مقاله اندیشه های شاهنامه

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله اندیشه های شاهنامه دارای 18 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله اندیشه های شاهنامه  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله اندیشه های شاهنامه

چکیده  
مقدمه:  
شاهنامه و اندیشه اسلامی – ایرانی  
فردوسی و اسطوره ها:  
جایگاه سخن و خرد در شاهنامه:  
شاهنامه، پهلوانان، اخلاق:  
برخورد فردوسی با استبداد:  
فهرست منابع:  

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله اندیشه های شاهنامه

1-   اسلامی ندوشن، محمد علی، زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، چاپ سوم، انتشارات توس، تهران

2-   مینوی خرد، مترجم: تفضلی، احمد، انتشارات توس، تهران

3-   ثاقب فر، مرتضی، شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایرانژ، چاپ اول، انتشارات قطره و معین، تهران

4-   سرخوش، کرتیس، وستا، مترجم: مخبر،عباس،اسطوره های ایرانی، چاپ اول، نشر مرکز، تهران

5-   فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش خالقی مطلق، جلال، نشر مرزبان، تهران

6-   فرهنگ فروتن، غلامرضا، شاهنامه شاه نام نیست، چاپ اول، نشر آتران، تهران

7-   کورجی کویاجی، جهانگیر، پژوهشهایی در شاهنامه، نشر زنده، تهران

8-   مهجرانی، عطاء ا… حماسه فردوسی، جلد اول، چاپ اول، نشر اطلاعات، تهران

 

چکیده

در این پژوهش سعی شده است که به بیان برخی از تفکرات و موضوعات مطرح شده در شاهنامه به طور بسیار مختصر به میان آید

اندیشه هایی از شاهنامه که در این تحقیق ذکر شده اند عبارتند از: اندیشه اسلامی، اندیشه ایرانی، مقام اندیشه و تفکر. اما درباره نکات اخلاقی در شاهنامه به بیان اسطوره و اخلاق، پهلوانان و اخلاق و همچنین برخورد فردوسی با استبداد پرداخته شده است. و رستم نیز با شنیدن این سخنان که بوی استبداد و خودکامگی میدهد با خشم و خروش از درگاه کاووس خارج می شود. در واقع فردوسی اینجا خودش رستم  می شود. رستم را می سازد و بر فراز آن می ایستد.( فرهنگ فروتن، غلامرضا)

و یا در داستان نبرد با اسفندیار

و به طور کلی می توان گفت: که این تفکر استبداد ستیزی و آزادی خواهی فردوسی در سرای شاهنامه موج می زند

مقدمه:

شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی یکی از گنجینه های عظیم ادب و فرهنگ پارسی است. شاه نامه نه تنها نزد پارسی زبانان بلکه نزد تمامی ملل و در جهان ادب حرفهای زیادی برای گفتن دارد

آنچه شاهنامه را از سایر آثار ادبی متمایز می گرداند، شیوه های خاص نگارش آن است. در واقع فردوسی با تیز هوشی تمام و با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی زمانه خود به نوشتن آن پرداخته است. در واقع آنچه ما در شاهنامه می خوانیم تنها یک سرگذشت حماسی و یا داستانی از اسطوره ها و افسانه ها نیست، بلکه نماد خوب و کاملی از تاریخ، فرهنگ، سنتها و ادبیات یک ملت است

حال ما چرا با داشتن چنین گنجینه هایی به آنها بها ندهیم و به مردم نشناسانیم

شاهنامه و اندیشه اسلامی – ایرانی

یکی از اندیشه هایی که فردوسی در تدوین شاهنامه به وجود آن در این حماسه بزرگ توجه فراوان کرده است، اندیشه ایرانی است

به تعبیر کویاجی (( فردوسی نه تنها نماینده سنت تاریخی زبان پهلوی است، بلکه نمایشگر تفکرات و عقاید فلسفی مطرح شده است در آن زبان نیز است

فردوسی در روی آوردن به سرچشمه اساطیر و تاریخ و فلسفه روزگار ساسانی، حقیقتاً خوشبخت بوده است، اما از سوی دیگر، یزدان شناخت و فلسفه آن دوران با پیدا کردن نماینده و گزارشگر زیرکی چون فردوسی عاقبت به خیر شده است.))

(کورجی کویاجی، جهانگیر،1371)

همچنین فردوسی در مقدمه خرد نمونه هایی از این اندیشه را آورده است

((11- که آفریدگار بسیار نیک این مخلوقات را به خرد آفرید 12- و آنان را به خرد نگاه می دارد 13- و به سبب قدرت خرد که سود بخش ترین است، آنان را پایدار و بی دشمن، به جاودانگی همیشگی از آن خود کند…

43- از دستوراتی که در دین آگاهتر و اناتر بودند، پرسیدند که 44- برای نگاه داری تن و نجات دادن چه چیزی بهتر است 45- و آنان بنابر آنچه در دین معلوم شده است. 46- گفتند که از همه نیکیها که به مردم میرسد خرد بهتر است 47- زیرا که گیتی را به نیروی خرد می توان اداره کرد. 48- و مینو را هم به نیروی خرد میتوان از آن خود کرد. 49- این نیز پیدا ست که او رمزد این آفریدگار گیتی را به خرد غریزی، آفریده است 50- و ادراه گیتی و مینو به خرد است))

(مترجم: تفضلی، احمد، 1364)

گذشته از این نمونه، که فردوسی در آن سعی داشته است که به بیان این اندیشه ها بپردازد، ما در جای جای شاهنامه می بینیم که فردوسی به بیان اندیشه ایرانی و زنده کردن آن در زمانه خود پرداخته است.با توجه به این موارد می توان به روشنی دریافت که فردوسی به وجود این اندیشه در شاهنامه توجه بسیار داشته است

یکی دیگر از اندیشه هایی که وجود آن را در شاهنامه، این حماسه بزرگ ملی       نمی توان انکار کرد اندیشه اسلامی است، زیرا این اندیشه در جای جای شاهنامه موج می زند و ابیات بسیاری را در ستایش خداوند و پیغمبر می توان در شاهنامه یافت

برای مثال در ستایش خداوند در شاهنامه آمده است

((به نام خداوند جان و خرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند کیوان و گردان سپهر

و در ستایش پیامبر اکرم داریم

ترا دانش دین رهاند درست

دلت گر نخواهی که باشد نژند

چو خواهی که یابی زهر بد رها

بوی در دو گیتی ز بد رستگار

به گفتار پیغمبرت راه جوی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

که من شهر علمم علیم در است

گواهی دهم کین سخن راز اوست

(خالقی مطلق، جلال،1370)

البته باید گفته شود که در شاهنامه خالقی مصراع – که من شهر علمم علیم در است – به این صورت آمده است

‹‹ که من شارستانم علیم در است››

و به دلیل اینکه که من شهر علمم با توجه به سخن پیامبر مفهوم کاملتری دارد و فردوسی نیز بدان تصریح کرده است در اینجا این مصرع را آورده ایم.(مهاجرانی، عطاءا…، 1372)

مهاجرانی نیز در مورد وجود اندیشه ایرانی و اسلامی در شاهنامه می گوید

((نباید در شناخت اندیشه فردوسی متصلب و متعصب بود و جریانی از اندیشه ایرانی را در شاهنامه انکار کرد. این شیوه همانقدر روی به بیراهه دارد که شیوه آقای کویاجی و آنانی که خواسته اند و یا می خواهند اسلامیت اندیشه فردوسی را انکار کنند و یا او را معاند اسلام نشان دهند.))(~ همان کتاب)

کویاجی در مورد اندیشه اسلامی شاهنامه از قول نولد که آورده است

(( هر گاه تفسیری صوری از بسیاری از بیتهای شاهنامه به عمل آوریم، ممکن است او را معاند با اسلام تلقی کنیم))

(کورجی کویاجی، جهانگیر، همان کتاب)

اما بسیاری از افراد با این نظر کویاجی مخالف اند زیرا اندیشه های عالی اسلامی در جای جای شاهنامه فردوسی موج میزند چنان چه مهاجرانی در نقدی بر این جمله   می گوید

‹‹ نمی دانم نولد که از تفسیر صوری چه بوده است. اما واژه تفسیر همواره وقتی به کار می رود که انسان از صورت و ظاهر میگذرد و تلاش می کند که به هر گونه معنی دست یابد. و نیز پیدا نیست کدام بیتها و منظور نولد که بوده است. این گونه بررسی و داوری بدون شناخت مبانی اندیشه فردوسی و جریان او سخن گفتن و به عبارت امروزی بدون شناخت ساختار و نشانه شناسی و معنی شناسی شاهنامه لزوما پژوهشگر را به سراب می کشاند .››

(مهاجرانی ،عطاءا…،همان )

در کل باید توجه داشت که شاهنامه مجموعه ای کامل و تشکیل شده از عناصر گوناگون است، و اندیشه های ایرانی و اسلامی دو عنصر مهم در بوجود آمدن شاهنامه هستند، و کسی نمی تواند وجود آنها را در شاهنامه انکار کند

فردوسی و اسطوره ها:

 

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله سیاوش در شاهنامه

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله سیاوش در شاهنامه دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله سیاوش در شاهنامه  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله سیاوش در شاهنامه

پیشگفتار :  
مقدمه :  
سیاوش  
فهرست منابع :  

پیشگفتار

سخن گفتن از فردوسی اگر چه گاهی آسان گرفته می شود آسان نیست چون او شخصیتی پایاب و آسان یاب نیست. این خردمند ژرف نگراین نماد و نمود فرهنگ آزادگی و ستم ستیزی این وجدان بیدار قوم ایرانی و این پاسدار ارزشهای انسانی در هر کیش و کسوت برتر از حد هر وصفی است

گروهی او را حامی توده رنجبر خوانده اند و معدودی هم بر عکس وی را همسوی ارباب زر و زور دانسته اند وضحاک وی را تطهیر فرموده اند! برخی او را شعوبی افراطی و دین گریز انگاشته و برخی دیگروی را بر کنار از گرایش شعوبی یا سخت متدین قلمداد کرده اند

با وجود همه گونه گفتار و جستاری در هرباره وبا هر دیدگاهی تا آنجا که نگارنده به یاد  دارد تا کنون هیچ بحث مبسوط و بسامانی  در باب او از دید هنر داستان پردازی صورت نگرفته و آن چه در این زمینه وجود دارد دست بالا چیزی فراتر از بحثهای کلی یا مقالاتی در اینجا و آنجا نبوده گو که برخی از آنها گوشه هایی از کار و کمال فردوسی را روشن کرده اند

داستان های شاهنامه و همچنین الگوهای داستانی و سنخ های باستانی شاهنامه مطرح شده و در بیان انها سعی بر آن بوده تا دیدی پیوسته از تحولات و رویدادها و پدیدارهای درون شاهنامه بدست داده شود

مقدمه

سیاوش چهره همیشه مغموم شاهنامه با اختر بد میزاید رستم که بیم دارد محیط دربار کاوس و شاید خلق و خوی او روح سیاوش را تباه کند می آید و به کاوس میگوید

چو دارندگان تو را مایه نیست              به گیتی مراو را چومن دایه نیست

و اورا به زابلستان میبرد و وقتی پهلوانی تمام عیار از او میسازد وی را به در بار باز میفرستد. پیداست بخشی از جنبه های مثبت شخصیتی اش را از رستم و محیط او دارد که دلیری و شرم و سبوری و نیک عهدی از آن جمله است

سیاوش

رستم سیاوش را ناخود آگاه به جای پسر مقتولش دوست میدارد و به اصطلاح قسم راست او سیاوش است . او با وجود جوان سالی در خردمندی یگانه است

بدان اندکی سال و چندان خرد                  تو گفتی روانش خرد پرورد

پیران بعدها نزد افراسیاب علاوه بر ستایش از نژادگی میگوید

هنر با خرد نیز بیش از نژاد                    زمادر چنو شاهزاده نزاد

همه از زیباییش حیرانند. او یوسف شاهنامه است و روحیات وی و برخی از جنبه های زندگی او از جمله عشق ممنوع و هوسبازانه زن شوهردار به او و پاکی وی در این ماجرا شبیه یوسف است جز در مورد عاقبت که سیاوش از عزت به ذلت می افتد و یوسف برعکس

پدر هفت سال می آزمایدش و به هر کار جز پاک زاده نبود . تا حدودی مایه های زن گریزی دارد چنان که وقتی کاوس ساده لوح به القای سودابه می خواهد پسر را به شبستان بفرستد سیاوش در مخالفت با او میگوید

چه آموزم اندر شبستان شاه ؟                  به دانش زنان کی نماینده راه؟

سخت درون گرا و تودار است . در بدو ورود به دربار پدر

نخست آفرین کرد و بردش نماز              زمانی همی گفت با خاک راز

سیاوش با خاک چه کار دارد چه رازی میگوید؟احساسش در آن لحظه چیست؟ آیا بویی غریب از ان خاک شنیده؟ به هر حال به کمانم باید روی راز با خاک گفتن تامل کرد . معمولا کسانی که خود را تنها حس میکنند با خاک یا چاه رازونیاز میکنند. زیا دبر خود می پیچد از جمله وقتی پدرش وی را به رفتن به  شبستان ترغیب میکند : بپبچید و بر خویشتن راز کرد

گاهی به وضوح نشان میدهد که قاطعیت چندانی ندارد و از این لحاظ به اسفندیار می ماند . مثلا با علم به  این که جایش در شبستان نیست پس از استدلال مخالفت آمیزش تسلیم پدر میشود و با رفتن او به شبستان رشته رویدادهای منجر به واژگونگی بخت وی آغاز میگردد و این در حالی است که میداند کار کار سودابه است

وقتی سودابه با حیله گری دختران خود را بر او عرضه میدارد تا یکی را از آنان برگزیند

سیاوش فرو ماند و پاسخ نداد                      چنین آمدش بر دل پاک یاد

که من بر دل پاک شیون کنم                       به آید که از دشمنان زن کنم

اوماجرای ناجوانمردی پدر سودابه با کاوس را شنیده اما همچنان با دل در گفتگوست . هنگامی که سودابه او را بر میگیرد و جامه چاک میدهد و از او کام میطلبد وی که خیانت به پدر را روا نمیداند همچنان از خدعه گری سودابه و تسلیم کاوس در برابر او آگاه است ولی راه نرمی و مدارا بر میگزیند در حالی که همان وقت می توانست نزد کاوس رود و با مطلع کردنش از قضایا دست پیش را بگیرد. به زن می گوید : بیا میخت با جان تو مهر من و

تو این رازمگشای و باکس مگوی                      مرا جز نهفتن همان نیست روی

اما زیرکانه به او یادآور میشود

سر بانوانی و هم مهتری                                من ایدون گمانم که تو مادری

بدین سان با سخنی دو پهلو هم میگوید تو برای من حکم مادر را داری و هم بدین وسیله مادر بودن سودابه را که منافی با این گونه هوسهای ممنوع است به او یاداور میشود . در هر صورت او اهل سازش است و یکسره از خشونت یا برندگی بی بهره . ولی مگر میشود با کسی چون سودابه نرمی کرد چرا که وقتی کام وی بر نمی آید آن سلیطه گریها را از خود بروز میدهد . کاوس در این میان تلون و تذبذبی را دارد که همیشگی اوست . نخست تصمیم به کشتن سودابه میگیرد ولی از بیم شورش ها ماوران و نیز با یاد آوردن یاری سودابه به وی در محبس شاه هاماوران منصرف میشود . او همیشه رعد و برق بی باران است! پس از چند بار حیله گری سودابه   کاوس حیران و متزلزل رای موبدان را مبنی بر گذشتن سیاوش ازآتش می پسندد .سیاوش خلیل وار با شهامت و اطمینان به نفسی عجیب  لبخند زنان با جامه سپید و اسب سپیدش که هر دو نماد پاکی است از میان کوه آتش آنچنان میگذرد ( که گفتی  سمن داشت اندر کنار) صحنه ای با شکوه و تصویری است . وقتی کاوس بار دیگر عزم کشتن سودابه میکند آن بزرگواری که در خواست بخشش او را از کاوس میکند کسی جز سیاوش نیست . ضمنا او فکر میکند که اگر شاه سودابه را بکشد ممکن است با آن تلون طبع پشیمان شود و آن را از چشم پسر ببیند هنگامی که سیاوش برای مصون ماندن از شر سودابه راهی مقابله با سپاه افراسیاب می شود و پدر و پسر وداع میکنند دی آگاهی میدهد که دیگر دیداری در پی نخواهد بود . سیاوش به یاری رستم بر سپاه توران پیروز میشود و از کاوس اجازه می خواهد تا وارد خاک توران شود که کاوس در پاسخ او را این کار باز می دارد به این دلیل که اگر سپاه بیش از حد در جایی پراکنده شد خطر هم بیشتر می شود و میگوید

همی از لبت شیربوید هنوز                       که زد بر کمان تو از جنگ توز؟

افراسیاب به دنبال خوابی وحشت زا که دیده میکوشد تا با آشتی جویی و باژ دادن قضا را از مسیر خود بگرداند بدین سان که نه سیاوش کشته شود و نه عواقب آن دامنگیر

سیاوش به عنوان شروط صلح از افراسیاب می خواهد تا صد تن از همخونان خود و دلاوران تورانی را به رسم گروگان نزد وی فرستد و هر شهری را هم که بدان دست یافته تخلیه کند . کاوس بیخرد این بار به رستم که به عنوان پیام آور سیاوش نزد شاه آمده میتازد که او و سیاوش به مال تطمیع شده و محافظه کاری پیشه کرده اند  گویی این آن کاوس نبوده که سیاوش را اندکی پیش به صراحت از ادامه جنگ و پیشروی  باز داشته بود! سیاوش را به پیشروی در توران تا کاخ افراسیاب و کشتن و غارت و سوختن فر مان میدهد و این که گروگان ها را برای اعدام نزد خود او بفرستد . رستم میگوید

وقتی سیاوش در رزم دلیری و جانبازی میکرده کاوس جز به بزم و گنج نمی اندیشیده وانگهی سیاوش ممکن نیست پیمان بشکند در حقیقت او مظهر درست پیمانی هم هست . کاوس رستم را با گفتن سخنانی تند می آزارد از این دست

تو اینها را به سیاوش آموخته ای تو همین جا بمان و سیاوش باز گردد و طوس سپاه داری را بر عهده گیرد. رستم بر سر کاوس بانگ میزند و به قهر باز میگردد

کاوس در نامه ای به سیاوش همین سخنان را تکرار و انواع اهانت ها را به وی می کند و حتی به ناروه میگوید که اومعاشر زنان و زن صفت است

سیاوش با خود می اندیشد که فرستادن گروگانها نزد کاوس جنگیدن با افراسیاب کاری پیمان شکنانه است که خداوند آن را هیچ گاه نخواهد بخشود

اگر هم نزد پدر رود ممکن است آسیبی به او از جانب پدر برسد زیرا فتنه گری به نام سودابه در آنجاست

سیاوش درضمن درد  دل کردن و بیان این مسائل برای بهرام و زنگه شاوران که شوربخت است . سیاوش این ایرجی تبار و اسطوره پاکی و مظلومیت معتقد است

به کین بازگشتن بریدن زدیدن                       کشیدن سر از آسمان و زمین

چنین کی پسندد زمن کردگار؟                      کجا بر دهد گردش روزگار

و تصمیم میگیرد

شوم کشوری جویم اندر جهان                      که نامم زکاوس ماند نهان

او توصیه بهرام وزنگه را که از وی میخواهند نامه ای به کاوس بنویسد و پیلتن را بخواهد و به فرمان او عمل کند نمی پذیرد و میگوید نمی خواهد از پدر نافرمانی کند ولی اگر فرمان او با فرمان خداوند در تضاد باشد سر از کردگار نخواهد تافت

تصمیم میگیرد به دشمن پناه ببرد گاو او به چرم اندر است و رفتن نزد افراسیاب هنوز اول ماجراست!

 

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله رابطه اخلاق و آزادی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله رابطه اخلاق و آزادی دارای 28 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله رابطه اخلاق و آزادی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله رابطه اخلاق و آزادی

چکیده  
رابطه اخلاق و آزادی  
مفهوم اخلاق  
مفهوم آزادی  
دلایل ضرورت آزادی  
آزادی، چونان روش و ارزش  
موانع و محدودیت‌ها  
خاتمه: جمع‌بندی و نتیجه‌گیری  
منابع  

چکیده

با توجه به اهمیت مفهوم آزادی و مفهوم اخلاق و نیازمندی آدمی و جامعه به هر دو مقوله، نوشته حاضر نسبت و رابطه مفاهیم مذکور را با یکدیگر می‌کاود. پرسش اساسی مقاله این است که آیا اخلاق، انسان را به آزادی رهنمون می‌شود و یا اینکه از آزادی می‌توان پلی به اخلاق زد و جامعه‌ای اخلاقی را بنیان نهاد؟ مدعای نگارنده در بحث حاضر، اولویت و تقدم آزادی بر اخلاق و تأخر اخلاق بر آزادی است. در واقع، تحقق آزادی و به‌ویژه آزادی سیاسی، شرط ضروری و اساسی اخلاق در سطوح فردی و اجتماعی و سیاسی است. این اولویت و تقدم، یک تقدم رتبی و زمانی است. پژوهنده سعی دارد در این مقاله به بررسی و آزمون این مدعا با تأکید بر اندیشه ‌آیت‌الله مطهری بپردازد

برای این منظور در ابتدا مراد از مفهوم اخلاق و آزادی مورد بحث قرار گرفته است. نگارنده در مفهوم آزادی به بحث درباره آزادی منفی و مثبت پرداخته و بر این باور است که مطهری در مفهوم آزادی هر دو سویه آزادی یعنی بعد سلبی و منفی و بعد مثبت و ایجابی آزادی را در نظر داشته است. بر طبق تعریفی که مطهری از آزادی ارائه می‌کند، می‌توان اولویت آزادی بر اخلاق را استنباط نمود. در بحث دلایل ضرورت آزادی بحث اولویت آزادی بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. آزادی چونان روش نیز از منظری دیگر بر اولویت آزادی بر اخلاق صحه می‌گذارد و شرط رسیدن به اخلاق را آزادی و به ویژه آزادی سیاسی و فقدان نظام سیاسی استبدادی می‌داند. در ادامه به پاره‌ای موانع و محدودیت‌ها درباره موضوع مورد بحث تصریح شده است. برای دست‌یابی به آزادی و اخلاق، می‌بایست با موانع درونی و بیرونی مقابله نمود و از سویی توجه داشت که اولویت آزادی به معنای مطلق بودن آزادی نیست و در هر صورت آزادی هنگامی می‌تواند روشی برای دست‌یابی به اخلاق تلقی شود که دارای ظابطه باشد و به گونه‌ای در جامعه نهادینه شود

رابطه اخلاق و آزادی

 پرسش از نسبت اخلاق و آزادی را می توان از منظرهای مختلف معرفت‌شناختی مطرح ساخت. از این رو پرسش‌های متنوع و متکثری پیش روی پژوهشگر نهاده و از هر زاویه‌ بحثی گشوده می شود. از جمله می توان به طور کلی این پرسش را مطرح کرد که اساساً چه نوع رابطه‌ای میان اخلاق و آزادی وجود دارد؟ آیا اخلاق و ارزش‌های اخلاقی در دست‌یابی به آزادی و پایداری و استمرار آن تأثیرگذار است یا در از دست دادن و مقید شدن آزادی؟ آیا آزادی می‌تواند برای رسیدن به یک جامعه اخلاقی به انسان‌ها مساعدت نماید یا اینکه رسیدن به جامعه ضد اخلاقی را تسریع می‌کند؟ مبانی و معیارهای  مفهوم اخلاق و آزادی کدام است؟ آیا آزادی می‌تواند و یا باید بر مبانی اخلاقی استوار باشد یا تحقق اخلاق در جامعه به تحقق آزادی در آن جامعه بستگی دارد؟

در نسبتی دیگر و از منظری دیگر می‌توان پرسش‌های مذکور را به گونه‌ای دیگر نیز طرح کرد. از جمله اینکه: آیا نهال اخلاق در فضا و بذر آزاد به بار می‌نشیند و یا برعکس، این آزادی است که خود را با قامت اخلاق متناسب می‌نماید؟ آیا بدون آزادی و آزاداندیشی می‌توان معرفت اخلاقی کسب نمود و یا اینکه اعتبار آزادی نیز بر پیش‌دانسته‌ها و مبانی اخلاقی مبتنی است؟ آیا اساساً آزادی می‌تواند ارزش‌های اخلاقی را تقویت نماید یا اینکه وجود فضای آزاد باعث کاهش تأثیر ارزش‌های اخلاقی در جامعه می‌شود و چه بسا اخلاق را از میان می‌برد؟

این مقاله با این هدف نگارش شده است تا به تبیین رابطه و سنجش دو مفهوم آزادی و اخلاق، با تأکید بر اندیشه آیت‌الله مرتضی مطهری، بپردازد و تأثیر هر یک بر دیگری را بکاود. به عبارت روشن‌تر تقدم و یا تأخر آزادی یا اخلاق را بر دیگری تبیین نماید. در این رابطه نگارنده بر این باور است که برخلاف آنچه در رابطه اخلاق و سیاست در نزد اندیشمندان مسلمان معروف شده است ـ که همانا تقدم اخلاق بر سیاست است و به همین نسبت این بحث به رابطه اخلاق و آزادی نیز کشیده می‌شود و اخلاق مقدم بر آزادی فرض می‌شود ـ  نوشته حاضر این فرضیه را طرح می‌نماید که در اندیشه آیت‌الله مطهری، آزادی، به لحاظ رتبی و زمانی، مقدم بر اخلاق است. از این رو می‌بایست برای چیدن میوه‌های اخلاقی و سر برآوردن و رشد نمودن اخلاق در جامعه از آزادی عبور نمود و تحقق اخلاق در جامعه منوط به تحقق حد اقلی از آزادی در حوزه جمعی است. البته هم اخلاق و هم آزادی از ضروریات زندگی فردی و به ویژه زیست جمعی و برای رسیدن به هدف‌های خاصی مورد نیاز آدمی است، گرچه این هدف‌ها از منظرهای مختلف که به آنها نگاه شود ناهمگون جلوه ‌نماید

در جامعه‌ای که استبداد در آن حاکم است و شیوه‌های استبدادی و توتالیتری در آن مقدم بر اخلاق و آزادی است، هم آزادی غایب و هم اخلاق جامعه منحط و فاسد است. اخلاق مناسب و درخور یک جامعه که مبتنی بر مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی و هستی‌شناختی معتبر باشد تنها در جامعه‌ای رخ می‌نماید که بهره‌ای از آزادی داشته باشد و تملق و چاپلوسی و; در آن راه به جایی نبرد و اخلاق و ارزش‌های اخلاقی حاکم باشد. هنگامی که تملق و چاپلوسی در سطح جامعه رواج داشته باشد و کارها بر مبنای آن پیش رفته و حل و فصل شود و حاکمان از انتقاد و اعتراض و صداقت و صراحت استقبال نکنند چگونه می‌توان از اخلاق و ارزش‌های اخلاقی سخنی به میان آورد و ارزش‌های اخلاقی را ستود؟ و چگونه می‌توان از آزادی سخن گفت و برای تحقق و نهادینه شدن آن تلاش نمود؟

مباحثی که در پی می‌آید به تقدم آزادی بر اخلاق اشاره دارد و در طی مباحثی همچون مفهوم آزادی، دلایل ضرورت آزادی، آزادی چونان روش و ارزش و موانع و محدودیت‌ها به اثبات این مسأله با تأکید بر اندیشه‌ و آرای آیت الله مرتضی مطهری می‌پردازد

لازم به یادآوری است که در بحث حاضر، اخلاق و آزادی در مقابل و ضد یکدیگر نیستند، بلکه اساساً آزادی یک فضیلت اخلاقی و بلکه مهم‌ترین و اساسی‌ترین فضیلت اخلاقی شمرده می‌شود. از این رو از پژوهش فرا روی و پرسش‌های طرح شده، نمی‌توان این گونه تلقی کرد که آزادی و اخلاق از یکدیگر جدا بوده و در مقابل یکدیگر صف‌آرایی کرده‌اند، که در این صورت دیگر نمی‌توان از رابطه و نسبت آنان با یکدیگر گفت‌وگو نمود؛ زیرا حکم به تقابل آنان و در نتیجه فقدان رابطه میان آنان صادر شده است. همین طور می توان گفت که آزادی در مقابل عدالت نیز صف‌آرایی نمی‌کند، که آزادی خود در شمار مصادیق عدالت است

نکته دیگر قابل اشاره این است که نقطه تمرکز مباحث بیش از آنکه بر اخلاق مبتنی باشد، بر آزادی مبتنی است. از این رو مباحث بیش از آنکه به اخلاق بپردازد ـ بجز مفهوم اخلاق ـ به بحث آزادی می‌پردازد و مباحث مربوط به آزادی در مقاله حاضر بر مباحث اخلاقی می‌چربد. به دیگر سخن، پاره‌ای از مباحث اخلاقی همانند مشروعیت اخلاق و معیار بودن اخلاق در زندگی و مباحثی از این دست، که عمدتاً در فلسفه اخلاق از آنها گفت‌وگو می‌شود، مفروض گرفته شده است و از آنها بحثی به میان نخواهد آمد

مفهوم اخلاق

اخلاق معادل دو اصطلاح شمرده شده است. نخست اینکه این واژه ریشه یونانی دارد و از اصطلاح Ethic گرفته شده است، و دیگر اینکه این واژه ریشه لاتینی دارد و ازMoral  اخذ شده است. به گفته محمد عابد الجابری، پاره‌ای از نویسندگان عرب واژه اخلاق را در معنایMoral  و اخلاقیات را در معنای Ethic به کار برده‌اند. از سوی دیگر و در تفکیکی که میان این دو انجام شده است می‌توان گفت Moral اشاره به رفتار فردی دارد. در این معنا اخلاق، فضای فضیلت فردی را سامان می‌بخشد. از دیگر سوی Ethic اشاره به ارزش‌های خاص جامعه دارد و در این معنا اخلاقیات، فضای ارزش‌های اجتماعی را سامان می‌دهد.[1] طبیعی است که در مقاله حاضر هر دو معنا مراد مراد و منظور است و از این رو اخلاق هم در حوزه فردی و هم در حوزه جمعی دارای تأثیر و تأثّر خواهد بود

در یک برداشت دیگر، به طور کلی دو گونه از اخلاق را می‌توان مورد اشاره قرار داد: نخست، اخلاق مطلق و استعلایی و معطوف به نفس عمل و دیگری، حفظ و صیانت ذات و تأمین حداکثر شادی و خرسندی حداکثر مردم. اخلاق، در برداشت نخست به معنای «تفحص درباره کردار و رفتار درست و نادرست و ملاک‌های تشخیص عمل نیک و کردار درست از عمل بد و کردار نادرست»[2] است. این تعریف در حوزه مباحث کانت جاری است. به این معنا که کانت معتقد بود عملی اخلاقی است که عامل آن درباره نتایج عمل خود فکر نکند، یعنی سود و زیان آن عمل، مورد نظر کنش‌گر قرار نگیرد و در واقع معطوف به نفس عمل باشد. کانت همچنین معتقد بود عملی اخلاقی است که عمل کننده بتواند آن عمل را به عنوان یک اصل عام و بشری معرفی کند. سنت کانت در بحث اخلاق قوی‌ترین سنت است و آموزه مطلق بودن اخلاق، که از سوی وی مطرح شده است، از سوی پاره‌ای از اندیشمندان مسلمان مورد نقادی قرار گرفته است.[3]

در باب گونه دوم، می‌توان به مباحث هابز اشاره نمود که وی قائل است که تنها نقطه اتکای معرفت که درباره آن نمی‌توان تردید کرد، همانا حفظ و صیانت ذات و امنیت انسان‌ها است. به نظر وی اخلاقیات ما نهایتاً اموری هستند که در جهت حفظ و بقای بشر مساعدت می‌کنند. امور غیر اخلاقی، چیزهایی است که به از بین بردن وجود و هستی انسان و جلوگیری از ادامه حیات او منجر می‌شوند یا به آن صدمه می‌زنند. هابز معتقد است انسان‌ها در قرارداد اجتماعی، که مربوط به حفظ ذات آدمی و صیانت نفس او است، اخلاق را تأسیس می‌کنند و معتقدند که آنچه به زیان جامعه است غیر اخلاقی است و آنچه برای حفظ و بقای انسان لازم است اخلاقی است.[4]

همین دیدگاه درباره ارتباط بین اخلاق و سیاست بر این باور است که اخلاق استعلایی مطلق و معطوف به نفس عمل، کاربردی در زندگی سیاسی به مفهوم متعارف ندارد، اما تعبیر دیگر از اخلاق که به معنای حفظ و صیانت ذات و تأمین حداکثر شادی و خرسندی حداکثر مردم است با سیاست ارتباط پیدا می‌کند و شاید بتوان گفت که در حوزه سیاست، عمل اخلاقی سیاسی، آن عملی است که صرفاً منفعت خود تصمیم گیرنده، گروه و جناح پیرامون و یا عصر و زمانه خاصی را در نظر نگیرد، بلکه آیندگان را نیز در نظر بگیرد و به نحوی باشد که بتواند مانند دایره‌ای متحدالمرکز هر چه بیشتر تشعشع پیدا کند و دربر گیرنده و مؤثر بر عموم مردم باشد. این می‌تواند حد اعلای اخلاق در حوزه سیاست باشد. البته در تلقی اخیر از اخلاق، که همانا حفظ و صیانت ذات آدمی باشد و در فوق به آن اشاره شد، پاره‌ای موارد، برشمرده شده است که اخلاق را تا اندازه‌ای به سمت استعلایی و مطلق بودن سوق می‌دهد. از این رو به نظر می‌رسد نتوان به جدایی کامل میان این دو دیدگاه حکم نمود

بحث اخلاق البته در نزد پاره‌ای از اندیشمندان مسلمان وجوه گوناگونی می‌یابد. همان گونه که می‌توان به جمع میان دو دیدگاه مذکور اشاره کرد و اخلاق را نه صرفاً استعلایی و مطلق و نه صرفاً حافظ ذات آدمی به شمار آورد، از سویی می‌توان میان ارزش‌های خادم و مخدوم تفکیک نمود. ارزش‌های مخدوم ارزش‌هایی است که زندگی برای آن‌ها است. این ارزش‌ها فرامعیشتی، فراملی، فراتاریخی، ثابت و جاودانی‌اند. همانند نیکی عدالت، آزادی، شجاعت و ; . در مقابل ارزش‌های خادم، ارزش‌هایی به شمار می‌روند که آنها برای زندگی آدمی هستند. همانند نیکی راستگویی، صله ارحام، رازپوشی، احترام به قانون، قناعت، انصاف و بدی دروغ‌گویی، سرقت، قتل، زنا، غضب، خبرچینی، استبداد، افزون‌طلبی، کم فروشی و ; .[5]
به هر حال صرف نظر از انتقاداتی که به برداشت استعلایی و صیانت ذات بودن اخلاق وارد است می‌توان دیدگاه پاره‌ای از اندیشمندان مسلمان را نیز در این زمینه یادآور شد و رابطه اخلاق و سیاست را از منظر آنها نیز به پرسش گرفت. اهمیت بحث رابطه اخلاق و سیاست در این است که از منظری گسترده و وسیع به بحث می‌نگرد و چشم‌اندازی کلی را فراروی پژوهشگر می‌گشاید. اما بحث رابطه اخلاق و آزادی در نسبتی محدود و عینی‌ مسأله را مورد سنجش و بررسی قرار می‌دهد و زوایای موضوع را می‌شکافد

 علامه محمد تقی جعفری مفهوم اخلاق را از زوایای مختلفی مورد بحث قرار داده است. این تعریف‌ها دایره گسترده‌ای از «مقید شدن به عاملی درونی که انسان را به نیکی‌ها سوق داده و از بدی‌ها برکنار می‌نماید» و «شکوفایی همه ابعاد مثبت انسانی در مسیری که رو به هدف اعلای زندگی در پیش گرفته است» و نیز «آگاهی به بایستگی‌ها و شایستگی‌های سازنده انسان در مسیر جاذبه کمال و تطبیق عمل و قول و نیت و تفکرات وارده بر آن بایستگی‌ها و شایستگی‌ها» را دربر می‌گیرد.[6] می‌توان تعریف جعفری از اخلاق را در عبارتی کوتاه چون: «شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول»[7] نیز خلاصه نمود
جعفری با توجه به تعریفی که از مفهوم اخلاق ارائه و نیز تعریفی که از سیاست مراد کرده به تقدم سیاست بر اخلاق حکم نموده است. ایشان معتقد است در باب نسبت اخلاق و سیاست از دومنظر می‌توان سخن گفت: نخست از منظر جریان خارجی تاریخ بشری و آنچه واقع شده است؛ که در این حالت بین اخلاق و سیاست رابطه عمل و عکس‌العمل دو طرفه برقرار است. دوم از منظر اسلام و سیاست، آن چنان که باید باشد؛ که در این حالت، اخلاق تابع سیاست و جزء آن است. در این صورت این سیاست مقدم است و برای اخلاق تدبیر می‌اندیشد و جامعه را به سمت اخلاق سوق می‌دهد. این سیاست، همان گونه که ذکر خواهد شد در کلام و اندیشه ایشان تعریف خاصی دارد و در غیر این صورت نمی‌تواند اخلاق را راهبری نماید
توضیح وی درباره این گونه‌شناسی این است که, اخلاق و سیاست، آن گونه که در جریان خارجی تاریخ بشری دیده می‌شود با یکدیگر رابطه عمل و عکس‌العمل داشته‌اند. گاهی سیاست و سیاستمدار است که روش صحیح و منطقی و اخلاقی برای اجتماع ایجاد می‌کند و گاهی برعکس، اجتماع صحیح، سیاست و سیاستمدار را تابع خود قرار می‌دهد. و نیز گاهی رژیم سیاسی ظالمانه و سیاستمدار ستمکار اجتماع را فاسد می‌کند و گاهی برعکس، یعنی اجتماع فاسد برای خود سیاست و سیاستمدار پوچ و ضد‌ارزش می‌‌تراشد. اما اگر مقصود از سیاست، اصول و قوانین عالیه‌ای بوده باشد که در عین حال که مجموعه افراد اجتماع را رهبری می‌کند، وظیفه روشن خود افراد را هم از جنبه اخلاقی درونی مشخص می‌کند، چنان که در برنامه‌های مقررات اسلامی است، و یا به تعبیر دیگر، اگر مراد از سیاست عبارت از مدیریت حیات انسان‌ها چه در حالت فردی و چه در حالت اجتماعی برای وصول به عالی‌ترین هدف‌های مادی و معنوی باشد، آن گاه باید گفت اخلاق تابع و جزء سیاست است.[8]

هنگامی که تعریف جعفری از اخلاق را در کنار تعریف ایشان از سیاست می‌گذاریم همبستگی و تکمیل کنندگی کامل این دو مفهوم را با یکدیگر درمی‌یابیم. در واقع سیاست تقدم می‌یابد و برای شکفتگی شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول برنامه‌ریزی و آن را مدیریت می‌کند. با این توضیح روشن می‌شود که ایشان در مسیر حیات معقول، سیاست را بر صدر می‌نشاند و اخلاق را تابعی از سیاست و بلکه جزء آن برمی‌شمارد. بحث وی در باب آنچه در خارج و واقع رخ داده است تنها در مقام گزارش است و آنجا که وی به بحث درباره نسبت سیاست و اخلاق در اسلام، و آنچه باید می‌پردازد، درواقع در حال تبیین نظریه خویش در این زمینه است

باز هم تأکید این نکته ضروری است که هنگامی که اخلاق مطرح می‌شود این بحث مفروض گرفته شده است که اخلاق و مباحث اخلاقی بیش از هر چیز در حوزه عمومی مورد توجه است و تأثیرات خود را در این حوزه برجای می‌گذارد. اما از سویی باید خاطر نشان ساخت که پذیرش هر عنصر اخلاقی، در حوزه خصوصی نیز تأثیرات خاص خود را برجای می‌گذارد و زندگی خصوصی برکنار از آن نیست. چنان‌که آموزه‌های دینی، انسان را در همه حال مورد خطاب قرار می‌دهد، چه در خلوت و نهان و چه آشکارا

نکته‌ مهم، پیامدهای عمل نمودن به ارزش‌های اخلاقی است که در هر حوزه، جلوه و نمود ویژه‌ای می‌یابد. همان گونه که دولت را یارای دخالت در حوزه‌ خصوصی نیست، می‌بایست حداقلی از نظم را در حوزه عمومی برای شهروندان پدید آورد تا عمومیت ارزش‌ها ثابت بماند و کسی به حقوق و اخلاق و آزادی‌های شهروندان تجاوز ننماید

آیت‌الله مطهری در تعریف مفهوم اخلاق معتقد است که اخلاق، خود نوعی تربیت شمرده می‌شود و به معنی کسب خلق و حالت و عادت می‌باشد.[9] این معنا از اخلاق در اندیشه مطهری گرچه نسبتی با مفهوم تربیت می‌یابد، اما با آن متفاوت است. در مفهوم تربیت، برخلاف مفهوم اخلاق، پرورش و ساختن نهفته است. از این منظر فرقی نمی‌کند که تربیت چگونه و برای چه هدفی و در راه کدام هدف: خیر یا شر، انجام گیرد. در مفهوم تربیت، هیچ قداستی نهفته نیست که گفته شود اگر انسان را به نحو خاصی پرورش دهند، خصایص مافوق حیوان پیدا می‌کند، بلکه تربیت یک جنایتکار هم تربیت شمرده می‌شود و این اصطلاح حتی بر تربیت و پرورش حیوانات نیز اطلاق می‌شود.[10] از این رو در مفهوم تربیت یک معنای عام نهفته است که هم شامل انسان و هم غیر انسان می‌شود. همان گونه که یک انسان را می‌توان تربیت نمود ـ هر گونه تربیتی و با هر هدف و انگیزه‌ای ـ یک حیوان را نیز می‌توان تربیت نمود و پرورش داد

اما در مقابل، در مفهوم اخلاق، نوعی قداست نهفته است و از این رو است که مفهوم اخلاق در مورد حیوان به کار گرفته نمی‌شود. به کارگیری دانش‌واژه اخلاق تنها اختصاص به آدمی دارد و بس. همین ویژگی باعث شده است که علم اخلاق دارای ملاک‌ها و مبناها و معیارهایی باشد که در مفهوم تربیت مشاهده نمی‌شود. در اینجا است که فعل اخلاقی یا غیر طبیعی در مقابل فعل طبیعی قرار می‌گیرد. فعل غیر طبیعی، یعنی فعل مغایر با فعل طبیعی و نوع دیگری از فعل و غیر از کارهایی که مقتضای طبیعت بشری است و آدمی به حکم ساختار طبیعی‌اش انجام می‌دهد. از این رو هر کاری که انسان آن را به حکم ساختمان طبیعی‌اش انجام می‌دهد فعل طبیعی است و فعل اخلاقی، فعل غیر طبیعی است.[11]

در هر حال مطهری بر این باور است که محیط آزاد، زمینه و شرایط مساعدتری را برای رشد اخلاقی آدمی و شکوفایی استعداد و شخصیت آدمی فراهم می‌سازد و جامعه از این رو به سمت اخلاق حرکت می‌نماید: «آزادی از آن جهت که بشر را وارد صحنه تنازع بقا می‌کند، و گوهر انسان در محیط آزاد بهتر و بیشتر رشد می‌کند خوب است.»[12] البته طرح تنازع بقا در این فقره، در سایر مباحث مطهری به رقابت و مسابقه تحویل رفته است. در این معنا آزادی، موانع را از میان برداشته، موجبات رقابت انسان‌ها را فراهم ساخته و زمینه را برای رشد و شکوفایی اندیشه و استعداد آدمی مهیا می‌کند. چنان که در ادامه خواهد آمد، پذیرش ارزش‌های اخلاقی و سایر مفاهیم مشابه و حتی اختیار نمودن دین و ; جز در فضای آزاد و مختارانه ارزشمند نیست و همین منازعه و تلاش برای دست‌یافتن به آنچه که آدمی فاقد آن است زمینه تکامل و سعادت آدمیان را فراهم می‌سازد.

مفهوم آزادی

 

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله تقابل کفر و ایمان با استفاده از عناصر داستانی حکایت زن پارسا در الهی نامه عطار

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تقابل کفر و ایمان با استفاده از عناصر داستانی حکایت زن پارسا در الهی نامه عطار دارای 25 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تقابل کفر و ایمان با استفاده از عناصر داستانی حکایت زن پارسا در الهی نامه عطار  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله تقابل کفر و ایمان با استفاده از عناصر داستانی حکایت زن پارسا در الهی نامه عطار

چکیده  
کلید واژه  
مقدمه  
1-الهی نامه ی عطار نیشابوری  
2-خلاصه داستان زن پارسا  
شخصیت و شخصیت پردازی:  
شخصیت ها از نظر اهمیت آنها:  
الف)شخصیت اصلی داستان:  
شخصیت اصلی  
شخصیت ها:  
زبان داستان:  
نتیجه  
پی نوشت ها  
کتاب نامه  

کتاب نامه

1-اخوت،محمود رضا،دستور زبان داستان،اصفهان:انتشارات فردا،

2-پیراپ،ولادیمیر،ریخت شناسی قصه های پریان،ترجمه ی فریدون بدره ای،تهران:انتشارات توس،زمستان

3-پور نامداریان،تقی،دیدار با سیمرغ(تحلیل آرا و اندیشه های فریدالدین عطار نیشابوری)،تهران:انتشارات پژوهش کده علوم انسانی،چاپ سوم،

4-رمز و داستان های رمزی در ادب فارسی،تهران:انتشارات علمی و فرهنگی،

5-تودوروف،تزوتان،بوطیقای ساختار گرا،ترجمه ی محمد نبوی،تهران:انتشارات آگاه چاپ دوم،بهار

6-داور پناه،گل آرا،سفر در متون عرفانی،پایان نامه کارشناسی ارشد،دانشگاه تهران،

7-زرین کوب،عبدالحسین،صدای بال سیمرغ(درباره ی زندگی و اندیشه ی عطار)،تهران:انتشارات سخن،چاپ چهارم،

8-سایه در خورشید،مجموعه ی مقالات کنگره ی جهانی عطار نیشابوری،ج2،نیشابور:انتشارات آیات،مهر،

9-شجیعی،پوران،مسافر سرگشته(مجموعه ی عقاید و آرای فرید الدین عطار نیشابوری)تهران:انتشارات نشر هنر،چاپ اول،

10-شمیسا،سیروس،انواع ادبی،تهران:انتشارات فردوسی،چاپ ششم،

11-صنعتی نیا،فاطمه،مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی های عطار نیشابوری،تهران،انتشارات زوار،چاپ اول،

12-عطار نیشابوری،فرید الدین،الهی نامه،تصحیح فواد روحانی،تهران،انتشارات زوار،چاپ ششم،

13-الهی نامه،مقدمه،تصحیح و تعلیق محمد رضا شفیعی کد کنی،تهران:انتشارات سخن،چاپ سوم،

14-فاضلی،قادر،اندیشه ی عطار(تحلیل افق اندیشه ی شیخ فرید الدین عطار نیشابوری)،تهران:انتشارات سایه،چاپ اول،

15-فروزان فر،بدیع الزمان،شرح احوال و نقد آثار شیخ فرید الدین محمد عطار نیشابوری،تهران:انتشارات انجمن آثار مفاخر،چاپ دوم،

16-مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی،تهران:انتشارات امیر کبیر،

17-موید،حشمت،سر گذشت زن پارسا،مجله ایران شناسی،سال نهم

18-میر صادقی،جمال،عناصر داستان،تهران:انتشارات سخن،چاپ نهم،

مقدمه

الهی نامه از جمله داستان های منظوم عرفانی،تمثیلی است که عطار با شیوه ی تعلیمی آن را به نظم کشیده است.با بررسی آن میتوان به یک الگوی ساختاری مشابه در شیوه داستان پردازی او دست یافت.ساختار روش مند وی در پرداخت رو ساخت عناصر داستانی بویژه در حکایت های بلندی چون حکایت زن پارسا،رابعه و سر تاپک هندی،شیوه ای ساختار مند که دارای الگو هایی مشترک با عناصر داستانی امروز است،عناصری چون:شخصیت و شخصیت پردازی طرح،کیفیت روایت،زبان داستان،فرضی بودن زمان و مکان،لحن و بیان و نتایج ژرف ساختی و بن مایه ای که در این رو ساخت و فرم و الگو قرار میگیرد

برای فهم بهتر ویژگی های این اثر به بررسی عناصر داستانی الهی نامه به قرار زیر می پردازیم

1- معرفی الهی نامه

2- خلاصه داستان

3- شخصیت در داستان

4- شخصیت های منفی و مثبت داستان

5- حالات ظاهری و باطنی مفهوم کفر در داستان

6- حالات ظاهری و باطنی مفهوم ایمان در داستان

7- لحن داستان

8- نتیجه داستان با طرح سوال و پاسخ با توجه به نظریات اندیشمندان این جرگه

1-الهی نامه ی عطار نیشابوری

الهی نامه اولین مثنوی عطار است

طرح کلی ساختار مثنوی الهی نامه ی عطار به بیان یک داستان جامع اختصاص دارد و آن قصه ی خلیفه ای است که شش پسر بلند همت دارد،فرزندانی که در علوم وفنون یگانه اند.پدر،روزی با ایشان مینشیند و از هر یک میخواهد آرزوی خویش را باز گوید،تا مراد آنان را بر آورد.به همین دلیل این قصه به شش پاره ی اصلی تقسیم می شود که با اندکی تفاوت هر6 پاره از یک ساختار مشترک تبعیت میکند.عطار در پیش در آمد کتاب-براعت استهلال -خطاب به روح،قبل از شروع داستان،معانی ثانوی و معقول شخصیت های داستان را به بطور ضمنی معرفی میکند.آن چه آرزوی این شش پسر است،رمز تمایلات آنان محسوب میشود که در صورت موجودی محسوس ممثل شده است موجوداتی که نام دارند اما واقعیت ندارند،به همین سبب پس از آنکه هر پسری در مناظره مغلوب پدر میشود،حقیقت آن آرزو،یعنی معنی رمزی آن را از پدر طلب میکند و وی آن را توضیح میدهد

تعابیر عطار برای رمز های شش پسر چنین است

(نفس،شیطان،عقل و علم)

برای رعایت اختصار تنها به بیان ساختار مشترک آرزوهای پسران و پاسخ پدر در جدول زیر بسنده میشود

2-خلاصه داستان زن پارسا

زنی پارسا بود که شوهرش به سفر حج رفت و در غیبت خویش سرپرستی زن را به برادر که تر خود سپرد.برادر نا بکار دل به جمال زن پاک دامن بست

چنان در دام آن دل دار افتاد                  که صد عمرش به یک دم کار افتاد

بسی با عقل خود زیر و زبر شد               ولی هر لحظه عشقش گرم تر شد

و کوشید تا او را رام خود کند و از راه به در برد،و چون به مراد  خود نرسید،از بیم آن که زن ماجرا را به شویش گزارش دهد و او را رسوا سازد،زر داد و چهار <<شاهد عادل >>گرفت که این زن زنا کرده است.قاضی شهر حکم داد که سنگسارش کنند.زن را به صحرا برده سنگسار کردند و در خاک و خون رها ساختند.بامداد روز بعد زن هنوز رمقی در تن داشت و از درد می نالید.عربی رهگذر ناله اش را شنید و او را بر شتر نشانده به خانه برد و چندان تیمار کرد تا زن سلامت و شادابی خود را باز یافت.مرد عرب شیفته ی جمال زن گشت و خواست او را نکاح کند

دگر ره تازه شد گلنار رویش               ز سر در،حلقه زد زنار مویش

اما چون دریافت که او شوهر دارد از قصد خود پشیمان شد و او را به خواهر خواندگی پذیرفت.در خانه ی این اعرابی غلامی سیه دل بود که چشم طمع در زن پارسا بست و چون از این خیال طرفی نبست،شبی برخاست و کودک مرد اعرابی را در گهواره کشت و قداره ی خون آلود را در زیر بالش زن گذاشت.بامداد که جنایت آشکار شد و فریاد شیون مادر برخاست،زن پاکدامن توانست اعرابی را قانع کند که دستی در این قتل نداشته است.عرب نیکدل سیصد درهم هزینه ی بدو داد و روانه ی راهش کرد.زن سرگردان به دهی رسید و دید که جوانی را به دار می آویزند

زن از مردی پرسید جرم این جوان چیست؟

بدو گفتا که ده خاص امیر است             که در بی داد کردن بی نظیر است

در این ده عادت این است ای ممیز          که هر کو از خراجی گشت عاجز

کند بر دارش آن ظالم نگون سار            کنون خواهد کشیدش بر سر دار

وی سیصد درم را داد و جان جوان را خرید و بی درنگ به راه افتاد.جوان حق نا شناس به دنبال او افتاد با این آرزو که از او کام دل بگیرد و چون تیر امیدش به سنگ خورد در صدد آزار او بر آمد و وقتی به کنار دریا رسیدند،وی را کنیز نا فرمان خویش معرفی کرد و به تاجری فروخت.این بار بازرگان بود که در کشتی قصد تعدی به او داشت،ولی دیگر مسافران به فریادش رسیدند و او را از چنگ بازرگان رهاندند،اما خود شیفته ی او شدند و قصد تعدی به او کردند.این بار دیگر همه درهای امید بسته شد بجز درگاه خداوند،و زن پارسا بدان آستان پناه برد که

خلاصی ده مرا یا مرگ امروز            که من طاقت نمی آرم در این سوز

مرا تا چند گردانی به خون در؟            نخواهی یافت از من سر نگون تر؟

تیر دعای زن به هدف مراد رسید،آب دریا شعله ور گشت و کشتی نشینان را بسوخت.باد کشتی را به ساحل شهری رساند.زن پاکدامن جامه ی مردان در پوشید و باز گفت جز آن که راز زن بودن خود را پنهان داشت و خواهش کرد که شاه تمام کالا و جواهر را بگیرد و در ازای آن برای وی معبدی بسازد.شاه پذیرفت،معبد ساخته شد و زن پاکدامن روزگار را وقف پرستش حق کرد و شهری را فریفته ی پر هیزکاری و کرامات خود ساخت،تا آن که زمان مرگ شاه فرا رسید و او به بزرگان شهر سفارش کرد که زاهد را به جانشینی او برگزینند زن نپذیرفت

تو باشی ای پسر از بهر نانی                    کنی زیر و زبر حال جهانی

نجنبید از برای ملک یک زن                   زمردان این چنین بنمای یک تن

اما زن پاکدامن بدین بهانه که نخست باید همسری اختیار کند،خواهش کرد که یک صد دختر را همراه مادرانشان به نزد او بفرستند،و چون زنان به حضورش آمدند،زن پاکدامن راز خود را بر آنها آشکار کرد،و سپس به خواهش بزرگان شهر پادشاهی برای آنها برگزید و خود یک سره به عبادت پرداخت

در این میان آوازه ی او به اطراف رسیده بود و بیماران از هر سو در طلب درمان به نزد او میشتافتند.شوهر زن پاکدامن نیز که از سفره بر گشته و ماجرای دروغین را از برادر شنیده بود،وی را-برادر را-که از زمین گیر شده،برداشت تا به امید شفا به نزد زن زاهد ببرد.در راه گزارش به خانه ی اعرابی افتاد و او نیز غلام تبه کار را که کور و مفلوج شده بود برداشت همسر ایشان شد.در منزل گاه بعدی به جوان خیانت پیشه رسیدند که او نیز به هر دو بلای فلج و نابینایی دچار شده بود.او را هم به التماس مادرش بر ستوری بستند و بردند.زن پارسا از دور شوی خود را دید و شناخت و برقعی بر چهره انداخت.مسافران به حضور زن رسیدند و حاجت خود را عرضه داشتند.زن پارسا شرطی نهاد که برای حصول شفا باید هر کدام گناه خود را باز گویند تا او دعا کند.آن سه مجرم ناچار به گناه خود اعتراف کردند و آن گاه به دعای زن پاک دامن دست و پای هر سه به جنبش افتاد و بینایی به چشمانشان بازگشت.زن پارسا سپس با شوی خود خلوت کرد و نقاب از چهره بیفکند.شوهر به شکرانه ی این عنایت الهی سر سجده بر خاک نهاد.زن پاک دامن گناه کاران را بخشید و شوی خود را به شاهی نشاند و اعرابی را وزارت داد و خود به کار پرستش پرداخت

شخصیت و شخصیت پردازی

شخصیت ها از نظر اهمیت آنها

در حکایت زن پارسا،شخصیت ها از حیث اهمیت آن ها در ایفای نقش در ساختار داستان به دو دسته تقسیم می شوند

الف)شخصیت اصلی داستان که همان زن پارساست

ب)شخصیت های فرعی داستان که تمامی شخصیت های موجود در حکایت هستند،که حول محور حوادث شخصیت اصلی داستان نقش آفرینی میکنند

برای تحلیل شخصیت،ابتدا شخصیت اصلی داستان،نقش و ویژگی های وی مورد بررسی قرار گرفته و پس از آن به تحلیل شخصیت های فرعی پرداخته شده است

الف)شخصیت اصلی داستان

توصیف قهرمان یا شخصیت اصلی داستان،پیش از آغاز حکایت در دو بیت از سوی راوی صورت گرفته است،که از این شیوه در صناعات ادبی کلاسیک با عنوان براعت استهلال یاد شده است به این ترتیب که عطار در آغاز مقالت اول،در پاسخ پدر به آرزوی پسر اول،در مقام تمثیل،برای باز داشتن پسر از شهوت پرستی به ذکر صفت «زن پارسا» در دو بیت میپردازد و سپس وارد ماجرای اصلی حکایت میشود

ولی هر زن که او مردانه آمد                   از این شهوت به کل،بیگانه آمد

چنان کان زن که از شوهر جدا شد              سر مردان درگاه خدا شد

آن گاه راوی در آغاز ساختار اصلی حکایت در ده بیت نخستین با ذکر صفات بر جسته زن،قهرمان اصلی داستان را به خواننده خویش معرفی میکند

مهم ترین صفت زن در این ده بیت که به صورت ها و نام های گوناگون بسامدی بالا تر از تکرار پذیری دارد، «صفت زیبایی» زن است که عطار با عنوان «حسن جمال»، «خوبی و خوشی بسیار» و «زیبایی» از آن یاد میکند و با تاکید فراوان صفت «صلاح و زهد» را با این زیبایی هم راه می سازد

خوشی و خوبی بسیار بودش                   صلاح و زهد با آن یار بودش

و پس از ده بیت توصیف مستقیم قهرمان اصلی داستان (از زبان راوی) خواننده با نام قهرمان آشنا می شود،که عطار او را از قول «در فشانان سخن»، «مرحومه» می نامند

کسانی کز سخن در می فشانند        به نام او را همی <<مرحومه>> خواندن

شیوه ی شخصیت پرردازی قهرمان اصلی داستان تا بیت دوازدهم به صورت مستقیم و از زبان راوی صورت میگیرد،اما از بیت سیزدهم به بعد راوی با اغاز حوادث داستانی،با استفاده از کنشهای داستانی و سود جستن از گفتار و رفتار و ذکر ماجرا های داستان به صورت غیر مستقیم به شخصیت پردازی قهرمان اصلی و شخصیت های فرعی ماجرا می پردازد

صفت ثابت زن زیبا رو که تا پایان هیچ تغییری در آن رخ نمی دهد،«پارسایی» و پاک دامنی اوست و امتناع وی از پذیرفتن خواهش های نا پاک نا پاکان.صفتی که در تمام بخش های مشترک داستان به صورت تکرار پذیر-که هدف اصلی درون مایه ی داستان نیز هست-تکرار می شود

صفات دیگر قهرمان اصلی که به تناسب بروز رخ دادها در وجود زن پارسا ظهور می یابد.عبارت است از: «راست گویی» او در پاسخ به خواهش گران، «قدرت تفکر و تعقل صحیح» در رهایی از هر حادثه و رفتن سوی ماجراهای بعدی، «قدرت متقاعد کردن مردان» بخصوص در برخورد با مرد اعرابی است که همین قدرت،مرد را بسوی صلاح ره نمون می شود، «چشم پوشی از مال و بخشیدن مال» در ماجراهای نجات جوان محکوم به مرگ با بخشیدن سیصد درهم،یا بخشیدن تمام اموال کشتی در ازای به دست آوردن گوشه ی اعتکاف برای دعا،و سرانجام در پایان «چشم پوشی از قدرت و پادشاهی» اوست،که همه ی این صفات حول محور صفت اصلی وی «پاک دامنی و پایداری در عفاف» است

شخصیت اصلی

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله آئین گفتگو میان ایرانیان باستان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله آئین گفتگو میان ایرانیان باستان دارای 12 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله آئین گفتگو میان ایرانیان باستان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله آئین گفتگو میان ایرانیان باستان

1- آیین گفتگو میان ایرانیان باستان
2- آئین دادن رونما برای دیدن دیدار اروس
3- سه آئینی که از زمان فرانک تاکنون بجا مانده است
4- آئین خواندن نام یزدان پس از دیدن نیکوئیهای آفرینش یزدان
5- آئین درم و مال بختن بر زیر پای یلان و پهلوانان
6- آئین یادیگری در ورزشها و بازی‌های باستانی
فهرست منابع

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله آئین گفتگو میان ایرانیان باستان

1- شاهنامه فردوسی، به تصحیح ژول‌مول، چاپ سوم پاییز 1371، انتشارات سخن
2- اوستا، گاتها سرودهای آسمانی زرتشت، تألیف و ترجمه: ابراهیم پورداود، دنیای کتاب
3- تفسیر شیتها جلد 1، تألیف ابراهیم پورداود
4- صدر در بند هش
5- روایات داراب هرمز دیار جلد
6- متون پهلوی- گزارش سعید عریان- ناشر کتابخانه جمهوری اسلامی، چاپ اول
7- کتاب التاج فی الخلاق الملوک تألیف ابوعثمان جاخط بصری، بتحقیق احمد زی‌پاشا، قاهره
8- مروج‌الذهب چاپ مصر، 1346 جزالاول
9- ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی محمد بلعمی باهتمام دکتر محمد جواد مشکور، تهران
10- آناهیتا، مقالاتی از ابراهیم پورداود، به کوشش مرتضی گرجی
11- زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرنی، فریدون جنیدی، چاپ دوم 1374- نشر بلخ وابسته به بنیاد نیشابور
12- حقوق بشر در جهان امروز و حقوق جهان در ایران باستان، فریدون جنیدی، نشر بلخ وابسته به بنیاد نیشابور، چاپ اول
13- دوره 11 جلدی داستانهای رستم پهلوان چاپ اول و دویم 1376 و 1383 فریدون جنیدی نشر بلخ وابسته به بنیاد نیشابور

1- آیین گفتگو میان ایرانیان باستان

«در سر تا سر شاهنامه دیده می‌شود که شنوندگان، در هنگام سخنگویی سخنران هیچ بر زبان نمی‌آورند، تا آنکه گفتار او به پایان رسد آنگاه اگر بایسته می‌نمود به سخن وی پاسخ می‌دادند و بر همین بنیاد است که سعدی می‌گوید

سخن را سر است ای برادر و بن

نیاید کسی در میان سخن

و چنین است که در داستان رستم و اسفندیار، در گفتاری که اسفندیار در ستایش از پهلوانی و نژاد خود می‌کند برستم می‌گوید

بمان تا بگویم همه هر چه هست

یکی گر دروغ است بنمای دست

و این گفتار گواه بر آن است که در ایران باستان برای ورود به گفتارها در انجمن، دست خویش را بالا می‌گرفته‌اند تا سردار انجمن دستوری گفتار به ایشان بدهد»[1]

«تا اینجا دیدیم که ایرانیان در میان سخنان دیگران گستاخ‌وار سخن نمی‌گفتند و همواره شنونده از روی آیین آزادگی درنگ می‌کرد تا دیگری سخن خویش را به پایان ببرد و این گفتار اسفندیار نیز نشان می‌دهد که دست بلند کردن و دستوری خواستن برای سخن گفتن نیز از آئین‌های دلپذیر ایرانیان باستان بوده است که گوینده، خود به شنونده می‌گوید که می‌توانی در میان گفتار من دست بلند کنی و از من بخواهی تا گفتار خود را ببرم و تو در میان سخن من اندرآیی و نادرستی گفتار من را بنمایی.»[2]

2- آئین دادن رونما برای دیدن دیدار اروس

در داستان زال و رودابه آنجا که کنیزان رودابه به در شکارگاه به زال برمی‌خورند و سپس به نزد رودابه می‌آیند رودابه به آنها می‌گوید که

رخ من بپیشش بیاراستید

بگفتید و از پس بها خواستید

(هنگامی که چهره اروس را به داماد نشان می‌دادند، رونما می‌گرفتند، و این کار هنوز در بسیاری از روستاهای ایران و نیز در تاجیکستان و افغانستان به آئین است).[3]

خاموش بودن ایرانیان بر سر خوان و آئین بازخوانی هنگام خوردن غذا نزد ایرانیان باستان و آئین شستشوی دست پیش از غذا در ایران باستان و دیگر آیینها هنگام غذا خوردن


[1] – حقوق بشر در جهان امروز و حقوق جهان در ایران باستان- فریدون جنیدی ص 14 و 15- چاپ اول- نشر بلخ وابسته به بنیاد نیشابور

[2] – داستانهای رستم پهلوان- دفتر یازدهم- داستان رستم و اسفندیار چاپ دویم 1383 فریدون جنیدی- نشر بلخ- ص

[3] – داستانهای رستم پهلوان دفتر نخست- داستان زال و رودابه رویه

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه دارای 38 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه

مقدمه  
شاعر و پهلوان در شاهنامه / الگار دیویدسن- مترجم: دکتر فرهاد عطایی- تهران: نشر تاریخ ایران، زمستان   1378  
بلور کلام فردوسی/ رحیم رضازاده ملک- تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، سال 1378  
قرآن و حدیث در شاهنامه فردوسی/ مجید رستنده – همدان: انتشارات مفتون همدانی، 1378  
حماسه‌ی ایران یادمانی از فراسوی هزاره‌ها / دوست خواه جلیل – تهران: نشر آگه، 1380  
فرهنگ آرایه‌های ادبی (بیان) در شاه نامه فردوسی: شامل ترکیب‌ها و عبارت‌های کنایی، استعاری، مجازی، اغراق و …/ پورانداخت برومند – تهران: نشر دیگر، 1380  
فردوسی«رمان تاریخی»/ ساتم الغ زاده- تهران: انتشارات سروش،1378  
ادبیات تطبیقی و شعر کلاسیک فارسی/ الگادیوسن ترجمه فرهاد عطایی- تهران: نشر فرزان، 1380  
بوسه برخاک پی‌حیدر/ علی‌ابوالحسنی (منذر)- تهران:  نشرعبرت، 1378  
مایه های دینی و عرفانی در شاهنامه فردوسی/ مرتضی گودرزی – تهران: انتشارات راه سبحان، 1380  
بیژن نامه  / ایرج وامقی – تهران: انتشارات سوده، 1380  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه

–         ابوالحسنی، علی. بوسه بر خاک پی حیدر. تهران: نشر عبرت، 1378

–         الغ زاده، ساتم. فردوسی «رمان تاریخی». تهران: انتشارات سروش، 1378

–         برومند، پوراندخت. فرهنگ آرایه‌های ادبی در شاهنامه‌ فردوسی. تهران: نشر دیگر، 1380

–         دوستخواه، جلیل. حماسه ایران یادمانی از فراسوی هزاره‌ها. تهران: نشر آگه، 1380

–         دیوید سن، الگا. ادبیات تطبیقی  و شعر کلاسیک فارسی. تهران: نشر فروزان، 1380

–         دیوید سن، الگا. شاعر و پهلوان شاهنامه. تهران: نشر تاریخ ایران، 1378

–         رستنده، مجید. قرآن و حدیث در شاهنامه‌ فردوسی. همدان: انتشارات مفتون همدانی، 1378

–         رضازاده ملک، رحیم. بلور کلام فردوسی. تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، 1378

–         گودرزی، مرتضی. مایه‌های دینی و عرفانی در شاهنامه فردوسی. تهران: انتشارات راه سبحان، 1380

–         وامقی، ایرج. بیژن نامه. تهران: انتشارات سوده، 1380

مقدمه

سالهای سال است که از مرگ خداوندگار خرد و آگاهی می گذرد، سالهای سال است که حکیم بزرگ توس رخ در نقاب خاک کشیده است و جان نورانیش را به عالم بالا پرواز داده است، اما همانگونه که خود می گوید «نمیرم از این پس که من زنده ام… »گویی که نمرده است و هنوز هر ایرانی آزاده ای با شنیدن سخن نغزش جانی تازه می گیرد و اندیشه بلند و نیکش را ستایش می کند

گزیده حاضر نگاهی دارد به ده عنوان کتاب، که طی چند سال اخیر پیرامون فردوسی و شاهنامه انتشار یافته است، ذکر یک نکته اینجا ضروری می نماید و آن اینکه اگر مشت را نمونه خروار بدانیم باید بر افول شاهنامه پژوهشی معاصر گریست، چرا که  اکثر منابعی که ما به صورت تلخیص ذکر کرده ایم یا مشاهده دیگر عناوینی که این تحقیق بهانه ای شد تا مطالعه شود و در اینجا نیامده است این سؤال را در ذهن ایجاد می کند که راستی ماچقدر در کنه مطالب شاهنامه غور کرده ایم و به چه میزان «برره رمز معنی برده ایم» و راستی آیا حق شاهنامه و فردوسی این است؟ گاهی تألیفاتی مشاهده می شود که انسان از این که حتی نام فردوسی بر پشت آنها حک شده است شرمسار می شود. به امید روزی که شاهنامه پژوهشی بی هیچ غرضی در خدمت تجلی اندیشه والای فردوسی درآید


شاعر و پهلوان در شاهنامه / الگار دیویدسن- مترجم: دکتر فرهاد عطایی- تهران: نشر تاریخ ایران، زمستان   1378

این اثر مقدمه مترجم، پیشگفتار و مقدمه مولف و نه فصل را شامل می‌گردد. در مقدمه مترجم، او پس از توضیحی کوتاه پیرامون فردوسی و شاهنامه به شیوه‌ی پژوهش پروفسور دیویدسن اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که او معتقدست اتکا به منابع مکتوب به تنهایی نمی‌تواند ما را به شاهنامه‌ی فردوسی رهنمون گردد. به اعتقاد او، بر اساس شواهد خود شاهنامه و شواهد بیرونی، فردوسی بخش مهمی از شاهنامه‌اش را از منابع شفاهی گرفته و خود روایات را حین اجرای نقالی دیده و شنیده است

در پیشگفتار، اینگونه بیان می‌کند که موضوع اساسی کتاب این است: که «چگونه می‌توان یک شکل از ادبیات کلاسیک را تداوم یک سنت شفاهی پیشین دانست؟» دیویدسن معتقدست که شاعر در این کتاب در حقیقت به مفهوم پادشاهی اعتبار می‌بخشد بدینصورت که شاعر پا پروردن و اعتبار بخشیدن به پهلوان از او پاسبانی برای تخت شاهی و شاهنشاه می‌سازد پس شاعر قوام بخش و اعتبار دهنده به مفهوم شاهنشاهی است در مقدمه شاعر (که خود فردوسی ست) و پهلوان (رستم، کسیکه در ذهن ما شخصیت‌های حماسی و اساطیری را تداعی می‌نماید) را محور اصلی کتاب حاضر بر می‌شمرد

نویسنده معتقدست که منظور اصلی این کتاب نه زندگی نامه‌ی شخصی فردوسی است و نه «تاریخی» که می‌توان از خلال شاهنامه نگاشت. بلکه منظور شعری‌ست که زندگی شاعر نمونه‌ی آن است و داستانی‌ست که شاعر روایت می‌نماید آن هم شعری که آمیز‌ه‌ای است از تاریخ و اسطوره

در مورد رستم با شخصیتی روبرو هستیم که مخلوق شاعرانه‌ای از نوع اساطیر به نظر می‌آید، نه یک واقعیت تاریخی

همچنین نویسنده اذعان می‌دارد که در این تحقیق نظری مخالف نظر نولدکه و سایر متخصصان ایران شناسی – که روایات رستم را خارجی و یا داخل شده در سنت پادشاهان می‌دانند – مطرح می‌گردد

در ادامه‌ی مقدمه با نگاهی اجمالی به نکات برجسته‌ی چهار سلسله‌ی امپراتوری ایران قبل از اسلام یعنی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانی بیان می‌کند که دو سلسله‌ی اول، بخصوص اول، ریشه در اساطیر دارند و دودمان بعدی، تاریخی‌اند

در فصل یک، پیرامون اعتبار فردوسی که خالق تنها حماسه ملی معتبر ایران است به بحث می‌پردازد و به سخن ژول مول در این باره اشاره می‌نماید که ماهیت شاعر و پهلوان را نشان می‌دهد. ژول مول می‌نویسد: فردوسی چنان تجلیلی از زندگی رستم کرده است که دیگر هیچ نویسنده ایرانی نمی‌تواند پس از او اینگونه در این باره قلم بزند

«فصل دوم درباره‌ی « اعتبار شاهنامه فردوسی» است. و در اثبات اعتبار شاهنامه به بقای آن استدلال می‌نماید و معتقدست که برای مشخص شدن برتری فردوسی بر سایر سرایندگان حماسه ملی نیازی نیست ضوابط امروزی شعری خود را به کار گیریم بقای شاهنامه‌ی فردوسی نشانه‌ای روشن بر برتری فردوسی و شاهنامه‌اش بر سایر شاهنامه‌هاست و بقای آن باعث شد، تا هیچ کس برای بازگویی روایت شاهنامه طبع آزمایی نکند

«میراث شعر شفاهی» فردوسی فصل سوم را تشکیل می‌دهد. در این فصل مولف بیان می‌کند که شاهنامه‌ی فردوسی ادامه‌ی سنت شفاهی در کسوت مکتوب است اما مستقل، و نشانه‌ی بسیار مهم مستقل بودن نقالان از شاهنامه‌ی فردوسی را در مطالب زیادی می‌داند که در سنت روایات شفاهی هست در حالی که در هیچ یک از ادبیات حماسی شناخته شده وجود ندارد

در فصل چهارم که عنوان آن «کتاب شاهان، حماسه‌ی پهلوانان» است و مولف در اینجا بر این باورست که این دو گانگی می‌تواند در قالب نوعی سنت داستانسرایی وجود داشته باشد، سنتی که باورهای مردم درباره‌ی شاهان را با باورهای پهلوانان به هم می‌آمیزد. در این فصل به تمایز این دو مقوله و روشنفکری پیرامون هر یک پرداخته می‌شود

و فصل پنجم با عنوان «شاه و پهلوان»  تا حدی ادامه‌ی فصل گذشته است بر سازگاری مفهوم ایرانی «کتاب شاهان» با «حماسه‌ی پهلوانان» تأکید می‌کند و تلفیق حکایات پادشاهان داستان‌های پهلوانان، بخصوص رستم، در عهد ساسانیان و حتی قبل از آنان، در زمان اشکانیان، را به سنتی ملی تعبیر می‌نماید و در ارائه‌ی این استدلال، جزئیات بیشتری را از اساطیر یونان باستان درباره‌ی رابطه‌ی بین اریستئوس به عنوان پادشاه و هرکول به عنوان پهلوان اضافه می‌نماید

«رستم، پاسدار حکومت» موضوع فصل ششم است در این فصل از رستم به عنوان پاسدار حکومت یاد می‌کند و در بررسی موضوع رستم او را جزئی جدایی ناپذیر از خود مفهوم پادشاهی می‌داند که به تنهایی فتنه را دور می‌کند و در دفاع از تاج و تخت موظف به حمایت از پادشاه‌ست حتی اگر شاه، او را برسر جمعیت و در حضور همگان سرد و بی آبرو کرده باشد. همانطور که خود نیز بر تاج بخشی‌اش اذعان می‌دارد

به درشد به خشم‌اندر آمد به رخش

منم گفت شیر اوژن و تاج بخش

فصل هفتم «موضوع پدری پیشرس و نارس در داستان رستم و سهراب»‌است در این فصل مولف بعد از گزارشی به اجمال از داستان رستم و سهراب، به داوری می‌نشیند. و معتقدست که رستم فقط کاری را که مجبور به انجام آن بود، کرد زیرا هر چه باشد او مدافع تاج و تخت ایرانی‌ست و باید پیوسته متناسب با عنوان خود، تاج بخش، عمل کند، اگر چه شایستگی لازم جهت شاهی را داراست

هشتمین فصل («دیوسکوریسم» بین پدر و پسر، سرمشقی برای اقتدار در شاهنامه) است

است. واژه‌ی دیوسکوریسم از نام یونانی Dioskouroi به معنی «فرزندان آسمان» گرفته شده و به دو قلوهای ملکوتی گفته می‌شود که در اساطیر و آیین یونانی به کاستر و پلی دیوکس معروفند. او نوعی مکمل بودن را در رفتار دوقلوها می‌یابد؛ اگر یکی تمایل به ستیزه جویی و جنب و جوش دارد، دیگری منفعل و کم تحرک است و در این مبحث بر همین جنبه‌ی پدر و پسر بحث شده است

«بزم و رزم» به عنوان فصل پایانی‌ست که مولف آنها را بهترین مناسبت برای شاعر و پهلوان بر می‌شمرد در شاهنامه معمولاً پهلوانان شخصیت‌هایی هستند، جنگجو که به دو کار علاقه‌ی خاص دارند: بزم و رزم

بزم قالبی است برای بازگو کردن داستان ماجراجویی‌های رزم آوران یعنی جنگیدنشان، و این قالب بهترین مناسبت است برای بیان اقتدار شاهانه از طریق قابلیت‌‌های پهلوانی و مهارتهای شاعرانه

در سخن پایانی، مولف تلاش فردوسی را تلاش شاعرانه‌ای بر می‌شمرد که یک بار دیگر و بطور کامل حماسه‌ی پهلوانان را با کتاب شاهان در هم در آمیخته و وحدت هنرمندانه حاصل از این در آمیختن مدیون کهن‌ترین سنت‌های اساطیری است که بازگو می‌کنند چگونه یک پهلوان، فر پادشاه ولی نعمت خود را نجات داده است

بلور کلام فردوسی/ رحیم رضازاده ملک- تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، سال 1378

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نگاهی به شروح کهن مثنوی و معنوی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نگاهی به شروح کهن مثنوی و معنوی دارای 56 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نگاهی به شروح کهن مثنوی و معنوی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله نگاهی به شروح کهن مثنوی و معنوی

نگاهی به شروح کهن مثنوی و معنوی  
الف) شروح شناخته شده (ق 8-14)  
1- شرح احمد رومی بر مثنوی (ق8)  
2-جواهر الاسرار و زواهر الانوار (ق9)  
3-کنوز الحقائق فی رموز الدقائق(ق9)  
4-رساله نائیه(ق9)  
5-رساله النائیه (نی نامه) (ق9)  
6-شرح مثنوی  
7-شرح ابیاتی از مثنوی  
8-شرح مثنوی معنوی (ق9)  
9-شرح ابیاتی از مثنوی  
10-کاشف الاسرار و مطلع الانوار(ق10)  
11-شرح مثنوی (ق10)  
12-شرح مثنوی معنوی (ق 10)  
13-شرح مثنوی معنوی (ق10)  
14- اختیارات مثنوی(ق 10)  
15-شرح مثنوی معنوی (ق10)  
16-شرح مثنوی مولوی (ق10)  
17-گلشن توحید (ق10)  
18-ازهار مثنوی و انوار معنوی(ق10)  
19-شرح جزیرهالمثنوی (ق10)  
20-شرح فاتح الابیات(ق10)  
21-شرح مثنوی معنوی (ق11)  
22-فتح المثنوی (ق11)  
23-شرح بیتی از مثنوی (ق11)  
24-شرح مثنوی (ق11)  
25-شرح مثنوی (ق11)  
26-شرح بیتی از مثنوی (ق11)  
27-کنوزالعرفان و رموز اصحاب الایقان(ق11)  
28- مکاشفات رضوی مولوی (ق11)  
29-لطائف المعنوی من حقائق المثنوی (ق11)  
30-شرح منتخبی از جزیره المثنوی (ق11)  
31-شرح مثنوی(ق11)  
32-جواهر بواهر مثنوی (ق11)  
33-شرح مثنوی (ق11)  
34-شرح مثنوی(ق11)  
36-اسرارمثنوی و انوار معنوی(ق12)  
37-حل مثنوی (ق12)  
38-مغنی محمد عابد (ق12)  
39-شرح مثنوی (ق12)  
40-شرح مثنوی معنوی (ق12)  
41-حیات المعانی (ق12)  
42-شرح مثنوی (ق12)  
43-مراد المثنوی (ق12)  
44-حل مثنوی معنوی (ق12)  
45-مخزن الاسرار (ق12)  
46-شرح مثنوی معنوی (ق12)  
47-اسرار الغیوب (ق12)  
48-مخزن الاسرار(ق12)  
49-روح المثنوی(ق12)  
50-متن و شرح مثنوی (ق13)  
51-شرح مثنوی معنوی (ق13)  
52-شرح مثنوی معنوی (ق13)  
53-دفع شبهات (ق 13)  
54-شرح مثنوی وقار (ق13)  
55-شرح بیتین مثنوی یا نی نامه (ق 13)  
56-شرح مثنوی معنوی (ق13)  
57-مفتاح المعانی(ق13)  
58-شرح مثنوی معنوی (ق13)  
59-شرح بیتی از مثنوی (ق13)  
60-فتوحات معنوی (ق13)  
61-شرح اسرار (ق13)  
62-المنهج القوی (ق 13)  
63-شرح مثنوی(ق13)  
64-ترجمه و شرح مثنوی (ق13)  
65-ره آورد مثنوی (ق14)  
66- شرح مثنوی (ق 14)  
67- مثنوی در سلوی (96) (ق14)  
68-مفتاح العلوم مولانا (ق14)  
69-ترجمه و حاشیه مثنوی (ق 14)  
70-اسرار العلوم مولوی(ق14)  
71-تفسیر مثنوی (ق 14)  
پی نوشت ها:  

نگاهی به شروح کهن مثنوی و معنوی

        به قول استاد فرزانه و دانشمند جناب آقای دکتر شفیعی کدکنی «مثنوی معنوی جلال الدین مولوی، بزرگ ترین حماسه ی روحانی بشریت است که خداوند برای جاودانه کردن فرهنگ ایرانی آن را به زبان پارسی هدیه کرده است و هنوز بشریت در نخستین پله های شناخت این ژرف و بی همتاست». اگر در هر سالی شرحی جامع و کامل بر این کتاب نوشته شود باز هم میدان تحقیق همچنان باز است و تشنگان این وادی جویای گزارش های بیشتر و بیشترند.(2)

آری، تألیف صدها شرح و تلخیص و ترجمه به زبان های فارسی، ترکی، اردو و ده ها زبان دیگر دنیا که امروزه نسخ خطی فراوانی از آنها در کتابخانه های مختلف دنیا موجود است، نمودارگوشه ای ازعظمت این کتاب عظیم و پر قدر است که به حق لقب «قرآن فارسی» یافته است

اشعار مولانا چه در مثنوی و چه در غزلیات شمس آکنده و آمیخته با رموزات عرفانی و اسرار ملکوتی است و از همان آغاز تولد و سرایش افهام و اذهان بسیاری از یاران و مریدان مولانا را به خود جلب کرد و طبق آنچه از مکتوبات مولانا و فیه ما فیه او بر می آید و نیز آنچه افلاکی در مناقب العارفین بارها بدان اشاره کرده، مولانا در زمان حیات پر برکت خود آنچه اذهان و افهام کافه انام از این رموزات در بهره اندوزی دچار مشکل می شد، با کلام جان بخش خویش کلام مثنوی را تفسیروتبیین می نمود و ایشان بارها درفهم ابیات و معانی رمز آلود مثنوی به مولانا مراجعه می کردند.(3)

پس از مولانا و سلطان ولد که در شرح مثنوی آثار و تقریراتی از خویش به یادگار نهاده اند، قدیمی ترین شرح درباره مثنوی شرح احمد رومی از مریدان سلطان ولد و فرزندش عارف چلبی است که فروزانفر از آن خبرداده و دو نسخه از آن را در دست داشته است. (4) این شرح که به قول زرین کوب شرح در خور ملاحظه ای نیست، (5) در سال 720 ق تألیف شده است. بعد از این شرح، نشانی و اثری از شرح و تفسیر در خور بر مثنوی تا حدود دو قرن به دست نیامده است

پس از در گذشت مولانا توجه به آثار او و کوشش در شناخت شخصیت معنوی و عرفانی او به خصوص در حوزه یاران مولانا در قونیه بیشتر شد؛ لذا نخستین کوشش ها نیز در همان قونیه صورت گرفت.فریدون سپهسالار (629 – 719ق) که به قول خود چهل سال به مولانا خدمت کرده بود، در کتابی فارسی به ذکر مناقب و احوال مولانا پرداخت. افلاکی نیز حدود پنجاه سال بعد از مولانا(718ق)مناقب العارفین را در ذکر مناقب و احوال و کرامات مولانا از کودکی تا رحلت نگاشت. این کتاب علی رغم حکایات مبالغه آمیزی که دارد، در بین دوستداران مولانا محبوبیت و شهرت زیادی پیدا کرد، به طوری که بارها از سوی پیروان مکتب مولانا تلخیص و ترجمه شده است، برای نمونه صابونی خلاصه از آن را با نام ثواقب المناقب به علاقه مندان عرضه کرده. محمود مثنوی خوان نیز ترجمه ی از آن صورت داده است که به ثواقب محمود مثنوی خوان مشهور بوده است.(6)

 قدیمی ترین آثاری که می توان نامی ازمولوی یا اشعاری از او را در آنها یافت، آثار علاءالدوله سمنانی (735ق)و شیخ نصیر الدین چراغ دهلی(757ق) و میر سید علی همدانی (785ق) است. علاءالدین سمنانی در پاسخ شخصی که از او پرسیده است «مولانای رومی چگونه کسی بوده» گفته است: «من

هرگز سخن او نشنودم که وقت من خوش نشده است».(7) دو بیت از مثنوی در ملفوظات شیخ نصیر الدین چراغ دهلی و چند بیت از غزل مولانا در ذخیره الملوک میرسید علی همدانی نیز آمده است. (8) بیشترین علاقه به مولانا و اشعار او را در شعر و آثار بزرگان قرن نهم مانند قوام الدین سنجانی (م 820 ق)، شاه قاسم انوار، خواجه ابوالوفا خوارزمی (م 835ق)، کمال الدین (تاج الدین) حسین خوارزمی (م 840ق) می توان مشاهده کرد.(9)

در حقیقت کوشش برای شرح مثنوی نیز از همین کمال الدین حسین خوارزمی شروع می شود. دو شرح منظوم و منثور او بر مثنوی به نام های کنوز الحقائق و جواهر الاسرارو زواهر الانوار به اعتباری اولین شروح منظم و منسجم بر مثنوی به حساب می آیند. از کنوز الحقائق جز قسمت هایی بر جای نمانده، اما جواهر الاسرار او منبع بسیاری از شارحان و محققان مثنوی بوده است، و لو آنکه شارح توانسته تنها سه دفتر را شرح کند.(10) درباره این شروح به تفضیل سخن خواهد رفت

به دنبال خوارزمی ، نظام الدین محمود شیرازی معروف به شاه داعی، شاعر و عارف بزرگ قرن نهم (810 – 870ق) حاشیه یا شرحی بر مثنوی نوشت که علی رغم کاستی ها و نارسایی هایی که درآن مشاهده می شود، در خور تحسین و توجه است. وی نیز مانند خوارزمی پیرو مکتب محیی الدین عربی است و از منظر آن عارف بزرگ به شرح پاره ای از مشکلات مثنوی پرداخته است. (11) شاه داعی نیز قبل از این شرح هجده بیت از ابیات مثنوی را شرح می کند و سپس آن را ضمیمه شرح خود می سازد

البته نمی توان از کوشش های مولانا یعقوب چرخی (م 851ق) و مولانا عبدالرحمن جامی (م 898ق) نیز در این قرن چشم پوشی کرد.چرخی از مشایخ فرقه نقشبندیه است و مثنوی در میان پیروان این فرقه همواره به دیده عظمت و احترام نگریسته می شده است. او به خواهش برخی اصحاب به شرح دیباچه مثنوی و توضیح و تحلیلی مختصر درباره داستان پادشاه و کنیزک و شیخ دقوقی و قصه همشهری عارف خود شیخ محمد سررزی می پردازد. جامی که خود را ارادتمندان مولاناست و درباره ی دیدارش از قونیه و تربت مولانا حکایاتی نقل شده است. (12) بر دوبیت آغازین مثنوی شرحی مبسوط به نظم و نثر می نویسد که بسیاری ازشارحان بعد از اوبه خصوص پیروان مکتب ابن عربی از این شرح استفاده کرده اند

اسیری لاهیجی وشیخ علاءالدین علی بن محمد شاهرودی معروف به «مصنفک» از دیگر بزرگانی اند که به شرح بعضی از ابیات مثنوی و رفع دشواری های آن در قرن نهم دست زده اند.(13) ملاحسین کاشفی سبزواری (م910ق)واعظ مشهور و نویسنده ی پرکار قرن نهم و دهم نیز تلاش های ارزنده ای درباره مثنوی انجام داده است. او علاوه بر دو خلاصه از مثنوی به نام های لب المعنوی و لب لباب ظاهراً شرحی نیز بر مثنوی نوشته است که بعضی از تذکره نویسان از آن خبر داده اند

مثنوی در شبه قاره هند نیز محبوبیت فراوانی پیدا کرده بود، به طوری که از قرن دهم تا سیزدهم چند شرح بر مثنوی نوشته شد. در میان سلسله های تصوف در هند طریقت چشتیه علاقه و توجه بیشتری به آثار مولانا از خود نشان داد. (14)

می گویند پیشوای این طریقت نظام الدین اولیاء (م725ق) خود شرحی بر مثنوی نوشته است که قسمتی از آن در انجمن آسیایی بنگال نگهداری می شود. این شرح دومین شرح نوشته شده بر مثنوی بعد از شرح احمد رومی است

به هر حال استقبال گرم حاکمان شبه قاره و مهاجرت شاعران و فعالیت متصوفان ایرانی و غیر ایرانی زمینه ی پیش ده ها شرح ناقص و کامل بر مثنوی را در شبه قاره فراهم کرد که از مهم ترین شروح بازمانده می توان به موارد زیر اشاره کرد

1-لطائف المعنوی فی حقائق المثنوی، عبداللطیف عباسی گجراتی(قرن یازدهم)؛

2-مکاشفات رضوی، مولوی محمد رضا ملتانی لاهوری (قرن یازدهم)؛

3-مخزن الاسرار، ولی محمد اکبر آبادی (قرن دوازدهم)؛

4-فتوحات معنوی، عبدالعلی محمدبن نظام الدین معروف به بحرالعلوم(قرن نوزدهم)؛

5-اسرار الغیوب، خواجه ایوب پارسا(قرن دوازدهم)

و از این میان شرح محمداکبرآبادی که کوشیده است مثنوی را بر اساس دیدگاه های ابن عربی تفسیر کند، تأثیر بیشتری بر شروح بعد از خود نهاده است.(15)

البته شروح و ترجمه هایی از مثنوی به زبان های دیگر صورت گرفته که موفق تر از همه ترجمه مثنوی به زبان اردو به نام پیراهن یوسفی است که مولانا محمد یوسف علی شاه چشتی نظامی در سال 1293 ق به آن اقدام کرده و چندین بار به چاپ رسیده است؛ همچنین از شروح موفق شرح مفتاح العلوم از مولانا میرزا محمد نذیر عرشی نقشبندی به اردو و شرح پیر امام شاه به زبان پنجابی و شرح عبدالجبار بنکش به زبان پشتو می باشند

آثاری در آسیای صغیر نیز در این زمینه به وجود آمد. گزیده 360 بیتی یوسف دده از مثنوی و شرح آن به قلم عبدالله بن محمد رئیس الکتاب العثمانیه و نوشتن شروح و تلخیصاتی دیگر بر این منتخب او را در زمره پژوهندگان و شارحان مثنوی نیز به شمار آورده است و می توان گفت اقدام او در توجه شارحان ترک به شرح مثنوی در نیمه قرن دهم و یازدهم موثر بوده است، به طوری که پس از او چندین شرح ناقص و کامل در قرن دهم بر مثنوی نوشته می شود. ابراهیم بن صالح مغلوی معروف به شاهدی شرحی منظوم و خوب درباره مثنوی دارد. ظریفی حسن چلبی(942ق)کاشف الاسرار و مطلع الانوار را در شرح بعضی از ابیات دفتر اول مثنوی می نویسد. چند شرح دیگر و نه چندان مهم در همین قرن در آسیای صغیر بر مثنوی نوشته می شود. نخستین شرح منظم و کامل را در ترکیه مصلح الدین مصطفی بن شعبان معروف به سروری (م969ق) بر مثنوی به فارسی می نویسد و پس از آن شمعی در اواخر قرن دهم (995ق) شرحی را بر مثنوی شروع می کند و پس از گذشت چهارده سال مؤفق می شود، شش دفتر مثنوی را به ترکی شرح کند. این دو شرح قدیمی ترین شروح کامل برمثنوی در ترکیه به حساب می آیند. پس ازآنها رسوخ الدین اسماعیل انقروی (1041ق) موفق می شود جامع ترین و ارزنده ترین شرح ترکی را بر مثنوی بنویسد. بعد از انقروی شروح دیگری نیز بر مثنوی به وجود آمد که مهم ترین آنها عبارت اند از

1-جواهر بواهر، صاری عبدالله افندی (م1071ق)؛

2-روح المثنوی، اسماعیل حقی(م1063ق)؛

3-ترجمه و شرح مثنوی شریف، عابدین پاشا حکمران انقره(م1259ق)؛(16)

در این دوره در ایران نیز شروحی بر مثنوی به وجود آمدند که درباره هر یک سخن خواهیم گفت و مهم ترین آنها اجمالاً به قرار زیر است

ملامحمد صالح قزوینی از علمای مشهور شیعی در عهد صفویه که خود ازشاگردان میرداماد و هم عصران علامه مجلسی و شیخ حر عاملی بوده است، شرحی بر ادبیات دشوار مثنوی می نویسد که شرح دفتر چهارم آن به همراه آن دو صفحه از دفتر پنجم باقی مانده است

شرح ناشناخته ی دیگر که در کتابخانه آیهالله مرعشی نجفی نگهداری می شود، از قرن دهم ق است که تنها یک دفتر از آن باقی مانده و نام شارح نیز مشخص نیست؛ اما شارح می نویسد که حدود بیست سال از عمرش را صرف شرح مثنوی کرده است.(17)

قطب الدین محمد لاهیجی اشکوری (م1075م)و علی فرزند شیخ فضل الله گیلانی فومنی(م1018 ق)و حاج ملا محمد علی نوری (م 1252ق) نیز ابیاتی از مثنوی را شرح کرده اند. میرزا حسن بن محمد صادق خان که خود از ملازمان شاه عباس اول بوده، نیز شرحی بر مشکلات مثنوی نوشته است

حکیم عارف بزرگ قرن سیزدهم حاج ملاهادی سبزواری نیز با شرح ارزشمند خود بر مثنوی بزرگ زرین دیگری به کارنامه خویش می افزاید. او می کوشد مثنوی را از دیدگاه حکمت و شریعت به خصوص آرا و عقاید صدرالدین شیرازی شرح و تفسیر کند.(18)

در میان غربیان نیز در قرون گذشته کوشش هایی در زمینه ترجمه و تفسیر مثنوی شده است، از جمله هامربور گشتال (م 1856م)دیپلمات و خاورشناس اتریشی منتخبی ازابیات مثنوی را به زبان آلمانی ترجمه کرد. سپس تورلوگ (وزیر پروتستان آلمان) به تحقیق و معرفی مثنوی پرداخت. درانگلیس نیز وین فیلد و ویلسون ترجمه هایی از مثنوی فراهم آوردند که بعدها به پسند نیکلسون درآمد.(19)

گولپینارلی شروحی را که خود ملاحظه نموده، در کتاب مولویه بعد از مولانا معرفی می کند. این شروح که اغلب به زبان ترکی و برخی به فارسی است، عبارت اند از: شروح کمال الدین حسین بن حسن خوارزمی موسوم به کنوز الحقائق فی رموز الدقائق وجواهر الاسرار و زواهر الانوار، شرح بحر العلوم عبدالعلی محمد لکهنوی، شرح سروری، شرح سودی، شرح شمعی، شرح انقروی، شرح عبدالمجید سیواسی، شرح صارمی عبدالله موسوم به جواهر بواهر مثنوی، شرح اسماعیل حقی بروسوی موسوم به روح المثنوی، شرح شیخ مراد بخاری، شرح عابدین پاشا، شرح طاهر اولغون موسوم به درس های مثنوی، شرح پیری پاشا، شرح هدایی عزیز محمود، شرح حسن دده و;(20) که به شرح هر یک خواهیم پرداخت

ایشان علاوه بر شروح زبور به معرفی ترجمه هایی از مثنوی پرداخته اند که به قرار زیر است

1-در قرن هیجدهم م نحیفی سلیمان (م1151ق) از شاعران مولوی-حمزوی مثنوی را به طور منظوم به ترکی برگردانده و در کار خود توفیق یافته است. این ترجمه همراه ترجمه فرخ افندی (م 1256ق) بر دفتر مجعول هفتم به خط نستعلیق در سال 1286ق در مطبعه ی بولاق مصر چاپ شده است

2-طاهر بروسوی می نویسد که عبدالله صالح از پیروان طریقت عشاقی (م1197ق)مثنوی را در استانبول ترجمه کرده است، اما وی قید نکرده است که ترجمه مزبور کامل بوده یا ناقص و همچنین روشن نکرده است که ترجمه در کجا بوده است

3-خیری بیک (م1308ق) که به سبب انتشار مجموعه ای به نام کوتوک به «صاحب کوتوک» شهرت داشته است، به هوس افتاده که مثنوی را به نظم ترجمه کند که ترجمه خوبی از آب در نیامده است

4-می گویند که عونی ینی شهری (م1310ق) ترجمه ای منظوم تا پایان دفتر چهارم داشته است

5-ترجمه منظوم به وزن هجایی از فیض الله ساجد اولکو که از سوی خانه ی خلق قونیه در مجموعه ی قونیه 6 حافظ محمد امین، شیخ مولویه توقات، دفتر هفتم را نیز از مولانا پنداشته وآن را نظماً به ترکی ترجمه کرده است. نسخه ای از آن به شماره 6323 جزو نسخه های خطی ترکی کتابخانه اونیورسیته ی استانبول نگهداری می شود

7-شاکر محمد از تربیت یافتگان درباره (م1252ق) در استانبول مثنوی را به ترکی منظوم درآورده است. اونیز دفتر هفتم را از مولانا دانسته و آن را به ترجمه خود افزوده است.یک نسخه از آن به صورت زیبا و مذهب که یک سال بعد از پایان ترجمه استنساخ شده، در موزه کتابخانه دانشگاه استانبول به شماره 6308 بین نسخ خطی ترکی ثبت شده است

8-ضمناً مرحوم گولپنارلی به ترجمه منثور مثنوی خود نیز اشاره کرده است که در سال های 1942-1946م به چاپ رسیده است.(21)

به صورت پاورقی انتشار یافته و بعدها به کوشش انتشارات ترکیه در سال 1945 م به چاپ رسیده است

اصطلاح نامه هایی نیز طی سه قرن پیشین بر مثنوی ترتیب یافته است که گولیپنارلی از آنها یاد می کند، عبارت اند از: ازهار مثنوی و انوار معنوی از شریف علایی بن محبی الشیرازی؛ مظهر الاشکال از محمد شعبان زاده که لغتنامه ی ترکی است به ترتیب الفبایی ترکی و یک نسخه از آن به شماره 565 در کتابخانه ی حالت افندی موجود است که در سال 1113 تحریر یافته است.(22)

تردید نیست که در بین شارحان مثنوی کسانی بودند که به صرف داشتن علاقه جدی به مولانا و وابستگی به او به شرح مثنوی پرداخته اند. افرادی نیز برای داشتن اثر وشمرده شدن در عداد فضلا و کسب عنوان شارح و حتی به قصد خودنمایی و اظهار برتری کار شرح مثنوی را در پیش گرفته اند. در مشرق زمین شرح در اکثر موارد برای فهمیدن، توضیح و فهمانیدن مطلب نوشته نمی شد، بلکه به آکندن اثر از اصطلاحات و تعقید هر چه بیشتر متن منجر می شد. شارح حتی لزومی احساس نمی کرد که دریابد غرض صاحب متن چیست، هر چه خود دریافت یا به عبارت صحیح تر مذهب ومشرب و اعتقاد خود را اساس قرار می داد و خواننده را شاید از قصد صاحب متن به کلی دور می کرد. هیچ شارحی آن گاه که مثنوی را شرح می کرده، دیگر آثار مولانا و آثار عمده و اصلی حیات وی را مطالعه نمی کرده است، در حالی که دیوان مولانا، افکار مندرج در مثنوی و حتی محتوای حکایات آن را شرح می دهد؛ در فیه ما فیه وی فصل هایی هست که به شرح ابیات مثنوی اختصاص دارد و مقالات شمس مهم ترین مأخذ مثنوی است

دراینجا به معرفی اجالی برخی از شروع موجود مثنوی به ترتیب زمانی می پردازیم. نسخ خطی این شروح که به زبان های فارسی، ترکی، عربی، اردو، پشتو، پنجابی و; نگارش یافته اند، در کتابخانه های مختلف دنیا وجود دارد که حتی الامکان به معرفی آنها خواهیم پرداخت

الف) شروح شناخته شده (ق 8-14)

1- شرح احمد رومی بر مثنوی (ق8)

استاد فروزانفر در مقدمه شرح مثنوی شریف از این شرح نام می برد و می فرماید که دو نسخه ی خطی از آن را در اختیار داشته است. این شرح که نگاشته ی احمد رومی معاصر سلطان ولد و فرزندش اولو عارف چلبی بوده است، حدود 48 سال بعد از فوت مولانا نوشته شده است و قدیمی ترین شرح شناخته شده درباره شرح مشکلات مثنوی است. این کتاب در هشتاد فصل تنظیم شده است و شارح در آغاز هر فصل آیه ای از قرآن یا حدیثی از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ذکر می کند و پس از شرح آن حکایتی مناسب شرح بیان می کند و برای اثبات و تقریر مطلب به چند بیت از مثنوی استشهاد می جوید. آیات و احادیث منقول نیز در شرح و تفسیر ابیات مذکور مثنوی است. این کتاب اشکالات و کاستی ها و سستی هایی دارد، اما چون قدیمی ترین شرح مثنوی است، در خور توجه و حایز اهمیت است.(23)

2-جواهر الاسرار و زواهر الانوار (ق9)

نوینسده این اثر کمال الدین حسین بن حسن خوارزمی (م840ق) است و از شاگردان و مریدان خواجه ابوالوفای خوارزمی و از صوفیان مشهور سلسله کبرویه می باشد. از زندگی او اطلاع چندانی در دست نیست. نثر زیبا، آهنگین، مسجع ومرصع این شرح که تقریباً اولین شرح منسجم و منظم و مرتب ابیات مثنوی است، به آن لطافت و زیبایی و دلنشینی بیشتری بخشیده است. وی پیش از شرح مثنوی ده مقاله در احوال مشایخ و بزرگان طریقت و اصول و آداب و اصطلاحات تصوف می آورد و مقدمه مدخل اثرش قرار می دهد. خوارزمی پس از این مقالات که در مجلدی جداگانه به چاپ رسیده است، دفتر اول مثنوی را شرح می کند و پس از فترت و تأخیر زیاد به سال 833 ق شروع به شرح تمام دفتر دوم و سوم می نماید و احتمالاً به شرح بقیه دفاتر توفیق نمی یابد. (24)

3-کنوز الحقائق فی رموز الدقائق(ق9)

این اثر اولین شرح منظوم مثنوی است. کمال الدین حسین خوارزمی (صاحب جواهر الاسرار) ناظم آن است، اما متأسفانه جز بخشی از آن به جای نمانده است. شارح علاوه بر این شرح و شرح قبلی آثار دیگری دارد که عبارت اند از: ینبوع الاسرار فی نصائح الابرار، نصیحت نامه شاهی یا نصایح شاهی، المقصد الاقصی فی ترجمه المستقصی، دیواراشعار، (25) تحفه الابرار فی افضل الاذکار، کتابی درعلوم ظاهری و اصطلاحات آن، کتابی در مستی از باده عرفان، شرح قصیده برده. (26) اولین بار این شرح خوارزمی در هندوستان به چاپ رسیده است. (27)

4-رساله نائیه(ق9)

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله موسیقی شعر در غزلیّات سنایی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله موسیقی شعر در غزلیّات سنایی دارای 297 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله موسیقی شعر در غزلیّات سنایی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله موسیقی شعر در غزلیّات سنایی

فصل اوّ ل : کلّیّات تحقیق   1
مقدّمه                       2
برخی مشکلات تقطیع       4
علائم اختصاری             5
نکات طرح پیشنهادی     6
فصل دوم : معرّفی سنایی و آثار او                                                        10
نام و نسب حکیم    10
زمان و محلّ ولادت                                                              10
 آغاز شاعری حکیم  10
دوره های زندگی سنایی                                                          11
افسانه ای درباره ی علّت تحوّل سنایی                                              11
مسافرت های سنایی                                                              12
 مذهب سنایی      12
 ارادت حکیم به شیخ یوسف همدانی                                                12
 وفات سنایی       13
آثار سنایی         13
 مضامین در  اشعار سنایی                                                          15
خلّاقیّت در اشعار سنایی                                                          16
  مقام سنایی       17
 زبان سنایی        17                    
 غزل با جلوه های عرفانی                                                         18   
   سنایی در غزل زهدیّه و قلندریّه                                                   18   
 پژوهش های انجام شده در مورد سنایی و آثارش                                  19   
فصل سوم : معرّفی غزل                                                              22
غزل در لغت   22
        غزل در اصطلاح                                                              22
       غزل نام قالب یا مفهوم آن                                                         23
       حوزه ی غزل     23
        مضامین غزل    23
        زبان غزل      24
         منشأ غزل     24
        غزل در تاریخ ادبیّات                                                             25
        اقسام اصلی غزلیّات فارسی                                                      25
         دوره های مختلف غزل                                                         25
        سیر غزل       26
فصل چهارم : موسیقی شعر                                                           31
         شعر ، رستاخیز کلمات                                                          31
         موسیقی       32
         پیوند شعر و موسیقی                                                            33
         انواع موسیقی شعر                                                              33
         عروض           33
         بیت             34
        مصراع            34
         واج             34
         هجا             35
ارکان           35
سالم و مزاحف    36
       مثمّن و مسدّس و مربّع                                                           36
       عروض و ضرب ( عجز ) ، صدر و ابتدا                                         37
        تقطیع              37
     مراحل تعیین وزن یک شعر فارسی                                               38
بحر              39
        شش دایره ی مشهور بحر های عروضی                                          40   
        ذوبحرین         41
     وزن              41
        تأثیرات وزن       43
    عوامل مؤثّر بر چگونگی حالت وزن                                              44
    عوامل تغییر دهنده کیفیت موسیقی در اوزان                                       45
        اوزان و مفاهیم     46
        اوزان نا مطبوع    48
        اوزن شفّاف و اوزان کدر                                                         49
        اوزان خیزابی و اوزان جویباری                                                  49
        اوزان دوری        49
        قافیه            50
        نقش های قافیه    51
        حروف قافیه      51
        حرکات قافیه     52
    عیوب قافیه       52
اصناف و انواع قافیه                                                            53
   حدود قافیه     53
        انواع قافیه ها از نظر جایگاه                                                    54
        انواع قافیه های هنری                                                           54
        قافیه های مردّف  55
        ردیف         55
       علّت توجّه ایرانیان به ردیف                                                    56
       عوامل مهم در پیدایش ردیف در شعر فارسی                                     56
       سود های ردیف   57
       زیان های ردیف   57
        ردیف بدون قافیه                                                              57
        حاجب           58
فصل پنجم : موسیقی شعر در غزلیّات سنایی                                            60
1-  رمل         60
     1-1- رمل مثمّن محذوف                                                   60  
            1- 2-  رمل مثمّن مقصور                                                    90  
                    1-3- رمل مثمّن مقصور عروض محذوف ضرب                             111  
    1-4- رمل مثمّن مخبون محذوف                                         111  
    1- 5 – رمل مثمّن مخبون محذوف سالم صدر و ابتدا                         112  
              1- 6 – رمل مثمّن مخبون مقصور                                          115  
             1- 7 – رمل مثمّن مخبون مقصورعروض اصلم مسبّغ ضرب                116    
             1- 8 – رمل مثمّن مخبون اصلم                                           117  
     1-9 – رمل مسدّس محذوف                                            118  
     1- 10 – رمل مسدّس مقصور                                           127  
       1- 11 – رمل مسدّس مخبون محذوف                                     133  
       1- 12 – رمل مسدّس مخبون اصلم مسبّغ عروض مقصور ضرب             134  
2- هزج      135
                    2-1 -هزج مثمّن سالم                                                    135
2- 2- هزج مثمّن مسبّغ                                                    146
              2- 3- هزج مثمّن اخرب                                                   147
    2- 4- هزج مثمّن مکفوف مقصور                                          152
    2- 5 – هزج مثمّن اخرب محذوف                                         153  
    2- 6- هزج مثمّن اخرب مقصور                                            154  
    2- 7- هزج مثمّن اخرب مکفوف محذوف                                   154   
    2- 8 – هزج مثمّن اخرب مکفوف مقصور                                   166   
    2- 9 – هزج مسدّس محذوف                                              173  
    2- 10- هزج مسدّس مقصور                                               178  
    2- 11- هزج مسدّس اخرب مقبوض صحیح عروض و ضرب                180   
    2- 12 – هزج مسدّس اخرب مقبوض محذوف                             182   
            2- 13 – هزج مسدّس اخرب مقبوض مقصور                                 193   
3- خفیف   05 2
    3- 1- خفیف مسدّس مخبون                                             05 2
    3- 2- خفیف مسدّس مخبون محذوف                                     05 2  
    3-3- خفیف مسدّس مخبون مقصور                                        09 2  
    3- 4 – خفیف مسدّس مخبون اصلم                                       11 2  
    3- 5- خفیف مسدّس مخبون اصلم مسبّغ                                   216  
4- مضارع    223
4- 1- مضارع مثمّن اخرب                                                223   
    4-2- مضارع مثمّن اخرب مکفوف محذوف                               227  
    4- 3- مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور                                230  
5- منسرح     235
5- 1- منسرح مثمّن مطوی مکشوف                                        235  
    5- 2- منسرح مثمّن مطوی مجدوع                                          238
    5- 3- منسرح مثمّن مطوی موقوف                                         238  
                     5- 4- منسرح مثمّن مطوی منحور                                         241  
6- رجز     242    
6- 1- رجز مثمّن سالم                                                    242  
6- 2- رجز مثمّن مذال                                                     244      
6- 3- رجز مثمّن سالم عروض مذال ضرب                                  248      
6- 4- رجز مثمّن مطوی احذّ مقصور                                       248      
7- مجتث     250  
7-1 – مجتث مثمّن مخبون                                                 250   
7-2 – مجتث مثمّن مخبون اصلم                                           250      
7-3- مجتث مثمّن مخبون محذوف                                         251   
7- 4- مجتث مثمّن مخبون مقصور                                          252       
7- 5- مجتث مثمّن مخبون اصلم مسبّغ                                      253    
8- سریع       255     
8- 1 – سریع مسدّس مطوی مکشوف                                       255    
8- 2- سریع مسدّس مطوی موقوف                                        256    
9- متقارب     259  
9-1 متقارب مثمّن سالم                                                     259  
9- 2 – متقارب مثمّن محذوف                                             260     
فصل ششم : نتیجه گیری                                                       262     
            جدول بحر ها و اوزان کاربردی در غزلیّات                                   264     
             نمودارستونی بحرها                                                        269     
             نمودار دایره ای درصد بحرها                                                270       
            نمودار ستونی انواع ردیف ها                                                271       
            نمودار دایره ای درصد غزل های مردّف و بدون ردیف                         273       
            نمودار ستونی حدود قافیه ها                                                 274       
            نمودار دایره ای درصد حدود قافیه ها                                         275       
            نمودار ستونی زحافات                                                       276       
            نمودار دایره ای درصد زحافات                                               277       
            نمودار دایره ای درصد قافیه های مقیّد و مطلق                               278                   
نمودار دایره ای درصد اوزان سالم و ناسالم                                279                   
نمودار ستونی موسیقی درونی                                               280        
            نمودار ستونی موسیقی معنوی                                               281        
منابع و مآخذ      282       

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله موسیقی شعر در غزلیّات سنایی

      –        احمد نژاد ، کامل و کمالی اصل ، شیوا . ( 1385 ) . عروض و قافیه . تهران : آییژ

–        احمدی ، فرامرز .( 1378 ).  A بررسی اوزان ، صور خیال و مضامین دیوان سیف فرغانی@. پایان نامه کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی  . دانشگاه آزاد اسلامی تهران واحد مرکزی

–         ارسطو . ( 1343 ) . فن شعر . ترجمه ی عبدالحسین زرّین کوب  . چاپ دوم . تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب .

–        اسماعیل پناهی ، عبدالحمید .) 1379 ). A نقد بدیع سیروس شمیسا @ . کتاب ماه ادبیات .       سال 4 ،  شماره ی 40  .

–         باطبی ، مریم .( 1385 ). A موسیقی و وزن در غزلیّات خاقانی ، بررسی اوزان عروضی و تعیین حدود و اصناف و عیوب قافیه @ . پایان نامه کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی . دانشگاه آزاد اسلامی تهران واحد مرکزی

–         بهزادی اندوهجردی ، حسین .( 1375 ). آشنایی با علم عروض و قافیه . تهران : دانشگاه آزاد اسلامی  واحد تهران مرکزی  . معاونت پژوهشی

–         پرهیزی ،‌ عبدالخالق .(‌ 1381 ).  عروض نوین فارسی . تهران : ققنوس

–         تجلیل ، جلیل .( 1384 ). عروض و قافیه .چاپ دوم . تهران : آوای نور

–        ثامنی ، جعفر .( 1379 ).  عروض ساده و قافیه ی فارسی . تهران : مؤسسه ی فرهنگی انتشاراتی برتر

–         حافظ نیا ، محمّد رضا .( 1386 ). مقدّ مه ای بر روش تحقیق در علوم انسانی . چاپ سیزدهم . تهران : سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها ( سمت )

–         درج 3 . کتابخانه ی الکترونیکی شعر فارسی . ( 1384 ) تهران : شرکت مهر ارقام رایانه .     [ CD ROM ] .

–         دهخدا ، علی اکبر .( 1365 ).  لغت نامه . تهران : دانشگاه تهران ، مؤسّسه ی دهخدا

–         ذوالفقاری ، حسن .( 1381 ).  قاف غزل . تهران : نشر چشمه

–         ذوالفقاری ، محسن .( 1382 ). A نقد موسیقی بیرونی برشعر فارسی ، تحلیل انتقادی بر موسیقی خاقانی شروانی @ .  مجله ی علمی و پژوهشی دانشکده ی ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد . سال 36 ، شماره اوّل ، شماره پیاپی 140 . 

–         رازی ، شمس قیس .( 1360 ). المعجم فی معاییر اشعارالعجم  ( تصحیح محمّد بن عبدالوهّاب قزوینی  با مقابله با شش نسخه ی خطّی قدیمی و تصحیح مدرّس رضوی ) . تهران : انتشارات زوّار

–         راستگو ، سید محمّد .( 1376 ). هنر سخن آرایی ، فن بدیع . کاشان : انتشارات مرسل 

–         رزمجو ، حسین .( 1374 ). انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی . چاپ سوم . مشهد : مؤسّسه ی چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

–         رستگار فسایی ، منصور .( 1373 ). انواع شعر فارسی ، مباحثی در صورت ها و معانی شعر کهن و نو پارسی . شیراز : انتشارات نوید

–         زرقانی ، مهدی .( 1378 ).  افق های شعر و اندیشه ی سنایی غزنوی ، به همراه     گزیده ای از حدیقه . تهران : نشر روزگار .

–         زرّین‌کوب، عبدالحسین .( 1353 ). نه شرقی ، نه غربی  –  انسانی ، مجموعه ی مقالات ، تحقیقات ، نقدها و نمایشواره ها . تهران : انتشارات امیر کبیر .

–         زرّین‌کوب، عبدالحسین .( 1363 ). شعر بی‌دروغ ، شعر بی نقاب . تهران : جاویدان

–         زرّین‌کوب، عبدالحسین .( 1371 ). یادداشت ها و اندیشه ها – از مقالات ، نقدها و اشارات-  . چاپ چهارم  . تهران : انتشارات اساطیر .

–         زمرّدی ، حمیرا .( 1384 ) . A جایگاه سنایی @ . منزلگاه الکترونیکی شورای گسترش زبان فارسی . [ دسترسی 18 دی 1387]

–         سپنتا ، ساسان .( 1378 ). A تحوّل وزن شعر فارسی و موسیقی @ . نشریه ی رودکی . سال اوّل ، شماره ی سوم

–        سنایی غزنوی ، ابوالمجد مجدودبن آدم .( 1377 ).گزیده ی حدیقه الحقیقه  . گزینش و توضیح علی اصغر حلبی . چاپ دوم . تهران : انتشارات اساطیر

–         سنایی غزنوی ، ابوالمجد مجدودبن آدم .( 1385 ). دیوان . سعی و اهتمام محمّد تقی مدرّس رضوی . چاپ ششم . تهران : انتشارات سنایی

–        شفیعی کدکنی ، محمّدرضا .( 1378 ). صور خیال در شعر فارسی . تهران : آگاه

–         شفیعی کدکنی ، محمّد رضا .( 1385 ). تازیانه های سلوک ، نقد و تحلیل چند قصیده از حکیم سنایی  . چاپ ششم . تهران : انتشارات آگاه

–         شفیعی کدکنی ، محمّد رضا .( 1386 ). موسیقی شعر . چاپ دهم . تهران : آگاه

–        شمیسا ، سیروس. ( 1379 ). سبک شناسی شعر . چاپ پنجم.تهران : انتشارات فردوس

–        شمیسا ، سیروس . (1380 ). سیر غزل در شعر فارسی، از آغاز تا امروز .چاپ ششم . تهران : انتشارات فردوس

–        شمیسا ، سیروس . ( 1381 ). آشنایی با عروض و قافیّه . چاپ هجدهم . تهران : انتشارات فردوس

–        شمیسا ، سیروس .( 1386  الف ). بیان . چاپ دوم . تهران : نشر میترا

–        شمیسا ، سیروس . (1386  ب ). فرهنگ عروضی . چاپ چهارم . تهران : نشر علم

–        شورای گسترش زبان فارسی ، وب سایت تخصّصی . C دسترسی 18 اسفند 1387 B.

–         صفا ، ذبیح الله .( 1341 ). گنج سخن ، شاعران بزرگ پارسی گوی و منتخب آثار آنان . تهران : انتشارات ابن سینا

–         صفا ، ذبیح الله .( 1372 ).  تاریخ ادبیّات ایران . چاپ دهم . ج1 . تهران : انتشارات ققنوس

–         صهبا ، فروغ .( 1383 ). A موسیقی بیرونی در شعر م . سرشک  “محمّد رضا شفیعی کدکنی” » . فصلنامه ی علمی  –  پژوهشی  انجمن زبان وادبیات فارسی . سال دوم ،  شماره ی ششم .

–         عمران پور ، محمّد رضا .( 1383 ). A موسیقی قافیه در شعر م . سرشک ” محمّد رضا شفیعی کدکنی” » . فصلنامه ی علمی  –  پژوهشی  انجمن زبان وادبیات فارسی . سال دوم ، شماره ی ششم .

–         فتوحی ، محمود .( 1385 ). آیین نگارش مقاله ی علمی –  پژوهشی . تهران : انتشارات سخن

–         فیّاض منش ، پرند . ( 1384 ). A نگاهی دیگر به موسیقی شعر و پیوند آن با موضوع، تخیل و احساسات شاعرانه @ . دو فصلنامه ی پژوهش زبان و ادبیّات فارسی . دوره ی جدید ، شماره ی چهارم

–         کاظمی، محمّد کاظم .( 1385 ). A غزل و اسرار ماندگاری آن  @ . ماهنامه ی شعر .  شماره ی 46  ویژه نامه ی غزل .

–         ماهیار ، عبّاس .( 1387 ). عروض فارسی ، شیوه ی نو برای آموزش عروض و قافیه . چاپ دهم . تهران : نشر قطره

–         معین ، محمّد . ( 1371 ).  فرهنگ فارسی . چاپ هشتم . تهران : انتشارات امیر کبیر

–         منتظری ، احمد .( 1383 ). A اوزان عروضی ، حدود  ، اصناف قافیه و صور خیال در دیوان محتشم کاشانی @ . پایان نامه کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی  . دانشگاه آزاد اسلامی تهران واحد مرکزی

–         ناتل خانلری ، پرویز .( 1234 ).‌ A در وزن شعر فارسی چه کار تازه ای می توان کرد؟ @. مجله ی سخن .دوره ی ششم ، شماره ی دهم .  تهران : مطبوعاتی باختر .    

–         ناتل خانلری ، پرویز .( 1333  الف ). A قالب شعر @ . مجله ی سخن . دوره ی پنجم ،     شماره ی نهم .  تهران : مطبوعاتی باختر .

–         ناتل خانلری ، پرویز .( 1333  ب ) . A موسیقی الفاظ ، انواع وزن در شعر فارسی @ .   مجلّه ی سخن . دوره ی پنجم ، شماره ی پیاپی 51 .  تهران : مطبوعاتی باختر .

–         ناتل خانلری ، پرویز .( 1333 ج ). A ‌ نغمه ی حروف @ . مجلّه ی سخن . دوره ی پنجم ، شماره ی 8 .  تهران : مطبوعاتی باختر . 

–         ناتل خانلری ، پرویز .( 1345 ) . شعر و هنر . تهران : بی نا  .

–         ناتل خانلری ،‌ پرویز .( 1386 ). وزن شعر فارسی . چاپ هفتم . تهران : انتشارات توس

–         نظامی عروضی سمرقندی، احمد .(  1374 ). چهار مقاله . تصحیح علّامه محمّد قزوینی . چاپ دوم . تهران : جامی

–         نیکو بخت ، ناصر .( 1383 ).  A صوت آواها و نظریه ی منشأ زبان @ . فصلنامه ی علمی  – پژوهشی  انجمن زبان وادبیات فارسی . سال اوّل ، شماره ی سوم

–         همایی ، جلال الدّین .( 1377 ).  فنون بلاغت و صناعات ادبی . چاپ چهاردهم . تهران : نشر هما

–         وحیدیان کامیار ، تقی  .( 1370 ).  بررسی منشأ وزن شعر فارسی . مشهد : مؤسسه ی چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

–        وحیدیان کامیار ، تقی .( 1372 ). A عروض و قافیه ی علمی @ . کیهان فرهنگی . سال دهم ، شماره ی نهم ، شماره ی پیاپی 104 .

–         وحیدیان کامیار ، تقی  .( 1374 ).  وزن و قافیه ی شعر فارسی . چاپ چهارم . تهران : مرکز نشر دانشگاهی

–             وحیدیان کامیار ، تقی .( 1375 ) . فرهنگ نام آوایی فارسی . مشهد : انتشارات دانشگاه فردوسی

معرّفی سنایی و آثار او

 نام و نسب حکیم

نام و کنیه و تخلّص سنایی چنان که تذکره نویسان ذکر کرده اند « ابوالمجد مجدود سنایی » و  نام پدر او به قول مورّخین و خودش در مثنوی « کارنامه ی بلخ » ، « آدم  »  است . او از خاندان بزرگ و دودمانی شریف بوده و رضی الدّین علی لالا که از مشایخ بزرگ صوفیّه است از همین خاندان بوده و پدر رضی الدّین شیخ سعید با حکیم سنایی ، پسر عمّ بوده است . سنایی در بعضی اشعارش به نژاد و  دودمان خویش افتخار می کند و به پاکی نژاد و نیای خویش اشاره می نماید        ( مدرّس رضوی ، 1385 : سی و سه )

 زمان و محلّ ولادت

حکیم ابوالمجد مجدودبن آدم سنایی، شاعر بزرگ و عارف عاشق در اوایل یا اواسط نیمه ی دوم قرن پنجم هجری قمری درغزنین چشم به جهان گشود امّا تاریخ تولّد سنایی به درستی معلوم نیست . مدّت عمر نقل شده  در مجمل فصیحی خوافی حدود شصت و دو سال ذکر شده است که به حقیقت نزدیک است ( همان  )

 آغاز شاعری حکیم

 پس از آگاهی از فنون زبان و سخنوری، به عادت شاعران زمان به دربار روآورد و در دستگاه غزنویان به جرگه ی شاعران مدّاح درآمد و با رجال مشهور آن حکومت آشنایی حاصل کرد .          « قدیمی ترین سلطانی که مدح وی در دیوان سنایی دیده  می شود ؛ مسعودبن ابراهیم( 492– 508 ) است و بعد از او ذکر یمین الدّوله بهرامشاه بن مسعود ( 511 – 552 ) را در دیوان وی و در حدیقه مشاهده می کنیم »  ( صفا ، 1372 . ج 1  :  ص 273 )

زندگی سنایی در آغاز آمیخته با آلودگی های اهل دربار بود ؛ تا این که شاعر بزرگ به     جذبه ی حق ، صید کمند عشق شد و جمال دوست ، غارتگر جان و دلش گردید. سودای عشق، انگیزه ی پشت کردن و بریدن او از امور و اوهام دنیوی بود

  دوره های زندگی سنایی

دکتر شفیعی کدکنی زندگی سنایی را به سه دوره ی متفاوت تقسیم کرده است

« 1-  سنایی مدّاح و هجا گوی ( قطب تاریک وجود او )

  2-  سنایی واعظ و ناقد اجتماعی ( مدار خاکستری وجود او )

  3 –  سنایی قلندر و عاشق ( قطب روشن وجود او )  » ( شفیعی کدکنی ، 1385 : 25 )

 افسانه ای درباره ی علّت تحوّل سنایی

درباره ی تحوّ ل درونی و رویکرد او به عالم عرفان ، اهل خانقاه به افسانه‏ای معتقد بودند که جامی در نفحات‏الانس آن را چنین روایت می‏کند

  « سلطان محمود سبکتکین در فصل زمستان به عزیمت گرفتن بعضی از دیار کفّار از غزنین بیرون آمده بود و سنایی در مدح وی قصیده‏ای گفته بود ؛ می‏رفت تا به عرض رساند. به در گلخن رسید که یکی از مجذوبان و محبوبان که از حدّ تکلیف بیرون رفته و مشهور بود به ” لای خوار ” ؛ زیرا که پیوسته لای شراب خوردی، در آن جا بود. آوازی شنید که با ساقی خود می‏گفت : ” که پر کن قدحی به کوری محمودک سبکتکین تا بخورم  ! “  ساقی گفت : ” محمود مرد غازی است و پادشاه اسلام  ! “  گفت : ” بس مردکی ناخشنود است. آنچه در تحت حکم وی درآمده است در حیّز ضبط نه درآورده می‏رود تا مملکت دیگر بگیرد “. یک قدح گرفت و بخورد. باز گفت : ” پرکن قدحی دیگر به کوری سنائیک شاعر ! ” ساقی گفت : ” سنایی مردی فاضل و لطیف طبع است ” . گفت :   ” اگر وی لطیف طبع بودی به کاری مشغول بودی که وی را به کار آمدی . گزافی چند در کاغذی نوشته که به هیچ کار وی نمی‏آید و نمی‏داند که وی را برای چه کار آفریده‏اند”. سنایی چون آن بشنید، حال بر وی متغیّر گشت و به تنبیه آن لای خوار از مستی غفلت هشیار شد و پای در راه نهاد و به سلوک مشغول شد »( صفا ،1372 . ج 1 : ص273 ) 

 تغییر رویّه ی شاعر چه به صورت ناگهانی و آنی باشد و چه از روی علم و آگاهی و معرفت و شناخت ، عملاً زندگی و اندیشه ی او را متحوّ ل و دچار دگرگونی کرد

 مسافرت های سنایی

سال هایی از دوره ی نوجوانی وی در شهرهای بلخ، سرخس ، هرات و نیشابور سپری شد و احتمالاً در همان ایّام راه کعبه در پیش و به زیارت حج مشرّ ف شد و در همین سفر معنوی بود که بسیاری از شیفتگان حقیقت و عرفان را شناخت و مقدّمات انقلابی درونی در وی پدید آمد. به هر تقدیر، شاعر شوریده بقیه ی عمر را در کنج خلوت و انزوای صوفیانه در غزنین گذراند و به تدوین و تنظیم اشعارش پرداخت و از جمله، مثنوی مشهورش به نام حدیقه ‏الحقیقه و شریعه ‏الطریقه را به اتمام رساند

 مذهب سنایی

سنایی شاعر بلند مرتبه ی شیعی مذهب است ( صفا ، 1341 . ج 1 : 311 ) . در تذکره ها هم مذهب او را شیعه ی اثنی عشری و تابع مذهب جعفریه دانسته اند . آن چه مسلّم است وی دوستدار علی و آل او و معتقد بوده که خلافت حقّ علی و اولاد اوست ( مدرّس رضوی ، 1385 : شصت و دو و شصت و هفت )

 ارادت حکیم به شیخ یوسف همدانی

« برخی از تذکره نویسان سنایی را شاگرد و پیرو  شیخ یوسف همدانی دانسته اند . ابو یوسف همدانی از بزرگان مشایخ صوفیّه است که مدّت ها در خراسان سکونت و در آن دیار از اهمّیّت      بر خوردار بوده است نشست او بیش تر در مرو و هرات بود و گویا سنایی همان جا به خدمت او رسیده است و  از برکات انفاس او بهره مند شده است » (صفا ،1372 . ج 1 : 274 )  . امّا جای تعجّب است که چگونه حکیم پس از چند سال ارادت به شیخی در آثار خویش از آن نامی نبرده و از یاد او غافل مانده است ؟! ( مدرّس رضوی ، 1385 : چهل و چهار )

 وفات سنایی

 سنایی در شهر غزنین وفات یافت. در باره ی تاریخ وفات او نظرهای متفاوتی نقل شده است؛ که سال 535 ه . ق صحیح تر به نظر می رسد ( همان . پنجاه و دو ) .  اکنون مقبره‏اش در غزنین، زیارتگاه خاصّ و عام است

 آثار سنایی

 1- کلّیّات دیوان که شامل مدایح و زهدیّات و قلندریّات و ترکیب بند و ترجیع بند و غزلیّات و قطعات و رباعیّات است و عدد آن بالغ بر 13780 بیت می باشد .

2-  حدیقه ‏الحقیقه و شریعه ‏الطریقه: این مثنوی را الهی‏نامه و فخری نامه نیز می‏نامند، این منظومه در بحر خفیف در ده هزار بیت و در ده باب از مسائل عرفانی و حکمی و کلامی و معارف اسلامی است . سنایی سرایش آن را در سال 524 ه . ق شروع کرد و در سال 525 ه . ق به اتمام رساند. موضوعات این کتاب، علاوه بر نعت خدا و رسول و آل و اصحاب او، درباره ی عقل و علم و حکمت و عشق است . حدیقه ‏الحقیقه از منظومه‏هایی است که بر بسیاری از شاعران تأثیر گذارده است. سنایی با سرودن این منظومه ، باب تازه‏ای را در سرایش منظومه‏های عرفانی در تاریخ ادب و عرفان گشود. شاعران بزرگی همچون خاقانی و نظامی به ترتیب تحفه العراقین و مخزن ‏الاسرار را تحت تأثیر مستقیم این منظومه سرودند و سال ها بعد، عطّار و مولانا سرایش مثنویهای عرفانی را به اوج تکامل رساندند.

3ـ سیرالعباد الی المعاد: سیر العباد، در قالب مثنوی در بحر خفیف با بیش از 779 بیت است

که شاعر در آن به شیوه تمثیلی از خلقت آدمی و اقسام نفوس و عقل و مسائل اخلاقی سخن می‏گوید

4 ـ کارنامه بلخ در قالب مثنوی ، بر وزن حدیقه است و مجموع ابیات آن 491 بیت است که ظاهراً نخستین نظم مثنوی سنایی است که آن را در اوقات توقّف بلخ به نظم در آورده و به آن         « مطایبه نامه » هم می گویند

5 ـ تجربه‏العلم یا تحریمه القلم در قالب مثنوی با 202 بیت به نظم درآمده است

6- مکاتیب سنایی : استاد نذیر احمد از محقّقان برجسته ی هند ، مجموعه ی آثار منثور سنایی را که محدود به چند نامه است در یک کتاب گردآوری و نقد و بررسی کرده است و آن را مکاتیب سنایی خوانده است

7 ـ طریق التحقیق ؛ این مثنوی که در بیان معارف و حقایق است ؛ به بحر خفیف و بر منوال حدیقه و سیرالعباد ساخته شده است و حدود 873 بیت می باشد ؛ که سه سال بعد از حدیقه یعنی در سال 528 ه . ق به پایان رسید .  استاد رضوی این مثنوی را در شمار آثار قطعی سنایی به حساب آورده اند ولی شفیعی کدکنی بر اساس تحقیقات بواوتاساستاد دانشگاهی در سوئد این مطلب را رد می کند ( شفیعی کدکنی ، 1385 : 19 )

8 ـ عشق نامه در قالب مثنوی با 576 بیت در پند و اندرز و موعظه و عشق و محبّت به مبدأ  می باشد ( مدرّس رضوی ، 1385 : هشتاد و شش ) . ولی شفیعی کدکنی سبک و اسلو ب شعر را از آثار سنایی به دور می بیند (  شفیعی کدکنی ، 1385 : 19 )

9ـ عقل نامه در قالب مثنوی با 242 بیت سروده شده است . موضوع این مثنوی مراتب انسان است ( مدرّس رضوی ، 1385 : هشتاد و شش ) . ولی از نظر شفیعی کدکنی به قراین سبک شناسی و دلایل نسخه شناسی نمی توند از آثار سنایی باشد (  شفیعی کدکنی ، 1385 : 19 )

 مضامین در  اشعار سنایی

 شعر سنایی، شعری توفنده و پرخاشگر است. مضامین اغلب قصاید او در نکوهش دنیاداری و دنیاداران است. او با زاهدان ریایی و حکّام ستمگر که هر کدام توجیه‏گر کار دیگری هستند، بی‏پروا می‏ستیزد و از بیان حقیقت عریان که تلخ وگزنده نیز می باشد ، ابایی ندارد .

سنایی با نقد اوضاع اجتماعی روزگارش، علاوه بر بیان دردها و معضلاتی که دامن گیر زمانه شده است ، نشان می‏‏دهد که شاعری اهل درد و دین است ؛ آن هم در زمانه‏ای که سروران راستین شریعت در آن جایی ندارند و اهل فسق و تظاهر بر سریر قدرت تکیه زده‏اند ؛ پادشاهان زورمدار به داد دادخواهان ضعیف نمی‏رسند و بلکه به بیداد می‏کوشند. تفکّر شبه یونانی بر تفکّر شرعی غلبه کرده است؛ در صوفیان ، صفایی نیست ؛ و از زهد و عرفان و اسمای الهی در مجالس ذکر ، خبری نیست ؛ حرام‏خواری رایج و خالصان خوب کردار منزوی شده‏اند ؛ نشانی از سلامت دین و درستی وجدان در ابنای زمانه دیده نمی‏شود . بخش عمده‏ای از مضمون و اندیشه در قصاید سنایی بر مدار انتقادات اجتماعی است. لبه ی تیز تیغ زبان او در اغلب موارد متوجه زراندوزان و حکّام ظالم است. سنایی بارها با تصویر زندگی زاهدانه ی پیامبر و معصومین و صحابه و تأکید بر آن در قصایدش سعی دارد جامعه ی آرمانی خود را نشان دهد. اندیشه ی زهد و عرفان از مهم ترین محورهای موضوعی در قصاید سنایی است. نکوهش دنیا، تفکّر درباره ی مرگ، توصیه به گسستن از آرزوهای طولانی و بی‏حدّ و حصر، تذکّر به خویشتن حقیقی آدمی، از مضامین رایج قصاید اوست :

 ای مسلمانان خلایق حال دیگر کرده‏اند              از سر بی‏         حرمتی معروف منکر کرده‏اند

شرع را یک سو نهادستند اندر خیر و شر              قول بطلمیوس و جالینوس باور کرده‏اند

عالمان بی‏عمل از غایت حرص و امل              خویشتن را سخره ی اصحاب لشکر کرده‏اند

خون چشم بیوگان است آن که در وقت صبوح              مهتران دولت اندر جام و ساغر کرده‏اند;

تا کی از دارالغروری ساختن دارالسرور؟              تا کی از دارالفراری ساختن دارالقرار؟

بر در ماتم سرای دین و چندین ناز و نوش؟             در ره رعنا سرای دیو و چندان کار و بار ;

اگر فردوسی و ناصرخسرو را استثنا کنیم، سنایی از اوّلین شاعران تفکر مدار تاریخ شعر فارسی است که با تزریق اندیشه ی عرفانی به کالبد شعرش، زمینه ی تحوّ لی وسیع را در نگرش و شیوه ی فکر شاعران پس از خود به وجود می‏آورد و سایه ی سنگینش بر شعر فارسی تا چند قرن پس از او گسترده می‏شود

خلّاقیّت در اشعار سنایی

 راهی که سنایی در پیش می‏گیرد، فقط منحصر به یک قالب نمی‏ماند؛ بلکه قدرت شاعر در به کارگیری الفاظ و تسلّط او بر زبان شعر، همراه با اندیشه‏های بدیعی که دارد، به او این امکان را می‏دهد تا هم در قصیده و هم در مثنوی و غزل طرحی نو درافکند . در صورتی که تا پیش از او، موضوع قصیده محدود به مدح پادشاهان و وابستگان درباری و احیاناً توصیفات طبیعی همچون بهاریه و غیره بود و نمایندگان مشخّص این نوع قصاید، شاعرانی همچون عنصری، فرّ خی و منوچهری بودند. شورش سنایی بر خویش، عین شورش او بر وضع موجود زمانه بود و تبعات این تحوّل و دگرگونی بی‏هیچ تصنّع و تکلّفی در آثار و اشعار او نمایان شد؛ وی از اوّ لین شاعرانی بود که طرح مسائل اجتماعی و عرفانی و زهد و حکمت معنوی را در قصیده رایج کرد و در این کار، صاحب مقامی شامخ شد ؛ طوری که هنوز بسیاری از قصاید او نمونه ی برتر قصاید اجتماعی ، عارفانه و زاهدانه‏اند

 مثنوی حماسی با کار عظیم حکیم فردوسی تثبیت شده بود و به جز چند قصّه ی منظوم عاشقانه، اثر سترگ دیگری در این قالب مجال ظهور نیافته وظرفیت حقیقی آن هنوز ناشناخته بود ؛ امّا سنایی در قالب مثنوی به بیان حکمت معنوی و نعت پیامبر (ص) با نوعی بیان تمثیلی پرداخت

غزل نیز در حوزه ی عشق مجاز و هوا و هوس های زمینی محدود مانده بود و شاعران، وابستگان خاک بودند تا طایران افلاک . در حوزه ی غزل نیز سنایی پنجره اشراق و جذبه‏های معنوی را به روی آن گشود و غزل را زبان عشق و شور ، عارفانه کرد

 مقام سنایی

حکیم سنایی الهام بخش بسیاری از شاعران پس از خود، همچون خاقانی و نظامی و عطّار و مولوی در سرودن مثنوی های حکمی و عرفانی شد. بیهوده نیست که خاقانی برای اثبات ارج و عظمت شعرش، خود را با سنایی مقایسه می‏کند و مدّعی است که خلف شایسته ی سنایی است

چون زمان عهد سنایی درنوشت                        آسمان چون من سخن گستر بزاد

چون به غزنین ساحری شد زیر خاک                       خاک شروان ساحری نوتر بزاد                 

نظامی نیز مخزن الاسرارش را با حدیقه الحقیقه سنایی برابر می نهد :

نامه دو آمد ز دو ناموسگاه                              هر دو مسجّل به دو بهرام شاه

آن زری از کان کهن ریخته                              وین دری از بحر نو انگیخته            

آن به درآورده ز غزنی علم                              وین زده بر سکّه ی رومی رقم

مولانا نیز می سراید :             

عطّار روح بود و سنایی دو چشم او                               ما از پی سنایی و عطّار آمدیم

 زبان سنایی 

زبان شعر سنایی در قصاید و مثنوی هایش زبانی صلب و سخت است ؛ چه هنگامی که لب به سخن حکیمانه باز می‏کند و چه زمانی که بر ریزه‏خواران خوان تملّق برمی‏شورد. قصاید او چنان قلعه‏های باشکوهی هستند که تسخیر آنها از عهده هر پهلوانی برنمی‏آید و هم از این روی است که ،  از انبوه شاعران عارف و غیر عارف تاریخ ادب فارسی فقط بعضی توانایی آن را داشته‏اند که رخنه‏ای در قلعه‏های او به وجود آورند و غنیمتی فراچنگ آرند. زبان قصاید او در عین استواری و استحکام  ، زیبایی و ویژگی های زیبایی شناختی خاصّ خود را دارد. زبان حکمت، انتقاد و عشق است

غزلیّات سنایی به حکم مضمون عاشقانه‏ای که دارند ، لطیف تر و قلندرانه‏ترند ؛ البته هنگام داوری درباره ی شعر سنایی همواره باید دو دوره ی فکری تقریبی او را در نظر داشته باشیم ؛ زیرا شعر او پیش از تحوّ ل و انقلاب درونی‏اش بیشتر با وضع موجود زمانه هماهنگ بود و او شاعری   مدّ اح و مقلّد محسوب می‏شد ؛ امّا پس از تحول درونی، شعر او نیز متحوّل، و تفکّر و حکمت معنوی وجه ممیز و غالب شعر او شد ( شورای گسترش زبان فارسی ، 1387 ) .

 غزل با جلوه های عرفانی

« شعر فارسی تا ظهور سنایی، مشتمل بر وصف و مدح و اشعار عاشقانه بود امّا با ظهور سنایی و بروز حوادث اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خاص، ایجاد خانقاه ها و توسعه ی تفکّرات عارفانه، قدر قصیده و مدح  و ستایش های بدون استحقاق شکست و به همراه آن قالب قصیده و طبعاً تعزّ ل فرو ریخت و شاعران مجال یافتند که از لونی دیگر سخن گویند و در نتیجه غزل سرایی به استقلال از قرن ششم پدید آمد. بدین ترتیب تکامل غزل از سنایی آغاز می شود زیرا اگر چه سنایی را قصائدی است که با قصائد قبلی تفاوتی ندارد امّا در میان این قصائد دارای تعزّ ل ، گاهی کیفیت دیگری به چشم می خورد که حاکی از تغییر حال و تفکّر سنایی است بدین معنی که او به جای سخن گفتن از مغازله ها و عشق ورزی های زمینی در غزل های خود، به عشق الهی و شوق و شور معنوی می پردازد و فصلی تازه را در شعر فارسی آغاز می کند که به لحاظ مضمون ها و هدف ها کاملاً با تعزّ لات گذشتگان متفاوت است» ( رستگار فسایی ، 1373 : 584 )

 سنایی در غزل زهدیّه و قلندریّه

اگر چه کار سنایی از نظر نوآوری در غزل، نقطه ی عطفی در کار شعر فارسی به ویژه غزل پدید آورد اما این کار در مقایسه با آنچه پس از وی در غزل فارسی اتّفاق می افتد بسیار ابتدایی است بدین معنی که سنایی تنها جرقّه ای از عرفان و توجه به عوالم ملکوتی را در شعر فارسی روشن ساخت که پس از وی به وسیله ی دیگران به کمال رسید زیرا غزل سنایی از حیث محتوا در مقام عالی عرفانی نیست و بیش تر جنبه ی زاهدانه ی قوی دارد و این امرپس از وی به وسیله ی عطّار و مولوی در بعد عرفانی به اوج می رسد. از این  رو غزلیّات سنایی را به غزلیّات زهد آمیز و قلندریّه تقسیم کرده اند که این دو خصوصیّت عمده ی غزل سنایی را می توان چنین بازگو کرد

1- سنایی، برای نخستین بار مضمون های زاهدانه و عارفانه و بسیاری از واژه ها و ترکیبات و اصطلاحات عرفانی را وارد شعر فارسی کرد و غزل فارسی را با مضامینی بر پایه ی عشق الهی و سیر ملکوتی همراه ساخت

2- غزل سنایی، در عین تازگی های عارفانه، هنوز در تحت تأثیر سنت های کهن بر      قصیده سرایی است. وزن و مضمون در تحت تأثیر قصیده است و غزلیّات او لطافت وزن و معنای غزل های بعدی (مخصوصاً غزلیّات ناب عرفانی) را ندارد . شیوه ی سنایی در غزل سرایی بلافاصله مورد تقلید عطّار قرار می گیرد با این تفاوت که چاشنی عرفان و جاافتادگی مضمون های عرفانی و لطافت معنوی غزل و لطافت غزل عطّار بیش تر از سنایی است و به همین جهت غزل عرفانی به وسیله ی عطّار راه مشخص و خاصّ خود را می یابد

سپس مولانا غزل عرفانی عطّار را از حیث لفظ و محتوا متحوّل سازد و غزلیّاتش حالت جذبه و شور و هیجان روح و مولود نغمات تند و جوش و خروش های عمیق عاشقانه است که گاهی با بی توجّهی کامل به قافیه و وزن و ردیف همراه می باشد  ( همان . صص585 و 586 و 589 )

 پژوهش های انجام شده در مورد سنایی و آثارش

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نگاهی به تحقیقات صورت گرفته پیرامون آمادگی برای نوشتن

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نگاهی به تحقیقات صورت گرفته پیرامون آمادگی برای نوشتن دارای 22 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نگاهی به تحقیقات صورت گرفته پیرامون آمادگی برای نوشتن  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله نگاهی به تحقیقات صورت گرفته پیرامون آمادگی برای نوشتن

چکیده  
نگاهی به تحقیقات صورت گرفته پیرامون آمادگی برای نوشتن  
چگونه می توان در کودکان آمادگی لازم برای نوشتن را ایجاد کرد  
چه دلایلی برا ی آمادگی برای نوشتن بچه ها وجود دارد ؟  
شناخت بهتر شاگردان  
معرفی نمونه هایی برای آمادگی نوشتن بچه ها :  
الف – تقدم زبان شفاهی بر زبان نوشتاری :  
ب) یادداشت پیشرفت کار کودکان  
پ )رهنمودهایی برای روش کار  
منابع و ماخذ :  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله نگاهی به تحقیقات صورت گرفته پیرامون آمادگی برای نوشتن

1-   مری رنگ جالونگو ، وسلی زیگلر . آموزش برای نوشتن . ترجمه جمشید هادیان

2-   گروه مولفان . نگاهی به آموزش و پرورش پیش از دبستان در جهان امروز . ترجمه رووف

3-   دورتی جی ـ سینگر – تریسی آ . ترجمه عبد العظیم کریمی . کودک چگونه فکر می کند

4-   یادگیری زبان و رشد واژگان کودک . ترجمه و نگارش . الله وردی آذری نجف آبادی

5-   اندیشه و زبان . نوشته ویگو تسکی ، ترجمه حبیب الله قاسم زاده

6-   رشد و تکامل عقلی کودک ، راتنیک جی ، ترجمه حسن پاشا شریفی

چکیده

زمان ما زمان پایبندی حقایق و عینیت ها ی سفت و سختی است که تخیل را بی قدر و مقدار کرده است . اغلب هنر و تخیل به جای غذای مقوی و ناب زندگی منجمد کننده زندگی به حساب می آید در صورتی که می شود هنر و تخیل منجمد کننده نباشد بلکه سرچشمه ی تجربه های ارزشمند انسان به حساب آید و از آنجایی که خواندن و نوشتن پایه و اساس یادگیری می باشد و در جوهر آن هنر و تخیل نهفته است و اگر قرار است که کودکان به مفهوم کامل با سواد شوند ، باید بین تجربه ی تخیلی و هنری هر کودک و برنامه کار ( فعالیتهای گفتاری و نوشتاری ) ارتباط تنگاتنگی بوجود آورد تا این دو به هم گره بخورند و ارائه برنامه هایی برای نوشتن در سال اول دبستان و قبل از آن یکی از راههای ترکیب این عناصر حیاتی است که سبب ارتقاء و پیشرفت کودکان می شود در متن مقاله نیز سعی کرده ام با بهره گیری از شیوه های جذاب و کارآمد و منطبق بر تخیل زیبای کودکان رهنمودهایی را تحت عنوان شیوه ی گام به گام برای آمادگی نوشتن بچه ها ارائه نمایم

نگاهی به تحقیقات صورت گرفته پیرامون آمادگی برای نوشتن

در سال ها ی اخیر نوشتن کودکان ، به ویژه نوشتن کودکان خرد سال ، مرکز نوجه قابل ملاحظه ای بوده است . ( شیکن دانز 1986 )[1] ‍‍« توصیه های این تحقیقات پیرامون نوشتن روشن است ولی فقط درصد ناچیزی از کودکستان ها و کلاس های سال اول دبستان برنامه های را برای نوشتن به کار بسته اند . پاره ای از دلائل که چرا چنین است به شرح زیرند

1-   بسیاری از تحقیقات و نظریه ها در تضاد مستقیم با سنت ها ،‌ برنامه های کار ، اسلوب ها و مواد مورد استفاده هستند

2-  بیشتر مربی ها آمادگی کافی برای آغاز یک برنامه برای آموزش نوشتن به کودکان 5-6 ساله را ندارند بنابراین احساس سر خوردگی می کنند و خطر شکست را زیاد می پندارند

3-   بسیاری از مربی ها و والدین گمان می کنند که چون خردسالان نمی توانند بنویسند ، پس اصلا ننویسند

4-   اغلب حمایت های اداری و اجتماعی برا ی آمادگی برای نوشتن کافی نیست

آیا برنامه های آمادگی برای نوشتن یک ضرورت است

بنظر بنده کلمات موجب شگفتی خردسالان می شوند اگر نسبت به این مسأله شک دارید کافی است که شعف یک طفل را هنگامیکه (( بای بای )) را کشف می کند در نظر بگیرید یا یک کودک نوپا که قدرت کلمه (( نه )) را سبک سنگین می کند مشاهده کنید

دونالد گریوز ( 1983 ) یکی از صاحب نظران پیشرو در زمینه تعلیمات مؤثر برای نوشتن معتقد است که

(( بچه ها می خواهند بنویسند ; آنها می خواهند همان روز اول که به مدرسه می روند بنویسند و این استثتاء نیست زیرا قبل ازاینکه به مدرسه بروند با گچ و مداد شمعی و قلم و خودکار ، دیوارها ‌، پیاده روها و روزنامه ها را علامت زده و خط خطی کرده اند این علامت ها معنایش این است که من هستم .))[2]

اما برخورد با آموزش نوشتن در بیشتر مدارس به این صورت است که می گویند نه نو نیستی ما اشتیاق کودکان را برای نشان دادن آنچه که می دانند در نظر نمی گیریم و سپس می گوییم ( آنها نمی خواهند بنویسند ) پس ما چگونه می توانیم در آنها انگیزه ایجاد کنیم

چگونه می توان در کودکان آمادگی لازم برای نوشتن را ایجاد کرد

زمانی که در منزل سر گرم مطالعه کتاب بودم سعی می کردم به جای خلوت و دنجی پناه ببرم که فرزند خردسالم به من دسترسی نداشته باشد چون هر موقع که مرا سرگرم خواندن و نوشتن می دید سریعاً‌ کناب را از دستم می گرفت و چنان به خط های کتاب خیره نگاه می کرد و متفکرانه آنرا و رانداز مینمود و آنرا ورق می زد که انگار او خود نویسنده کتاب است و یا زمانی که مشغول نوشتن بودم مداد یا خودکار را از دستم می گرفت و شروع به کشیدن خط های کج و معوج میکرد که فکر کنم به نظر خودش نویسنده ای توانا و زبر دست است

همه اینها حاکی از این امر مهم است که کودکان حتی در سنین خردسالی یک میل ذاتی برا ی خواندن و نوشتن دارند . و ما باید از این علاقه وافر آنها بهره بگیریم

چه دلایلی برا ی آمادگی برای نوشتن بچه ها وجود دارد ؟

به نظر من سه دلیل مهم برای تشویق کودکان و تلاش آنان برای نوشتن وجود دارد که این دلایل زمینه های لازم را برا ی آمادگی بچه ها جهت نوشتن فراهم می نماید ، که عبارتند از

شناخت بهتر شاگردان

زمانی که بچه ها کنابی را از دست پدر خود میگیرند و در گوشه ای نشسته و متفکرانه آن را ورق میزنند و یا دفتز خواهر بزرگتر خود را از پیش روی او برداشته و یا دور از چشمان او از داخل کیفش بر میدارد و شروع به خط خطی کردن آن می نماید

در حقیقت می خواهد به نوعی ابراز عقیده نماید ، که اگر هر روز مدتی از وقت خود را در اختیار بچه ها قرار داده و اجازه بدهیم آنان حرف بزنند و یا نقاشی کنند و یا بهتر بگویم دفتر مشق خود را بیاورند . در حضور پدر و یا مادر با کشیدن خط های کج و معوج نشان دهند که دارند مشق می نویسند . در خواهیم یافت که بنوعی نگرانی ها و علایق و نظرهایشان در کارشان متجلی می شود اگر کودک سال اول دبستان یک نقاشی برای معلم خود می کشد نقاشی او بی شباهت به حرف های او در زمین بازی با دوستانش نیست که می گوید ببینید خانم معلم به من نگاه کنید من این کار را بلدم شما هم بلدید ؟

بچه ها هنگام بازی در حیاط مدرسه ، به دنبال جلب توجه و تأیید از طریق نمایش تواناییهای خود هستند . پس باید از سوی مربی تأیید شوند و مورد تشویق قرا ر گیرند

برای درک بهتر مطلب و اهمیت موضوع مطالب زیر را که  یک مربی کودکستان که برنامه هایی برای آمادگی نوشتن بچه ها داشته است را ارائه می نمایم

(( در یک کلاس شلوغ تنها برنامه ی نوشتن باعث می شود که من با تک تک بچه ها کار کنم ، نگاه کردن به آنها به من اجازه داد که یک یک کودکان را بشناسم . هنگام نوشتن ، هنگام شریک شدن ، هنگام قصه گفتن ، بچه ها من را به عنوان شخصی که به کتاب و نوشتن و خواندن آنها عشق می ورزد شناختند )). [3]

پس همانطور که در ابتدای این مبحث اشاره نمودم والدین و مربیان و معلمین سال های اول تأثیر مهمی در آمادگی برای نوشتن بچه ها دارند

با مطالعه و مشاهده خردسالان معلوم می شود که زمانی که بزرگترها به نوعی اعمالی را در ارتباط با نوشتن و یا خواندن انجام میدهند مانند خواندن یک برنامه و یا نوشتن فهرست تهیه مواد غذایی لازم برای خانه خود به نوعی برای تلاش اولیه ی کودکان برای نوشتن ایجاد انگیزه کرده اند و از این انگیزه قوی میتوا ن استفاده نمود . و با جهت دهی به نقش الگویی والدین و مربیان و معلمین سال اول دبستان برنامه هایی را در دستور کار قرار داد

اما لازم است که بزرگترها ( والدین – مربیان – معلمین سال اول ) برای فعالیتهایی که بچه ها از خود برای نوشتن و یا خواندن بروز می دهند . اهمیت بیشتری قائل شوند در واقع در آن خط خطی کردن دیوار و یا نامه های من در آوردی که برای دوست و یا عمه و خاله و دایی خود مینویسد ، آنقدر برای نوشتن اساسی هستند که باید رفتارهای آنان توجه کرد و اگر می خواهید بدانید تا چه حد به این فعالیتها توجه نشان می دهید بهتر است از خودتان سؤال کنید

                      هر یک از شاگردان خود را تا چه  اندازه می شناسم ؟

آیا کلاس من محیطی برای آموزش خواندن و نوشتن ایجاد کرده است ؟

آیا الگو و یا نمونه رفتارهای شخص با سوادی را که مایل هستم در خردسالان ببینم بوجود آورده ام ؟

ایجاد و افزایش انگیزه در شاگردان به منظور آمادگی برای نوشتن

مهمترین عامل در ایجاد انگیزه برای نوشتن : ارائه تکالیف می باشد که این تکالیف از سطوحی ساده شروع و به سطوح بالاتر و پیچیده تر ختم می گردد

مثلاً در امر آموزش نوشتن زبان فارسی از زیر نویس لوحه ها که با تقلید از نمونه از بالا به پایین و از پایین به بالا و ;;. شروع می شود

اما نکته ای قابل تأمل در ارانه تمرینات به منظور آمادگی برای نوشتن این است که اگر تکلیف گیج کننده و تکراری و کسل کننده باشد حتی پاره ای از بهترین شاگردان آنها را خوب انجام نمی دهند . زیرا می خواهند زودتر خودشان را از شر آن راحت کنند که در این میان بی میلی ، خستگی زود رس و انجام سرسری تکالیف نیز مزید بر علت می گردد . اما اگر تکلیف جالب ، مناسب و تحریک کننده باشد اکثر کودکان سعی میکنند آنرا انجام دهند و حتی در خیلی از موارد خواستار ارائه تکالیف بیشتر از سوی معلم می باشند

تکالیف نامرتب و بد خط کودکان چیزی که آموزگاران اغلب درباره اش گله و شکایت دارند ، شاید روشی باشد که کودک برای گفتن این مطلب بر میگزیند از انجام تکالیف های زیاد خسته شده ام . ولی سعی می کنم کاری را که از من خواسته اید دهم

یکی دیگر از عواملی که باعث ایجاد انگیزه و آمادگی برای نوشتن در شاگردان می گردد این است که مربی باید فرصتی را فراهم آورد که بچه ها  پی به این امر ببرند که تا چه حد با سواد شده اند

[1] – آموزش برای نوشتن – نوشته ی مری رنگ جا لونگو وسلی زیگلر – ترجمه ی جمشید هادیان     ( Schickendanz‌ ‌)

[2] – مقاله – رشد و تکامل خردسال – راتینگ جی ،  ترجمه پشا شریفی

[3] – فون رین 

 

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله ابراهیم گلستان از نگاهی دیگر

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله ابراهیم گلستان از نگاهی دیگر دارای 28 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله ابراهیم گلستان از نگاهی دیگر  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله ابراهیم گلستان از نگاهی دیگر

بیوگرافی مختصر

مروری بر آثار ابراهیم گلستان

نوشته ها

ترجمه ها

فیلم های مستند

فیلم های داستانی

نظر برخی از اهل هنر

محمد علی موحد

منابع

بیوگرافی مختصر :

ابراهیم گلستان در سال 1301 شمسی در شیراز به دنیا آمد. پدرش مدیر روزنامه “گلستان” در شیراز بود. در 1320 به تهران آمد و وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد اما پس از مدتی تحصیل را نیمه کاره رها کرد و جذب فعالیت های سیاسی در حزب توده شد. پس از مدتی بدنبال اختلاف با روش سران آن حزب از حزب جدا شد و به کار خبری و عکاسی و فیلمبرداری برای شبکه های تلویزیونی بین المللی و آژانس های خبری مشغول شد. آثار مکتوب وی از سبکی خاص برخوردار است و بسیاری سبک نویسندگی وی را تأثیر پذیرفته از داستان‌های کوتاه ارنست همینگوی می‌دانند[1]. همچنین وی از زمره نخستین نویسندگان معاصر ایرانی معرفی می‌شود که برای زبان داستانی و استفاده از نثر آهنگین در قالب‌های داستانی نوین، اهمیت قائل شد و به آن پرداخت [2]

او از نخستین نویسندگان معاصر ایران بود که برای زبان داستان اهمیت ویژه‌ای قائل شد و کوشید نثری آهنگین را در قالبهای داستانی مدرن بکار گیرد. از این جهت نقش او در سیر پیشرفت داستان معاصر فارسی قابل توجه‌است

گلستان در سال 1326 نخستین قصه اش را به نام “به دزدى رفته ها” نوشت که همان سال در ماهنامه مردم و بعدها در 1328 در مجموعه ای با عنوان “آذر ، ماه آخر پاییز” منتشر شد. در همین دوران داستان هایی از ارنست همینگوی ، ویلیام فاکنر و چخوف را ترجمه کرد که آن ها را در مجموعه ای تحت عنوان “کشتى شکسته ها” منتشر ساخت

او که از جوانی به عکاسی و فیلمبرداری علاقمند بود نزد خود با این فنون آشنا شد. بیشتر مطالعات ادبی آغازین او هم در سال های 1326 تا 1330 مربوط به خواندن آثار کافکا ، اشتاین بک ، یوجین اونیل ، هرمان هسه ، فاکنر و همینگوی بوده ولی بیشتر به آثار همینگوی و فاکنر علاقه نشان داده است. گلستان در بیشتر داستان های دهه سی اش سرگذشت شکست و سرخوردگی آدم هایی را بازگو می کند که آرزوهای بزرگی در سر داشته و برای آن مبارزه کرده اند. پس از کودتای 28 مرداد 1332 گلستان به عنوان طرف قرارداد ، اداره امور دایره تهیه عکس عکس و خبر کنسرسیوم نفت را عهده دار می شود و از مجموع فیلم های خبری شخصی و با کمک فیلم هایی که به کمک دوربین بولکس 16 میلیمتری شخصی خود گرفته ، مستند “از قطره تا دریا” را می سازد. این فیلم یعنی نخستین فیلم مستند گلستان ، بشدت مورد پسند رئیس فرانسوی کنسرسیوم و آرتور التون مستندساز سرشناس انگلیسی و رئیس بخش فیلم کمپانی شل Shell انگلستان قرار می گیرد. در 1336 مجموعه داستان “شکار سایه” را منتشر می کند و پس از آن دست به کار تهیه و ساخت مجموعه مستندی برای کنسرسیوم با نام مجموعه “چشم اندازها” می شود که ساخت این مجموعه از 13366 تا 1341 طول می کشد. نخستین بخش این مجموعه با نام “یک آتش” درباره مهار چاه های نفت دچار حریق شده است، آتشی که برخی آن را یکی از بزرگترین آتش سوزی های تاریخ نفت دانسته اند و خاموش کردن آن شصت و پنج روز طول کشیده است. “یک آتش” در 1340 برنده جایزه مرکور طلایی بخش فیلم های مستند جشنواره فیلم ونیز و پس از آن شیر سن مارکو شد. از حیث دریافت جایزه ، این فیلم نخستین اثر سینمایی ایران در تاریخ سینمای جهان است که موفق به اخذ جایزه ای بین المللی شده است. پس از آن گلستان در ادامه مجموعه “چشم اندازها” ، مستند استثنایی و معروف خود با نام “موج و مرجان و خارا” را در سال 1341 شروع ساخت از سال 1337 بوده است عرضه می کند. کنسرسیوم که “چشم اندازها” مسحورش کرده بود ، در همان حدود 1336 تا 1337 برای گلستان تدارک استودیو گلستان را به صورت اجاره بشرط تملیک Lend Lease می بیند، تجهیزاتی کامل که بهای آن از طریق حق الزحمه و دستمزد کارهای آتی گلستان پرداخت شد. “موج و مرجان و خارا” با تجهیزات استودیو گلستان و کمک برادرش شاهرخ گلستان و همکاران مورد علاقه اش : محمود هنگوال ، فروغ فرخزاد ، و برادران میناسیان و عده ای دیگر ساخته شد و ستایش همگان را برانگیخت

گلستان در 1341 دست به کار ساخت نخستین فیلم بلند سینمایی اش با نام “دریا” بر اساس داستان کوتاه “چرا دریا توفانى شده بود؟” ”شبى که دریا توفانى شد“ صادق چوبک شد ولی پس از فیلم برداری چند سکانس از ادامه کار صرفنظر کرد و آن فیلم نیمه کاره رها شد. گلستان در همین سال فروغ فرخزاد را از طرف استودیوی خود مامور ساخت فیلم مستند “خانه سیاه است” کرد و خود ضمن مشاوره و همفکری با فروغ در این زمینه ، مشغول ساخت فیلم کوتاه “خواستگارى” به سفارش موسسه فیلم ملی کانادا شد. فیلم “خانه سیاه است” چندان مورد استقبال منتقدان وقت ایرانی قرار نگرفت ولی علیرغم ممانعت گلستان از نمایش محدود آن به بهانه ء کراهت در جشنواره کن ، جایزه نخست بهترین فیلم مستند جشنواره اوبرهازن آلمان 1964 را دریافت کرده و مورد تقدیر داوران جشنواره ء مؤلف پزاروی ایتالیا در 1967 قرار گرفت. مستند بعدی گلستان با عنوان “تپه هاى مارلیک” در 1342 درباره کشفیات باستان شناسی در منطقه مارلیک ایران جایزه شیر سن مارکو در جشنواره ونیز 1964 را بدست آورد

گلستان در 1344 نخستین فیلم بلند سینمایی و داستانی اش با نام “خشت و آینه” را می سازد. “خشت و آینه” به حق و به زعم بسیاری نخستین فیلم روشنفکری و غیرمتعارف سینمای ایران است. در 1345 به سفارش بانک مرکزی ایران مستند “کنجینه هاى گوهر” ”گنجینه هاى سلطنتى” را می سازد و تا هجرتش از وطن دو فیلم مستند دیگر با عناوین “خراب آباد” و “خرمن بذر” را عرضه داشته و در 1346 به انگلستان می رود. او در 1350 دوباره به ایران بازگشت. “اسرار گنج دره جنى” را در 1352 ساخت و با توقیف آن پس از یک هفته نمایش برای همیشه از ایران رفت. پس از خروج از ایران سه داستان خود را در مجموعه “مد و مه” 1348 و داستان بلند دیگرش ”خروس” را در 1349 و پس از آن “گفته ها” را که مجموعه ای است از نوشته های غیرداستانی و گفت گو منتشر کرده و دو داستان “برخوردها در زمانه برخورد” و “;؟“ را در دست چاپ داشته و یک داستان فعلا” بدون عنوان دیگر را هم می نگارد

گلستان در حال حاضر در لندن اقامت دارد و همچنان می نویسد و می خواند. او از گفت گو و مصاحبه های روزنامه نگارانه بشدت پرهیز می کند و لحنی تلخ و تند دارد ولی این امر مانع درک او بعنوان فرهیخته ای ایرانی که مایه مباهات و افتخار این آب و خاک است نمی شود. به هیچ وجه نان به کسی قرض نمی دهد و اهل ریا نیست ، از نیش و زخم زبان دیگران و انتقاداتشان نیز واهمه ای ندارد. حضور او در سن 83 سالگی برای ادب ما جدا” غنیمت است. عمرش دراز باد

مروری بر آثار ابراهیم گلستان

 

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید