مقاله قرآن و حضرت مهدی(عج)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله قرآن و حضرت مهدی(عج) دارای 131 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله قرآن و حضرت مهدی(عج)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله قرآن و حضرت مهدی(عج)

مقدمه
امام مهدی(ع) در قرآن
ویژگیهای یاران حضرت مهدی(ع) از نگاه قرآن
نکاتی پیرامون 313 یار مخصوص حضرت مهدی(عج)
313 نفر پرچمداران و حاکمان روی زمین هستند
وظایف شیعه در عصر انتظار
بهترین اعمال
تصریح علمای اسلام
اهل سنت و حضرت مهدی (عج)
حضرت مهدی(عج) در منابع شیعه
حضرت مهدی (عج) در منابع اهل سنت
او را می‌جوییم
همچون خورشید پنهان در ابر
به نزد امام زمان(عج) برو
تو فتوا بده
عدل و عدالت
مهدی مردم را بقرآن و سنت هدایت می‌‌فرماید
مهدی محیی سنن انبیاء می‌باشد
مهدی قیام به شمشیر می‌کند
مهدی بر کلیه سلاطین سلطه خواهد یافت
مهدی بنماز می‌ایستد و عیسی‌بن مریم باو اقتداء می‌کند
مهدی صاحب پرچم مخصوصی است
مهدی ظهور نمیکند مگر پس از امتحان دشوار مؤمنین
مهدی(ع) و معجزه انبیاء
مهدی منتقم از دشمنان خدا و رسول‌ و ائمه طاهرین است
چگونه با مهدی بیعت می‌کنند
مهدی شرق و غرب عالم را می‌گیرد
در ظهور مهدی برکات زمین ظاهر می‌گردند
مهدی با کسی پیمانی ندارد
مهدی خفی‌الولاده است
جعفر کذاب کیست؟
مزار و ملجاء حضرت مهدی(ع)
کسانی که اظهار مهدویت کرده‌اند چه شخصیتی داشته‌اند
مدت سلطنت – وسعت کشور- شهادت حضرت مهدی (عج)
ادیان و حضرت مهدی(عج)
«منجی آخرالزمان از دیدگاه ادیان الهی»
انتظار ظهور مسیحا
مکاشفه
کلمه خدا سوار بر اسب سفید
نتیجه گیری
فهرست منابع و مراجع

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله قرآن و حضرت مهدی(عج)

1-نهج البلاغه
2-تاریخ جامع ادیان ، تألیف جان بی ناس ، ترجمه علی اصغر حکمت ، چاپ اول ، انتشارات علمی‌و فرهنگی
3-منتقم حقیقی زندگانی صاحب الزمان – تألیف حسن عمارزاده – انتشارات محمودی
4-سیمای امام مهدی (عج) – مؤلف سیدمحمدرضا طباطبایی نسب – ناشر دبیرخانه دائمی‌اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی – چاپ دوم
5-او می‌آید : داستان زندگی امام مهدی (عج) ، بازآفریده رضا شیرازی ، انتشارات پیام آزادی
6-امام مهدی و آینده زندگی – گردآوری مهدی حکیمی‌-انتشارات بنیاد فرهنگی
7-نهضت انتظار و انقلاب اسلامی‌- تألیف علی اصغر الهامی‌نیا – ناشر معاونت آموزش و نیروی مقاومت بسیج
8-انجیل عیسی مسیح (ترجمه تفسیری)
9-کتاب مقدس (ترجمه تفسیری) .

مقدمه

یکی از موضوعات قرآنی که خداوند متعال به آن اشاره فرموده است، مسأله حضرت مهدی(عج) و قیام آن حضرت می‌باشد. باید گفت؛ لازم نیست هر موضوع صحیحی با تمام خصوصیات و مشخصاتش در قرآن کریم وارد شده باشد

چه بسیار جزئیات صیح و درستی که آن کتاب آسمانی اصلاً متعرض آن نشده است و ثانیاً؛ آیاتی چند در آن کتاب مقدس وجود دارد که روزی را برای جهان نوید می‌دهد که حق پرستان و حزب خدا پرستان و طرفداران دین و مردم شایسته جهان، قدرت و حکومت زمین را قبضه ی نمایند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب می‌گردد

از باب نمونه

1-در سوره انبیاء آیه 105 می‌فرماید

و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون

ما بعد از آنکه در تورات نوشته بودیم در زبور نوشتیم که بندگان شایسته من وارث زمین می‌شوند

2-در سوره نور آیه 55 می‌فرماید

خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده اند و عمل شایسته انجام داده اند، وعده داده که آنان را خلیفه زمین گرداند، چنان که گذشتگانشان را نیز قبلاً خیفه گردانیده بود و دینی را که برایشان پسندیده است، استوار و نیرومند گرداند و ترسشان را به ایمنی تبدیل کند تا مرا عبادت کنند و چیزی را شریک قرار ندهند

3-در سوره قصص آیه 4 می‌فرماید

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین

ما اراده کرده ایم که به ضعیفان زمین منت نهاده، و آنها را پیشوایان و وارثان زمین گردانیم

4-در سوره توبه آیه 33 می‌فرماید

هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الذین کله ولو کره المشرکون

او خدایی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاده تا بر تمام ادیان غالب گردد، اگرچه مشرکین آن را مکروه داشته باشند

از این ایات شریفه اجمالاً استفاده می‌شود که: دنیا روزی را در پیش دارد که قدرت و اداره زمین به دست مؤمنین و رجال شایسته افتاده، پیشوا و پیشرو تمدنهای بشری می‌گردند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب می‌شود و یکتاپرستی جایگزین شرک می‌گردد

آن عصر درخشان؛ همان روز نهضت مصلح یبی و منجی بشریت و مهدی موعودی می‌باشد و آن انقلاب جهانگیر و همه جانبه توسط مسلمین شایسته انجام می‌یابد

عمره از سوی آن حضرت و … نیز از کارهایی است که منتظران عاشق و فراوان انجام می‌دهند

امام مهدی(ع) در قرآن[1]

« و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصلحون»

ما در زبور داود، از پس ذکر(تورات)، نوشته ایم که سرانجام، زمین را بندگان شایسته ما به ارث می‌برند(و بر کره زمین حاکم می‌شوند)

طبق فرموده پیشوای پنجم حضرت امام محمد باقر(ع)، این بندگان شایسته که وارثان زمین شوند. اصحاب مهدی(ع) هستند، در آخرالزمان


[1]-امام مهدی و آینده زندگی – گردآوری مهدی حکیمی‌- صفحه

ویژگیهای یاران حضرت مهدی(ع) از نگاه قرآن

در قرآن مجید این کتاب انسان ساز و حرکت آفرین در رابطه با یاران حضرت مهدی(عج) یک آیه است که بسیار امید بخش و سازنده است این آیه در حقیقت بیانگر حقایق و واقعیتهایی است که اگر به طور جدی و همه جانبه تعیب گردد، موانع سر راه را بر می‌دارد و جهان را به استقبال مصلح جهانی حرکت می‌دهد

در سوره مائده آیه 59 خداوند بطور مستقیم مؤمنان را مورد خطاب قرار داده و می‌فرماید

ای مؤمنان هرکس از شما مرتد شد و از اسلام بیرون رفت! خداوند در اینده جمعیتی را می‌آورد که دارای پنج امتیاز هستند

1-هم خداوند آنها را دوست دارد و هم آنها خدا را دوست دارند؛

2-در برابر مؤمنان خاضع و مهربانند؛

3-در بابر مشرکان و دشمنان- سرسخت و نیرومندند

4-بطور پی گیر در راه خدا جهاد و تلاش می‌کنند؛

5-در مسیر انجام وظیفه از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای می‌هراسند؛ این فضل خا است که به هر کسی بخواهد( و شایسته ببیند) ی دهد ضل و رحمت خدا وسیع است و او بر همه چیز آگاه است

نکاتی پیرامون 313 یار مخصوص حضرت مهدی(عج)[1]

پیرامون 313 یار مخصوص و ویژه امام زمان به دو نکته مهم اشاره می‌نماییم

1-تواتر حدیث 313 نفر : در همه جا معروف است و در کتاب‌های مربوط به امام زمان(عج) نوشته شده که هنگام ظهور آن حضرت 313 نفر یاران مخصوصش به او می‌پیوندند و همچون کوه در برابر حوادث ایستادگی کرده همراه امام(ع) هستند و این حدیث 313 نفر در کتب معروف مانند بحارالانوار و اثبات الهداه و منتخب الاثر … آمده است

2-ویژگیهای مخصوص یاران خالص یعنی 313 نفر از دیدگاه روایات

هنگام ظهور امام قائم(ع) آن حضرت قبل از آنکه کنار کعبه برود و تکیه بر کعبه کند و صدای دل آرای خود را بلند کرده و به جهانیان برساند، در مکانی به نام ذی طوی در انتظار 313 نفر از یاران خاصش توقف می‌کند تا اینکه آنها می‌آیند و به آن حضرت می‌پیوندند … و از آنجا همراه امام به کنار کعبه می‌روند…

ب)313 نفر از ازراف جهان جمع می‌شوند

امام باقر(ع) می‌فرماید

خداوند برای حضرت قائم (عج) از دورترین شهرها به تعداد جنگاوران جنگ بدر،

313 مرد را جمع می‌کند

ج)313 نفر نخستین بیعت کنندگان با امام قائم(عج) هستند

هنگام ظهور نخستین کسانی که پس از جبرییل امین(ع) با امام قائم (عج) بیعت می‌کنند. همین 313 نفر هستند و این مطلب در احادیث آمده است. البته باید توجه داشت که در آغاز ظهو یاران امام زمان 313 نفرند وگرنه بطور سریه بر یاران ان حضرت افزوده می‌شود. بطوری که در همان آغاز به 10000 نفر می‌رسند

د)313 نفر جانبازان سلحشورند

امام سجاد (ع) می‌فرماید

این 313 نفر در حدی از ایثار و جانبازی و شجاعت و سلحشوری هستند که دشمنان قائم جمع می‌شوند تا ان حضرت را به قتل برساند، همین 113 نفر با دفاع قهرمانانه در راه آن حضرت دشمنان را دفع می‌کنند

هـ)313 نفر پرچمداران و حاکمان روی زمین هستند

[1]-سیمای امام مهدی (عج) – مؤلف سیدمحمدرضا طباطبایی نسب – صفحه

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

ازدواج رسول خدا با خدیجه کبری

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 ازدواج رسول خدا با خدیجه کبری دارای 18 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد ازدواج رسول خدا با خدیجه کبری  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي ازدواج رسول خدا با خدیجه کبری،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن ازدواج رسول خدا با خدیجه کبری :

ازدواج رسول خدا با خدیجه کبری

خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر(ص)

انگیزه ازدواج پیامبر با خدیجه از نگاه چند روایت

منابع



بخشهایی از متن:

خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر(ص)

خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبد العزى بن قصى بن کلاب‏بود که نسب وى با رسول خدا«ص‏»در قصى بن کلاب متحدمى‏شود، مادرش: فاطمه دختر زائده بن اصم از بنى معیص ابن عامر بن بؤى بود. عموما نوشته‏اند که وى قبل از ازدواج‏با رسول خدا«ص‏»دو شوهر کرده بود:

اول-ابى هاله هند بن زراره تمیمى-که خدیجه از او پسرى‏پیدا کرد و نامش را همانند نام خودش‏«هند»گذارد،و از این‏«هند»روایاتى نیز در کتابهاى حدیثى نقل شده،مانند روایات‏معروفى که درباره اوصاف رسول خدا«ص‏»و شمائل آنحضرت‏از وى نقل شده و اهل حدیث آنها را در کتابهاى خود نقل کرده‏اندنظیر روایت صدوق‏«ره‏»در عیون الاخبار و معانى الاخبار و روایت‏مکارم الاخلاق،و غیره و حضرت مجتبى‏«ع‏»به این عنوان از وى‏حدیث نقل فرموده و مى‏فرماید: «حدثنى خالى‏»… (1) و گویند او مردى فصیح و سخنور بوده و بعثت‏رسول خدا«ص‏»و اسلام را درک کرده و جزء مهاجران در جنگ‏بدر و احد نیز شرکت داشته…

….

انگیزه ازدواج پیامبر با خدیجه از نگاه چند روایت

عموما نوشته‏اند ماجراى این ازدواج میمون و مبارک از اینجاشروع شد که بنا به پیشنهاد جناب ابو طالب،یا رخواست‏خدیجه،رسول خدا«ص‏»بصورت اجیر یا بعنوان مضاربه براى خدیجه به‏سفرى تجارتى اقدام کرد،و بخاطر سود فراوانى که در اثر تدبیر ودرایت آنحضرت از این سفر نصیب خدیجه شد آن بانوى مکرمه‏علاقمند به این وصلت گردید و مقدمات این ازدواج فراهم شد…

و از پاره‏اى روایات دیگر نیز استفاده مى‏شود که این علاقه‏و اشتیاق پیش از آن سفر تجارتى در دل خدیجه پیدا شده بودو جریان سفر مزبور،بر فرض صحت،به این عشق و علاقه کمک‏کرد.

ابن شهر آشوب‏«ره‏»در کتاب مناقب خود روایت کرده که‏در روز عیدى زنان قریش در مسجد گرد هم جمع شده بودند که‏مردى یهودى در برابر آنها آمده و گفت:«لیوشک ان یبعث فیکن نبى فایکن استطاعت ان تکون له ارضایطاها فلتفعل‏».

-نزدیک است در میان شما پیامبرى برانگیخته شود پس‏هر یک از شما زنان که بتواند زمین خوبى براى گام زدن او باشدحتما اینکار را بکند…

زنان قریش در برابر این گستاخى و جسارتى که به آنها کرده‏بود او را با مشتهاى سنگریزه از نزد خود راندند ولى این گفتار مردیهودى بارقه‏اى در دل خدیجه که در جمع آن زنان حضور داشت‏ایجاد کرد و محبتى از پیامبر گرامى اسلام در قلب او جایگیرساخت… (1)

طبق روایات پسر عموى خدیجه یعنى ورقه بن نوفل نیزکه از ادیان آسمانى و انبیاء الهى اطلاعاتى داشت و کتابهائى رادر این زمینه خوانده بود خبرهائى از ظهور آنحضرت داده بود،و درپاره‏اى از اوقات آن روایات را بر آنحضرت منطبق مى‏دانست… بشرحى که در داستان سفر تجارتى رسول خدا«ص‏»خواهد آمدو همچنین روایات و خبرها و پیشگوئیهاى دیگرى که در اثر آن خبرها خدیجه در حد زیادى امیدوار شده بود که آن پیامبر مبعوث‏محمد«ص‏»خواهد بود،و البته جریان آن مسافرت نیز که نقل‏شده ممکن است‏به این علاقه و امید کمک کرده باشد…

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله گریز از دانایی و بیداری یا بی‌رغبتی به آن؛ بررسی علل احتمالی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله گریز از دانایی و بیداری یا بی‌رغبتی به آن؛ بررسی علل احتمالی دارای 22 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله گریز از دانایی و بیداری یا بی‌رغبتی به آن؛ بررسی علل احتمالی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله گریز از دانایی و بیداری یا بی‌رغبتی به آن؛ بررسی علل احتمالی

چکیده  
مقدمه  
عوامل احتمالی فرار از دانایی و بیداری  
نتیجه‌گیری  
پی نوشت  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله گریز از دانایی و بیداری یا بی‌رغبتی به آن؛ بررسی علل احتمالی

نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، مؤسسه دارالهجره، قم، 1395ق

نهج‌البلاغه، ترجمه و تفسیر محمدتقی جعفری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1376

کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، دار‌الکتب الاسلامیه، تهران، 1365

تمیمی آمدی، عبدالرحمن‌بن ‌محمد، غرر‌الحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات، 1366

اوزمن، هوارد و دیگران، مبانی فلسفی تعلیم و تربیت، ترجمه غلام‌رضا متقی‌فر و دیگران، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1379

عروسی حویزی، عبد علی‌بن جمعه، تفسیر نور‌الثقلین، قم، اسماعیلیان، 1415ق

طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، 1417ق

نوری حسین، مستدرک‌الوسائل، مؤسسه آل‌البیت، قم، 1408ق

صدوق، محمدبن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1408ق

زین‌الدین‌بن علی(شهید ثانی)، منیهالمرید، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1409ق

چکیده

هدف پژوهش حاضر بررسی این موضوع است که با وجود میل فطری بشر به دانستن، و نیز توجه و بیداری، روی‌گردانی، نفرت، بی‌رغبتی یا حتی بی‌‌اعتنایی برخی انسان‌ها چگونه قابل توجیه است. این مبحث، از منظرهای گوناگون از حیطه روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و فلسفی درخور بررسی است، اما در این پژوهش، بیش از هر چیز، دریافت پاسخ از آموزه‌های دینی درکانون توجه بوده است. تکیه بر منطق تفکر، استفاده از آیات و روایات و راه‌بردهای توصیفی و تحلیلی، شاکله اصلی روش پژوهش یا دستیابی به داده‌هاست. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که اموری از قبیل: روش تربیتی افراد، برداشت ناصواب از سود و زیان علوم، اکتفا به گمان، محبت یا نفرت افراطی نسبت به موضوع علمی خاص، خودفریبی، تعصب کور، ظاهربینی و تکبر به‌عنوان علل احتمالی فرار از دانایی و ترجیح غفلت‌زدگی به‌حساب می‌آید

کلیدواژگان‌: دانایی، میل فطری، فرار از دانایی، فرار از واقعیت، جهالت، غفلت، بی‌توجهی و خودفریبی.

 

مقدمه

نعمت‌های خدای متعال بر بشر قابل احصا نیست (ابراهیم:34؛ نحل: 18). این نعمت‌ها در عین آنکه همه ارزش‌مندند، هریک در مرتبه‌ای از ارج و ارزش قرار دارد (رعد: 4). در این میان، علم و معرفت از جایگاه رفیعی برخوردار است؛ زیرا مبنای هر کمال و سعادت است. صاحبان علم، برترین‌های روی زمین و سالکان طریق بهشت‌اند؛ محل قدوم و نشیمنگاه آنان بال فرشتگان است؛ ساکنان زمین، آسمان و ماهیان دریا برای آنان استغفار می‌کنند؛ مزیت آنان بر عابدان مانند مزیت ماه برسایر ستارگان است وهمانان‌ وارثان انبیا‌اند و از حظی وافر برخوردارند.1 خالق هستی نیز انسان را به صورت فطری جست‌وجوگر و هشیار آفریده و او را به کسب معرفت و دانایی توصیه کرده است. تعجب آن است که گاهی کسب علم و معرفت با آن همه ارزش، ناچیز دانسته شده، بلکه گروهی از آن گریزان می‌شوند، چرا؟

از جانب دیگر، انسان را به توجه و بیداری توصیه کرده است و درباره غفلت و بی‌خبری، همچنین عوامل غفلتزا و بی‌خبری به‌صورت جدی اخطار کرده است و غافلان را اهل جهنم و مانند چهار پا، بلکه گمراه‌تر محسوب داشته است. «و همانا بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ آفریدیم، [سرانجامشان به آنجا می‏کشد؛ چراکه] آنان دل‌هایی دارند که با آن حقّ را درک نمی‏کنند و چشمانی دارند که با آن نمی‏بینند و گوش‌هایی دارند که با آن نمی‏شنوند، آنان همچون چهارپایان، بلکه گمراه‏ترند، آنان همان غافلان‌اند.» (اعراف: 179). غفلت از خویشتن، شأن و مقام، ارزش و مرتبت انسانی، غفلت از وظیفه امانت‌داری وخلافت الهی، غفلت از مبدأ، غفلت از معاد و پاسخ‌گویی اعمال، هریک به‌تنهایی کافی است که مرتبت انسانی را در حد حیوانات، بلکه پست‌تر از آن تنزل دهد. با این همه، تعجب آن است که گروهی از انسان‌ها غفلت و بی‌خبری را بر بیداری و هشیاری ترجیح می‌دهند. به‌راستی چرا؟

موضوع اصلی مقال، کاوشی در باب چرایی این موضوع و بررسی علل احتمالی است. البته به دلیل پیوستگی و هم‌پوشی دو مبحث ترجیح جهالت و نادانی و غفلت و بی‌خبری، تلاش نشده است هریک جداگانه بررسی شود

مفاهیم به‌کار رفته در این نوشتار به اندازه‌ای بدیهی است که از تعریف بی‌نیاز است. علم، معرفت و دانایی، مفاهیم متعددی است که تمامی از یک حقیقت حکایت دارد، حقیقتی که واحد است، اما مراتبی بی‌نهایت دارد و بیانگر مراحل کمال آدمی است. در برابر، مفاهیمی مانند جهل، حماقت و سفاهت به جنبه‌های عدمی اشاره دارد؛ همچنین مفاهیم سهو، غفلت و نسیان که در برابر مفهوم توجه قرار دارند، به غایت، بدیهی و روشن‌اند

گفتنی است مفهوم مقابل جهل، همیشه علم نیست، بلکه در بسیاری از گزاره‌های دینی، مفهوم مقابل جهل، عقل دانسته شده است. یعنی زمانی‌که در آموزه‌های دینی از انسان‌های جاهل سخن می‌گویند، مقصود کسانی‌اند که اهل اندیشه نیستند، نه آنکه عالم نیستند. براین اساس، گاهی مفهوم جاهل برکسانی اطلاق می‌شود که عالم‌اند، اما چون نمی‌اندیشند و اهل عبودیت رحمان نیستند در زمره جاهلان‌اند؛ زیرا «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان؛ عقل آن است که به‌ مدد آن خدای رحمان عبودیت شده و بهشت به ‌دست آید».2 براین اساس، فراوان‌اند کسانی‌که در رشته‌های گوناگون علمی دارای تخصص‌اند، اما از منظر دین، جاهل‌اند؛ در برابر، بسیارند کسانی‌که از تحصیلات بی‌بهره‌اند و در عین‌حال، جاهل محسوب نمی‌شوند. در یک جمله: از منظر دینی علم آن است که (اعجاز) خدای متعال در آن قابل شهود باشد و موجبات خشیت خدای متعال را فراهم آورد؛ زیرا «انما یخشی الله من عباده العلماء؛ فقط علما از خدای متعال بیم دارند» (فاطر: 28). براین اساس، اطلاق علم بر آنچه از معنویت و ارتباط با خدای متعال بی‌بهره است، مسامحی است. به فرموده رسول معظم، علم در سه چیز خلاصه می‌شود: «آیه محکمه، فریضه عادله او سنه قائمه» و آنچه غیر از اینهاست، در واقع علم نیست، بلکه فضل است: «و ما خلاهن فضل»

سؤال مهم آن است که فرار از کدامین دانایی یا بی‌رغبتی به کدامین دانایی موجب توبیخ است؟ بی‌تردید وسعت علوم از یک سو و کوتاهی فرصت عمر از سوی دیگر، یادگیری همه علوم را ناممکن می‌سازد؛ به همین دلیل، تعیین اولویت یا طبقه‌بندی دانایی ضروری می‌نماید. به ‌راستی آموزش کدامین علوم در اولویت است؟ اینجاست که ضرورت تعیین ملاک رخ می‌نماید. بر اساس کدامین ملاک، باید اولویت را به علم خاصی داد؟ علمی که بیشترین درآمد را درپی داشته باشد؟ علمی که بر اساس آن، اشتغال تضمین شود؟ علمی که کسب آن لذت بیشتری را حاصل می‌کند؟

تردید نداریم که مهم‌ترین ملاک در تعیین اولویت‌های آموزشی، سعادت، لذت و کمال انسانی است. علمی که سرنوشت نهایی آدمی را رقم می‌زند، با علمی که ابزار کسب ثروت است تفاوت بنیادی دارد. در بیانات معصومان(ع) علوم مرتبط با خودشناسی در اولویت قرار گرفته است: «معرفه النفس انفع المعارف؛ خودشناسی سودمندترین شناخت‌هاست».4 معرفت نفس، خود، ارزش ذاتی دارد؛ اما مخصوصاٌ از آن جهت نیز ارزش‌مند است که آدمی را به معارف بنیادین دیگر مانند معرفت مبدأ، جهان هستی، همچنین امکان بقای جاودانه و عالم معاد رهنمون می‌شود. این معرفت، زیستن را برای آدمی معنادار می‌کند و به سؤالات فراوان هستی‌‌شناسانه پاسخ می‌دهد، لزوم ارسال انبیا، انزال کتب و وضع قوانین تکوینی و تشریعی را مدلل می‌سازد، خلاصه اینکه کمتر معرفت بنیادی می‌توان سراغ داشت که مبدأ آن علم‌النفس و خودشناسی فلسفی نباشد. به بیان امام معصوم:‌ «من عرف نفسه فقد انتهی الی غایه کل علم و معرفته؛ کسی که خود را بشناسد، به نهایت هر علم و معرفتی دست یافته است»

اولویت ثانی از آن علومی است که چرایی خلقت آدمی، همچنین چگونه باید زیستن انسانی او را مدلل نماید. البته این همه، یعنی معرفت نفس، توجیه چرایی خلقت و چگونه باید زیستن، جز از طریق انبیای الهی حاصل نمی‌شود، هرچند به یک معنا، تمام این علوم را می‌توان در معرفت نفس خلاصه کرد. نتیجه آن‌که علومی در اولویت است که آدمی را در خود‌شناسی کمک کند، چرایی خلقت و چگونه باید زیستن او را توجیه نماید و این امر جز از طریق علوم وحیانی، همچنین کشف، شهود و الهام به افراد خاص، محقق نخواهد شد. میزان ارزش‌مندی سایر علوم نیز به میزان کمک آنها به کسب معرفت نفس، چرایی خلقت، چگونه باید زیستن و در نهایت، وصول به کمال واقعی وابسته است

نکته آخر در این باب آن است که مفهوم «فرار از واقعیت» یا «فرار از درک واقعیت» که در این مقال به‌کار رفته، به این معناست که آدمی، در مواردی خاص، خود را به نادانی می‌زند یا اصطلاحاٌ تجاهل می‌کند. کسی که مرگ عزیز خود را نمی‌پذیرد، نادان ماندن و بی‌خبری در این وادی را ترجیح می‌دهد. به بیانی از دانا شدن به آن فراری است و دانستن را بر خویشتن تحمیل می‌داند؛ به بیانی، حتی در صورتی که دانستن را به‌صورتی تحمیلی بپذیرد باشد، از باورکردن آن امتناع می‌ورزد. بی‌تردید فرار از واقعیت، هرچند گاهی حاکی از نوعی اختلال روانی است، عمدتاٌ به جهالت آدمی برمی‌گردد؛ یعنی قبول این واقعیت به‌نوعی دانایی نیاز دارد. بدین ترتیب، نادرست نیست اگر فرار از واقعیت را در حوزه فرار از دانایی درکانون بررسی قرار دهیم؛ زیرا آدمی از دانستن امری که مورد انتظارش نیست می‌‌گریزد. چنین کسانی مصادیق روشن آیه مبارکه‌اندکه: «و با آنکه در دل به آن یقین داشتند، از روی ستم و برتری‌جویی انکارش کردند؛ پس بنگر که فرجام تبه‌کاران چگونه است» (نمل: 14)

اشاره شد که جست‌وجو در طریق کسب معرفت، همچنین تلاش برای برون‌رفت از غفلت و بی‌خبری، از ویژگی‌های فطری انسان است. او مایل است همه چیز را بداند، به همه‌جا سربکشد و به حقایق امور هرچه بیشتر پی‌ببرد. جالب توجه این است که دانسته‌های او هرچند فراوان باشد، کام تشنه‌اش را سیراب نمی‌کند. این سخن امام علی†‌ با ویژگی ذاتی تمام انسان‌ها سازگار است که: «دو گرسنه‌اند که سیری ندارند: طالبان علم و طالبان دنیا».6 به‌دلیل همین جست‌وجوگری فطری است که خدای متعال از طرفی ابزار فراگیری از قبیل حافظه، استعداد، قدرت ذخیره‌سازی، گوش و چشم برای دریافت، همچنین قلب را برای تحلیل اطلاعات در اختیار او گذاشته: «و خداوند شما را از شکم مادران خارج ساخت در حالی که هیچ نمی‏دانستید، و برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را به‌جا آورید» (نحل:78). از جانب دیگر دریایی از معارف الهی و بشری بر او عرضه داشته است؛ شاید درمانی بر فرونشاندن عطش او باشد. به ‌بیان دیگر از جانبی خداوند ظرفیت علمی او را تا بی‌نهایت بالا برده، به‌گونه‌ای که امکان پر‌شدن آن وجود ندارد. «هر چیزی در ظرفی نهند تنگ می‌گردد جز ظرف علم که هرچه بیشتر در آن ریزند وسعتش بیشتر می‌شود».7 از جانبی نیز مظروف را توسعه داده است؛ به اندازه‌ای که اگر آدمی تمام عمر خویش را در طریق کسب علم و ذخیره‌سازی آن تلاش کند، نمی‌تواند بیش از قطره‌ای فراهم آورد، حتی سرآمدترین شخصیت انسانی و خزانه‌دار علم اولین و آخرین را توصیه می‌کند که از خدا درخواست کند علم بیشتری به او بدهد: «و بگو پروردگارا علم مرا افزون کن» (طه:114). اگر نگوییم همه، بی‌تردید بخش اعظم یافته‌های انسان در ویژگی جست‌وجوگری و کنج‌کاوی او ریشه دارد. اکنون سؤال این است که چرا برخی انسان‌ها به اندازه‌ای دگرگون می‌شوند که از درک واقعیت تنفر پیدا کرده، از آن می‌گریزند، به آن رغبت نشان نمی‌دهند یا آنکه در عین دارا‌بودن، حاضر نیستند داشته‌های علمی یا عقلانی خود را مورد توجه قرار دهند. در این بررسی، تلاش شده است پاسخ مسئله از آموزه‌های دینی استخراج و با روش تحقیق تحلیلی- توصیفی به آن پاسخ داده شود

روشن است که این معضل، به عصر حاضر منحصر نیست؛ بلکه پیشینه‌ای به درازای عمر آدمی دارد. بی‌تردید آن روز که سقراط خود را مامای تفکر یونانیان می‌خواند یا نخبگان یونانی، واژه فیلسوف به‌معنای عاشق دانایی را وضع می‌کردند، به کسانی تعرض داشتند که از دانایی و توجه، گریزان بوده یا بدان رغبت نشان نمی‌داده‌اند.کسانی‌که انگشت یا پنبه در گوش فرو می‌بردند که فریاد عدالت و فضیلت را نشنوند؛ نمونه‌های بارز دیگری از این دسته انسان نمایان‌اند

قرآن کریم در عین آنکه انسان را موجودی والا و اکرم و اشرف مخلوقات می‌داند: «و همانا فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکب‏ها] حمل کردیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریده‏های خود برتری کامل دادیم» ( اسراء: 70) گویا این دسته را از انسان بودن مستثنی دانسته و در حد چهار پایان یا بدتر از آنها تنزل داده است: «آیا گمان می‏کنی که اکثر کفار [حق را] می‏شنوند و [در آن] می‏اندیشند؟ آنان جز مانند چهارپایان نیستند، بلکه گمراه‏ترند. [زیرا ارزش انسان به تعقل و بینش اوست]» (فرقان:44). گاهی نیز به‌صورت روشن، آنها را به حمار تشبیه کرده و فرموده است: « چرا آنها این ‌همه از تذکر گریزانند؟ گویی آنها گورخرانی هستند رمیده. که از شیر فرار کرده‏اند» (مدثر:49-51). این امر، به ‌خودی‌خود، نشان می‌دهد که انسان‌ها با اختیار، خود را در بی‌خبری فرو ‌می‌برند؛ به بیانی، انسان‌ها با انتخاب خود؛ عشق و انگیزه به درک حقیقت، همچنین علاقه به توجه به حقیقت را از دست می‌دهند؛ زیرا در صورتی که این امر با اکراه و اجبار باشد توبیخ آنها حکیمانه نخواهد بود

البته بی‌توجهی انسان‌ها به معرفت و تغافل آنها از واقعیات، در این حد محصور نیست، بلکه اموری متعالی مانند هدایتنیز با بی‌مهری مواجه می‌شود. کم نیستند انسان‌هایی که در معرض هدایت قرار می‌گیرند، در عین‌حال بقا بر گمراهی را برمی‌گزینند. قرآن کریم برای نمونه، قوم ثمود را ذکر می‌کند: «اما ثمود را هدایت کردیم، ولی آنها نابینایی را بر هدایت ترجیح دادند، لذا صاعقه، آن عذاب خوار کننده، به‌ کیف اعمالی که انجام می‏دادند آنها را فرو گرفت» (فصلت: 17). در عین‌حال، نمونه‌های فراوان آن در انسان‌های امروزین آشکارا قابل مشاهده است، همان‌گونه‌که در تاریخ اقوام پیشین مکرر ذکر شده است. نوح پیامبر، از این ویژگی قوم خود به خدای متعال شکایت می‌کرد:«خداوندا من هر زمان آنها را دعوت کردم که ایمان بیاورند تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهی، آنها انگشتان خویش را درگوش‌های خود قرار دادند و لباس‌هایشان را برخود پیچیدند و در مخالفت و عدم ایمان اصرار ورزیدند و به‌شدت استکبارکردند» (نوح:7). در این آیه مبارکه، شدیدترین نوع لجاجت و استکبار به نمایش گذاشته شده و روش‌های بدیع! آنان در جهت فرار از حق یادآور شده است

اهمیت این بررسی بدان برمی‌گردد که ممکن است احیاناّ خفتگانی را بیدار، غافلانی را متوجه و مبتلایانی را به بیماری خود متوجه نماید که این خود مهم‌ترین گام در طریق درمان است. پیشینه مباحثی از این قبیل را باید در رفتار و آثار فلاسفه یونانی قبل از میلاد مشاهده کرد که خود را به خرمگس یا مامای فکری تشبیه می‌کردند که با گزش یا متولد کردن فرزندان فکری، آنان را به اندیشیدن واداشته و نسبت به غفلت و جهالتی‌که آن را عین علم می‌پنداشته‌اند هشدار می‌داده‌اند. علاوه، تمام مصلحان تاریخ از جمله انبیا و اوصیای آنان این نکته مهم را مورد توجه قرار داده‌اند. آیات روشنگر قرآن کریم و روایات معصومین(ع) سرشار از این دسته هشدارها و اخطار‌هاست. در عین‌حال، تلاش در جهت نظریه‌پردازی در این حوزه و جمع‌آوری دسته‌ای از عوامل احتمالی به‌صورت یک‌جا، ره‌آوردی جدید در این عرصه است که منشأ آن آموزه‌های دینی است

عوامل احتمالی فرار از دانایی و بیداری

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله جستاری در کلام قرائیمی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله جستاری در کلام قرائیمی دارای 32 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله جستاری در کلام قرائیمی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله جستاری در کلام قرائیمی

چکیده  
مقدمه  
خاستگاه قرائیم  
عصر طلایی نهضت قرائیمی  
قرائیمی‌ها از نگاه حاخام‌ها  
دلایل مخالفت قرائیمی‌ها با سنت یا تورات شفاهی  
تمسک به معنای ظاهری  
اصول عقاید قرائیمی‌ها  
یعقوب قرقسانی  
دلایل قرقسانی بر وجوب استدلال و نظر  
تبیین اوصاف انسان انگارانه کتاب مقدس  
یافث‌بن علی  
منابع شناخت  
پیامبری  
معجزات  
فرشتگان  
یوسف البصیر  
صفات خدا  
نتیجه‌گیری  
پی‌نوشت‌ها:  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله جستاری در کلام قرائیمی

(2002) کتاب مقدس ( ترجمه قدیم)، چ سوم، بی‌جا، ایلام

آنترمن، آلن (1385)، باورها و آیین‌های یهودی، ترجمه حمیدرضا فرزین، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب

اپستاین، ایزیدور (1385)، یهودیت: بررسی تاریخی، ترجمه بهزاد سالکی، تهران، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

المیسری، عبد الوهاب (1999)، دایرهالمعارف یهود، یهودیت و صهیونیسم، 8 جلدی، قاهره، دارالشروق

کلاپرمن، ژیلبرت و لیبی (1347)، تاریخ قوم یهود، ترجمه مسعود همتی، 3 جلد، تهران، انجمن فرهنگی اوتصرهتورا گنج دانش ایران

کوستلر، آرتور (1361)، خزرها، ترجمه محمدعلی موحد، تهران، خوارزمی

شرباک. دن کوهن (1383)، فلسفه یهودی در قرون وسطا، ترجمه علی‌رضا نقدعلی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب

فیوحی، یعیدبن یوسف (1880)، الامانات و الاعتقادات، Brill

ولفسون، هَری اوسترین (1387)، باز تاب‌های کلام اسلامی در فلسفه یهودی، ترجمه علی شهبازی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب

اپستاین، ایزیدور (1388)، یهودیت: بررسی تاریخی، ترجمه بهزاد سالکی، چ دوم، تهران، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

Yaqub Alqirqisani,(1939) Kitab Al-Anwar Wal-Maraqib,5 vols,(ed)Leon Nemoy,New York,The Alexander Kohut Memorial Foundation

Daniel H. Frank, (2000) The Jewish Philosophy Reader, olivr leaman and Charles H. Manekin (ed), London and New York, Routledge

Daniel H. Frank, oliver leaman, (1997) Routledge History of world philosophies, vol 2, History of Jewish philosophy, Routledge,

Graetz, Heinrich, (1974) History of The Jews, 3 vols, Philadelphia, The Jewish Publication Society of America

Steven Nadier, T. M. Rudavsky, (2009) The Cambridge Jewish philosophy:From Antiquity throughthe seventeenth century, Cambridge university press

Husik,issac , (1918) A History of Mediaval Jewisn Philosophy, the Macmillan company

SIrat, Colette, (1996) A History of Jewish philosophy in the Middle Ages, Cambridge university press

Ho, “Karaite Printing”, (1996a), Encyclopedia Judaica, vol. 10, Israe, Keter Publishing House Jerusalem

Jo. H. /L. N, “Karaite Doctrine”, (1996b), Encyclopedia Judaica, vol. 10, Israe, Keter Publishing House Jerusalem

چکیده

در طول قرون وسطی جریان‌های فکری مختلفی در میان یهودیان پدید آمد. جریان کلامی قرائیمی و حاخامی از جمله جریان‌های مطرح در آن دوره است که با تأثیرپذیری از معتزله بصره درصدد توجیه و تبیین آموزه‌های یهودی برآمد. به رغم زبان و منبع الهام مشترک حاخام‌ها و قرائیمی‌ها، اختلاف اساسی آنها به انکار سنت از سوی قرائیمی‌ها برمی‌گردد. قرائیمی‌ها تنها به مرجعیت کتاب مقدس قائل بودند و برای سنت یا تورات شفاهی، که به زعم حاخام‌ها به لحاظ اعتبار و قداست همچون تورات مکتوب است، هیچ‌گونه اعتباری قائل نبوده، و آن را برساخته ذهن حاخام‌ها می‌دانستند. هرچند نام قرائیمی‌ها بیشتر از نام رقیبشان با علم کلام تداعی می‌شود، اما آثار چندان زیادی از ایشان در دسترس نیست. نظر به اینکه تاکنون تحقیق مستقلی در این زمینه صورت نگرفته است، این پژوهش با ارائه گزارش اجمالی از برخی آراء و افکار چند شخصیت مطرح فرقه فوق و نیز در مواردی میزان وام‌داری آنها به معتزله، می‌تواند راه را برای بحث‌های جدید، هموار سازد

کلیدواژه‌ها: کلام قرائیمی، کلام معتزلی، عنان‌بن داود، یعقوب قرقسانی، یافث‌بن علی.

 

مقدمه

فرقه قرائیم در نیمه دوم قرن هشتم در بابل پدید آمد. عنان یا عانان‌بن داود، بنیان‌گذار فرقه قرائیم در عهد منصور خلیفه عباسی می‌زیست. وی در مصر، فلسطین و ایران پیروانی پیدا کرد. درباره عنان اطلاعات زیادی در دسترس نیست. وی پسر رأس‌الجالوت بغداد بوده و هرچند از شانس بالایی برای رسیدن به این مقام برخوردار بوده، اما به دلایلی به این مقام بار نیافت. گرایش ضدحاخامی وی در تمام رخدادها بر همگان معلوم بود. عنان تسلط زیادی بر تلمود داشت و در موارد زیادی بر بشری بودن احکام آن تأکید داشت. وی مجبور جلای به وطن شد و در فلسطین سکنی گزید و در آنجا کنیسه‌ای برپا کرد که تا زمان جنگ‌های صلیبی رونق داشت. وی مخالف سرسخت حاخام‌ها بود و معتقد بود حاخام‌ها احکام بسیاری بر تورات افزوده‌اند. عنان همواره به پیروانش توصیه می‌کرد که «کتاب مقدس را با سخت‌کوشی جست‌وجو کنید.» (Graetz, 1974,vol. 3, p. 130) تنها منبعی که کم و بیش به آرا و افکار خاص او پرداخته، کتاب الانوار و المراقب قرقسانی است. (Alqirqisani, 1939, v 1, p. 53-54) شاگردان و پیروان عنان در تعریف و تمجید از او، جانب افراط را در پیش گرفته‌‌اند تا جایی که درباره او گفته‌اند: «اگر عنان در دوران معبد زندگی می‌کرد، موهبت پیامبری به او عطا می‌شد.» (Graetz, 1974, v. 3, p. 129)

نهضت فوق به اعتبار موسسش، فرقه عنانیه نام گرفت. از زمان بنیامین نهاوندی به فرقه قرائیمی تغییر نام یافت. به عبارت دیگر، تا قرن نهم عنوان «قرائیم» بر این فرقه اطلاق نمی‌شد. «قرائیم» از واژه عبری بنی میقرا یا بعلی هامقرا،1 یعنی اهل کتاب2 گرفته شده است. نظر به اینکه قرائیمی‌ها به شریعت شفاهی یا شنیداری اعتقاد نداشتند و تنها تورات را معتبر می‌دانستند، به این نام خوانده شده‌اند. قرائیمی به معنای مبلغ و داعی، دقیقاً به معنای دعات اسماعیلی، نیز آمده است. قرائیمی‌ها، سنت را به طور مطلق طرد نمی‌کردند، بلکه آنان با سنت حاخامی، که آن را به لحاظ اعتبار و مرجعیت با کتاب مقدس برابر می‌دانستند و همچون کتاب مقدس آن را تقدیس می‌کردند، مخالفت داشتند وگرنه قرائیمی‌ها نیز سنت خاص خود را داشتند و آن را «سلطه موروثی3» یا به تعبیر مسلمانان اجماع می‌خواندند. (Jo. H. /L. N, 1996b, v. 10, p. 762). قرائیمی‌ها، سنت گرایان یهودی یا سنت تلمودی را «پیروان مرجعیت» لقب داده‌اند. (Graetz, 1974,v. 3, p. 134)

خاستگاه قرائیم

در باب پیدایش این فرقه، نظرات گوناگونی ارائه شده که به اختصار به آنها اشاره می‌گردد. یهودیان حاخامی علت پیدایش فرقه فوق را دلایل شخصی بنیانگذار فرقه و نزاع او با حلقه‌های تلمودی و حاخامی می‌دانند. به زعم آنان، ابن‌داود، پسر رأس‌الجالوت4 عراق بود و قاعدتاً پس از پدر باید به عنوان جانشین وی انتخاب می‌شد. این اتفاق بنابر صلاحدید گائون‌های مدرسه سورا و پومبدیتا درباره او نیفتاد. از این‌رو، او مخالفت خود را با تأسیس فرقه جدیدی آشکار ساخت که در آن هیچ‌گونه مرجعیتی، به‌ویژه مرجعیت حاخامی به رسمیت شناخته نمی‌شد. در واقع، هر کس می‌توانست فارغ و آزاد از هرگونه مرجعیت بیرونی، فهم و دریافت خاص خود را از کتاب مقدس داشته باشد. از جهات گوناگون جریان اعتراضی فوق، به جریان پروتستانتیزم در مسیحیت شباهت دارد؛ زیرا آنان نیز بر بسندگی و محوریت کتاب مقدس تأکید داشتند و مرجعیت پاپ‌ها در تفسیر کتاب مقدس را برنتافتند. از نظر ایشان، هر مسیحی حق برداشت و تفسیر از کتاب مقدس را دارد، هرچند با تفسیر پاپ‌ها مخالف باشد. (Ibid, p. 128-130)

قرائیمی‌ها زمان پیدایش فرقه قرائیمی را هم‌زمان با اعطای تورات به موسی(ع) می‌دانند. بر اساس این دیدگاه، یهودیت قرائیمی را باید یهودیت اصیل دانست. به عبارت دیگر، بحث درباره حجیت و اعتبار تورات شفاهی، پس از بازگشت از اسارت بابلی و تشکیل فرقه فریسی مطرح گشت. این دیدگاه، دو نتیجه در پی دارد: یکی اینکه، یهودیت حاخامی چون ریشه در فریسی‌ها دارد، به لحاظ زمانی بعد از یهودیت اولیه به وجود آمده است. دوم آنکه، یهودیت قرائیمی به همان صورت اولیه یهودیت و بدون هرگونه تغییری باقی مانده است. دیدگاه دیگر، دیدگاه مورخان است. آنها معتقدند گرایش قرائیمی ریشه در جریان ضدحاخامی صدوقی‌ها دارد. تاریخ این فرقه به پایان دوره معبد دوم، یعنی هفتاد سال پیش از میلاد برمی‌گردد. بنابراین، فرقه قرائیم ظهور مجدد تفکر صدوقیان است. ناگفته نماند هرچند قرائیمی‌ها شباهت‌هایی با صدوقی‌ها دارند، اما تفاوت‌هایی نیز میان آنها وجود دارد. علاوه بر دیدگاه‌های فوق، تأثیر بیرونی یعنی گسترش اسلام با محوریت توحید را نباید دست‌کم گرفت؛ چراکه مسلمانان اندیشه‌ها و آموزه‌های حلولی یهودیت را نشانه رفته بودند و به جای آنکه خدا را همچون کسی که در طبیعت، تاریخ و انسان حلول کرده در نظر بگیرند، او را متعالی و به تعبیری، کاملاً دیگر در نظر می‌گرفتند. هرچند در آغاز، خاستگاه و حوزه نفوذ قرائیمی‌ها شرق جهان اسلام به‌ویژه عراق بود، اما دنباله آنان را باید در مناطقی به جز عراق از جمله در مصر و روسیه و اروپای شرقی ردیابی کرد

در قرن هشتم بولان، پادشاه خزر، به همراه قوم خزر با انگیزه سیاسی یا به روایتی، از باب حقیقت‌جویی و پس از تحقیقات فراوان در ادیان ابراهیمی، یهودیت را برگزیدند. یهودی‌شدن خزرها، به صورت تدریجی گرفت. به باور دانلوپ، در فاصله میان بولان و عوبدیا (تقریباً از سال 740 تا800 م) تفکر قرائیمی در بین خزرها حکم‌فرما بوده است. آنان به سنت شفاهی و نیز تعالیم تلمودی وقعی نمی‌نهادند تا اینکه در زمان عوبد یا پس از اصلاحات یک نوع گرایش حاخامی در میان ایشان به وجود آمد. (کوستلر، 1361، ص 90) مکاتبات حسدای شپروت با یوسف پادشاه خزرها و مفاد کتاب خوزری یهودا هلوی، موید این نکته است که یهودیان ساکن در منطقه خزر به حاخام‌ها گرایش پیدا کردند. یهودیان خزر هسته مرکزی یهودیان در اروپای شرقی به شمار می‌روند؛ زیرا آنان پس از فروپاشی پادشاهی خزرها در شرق اروپا پراکنده شدند و دقیقاً به همین دلیل یهودیان روسیه و لیتوانی و کریمه به زبان ترکی، که زبان رایج قوم خزرها بود، سخن می‌گفتند. کوتاه سخن آنکه، به گفته پولیاک، استاد تاریخ قرون میانه یهود در دانشگاه تل ابیب، اکثریت عظیم یهودیان جهان ریشه در منطقه خزر دارند. (همان، 19-20)

قرائیمی‌ها از صدوقی‌ها، عیسوی‌ها (پیروان ابوعیسی اصفهانی) و پیروان یودغان تأثیر پذیرفته‌اند. یعقوب قرقسانی در کتاب الانوار و المراقب، به تفصیل در این خصوص سخن گفته است

(Alqirqisani, 1939,v 1, p.51-53). عنان‌بن داود در کلام، متأثر از متکلمان اسلامی و در فقه تحت تأثیر مذهب حنبلی بود؛ زیرا او در زندان هم‌بند ابوحنیفه بود. (میسری، 1999، ج 5، ص 330) تأکید بر عقلانیت و برخورداری از روح آزاد را می‌توان مهم‌ترین ویژگی او دانست. قرائیمی‌ها تحت تأثیر معتزله بر توحید تأکید زیادی داشتند و با اوصاف انسان‌انگارانه و گرایش حلولی مخالفت کردند. اعتقاد به رستاخیز، ثواب و عقاب، آزادی اراده برای انسان و باور به فناناپذیری نفس و اعتقاد به ماشیح یا مسیح موعود، (البته در بین قرائیمی‌های کهن چنین گرایشی وجود نداشت) از جمله عقاید محوری ایشان است

عصر طلایی نهضت قرائیمی

معمولاً حد فاصل سده نهم تا یازدهم را عصر طلایی این نهضت می‌دانند. در این دوره، آثار قرائیمی‌ها به سرعت در شرق و غرب جهان اسلام منتشر شد. آنها موفق شدند در جهان اسلام از یهودیت حاخامی استقلال پیدا کنند و نهاد‌ها و مؤسسات خالی خود را بر پا کنند. یهودیان قرائیمی در جهان اسلام به مشاغل و مناصب علمی و اجتماعی خوبی دست پیدا کردند. آنان در پیدایش مکتب فلسفی، که به کلام یهودی مشهور است، پیشگام بودند. قرائیمی‌ها در این دوره زمانی، بیش از چهل درصد یهودیان جهان را تشکیل می‌دادند. به هر حال، هرچند قرائیمی‌ها در بیشتر اوقات جمعیتی به مراتب کمتر از بقیه فرقه‌ها داشتند، اما تأثیر آنها و نیز رشد و بالندگی یهودیت توسط آنان غیرقابل انکار است. تلاش‌هایی به منظور آشتی دادن دیدگاه‌های قرائیمی‌ها و حاخام‌ها صورت گرفته است، ولی هیچ یک از آنها قرین توفیق نبود. سعد‌بن کمونه قبل از سال 1284 در کتاب الفرق بین الربانیین و القرائین و نیز نیم قرن بعد از آن دانشمندی از جزیره کرت ایتالیا، کتابی در این خصوص تدوین کرد. (sh. Ho , 1996a, v. 10, p. 782)

قرائیمی‌ها از نگاه حاخام‌ها

ابن‌میمون کسانی را که منکر سنت هستند، در زمره بدعت‌گذاران قرار داده است. وی در همان زمان، می‌گوید: منکران سنت بر خطا رفته‌‌اند و چون این خطا از ناحیه والدین ایشان به آنها منتقل شده است، حکم کودک و انسان مجبور را دارند. در کل، ابن‌میمون برخورد توأم با رأفت و رحمت را در مقابل قرائیمی‌ها در پیش گرفت تا بلکه از این طریق، زمینه جذب ایشان به سنت راست‌کیشی فراهم آید. برخی از حاخام‌ها معتقدند: از آنجا که قرائیمی‌ها احکام طلاق و ازدواج را طبق سنت حاخامی رعایت نمی‌کنند، حتی اگر به سنت حاخامی بگروند، ازدواج با آنها حرام است. جمعی بر این باورند که قرائیمی‌ها از هر جهت حکم بیگانگان و غیریهودیان را دارند

دلایل مخالفت قرائیمی‌ها با سنت یا تورات شفاهی

از نظر قرائیمی‌ها، کتاب مقدس تنها منبع عقاید و شریعت قرائیمی است؛ چراکه تمام احکام در تورات آمده و چیزی بر آن افزوده نشده است. از این‌رو، علاوه بر ردّ مجموعه‌هایی نظیر میشنا و تلمود، هر یهودی باید تورات را قرائت کند و معنای حقیقی را خود بیابد. به عبارت دیگر، قرائیمی‌ها مرجعیت حاخام‌ها را در تفسیر شریعت برنتافتند. از نظر ایشان، همه می‌توانند کتاب مقدس را تفسیر کنند. در این میان، هیچ دیدگاه و تفسیری بر دیگری ترجیح ندارد. قرائیمی‌ها، تلمود و سنت شفاهی را تفسیری بشری می‌دانستند. از نظر آنها تورات مکتوب، در مقابل تورات شفاهی یا میشنا قرار داشت. به معنای دقیق کلمه، قرائیمی‌ها برای مخالفت خود با حاخام‌ها مبنای کلامی بسیار قویی داشتند. از نظر آنها، معتبر شمردن میشنا و تلمود شفاهی مبتنی بر یک نوع گرایش حلولی است؛ به این معنا که حاخام‌ها معتقدند خداوند در آنها حلول کرده و در نتیجه، اجتهاد آنها با وحی بشری هم‌وزن و یکسان گشته است. ناگفته نماند که قرائیمی‌ها سنت یا گرایش تفسیری خاص خود را داشتند، ولی هیچ‌گاه به‌سان حاخام‌ها برای تفاسیر خود تقدس و حجیت قائل نبودند. برای نمونه، عنان‌بن داود، مؤسس فرقه قرائیمی، خطاب به شاگردش یافث‌بن علی بر این نکته تأکید داشت که «در کتاب مقدس تأمل و جست‌وجو کن و به نظر من بسنده نکن.» (Jo. H. /L. N, 1996b, v. 10,p. 765) از این‌رو، با اینکه برخی قرائیمی‌ها از شریعت شفاهی کمک می‌گرفتند، هیچ‌گاه برای آن قداست قائل نبودند. قرائیمی‌ها اجتهاد در مقابل نص را به هیچ‌وجه برنتابیدند. اگر نص صریح و روشنی وجود داشته باشد، نباید سراغ تفسیر رفت و تفسیر و برداشت خود را بر کتاب مقدس تحمیل کرد

چنان‌که گذشت، اختلاف مبنایی قرائیمی‌ها با حاخام‌ها در موضوع شریعت، شفاهی است و ظاهراً اختلاف اساسی دیگری باهم ندارند. مبنای فلسفی دیدگاه قرائیمی‌ها درباره شریعت شفاهی را هارون‌بن ایلیا، اهل نیکومدیا در کتاب درخت زندگی(عص حییم) آورده است. کتاب فوق برای قرائیمی‌ها، منبع معتبری محسوب می‌شود. در اینجا، به برخی از دلایل مخالفت آنان می‌پردازیم

میشنا حاوی عقاید متعارض بسیار زیادی است

میشنا در برخی موضوعات عقیده درست را بیان نمی‌کند. گاهی با یک دیدگاه موافقت می‌کند و گاهی با دیدگاه مخالف آن

اگر تورات شفاهی به موسی منسوب می‌بود، ما شاهد احکام و قوانین متعارض در آن نبودیم

میشنا از زبان موسی سخن نمی‌گوید

حتی یک بار در تورات مکتوب سخنی از تورات شفاهی ذکر نشده است

خداوند به موسی(ع) گفت: «نزد من به کوه بالا بیا، و آنجا باش تا لوح‌های سنگی و تورات و احکامی را که نوشته‌ام تا ایشان را تعلیم نمایی، به تو دهم.» (خروج 12:24) از این عبارت، مکتوب بودن احکام استفاده می‌شود و سخنی از تورات شفاهی به میان نیامده است

بنابر گزارشی، تورات مکتوب به مدت پنجاه سال مفقود شد و کاملاً به فراموشی سپرده شد تا اینکه توسط کاهنان معبد دوباره کشف شد

کلمات میشنا و تلمود، کلمات کسانی است که در فاصله قرن دوم تا پنجم زندگی می‌کردند؛ چراکه به صراحت می‌گوید: فلان حاخام این مطلب و دیگری مطلب دیگری را گفت. در حالی که، در تورات مکتوب یهوه با موسی یا بنی اسرائیل سخن می‌گوید

در سفر تثنیه نسبت به افزایش و کاهش اوامر الهی هشدار داده شده است تا از این طریق اوامر الهی حفظ شوند. (تثنیه 2:4)

آیه 34 تا 38 کتاب یوشع، حکایت از این دارد که یوشع، تمام اوامر الهی را که در تورات نوشته شده بود، برای بنی‌اسرائیل خواند. لازمه این سخن این است که خدا تورات شفاهی به موسی(ع) نداده است. نکته دیگری که از این آیات برمی‌آید، این است که حکمی افزون بر تورات مکتوب وجود ندارد. در کتاب یوشع نیز آمده است: «این کتاب تورات از دهان تو دور نشود، بلکه روز و شب در آن تفکر کن تا بر حسب هر آنچه در آن مکتوب است متوجه شده، عمل نمایی.» (یوشع 8:1) نظر به اینکه نظام دینی قرائیمی‌ها، بر تفسیر کتاب مقدس مبتنی است و این تفسیر دستخوش تغییرات قرار می‌گیرد، در پاره‌ای از موارد، احکام دینی آنان به مراتب بیشتر از حاخام‌هاست. همچنین در برخی از موارد، چون روش حاخام‌ها را در تفسیر به کار می‌بندند، احکام ایشان خاستگاه کتاب مقدسی ندارد و دقیقاً همان ایرادی که به حاخام‌ها می‌گرفتند، متوجه خودشان می‌شود

قرائیمی‌ها با تفسیر و بسط هلاخا مخالفتی نداشتند؛ زیرا آنان تفسیر‌های زیادی بر کتاب مقدس نوشته‌‌اند که اکنون در اختیار ما نیست، بلکه مخالفت آنان بیشتر به این دلیل بود که در پاره‌ای موارد، مطالب تلمود و میشنا بر تورات ترجیح داده می‌شد و بسیاری از سنت‌ها و عادات رایج مخالف نص صریح تورات بود. قرائیمی‌ها نیز سنت خاص خودشان را داشتند. امروزه برخی قرائی‌ها، به نهضت قرائیمی جهانی معتقدند. به زعم آنان، یهودیان باید به عادات و سنت‌های کشوری که در آن زندگی می‌کنند، پایبند باشند. البته این امر به انزوا و کوچک‌تر شدن جمعیت ایشان کمک کرده است

در دوره اولیه بسط و گسترش قرائیم (قرن 8 تا 9)، گرایش فردگرایانه غالب بود که نتیجه‌ای جز آنارشیسم و بی‌نظمی را به همراه نداشت. این وضعیت سبب شد عقاید گوناگونی تا اواسط قرن دهم در فرقه قرائیم به وجود آید؛ زیرا نظام دینی قرائیمی‌ها بر تفسیر کتاب مقدس استوار بود. آنان هر روز به تبیین جدیدی دست پیدا می‌کردند، به گونه‌ای که در پاره‌ای از موارد امر مشروعی با گذشت زمان به امر نامشروع از نظر ایشان تبدیل می‌گشت. از این‌رو، نباید از آنان دیدگاه‌های ثابت و نظام‌مند انتظار داشت. نکته دیگری که درخور توجه ویژه است اینکه، عنان و پیروانش برای توجیه مخالفت خود با تلمود، حضرت عیسی(ع) و پیامبر اسلام(ص) را نیز با خود همراه می‌دانند. برای نمونه، او در مورد حضرت عیسی(ع) می‌گوید: عیسی هیچ‌گاه ادعای پیامبری نکرد. او انسان خداترس و مقدسی بود و در پی تأسیس دین جدید در مقابل یهودیت نبود. عیسی(ع) احکام و فرامین تورات را تأیید می‌کرد و تنها از قوانین بشری و بر ساخته ذهن حاخام‌ها به نام «حکم خدا» بر مردم تحمیل می‌گشت، ناخرسند بود. در واقع، کار عیسی(ع) بیشتر جنبه اصلاحی داشت. عنان پیامبر اسلام(ص) را نیز به رسمیت می‌شناخت. اما این باور را که با آمدن عیسی(ع) و محمد(ص) تورات منسوخ شده باشد، قبول نداشت. (Graetz, 1974, v. 3, p. 133-134) یعقوب قرقسانی نیز با اتکا به اصل برداشت آزاد از کتاب مقدس، بر پایه عقل آدمی، سعی در تبیین و توجیه کتاب مقدس داشت. سرانجام، اندیشه قرائیمی به فرایند نظام‌مندسازی و وحدت‌سازی تن داد. این فرایند در اصول و مبانی قرائیمی در زمان یهودا، هدسی (اواسط قرن دوازدهم) و صورت نهایی آن توسط ایلیا بشیاصی (اواخر قرن 15) بسط یافت

اصول زیر به عنوان قواعد تفسیر شریعت از سوی قرائیمی‌ها پذیرفته شده است

معنای لفظی عبارات کتاب مقدس؛ 2 اجماع؛ 3 نتایج برآمده از کتاب مقدس از راه قیاس منطقی؛ و 4 علم مبتنی بر عقل و خرد آدمی

به هر حال، این اصل اخیر را همه قرائیمی‌ها نپذیرفته‌اند. قیاس منطقی نیز معنای گسترده‌ای دارد و شامل قیاس مبتنی بر کلمات، استقراء و مفاهیم می‌شود. یهودا هدسی هشتاد قاعده هرمنوتیکی مختلف را ذکر می‌کند که شامل قواعد به کار رفته در تلمود می‌شود. قواعد هرمنوتیکی با بیشترین کاربرد، بخصوص در مورد قوانین ازدواج از این قرارند: 1 تفسیر تمثیلی کلمات و عباراتی که کنار هم هستند. 2 تفسیر یک اصل کلی بر پایه موارد و نمونه‌های جزیی 3 تفسیر همه‌جانبه یک مفهوم 4 تنوع قواعد برای تفسیر کلمات خاص و 5 موارد خاص دستوری. (Jo. H. /L. N, 1996b ,v. 10,p. 778)

تمسک به معنای ظاهری

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نکات مرتبط با محتواهای آموزش ارزش‌های دینی و اخلاقی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نکات مرتبط با محتواهای آموزش ارزش‌های دینی و اخلاقی دارای 35 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نکات مرتبط با محتواهای آموزش ارزش‌های دینی و اخلاقی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله نکات مرتبط با محتواهای آموزش ارزش‌های دینی و اخلاقی

چکیده  
مقدمه  
پیشینه تحقیق  
نکات اساسی در انتخاب محتواهای آموزش ارزش‌ها  
1 معیارهای انتخاب محتوا  
1ـ1 اهمیت  
1ـ2ـ اعتبار  
1ـ3 سودمندی  
1ـ4 انطباق با زمان آموزش و موقعیت‌های زمانی و مکانی  
1ـ5 انعطاف پذیری  
1ـ6 ارتباط محتوا با هدف  
1ـ7 جذاب بودن محتوا  
1ـ8 تناسب با پیشینه تجربی فراگیر  
1ـ9 پایه یادگیری مستمر و آموزش‌های بعدی  
1ـ10 فرصت دادن به انواع فعالیت‌های یادگیری:  
1ـ11 تناسب محتوا با مراحل رشد و توان فراگیران  
1ـ12 کمک به رشد همه‌جانبه فرد  
1ـ13 انتخاب محتوا بر اساس روش آموزش  
1ـ14 علاقه آموزش گیرنده  
2 نحوه سازمان‌دهی محتوا  
2ـ1 توالی(تقدم و تأخر)  
2ـ2 مداومت یا استمرار  
2ـ3 وحدت و یک‌پارچگی  
ـ محتواهای مناسب در آموزش ارزش‌ها  
1 قرآن  
2 نهج البلاغه  
3 ادعیه و احادیث و روایات  
4 طبیعت  
5 تاریخ  
6 متون ادبی  
7ـ1شعر  
7ـ2 داستان  
7ـ3 ضرب المثل‌های اصیل  
7 تجربه  
8 خود (انسان):  
9 جامعه  
10 اسوه‌های جامعه و تاریخ  
11 رسانه‌های صوتی و تصویری  
نتیجه‌گیری  
پی‌نوشت‌ها:  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله نکات مرتبط با محتواهای آموزش ارزش‌های دینی و اخلاقی

نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، جمال، 1387

آقازاده، محرم و احدیان، محمد، راهنمای عملی برنامه ریزی درسی، تهران، نورپردازان(پیوند)، 1377

ابراهیمی، علی، برنامه ریزی درسی (راهبردهای نوین)، تهران، فکر نو، 1377

ابریشمی، احمد، مثل شناسی و مثل نگاری، تهران، زیور، 1377

احمدی، احمد، روانشناسی نوجوانان و جوانان شامل ویژگیهای رفتاری، تحصیلی، شغلی، بزهکاری واعتیاد، اصفهان، مشعل، 1382

اعتصامی، پروین، دیوان پروین اعتصامی، قم، آل‌طه، 1389

تقی‌پور ظهیر، علی، مقدمه‌ای برنامه ریزی آموزشی و درسی، تهران، آگه، 1383

حکیم‌زاده، رضوان؛ کیامنش، علیرضا و عطاران، محمد، «تحلیل محتوای کتاب‌های درسی دوره راهنمایی با توجه به مسایل و مباحث روز جهانی در حوزه برنامه‌های درسی»، مطالعات برنامه درسی، ش5، 1386، 54-27

جوادی یگانه، عبدالهیان، حمید، دین در رسانه، تهران، طرح آینده، 1386

رهبر، محمدتقی ، رحیمیان، محمد حسن، اخلاق وتربیت اسلامی، تهران، سمت، 1377

سیدی، محبوبه، «تحلیل محتوای کتاب علوم تجربی جهارم ابتدایی بر اساس تکنیک ویلیام رومی و مقایسه محتوایی کتاب بر اساس هدف‌های رفتاری حیطه شناختی بلوم»، دو فصلنامه، سال اول، ش 1، پیاپی 3، 1389

شعبانی، حسن، مهارتهای آموزشی و پرورشی(روشها و فنون تدریس)، تهران، سمت، 1384

صانعی، پرویز، جامعه شناسی ارزش‌ها، تهران، گنج دانش، 1372

عزیزی، غلامرضا، مقدمات برنامه ریزی آموزشی و درسی، تهران، دبیزش، 1387

فرهادیان، رضا، مبانی تعلیم و تربیت در قرآن و احادیث، قم، دفترتبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1387

فیروز، شیرزمان، فلسفه اخلاقی ناصر خسرو و ریشه‌های آن، اسلام آباد، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، 1371

مرادی، ژیلا، درونی شدن ارزش‌ها، تهران، مدحت، 1387

ملکی، حسن، برنامه ریزی درسی (راهنمای عمل)، چ ششم، تهران، مدرسه، 1383

موسی‌پور، نعمت‌الله، مبانی برنامه ریزی آموزش متوسطه، مشهد، آستان قدس رضوی، 1381

موسوی کاشمری، مهدی، روش‌های تربیت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1379

میرزابیگی، علی، برنامه ریزی درسی و طرح درسی و طرح درس در آموزش رسمی و تربیت نیروی انسانی، تهران، سیطرون، 1380

نراقی، احمد، معراج السعاده، چ سوم. قم، علویون، 1389

– Baily, Richard, Teaching values and citizenship across

the curriculum, London, Routledge falmer.,

-Gaur, RR. Sangal, R. Bag aria, GP, Introduction To Value

Education, New Delhi, Excel books,

چکیده

فرایند تعلیم و تربیت، به ویژه آموزش ارزش‌ها، همواره به‌عنوان یکی از زیرساخت‌های مهم سازندگی و اصلاح انسان و اجتماع، مورد توجه بشر بوده است. این فرایند، خود از ارکانی تشکیل شده است که محتواهای آموزشی مناسب، یکی از آن ارکان می‌باشد. این پژوهش بر آن است تا به ارائه اصول مناسب در سازمان‌دهی و تنظیم محتواهای آموزش ارزش‌های دینی و اخلاقی بپردازد. پژوهش حاضر، نظری و از نوع توصیفی ـ تحلیلی است و نتایج، بیانگر ارائه معیارهای درست انتخاب محتواهای آموزش ارزش‌ها، نحوه سازماندهی آنها، به‌ویژه منابع مناسب، جهت آموزش ارزش‌های دینی و اخلاقی است

کلیدواژه‌ها: محتواهای آموزش ارزش‌ها، ارزش‌های دینی، ارزش‌های اخلاقی.

 

مقدمه

تهیه محتوا، یکی از مراحل اساسی فرایند یاددهی ـ یادگیری است که از اهمیت ویژه‌ای برخورداراست. استفاده از هر محتوایی که به سادگی و بدون هیچ تدبیر و اندیشه‌ای در اختیار مربی قرار می‌گیرد، کاری بس نابجاست. یک محتوای مناسب باید بر اساس اصول خاصی تهیه و تنظیم شود تا بتوان از کاربرد آن موفقیت آموزش را انتظار داشت

با اطمینان می‌توان گفت که حتی بهترین و کارآمدترین روش‌های تدریس هم بدون استفاده از محتواهای مناسب و مفیدی که بر اساس نکات خاصی طراحی شده باشند، در عمل پاسخ‌گوی فرایند آموزش نخواهند بود و در نهایت، بازدهی چندان مؤثری را هم به‌همراه نخواهند داشت. با توجه به اینکه هر آموزشی محتوای خاص خود را می‌طلبد، در آموزش ارزش‌ها، از جمله ارزش‌های دینی و اخلاقی نیز نیازمند محتواهایی هستیم که دربردارنده این مضامین‌اند

«یکی از اصول مهمی که باید در طراحی آموزشی مورد توجه قرار گیرد، تهیه و تنظیم محتواهای آموزشی است؛ زیرا هنگام طراحی آموزشی باید درباره مطالب مشخصی که در برنامه گنجانده خواهد شد، تصمیم گرفته شود.»

در بیشتر موارد، عدم کارآیی و غیر مؤثر بودن برنامه درسی، به دلیل نامناسب بودن محتوای آن نیست؛ بلکه به دلیل چگونگی تنظیم وسازمان دادن آن است که یادگیری را مشکل می‌کند یا نتیجه کمتری از انتظار را به بار می‌آورد. به‌طور کلی، محتوای درهم‌وبرهم وتجارب یادگیری پیش‌بینی‌شده بی‌ارتباط و جدا از هم، برای رسیدن به هدف‌های تربیتی کارساز نیستند.»

محتوای دروس و کیفیت آموزش، به لذت بردن از تحصیل کمک می‌کند. اگر محتوای دروس، جالب و قابل فهم باشد، نوجوان را به سوی خود می‌کشد و چنانچه کیفیت آموزش مطلوب نباشد، نوجوان را از درس و مدرسه سرخورده و وازده می‌کند و در نتیجه، او علاقه‌ای به تحصیل نشان نمی‌دهد. یکی از اصول مهم در فرایند آموزش، تهیه و تنظیم محتوای آموزشی است. در مبحث آموزش ارزش‌ها، محتواها باید به‌گونه‌ای انتخاب شوند که به‌صورت منابع غنی از ارزش‌ها، توان آموزشی مربی را بالا ببرند و عامل مؤثری در موفقیت برنامه آموزشی باشند.»

هر معلم باید در هنگام انتخاب محتوا یا تدریس، محتوای آموزشی را بر اساس معیارهای زیر ارزیابی کند

آیا محتوا رفتارهایی را که انتظار داریم، در شاگردان می‌پروراند؟

آیا محتوا بر اساس توانایی‌های ذهنی و علمی شاگردان تهیه شده است؟

آیا محتوا توالی مناسبی دارد؟

آیا محتوا با اصول و مفاهیم علمی آن درس مغایرتی ندارد؟

آیا محتوا با مدت زمان تخصیص‌یافته برای یادگیری انطباق دارد؟

اگر پاسخ همه این پرسش‌ها منفی باشد، معلم نمی‌تواند از آن محتوا در فعالیت‌های آموزشی استفاده کند؛ ولی اگر پاسخ تعدادی از پرسش‌ها منفی است، باید در محتوای آن بخش تغییرات لازم را انجام داد.»

پژوهش حاضر، نظری و از نوع توصیفی ـ تحلیلی است و با هدف ارائه اصول مناسب جهت سازمان‌دهی و تنظیم محتواهای آموزش ارزش‌های دینی و اخلاقی انجام پذیرفته است

 

پیشینه تحقیق

پژوهشی با عنوان «تحلیل محتوای کتاب علوم تجربی چهارم ابتدایی بر اساس تکنیک ویلیام رومی، و مقایسه محتوایی کتاب بر اساس هدف‌های رفتاری حیطه شناختی بلوم» انجام شده است که جامعه آماری آن شامل تمام محتوای کتاب علوم تجربی پایه چهارم ابتدایی در سال 87 -86 می‌باشد. در این پژوهش، حجم نمونه برابر با جامعه مورد مطالعه انتخاب شده است. گردآوری اطلاعات بر اساس پرسش‌نامه هدف‌های رفتاری در سطوح حیطه شناختی بلوم (که شامل: دانش، درک و فهم، کاربرد، تجزیه و تحلیل، و ترکیب و ارزشیابی است) انجام شد، و تکنیـک ویلیام رومی در دو محور، متن و تصویر، جهت تحلیل محتـوای کتاب، که روایی و پایایی آن نیز محاسبه گردید و نتایج آن عبارت‌اند از: 1 تمام سطوح رفتاری حیطه شناختی بلوم، در محتوای کتاب علوم گنجانده شده است؛ اما از نظر میزان پوشش بر روی سطـوح مختلف، از توازن مناسبی بـرخوردار نیست. مقایسه میانگیـن نمرات، مؤید آن است که بالاترین درصد، مربوط به سطح «درک و فهم»، و پایین‌ترین درصد، مربوط به سطح «تجزیه و تحلیل» می‌باشد و بین مؤلفه‌های سطوح حیطه شناختی تفاوت معناداری وجود دارد؛ 2 کتاب علوم تجربی پایه چهارم ابتدایی، از لحاظ متن، به روش نیمه‌فعال و در حد متوسط، و از لحاظ تصویر، به روش غیرفعال طراحی شده است

در پژوهشی با عنوان «تحلیل محتوای کتاب‌های درسی دوره راهنمایی با توجه به مسائل و مباحث روز جهانی در حوزه برنامه‌های درسی» محتوای کتاب‌های درسی دوره راهنمایی تحلیل شده است. موارد مورد نظر در این تحلیل محتوا، مفاهیم و مضامین مطرح در رویکردهای جدید برنامه‌های درسی را شامل می‌شود که با توجه به اقتضائات عصر جدید، از جمله جهانی‌شدن، گسترش روزافزون مرزهای دانش، و ارتباط و به‌هم‌پیوستگی هرچه بیش‌تر مردم جهان، مطرح شده است. این موارد شامل آموزش توسعه، آموزش محیطی، آموزش حقوق بشر، آموزش صلح، آموزش برابری، آموزش سلامت، و آموزش رسانه‌ها و فناوری اطلاعات است. این مفاهیم را در برنامه‌های تربیتی، سازمان‌های بین‌المللی، مانند یونسکو و یونیسف نیز دنبال می‌کنند. یکی از برنامه‌ها با عنوان «آموزش جهانی یا آموزش همه جانبه»، در تعدادی از کشورهای جهان، از جمله جمهوری اسلامی ایران، به‌صورت آزمایشی اجرا شده است. نتایج حاصل از تحلیل محتوا نشان می‌دهد، به آموزش محیطی و آموزش چندفرهنگی بیش از حد انتظار، و به آموزش هروندی و توسعه در حد انتظار توجه شده است. در درون هر مفهوم نیز به مؤلفه‌های متعدد، به‌صورت متوازن توجه نشده است؛ به برخی مؤلفه‌ها بیشتر و به برخی کمتر از حد انتظار توجه شده است

نکات اساسی در انتخاب محتواهای آموزش ارزش‌ها

محتوا‌های آموزش ارزش‌ها نیز مانند سایر محتوا‌های آموزشی باید بر اساس اصول خاصی تهیه و سازمان‌دهی شوند که عبارت‌اند از

1. معیارهای انتخاب محتوا

1ـ1 اهمیت

«محتوای انتخاب‌شده باید از درجه بالای اهمیت برخوردار باشد. آنچه که انتظار داریم مخاطبان یاد بگیرند و انجام دهند، باید در محتوا لحاظ گردد. مفاهیم اساسی به‌منظور تحقق اهداف برنامه آموزشی باید در محتوا مطرح شوند. قسمت اعظم محتوا باید شامل پیام‌هایی باشد که تأکید زیادی بر آن داریم. در واقع، محتوا باید باعث رشد توانایی‌ها، مهـارت‌ها و گرایش‌های فـراگیران شود. محتوا نباید صرفاً بر اساس حیـطه شناختی انتخاب شود، بلکه به حیطه عاطـفی نیـز باید توجه زیادی صورت گیرد

«با اینکه برنامه‌ریزان درسی اهمیت در انتخاب محتوا را مهم و اساسی می‌دانند، ولی توافقی بین آنان وجود ندارد که معیار اهمیت محتوا چیست

ـ کسانی که از طرح‌های «موضوع ـ مدار» طرف‌داری می‌کنند، اعتقاد دارند که اندازه دانشی که به فراگیران انتقال می‌یابد، معیار اهمیت در محتواست

ـ آنانی که از طرح‌های « فراگیر ـ مدار» حمایت می‌کنند، می‌گویند سهمی که محتوا در ایجاد تجربیات معنادار برای فراگیر دار دارد، معیار اهمیت است

ـ افرادی که از طرح‌های «مسئله ـ مدار» طرف‌داری می‌نمایند، طرح مشکلات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ویژه را دلیل اهمیت محسوب می‌کنند

در تعیین محتوا جهت آموزش ارزش‌ها، هر سه طرح یادشده به شکل مختلط می‌توانند به‌نوعی مثمر ثمر واقع شوند و در طرح مفاهیم ارزشی به شکل محتواهای آموزشی مورد استفاده قرار گیرند. بنابراین می‌توان گفت که طرح‌های «موضوع ـ مدار» که به افزایش و انتقال دانش در زمینه ارزش‌ها به فراگیران می‌انجامند، می‌توانند به‌عنوان معیار اهمیت محتوا مورد توجه قرار گیرند. طرح‌های «فراگیر- مدار» از این جهت که کسب تجربیات معنادار در زمینه مفاهیم اساسی ارزشی، از جمله عوامل مؤثر در جهت آموزش و تحکیم مباحث ارزشی‌اند به‌عنوان معیار اهمیت محتوا کانون توجه قرار می‌گیرند

طرح‌های «مسئله ـ مدار» نیز از این جهت که در جامعه ما افراد در معاشرت و برخورد با یکدیگر با مسائل ارزشی به‌عنوان پرکارآمدترین مسائل سروکار دارند می‌توانند، مورد استفاده قرار گیرند. از این‌رو، طرح مسائل و مشکلاتی در زمینه مباحث ارزش‌ها، به‌ویژه ارزش‌های اخلاقی و دینی می‌تواند به‌عنوان معیار اهمیت محتواهای درسی مطرح شود

تعیین معیار اهمیت محتوا با توجه به موقعیت فراگیران و میزان اطلاع و آگاهی آنها، به صلاح‌دید مربی آموزش ارزش‌ها بستگی دارد

1ـ2ـ اعتبار

«یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک محتوای آموزشی مناسب، معتبر بودن آن بر اساس منابع می‌باشد. بـاید مفاهیـم و اصولی که از نـظر علمی صحیح و معتبـر هستند، انتخـاب شده و به‌طور مرتـب، اعتبار محتوا بررسی و بازبینی گردد.»

در زمینه آموزش ارزش‌ها نیز می‌توان گفت: یکی از ویژگی‌های مربی، تسلط و آگاهی از مسائلی است که وی قصد تدریس آنها را دارد، بنابراین، مربی ماهر باید تلاش کند تا با توجه به تسلط و آگاهی خویش از حوزه مباحث ارزشی، به طرح محتواهایی بپردازد که از اعتبار لازم برخوردار باشند. محتواهای ارائه‌شده در آموزش ارزش‌ها باید از پشتوانه محکمی از نظر اعتبار و سندیت برخوردار باشند؛ بنابراین، ازطرح محتواهایی که از درجه اعتبار لازم ساقط‌اند و جنبه سلیقه‌ای دارند، باید جداً پرهیز شود

1ـ3 سودمندی

«سودمندی، به کاربرد مفید محتوا مربوط می‌شود؛ به این معنا که برنامه آموزشی تا چه حد بتواند دانشی را که در زندگی روزانه و آینده فراگیران کاربرد دارد، به او بیاموزد.»

سودمندی، از نظر صاحب‌نظران مختلف، می‌تواند متفاوت باشد. «سودمندی در نظر معتقدان در طرح برنامه درسی «موضوع ـ مدار»، این است که تا چه حدی برنامه درسی بتواند دانشی را که در شغل آینده و فعالیت‌های دیگر بزرگ‌سالی کاربرد دارد، به فراگیران بیاموزد. از نظر طرف‌داران طرح «فراگیر ـ مدار»، محتوایی که بتواند فرد را در به دست آوردن یک درک صحیح از «هویت خود» و کسب معنا در زندگی کمک کند، سودمندی بیشتری دارد. آنانی که از طرح «مسئله ـ مدار» حمایت می‌کنند، می‌گویند: محتوایی سودمند است که در غلبه با مشکلات اجتماعی و سیاسی، کاربرد مستقیم داشته باشد.»

سودمند نبودن محتوا حاصلی جز هدر دادن وقت و هزینه را در پی نخواهد داشت

1ـ4 انطباق با زمان آموزش و موقعیت‌های زمانی و مکانی

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله بررسی تحلیلی ـ تطبیقی مفهوم و مصادیق اسباط در قرآن و عهدین

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله بررسی تحلیلی ـ تطبیقی مفهوم و مصادیق اسباط در قرآن و عهدین دارای 31 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله بررسی تحلیلی ـ تطبیقی مفهوم و مصادیق اسباط در قرآن و عهدین  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله بررسی تحلیلی ـ تطبیقی مفهوم و مصادیق اسباط در قرآن و عهدین

چکیده  
مقدمه  
1 مفهوم شناسی اسباط  
2 پیشینه پژوهش  
3 اسباط در عهدین  
4 اسباط در قرآن و تفاسیر  
7 نتیجه‌گیری  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله بررسی تحلیلی ـ تطبیقی مفهوم و مصادیق اسباط در قرآن و عهدین

نهج البلاغه، ترجمه صبحی صالح، تهران، دارالاسوه، 1415ق

ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، به کوشش محمود محمد طناخی و طاهراحمد زاوی، قم، اسماعیلیان، 1367ش

ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، قم، کتابفروشی وجدانی، 1356ش

ابن ماجه، سنن ابن ماجه، به کوشش محمدفوادعبدالباقی، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، 1395ق

ابن منظور، لسان العرب، به کوشش علی شیری، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، 1408ق

ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، به کوشش یوسف مرعشی، بیروت، دارالمعرفه، چ سوم، 1409ق

ابوهلال العسکری، معجم الفروق اللغویه، قم، اسلامی، 1412 ق

آرتور جفری، واژه‌های دخیل در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره‌ای، تهران، توس، 1372ش

آلوسی،‌ سیدمحمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، به کوشش محمدحسین عرب، بیروت، دار الفکر،1417ق

ترذی، ‌محمدعیسی، سنن الترمذی، به کوشش عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت، دارالفکر، 1402ق

تنزیه‌الانبیاء، الشریف المرتضی، بیروت، دارالاضواء، چ دوم، 1409ق

ثمالی، ابوحمزه، تفسیر القرآن الکریم، گردآوری محمدحسین حرزالدین، به کوشش محمدهادی معرفت، قم، الهادی،1420ق

جوهری، اسماعیل بن حمّاد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، به کوشش عبدالغفور العطاری، قاهره، 1376 ق

حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی‌تا

حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، قم، موسسه اهل‌البیت، 1412ق

خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الاثر فی النص علی الائمه الاثنی عشر، به کوشش سید عبداللطیف حسین کوه کمره ای، قم، بیدار،1401ق

راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، به کوشش صفوان عدنان داوودی، اول، دمشق، دارالقلم، 1412ق

راوندی،‌سعید بن هبه‌الله، الخرائج و الجرائح، قم، موسسه الامام المهدی، بی‌تا

رشیدالدین‌میبدی، ابوالفضل ، کشف الاسرار و عده الابرار، به کوشش علی اکبر حکمت، تهران، امیر کبیر، چ چهارم، 1361ش

رشیدرضا، محمد، تفسیر المنار، قاهره، دارالمنار، چ چهارم،1373ق

زبیدی حنفی، مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، به کوشش علی شیری، بیروت، دارالفکر، 1414ق

زمخشری، محمود بن عمر ، الکشاف، دوم، قم، بلاغت، 1415ق

سید قطب، فی‌ظلال القرآن، نهم، القاهره، دارالشروق،1400ق

سیوطی، جلال‌الدین، الاتقان فی علوم القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407ق

سیوطی، جلال‌الدین، المتوکلی فیما ورد فی القرآن، به کوشش عبدالکریم زبیدی، بیروت، دارالبلاغه، 1408 ق

شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل‌ابی‌طالب، به کوشش یوسف البقاعی، بیروت، دارالاضواء، چ دوم، 1412ق

شیبانی، ابوعبدالله احمدبن حنبل ، مسند احمدبنحنبل، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، چ سوم، 1415ق

صدوق، محمدبن علی، الامالی، تهران، اسلامیه، چ سوم، 1355ش

صدوق، محمدبن علی، علل الشرایع، بیروت، اعلمی، 1408ق

طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، اعلمی، افست، قم، اسلامی، 1393ق

طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، نجف، دارالنعماان، 1386ق

طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه، افست، تهران، ناصر خسرو، 1406ق

طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1417ق

طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویلآی القرآن، به کوشش صدقی جمیل العطار، بیروت، دارالفکر، 1415 ق

طبری‌شیعی، ابوجعفر محمد، دلائل الامامه، به کوشش دراسات الاسلامیه، قم،1413ق

طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، به کوشش محمود عادل و احمد حسینی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم، 1408ق

طوسی، محمدبن‌حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، به کوشش احمد حبیب عاملی، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، بی‌تا

طوسی، محمدبنحسن، تهذیب الاحکام، به کوشش محمد جعفرشمس‌الدین، بیروت، دارالتعارف، 1412ق

طیاره، عفیف عبدالفتاح، مع الانبیاء فی القرآن الکریم، قم، الشریف الرضی، 1413ق

العاملی، الانتصار اهم مناظرات فی شبکات الانترنت، بیروت، دارالسیره،1421ق

عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری شرح صحیح البخاری، دوم، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا

العکبری، عبدالله الحسین و علی محمد البجاوی، التبیان فی اعراب القرآن، بی جا، احیاء الکتب العربیه، بی‌تا

العکبری، عبدالله، املاء ما من به الرحمن، به کوشش ابراهیم عطوه عوض، تهران، مکتبه الصادق، چ دوم، 1402ق

فخررازی، محمدعمر، التفسیر الکبیر، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چ چهارم، 1413ق

فراهیدی، خلیل بن احمد، ترتیب کتاب العین، به کوشش محمدحسن بکایی، قم، اسلامی، بی‌تا

فیروزآبادی، مجدالدین، القاموس المحیط، به کوشش محمدعبدالرحمن المرعشی، بیروت، داراحیاءالتراث العربی،1417ق

قرطبی، محمدبن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چ پنجم، 1417ق

قمی‌مشهدی، محمدبن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، به کوشش حسین درگاهی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1411ق

کتاب مقدّس (عهد عتیق و عهد جدید)، ترجمه فاضل‌خان همدانی، به همت انجمن پخش کتب مقدّسه در میان ملل، بی‌جا، بی‌نا، 1990

کلینی، محمّدبن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب اسلامیه، 1363

مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ق

مسترهاکس، قاموس کتاب مقدس، تهران،‌ اساطیر، 1377 ش

مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، به کوشش مفید محمد قمیحه، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی‌تا

مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، 1374ش

موسوی‌اصفهانی، محمدتقی، مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم، تحقیق سیدعلی عاشور، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1421ق

نعمان التمیمی، شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار(ع)، به کوشش سیدمحمدحسین جلالی، قم، نشر اسلامی، بی‌تا

یعقوبی، احمد بن یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دارصادر، چ ششم، 1415ق

چکیده

این مقاله با رویکرد تحلیلی و بررسی اسنادی به صورت تطبیقی مفهوم «اسباط» را در قرآن و عهدین بررسی می‌کند. دلایل و قراین متعددی نشان می‌دهد که اغلب دیدگاه‌ها درباره اسباط دریافت‌کننده وحی، به ویژه تطبیق آنان بر پسران دوازده‌گانه حضرت یعقوب‌(ع) ناصواب و ناشی از تحریفات کتاب مقدس و اثرپذیری مفسران مسلمان از آن است. اسباط یادشده، افراد معین و برگزیده‌ای از میان نوادگان حضرت یعقوب(ع) بوده‌اند که افزون بر استمرار نژادی، به اعتبار جانشینی آن حضرت، مریدان و پیروان معنوی او نیز به شمار می‌رفته‌اند. این جانشینان و رهبران الاهی، پس از حضرت یوسف(ع) و پیش از حضرت موسی‌(ع) در مصر و میان بنی‌اسرائیل رسالت داشته‌اند

واژگان کلیدی: سبط، اسباط، قبایل، بنی‌اسرائیل، یعقوب، موسی، یوسف.

مقدمه

قرآن کریم در موارد متعددی به بازشناسی، تصحیح و احیای برخی آموزه‌ها و مفاهیم توحیدی و نیز حوادث و شخصیت‌های مهم تاریخ ادیان آسمانی پرداخته است که به تدریج در طول تاریخ دچار تحریف و انحراف گشته و یا به فراموشی سپرده شده‌اند. این دگرگونی‌ها، گاه با اثرگذاری بر افکار و اذهان مورخان و مفسران مسلمان و راه‌یابی به منابع حدیثی، تاریخی و تفسیری، عقاید و باورهای آنان را نیز به انحراف کشانده و دگرگون ساخته‌اند. از این‌رو، بررسی مستند و تطبیقی این گونه انحرافات، زمینه‌ها و سیر پیدایش آنها از یک سو، و دست‌یابی به تعریف و روایتی روشن و درست از آن، بر اساس آیات قرآن کریم از سوی دیگر، ضروت حیاتی دارد. این مهم می‌تواند هدایت‌گر بودن قرآن را به منصه ظهور رسانده و اثر به سزایی در اصلاح عقاید و رفتار مسلمانان و چه بسا پیروان سایر ادیان توحیدی داشته باشد. مفهوم و مصادیق اسباط، که قرآن کریم آنها را در کنار شماری از پیامبران الاهی و به عنوان دریافت کنندکان وحی یاد کرده و از لزوم ایمان به آنان و نفی یهودی و مسیحی بودنشان سخن گفته، یکی از موارد یاد شده است. بررسی منابع تاریخی و تفسیری نشان می‌دهد که، مصادیق اسباط دریافت کننده وحی همواره در هاله‌ای از ابهام بوده است. این موضوع چندان به صورت مستقل، تطبیقی و تحلیلی مورد پژوهش قرار نگرفته است. مفسرانی که در ذیل آیات مربوط به صورت بسیار کلی به آن پرداخته‌اند، اغلب در این باره از گزارش‌های عهد عتیق اثر پذیرشده و یا به اختلاف گرائیده‌اند. این نوشتار بر آن است تا ضمن تحلیل و بررسی تطبیقی گزارش‌های کتاب مقدس، قرآن کریم، مفسران، منابع لغوی و احادیث اسلامی، پاسخی نسبتاً روشن درباره هویت، ویژگی‌ها و دوره تاریخی اسباط به دست آورد. معرفی پسران حضرت یعقوب(ع) به عنوان اسباط و چرایی اختلاف نظر مفسران مسلمان، پرسش‌های دیگری است که این پژوهش در صدد پاسخگویی به آنهاست

1. مفهوم شناسی اسباط

فرهنگ‌نویسان عربی و واژه پژوهان قرآنی، «أسباط» را جمع «سِبْط» و دارای ساختار عربی دانسته‌اند، اما عربی یا دخیل بودن سِبْط مورد اختلاف است

الف. اسباط، واژه‌ای عربی: بسیاری از فرهنگ‌نویسان عربی و نیز شماری از مفسران مسلمان1 با اعتقاد به عربی بودن واژه «سبط»، آن را برگرفته از ریشه «س ـ ب ـ ط» دانسته و کاربردها و معانی مختلفی برای آن گفته‌اند. بررسی کاربردهای متفاوت و متعدد این مادّه و واژگان برگرفته از آن2 و نیز گزارش‌های واژه‌نگاران از معنای آن نشان می‌دهد که، ریشه «سبط» در اصل به معنای امتداد و انتشار اموری به کار می‌رود که منشأ و ریشه واحدی داشته و امتداد و انتشار آنها به صورت طبیعی و آسان صورت می‌گیرد.3 کاربرد در مواردی چون موی صاف و آویخته،4 باران انبوه،5 درختی بلند و پرشاخ و برگ در میان رمل‌ها،6 نوادگان و افراد یک نسل7 مؤیّد این معناست. بر همین اساس، گروهی بر این باورند که «سِبْط» به معنای نوه8 و بیشتر نوه دختری9 و اسباط به معنای نوادگان و نسلی است که همگی مانند شاخه‌های یک درخت، از یک پدر و امتداد او به شمار می‌روند.10 با توجه به همین معناست که، در صورت اضافه شدن سبط به یهود و بنی‌اسرائیل، معنای قبیله (=گروهی از یک ریشه پدری) برای آن گفته شده است. در تفاوت سبط و قبیله گفته‌اند: اوّلی در مورد نسل اسحاق و دومی درباره نسل اسماعیل و برای بازشناسی آنها از یکدیگر به کار می‌رود.11 کاربرد سبط به معنای گروه و جماعت در برخی احادیث12 مؤیّد معنای اخیر است

در این میان، برخی واژه‌نگاران، «سبط» را به معنای فرزند و نواده برخوردار از جایگاهی ویژه در میان یک نسل پدری نیز دانسته‌اند.13 این معنا به رغم نادر بودن، هماهنگی قابل توجهی با موارد کاربرد نخستین سبط در عهد عتیق، ظاهر آیات مربوط، و نیز احادیث اسلامی دارد

ب. اسباط، واژه‌ای دخیل: جلال‌الدین سیوطی درکتاب المتوکلی، «سبط» را از واژگان دخیل و عِبری و در الاتقان از مُبهمات قرآن می‌داند.14 همچنین برخی خاورشناسان بر این باورند که، واژه یادشده پس از ورود به زبان عربی، بر اساس قواعد آن جمع بسته شده است. با این تفاوت که، برخی آن را عِبری و برگرفته از «شبط» به معنای «عصا» یا «جماعتی که رئیسی با عصا آنان را رهبری می‌کند» و برخی دیگر سریانی می‌دانند.15 آرتور جفری، معتقد است که ریشه اصلی این واژه، عبری است. وی شمار قابل توجهی از پژوهشگران اروپایی را یاد می‌کند که با اعتقاد به وامگیری مستقیم «سِبط» از زبان عبری، برای آن دلیل و حجت آورده‌اند.16 گزارش این دسته از پژوهشگران درباره وجود واژگانی بسیار نزدیک به سبط در زبان‌های آرامی(شبَط = زدن)، سبایی(س ب ط = عصا زدن)، آشوری(شبِطو و شباطو= زدن، شکست دادن)، عبری(شیط و شباط = عصا زدن) و نمونه‌هایی از همین دست در دیگر زبان‌های سامیحامی، در کنار کاربرد فراوان آن در عهد عتیق و نبود شاهد مستندی درباره کاربرد آن در اشعار عربی پیش از اسلام، می‌تواند مؤیّدی بر معرّب بودن سِبْط باشد.17 از سوی دیگر، یاد کرد قرآن از اسباط در کنار نام‌هایی چون ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، موسی، عیسی(ع) و; (بقره: 136، 140 / نساء:163)، که همه عبری و کاملاً برای اهل کتاب آشناست، می‌تواند مؤید دیگری بر دخیل و معرّب بودن سبط و آشنایی کامل اهل کتاب با آن و نیز مصادیق اسباط باشد

مفهوم اصطلاحی: اسباط در منابع تفسیری18، تاریخی19 و نظایر آن، اغلب به معنای قبایل دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل آمده است، بر این اساس، تعداد پسران دوازده‌گانه حضرت یعقوب(ع)، به عنوان نیاکان نخست بنی‌اسرائیل و با نام آنها، دسته‌بندی شده‌اند

2. پیشینه پژوهش

مفهوم‌شناسی، مصادیق و پیامبری اسباط، همچنین تاریخ و تحولات زندگی دینی و سیاسی آنان، با بیان‌های متفاوت در اغلب منابع لغوی، تفسیری، تاریخی و داستانی مسلمانان آمده است. در میان منابع لغوی، لسان العرب نسبتاً مفهوم‌شناسی مبسوطی درباره سبط و اسباط ارائه کرده است.20 نویسنده التحقیق پس از گزارش اقوال بسیاری از لغت‌شناسان و نیز فرازهایی از کتاب مقدس و قاموس آن، تلاش کرده است تا معنای واحدی از همه کاربردهای مختلف اسباط در قرآن را ارائه دهد.21 آرتورجفری با اعتقاد به این‌که اسباط همیشه اشاره به بنی‌اسرائیل دارد، گمان کرده است که قرآن کریم با کاربرد اسباط به معنای قبایل دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل (اعراف: 160) از یک سو، و یادکرد آنان به عنوان دریافت‌کنندگان وحی (بقره: 136، 140) از سوی دیگر، انبیای صغاری را که یهودیان آنها را دوازده تن می‌شمارند، با دوازده سبط بنی‌اسرائیل درهم آمیخته است. وی ضمن جالب خواندن تلاش فرهنگ‌نویسان عربی در ارائه ریشه و تبار عربی برای اسباط، آن را قانع‌کننده نمی‌داند. و با گزارش دیدگاه متفاوت شماری از خاورشناسان، دخیل بودن واژه «سبط» و جمع بسته شدن آن را براساس قواعد عربی برمی‌گزیند

در میان مفسران، طبری، طوسی و طبرسی در کنار بحث‌های واژه‌شناختی نسبتاً مفصلی درباره مصادیق اسباط، نیاکان، سران و رهبران، تاریخ و تحولات زندگی سیاسی و دینی و دلایل اعتقاد به نبوت آنان، دیدگاه‌های مختلفی را گزارش و بررسی کرده‌اند.23 از میان منابع تاریخی و داستانی نیز تاریخ یعقوبی،24 طبری،25 مروج الذهب26 و مع‌الانبیا،27 اغلب با اثرپذیری از گزارش‌های کتاب مقدس، درباره فرزندان یعقوب(ع)، قبایل دوازدهگانه بنی‌اسرائیل و رهبران، پادشاهان و پیامبران آنها به بحث و بررسی پرداخته‌اند. منابع مزبور،‌مباحث یاد شده را درتاریخ انبیا آورده‌اند

با توجه به اینکه مفسران و مورخان مسلمان در تعیین مصداق اسباطِ دریافت کننده وحی، دچار اختلاف شده و شماری از آنها با اثرپذیری از گزارش‌های عهد قدیم به توجیه ظاهر آیات پرداخته‌اند، پیش از بررسی دیدگاه قرآن کریم و مفسران درباره اسباط، به بررسی دیدگاه عهدین در این باره می‌پردازیم تا میزان سازگاری آن با آیات قرآن و نیز اثرپذیری منابع تفسیری از آن روشن گردد

3. اسباط در عهدین

عهد عتیق، تاریخ زندگی فرزندان‌ یعقوب‌ و قبایل‌ پدید آمده از آنان را، که‌ به‌ اسباط دوازده‌گانه‌ شهره‌اند، به تفصیل بیان کرده است. بر پایه این گزارش، پسران دوازده‌گانه حضرت یعقوب(ع)، از چهار همسر وی به دنیا آمدند. حضرت یعقوب(ع) برای‌ ازدواج‌ با راحیل‌، 7 سال‌ پدر وی‌، لابان‌ را خدمت‌ کرد. اما لابان با فریب و نیرنگ، او را وادار ساخت که ‌‌با «لِیه‌» خواهر بزرگ‌تر راحیل‌ ازدواج کند. حضرت یعقوب(ع) از همسر خود صاحب‌ شش پسر به‌ نام‌های‌ رِءُوْبِن، شِمْعُوْن، لِیْوِی، یِهُوْداه، زِبُوْلُوْن، یِسَّاکار شد. از سوی‌ دیگر، یعقوب‌(ع) در برابرخدمت به لابان به مدت هفت سال‌ دیگر، راحیل‌ را نیز به‌ همسری‌ خود درآورد. راحیل‌ به‌ سبب‌ نازا بودن‌، کنیزش‌، بِلْهه‌ را به‌ شوهر خود داد تا برای او فرزندی‌ به دنیا آورد. بلهه‌، دان‌ و نَفْتالِی را برای‌ یعقوب‌(ع) به دنیا آورد. لیه خواهر بزرگ‌تر برای‌ حفظ جایگاه خود در نزد شوهرش، کنیز خود زِلْفه‌ را در اختیار وی قرار داد. یعقوب‌(ع) از زلفه‌ نیز صاحب‌ دو فرزند به‌ نام‌های‌ گاد و آشِیْر شد. و سرانجام نازایی‌ راحیل‌ از میان‌ رفت‌ و او نیر یُوْسِف و بِنیامِین را برای‌ شوهرش‌ به دنیا آورد

عهد عتیق (ترجمه فارسی و عربی)، پس از گزارش وصیّت‌های یعقوب به پسرانش در زمان مرگ، در کنار بیان نام و تصویری از شخصیّت هر یک از آنها از زبان یعقوب(ع)، آنان را دوازده سبطِ اسرائیل (یعقوب)29 می‌خواند.30 با توجه به اینکه در موارد متعددی از این افراد با عنوان «پسران یعقوب(ع)» یاد شده است31 و فقط در اینجا، آن هم پس از بیان وصیت‌های یعقوب(ع)، با عنوان «اسباط» معرفی می‌شوند، شاید بتوان گفت که در این کاربرد، «سبط» به معنای وصی و جانشین برگزیده و موعود برای یعقوب(ع) است، اما وصیّت‌های ویژه یعقوب به یوسف پیش از دیگران32 و داستان خواب یوسف مبنی بر سجده برادران در برابر او33 (یوسف: 46) فقط جانشینی یوسف(ع) را می‌رساند. تورات نیز که تصویر آن از برادران یوسف(ع)ـ به جز بنیامینبه مراتب تیره‌تر از سیمای آنان در قرآن است34و35، هیچ اشاره‌ای به نبوّت آنها نمی‌کند

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله دوستی و دوستیابی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله دوستی و دوستیابی دارای 94 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله دوستی و دوستیابی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله دوستی و دوستیابی

مقدمــــه  
دوستی یعنی چه ؟  
دوستی حقیقی  
دوستی مجازی  
بهترین دوستان  
معیار دوستی  
” برای خدا بودن” به چه معنا است؟  
نقش دوست در زندگی  
ویژگیهای یک دوست خوب :  
دانش دوستی و آداب آن :  
نوع دوستی در عین فردگرایی :  
دوست خوب، دوست بد :  
گردش های خانوادگی  
شایسته ترین دوستی ها :  
دوست واقعی کیست؟  
تشخیص میزان نوع‌دوستی افراد :  
از دوست شدن تا دوست ماندن :  
حقوق یخچالی  
در مدرسه دوستی  
الفبای دوست شدن  
برقراری رابطه دوستی  
مراحل بعدی کار  
برای رهایی از دست او بگویید:  
سرپوش گذاری بر جرم و شهادت دروغ  
آیا دوست شما مخل زندگیتان است؟  
نیاز به دوست  
دوستان سمی  
سوء استفاده گر  
خود شیفته  
دله  
مزاحم  
پخمه  
علائم پایان دادن به رابطه  
برخورد با دوستان سمی  
تصمیمی عاقلانه بگیرید  
دوست یابی :  
آثار مثبت و منفی دوستی های دوران نوجوانی :  
همتایان شما چه کسانی هستند؟  
تاثیر همتایان همیشه بد نیست  
امان از دست همتایان ناجور!  
مقاومت تا پیروزی  
به ندای درونی‌تان گوش دهید  
دوستی:  
الگوهای خوب و مثبت:  
واکنش و نصیحت همتایان:  
اجتماعی شدن:  
تشویق:  
منابع :  

مقدمــــه

اگر اندکی دقت کنید ، متوجه خواهید شد که شما آگاهانه و یا ناخود آگاه به دنبال دوست هستید. اما آیا تا کنون فکر کرده اید که دوستی چیست و دوستی حقیقی کدام است؟ از آنجا که انسان موجودی اجتماعی است ، صرف نظر از اینکه در چه جامعه ای زندگی می کند طبعاً به دنبال یافتن یاران و دوستان و همراهانی برای خود است . البته چون این گزینش در میان اقوام و ملل مختلف ، شکل های متنوعی پیدا می کند و با انگیزه های گوناگون یا بر اساس احساسات متفاوت عقلانی ، عاطفی و غیر از آن به وجود می آید ، تعاریف مختلفی نیز از این واژه ارائه شده است. گروهی دوستی را صرفاً به معنای ” معاشرت” دانسته اند. گروهی دیگربراین باورند که دوستی عبارت است از یک نوع ارتباط خاص که در مقاطع مختلف و یا در زمانی خاص ، میان افراد پیدا می شود. برخی دیگر نیز معتقدند که دوستی یک نوع قرار داد اخلاقی است که با انگیزه های خاص دنیوی و اخروی بین افراد به وجود می آید

دوستی یعنی چه ؟

در تفسیر المیزان درتوضیح کلمه ” أَخِلاّء” دوستی چنین تعریف شده است: ” کلمه أخلاّء جمع خلیل به معنای دوست است. و اگر دوست را خلیل گفته اند بدان جهت است که آدمی ، خُلّت یعنی حاجت خود را به او می گوید. و ظاهراً مراد از اخلاّء ، مطلق کسانی است که به یکدیگر محبت می کنند. چه متقین و اهل آخرت که دوستی شان با یکدیگر به خاطر خداست ( نه به خاطر منافع مادی) و چه اهل دنیا که دوستی هایشان به منظور منافع مادی است در کتاب ” المحجّه البیضاء ” ، دوستی چنین تعریف شده است: ” دوستی یعنی همنشینی ، معاشرت و گفتگوی انسان با افرادی که به آنها علاقه و محبت دارد ، زیرا با غیر دوست معمولاً کسی قصد معاشرت ندارد. این دوستی و ارادت و محبت ، یا لِذاته است (یعنی به خودی خود مطلوب است ) و یا مجازی و واسطه ای است که انسان به وسیله آن به دوست حقیقی برسد.”

بنابراین دوستی ها ممکن است براساس منافع مادی و خواهش های نفسانی و اغراض و احساسات باشد و یا بر اساس یک انگیزه صحیح . با استفاده از آنچه گذشت ، دوستی صحیح بر اساس معیارهای دینی را این چنین تعریف می شود

محبت ، علاقه ، ارتباط روحی ، حسن معاشرت و گفتگو میان دو فرد و یا بین افراد جامعه با ملاک صحیح و انگیزه های الهی ، به طوری که دوستان بر اساس آن بتوانند نیازهای فردی و اجتماعی و احتیاجات دنیوی و اخروی خود را تأمین کنند

دوستی حقیقی

این نوع از دوستی مخصوص اولیاء و مؤمنان واقعی است که تمام ارادت و انس و محبت خود را نسبت به خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام صرف نموده اند. آری اینان نخبگان عالم و کسانی هستند که از غیر دوست رسته ، و به دوست پیوسته اند و آنچنان لذت این دوستی را چشیده اند که حاضر نیستند دنیا و آنچه در آن است را با لحظه ای انس و محبت و مناجات با خدای تعالی و ارادت به ساحت معصومین علیهم السلام عوض کنند. زیرا آنها خود مصداق واقعی این آیه هستند

” والّذینَ آمَنوُا أَشَدُّ حُبًّا لِلّه”[1]
آنان که ایمان دارند بیشترین محبت و عشقشان به خداست

دوستی مجازی

بر پایه آنچه تا بدین جا در تعریف دوستی گفته شد روشن می شود که هر علاقه و محبتی که انسان به غیر از خداوند تبارک و تعالی و ائمه معصومین علیهم السلام دارد ، دوستی مجازی است. حال اگر این دوستی برخاسته از خواهش های نفسانی و شر و فساد باشد ، رهزن آدمی است و انسان را به منجلاب فساد می کشد و اصولاً چنین دوستی هایی ناپایدار خواهد بود
اما اگر این دوستی ، دارای معیار صحیح بوده و از انگیزه الهی و فطرت انسانی نشأت گرفته باشد ، ضمن آنکه پایدار می ماند ، سرانجام انسان را به سعادت رهنمون خواهد شد
بی شک یک مسلمان که با نگاه دینی ، روش زندگی خود را ترسیم می کند و تمام مراحل و ابعاد آن را حرکت به سوی کمال می داند ؛ در انتخاب دوست- که سهم عظیمی در سعادت و شقاوت دارد و نقش مهمی در زندگی بایفا می کند- دقت کامل را به عمل می آورد و دوستانی را جهت معاشرت و زندگی برمی گزیند که در این مسیر یار و مددکار او باشند. در این صورت است که این نوع دوستی و محبت مجازی ، به بستر و واسطه ای برای رسیدن به آن حقیقت مطلق تبدیل می شود

آنچه در این جمل ، با استفاده از رهنمودهای انسان ساز پیشوایان معصوم علیهم السلام بیشتر به آن خواهیم پرداخت ، این نوع از دوستی است

بهترین دوستان

نخستین نکته ای که در اینجا باید بر آن تأکید شود این است که دوستی و محبت دارای مراتب و درجاتی است. نباید تصور کرد که دوستی بین افراد ، یکسان است. حقیقت این است که دوستان مراتب مختلفی دارند ؛ بعضی به عنوان دوست کامل شناخته می شوند ؛ زیرا از همه ی ویژگی ها و شرایط یک دوست کامل برخوردارند و بعضی شرایط کمتری را در خود جمع کرده اند. با مطالعه احادیث و روایات هم به این مطلب پی می بریم که دوستان به چند نوع تقسیم شده اند

امام صادق علیه السلام فرموده است

دوستی و رفاقت حدودی دارد. کسی که واجد تمام آن حدود نیست، دوست کامل نیست و آن کس که دارای هیچ یک از آن حدود نباشد اساساً دوست نیست

اول آن که: ظاهر و باطن رفیقت نسبت به تو یکسان باشد

دوم آن که: زیبایی و آبروی تو را جمال خود ببیند و نازیبایی تو را نازیبایی خود بداند

سوم آن که: دست یافتن به مال و یا رسیدن به مقام ، روش دوستانه او را نسبت به تو تغییر ندهد

چهارم آن که: در زمینه رفاقت ، از آنچه و هر چه در اختیار دارد نسبت به تو مضایقه نکند

پنجم: تو را در مواقع مشکلات و مصائب ترک نگوید

با اطمینان می توان گفت که اینها دوستان برتر هستند و اگر دوستی با این خصوصیات پیدا کردید ، بدانید کیمیایی یافته اید که نباید آن را به آسانی از دست دهید. زیرا ارتکاب چنین خطایی از خرد به دور است و همان گونه که امام صادق علیه السلام می فرماید: دوستی برادران مؤمن ، جزئی از دین می باشد و شخص عاقل مراقب دین خود است

آن حضرت در حدیث دیگری فرمود

رفقای صمیمی سه دسته اند

1- کسی که مانند غذا از لوازم ضروری زندگی به حساب می آید و آدمی در همه حالات به وی نیازمند است ؛ و او رفیق عاقل است

2- کسی که وجود او برای انسان به منزله یک بیماری رنج آور است ؛ و آن رفیق احمق است

3- کسی که وجودش نافع[2] و به منزله داروی شفابخش و ضد بیماری است ؛ که او رفیق روشنفکر بسیار عاقل است

تفاوت بین دوستان و مراتب دوستی احتیاج به دلیل و برهان ندارد. لابد شما در زندگی دوستانی دارید که دوستی با آنان عذاب آوراست و به این ترتیب همیشه سعی می کنید خود را از آنان دور نگه دارید. در مقابل بعضی هستند که انسان حاضر است با صرف ساعت ها وقت و طی مسافت های طولانی و یا با تحمل رنج و مشقت ، او را پیدا کند و ساعتی با او همنیشن باشد. این مطلب همان چیزی است که ما از آن به عنوان مراتب دوستی یاد کردیم

معیار دوستی

همان طور که در تعریف دوستی اشاره شد، دوستی باید بر اساس معیار و ملاک صحیح استوار باشد. زیرا معمولاً ملاک افراد جهت گزینش دوستان، متفاوت است. چه بسا افرادی که با مقاصد نفسانی برای رسیدن به خواسته های دنیوی و یا بر اساس مقاصد شرورانه و مفسدت آمیز یا انگیزه های عاطفی غیرمعقول – تعصب ها- و خلاصه دوستی های بی بنیاد و تصادفی اقدام به انتخاب دوست کنند. اما مسلمانی که با چراغ راهنمای عقل و با تدبیر و اندیشه، کلیه نیازهای مادی و معنوی و از آن جمله دوست یابی خود را تأمین می کند قطعاً دوستان خود را با ملاک صحیح و انگیزه الهی و برای خدا برمی گزیند. او می داند که تنها دوستی های پایدار، دوستی اهل ایمان است که در دنیا و آخرت باقی خواهد ماند، چنان که قرآن کریم می فرماید

” الأَ خِلاّءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌ إلاَّ المُتَّقین” [3]

در قیامت همه دوستان به استثنای متقین، دشمن یکدیگرند

اصولاً لازمه دوستی متقابل این است که یک طرف، طرف دیگر را به کارها و وظایفش کمک کند. اگر این کمک در غیر رضای خدا باشد، در حقیقت به بدبختی و شقاوت و عذاب دائمی آن طرف کمک کرده است. از همین رو قرآن نیز در حکایت گفتار ستمگران در قیامت فرموده که

” یا وَیلـَتی لَیتَـنی لَمْ أَتَّخِذْ فـُلاناً خَلیلاً[4] .” ای کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم
بر خلاف دوستی های متقین که دوستی مایه پیشرفت آنان در راه خداست و در روز قیامت هم به سود ایشان خواهد بود

در حدیثی از امام صادق علیه السلام این گونه می خوانیم

” مَنْ أَحَبَّ للهِ وَ أَبْغَضَ للهِ وَ أَعْطی للهِ عَزَّوَجَلَّ فَهُوَ مِمَّنْ کَمُلَ إیمانُه.”[5] (

کسی که برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد وبرای خدا ببخشد، از کسانی است که ایمانش کامل شده

آن حضرت در حدیث دیگری می فرماید: از محکم ترین دستگیره های ایمان این است که برای خدا دوست بداری و برای خدا ببخشی و برای خدا منع کنی

” برای خدا بودن” به چه معنا است؟

ممکن است این سؤال را مطرح کنید که در دوستی، ” برای خدا بودن” به چه معنی است؟
قبل از پاسخ دادن به این سؤال ، ابتدا باید دانست که این سؤال برای چه کسی مطرح است؟ آیا سوال کننده فردی است معتقد به دین؟ آیا فانی بودن این جهان و انتقال به جهان آخرت را باور دارد یا نه بی اعتقاد به این امور است؟ اگر اعتقادی به دین و جهان آخرت ندارد از بحث فعلی ما خارج است ؛ اما اگر معتقد به دین بوده و دستورات دینی را باور کرده باشد، حتماً می داند که هر گونه فعل و انفعالی در این جهان نتیجه اخروی دارد

در این صورت چنین انسانی در همه مسائل زندگی و از جمله دوستی و خصوصاً در دوران جوانی که زمان شکل گیری شخصیت اوست با توجه به تأثیر حتمی آن در زندگی دنیایی و به تبع آن در جهان آخرت، پیمان رفاقت و دوستی با دیگران بسته ، و پایه معاشرت خود را با دیگران به گونه ای بنیاد خواهد گذاشت که سعادت دنیا و آخرت را به دنبال داشته باشد. ما این نوع دوستی را دوستی برای خدا و مبتنی بر ملاک های الهی و انسانی می دانیم

ممکن است کسی به غلط تصور کند که چنین دوستی هایی قهراً به معنای بی توجهی به مادیات و لذت های دنیایی است. اما این، تصور نادرستی است. در واقع باعنایت به همان انگیزه الهی که در این نوع رفاقت وجود دارد، دوستان باید در جهت لذت های مشروع و رفاه اجتماعی دوستان خود کمک کنند و این خود یکی از وظایف و حقوق دوستی است که در فصل حقوق دوستان به آن می پردازیم . اما عجالتاً در اینجا تأکید می کنیم که دوستی های صحیح هم در راستای منافع مشروع دنیوی است و هم برای رسیدن به آخرتی بهتر و آبادتر، و اصولاً پایداری آن هم بدین جهت است. در مقابل این نوع ” دوستی” که برخوردار از معیار صحیح است، دوستی های خطرناک قرار دارند؛ دوستی هایی که بر اساس هواهای نفسانی و آرزوهای زودگذر مادی وبعضاً با هدف استثمار و سوءاستفاده از دیگران شکل می گیرند. در این گونه دوستی ها افراد در تلاش اند با انواع فریب کاری دیگران را به دام انداخته و به منافع مادی خود برسند. یعنی این دوستی ها پل ارتباطی جهت رسیدن به اهداف آنها است و البته تا زمانی که این پل ارتباطی لازم باشد، ممکن است شما رابرای چند روزی به بعضی خواهش های نفسانی برسانند ؛ اما مطمئن باشید که این حالت موقتی است و دیر یا زود به محض این که احساس کنند به شما نیاز ندارند، شما را به آسانی رها می کنند

نقش دوست در زندگی

بدون شک عوامل مختلفی در ساختن شخصیت انسان مؤثر هستند که از مهم ترین آنها مسئله همنشینی و دوستی و معاشرت است. این عامل از چنان اهمیتی برخوردار است که اسلام فرموده

المَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ فَلْینْظُرْ أَحدُکُم مَنْ یُخالِل[6]

آدمی بر دین و روش همنشین خود است پس باید ببیند که باچه کسی دوست می شود
روشن است که انسان خواه ناخواه از دیگران تأثیر می پذیرد و بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش کسب می کند. این مطلب هم از نظر عقل و هم از طریق تجربه به اثبات رسیده است. ما به وسیله مشاهدات حسی خود و نیز با بازنگری به تاریخ، در می یابیم که چه بسیار افرادی که از راه دوست به سعادت ابدی و یا شقاوت ابدی رسیده اند. نقش دوست در زندگی به قدری زیاد و برجسته است که حضرت علی علیه السلام می فرماید

هر گاه وضع کسی برای شما نامعلوم بود و دین او را نشناختید، به دوستانش نظر کنید . پس اگر آنها اهل دین و آیین خدا باشند ، او نیز پیرو آیین خداست و اگر بر آیین خدا نباشند او نیز بهره ای از آیین حق ندارد

تو اول بگو با کیان زیستی پس آنگاه بگویم که تو کیستی

ابن مسکویه دانشمند مشهور اسلامی و استاد بوعلی سینا گوید

” تمام سعادت انسان نزد دیگران و دوستان یافت می شود. سعادتمند کسی است که دوستان واقعی برای خود به دست آورد و در دوستی با آنان از هیچ فداکاری و از خودگذشتگی دریغ ننماید تا هم او از آنان فضائل اخلاقی کسب کند و هم آنان از وی بهره اخلاقی برگیرند”

یک روان شناس معروف می گوید: این جمله را در ذهن خود، به خود تلقین کنید: ” نیک بختی من، شادی من، عواید من ، بستگی به هیچ چیز ندارد مگر به مهارتی که در شیوه معاشرت با مردمان به کار می برم.”

آری انسان در سایه دوستان وفادار و صمیمی است که می تواند پلکان ترقی و تعالی را یکی پس از دیگری طی نماید و این دوست است که گاه بشر را تا اوج افتخار و عظمت رهنمون می شود و منشأ خیرات وبرکات اجتماعی می گردد. همچنین در سایه همزیستی و همدلی است که استعدادها شکوفا شده و بشر می تواند اختراعات و اکتشافات وآثار ماندگار از خود بر جای بگذارد که جامعه از آنها سود ببرد

از سوی دیگر دوستان ناشایست و شرور هستند که بشر را به منجلاب فساد انداخته و او را تا سر حد فنا و نیستی پیش می برند. سقراط گوید: ” هر یک از مردم آرزویی دارد، یکی مال می خواهد، یکی جمال و دیگری افتخار؛ ولی به عقیده من یک دوست خوب از همه مهم تر است. “

رسول گرامی اسلام، نقش دوست و اهمیت دوستی را چنین یادآور شده است

مؤمن چنان است که با دیگران انس و الفت گرفته و دیگران با او انس دارند و کسی که نه الفت پذیر است و ن الفت می گیرد در او خیری نیست

اگر تاریخ را ورق بزنید، خواهید دید که نه تنها بیشتر اختراعات و اکتشافات، حاصل همکاری و همیاری بشر با دیگران بوده ، بلکه اکثر موفقیت های اجتماعی و پژوهش ها و تحقیقات علمی نیز در سایه همفکری و همیاری و روابط دوستانه صحیح انجام گرفته است؛ دوستانی که با تلاش جمعی و با کمک فکر و اندیشه دیگران توانسته اند دستاوردهای بزرگ علمی را برای تاریخ به ارمغان آورند

نقل یک نمونه از حوادث تاریخ معاصر در اینجا خالی از لطف نیست

جرجی زیدان[7] تاریخدان و ادب شناس بزرگ مصری که بسیاری از آثارش از جمله رمان های تاریخی او، به زبان فارسی ترجمه شده، کتاب مفصلی درموضوع تاریخ ادبیات عرب نوشته و در بخشی از آن مدعی گردیده است که شیعیان، آثار مکتوب قابل توجهی در تاریخ عرضه نکرده اند و نقش مؤثری در پیشرفت علوم اسلامی نداشته اند

در برابراین سخن نسنجیده و وهن آمیز، سه دوست جوان که از دانش آموختگان حوزه علمیه نجف و تربیت یافته فرهنگ شیعه بودند و عمیقاً جریان فرهنگی شیعه را می شناختند و این ادعا را خلاف واقع می دانستند ، با یکدیگر هم پیمان شدند و تصمیم گرفتند تا هر کدام به گونه ای به آن پاسخ دهند و زیدان را متوجه خطای بزرگ تاریخی اش بنمایند

یکی از آن سه تن، علامه شیخ محمد حسن کاشف الغطاء[8] بود که به نقد روش تحقیق این کتاب پرداخت و خطاهای متعدد آن را برشمرد و محصول کار خود را به صورت کتابی به نام ” نقدها و پاسخ ها” منتشر ساخت و در طی آن پاسخ های خود را در کمال استحکام و وضوح مطرح نمود. این کتاب خیلی زود در محافل علمی جای خود را باز کرد و نشان داد که چگونه کاری عالمانه می تواند ادعاهای نادرست و گزاف را بی اثر کند. دوست دیگر او علامه سید حسن صدر[9]  نقش شیعیان را در پایه گذاری علوم اسلامی نشان داد وثابت کرد که بسیاری از این علوم بدون حضور شیعیان هیچ گاه شکل امروزین خود را نمی یافتند و به این ترتیب تأثیر شیعه در پیدایش آنها انکار ناپذیر است. این تحقیق به نام ” شیعه وبنیانگذاری علوم اسلامی” منتشر شد و محققان را متوجه جنبه های ناگفته تاریخ علوم اسلامی نمود
اما سومین دوست که علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی[10]  بود ، با کوششی بی مانند کتابخانه های سراسر کشورهای اسلامی را کاوید و از میان کتاب های آنها نزدیک به شصت هزار کتاب شیعی را شناسایی کرد و بدین ترتیب توانست کتابشناسی بزرگ شیعه را از آغاز تاریخ اسلام تا عصرخویش تدوین کند

این کتابشناسی که نگاهی به هزار و سیصد سال فعالیت علمی شیعه دارد در حدود سی جلد و با عنوان ” الذریعه الی تصانیف الشیعه”[11]  است ، پاسخ محکمی بود به ادعای نابجای جرجی زیدان. این کتاب بعدها خود منشأ تحقیقات تازه ای در باب مکتوبات شیعه شد . به راستی این سه اثر گرانبها و ارزشمند و ماندگار که در دفاع از حریم تشیع بر جای مانده وسالیان متمادی است که مرجع اهل تحقیق و تدوین می باشد چگونه سامان یافته است؟ شک نیست که این خدمت بزرگ به جامعه تشیع دراثر دوستی صمیمانه و همفکری و هم پیمانی این دوستان بوده است و این تنها یک نمونه از نقش مثبت و ارزشمند دوستی در جامعه است

ویژگیهای یک دوست خوب

دوسـتـان خـوب یـک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند و سبب میگردد دوستــان بیشتری در کنار خود داشته باشند بنابراین با تـغیـیـر رفـتـار خــود به جرگه اینگونه افراد بپیوندید

1) یـک دوسـت خـوب حرفهایی که بصورت محرمانه به وی زده شـده اسـت را نـزد خـود نـگـاه داشـتـه و رازدار شـمــا میباشد

2) وقت شناس بوده و در قرار ملاقاتها و یا میهمانیها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد

3) یک دوست خوب به موقعیت، موفقیت ها و یا دوستان دختـر و یـا پسـر جـدیـد شـــما حسادت نمی ورزد

4) یک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و کسالت میـگردید با شما تماس گرفته و حالتان را جویا می شود و به عیادت شما می آید

5) وی میداند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده و تنها گوش دهد

6) هنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید و پکر میباشید وی از رفتار شما دلخور نمیشود

7) اگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خـواهـید تنها باشید، آنها این رفتار شما را طردشدگی تلقی نکرده و از شما دلگیر نمیشوند

8) یـک دوست خــــوب حیوان خانگی شما، مادر زن بدخلق شما و کـودکـان پـر جـنـب و جوش شما را به خاطر شما تحمل خواهد کرد

9) وقتی نظر او را در مــورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خودش را در اختیارتان قرار می دهـد و حتـی اگـر بـه نـصایـحش نـیز عـمل نکنید ناراحت نمیشود

10) وی با شما میخندد،گریه میکند و کارهای ماجراجویانه انجام میدهد اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمیگوید

11) پیش از سر زدن به منزلتان، شما را مجبور نمیکند که خانه را تمیز و مرتب کنید

12) وی اجازه نمی دهـد کسـی پشت سر شما و در غیاب شما در مورد شما بدگویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت

13) شما را به کارهای ماجراجویانه، رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق خواهد کرد
14) هنگامیکه خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند
15) روز تولدتان همیشه به یادش بـوده و اگر برنامـه خـاصـی بـرای آن روز تـــدارک ندیده باشید شما را به بیرون برده و یـا برایتان کیک سفارش میدهد

16) دوست خوب از شما انتظار ندارد که اتوماتیک وار با عقاید وی در خصوص مسایلی همچون سیاست،مسایل جنسی و مذهب موافق باشید و به عقاید شما حتی اگر برخلاف عقایدش باشد احترام میگزارد

17) هیچگاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نـکرده بلکه همواره به شما احترام میگذارد و در حضور دیگران از شما تعریف می کند

اگر دوستی را سراغ ندارید که با شما اینگونه رفتار کند شاید یک دلیـل آن ایـن باشد که شما نیز با آنان چنین رفتاری تا بحال نداشته اید

دانش دوستی و آداب آن

-1 علاقه عمومی به دانش اندوزی در میان ملت ما هم پیشینه دیرینه و هم پایه های فکری و فرهنگی بسیار ممتاز در میان ملل دنیا دارد. اما این علاقه و اشتیاق مردم به همان اندازه که باعث سوق جوانان و افراد به سوی دانش اندوزی می شود، می تواند خود بستر رشد امراض و آفاتی بشود که دقیقاً برعلیه بسط علم و فرهیختگی عمل نماید. لذا ضروری است که آداب دانش اندوزی و دانش دوستی و دانش محوری برای عموم و برای مجامع علمی و از همه مهم تر حکومت موردتوجه و رعایت قرار گیرد تا از گزند آفات در امان بمانیم

2- در شرایط امروز کشور ما، دانش پروری در معرض چهار آفت مهم قرار دارد

اول، کوتوله پروری[12]  در مؤسسات علمی؛

دوم، فریبکاری های عالمانه؛

سوم، سوءاستفاده از پایگاه قدرت در کسب نام و نشان علمی؛

چهارم، مدرک بازی

3- در پیشرفت علمی، رقابت عالمانه- که حقیقتاً مسابقه در فهم بهتر واقعیت عینی است- نقش مهمی ایفا می نماید. یکی از پدیده های ناهنجار که در بسیاری از کشورها و تجمعات علمی دیده می شود، ایجاد یک «کلوپ بسته» است که به جای رقابت عالمانه، با قلدر مآبی رقیب جدید را از گود مسابقه بیرون می اندازند!

مرض کوتوله پروری علائم متعددی دارد

یکی از آنها بزرگ کردن اسطوره ای یک فرد و بستن دایره دور اوست، به نحوی که هر سخن دیگر از همان ابتدا مرفوض به حساب می آید؛ علامت دیگر «رفض دیگران» است؛ یعنی یک دانشکده یا مجموعه مدعی می شود که خود ملاک محک توان علمی خود است و لازم نیست علمیت حضرات در مجامع وسیع تر علمی مطرح گردد. گاه با پررویی گفته می شود: «این مقاله بازی، توهین به ملت است؛ چرا باید حتماً مقالات علمی ما در مجلات معتبر دنیا چاپ بشود تا به اعتبار آن ارزیابی مثبت محسوب گردد؛ ما خودمان باید ملاک باشیم!!» البته هیچ فرد ایرانی از این که مراکز و نشریات علمی ایرانی اعتبار جهانی پیدا کنند نه تنها ناراحت نمی شود، بلکه بسیار نیز بدان مباهات می کند. منتها کسب اعتبار در میان علمای جهان با اشتلم خواندن در خانه و یا ادعاهای پرطمطراق تفاوت دارد. وانگهی دانش که امری سری نیست؛ اگر کسی به معرفتی دست بیابد، این معرفت در قالب رساله، کتاب، درس، سخنرانی و امثال آن ظاهر می شود؛ پس هرگاه دیدیم خشکسالی است باید بدانیم که بازار دانش کساد است!

4- مرض مهلک دیگر، فریب کاری های عالمانه است! آنچه در علم شکوه و جلال می آورد، نزدیکی هرچه بیشتر به واقعیت است و لاغیر

حال اگر ادعای کشفیات بزرگ بکنیم و رسانه های کشور هم از روی ذوق زدگی این ادعاها را منعکس نمایند و بزرگان سیاسی هم به شکرانه به حمایت برآیند. این یک فریبکاری عالمانه است! در علم هر ادعایی باید با برهان باشد و فقط تا جایی که برهان علمی توجیه می کند، ادعا مورد قبول قرار می گیرد. یکی از نمونه های اخیر، پخش خبر کشف بزرگ یک محقق ایرانی در آمریکا در زمینه خواص ذره ای- موجی نور است که در صدر اخبار برخی خبرگزاری های داخلی و رسانه های ملی قرار گرفت. به نظر من، اگرچه آزمایش و ادعای ایشان قابل توجه است، اما بسیار با آنچه می تواند به عنوان یک کشف عظیم و همسنگ نسبیت مطرح شود فاصله دارد! تجلیل و تکریم های بی پایه، نمونه دیگری است. مثلاً در تجلیل از خدمات علمی فلان دانشمند ایرانی که به رحمت خدا رفته است، هیچ فرد دانش دوستی تردید ندارد. اما وقتی نفس این تجلیل به یک دکان تبدیل می شود و برخی حرف های بی اساسی در نقش آن مرحوم در توسعه نظریه نسبیت یا سایر امور مطرح می نمایند و این سخنان توسط رسانه ها درج و پخش می شود، علامتی روشن از مرض فوق الذکر است. شاید یک راه ساده برای جلوگیری از اینگونه زیاده روی ها، استفاده از مشورت عالمان سختگیر در ارزیابی ادعاهای علمی باشد که می تواند دولت، افکار عمومی و ثروت ملی را از هدررفتن باز دارد

نمونه دیگر، توجهات فصلی به برخی رشته هاست؛ مثلاً یک وقت دانش و فن «نانو» مد روز می شود و اعتبارات عظیمی به آن تخصیص می یابد و سپس از هر گوشه ای «نانو» شناس سر برمی آورد و داستان تا انتهای خزانه اعتبار تمام می شود و فصل دیگر «IT» مد می شود و همه چیز گویی به سوی «حذف کاغذ» و «دیجیتال شدن» به حرکت می افتند، دادگاه ها تمام اتوماتیک می شوند، ادارات بدون کاغذ، دانشگاه ها مجازی، نسخه ها کامپیوتری و قس علی هذا. و هر کس سعی می کند از اعتبار تخصیص داده شده مانند گوشت قربانی تکه ای بهره مند شود و سپس با ته کشیدن این اعتبار تب IT هم خنک می شود
من همه اینها را از مصادیق فریبکاری های عالمانه می دانم که در بستر عدم اطلاع مسئولین و حسن نیت آنان و فرصت طلبی «اعتبارپرستان» رشد می یابد

5- سوءاستفاده از «قدرت سیاسی» (حکومتی) برای کسب نام و نشان علمی، مرض دیگری است که دانش پروری را در ایران امروز تهدید می نماید. نمونه جالب آن اجیر کردن دانشمندان برای تهیه مقاله و کتاب به نام حضرات است!! جناب وزیر یا مسئول چون فرصت ندارند خود نمی توانند کار علمی کنند، و از سوی دیگر سخت به نام و نشان علمی دلبسته اند؛ لذا از امکانات در اختیار خود استفاده نموده و دانشمندی را اجیر می کنند تا برای او تحقیق نماید و ایشان را به عنوان مؤلف معرفی کند!! از آن جالب تر سخنرانی علمی «سفارشی» است! البته در امور سیاسی مرسوم است که سخنرانی سیاستمداران بزرگ را گروهی فرهیخته مطابق خطوطی که مدنظر آن سیاستمدار است تهیه نمایند و آن را در اختیار سیاستمداران برای ارائه قرار دهند، اما اینها «امتیاز» محسوب نمی شوند. جالب و بدیع آن است که جناب مسئول در یک سفر کاری و سیاسی هوس سخنرانی علمی می کند، نه وقت دارد که تأملی کند و نه ذهن او مطلبی دارد: لذا به صاحب فضل نیازمندی می گوید: «مقاله علمی درجه یک برای من بنویس!» مقاله را آقا می خواند و در رکورد دانشگاهی برای کسب مدارج، ثبت و ضبط می کند!!

نمونه دیگر، ظهور علامه های رسانه ای است!! یعنی برخی را با بوق و کرنا باد می کنند که فلانی فیلسوف است، متفکر است، سقراط است و; تا بدین وسیله آنچه را که می خواهند از دهان این «نوابغ بادی» در ذهن های ساده و مشتاق بکارند

در تابستان گذشته یکی از اساتید فلسفه سیاسی دانشگاهی در آمریکا در تهران سخنرانی می کرد و در آن به دفاع از یکی از همین نمونه های «بادی» داد سخن می داد. پس از اتمام صحبت گفتم: «اگر او اینقدر شأن علمی دارد، چرا کرسی هیوم را که اخیراً در دانشگاه شما خالی شده به او پیشنهاد نمی کنید؟!» با تغیر گفت که فلانی کوچکتر از این حرفهاست. او حتی یک رساله فنی ندارد، اما برای بسط دموکراسی و تفکر سکولار در کشور شما بسیار مهم است!»

6- چهارمین افت دانش پروری، مرض و بلکه سرطان «مدرک بازی» است. نمی گویم «مدرک محوری» که داشتن مدارک معتبر علمی برای تصدی امور مربوط حقیقتاً یک حداقل است و حتماً باید چنین باشد. با آن که معتقدم مدرک تنها، حکایت از عمق فهم علمی نمی کند، چه بسا افراد با مدارک علمی هم شأن به لحاظ سطح دانش و عمق آن، با یکدیگر اختلافات فاحش دارند

اما مسئله «مدرک بازی» داستان کاملاً جدایی است! مدرک بازی یعنی در یک سیستم حکومتی- مدنی بتوان مدارک علمی مورد علاقه را- بدون طی مراحل تعلیمی- تولید کرد و از عنوان آن استفاده های معادل مدارک تعلیمی نمود! گزارش اخیر روزنامه کیهان از داستان «دانشگاه آمریکایی هاوایی» دقیقاً گویای این جریان ناخوشایند در زندگی جمعی امروز ما است و متأسفانه این تنها مورد هم نیست. علاوه بر ظهور دکه های چاپ مدرک، برخی روش های دیگر هم باید طرح گردد؛ مثلاً برخی از قدرتمندان سیاسی، استاد خود را به دفتر کار خود احضار می کنند تا از آنان امتحان به عمل آورند! و آن دیگری خود طراح سؤالات خود می باشد، یعنی «بالماسکه» به نحو جدید!

از مدیر زحمت کشیده ای پرسیدم: «چرا درحالی که بیش از بیست سال سابقه مدیریت موفق دارد، به سوی مدارک تولیدی روی آورده است؟» در پاسخ گفت: «کسی قدر زحمات مرا نمی داند و با آن که من به واسطه تجربه و دانش، توان بالایی را در کارم کسب کرده ام،

سیستم حکومتی، فلانی را به صرف مدرک تحصیلی بالاتر- که حتی نامربوط به کارش هم هست به من ترجیح می دهد. بنابراین ناچار شده ام برای حفظ حیثیت و سطح حقوق خود مدرکی دست و پا کنم!»

از جوانی که «آقازاده» است پرسیدم: «که چرا دنبال کسب علم نمی رود و به سوی «مدارک تولیدی» روی آورده است؟» گفت: «حقیقت امر این است که در علم پول نیست و من مشغول «بیزینس»[13] سنگین هستم، ولی برای حیثیت و ازدواج و حتی پیشبرد امور در داخل، به یک مدرک در سطح دکترا نیاز دارم!»

و بدین سان جمع دانش دوستان و کسانی که با همه توان به آموختن علم همت می گمارند مورد اهانت قرار می گیرند و ارزش کار علمی پایین می آید و از اعتماد مردم کاسته می شود. این مهلک ترین مرض در راه بسط علم در کشور است

7- البته برخی از عوامل، مربوط به نقص قوانین و سیستم مدیریت در کشور است: مثلاً سرداری که در تمام طول دفاع مقدس در جبهه بوده، پس از پایان جنگ با یک غفلت بزرگ حکومتی مواجه می شود: دیگر کسی احوال ا و را نمی پرسد! و او برای موقعیت خود باید تمام آن هشت سال را رها کند و تازه از صفر شروع نماید! و یا چرا نباید ارزیابی حکومت از مدیری که صاحب بیست سال کارنامه موفق است، به گونه ای باشد که نیازی به «مدرک تولیدی» احساس نشود؟ چرا نظام حکومتی ما به انسان ها و توان آنها کاملاً بی اعتناست؟ چرا همه چیز صوری است؟

8- در سال های اخیر، دستگاه وزارت علوم، انصافاً نقش قابل تقدیری در مقابله با جریان مدرک بازی ایفا نموده است که با توجه به تضییقات و محدودیت های موجود باید گفت کارنامه بسیار روشن و درخشانی دارد

به نظر من، در اولین قدم باید وزارت علوم در مبارزه با این مرض مورد حمایت جدی و وسیع قرار گرفته و به برخورد سخت گیرانه تر با آفات علمی تشویق شود. به عنوان نمونه باید هیأت امنای دانشگاه ها و مراکز علمی، صاحب کمیته های انضباطی باشند. این کمیته ها باید بتوانند بلافاصله موارد تخلف علمی اعضای خود را بررسی نمایند و در صورت احراز تخلف، بی درنگ متخلف را از کادر علمی آن موسسه اخراج نمایند. از جمله این تخلفات می توان به مواردی نظیر ثبت مقالاتی که در تولید آن نقشی نداشته اند، مقالاتی که از طریق اعمال فشار و زور موفق به ثبت آن به نام خود شده اند و یا سوءاستفاده از مشاغل سیاسی در «استخدام دانشمند» و ثبت حاصل کار به نام خود، اشاره کرد. برای دقت بیشتر در این امر وزارت علوم هم باید کمیته نظارت بر این گونه تخلفات را داشته باشد و عنداللزوم مقررات و قوانین لازم را تمهید نماید. در حمایت از وزارت علوم، دولت نیز باید مدیران خود را به نحوی جدی برای مقابله با این گونه تخلفات تحت فشار قرار دهد

در قدم بعد وزارت علوم باید مراکز علمی کشور را درجه بندی نموده و به خصوص سطح آموزش هر کدام را- که موثر در اعتبار مدرک است- برای عموم مردم اعلام نماید. البته این کار وزارت علوم رامورد هجوم وسیع قرار می دهد. لیکن این طبقه بندی مسئولیتی است که باید انجام شود. در مرحله دیگر، دولت و مجلس نیز باید قوانین استخدامی را از نقطه نظر مدارک تحصیلی مورد بازنگری جدی قرار دهند. این بازنگری با توجه به ارزیابی های رسمی وزارت علوم از سطح علمی و آموزشی موسسات می تواند بازار تولید مدرک را کساد نماید! مثلاً در کشور آمریکا متقاضیان شغلی که مدرک تحصیلی لیسانس خود را از دانشگاه برکلی[14]، استانفورد[15]، ام ای تی[16] و امثال آنها کسب کرده اند به مراتب بر متقاضیان دیگر که صاحب مدرک دکترا[17] از فلان موسسه می باشند رجحان داده می شوند! اما قوانین ما نسبت به سطح و ارزش مدارک کاملاً «کور» است!

و بالاخره نعمت بزرگ آگاه شدن مردم از حقایق است که می تواند از بروز مفاسد جلوگیری کرده و چراغ علم دوستی و دانش پروری را در کشور پرفروغ تر نماید

نوع دوستی در عین فردگرایی

[1]  سوره بقره آیه

[2] نافع به معنای منفعت آور

[3] سوره زخرف – آیه

[4]  سوره فرقان – آیه

[5] بحارالانوار ، ج 69 ، ص

[6] بحارالانوار ، ج 74 ، ص

[7]  متوفای 1332 ق

[8] 1374 ق

[9] 1364 ه. ق

[10] م 1389 ق

[11] راهنمایی آثار مکتوب شیعه

[12] سفله پروری

[13]Bissnes

[14] Berkly

[15] Stanfoard

[16] M.I.T

[17] Ph.D

 

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله اثرات ایمان به خداوند در زندگی انسان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله اثرات ایمان به خداوند در زندگی انسان دارای 16 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله اثرات ایمان به خداوند در زندگی انسان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله اثرات ایمان به خداوند در زندگی انسان

ایمان سرمایه زندگی  
ایمان به عنوان پشتوانه اخلاق  
.   سلامت جسم و جان از اثرات ایمان به خدا  
انطباق با محیط از اثرات ایمان به خدا  
تسلط بر نفس از اثرات ایمان به خدا  
آثار ایمان به خدا  
کسی که به خدا ایمان دارد:  
آثار بی ایمانی  
ایمان های مورد انتقاد  
ویژگی های ایمان مقبول  
منابع :  

ایمان سرمایه زندگی

تولستوی که یکی از متفکرین و نویسندگان بزرگ قرن ما است و شهرت جهانی دارد، می گوید: ” ایمان آن چیزی است که آدمی با آن زندگی می کند”. مقصود او این است که ایمان بهترین سرمایه زندگی است، اگر انسان آن را از کف داد مهمترین سرمایه زندگی را از دست داده است. بسیار چیزها را باید سرمایه زندگی شمرد. سلامت یک سرمایه زندگی است، امنیت همین طور، ثروت همین طور، علم و معرفت همین طور، عدالت اجتماعی همین طور، داشتن همسر و فرزندان صالح همین طور، داشتن دوستان شایسته و صمیمی همین طور، تربیت عالی همین طور، سلامت روح و روان همین طور، همه اینها سرمایه های زندگی به شمار می روند. هر کدام از اینها که نباشد نقصی در سعادت و کمال انسان خواهد بود و انسان یکی از سرمایه ها را از کف داده است. نبود هر کدام از اینها نوعی از بدبختی است. ایمان هم یکی از سرمایه ها بلکه بالاتر از همه آنهاست. قرآن کریم می فرماید: «یا أیها الذین آمنوا هل أدلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب ألیم * تؤمنون بالله و رسوله؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می رهاند؟ به خدا و رسولش ایمان می آورید» (صف/ 10 تا 11 ). چنانکه می بینیم قرآن کریم از ایمان به خدا و پیغمبر به عنوان تجارت و سرمایه یاد کرده است. ایمان هم سرمایه است. چه بسیار اشخاصی که از این موهبت عظمی بهره مندند و در سایه آن به خوشی و رضایت زندگی می کنند، سلامتی جسم و جان و طول عمرشان مدیون همان ایمانی است که در دل آنهاست، اما خودشان به این مطلب توجه ندارند. بسیاری هم بر عکس این هستند و عمری در رنج و تردید و خود خوری و ترس و دلهره بسر می برند، سلامت جسم و جان خود را از کف داده، زود پیر و شکسته می شوند و خودشان نمی توانند بفهمند علت اصلی همه اینها این بود که یک سرمایه بزرگی از سرمایه های زندگی را از کف دادند

 

ایمان به عنوان پشتوانه اخلاق

اولین اثر ایمان این است که پشتوانه اخلاق است، یعنی اخلاق که خود یک سرمایه بزرگ زندگی است بدون ایمان اساس و پایه درستی ندارد. زیر بنای همه اصول اخلاقی و منطق همه آنها بلکه سر سلسله همه معنویات، ایمان مذهبی یعنی ایمان و اعتقاد به خداست. کرامت، شرافت، تقوا، عفت، امانت، راستی، درستکاری، فداکاری، احسان، صلح و سلم بودن با خلق خدا، طرفداری از عدالت، از حقوق بشر، و بالاخره همه اموری که فضیلت بشری نامیده می شود و همه افراد و ملتها آنها را تقدیس می کنند و آنهایی هم که ندارند تظاهر به داشتن آنها می کنند مبتنی بر اصل ایمان است، زیرا تمام آنها مغایر با اصل منفعت پرستی است و التزام به هر یک از اینها مستلزم تحمل یک نوع محرومیت مادی است

آدمی باید دلیلی داشته باشد که رضایت به یک محرومیت بدهد، آنگاه رضایت می دهد که محرومیت را محرومیت نداند، این جهت آنگاه میسر است که به ارزش معنویت پی برده و لذت آن را چشیده باشد. زیر بنای هر اندیشه معنوی، ایمان به خداست. حداقل اثر ایمان به خدای عادل حکیم این است که یک مؤمن عادی مطمئن می شود که کار خوب و صفت خوب در نزد خدا از بین نمی رود («إن الله لا یضیع أجر المحسنین؛ خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند» توبه/ 120) و هر محرومیتی از این قبیل نوعی باز یافت است. بشر واقعا دو راه بیشتر ندارد: یا باید خودپرست و منفعت پرست باشد و به هیچ محرومیتی تسلیم نشود، و یا باید خداپرست باشد و محرومیتهایی را که به عنوان اخلاق متحمل می شود محرومیت نشمارد و لا اقل جبران شده بداند. انسانیت و گذشت و احسان اگر بر پایه تقوای الهی و طلب رضای الهی نباشد بر پرتگاه خطرناکی است. «أفمن أسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا جرف هار؛ آیا کسی که بنیاد کار خود را بر پایه تقوا و رضای خدا نهاده بهتر است یا کسی که بنای خود را بر لب پرتگاهی فروریختنی نهاده» (توبه/ 109) کسی که تکیه گاه اخلاق و شخصیتش غیر خدا باشد، مانند این است که بر پرتگاه مشرف به سقوطی گام بر می دارد و هر لحظه احتمال سقوط دارد. «مثل الذین اتخذوا من دون الله أولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا وإن أوهن البیوت لبیت العنکبوت؛ مثل آنان که دوستان و سرپرستانی غیر خدا انتخاب کرده و به آنها اتکا کرده اند مثل عنکبوت و خانه عنکبوت است» (عنکبوت/ 41). سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است. این آیه ناظر به این است که غیر خدا را نمی توان تکیه گاه عمل قرار داد. غیر خدا تکیه گاه قرار می گیرد اما سست و بی پایه است

با تقلید و تلقین و ایجاد عادت، قسرا و موقتا، می توان افرادی فداکار و با گذشت تربیت کرد، اما این نوعی اغفال و قسر است، همه را برای همیشه از راه نادرست نمی توان برد. در آیه کریمه قرآن می فرماید: «ضرب الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه أصلها ثابت و فرعها فی السماء* تؤتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون؛ خداوند سخن پاک ( عقیده پاک ) را به درخت سالم و بی عیب مثل می زند که ریشه اش در زمین محکم جا گرفته و شاخه اش سر به آسمان کشیده است، همه وقت میوه می دهد به اذن پروردگار. خداوند برای مردم مثلها می آورد، باشد که تنبه پیدا کنند» (ابراهیم/ 24 و 25 ). این مثل برای این است که درخت انسانیت اگر بخواهد به راستی بارور و میوه ده باشد باید ریشه توحیدی و ایمانی داشته باشد. بعد مثالی دیگر ذکر می کند، می فرماید: «و مثل کلمه خبیثه کشجره خبیثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار؛ مثل سخن ناپاک ( عقیده باطل و بی پایه ) مثل درخت بدی است که ریشه اش از زمین جدا شده و قرار و ثباتی ندارد» آنگاه می فرماید: «یثبت الله الدین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا و فی الاخره؛ خداوند اهل ایمان را بر سخن حق و درست برای همیشه ثابت و پا برجا و تزلزل ناپذیر نگه می دارد در دنیا و آخرت» (ابراهیم/ 26 و 27). همچنین راجع به بی ایمانی می گوید: «أرأیت الذی یکذب بالدین * فذلک الذی یدع الیتیم * و لا یحض علی طعام المسکین؛ آیا دیدی آن کس را که دین را دروغ می داند؟ او همان کس است که با بیرحمی یتیم را از خود طرد می کند. عنایتی ندارد به اینکه فقرا سیر بشوند، دیگران را به سیر کردن گرسنگان و بینوایان وادار نمی کند» (ماعون/ 1 تا 3 ). می خواهد بفرماید آن که پشت به دین کرده به همه فضیلتها پشت کرده است، آن که عاطفه دینی و ایمانی را که مبنا و اساس و پشتوانه و منطق انسانیت است از دست داده، انسانیت و عواطف انسانی را از دست داده است

امور معنوی مطلقا مستلزم تحمل یک نوع محرومیت مادی است. تا یک مبنا و اساس درستی در کار نباشد بشر بی جهت تحمل محرومیت نمی کند. طبیعی ترین محصول افکار مادی، اخلاق مادی یعنی اخلاق مبتنی بر خود پرستی و منفعت پرستی است. این فرمان که: «کونوا قوامین بالقسط شهداء لله و لو علی أنفسکم أو الوالدین والاقربین؛ برپاکنندگان عدل و داد باشید و برای خدا گواهی دهید، هرچند به زیان شما یا پدر و مادر یا نزدیکان شما باشد» (نساء/ 135)، یا اینکه: «کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لایجرمنکم شنئان قوم علی ألا تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوی؛ بسیار برای خدا قیام کنید، به عدالت ادای شهادت کنید. مبادا دشمنی قومی با شما ( هرچند دشمنی دینی ) سبب گردد که از حق و عدالت منحرف شوید. به هر حال، عدالت کنید که عدالت به تقوا نزدیکتر است» (مائده /8 ). اینها فرمانهایی است که فقط دین صلاحیت دارد بدهد و از طرف دین هم بوده که پذیرفته و عمل شده است. پس معلوم می شود که اخلاق، عدالت اجتماعی، امنیت اجتماعی، انسانیت، همه سرمایه هایی هستند که به دست آوردن و حفظ اینها سرمایه دیگری لازم دارد که نامش ایمان است. به طور کلی ما در صفات اخلاقی آن اندازه تقوا و عفت و امانت می خواهیم که حتی در نهانخانه ها و سر السر هم حافظ بشر باشد، عدالت به زیر دستان حتی در حال قدرت و توانایی می خواهیم، شجاعت و شهامت در مقابل زور می خواهیم، استقامت و پایداری می خواهیم، قطع اعتماد به غیر و تکیه به خود و باطن ذات خود می خواهیم، صفا و صمیمیت و محبت می خواهیم، همه اینها فقط در پرتو ایمان دینی پیدا می شود

سلامت جسم و جان از اثرات ایمان به خدا

اثر دیگر ایمان، سلامت جسم و جان است. امام علی علیه السلام درباره تقوا می فرماید: «دواء داء قلوبکم،; و شفاء مرض أجسادکم؛ دوای بیماری روحی و شفای امراض جسمانی شماست» (نهج البلاغه/خطبه 198):. البته معلوم است که ایمان گرد و قرص و کپسول نیست. اثرش در سلامت جسم و جان وقتی فهمیده می شود که انسان بداند که آدم با ایمان، روحی مطمئن تر و اعصابی آرام تر و قلبی سالم تر دارد، دائما در فکر نیست کجا را ببرد و کجا را بخورد، اگر دیگران به نوایی رسیدند از حسادت آتش نمی گیرد و حرص و بخل و طمع آتش به جانش نمی افکند، ناراحتیهای عصبی او را به زخم معده و زخم روده مبتلا نمی سازد، افراط در شهوت او را ضعیف و ناتوان نمی کند، عمرش طولانی تر می شود. سلامت تن و سلامت روح بستگی زیادی دارد به ایمان. موضوع افزایش بیماران روانی که بیمارستانها را پر کرده اند و دائما رو به افزایش است یکی از مسائل اجتماعی روز به شمار می رود. آمار نشان می دهد که این بیماریها همه یا بیشتر آنها در میان طبقه ای است که از موهبت ایمان به خدا و اعتقاد خالص به مبدأ متعال بی بهره اند. منشأ این بیماریهای روانی احساس محرومیتها و مغبونیتهای اجتماعی است، ایمان حکم داروی پیشگیری را دارد. البته مقصود این نیست که لازمه ایمان این است که باید به همه محرومیتها تن داد و تسلیم شد، مقصود این است که با وجود ایمان، محرومیتها انسان را از پا در نمی آورد، تعادل او را محفوظ نگه می دارد

انطباق با محیط از اثرات ایمان به خدا

 

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله زندگینامه شهید ابراهیم همت

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله زندگینامه شهید ابراهیم همت دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله زندگینامه شهید ابراهیم همت  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله زندگینامه شهید ابراهیم همت

زندگی نامه شهید همت  
دوران سربازی  
دوران معلمی  
پس از انقلاب  
در کردستان  
گوشه ای از خاطرات کردستان به قلم همت  
جنگ شروع می شود  
همت مردی دیگر بود  
نحوه شهادت  
خاطراتی از شهید همت  
همسر شهید حاج ابراهیم همت می گوید :  
وصیتنامه شهید :  
منابع :  

زندگی نامه شهید همت

در روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلّی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید

محمد ابراهیم درسایه محبت های پدر ومادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت ‍سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق ‍العاده‍ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت

هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می‍آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجه ای می‍کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صمیمیتی که داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید

پدرش از دوران کودکی او چنین می‍ وید: « هنگامی که خسته از کار روزانه به خانه برمی‍گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگی‍ها و مرارت‍ها را از وجودم پاک می‍کرد و اگر شبی او را نمی‍دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می‍شد که از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت کتاب ‍آسمانی قرآن را کاملاً فرا گیرد و برخی از سوره‍ه ای کوچک را نیز حفظ کند

دوران سربازی

در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخت‍رین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشکر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود

ماه مبارک رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفکر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد که آنها هم اگر سعی کنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می‍توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشکر، وقتی که از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می‍کردند برایم گواراتر از این بود که با چشمان خود ببینم که چگونه این از خدا بیخبران فرمان می‍دهند تا حرمت مقدس‍ترین فریضه دینمان را بشکنیم و تکلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »

امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست یابد. مطالعه آن کتاب‍ها که مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم می‍شد تأثیر عمیق و سازنده‍ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش کمک شایانی کرد. مطالعه همان کتاب‍ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد که ابراهیم فعالیت های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز کند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد

دوران معلمی

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی می‍کرد تا در محیط مدرسه و کلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا کند

او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و کسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد که چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. لیکن روح بزرگ و بی‍باک او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلی پی می‍گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ‍ای غفلت نمی‍ورزید

با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد می‍کرد

سخنرانی‍های پرشور و آتشین او علیه رژیم که بدون مصلحت اندیشی انجام می‍شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای که او شهربه شهر می‍گشت تا از دستگیری در امان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی که درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عکس العمل نشان می‍دادند و ابراهیم احساس کرد که برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد

بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خیابان‍ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و کوشش خود را افزایش داد تا اینکه در یکی از راهپیمایی‍های پرشورمردمی، قطعنامه مهمی که یکی از بندهای آن انحلال ساواک بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجی»، صادر گردید

مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند که این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس و قیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال می‍کرد تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ره، به پیروزی رسید

پس از انقلاب

پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله کسانی بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشکیل داد

درایت و نفوذ خانوادگی که درشهر داشتند مکانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل کردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندی‍ها را رفع کردند

به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی که مجموعه سپاه سازمان پیدا کرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت

به همت این شهید بزرگوار و فعالیت‍های شبانه روزی برادران پاسدار در سال 58، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار واذیت مردم می‍پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاکسازی گردید

از کارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیت‍های فرهنگی، تبلیغی منطقه بود که در آگاه ساختن جوانان و ایجاد شور انقلابی تأثیر بسزایی داشت

اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گران‍بهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت کرد و به فعالیت‍های گسترده فرهنگی پرداخت

در کردستان

شهید همت در خرداد سال 1359 به منطقه کردستان که بخش‍هایی از آن در چنگال گروهک‍های مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توکل به خدا و عزمی راسخ مبارزه بی امان و همه جانبه‍ای را علیه عوامل استکبار جهانی و گروهک های خودفروخته در کردستان شروع  کرد و هر روز عرصه را برآنها تنگ تر نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گریه می‍کردند و حتی تحصن نموده و نمی‍خواستند از این بزرگوار جدا شوند
رشادت های او دربرخورد با گروهک های یاغی قابل تحسین و ستایش است. براساس آماری که از یادداشت‍ های آن شهید به‍دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا دی‍ماه 60 (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاکسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است

گوشه ای از خاطرات کردستان به قلم همت

 

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق طبیعت در قرآن

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق طبیعت در قرآن دارای 105 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق طبیعت در قرآن  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه تحقیق طبیعت در قرآن

مقدمه
فصل اول
ضرورت تحقیق: هدف تحقیق
کلید واژه ها
فصل دوم
بخش اول
اهمیت دار تر بودن خلقت ها(مقایسه)
اختلاف در مسئله آفرینش;
آغازخلقت
توجه به زندگی نخست
بخش دوم
دوران خلقت آسمان ها وزمین
فصل سوم
بخش اول
خلقت زمین و کوه ها
خلقت آرامش آور زمین در پرتو کوه ها
خلقت زمین و گیاه وکوه ها
بخش دوم ;
خلقت گیاهان در روی زمین
حیات دوباره طبیعت و زمین
رستا خیز انرژی ها
فصل چهارم
بخش اول
سرنوشت کوه ها وزمین
سرنوشت طبیعت و (گیاهان)
سرنوست طبیعت و زنده شدن زمین مرده
بخش دوم ;
سرنوشت زمین وکوه ها
بخش سوم ;
فصل پنجم
بخش اول
اهداف خلقت
نتیجه فصل هدف خلقت
بخش دوم
خطبه حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها
هدفداری آفرینش در قرآن;
فصل ششم;
نتیجه مباحث
فهرست منابع
فهرست منابع تفسیری

بخشی از فهرست مطالب پروژه تحقیق طبیعت در قرآن

احمدی ، بابک ، مئمای مدنیته ، نشر مرکز، 1377
ادوار دز، پل ، فلسفه اخلاق ، ترجمه انشاء الله رحمتی، انتشارات تبیان چاپ اول 1378، تهران
آندره ، کرسن ، فلاسفه بزرگ ، ترجمه کاظم عمادی، نشر سفعلی شاه
ایزو تسو، توشیهیکو، خدا و انسان در قرآن (معنیشناسی جهانبینی قرآنی )، ترجمه احمد آرام ، نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ دوم، زمستان 68
پوشاری، رضا، شگفتی های آفرینش در کلام اهل بیتعلیه السلام ، نشر صبح پیروزی،چاپ اول86،قم
تونی ، دیویس، اومانیسم ، ترجمه عباس مخبر ، نشر مرکز،
جعفری، محمد تقی، آفرینش و مرگ، انتشارات دار التبلیغ اسلامی، چاپ دوم ، نشر بیتا قم
حسینی، سید علی ، طبیعت و کشاورزی از دیدگاه اسلام، مؤسسه شقایق روستا، تابستان 82
حر عاملی، شیخ محمد بن حسن، ترجمه زین العابدین کاظمی خلخالی ، نشر دهقان،  چاپ نهم‌، تهران

10خویی، سید ابو القاسم ، بیان در علومو مسائل کلی قرآن ، ترجمه محمد صادق نجمی و هاشم هاشم زاده هرسینی، چاپ سوم، انتشارات بهار،

11دشتی ، محمد،نحج البلاغه امام علی علیه الیلام، انتشارات پارسا، چاپ هشتم ،1385، قم

12رجبی، محمود، انسان شناسی، نشر مؤسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی،

13رضایی، مهدی ، آفرینش و مرگ در اساطیر ، انتشارات اساطیر ، چاپ اول 1383

14ژِکْس، فلسفه اخلاق، ترجمه ابو القاسم پور حسینی،

15سبحانی ، جعفر،مربی نمونه(تفسیر یوره لغمان)، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، چاپ پنج 1377، قم

16شاکرین ، حمید رضا ، راز آفرینش، دفتر نشر معارف ، چاپ اول ، زمستان 86

17شیخ صدوق، علل الشرایع والاسلام ، ترجمه سید محمد جواد، ذهنی تهرانی، نشر مؤمنین، جلد دوم، چاپ اول 1380 ، قم

18قمی، ابو جعفرمحمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه،علل الشرایه، انتشارات اهیا التراث العربی، چاپ دوم1385هـ ،بیروت (تک جلدی)

19کلینی، الرازی، اصول کافی، انتشارات دار الکتب اسلامیه، حلد اول، تهران

20گلشنی، مهدی، قرآن و علوم طبیعت، نشر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم

21مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، المکتبه الاسلامیه، جلد اول ( در ده مجلد ) تهران

22محمدی ری شهری ، محمد ، تلخیص سید حمید حسینی، ترجمه حمید رضا شیخی ، انتشارات دار الحدیث 1422هـ قـ ،1380هـ شـ ، قم

23مسائلی ، احمد رضا ، فلسفه اخلاق وعلم اخلاق، نشر کانون پرورش ، چاپ اول 1378، اصفهان

24مطهری ، مرتضی ، تکامل اجتماعی انسان (به ضمیمیه هدف زندگی) انتشارات صدرا، چاپ دهم

25مفضل بن عمر،توحید مفضل( خادشناسی از زبان امام جعفر صادق علیه السلام) ترجمه محمد باقر مجلسی، انتشارات فقیه ، چاپ اول 1380هـ

26مهدوی، سید ابوالحسن، هدف خلقت، محبان، چاپ دوم بهار86،اصفهان

27نجفی ، گودرز، مطالب شگفت انگیز قرآن ، نشر سبحان ، چاپ اول77

28نصری، عبد الله، فلسفه خلقت انسان، کانون اندیشه جوان، چاپ هشتم1390،

1 خلق:

خلق کرد خدا اشیاء را و او خالق و خلّاق است. جایز  نیست این صفت با (ال) برای غیر خدا

خلْق به معنی هیئت و صورت وشکلی که انسان با چشم ببیند

اصل کلمه خَلْق: ایجاد شیء بر کیفیت مخصوص و با آن واجب می شود اراده اش و اقتصای حکمش

از ماده خَلْق به معنی آفرینش بر اساس نظم واندازه گیری دقیق و هدف داری گرفته شده است

ابو بکر بن انباری: گفته است خلق در کلام عرب: الانشاء علی مثال أبدعه. (پدید آورنده بر مثالی که بداع می کنیم آنرا).[1]

خَلَقَ  لباس و پوست و مثل آن را می گویند

خلق 12 اصل دارد

1ـ تقدیراشیا است یعنی تقدیر کردن شیء

2ـ ملاسه الشیء

1-خلق: لباس و جلد و غیر از آن ; جلد ولباس و غیره; پدید می آورد بر تقریرش و قسمتش آنگونه که خالقش می خواهد قبل از عمل. خلق هم برای موجودات به کار می رود. هم برای گفتار وسخن

در قرآن آمده: اِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ اَوثَاناًوَتَخْلُقُونَ اُفْکاً[2]

خلقاء: جمع خلق است

فرق بین خلق ، ایجاد و احداث و ابداع و تقدیر و جعل و اختراع و تکوین ،نظر در ایجاد به جهت ابداع وجود است فقط.ولی در خلق ایجاد است بر کیفیت مخصوص و شامل فَطَرْ نیز میشود. و همچنین: لَا تَبْدِیل لِخَلْقِ الله!;

در جعل: جهت احداث تعلق و ارتباط است

خلق: دلالت می کند بر خلق غیر از تقدیر وتسویه و تصویر و تقدیر  تحقق پیدا می کند بعد آز خلق و همینطور تسویه و تصویر که دلالت میکند بر غیر ایجاد و ابداع: خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً(آیه 54 سوره فرقان)

فّتّبارّکَ الله اَحْسَنَ الْخَالِقِینَیعنی احسن مقدّرین (آیه64سوره مؤمنون)

خلق در کلام عرب ابداع شیء است بر مثالی که سابق نبوده است

2-خلق مخلوق و مردم وهرچیز مملوس. جمع آن خلوق است

الخلقهالفطره. میگویند عیب خلق از موجودات است از اصل خلقته نمی باشد به عارض (الخلوق) الخلاق

الخلقیه:  هر مخلوق و طبیعتی که خلق میکند المرء با آن.[3]

3-خُلُق: حالی برای نفس راسخ که صادر می شود از او افعالی از خیر یا شر بدون حاجت به فکر و رویه و روش. جمع آن اخلاق است

علم اخلاق: به اعمالی توصیه می کندکه فعل حسن دارد و قبیه نباشد

قوا وسجایا و صفات درونی که با چشم دل دیده می شود خُلْق است. که بروزن قُفْل و اُفُق است[4]

2 نشاء

الف) واژه نشاء

اصل صحیح نشاء دلالت میکند بر ارتقاع در شیء و وسَمُّو

نشاء السحاب یعنی ارتفاع دارد. إنشاء الله یعنی رفعُهُ. رفیع کرد آن را خداوند. (بالا می رود)

وانَّ ناشئهاللیل:مراد قیام و انتصاب نماز است. (اول ساعت شب)[5]

و النشء والنشأءاحداث الناس(ایجاد کردن)می باشد. (النشاه)  احداث چیزی و تربیتش

الناشی: جوانی که رشد می کند و رفیع اعلا شود

حدوث و تجدّد را می رساند

اصل ماده: آن احداث امر مستمر است یا یا حدوثش در استمرارش و با بقائش و مصادیقش

حدوث در  بقاء واستمرار و تربیت شیء احداثاً و بقاء و خلق در تربیت و تقدیر[6]

التشیئه اول انجه انجام می دهد من الحوض: ابو عُبِیْد: آن سنگی است که قرار می دهد در اسفل و ته حوض

وقول تعالی

وَ لَهُ الْجَوَارُ الْمُنْشَأ فِی الْبَحْرِ کَالْاَعْلَام;

انشاءالله: خَلْقُهُ(آفرین او)وَ انْشَاءَ یَفْعَلُ کَذَا:یعنی ابتدأ(آغاز کرد)

وفلانی ینشیء احادیثیعنی قرار دادن آن را.(آن سخن هارا)

الناشی الحدث: کسی که تجاوز کند از حد کوچکی و صغر و جمع آن: النشأ و النشءُ

و النشءُ:اولچیزی که شروع می شود از ابر[7]

الانشاء و التنشئهاستعمال می شود متعدین (متدی این دو) در انشاء ملاحضه می شود جهت صدور از فاعل. و در التنشئه می باشد نظر به جهت وقوع و تعلق به مفعول      هُوَ الّذِی اِنْشَاءَ جَنَاه ;(آیه 156 سوره انعام)

وَ النَشْأَ مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ;(آیه 6 سوره انعام)

انشاء: ایجاد چیزی و تربثیت ان همان طور که(انشأ و نشأه) به معنای احداث و تربیت چیزی است به همین جهت به جوان نورس(ناشی) می گویند

ب) انشاء به معنی خلق و ایجاد

1) آ61و62 سوره واقعه

عَلَی اَن نُّبَدِّلَ اَمْثَالَکُمْ وَ نُنْشِئَکُمْ فِی مَا لَاتَعْلَمُونَ

تا(در دنیا)امثالتانرا به جای شما قرار دهیم و در (آخرت) شمارا به صورت ها و حالاتی که نمیدانید مجدداً ایجاد کنیم، و به یقین شما خلقت نخستین(در این دنیا)را دانستید، چرا متذکر نمی شوید؟

توضیحات آیه

عَلَی اَن نُّبَدِّلَ; متعلق است به جمله قدرناو جمله جار(علی) و مجرور(ان نبدل) درذ واقع حال است برای قدرنا، به این معنی که: ما مرگ را بین شما مقرر کردیم در حالی که بر این اساستقدیر شدا که جا برای امثال شما باز شود و دیگری جای شمارا بگیرد و شمارا در خلقی که نمیدانید در آوردیم

کلمه(ما)در جمله: تنشئکم فی ما;موصوله است و مراد از آن خلقت است و جمله عطف شده بر(نبدل) و تقدیر کلام: علی ان نبدل امثالکم و علی ان ننشئکم، یعنی ما مرگ را بر این اساس مقرر کردیم که نسلی دیگر ثل شما را جایگزین کنیم، وبر این  اساس به شما خلقتی دیگر دهیم که نمی دانید چگونه است و آن خلقتی دیگر عبارت است از هستی آخرتی که از جنس هستی ناپایدار دنیا نیست. حاصل معنای دوآیه: مرگ در بین شما به تقدیری از ما مقدر شده نه این که ناشی از نقصی در قدرت ماباشد و مرگ انتقال از خلقتی به خلقتی بهتر است

نشاء اولی: مراد دنیاست و مراد از علم به آن،علم به خصوصیات آن است که مستلزم اذعان به نشأه ای دیگر و جاودانه است. نشأه ای که در آن به اعمال جزاء میدهند و همچنین آیه ی27 و 28 سوره ص

2)   آیه 14 سوره مؤمنون: ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا ءَاخَرَ  فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِین‏

آن گاه از آن نطفه، لخته خونى آفریدیم و از آن لخته خون، پاره‏گوشتى و از آن پاره‏گوشت، استخوانها آفریدیم و استخوانها را به گوشت پوشانیدیم بار دیگر او را آفرینشى دیگر دادیم. در خور تعظیم است خداوند، آن بهترین آفرینندگان‏

در این جمله سیاق را  از خلقت به انشاء تغییر داده اند(ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا ءَاخَرَ) که ممکن بود بفرماید(ثم خلقناه خلق اخَر) و به این خواطر است که دلالت کند بر آنچه به وجود می آوریم حقیقت دیگری است غیر از آنچه در مراحل قبلی بود مثل علقه هرچند از نظر اوصاف و شکل با نطفه فرق دارد واینکه اوصافی که از نطفه داشت از دست داد و اوصافی هم جنس آن به خود گرفت. ضمیر در انشأناه به طوری که از سیاق برمی آید به انسان در آن حالی که استخوانی پوسیده از گوشت بود بر می گردرد چون او بوده که در مرحله ی اخیر خلقتی دیگر پیدا کرد پس صرف ماده ای مرده و جاهل و آجز بود سپس موجود زنده و عالم وقادر شد و در عین حال این همان ماده است پس می شود گفت که آن را به این مرحله درآوردیم و درعین حال غیر آن است چون نه در ذات با آن شرکت دارد و نه در صفات و تنها با آن نوعی اتحاد و تعلق دارد تا آن را در راه رسیدن به مقاصدش به کار می گیرد مانند وسیله ای که در دست صاحب آن است و در انجام مقاصدش استفاده می کند نظیر قلم برای نویسنده پس تن آدمی هم آلتی ست برای جان آدمی مثل آیه 10 و 11 سوره سجده، پس ملائکه در حین مرگ آن انسان است که می گیرندش و آنچه در قبر می پوسد بدن انسان است نه خود انسان

در آیه چند حرف عطف«ثم»و«فاء» می باشد[8]؛گفته شده مواردی که با ثم عطف شده، معطوف با معطوف علیه کاملاً مغایرت دارد و مواردی که با فاء عطف شده با هم مغایرت ندارد

(تبارک) از خدای تعالی به معنای اختصاص او به خیر کثیری است که به بندگان خو افاضه می کند و خلق به معنای تقدیر است پس این خیر کثیر در تقدیر او هست و اینکگه گفته شده بهترین خالق هاست، چون خلقت تنها مختص او نیست و چون(خلق) به معنی تقدیر و تقدیر یعنی مقایسه ی چیزی با چیز دیگر و این اختصاص فقط به خداوند ندارد مثل آیات 110 سوره مائده و 17 سوره عنکبوت:  إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَ تخَْلُقُونَ إِفْکا  إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقًا فَابْتَغُواْ عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُواْ لَهُ  إِلَیْهِ تُرْجَعُون‏

1) آیه 23 سوره ملک: قُلْ هُوَ الَّذِى أَنشَأَکمُ‏ْ وَ جَعَلَ لَکمُ‏ُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفِْدَهَ  قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُون‏بگو: اوست که شما را آفریده است و گوش و چشم و دل داده است. چه اندک سپاس مى‏گزارید

منظور از انشاء بشر صرف خلقت نیست بلکه منظور خلقت بدون سابقه است یعنی در مادهْ هم سابقه نداشته و در ماده چیزی به نام انسان نبوده همانطور که در آیه ی خلقت جسم و ماده بشر را سابقه دار می دانند و از پدیدار آوردن جسمش تعبیر به خلقت می کند ولی وقتی به خود او میرسد از ایجاد تعسیر به انشاء نموده است. در آیه 12 و14 سوره مؤمنون می فرماید

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَنَ مِن سُلَالَهٍ مِّن طِین‏*ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا ءَاخَرَ  فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِین‏

که فهمیده می شود انسان سمیع و بصیر و متفکر شدن مضغه به وسیله ترکیب شدن نفس بشر با آن، مضغه خلقت دیگر است و سنخیتی با خلقت انواع صورت های مادی قبل یعنی صورت های خاکی و گلی و نطفه ای و علقه ای و مضغه ای ندارد. اینها همه اطفاری است که ماده انسان را به خود گرفته است و امّا خود انسان دارای شعور در  هیچ یک از اطفال وجود ندارد و شبیه هیچ یک از آنها نیست واین همان انشاء است.هو الَّذی; اشاره به خلقت است و السمع و البصر; مجهز شدن به جهاز حس و فکر است و منظور از جعل، جعل انشائی است همچنان که در آیه 78 سوره مؤمنون نیز  در مورد انشائی بودن آن آمده است:   وَ هُوَ الَّذِى أَنشَأَ لَکمُ‏ُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفِْدَهَ  قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُون‏

انشاء به معنی خلق وایجاد در آیات دیگری مثل 32 سوره نجم و20 سوره عنکبوت نیز آمده است

3فَطَرَ

الف) واژه فَطَرَ

اصل صحیح آن دلالت می کند بر فتحشیء و مراد از آن فطر(باز کردن) روزه است از این رو به افطار، افطار گفته می شود. وَ قَوم فَطَر: یعنی مُفْتَرُون

مصدر آن: فطر النشاه فطراً

فَطَرَ اللهُ الْخَلْقَ فَطَراً من باب فعل: خلقهم

اسمش: فطرهدر قول تعالی

 فَطْرَهَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا(آیه 30 سوره روم)

هر مولودی متولد می شود بر فطرتش یعنی فطرت اسلامی و دین حق: فطرت

فطرت الصام: یعنی اَعْطِیئَه فُطُوراً یَا اَفْسَدَت عَلَیْهِ صُومَه(روزه اش را باز کرد. الفطور: یعنی آنچه شکافته می شود با آن

و به ضم آن: مصدر و اسم فطر و افطر الصائم: داخل شدن در وقت فطور است[9]‌ (هَلْ مِنْ فُطُور;آیه 3 سوره ملک)

فَطَرَ: شکافتن طولی است و از آن جهت بر خداوند اطلاق شده، به انایت استعاره ای بودن است: گویا خدای تعالی عدم را پاره کرده است و از درون آن آسمانها وزمین را بیرون آورده است[10]. آیه 1 سوره فاطر:اَلْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ ; یعنی حمد خدایی راکهپدید آورنده آسمان ها و زمین است به ایجاد ابتدائی و بدون الگو

این صفت برای خداوند استمراری است نه گذشته

فاطر: همان معنایی را که کلمه بدیع و مبدع دارند می دهد با این تفاوت که کلمه ابداع عنایت بر نبودن الگوی قبلی است. و درکلمه فاطر عنایت بر طرد عدم و بر ایجاد چیزی است از اصل نه مانند کلمه صانع که به معنای کسی است که مواد مخطلفی را با هم ترکیب می کند و از آن صورتی جدید (از قبیل خانه و ماشین و غیره;)که وجود نداشته درست می کند

اصل فطر حادث شدن تحول که موجب نقص حالت اولیه میشود مانند تحولات حادث شده بعد از خلقت اولیه و این معنی صادق است بر تقدیر و خلق و احداث و ابداع در مرحله ی ثانیه

و شکافتن (شق) واختلال نسبت به حالت سابق. قید ها باید در اصل کلمه ملاحضه شوند: مثل آیه 90 سوره مریم:تَکَادَ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقَّ الْاَرْضِتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا

انفطار انفعال: دلالت بر قبول و تأثیر در قبال حوادث و شائد عظیمه بدون اختیار

تفطّت دلالت دارد بر طوع و اختیار در مواجهه با امور که موجب میشود اختیار تحول را در حاذلت فعلیه مثل آیه 21 سوره حشر

فاطر در دو معنی اصلی:شکافتن و انشقاق مطلق مناسب است با همه اسمان ها و به آسمان مطلق و آن تحول است در حالت ها نه انشقاق چون انشقاق قالباً محقق میشود در موضوع مشخص معینی مثل آیه 18 مزملالسَّمَاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ کَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً[11]

فاطر: از اسماء الهی به دلالت بر پیدا کردن احوال و ابداع کیفیات حادث شده بعد از خلق اولی در مقام ربوبیت و تربیت مثل آیه 14 سوره انعام وَهُوَ
الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِوَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ

مفاهیم خالقیت و ابداع و ایجاد و اختراع برمی گردند به اصل تکوین عام و آن قبل از ربوبیت و ولایت و مرتبه ی حمد واجزا است آیه 14 سوره انعام(آیه قبل)

 ب) واژه فَطَرَ در معنای آفریدن

1آیه 1 سوره فاطر: الحَْمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَئکَهِ رُسُلاً أُوْلىِ أَجْنِحَهٍ مَّثْنىَ‏ وَ ثُلَاثَ وَ رُبَعَ  یَزِیدُ فىِ الخَْلْقِ مَا یَشَاءُ  إِنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدِیر

ستایش از آن خداوند است، آفریننده آسمانها و زمین، آن که فرشتگان را رسولان گردانید. فرشتگانى که بالهایى دارند، دودو و سه‏سه و چهارچهار. در آفرینش هر چه بخواهد مى‏افزاید، زیرا خدا بر هر کارى تواناست

اینجا خداوند بدون الگو و به ایجاد ابتدایی خلق فرموده است. استعاره ای اینجا وجود دارد که خداوند عدم را پاره کرده است و آسمان ها و زمین را از آن بیرون آورده است . آسمان ها و زمین هم مجموعه ی عالمی است که به چشم می بینیم و هم شامل مخلوقاتی است در این دو است پس نتیجه آیه شامل هر دو مورد میتواند باشد و این صفت استمراری است نه گذشته. مثل آیه 57 سوره غافر: لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبرَُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون‏

2 آیه30 سوره روم:  فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا  فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَْا  لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ  ذَالِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَاکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون‏

به یکتاپرستى روى به دین آور. فطرتى است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییرى نیست. دین پاک و پایدار این است. ولى بیشتر مردم نمى‏دانند. خداوند خلق کرده است بر اساس فطرت که فطرت«دین خداست» به نقل از الدرل المنثور که انس بن مالک از پیامبر نقل فرموده است و در تفسیر قمی از حضرت رضاعلیه السلامو از جد و پدرش نقل شده که ذیل آیه روایت دارندکه فطرت عبارت است از: لااله الا الله، محمد رسول الله، علی امیر المؤمنین ولی الله، که تا اینجا توحید است

واژه فطر در آیه های: 56 سوره انبیاء و آیه11 سوره شوری هم یافت می شود

   بخش اول

الف) اهمیت دار تر بودن خلقت ها (مقایسه)


[1]المعجم الوسیطس

[2] . المعجم الوسیط، ص

[3] . الصحاح فی اللغه،ص

[4] . المفرردات، ص

[5] . المعجم الوسیط، ص

[6] . الصحاح فی اللغه،ص

[7] .الصحاح، ص

[8]. روح المعانی ج18ص

[9] . الصحاح فی لغه، ص

[10] .التحقیق،ص

[11] .المعجم الوسیط،

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید