تحقیق آسمانی در زمین (امام رضا)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق آسمانی در زمین (امام رضا) دارای 140 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق آسمانی در زمین (امام رضا)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق آسمانی در زمین (امام رضا)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق آسمانی در زمین (امام رضا) :

تحقیق آسمانی در زمین (امام رضا)
فهرست مطالب

مقدمه 1
مرحله اول : 1
مرحله دوم: 1
مرحله سوم: 1
زندگی امام رضا ( ع ) : 3
امام آیت حق: 3
جایگاه علمی امام: 3
مشهد الرضا : 7
تاریخچه ی معماری داخلی و خارجی حرم مطهر 8
وضعیت حرم مطهر در سال های آغازین 8
سامانیان : 9
دیالمه : 9
غزنویان: 9
سلجوقیان : 10
خوارزمشاهیان : 10
تیموریان : 10
عهد صفویه : 11
دوره افشاریه: 11
دوره قاجاریه: 11
پس از پیروزی انقلاب اسلامی: 12
اهم فعالیتهای انجام شده در جهت احداث و توسعه حرم پس از پیروزی انقلاب 12
فضاهای عبادتی و زیارتی: 12
فضاهای فرهنگی: 14
فضاهای خدماتی: 15
معماری و تزئینات: 17
آثار هنری و تزئینات موجود در حرم مطهر دارای سه بخش است: 17
بقعه مبارکه: 19
سنگ مرقد 21
صندوق مزار مقدس امام(ع) 22
ضریح مقدس: 23
محرابها: 26
مسجد بالا سر: 27
سابقه تاریخی مسجد بالا سر: 28
گنبد: 29
پیشینه تاریخی و بانی گنبد: 30
مناره ها: 31
رواق ها : 33
رواق دارالحفاظ: 33
رواق دار السیاده: 34
رواق گنبد حاتم خانی: 34
رواق گنبد الله وردیخان: 35
رواق توحید خانه: 35
رواق دارلفیض: 36
رواق دارالشکر : 37
رواق دارالشرف: 37
رواق دارلضیافه : 38
رواق دارالسعاده : 38
رواق دارالسلام: 38
رواق دارالسرور: 39
رواق دارالعزه : 40
رواق دارالذکر : 40
رواق دارالزهد : 41
رواق شیخ بهائی : 41
رواق دارالعباده : 42
رواق دارالاخلاص : 43
دارالولایه : 43
رواق دارالاجابه: 44
رواق دارالهدایه: 45
رواق دار الرحمه : 45
رواق دارالحکمه: 46
رواق دارالحجه: 46
رواق امام خمینی (ره) : 47
رواق دارالکرمه: 47
صحن ها: 47
صحن انقلاب اسلامی: 48
ایوان های رفیع صحن انقلاب: 49
الف) ایوان جنوبی صحن انقلاب ( ایوان طلا): 49
ب) ایوان غربی صحن انقلاب: 49
ج) ایوان شمالی صحن انقلاب: 50
د) ایوان شرقی صحن انقلاب: 50
سقاخانه نادری: 51
نقاره خانه: 51
ساعت بزرگ صحن انقلاب: 52
نحوه کار ساعت صحن انقلاب: 53
صحن آزادی: 53
الف) ایوان غربی یا ایوان طلا: 54
ب) ایوان شمالی صحن آزادی 54
ج) ایوان جنوبی صحن آزادی: 54
د) ایوان شرقی صحن آزادی: 55
ساعت بزرگ و قدیمی صحن آزادی : 56
صحن جمهوری اسلامی: 57
صحن قدس : 58
صحن جامع رضوی: 59
صحن غدیر: 60
صحن کوثر: 60
صحن هدایت: 60
مسجد گوهر شاد: 61
بست ها: 63
الف) بست شیخ طوسی: 63
ب) بست شیخ طبرسی: 63
ج) بست شیخ حر عاملی: 63
د) بست شیخ بهایی یا بست قبله: 64
مدارس علمیه حوزه حرم مطهر 64
مدرسه پریزاد: 64
مدرسه دو در: 64
بنیاد پژوهشهای اسلامی: 65
موزه آستان قدس رضوی 65
مقدمه 65
درباره موزه های آستان قدس رضوی 67
اداره حفاظت و مرمت 67
اداره کارشناسی و معرفی اشیاء 67
اداره گنجینه ها 68
گنجینه قرآن و نفایس 68
گنجینه تخصصی فرش 68
گنجینه تاریخ مشهد 69
گنجینه سکه و مدال 69
گنجینه تمبر و اسکناس 69
گنجینه ظروف 69
گنجینه سلاحهای گرم و سرد 70
گنجینه ابزار نجوم و ساعت 70
گنجینه صدف و حلزون های دریایی 70
گنجینه هنر نقاشی 70
گنجینه قالی: 70
گنجینه نجوم و ساعت: 73
ساعت خورشیدی ـ توپی 73
اسطرلاب چوبی 73
اسطرلاب برنجی 74
اسطرلاب عبدالائمه 74
تلسکوپ های شکستی و انعکاسی 75
گنجینه سلاح گرم و سرد: 77
گنجینه تمبر و اسکناس : 78
تمبرهای مشهور این موزه عبارتند از: 78
تمبر شیر و خورشید 78
تمبر ویکتور کاستین 78
تمبر نیمه ناصری 79
اسکناس هزار ریالی پهلوی 79
گنجینه سکه و مدال: 79
مجموعه مدالهای جهان پهلوان تختی 80
گنجینه هنر نقاشی: 80
گنجینه صدف و حلزون های دریایی: 82
حلزون ها 82
حلزون ها ( گاسترو پداها): 82
حلزونهای پلکانی ( اپی تونیده ) 83
حلزونهای عنکبوتی 83
حلزونهای چینی مانند ( سیرائیده ) 83
حلزونهای چین خورده 83
پابر سران ( سفالوپدا) 83
صدف ها یا دو کفه ای ها 84
خارپوستان 84
توتیای دریایی 84
ستاره دریایی 84
گنجینه ظروف: 85
موزه ایران باستان 88
موزه آثار طبیعی و حیات وحش ایران 88
موزه آبگینه و سفالینه های ایران 89
موزه جواهرات ملی 89
کتابخانه آستان قدس رضوی 89
معاونت ها و ادارات زیر مجموعه 89
اطلاعات عمومی و خدمات ویژه 90
فصل اول: کلیات 91
ماده1 ـ تعریف 91
ماده 2ـ اهداف 92
ماده 3ـ مرکز 92
ماده 4ـ مدت فعالیت 92
ماده 5ـ تابعیت 92
ماده 6 ـ موضوع فعالیت 92
فصل دوم: ارکان سازمان 95
ماده 8 95
ماده 9 96
ماده 10 96
ماده 11 96
ماده 12 96
ماده 13 96
ماده 14 97
ماده 15 97
ماده 16 98
ماده 17 100
ماده 18 100
ماده 19 100
ماده 20 100
فصل سوم: حفاظت، ایمنی و ابوابجمعداری 100
ماده 21 100
ماده 22 101
ماده 23 101
فصل پنجم: مقررات مالی سازمان 102
ماده 24 102
ماده 25 102
ماده 26 102
ماده 27 103
ماده 28 103
ماده 29 103
هندوستان 104
کتابخانه راجه محمود آباد 104
تاریخچه 104
شرح وظایف 105
اهداف 105
بخش های زیر مجموعه 106
بخش قفسه باز بانوان 108
تاریخچه 108
معرفی 108
خدمات 110
آیین نامه قفسه باز کارکنان بخش گزیده تصاویر بخش تالار مطالعه و گردش کتاب جوانان دختر 110
تاریخچه 110
معرفی 111
خدمات 111
مجموعه 113
آیین نامه تالارهای مطالعه و گردش کتاب جوانان کارکنان تصاویر برگزیده بخش تالار قفسه باز آقایان 113
تاریخچه 114
معرفی 114
معرفی تالار قفسه باز آقایان: 114
معرفی تالار مطالعه آزاد: 115
خدمات 115
آیین نامه قفسه باز کارکنان گزیده تصاویر بخش 116
تاریخچه 116
معرفی 117
خدمات 117
مجموعه 118
آیین نامه تالارهای مطالعه و گردش کتاب جوانان کارمندان تصاویر برگزیده بخش مخزن کتاب چاپی 119
تاریخچه 119
معرفی مجموعه 120
موزه هنرهای معاصر 122
موزه هنرهای تزیینی ایران 122
موزه فرش ایران 122
کتابخانه آستان قدس : 123
وظایف بخش فناوری اطلاعات و امور رایانه 123
تهیه رایانه و تجهیزات 123
نرم افزار جامع کتابخانه 123
خدمات اطلاعات کتابشناختی 126
خدمات گردش و امانت کتاب 126
خدمات فتوکپی خدمات کتابخانه 127
خدمات اطلاعات کتابشناختی 127
خدمات گردش و امانت کتاب 127
خدمات فتوکپی 127
خدمات اینترنت 128
خدمات میکرو فیلم و عکس نسخه های خطی 129
خدمات اینترنت 130
کتابخانه دیجیتالی 130
کتابخانه مرکزی آستان قدس و شعبات
کتاب های چاپی
مجموعه نفایس
مجموعه قرآن ها
کتاب های خطی
نشریات
اسناد مکتوب
مواد دیداری و شنیداری
منابع الکترونیکی
نقشه های جغرافیایی
سخنی با پیر ، هنرمند
کارگاه طلا کاری صحن آزادی:
طریقه کار:
کارگاه معرق کاری روی چوب
سخن آخر:
منابع و مأخذ

چکیده

تحقیق حاضر ابتدا اشاره مختصری به زندگی امام رضا (ع) و جایگاه علمی آن بزرگوار شده، سپس در رابطه با تاریخچه معماری داخلی و خارجی حرم مطهر بحث شده است. وضعیت حرم مطهر در سال های آغازین چنین بوده که روضه منوره که پیکر مقدس حضرت رضا (ع) در آن مدفون است زیر گنبدی زرین و با شکوه قرار دارد هسته مرکزی بناهای آستان قدس رضوی به شمار می آید. در سالهای آغازین به خاک سپاری پیکر پاک امام رضا (ع) حرم مطهر به صورت بنای ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانچه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود.

در طول قرنهای مختلف رجال کشورهای اسلامی، حکام و امرای خراسان ، مردان با اخلاص و علاقمند به مقام ولایت و امامت با صرف مبالغی در تجدید عظمت آن کوشیده اند ضمن تزئین آن ، با ایجاد بناها و به جای گذاشتن آثاری این مکان شریف را مملو از جلوه های کهن هنری دوران گذشته نموده، نفایس تاریخی و شاهکارهای هنری شان را مخلصانه به این جایگاه رفیع عرضه دارند.در این تحقیق به دوره های سامانیان و دیالمه و سلجوقیان و… اشاره شده تا پس از پیروزی انقلاب که افزایش تصاعدی زائران و عدم گنجایش فضاهای باز و سرپوشیده حوزه حرم و رواقهای موجود، عدم سهولت زیارت و آمد و رفت انبوه زائران باعث شد که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ضمن در نظر گرفتن مسائل اجتماعی، فرهنگی، زیارتی، خدماتی ، بهترین و آرام ترین فضاهای لازم برای زیارت و نیایش زائران گرامی حضرت فراهم گردد.

با عنایت تولیت آستان قدس رضوی، روند احداث فضاهای زیارتی، فرهنگی، خدماتی به سرعت افزایش یافته است، به گونه ای که طی سالهای اخیر، حجم عملیات اجرایی بالغ بر پنج برابر بناهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی می باشد. زیر بناهای اماکن در طول 12 قرن حدود 12 هکتار بوده و در صورتی که از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون به 60 هکتار رسیده است.

آستان قدس رضوی ضمن توسعه بناهای گذشته اقدام به احداث بناهای سرپوشیده و فضاهای باز نموده است. از ابتدا ( آغاز پیدایش حرم) تاکنون 25 بنای سرپوشیده به نام رواق، 9 فضای باز به نام صحن و 6 مدخل ورودی به نام بست در اطراف مضجع شریف رضوی ساخته شده است.

سپس در بخش بعد درباره معماری و تزئینات اشاره شده که از جمله هنرهای که از گذشته های بسیار دور انسان به آفرینش آن پرداخته و بیش از همه چشمگیر می باشد هنر معماری توأم با جنبه های تزئینی آن است، در میان آثار کهن معماری، معماری آرامگاه ها و آستانه ها به لحاظ وجوه مختلف تزئینی از ویژگی های چشمگیری برخوردار است.

امروزه باستان شناسان، محققان و مردم شناسان که در زمینه فرهنگ گذشته جوامع به مطالعه می پردازند، در سطح وسیعی به بررسی آثار هنری اشیایی به دست آمده و گونه های مختلف تزئین بناهای کهن مانند:

آجر کاری، کاشی کاری ، آیینه کاری ، حجاری ، منبت کاری:، نقاشی و رنگ آمیزی و مانند آن توجه دارند و می کوشند از طریق شناسایی آثار به ویژگی های فرهنگ و تمدن جوامع مختلف بشری آشنایی یابند، از این جهت در اظهار نظرهای خود در باب طرح بافتهای مذهبی کهن و آستانه ها بر این عقیده اند که این بناها یک کانون و هسته مرکزی دارند و آن همان بقعه یا حرم است که مرقد امام یا امام زاده ها در آن جای دارند. این هسته ترین بخش مجموعه است که به تدریج در روزگاران بعد، واحدهای دیگری با سبک و اسلوب های متفاوت معماری و تزئینی به آن افزوده شده است.

روضه منوره امام هشتم(ع) که قبله آمال شیعیان و محبان اوست، بیش از دوازده قرن

قدمت دارد در خلال قرنها واحدهایی با سبک و شیوه معماری و تزئینی مختلف به هسته مرکزی حرم افزوده شده است.

آثار هنری و تزئینات موجود در حرم مطهر دارای سه بخش است:

الف) بخش ازراه و معرق کاری دیواره بالای ازاره

ب) بخش آیینه کار و مقرنس در حرم

ج) بخش کتیبه های حرم

سپس در بخش بعدی تحقیق به بررسی رواق ها و صحن های حرم و مسجد و بست ها و مدارس علمیه حوزه حرم مطهر و موزه آستان قدس رضوی پرداخته شده که اولین موزه در آستان قدس رضوی در سال 1324 هجری شمسی در ساختمانی به مساحت 1024 متر مربع در صحن امام خمینی بنا گردید این موزه به مدت چهل سال تنها موزه آستان قدس رضوی بوده است با استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی و آغاز تحول بنیادین در تمامی عرصه ها ، موزه آستان قدس رضوی نیز مسیر توسعه را پیمود و در طی سالهای پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران چندین بار دچار تغییر و دگرگونی گردید در حال حاضر سازمان کتابخانه ها، موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی در زیر مجموعه معاونت موزه ها دارای سه اداره حفاظت و مرمت ، کارشناسی و معرفی آثار فرهنگی و گنجینه های آستان قدس رضوی می باشد.

مقدمه

مرحله اول :

هرگز روزی كه قرار شد از یك هنرمند و آثارش برای تهیه پروژه دانشجویی استمداد بطلبم به سراغ دلسوخته ای از بارگاه مطهر امام رضا (ع) رفتم.

فكر نمی كردم با پیرمردی آشنا شوم كه در اولین برخورد پدرانه اش با آن همه مشغولیات كاری این باور را در ذهنم بیشتر جای دهد كه هر كسی را به در این خانه راه نیست. و ظاهراً امام رضا (ع) ما را هم طلبید و تلفن های اولیه به آستان مقدسه و هماهنگی ها را انجام دادم با ضبط صوتی كوچك به حضورش رفتم آنچنان خاضعانه من را در اتاقش به حضور پذیرفت و به سؤالاتم پاسخ داد كه تا وقتی كارگاه و كارهایش را نشانم نداد و پیشنهاد فیلم برداری را مطرح نكرد باورم نشد كه مردی بزرگ است و دستی چیره دارد بر عالم هنر!

چون من عادت كرده بودم به ژست های ادعا مدارانه به ظاهر هنرمندان دور و برم كه حالا می دانم هیچ در چنته ندارند

مرحله دوم:

از سازمان تبلیغات حرم مطهر كتاب راهنمای جامع اماكن متبركه حرم امام رضا (ع) را گرفتم و از مؤسسه آفرینش های هنری آستان قدس رضوی سی دی های : باغ ملكوت ، نور و آینه ، ( آب و آبی، ستاره ، كاشی )، آستان عشق را تهیه كردم در منزل مطالعه نمودم و با استاد قراری گذاشتم و دوربین هم كرایه كردم

مرحله سوم:

دوربین به دست با قلم و دفتر راهی خانه دوست شدم. ساعت 8 صبح صحن جمهوری رو به روی ایوان طلا اتاق 21.

« السلام علیك یا علی بن موسی الرضا (ع)»

« السلام علیك ایها الصدیق الشهید»

پنجره فولاد است و التماس، ایوان طلا است و روح نیاز، باران اندك باریده و بوی بهشت را با تمام وجود می توان حس كرد.

در اتاق او هم مثل همه اتاق های صاحب خانه باز است ضربه ای به در وارد می شوم سلام من را به گرمی پاسخ می دهد می گوید در اتاقش مانده تا بیاید.

این لطف را بعد فهمیدم چون سرزدن به همه كارگاه ها ( كاشی ، معرق ، طلا و …) و مدیریت این همه پرسنل، نشستن نمی طلبید كه دائماً راه رفتن آن را مهیا می كرد. از آقای یعقوبی می خواهد من را به چای گرم دعوت كنند و چقدر در آن صبح سرد مائده امام رضا (ع) پیمانكار، جوش كار، مغنی، كارگر ، مهندس و …. هر یك حرفی و حدیثی دارند.

یكی برای مقرنس كاری سر در غری چك 2 میلیونی می خواهد، دیگری برای سند مخارج جوش كاری معنا می گیر و چند كارگر روزمزد مغنی حرف از رسیدن به نتیجه مطلوب بعد از همه كندن می زنند و او با چشم باز و دقیق به همه می رسد چرا كه از خزان ای اعتبار می گیرد كه پاسخ اخروی سنگینی تری دارد.

شروع به صحبت می كند.

بعد به كارگاههای مختلف می رویم همراه و همگام با او می روم بعضی از جاها امكان فیلم برداری وجود نداشت خیلی دوست داشتم هر چه می بینم ثبت كنم و ضبط كنم.

نمی دانم چرا با شما می آیم ، می دانم كه این عنایت آقـایی است كه ما را بسیـار دوست

می دارد . و به دل این پیرمرد پر كار انداخته كه امروز كار ما را هم جزء فراوان كارهایش به حساب آورد.

از این كارگاه به آن كارگاه، از این صحن به آن صحن خجالت تنها چیزی است كه برایم مانده، نصیحتهای پدرانه اش هم چاشنی قدم زدن های حرم است كه قانع باشید و صبور و هرگز بچه هایتان را به دروغ وادار نكنید تا همیشه صادق باشند.

زندگی امام رضا ( ع ) :

امام آیت حق:

مسلمانان جهان در سال 148 ه. ق هدیه ای بزرگ و الهی را دریافت نمودند و آن میلاد هشتمین حجت خدا بود. نام مباركش علی، لقب مشهور آن حضرت رضا (ع) و كنیه معروف ایشان ابوالحسن است. پدر بزرگوارش ، امام موسی بن جعفر (ع)، هفتمین امام شیعیان و مادر آن حضرت بانوی پاكدامن و پرهیزكار به نام تكتم كه بعدها طاهره نامیده شد. همسر مكرمه حضرت رضا (ع) ام ولد و مادر امام جواد (ع) است.

جایگاه علمی امام:

حضرت رضا مانند اجداد بزرگوار خود از مقام علمی والایی برخوردار بود تا آنجا كه به وی لقب عالم آل محمد دادند.

عبد السلام بن صالح هروی ( ابوالصلت ) گفته است:

كسی را داناتر از علی بن موسی الرضا (ع) ندیدم هیچ دانشمندی با آن روبرو نشد مگر اینكه وی نیز چنین شهادت می داد. دوران پر شكوه امامت حضرت از سال 183 هـ . ق آغاز شد. در این سال امام موسی كاظم (ع) در زندان هارون در بغداد به شهادت رسید، مدت ده سال امامت حضرت رضا (ع) مصادف با زمانی بود كه حكومت سیاسی به دست هارون الرشید اداره می شد و شیوه حكمرانی وی بر اساس اعمال زور بر مردم بود.

در آن روزها بیت حضرت در مدینه مرجع مردم و پناه مسلمانان و مركز تجمع دانشمندان، فقها و مجتهدان بود، به طور كلی دوره امامت 20 ساله امامت و رهبری حضرت به دو بخش تقسیم می شود.

بخش اول: از آغاز امامت تا سفر به خراسان یعنی از سال 183 تا سال 201 هـ . ق

بخش دوم : از نیمه سال 201 هـ . ق تا پایان عمر امام یعنی آخر صفر سال 203 هـ . ق

وقوع قیامها و نهضت های سیاسی و نظامی در خراسان علیه هارون الرشید وی را بر آن داشت كه در سال 193 هـ . ق به منظور كشتن رافع بن لیث و مصادره علی بن عیسی بن ماهان رهسپار آن دیار شد. وی در حالی كه بیمار بود وقتی كه به گرگان رسید بیماری اش شدت یافت و در توس درگذشت بدن او در یكی از تالارهای باغ منسوب به حمید بن قحطبه در روستای سناباد ( مهشد فعلی ) به خاك سپردند.

پس از مرگ هارون، جنگ قدرت بین مدعیان خلافت، امین و مأمون در گرفت، در این مبارهخ امنی دستگیر و به هلاكت رسید. این پیروزی ظاهری حكومت پر فراز و نشیبی را برای مأمون ایجا كرد و واكنش ها و نتایج منفی علیهخ او و اهدافش به وجود آورد كه منجر به بوجود آمدن شرایط سیاسی عصر امام ( ع) شد زیرا مخالفت شدید شیعیان و علویان با خاندان عباسی از یكسو و قیام هواداران امین در بغداد كه قتل او را جرمی سنگین می دانستند از سوی دیگر، قیام ها و نهضتهای گسترد ای را علیه حكومت عباسی و مأمون به وجود آورد.

مأمون پس از رویارویی با اوضاع ناآرام حكومت و احساس ناامنی و نگرانی شدید، دریافت كه این خطر جدی نه تنها خلافت وی بلكه حكومت عباسیان را تهدید می كند.

از طرفی موقعیت و شخصیت برجسته و ممتاز حضرت رضا (ع) و توجه و گرایش شدید مردم به آن حضرت نیز تهدیدی دیگر برای براندازی حكومت عباسی بود و از این رو درصدد برآمد كه فریاد انقلابیون را خاموش و اعتماد مردم بغداد را به خود جلب كند.

پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، تصمیم گرفت كه حضرت رضا (ع) كه نزد علویان و شیعیان از محبوبیت خاص برخوردار بود و در ایران پایگاه مردمی استواری داشت را از مدینه به خراسان دعوت كند ، تا با مطرح كردن مسئله ولایت عهدی از خطر جدی
پیش گیری كند

از این رو دعوت نامه های متعددی برای ان حضرت فرستاد حضرت كه از واقعیت ها آگاهی داشت به شدت با این دعوت مخالفت نمود تا اینكه با پافشاری مأمون و سرانجام با تهدید وی مواجه شد و سفر خراسانم را به گونه ای طی كرد كه معلوم شد سفری اجباری است.

پس از مطرح نمودن مسئله ولایت عهدی و خود داری حضرت از پذیرش، مأمون او را با اصرار و اجبار وادار به پذیرش شروط ولایت عهدی نمود، اما مواضع منفی امام (ع) در برابر ترفندهای مأمون وی را آگاه كرد كه نیرنگش موفقیت آمیز نیست، زیرا او می خواست با تحمیل ولایت عهدی به هدفهای خاصی برسد كه مهم ترین آنها عبارت بود از:

1ـ دور نگه داشتن امام رضا (ع) از پیروان و شیعیان خود

2ـ كاستن وجه معنوی امام و متهم كردن او به دنیا پرستی و حب جاه و مقام

3ـ مراقبت دقیق از حضرت و زیر نظر داشتن ایشان

4ـ مشروح و جلوه دادن خلافت خود

5ـ یافتن پایگاه مردمی و سرانجام فرو نشاندن نهضت ها و قیام ها

علل و انگیزه های پذیرش اجباری ولایت مهدی:

الف) امام احساس نكرد پذیرفتن ولایت عهدی ، تنها به قیمت جان او تمام شود، بلكه جان تمام شیعیان و علویان هم به خطر می افتد.

اگر در آن شرایط برای امام رضا (ع) جایز بود جان خود را به خطر اندازد، اما علویان و شیعیان چنین روا نمی دانست چنانچه امام با رد مقام ولایت عهدی، خود و پیروانش را به نابودی می كشاند كفر و انحاد همه جا را فرا گرفت و در نتیجه مأمون به اهداف شوم خود دست می یافت

ب )امام دریافت پذیرش ولایت عهدی، یك اعتراف ضمنی از طرف عباسیان كه علویان هم در این حكومت سهم شایسته ای دارند.

ج) انگیزه دیگر اینكه عموم مردم تلاش اهل بیت را بر خلاف شایعات. در صحنه سیاست ببینند و گمان نكنند كه آنها عالمانی هستند كه فقط در گوشه ای به عبادت می نشینند و در امور سیاسی دخالت نمی كنند

د) دیگر اینكه امام فرمود: همان انگیزه ای كه جدم امیر المؤمنین علیه السلام داشت را وادار به شركت در شوراهای شش نفره نمود ، مرا نیز به پذیرش ولایت عهدی واداشت .

در پذیرش شروط ولایت عهدی، امام به خوبی به توطئه ها و هدفهای پنهان اشكار مأمون آگاهی داشت . گفتار و رفتار حضرت حكایت از اجبار و عدم رضایت او در این پذیرش نمادین می كرد و به همین جهت ولایت عهدی را با شرایط خاص زیر پذیرا شد :

1ـ به امر قضاوت و داوری نپردازد.

2- هیچ رسم و سنتی را جابه جا و نقض نكند.

بدهی است، این شرایط خط بطلان بر اهداف مأمون كشید و این امر موجب شد تا حكومت نتواند كارها را به نام امام پیش برد و امور را به صورت شرعی و دینی جلوه دهد.

از طرف دیگر چون موضع امام (ع) عدم اعتراف به قانونی بودن نظام حكومتی او بود، به همین دلیل و با چنین شرایطی دیگر مامون قادر به اجرای نقشه هایش به نام امام (ع) نبود. پس از اینكه مأمون به عظمت معنوی امام در جامعه پی برد و از طرفی با اعتراض عباسیان بغداد در مورد واگذاری ولایت عهدی به حضرت مواجه گردید، تصمیم گرفت امام (ع) را از سر راه خود بردارد.

مأمون برای شكستن شخی علمی حضرت، اقدام به تشكیل مجالس مناظره و مباحثه با دانشمندان ادیان مختلف نمود كه با حضرت رضا (ع) به مناظره و مباحثه بنشینند ، شاید از این رهگذر بتوانند در مباحثات علمی كه بین آنها به وجود می آید شكستی برای حضرت ایجاد كند و از محبوبیت ان وجود مقدس در بین مردم بكاهد.

سرانجام توفیق نیافت و داشنمندان برجسته تمام ادیان و مذاهب از مراكز علمی جهان با امام (ع) به بحث و گفتگو نشسته و همه عالمان مذاهب و صاحب افكار و آرای مختلف به بزرگواری و احاطه علمی آن حضرت اقرار و اعتراف نمودند و با زبان خودشان جواب داده و همه را محكوم و مجاب نموده اند.

پاسخ امام (ع) به مسائل علمی و فلسف ی با بیانی رسا و منطقی قوی در حضور مأمون، چنان موجب شگفتی وی شد كه لب به سخن گشود. گفت:

یا ابا الحسن! در روی زمین كسی جز شما نیست كه اینگونه سخن نیكو بگوید.

پیروزیهای حضرت در مباحثات ، مأمون را نا امید كرد. وی خود را در تحقق اهدافش شكست خورده و ناكام دید، در حالی كه روز به روز بر عظمت امام رضا (ع) افزوده می شد و حقانیت فرزند پیامبر (ص) روشنتر می گردید، سرانجام بعد از گذشت دو سال از ورود امام به خطه خراسان، مأمون در روز جمه آخر صفر سال 203 هـ . ق اقدام به جنایتی هولناك نمود و آن امام همام را كه حدود پنجاه و پنج سال از عمر پر بركتش سپری شده بود در توس به وسیله انگور زهر آلود مسموم كرد و به شهادت رساند، آنگاه از باب عوام فریبی، خود را عزا دار نشان داد تا پیكر مطهر امام (ع) را در سرای حاكم عباسی ( بقعه هارونی‌) به خاك بسپارند .

پس از شهادت امام رضا (ع) و دفن در بقعه هارونی ( حرم فعلی) بنا به پیشگویی آن حضرت خراسان، مطاف فرشتگان الهی و قبله نیاز و زیارتگاه شیعیان جهان شد و تا انقراض عالم چنین خواهد بود.

مشهد الرضا :

مشهد واژه ای عربی است و در كتابهای لغت در معانی، محل دیدار، زیارتگاه ، جای دیدنی و مانند آن به كار رفته است اما در میان عموم مردم به معنی محل شهادت شناخته می شود. این نام از ان روی بر این شهر نهاده شد كه مأمون حضرت رضا (ع) را در سال 203 هـ ق در این محل به وسیله سم به شهادت رسنده و شهرت مشهد نیز در طول تاریخ مرهون وجود مرقد منور آن امام می باشد.

این شهر كه آخرین محل زندگی پر فراز و نشیب هشتمین امام شیعیان می باشد، تا پیش از به خاك سپاری پیكر ایشان دهكده ای مصفا و خوش آب و هوا بود كه سناباد نامیده می شود و حدود 24كیلومتر با شهر توس مركز ایالت خراسان فاصله داشت.

حمید بن قحطبه طایی كه از سوی منصور و مهدی عباسی به امارات خراسان منصوب شده بود در این دهكده بنایی با شكوه و باغی سرسبز ایجاد كرد تا جایی برای نزول و اقامت و استراحت حاكمان و خلفای بنی عباس كه از بغداد به خراسان سفر می كردند باشد.

خاك سپاری پیكر مطهر امام در سال 203 هـ . ق در مشهد باعث شد كه این دهكده به سرعت گسترش یابد و روستای سناباد به صورت شهری بزرگ درآید بعدها مشهدالرضا نامیده شود.

از آن زمان هسته اصلی شهر ( شهر كنونی) شكل گرفت، اكنون شهر با مساحت حدود 27478 كیلومتر وسعت در شمال شرقی استان خراسان رضوی قرار دارد.

جمعیت این شهر به علت موقعیت ممتاز زیارتی ، سیاحتی، تجاری و كشاورزی و مهاجر پذیری در حال تغییر و تزاید است، جمعیت ساكن ( ثابت ) در مشهد و حومه بیش از 2 میلیون و سیصد هزار نفر و تعداد جهانگردان، مسافران و زائران به حدود پانزده میلیون نفر در سال می رسد.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق زن از دیدگاه شهید مرتضی مطهری

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق زن از دیدگاه شهید مرتضی مطهری دارای 45 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق زن از دیدگاه شهید مرتضی مطهری  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق زن از دیدگاه شهید مرتضی مطهری،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق زن از دیدگاه شهید مرتضی مطهری :

ازنظر مطهری زندگی اجتماعی آدمی برخلاف زندگی اجتماعی حیوانات همواره دستخوش تغییر وتحول است. طبیعت انسان را بالغ و آزاد و خود سرپرست قرار داده است . انسان راه خود را به کمک عقل وعلم وبا قوانین وضعی می پیماید و به همین دلیل است که در مسیر تکامل خود به فساد و انحراف کشیده میشود . به عقیده مطهری این دو استعداد یعنی استعداد انحراف و استعداد تکامل از یکدیگر تفکیک اپذیر نیستند . دو استعداد بالا انسان را به افراط وتفریط می کشانند . او معتقد است که انسان کوشش میکند با نیروی علم و ابتکار، هم خود را با مظاهر ترقی و پیشرفت زمان هماهنگ کند، و هم جلوی انحرافات زمان را بگیرد . امااین روند همواره در مسیر درست خود حرکت نمیکند و انسان دچار بیماری جمود و جهل میگردد . به عقیده مطهری بیماری اول سکون و توقف ،و بیماری دوم سقوط و انحراف را برای زندگی آدمی به ارمغان می آورد .

مطهری میگوید:

جامد از هر چه نو است متنفر است و جز با کهنه خو نمیگیرد ، و جاهل هرپدیده نو ظهوری را به نام مقتضیات زمان ، به نام تجدد وترقی موجه میشمارد . جامد هر تازهای را فساد و انحراف میخواند و جاهل همه را یک جا به حساب تمدن و توسعه علم و دانش میگذارد .

قطعه بالا در شناسایی دیدگاه اجتهادی مطهری دارای اهمیت است ؛ دیدگاهی که خود او از آن به دیدگاه “اعتدالی ” یاد میکند . به این ترتیب نگرش مطهری به مسایل زنان ، نه دیدگاه تجددگرایی محض است ونه نگرش سنتی . چنین طرز تلقیای سبب میشود که مطهری مساله زن رادر عصر کنونی نه رهایی زن در معنای لیبرالی ، بلکه درخانواده بداند .ازاین رو مطهری نقطه عطف بحث خود از جنبش زنان را در کشورهای اسلامی ،حقوق طبیعی خانواده معرفی میکند . به این ترتیب مبنای تمامی تعالیم جنسی و جنسیتی مطهری از قبیل حجاب ، میراث، خواستگاری ،ازدواج و… بر اساس این حقوق تفسیر میشود . اما درک این حقوق خود در گروی فهم مفهوم” طبیعت” ویا” فطرت ” است . به این ترتیب شناخت مساله زن ، روش مطالعات زنان ، طبیعت و حقوق طبیعی مهمترین بنیانهای شناخت تعالیم جنسی و جنسیتی مطهری هستند .

مساله زن از نظر مطهری

مطهری در مقدمهای که به کتاب نظام حقوق زن در اسلام در سال 1353 نگاشت، جهتگیری خود را در باره مسایل زنان به خوبی نشان داده است . این مقدمه توضیح مناسبی از دیدگاه اجتهادی مطهری میباشد که ضمن آن پس از تاکید بر توجه به اقتضائات جهان معاصر ، انحراف جنبشهای فمنیستی معاصر را از نظر او آشکارا نشان میدهد . مطهری در این مقدمه اساسی ترین مساله زن را در جامعه معاصر نظام حقوق خانواده میداند . به عقیده مطهری پیدایش شعار آزادی زن و تساوی حقوق او با مرد ،به عنوان مساله اصلی فمنیسم در دنیای غرب به حوادث سده هفدهم میلادی و بعداز آن بر میگردد . در تفسیر مطهری ، از سده هفده به بعد ، پابه پای نهضتهای علمی وفلسفی ، نهضتی در زمینه مسایل اجتماعی و به نام حقوق بشر پا گرفت . نویسندگان سدههای هفده وهجده عقاید خود در باره حقوق فطری و طبیعی و سلب ناپذیربشر را در میان مردم منتشر کردند . مطهری اصل اساسی مورد توجه این نویسندگان را وجود یک سلسله از حقوق و آزادیهای طبیعی برای انسان میداند . این نهضتهای فکری و اجتماعی ابتدا در انگلستان ،سپس در امریکا وفرانسه ثمرههای خود را آشکار کرد وسپس به تمام نقاط دنیا گسترش یافت. مطهری تحول بعدی را در سده نوزدهم میجوید ؛ زمانی که اندیشههای جدید در زمینه حقوق انسانها در مسایل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پدیدار شد . این تحولات در نهایت به سوسیالیزم منتهی گشت . مطهری بیان میکند که تا اوایل سده بیستم تمامی تلاشها در زمینه حقوق انسانها مربوط به حقوق ملتها در برابر دولتها یا حقوق طبقه کارگر در برابر طبقه سرمایهدار بود . مطهری بیان میکند که در سده بیستم، برای نخستین بار مساله حقوق زن در برابر حقوق مرد مطرح شد وتساوی زن ومرد اعلام گشت . در جمع بندی مطهری از تحولات سه سده اخیر ، این نکته برجسته است که محور اصلی همه نهضتهای اجتماعی غرب دو مساله آزادی و تساوی است ، واز این روست که او معتقد است که در نهضت حقوق زن در غرب به عنوان ادامه نهضتهای اجتماعی اروپا ،جز از آزادی و تساوی سخنی به میان نیامد . این مساله به نظر مطهری با توجه به وضعیت مرارت بار تاریخ حقوق زن در اروپا تشدید میشود . به این ترتیب پیشگامان نهضت اجتماعی اروپا ، آزادی زن وتساوی حقوق زن ومرد را مکمل و متمم حقوق بشر دانستند . در حالی که به عقیده مطهری آن چه که به فراموشی سپرده شد مساله اساسی نظام حقوق خانواده بود . در تحلیل انتقادی مطهری از نهضت رهایی زن در اروپا ، دلیل غفلت از حقوق خانواده آن است که درجریان این نهضت،داروی تمام بدبختیها و بیچارگیهای زن غربی را از شعار تساوی و آزادی طلب کردند . از این رو تساوی و آزادی زن به عنوان انسان ، براین حقیقت پرده افکند که زن به جهت زنانگی خود ازیک سری مشخصات مخصوص به خود برخوردار است که با ویژگیهای مرد تفاوت میکند . به نظر مطهری، این راز انحراف مساله زن در غرب ، ودلیل انحراف جنبشهای فمنیستی است . به عقیده او توجه به این تفاوتها که بر خاسته از طبیعت متفاوت هر یک از دو جنس مذکر ومونث است، تصحیح کننده مساله زن در جهان اسلام وغرب میباشد بخش نخست تفسیر مطهری از نهضت فمنیسم ،آن جا که توجه به مساله آزادی وخواست تساوی با مرد را موجب غفلت از حقیقت تفاوت میداند ، حاوی نقد فمنیسم لیبرال ، فمنیسم سوسیال و فمنیسم مارکسیستی است، در حالی که بخش اخیرسخنان او ، آنجا که به تحلیل انحراف نهضتهای فمنیستی غربی به دلیل غفلت از بعد انسانی زن وبزرگ نمایی بعد زنانگی زن می پردازد ، حاوی دیدگاه انتقادی مطهری به فمنیسم رادیکال میباشد. مطهری در جای دیگر می گوید زن در جهان گذشته به دلیل غفلت از انسانیتش مورد اجحاف قرار گرفت . ابن سخن نقد عمومی مطهری به دیدگاه سنتی است که واکنش در برابر آن، پیدایش فمنیسمهای لیبرال،سوسیال ومارکسیستی میباشد. در حالی که به عقیده او، زن در عصر حاضر به دلیل چشم پوشی از ویژگیهای زنانهاش، تحت ستم است .این قطعه ، در واقع نقد عمومی مطهری به فمنیسم رادیکال است که ویژگی زنانگی را عامل تعیین کننده جنبش زنان میداند .

اصل اجتهاد و روش مطالعات زنان

45 صفحه فایل Word

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

موضوع تحقیق : تعریف و اثبات عصمت پیامبران و امامان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 موضوع تحقیق : تعریف و اثبات عصمت پیامبران و امامان دارای 60 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد موضوع تحقیق : تعریف و اثبات عصمت پیامبران و امامان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي موضوع تحقیق : تعریف و اثبات عصمت پیامبران و امامان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن موضوع تحقیق : تعریف و اثبات عصمت پیامبران و امامان :

موضوع تحقیق :

تعریف و اثبات عصمت پیامبران و امامان

عصمت پیامبران و امامان دوازده گانه ، ركن ركین تفكر شیعه و از ضروریات این مذهب است . در تعریف عصمت بین عالمان شیعه اختلافاتی وجود دارد ، اما نوع ادله ای كه برای اثبات ضرورت عصمت پیامبران و امامان می‌آورند ، ناخودآگاه آنان را به تعریف واحدی از عصمت می‌رساند كه در آن ، مصونیت از هر گونه گناه ، خطا و لغزش(بزرگ یا كوچك، عمدی یا سهوی) و در تمام عرصه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی مندرج می‌‌باشد .

از دیدگاه آقای مصباح یزدی :

منظور از معصوم بودن پیامبران یا بعضی دیگر از انسانها تنها عدم ارتكاب گناه نیست ، زیرا ممكن است یك فرد عادی هم مرتكب گناهی نشود ….بلكه منظور این است كه شخص ، دارای ملكه نفسانی نیرومندی باشد كه در سخت ترین شرایط هم او را از ارتكاب گناه باز دارد . ملكه‌ای كه از آگاهی كامل و دائم به زشتی گناه و اراده قوی بر مهار كردن تمایلات نفسانی حاصل می‌‌گردد . و چون چنین ملكه‌ای با عنایت خاص الهی تحقق می‌‌یابد، فاعلیت آن به خدای متعال نسبت داده می‌شود.[1]

منظور از گناه كه شخص معصوم مصونیت از ارتكاب آن دارد، عملی است كه در لسان فقه، حرام نامی‌ده می‌‌شود و همچنین ترك عملی است كه در لسان فقه واجب شمرده می‌شود.[2]

از دیدگاه آقای جعفر سبحانی :

عصمت به معنی مصونیت بوده و در باب نبوت دارای مراتب زیر است :

الف . عصمت در مقام دریافت ، حفظ و ابلاغ وحی

ب . عصمت از معصیت و گناه

ج . عصمت از خطا و اشتباه در امور فردی و اجتماعی .[3]

البته مصونیت از خطا در « مسائل عادی زندگی » ، « داوری در منازعات » ،« تشخیص موضوعات احكام دینی » و حتی مصونیت از « برخی بیماری‌های جسمی‌… كه مایه تنفر و انزجار مردم می‌‌گردد » نیز از دیدگاه آقای سبحانی در تعریف عصمت گنجانده شده است .

از دیدگاه آقای ابراهیم امی‌نی :

« عصمت عبارت است از یك نیروی فوق العاده باطنی و یك صفت نیرومند نفسانی كه در اثر مشاهده حقیقت جهان هستی و رویت ملكوت و باطن عالم وجود حاصل می‌شود. این نیروی فوق العاده غیبی در هركسی وجود پیدا كرد از مطلق خطا و گناه معصوم خواهد بود و از جهات مختلف بیمه شده است :

1. در مقام تلقی وحی و درك واقعیات خطا نمی‌‌كند.

2. در مقام ضبط و نگهداری احكام و قوانین اشتباه و سهو ندارد.

  1. در مقام ابلاغ و اظهار احكام مرتكب اشتباه و گناه نمی‌‌شود.

4- در مقام عمل از لغزشهای عمدی و سهوی مصونیت دارد . هرگز گناه نمی‌كند و احتمال خطا و گناه درباره اش صفر است.»[4]

دیدیم كه از نظر آقایان امی‌نی و سبحانی ، عصمت عبارتست از مصونیت از هر گونه گناه و خطا و لغزش ( چه عمدی و چه سهوی) و در تمام عرصه‌های زندگی فردی و اجتماعی ، اما از نظر آقای مصباح یزدی ، عصمت فقط به معنی مصونیت از ارتكاب گناه است ، آن هم گناهی كه در لسان فقه گناه شمرده شود نه هرگونه گناهی . در ضمن از نظر قاطبه علمای شیعه پیامبران و امامان ، از همان آغاز زندگی ( یعنی تولد وطفولیت ) تا آخر عمر معصوم هستند، نه اینكه بعد از نبوت یا امامت معصوم شوند . پس به طور خلاصه نظریه عصمت از دیدگاه شیعه چنین است :

« پیامبران و امامان دوازده‌گانه ، در تمام طول عمر معصوم هستند .»

ادله عقلی عصمت پیامبران ( و امامان )

دراینجا به چند نمونه از ادله عقلی شیعه كه در آنها سعی شده است تا ضرورت عقلی عصمت پیامبران اثبات شود ، اشاره می‌كنیم و به نقد آنها می‌پردازیم .

دلیل اول « پیامبران الهی در عمل به احكام شریعت ، از هر گونه گناه و لغزش مصونیت دارند و اصولا هدف از بعثت پیامبران در صورتی تحقق می‌پذیرد كه آنان از چنین مصونیتی برخوردار باشند . زیرا اگر آنان به احكام الهی كه خود ابلاغ می‌كنند دقیقا پایبند نباشند ، اعتماد به صدق گفتار آنها از می‌ان می‌رود و در نتیجه هدف نبوت تحقق نمی‌‌یابد .» [5]

« عصمت برای پیامبران لازم است تا وثوق به گفتار آنها حاصل شود و غرض از نبوت تحقق یابد»[6]

دلیل فوق از جهات گوناگون قابل خدشه است كه به چند مورد آن اشاره می‌‌كنیم:

1. این استدلال اگر هم درست و كامل باشد فقط ضرورت مصونیت از گناهان عمدی آن هم گناهانی كه در ملأعام و در انظار مردم انجام گیرد را اثبات می‌‌كند ، نه گناهانی كه در اثر غفلت و سهو و نسیان گاهی گریبانگیر آدمی‌می‌شود و نه گناهان پنهانی و دور از چشم مردم وجود سهو و نسیان و ابتلا به غفلتهای آنی و زودگذر در انسان امری طبیعی و مورد قبول همه است و هیچ كس تنها به دلیل اینكه گاهی در اثر سهو و فراموشی مرتكب بعضی گناهان خصوصا گناهان كوچك می‌‌شود ، مورد بی اعتمادی مردم قرار نمی‌‌گیرد . آری اگر شخصی غرق در گناه بوده و آلودگی او به رذائل اخلاقی ( كماً و كیفاً ) در سطح بالایی باشد به او نمی‌‌توان اعتماد و اطمی‌نان كرد و اگر چنین شخصی ادعای پیامبری كند ، ادعایش مورد پذیرش مردم قرار نمی‌گیرد . اما اگر یك انسان وارسته و متصف به صفات نیك انسانی و آراسته به فضائل اخلاقی كه هر چند معصوم نیست، اما در مجموع انسان پاك و با فضیلتی است و مردم او را به عنوان یك انسان سالم و خوب می‌شناسند ، ادعای پیامبری كند ، ادعای او مورد توجه و تأمل قرار می‌‌گیرد و در مردم تأثیر می‌‌گذارد، مضافا بر اینكه پیامبر فقط ادعای پیامبری نمی‌‌كند، بلكه برای اثبات پیامبری خود دلایل و براهین و معجزاتی هم به مردم ارائه می‌‌دهد و همی‌ن معجزات به علاوه جاذبه معنوی و تاثیر كلامش در بیدار كردن فطرت خفته انسانها اطمی‌نان مردم نسبت به پیامبر را جلب می‌‌كند . پس از آن هم اگر خود پیامبر مرتباً و به دفعات ، احكام الهی را نقض كرده و مرتكب معاصی و یا اعمال زشت و ناپسند ( آن هم به طور عمد و در حضور دیگران ) شود ، ممكن است پیامبری او زیر سؤال برود و مردم به صدق گفتار او شك كنند . اما اگر فقط به درموارد بسیار اندك و در اثر سهو و فراموشی مرتكب بعضی از گناهان شود ، دلیلی ندارد كه مردم به صداقت او در ادعایش ( مبنی بر نبوت ) شك كنند . در این استدلال فرض بر این است كه برای انسان فقط و فقط دو حال وجود دارد : 1. غرق بودن در گناه و آلودگی‌های اخلاقی 2. معصوم بودن . به عبارتی دیگر گویا هر انسانی یا معصوم است یا غرق در گناه . و بعد گفته‌اند اگر كسی غرق در گناه باشد ، مردم به صدق گفتار او اعتماد و اطمی‌نان نخواهند كرد پس كسی كه مدعی پیامبری است باید معصوم باشد تا مرد به او اعتماد كنند و هدف از نبوت حاصل گردد . غافل از اینكه در اینجا حالت سومی‌هم هست و آن اینكه شخص مدعی پیامبری، اگر چه معصوم نیست، اما غرق در گناه و الودگی های اخلاقی هم نیست و در مجموع انسان پاك و وارسته ای است و به دلیل همی‌ن وارستگی و پاكی و صداقت و امانتداری و جاذبه معنوی كه دارد، مردم نسبت به او احساس محبت و اطمی‌نان می‌كنند و ادعای چنین شخصی مبنی بر نبوت ـ كه علاوه بر سابقه خوب و جایگاهی در دل مردم دارد، برای اثبات ادعای خود معجزه هم می‌‌آورد ـ زمی‌ن تا آسمان فرق دارد با ادعای یك شخص فاسق و گناهكار ( یا حتی عادی ) كه هیچ جایگاهی كه در دل مردم ندارد و در ضمن برای اثبات ادعای خود ، نمی‌‌تواند معجزه ای ارائه دهد .

2. همان طور كه در ابتدی بند پیشین آوردیم ، این استدلال حداكثر ضرورت عصمت ظاهری پیامبران را اثبات می‌‌كند . به عبارت دیگر اگر اعتماد مردم را مبنا قرار دهیم كافی است شخص مدعی پیامبری ، انسانی ظاهر الصلاح باشد یعنی در ملأ عام و در انظار مردم مرتكب گناهان یا اعمال زشت و ناپسند نشود، تا مردم به او اطمی‌نان كنند . اما ضرورتی ندارد كه شخص ، از هرگونه خطا و لغزش و گناهی ـ چه در ظاهر و چه در پنهان ـ مصون باشد . پس این دلیل ، ناتمام است .

3.استدلال فوق اگر هم درست و تمام باشد فقط ضرورت عصمت از گناه را اثبات می‌كند نه عصمت از خطا و اشتباه ، و این نكته مهمی‌است . پیامبران همواره اعلام می‌‌كنند كه ما هم بشری مثل شما و همه افراد نوع بشر هستیم و تنها فرق ما با شما این است كه به ما وحی می‌‌شود . محتوای وحی الهی هم ، همان چیزی است كه در كتب آسمانی آمده است یعنی مجموعه ای از معارف الهی و دستورات و احكام كلی كه دینداران ، مكلفند به آنها عمل كنند . پیامبران هیچگاه اعلام نمی‌‌كنند كه تمام اعمال و حركات ریز و درشت ما ( حتی در حوزه زندگی فردی و خصوصی ) به راهنمایی وحی انجام می‌‌شود ، تا اگر مردم خطایی در اعمال او دیدند ( مثلا اشتباه درانتخاب همسر ) نسبت به ادعاهای او شك كنند . بنابراین به عنوان مثال ، اگر پیامبر اسلام (ص) در انتخاب نگهبانان لایق و امانتدار و مطیع ، در سپردن تنگه كوه احد به آنها اشتباه كند و این اشتباه باعث شكست در جنگ شود ، هیچكس نسبت به پیامبر بودن آن حضرت شك نمی‌‌كند ، چرا كه آن حضرت مدعی نبوده است كه سپردن این امر به افراد مذكور ، به فرمان خدا و از طریق وحی بوده است .

4.دلیل مذكور ، با این مدعا كه صفت عصمت قابل شناسایی توسط مردم نیست ، در تناقض آشكار است . همان طور كه می‌دانیم بنا به ادعای شیعه ، امام و جانشین پیامبر (ص) باید معصوم باشد و چون صفت عصمت ، قابل تشخیص و شناسایی توسط مردم نیست ، پس امامت باید با نصب الهی و معرفی پیامبر ( یا امام معصوم قبلی ) تحقق یابد. به عبارت دیگر امامت باید منصوص باشد . اما در این استدلال ، گفته می‌‌شود كه اگر پیامبری معصوم نباشد ، مردم به او اعتماد نمی‌‌كنند و لذا غرض از نبوت حاصل نمی‌‌شود. سؤال این است كه مردم چگونه می‌‌توانند به عصمت شخص پی‌ببرند تا بعد از آن ، ادعای او مبنی بر نبوت را بپذیرند و به او اعتماد كنند ؟ آنچه مردم می‌‌توانند به آن پی ببرند حداكثر ، این است كه از فلان شخص ( كه اكنون مدعی نبوت است ) تاكنون گناه یا خطا یا عمل زشتی دیده نشده است . اما همه می‌دانیم كه این با عصمت فرق دارد . ممكن است آن شخص در خلوت و پنهانی مرتكب اعمال زشت و ناپسندی شده، اما مردم خبر نداشته باشند . پس راهی برای اثبات عصمت یك شخص برای مردم وجودندارد. حال چگونه است كه مردم ـ بدون آنكه بتوانند به عصمت كسی اطمی‌نان پیدا كنند ـ دعوت پیامبران را می‌پذیرند و به آنها اعتماد و اطمی‌نان می‌‌كنند ؟

5- و آخرین اشكال این است كه اگر دلیل مذكور درست باشد ، لازم می‌‌آید كه عصمت را نه تنها در پیامبران ( وامامان ) بلكه در عالمان ، مجتهدان ، قضات ، فرماندهان نظامی‌، زمامداران و هر انسانی كه مقام یا شغل مهم و حساسی دارد نیز شرط بدانیم . چرا كه با همی‌ن روش می‌‌توان چنین استدلال كرد كه اگر مجتهد معصوم نباشد ، مردم نمی‌‌توانند به او اعتماد كنند و زمام امور آخرت خود را با تقلید از او به دست او بسپارند . همی‌ن طور اگر قاضی معصوم نباشد ،مردم نمی‌‌توانند به او اعتماد كنند و در منازعات و اختلاقاتی كه جان و مال و آبرو و حیثیت آنها در خطر است ، به او رجوع كنند . پس ضرورت دارد كه قاضی هم معصوم باشد! و حتی شهود نیز باید معصوم باشند ، چرا كه اگر معصوم نباشند نمی‌‌توان به صدق گفتار آنان وثوق پیدا كرد و می‌‌دانیم كه شهادت دروغ آنها ممكن است جان و مال و حیثیت و آبروی انسانهای بی گناهی را به خطر اندازد و این در منازعات كلان و درسطوح بالای حكومت و جامعه آشكارتر می‌‌شود . زیرا ممكن است قضاوت غلط و ناعادلانه قاضی و شهادت دروغ شاهدان ، ضربه بزرگی به حكومت و جامعه بزند و چوب این گناه را می‌لیونها انسان بی‌گناه و مظلوم بخورند . ممكن است در مورد شرط عصمت در مجتهدین و مراجع تقلید بگویید كه امامان معصوم در احادیث و روایاتی به ما دستور داده‌اند كه در زمان غیبت به مجتهدین رجوع كنیم . اما سؤال این است كه اولاً چه كسانی این احادیث را برای ما نقل كرده‌اند ؟ لاجرم مستحضر هستید كه ناقلان این احادیث ، همان فقیهان و مجتهدان هستند كه همه غیر معصومند . حال چگونه می‌‌توان به صدق گفتار آنها وثوق پیدا كرد ؟ مخصوصا اگر به این مطلب توجه كنیم كه در این «ادعاها» آنان ذینفع هم هستند . پس بنا به منطق شیعه باید گفت : «عصمت در فقها لازم و ضروری است تا وثوق به گفتار آنها حاصل آید» ثانیا چگونه ممكن است امامان معصوم با دستورات خود ، قواعد عقلی و منطقی را نقض كنند!؟

دلیل دوم . هدف اصلی از بعثت ایشان ]پیامبران [راهنمایی بشر بسوی حقایق و وظایفی است كه خدای تعالی برای انسانها تعیین فرموده است و ایشان در حقیقت نمایندگان الهی در می‌ان بشر هستند، كه باید دیگران را به راه راست هدایت كنند . حال اگر چنین نمایندگان و سفیرانی پای بند به دستورات الهی نباشند و خودشان بر خلاف محتوای رسالتشان عمل كنند ، مردم رفتار ایشان را بیانی مناقض با گفتارشان تلقی می‌كنند و دیگر به گفتارشان هم اعتماد لازم را پیدا نمی‌‌كنند و در نتیجه ، هدف از بعثت ایشان بطور كامل تحقق نخواهد یافت . پس حكمت و لطف الهی اقتضاء دارد كه پیامبران ، افرادی پاك و معصوم از گناه باشند و حتی كار ناشایسته‌ای از روی سهو و نسیان از ایشان سرنزند تا مردم گمان نكنند كه ادعای سهو و نسیان را بهانه‌ای برای ارتكاب گناه قرار داده‌اند .»[7]

باز هم می‌‌گوییم اگر پیامبران خودشان «پای بند به دستورات الهی نباشند »،مردم دیگر به آنها اعتماد نخواهند كرد ، اما اگر پای‌بند باشند ولی در موارد استثنایی آن هم نه به صورت عمد، بلكه از روی سهو و نسیان پایشان بلغزد و مرتكب گناهی شوند لكن زود توبه و استغفار كرده و در تدارك جبران آن باشند ، مردم به هیچ وجه اعتمادشان را نسبت آنها از دست نمی‌‌دهند. این دلیل ( مانند دلیل قبل ) حداكثر چیزی را كه می‌‌تواند اثبات كند این است كه پیامبران وپیشوایان دین نباید افرادی لاابالی و بی قید و بند باشند، اما لا ابالی بودم نقیض عصمت نیست تا با رد آن ، ضرورتاً عصمت را نتیجه بگیریم بلكه ضد آن است و بین این دو ، شقوق دیگری هم وجود دارد كه حداقل بعضی از این شقوق سلب كننده اعتماد مردم نسبت به پیامبران نمی‌‌شود . درمورد مصونیت از هر گونه سهو و نسیان هم داستان از همی‌ن قرار است .اگر سهو و نسیان به دفعات زیاد و به طور مكرر باعث انجام كارهای ناشایست شود، ممكن است سلب اعتماد مردم را به دنبال بیاورد . اما در موارد كم و استثنایی هیچگاه باعث سلب اعتماد مردم نمی‌‌شود. چرا كه مردم پیامبر را بشری مانند خود می‌‌دانند و سهو و نسیان ( در حد متعارف ) را امری طبیعی قلمداد می‌‌كنند .

دلیل سوم .« ]پیامبران[ علاوه بر اینكه موظفند محتوای وحی و رسالت خود را به مردم ابلاغ كنند و راه درست را به ایشان نشان دهند ، همچنین وظیفه دارند كه به تزكیه و تربیت مردم بپردازند و افراد مستعد را تا آخرین مرحله كمال انسانی برسانند . به دیگر سخن : ایشان علاوه بر وظیفه تعلیم و راهنمایی ، وظیفه تربیت و راهبری را نیز به عهده دارند، آن هم تربیتی همگانی كه شامل مستعدترین و برجسته‌ترین افراد جامعه نیز می‌‌شود و چنین مقامی‌در خور كسانی است كه به عالی‌ترین مدارج كمال انسانی رسیده باشند و دارای كامل ترین ملكات نفسانی ( ملكه عصمت ) باشند.»[8]

این استدلال چیزی بیش از این را اثبات نمی‌‌كند كه پیامبران باید از بین بهترین و با فضیلت ترین و رشد یافته ترین انسانها انتخاب شوند، تا بتوانند به اصلاح و تربیت معنوی مردم بپردازند اما ضرورت عصمت آنها را اثبات نمی‌كند . چرا كه بالاتر یا كامل تر از همه بودن ، لزوما به معنای معصوم بودن نیست . در این دلیل گفته شده است كه پیامبران آمده اند با تزكیه و تربیت مردم « افراد مستعد را تا آخرین مرحله كمال انسانی برسانند » این درست است، اما ضرورتی ندارد كه پیامبران ، خود به چنین مرحله ای ( یعنی آخرین مرحله كمال انسانی ) رسیده باشند تا بتوانند دست انسانها را گرفته و از پله های كمال بالا ببرند. چرا كه خود پیامبران می‌توانند در حال پیمودن مراحل كمال باشند و سرعت سیرشان هم ـ به دلیل خاص الهی ـ از دیگران بالاتر باشد. آیا در چنین فرضی ، آنها نمی‌‌توانند مردم را هدایت و راهبری كرده و دست افراد مستعد را گرفته و از پله‌های كمال بالا ببرند ؟ درست مثل معلمی‌كه دانش و سوادش در حد دیپلم بوده و در حال تدریس در مقطع راهنمایی است . چنین معلمی‌اگر خودش همواره در همان سطح باقی بماند و رشد نكند ، نمی‌‌تواند شاگردانش را تا مرحله‌ای بالاتر از دیپلم برساند. اما اگر به موازات تدریس ، خودش هم درس بخواند و پیشرفت كند و مدارج علمی‌را یكی پس از دیگری طی كند. می‌‌تواند شاگردانش را تا مراحل بالای دانشگاهی هم برساند. پس ضرورتی ندارد كه یك معلم حتما بالاترین مدارج علمی‌را طی كرده باشد تا بتواند به دانش آموزان دوره راهنمایی یا دبیرستان و حتی دانشگاه درس بدهد . اگر جاده دانش و معرفت را جاده‌ای بی‌انتها بدانیم، می‌‌توانیم فرض كنیم كه همواره كسانی در این جاده جلوتر و سریع تر از دیگران سیر می‌كنند، بدون اینكه به انتهای آن (یعنی علم به ماكان ومایكون ، و معرفت مصون از خطا ) رسیده باشند . در كمالات معنوی نیز داستان به همی‌ن قرار است . آنچه ضرورت دارد این است كه مربی بالاتر از شاگرد باشد و در ضمن خودش نیز در حال رشد و كمال و سیر مقامات معنوی باشد تا این برتری همی‌شه حفظ شود . اما این دلیل قسمت مكملی هم دارد:

افزون بر این ، اساساً نقش رفتار مربی در تربیت دیگران بسی مهمتر از نقش گفتار اوست و كسی كه از نظر رفتار ، نقصها و كمبودهایی داشته باشد ، گفتارش هم تاثیر مطلوب نمی‌‌بخشد . پس هنگامی‌هدف الهی از بعثت پیامبران به عنوان مربیان جامعه ، بطور كامل تحقق می‌‌یابد كه ایشان از هر گونه لغزش در گفتار و كردارشان مصون باشند.[9]

باز هم در نقد این دلیل می‌‌گوییم اگر نقصها و كمبودها زیاد باشند و مربی خودش مكرراً و به دفعات مرتكب اعمال زشت و رفتارهای دون شأن یك مربی شود ، گفتارش تاثیر مطلوب را نخواهد داشت اما اگر این موارد بسیار كم و بطور استثنایی و آن هم از روی سهو و نسیان پیش بیاید ، مانع از آن نخواهد شد كه گفتار مربی تاثیر مطلوب داشته باشد .

تا اینجا ادله عقلی عصمت بیشتر بر روی ضرورت مصونیت از گناهان و اعمال زشت و ناپسند تاكید داشتند . اما عالمان شیعه برای اثبات ضرورت عصمت و مصونیت از خطا و لغزش در امور زندگی فردی و اجتماعی و حتی مسائل عادی و پیش پا افتاده زندگی خانوادگی و خصوصی نیز ادله‌ای اقامه كرده اند كه به یك نمونه آن اشاره می‌‌كنیم :

درذهن غالب افراد ، خطا در اینگونه مسائل با خطا در احكام دینی ملازمه دارد. در نتیجه ارتكاب خطا در این مسائل ، اطمی‌نان مردم را نسبت به شخص پیامبر خدشه دار ساخته و نهایتا مایه خدشه دار شدن غرض بعثت می‌گردد.[10]

منظور این است كه اگر پیامبر در مسائل عادی زندگی و یا در مسائل اجتماعی ، خطا كند ، مردم او را جایزالخطا دانسته و نسبت به تعالیم دینی او هم شك می‌كنند و از خود می‌پرسند: از كجا معلوم كه در اینجا هم خطا نكرده باشد . پس لازم است كه پیامبر (و امام) در همه ماحل و شؤون زندگی فردی و اجتماعی از هرگونه خطا و لغزش و سهو و نسیان مصون باشد . زیرا هر گونه خطا و سهو و نسیانی ، ممكن است از طرف مردم به تعالیم دینی او هم تسری داده شود و بدین ترتیب اعتماد مردم از او سلب گردد . اما این استدلال هنگامی‌درست است كه پیامبران مدعی باشند كه منشأ تمام حركات و سكنات و گفتار و كردارشان وحی الهی است . آری در چنین صورتی اگر مردم در امور زندگی شخصی یا اجتماعی پیامبر خطا و لغزشی را مشاهده كنند، با خود خواهند گفت كه از كجا معلوم در تعالیم دینی او هم اشتباهی رخ نداده باشد. اما اگر پیامبران چنین ادعایی نداشته باشند و به مردم بگویند كه فقط احكام الهی و حقایق دینی به ما وحی می‌‌شود ، اما زندگی روزمره ما مانند همه انسانهای دیگر است ، هیچگاه مردم حكم این دو مورد را پا هم خلط نمی‌‌كنند و بین این دو حوزه تفكیك قائل می‌‌شوند و آنچه در عالم واقع رخ داده است نیز همی‌ن است كه پیامبران ، مدعی آوردن تعالیم دینی از طرف خدا و از طریق وحی بوده‌اند و هرگز ادعا نكرده اند كه در مسائل عادی زندگی نیز به آنها وحی می‌شود. مردم نیز می‌دانند كه پیامبران امور عادی زندگی را با اتكاء به عقل عرفی و دانش و تجربه بشری انجام می‌دهند و لذا خطا و لغزش در این امور را طبیعی می‌دانند . در جنگ احد ، نظر بسیاری از اصحاب و یاران پیامبر (ص) این بود كه ایشان در انتخاب تاكتیك جنگی اشتباه می‌كنند و كار درست این اس كه از شهر خارج شده و در منطقه كوه احد با دشمن درگیر شوند . این اصحاب بزرگ ، با آنكه پیامبر (ص) را در امور زندگی فردی و اجتماعی و حكومتی و … جایز الخطا می‌دانستند ، اما به پیامبری او هم ایمان داشتند . شیخ صدوق ـ عالم بزرگ شیعه ـ معتقد است كه پیامبر (ص) در مواردی (در هنگام نماز ) دچار سهو شده است ، اما باز هم به نبوت پیامبر (ص) اعتماد دارد . از مجموع مطالبی كه در نقد ادله عقلی ضرورت عصمت انبیاء (در دوران نبوت ) گفتیم به راحتی می‌توان نظریه كسانی را كه می‌گویند عصمت انبیاء قبل از نبوت و حتی در دوران كودكی ضرورت دارد، نیز نقد كرد . دلیل آنها چنین است :

اگر انسانی پاسی از عمر خود را در گناه و گمراهی صرف كند و سپس پرچم هدایت را به دست گیرد ، چندان مورد اعتماد مردم قرار نمی‌گیرد ولی كسی كه از آغاز عمر از هر گونه آلودگی پیراسته بوده، به خوبی قادر به جلب اعتماد مردم خواهد بود . علاوه غرض ورزان و منكران رسالت می‌توانند به سادگی روی گذشته های تاریك وی انگشت نهاده وبه ترور شخصیت و مخدوش ساختن پیام وی بپردازند .[11]

آری اگر كسی نیمی‌از عمر خود را در گناه و گمراهی صرف كند و مردم او را به عنوان یك شخص فاسق و گناهكار و آلوده به زشتیها و رذائل اخلاقی مانند غرور و تكبر و خودخواهی و حرص و طمع مال دنیا و حب ریاست و مقام و…. بشناسند هیچگاه دعوی او مبنی بر نبوت را نمی‌پذیرند . اما آیا امر دایر است بین اینكه شخص یا معصوم باشد یا این چنین غرق در گناه و آلودگی؟ آیا جز این دو حالت ، حالتهای دیگری وجود ندارد و در اینجا با یك حصر عقلی مواجه هستیم ؟ سؤال این است كه اگر شخصی معصوم نباشد اما در بین مردم شخصیتی موجه و در آراستگی به فضائل و پیراستگی از رذائل اخلاقی و دوری از اعمال زشت و ناپسند ، از سطح عموم مردم بالاتر باشد و مردم از او صداقتها ، خوبیها ، پاكیها و محبتها دیده باشند و علاوه بر اینها برای اثبات دعوی خود ، معجزه هم بیاورد ، آیا دعوی او مبنی بر پیامبری و رسالت ، عقیم و بی اثر خواهد ماند ؟ راستی چرا در این ادله ، اهمی‌ت و نقش معجزه دراثبات دعوی نبوت و همی‌نطور جاذبه معنوی پیامبران و جایگاهی كه در دل مردم دارند نادیده گرفته می‌شود؟ منظور از گذشته‌های تاریك كه پیامبران باید فاقد آن باشند تا ترور شخصیت نشوند چیست ؟ اگر اشتهار به ظلم و فساد و حرام خواری و … است ، كسی منكر این نیست كه اینها همه نقاط تاریك و قابل استناد جهت ترور شخصیت است ( و البته خداوند هم خودش می‌داند كه پیامبرش را از بین چه كسانی انتخاب كند تا چنین مشكلی پیش نیاید) اما ارتكاب معدودی گناه كوچك در گذشته آن هم نه بطور عمد بلكه از روی سهو و فراموشی را چگونه می‌توان به عنوان «گذشته‌های تاریك » یادكرد ( مخصوصا اگر این گناهان در زمان كودكی یا نوجوانی از انسان سرزده باشد) آیا اگر واقعا معلوم شود كه یك پیامبر ، دردوران كودكی (مثلا هفت سالگی ) در یك مورد دروغ گفته است ، باید اكنون هم ادعای پیامبری او را انكار كنیم ، حتی اگر در دوران بلوغ و رشد و جوانی اش انسانی فاضل و پاك و صدیق و امانتدار بوده وبرای رسالتش نیز معجزه آورده و جاذبه معنوی اش دل ما را ربوده و زیبایی تعالیمش عقل ما را مدهوش خود ساخته است ؟ آیا واقعا در اثر یك دروغ كوچك كه در دوران طفولیت مرتكب آن شده است ، تعالیم حیاتبخش او بی اثر می‌شود ؟

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

یررسی اسلام و دموکراسی از نگاه برنارد لوئیس

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 یررسی اسلام و دموکراسی از نگاه برنارد لوئیس دارای 25 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد یررسی اسلام و دموکراسی از نگاه برنارد لوئیس  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي یررسی اسلام و دموکراسی از نگاه برنارد لوئیس،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن یررسی اسلام و دموکراسی از نگاه برنارد لوئیس :

اسلام و دموکراسی از نگاه برنارد لوئیس

مقاله “اسلام و لیبرال دموکراسی” برنارد لوئیس، اگر چه سالها پیش نوشته شده است، اما حاوی نکاتی قابل تأمل در رابطه با این مسأله مورد مناقشه است. ممکن است بسیاری با نقطه نظرات وی موافقت چندانی نداشته باشند، اما باید اعتراف نمود که برنارد لوئیس بر نقاط حساسی در فرهنگ سیاسی مسلمانان انگشت نهاده است (همچون آزدی و عدالت، شهر و شهروندی و غیره).

اسلام و لیبرال- دموکراسی ، مروری تاریخی

برنارد لوئیس،

مجله دموکراسی، شماره 7. 2 (1996)

در یک گفتگوی مختصر درباره مسائلی مهم، به راحتی می شود بوسیله کاربرد و یا تفسیر غلط کلمات کسی گمراه شد. بنابراین ابتدا باید بگویم که منظورم از “اسلام” و “دموکراسی لیبرال” چیست.

این روزها دموکراسی کلمه ای است که بسیار مورد استفاده و یا سوء استفاده قرار می گیرد. این کلمه معانی بسیاری دارد و در مکانهای عجیبی ظهور کرده است- اسپانیای جنرال فرانکو، یونان کلونلها، پاکستان جنرالها، اروپای شرقی کمیسرها- معمولاً همراه با پیشوندی کیفی از قبیل “هدایت شده”، “بنیادی”، “سازمانی”، “مردمی” و ازآن قبیل که معنای کلمه را رقیق، گمراه و حتی وارونه می سازد.

تعریفی دیگر از دموکراسی توسط کسانی پشتیبانی می شود که مدعی اند اسلام خود تنها دموکراسی واقعی است. این ادعا کاملاً مطابق با واقع است اگر کسی معنای دموکراسی را مطابق فرض طرفداران این تعریف بپذیرید. بدلیل آن که این تعریف مطابق با تعریفی که من از دموکراسی در این مبحث مبنا قرار داده ام نیست، آن را به جهت بی ارتباط بودن با هدف حاضر کنار می گذارم.

نوع دموکراسی که من از آن سخن می گویم هیچ یک از اینها نیست. عجالتاً منظورم از دموکراسی لیبرال روش معمول انتخاب یا برکناری دولتها است که در انگلیس تکامل یافت و سپس میان ملتهای انگلیسی زبان و دیگران گسترش یافت.

در سال 1945، فاتحان جنگ جهانی دوم، دموکراسی پارلمانی را بر سه قدرت مهم محور تحمیل کردند. این دموکراسی در تمام آنها- شاید در یکی از آنها کج دار و مریز- دوام یافت. هنوز در هیچ کدام از آنها این دموکراسی به بحران واقعاً عمده ای برنخورده است. در میان متحدان، بریتانیا و فرانسه مدل دموکراسی مختص خویش را، با موفقیت متفاوت در زمان عقب نشینی از امپراطوری پس از جنگ به مستعمره های پیشین خویش انتقال دادند.

شاید بهترین روش تجربی برای تشخیص وجود آن نوع دموکراسی ای که منظور من است تقریر هانتینگتون باشد که زمانی می توانید کشوری را دموکراتیک بنامید که در آن، دولت در دو دوره متوالی به صورت صلح آمیز از طریق انتخابات آزاد تغییر کرده باشد. با انحصار به دو انتخابات، هانتینتون رژیم هایی که مطابق نظر آگاهان از روش “یک فرد، یک رأی، یک بار” پیروی می کنند را از رده خارج می کند. بنابراین من دموکراسی را به این معنا می دانم که حاکمان کشوری از طریق انتخابات تغییر کنند؛ در مقابل کشوری که انتخابات به وسیله حاکمان تغییر کند.

آمریکایی ها مایلند دموکراسی و پادشاهی را دو کلمه متقابل بدانند. اما در اروپا اتفاقاً دموکراسی در پادشاهی های مشروطه بهتر از جمهوری ها است. بسیار سودمند است که یررسی اسلام و دموکراسی از نگاه برنارد لوئیس
فهرستی از آن دسته کشورهای اروپایی تهیه شود که در آنها دموکرسی پیوسته و بی وقفه در دوره ای دراز مدت رشد یافته است و از هر منظری می توان گفت که در آینده قابل پیش بینی نیز ادامه خواهد یافت. یررسی اسلام و دموکراسی از نگاه برنارد لوئیس
فهرست این کشورها کوتاه است و تمام آنها به جز یکی پادشاهی است. سوئد، تنها استثنا مانند ایالات متحده است از این جهت که موردی ویژه به دلایل شرایطی ویژه است. در جمهوری فرانسه که از طریق انقلاب بیش از دو قرن پیش شکل گرفت حرکت دموکراسی با وقفه ها، عقبگردها و انحرافاتی همراه بوده است. این رکورد در اکثر جمهوری های دیگر اروپا و به همان علت در باقی دنیا به صورت غیر قابل مقایسه ای بدتر است.

در تمام اینها، ممکن است درسهایی برای خاورمیانه باشد که هنوز در آن اصول حکومت موروثی به شدت قدرتمند است. عربستان سعودی به عنوان خالص ترین عرب و مسلمان کشورهای خاورمیانه نام و هویت خویش را از سلسله بنیانگزار و حاکم خویش دارد. امپراطوری عثمانی به عنوان موخرترین و طولانی ترین امپراطوری اسلامی نیز چنین بود. حتی رهبران انقلابی تندروی مانند حافظ اسد در سوریه و صدام حسین در عراق تلاش می کنند جانشینی فرزندان خویش را بیمه نمایند. در یک فرهنگ سیاسی ای که رشته مشروعیت سلسله ای قدرت بسیار دارد، احتمالاً دموکراسی در آنجا که با آن فرهنگ همراه است سهل الوصول تر باشد تا آنجا که مقابل آن است.

در رابطه با واژه دیگرمان”اسلام” چطور؟ این واژه نیز دارای معانی فراوانی است. اسلام در یک معنا حاکی از یک دین (نظامی از اندیشه، عبادات، عقاید، ارزشها و ایده ها) است که به خانواده ادیان یکتاپرستی و اهل الکتاب تعلق دارد که شامل یهودیت و مسیحیت نیز می شود. به معنای دیگر، اسلام یعنی تمام تمدنی که تحت حمایت آن دین رشد یافته است: چیزی شبیه آنچه از واژه مشترک پیشین “مسیحیت” (Christianity) مستفاد می شود.

در غرب هرگاه ما از هنر مسیحی صحبت می کنیم منظورمان هنر متعهد و دینی است. اما هرگاه از هنر اسلامی سخن می گوییم منظور هر هنری است که توسط مسلمانان یا حتی غیر مسلمانان در داخل تمدن مسلمانان تولید شده است. به واقع هنوز می توان از نجوم اسلامی و شیمی اسلامی و ریاضیات اسلامی سخن گفت، به معنی نجوم، شیمی و ریاضیاتی که تحت حمایت تمدن اسلامی رشد یافت. هیچ معادلی برای نجوم یا شیمی و یا ریاضیات مسیحی وجود ندارد. هرکدام از این واژه ها، اسلام به معنای یک مذهب و اسلام به معنای یک تمدن خود موضوع تفاسیر بیشمار است. اگر از اسلام به عنوان یک پدیده تاریخی سخن بگوییم، از جامعه ای سخن به میان می آوریم که اکنون بیش از یک ملیارد جمعیت دارد که اکثر آنان در طول منحنی وسیعی به وسعت ده هزار مایل از مراکش تا میندانائو گسترده اند و صاحب چهارده قرن تاریخ است و شاخص تعریف بیش از پنجاه و سه کشور است که در حال حاضر عضو سازمان کنفرانس اسلامی(OIP) می باشند. به دلایل روشن، بسیار دشوار است (گر چه غیر ممکن نیست) که حکمی عام و قابل قبول درباره واقعیتی به این عمر، حجم و پیچیدگی صادر نمود.

حتی اگر خود را به اسلام به عنوان دین محدود کنیم باید شاخص های مهمی را لحاظ نماییم. ابتدا آن چیزی است که مسلمانان خود آن را اسلام اصلی و ناب قرآن و حدیث (گفتار و کردار پیامبر) می خوانند، پیش از آلوده شدن به انحرافات نسل های بعدی. دوم اسلام فقهاست که حاصل ساختار پیشرفته عقلانی فقه و کلام اسلام کلاسیک است. در دوران اخیر، اسلامی نو وجود دارد که متعلق به اصولگرایانی است که افکار آنها با قرآن و حدیث و عقاید کلاسیک این مذهب سنخیتی ندارد.

مشخصاً این آخرین قرائت از اسلام با دموکراسی لیبرال ناسازگار است، چه بسا که اصولگرایان خود اولین کسانی خواهند بود که بگویند آنها لیبرال دموکراسی را به عنوان شکلی فاسد و فساد انگیز از حکومت خوار می شمارند. این عده در بهترین حالت حاضرند آن را چون جاده ای برای قدرت ببینند، اما جاده ای یک طرفه.

تاریخ و سنت

حال درباره آن دوی دیگر – اسلام تاریخی و اسلام به عنوان نظامی از اعتقادات، اعمال و سنتهای فرهنگی – چه طور؟ نگاه ابتدایی به سابقه تاریخی چندان خوشحال کننده نیست. غالباً در مناطق مسلمان دموکراسی های کارآمدی را سراغ نداریم. در واقع از میان پنجاه و سه کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی تنها ترکیه می تواند از آزمون هانتینگتون بگذرد، و آن هم از بسیاری جهات دموکراسی مشکل داری است. در میان دیگر اعضاء، می توان حرکت های دموکراتیکی را یافت، و در بعضی موارد حتی پیشرفت های دموکراتیک امیدوارکننده ای وجود دارد، اما واقعاً نمی توان گفت دموکراسی آنها حتی به حد و اندازه دموکراسی جمهوری ترکیه در حال حاضر است.

در طول تاریخ، غالباً معمول ترین شکل حکومت در جهان اسلام تک سالاری (Autocracy)– که نباید با ستمگری اشتباه شود – بوده است. سنت سیاسی غالب از نوع فرمان و فرمانبری بوده است، و نه تنها دوران جدید آن را ضعیف نکرد بلکه عملاً شاهد شدت گرفتن آن بوده است. با کاهش محدودیت های سنتی بر سر راه تک سالاری و با استفاده از ابزارها، روشها و تکنولوژی های جدید وارسی و کنترل، و کسب ثروت برای حاکمان، آنها خود را کمتر از قبل وابسته به نظر مثبت مردم می دانند. این مسأله مشخصاً درباره حاکمانی صدق می کند که از درآمدهای نفتی ثروت اندوزی میکنند. با وجود عدم نیاز به مالیات، هیچ فشاری برای ارائه کار نیست.

حقیقت فرهنگی و تاریخی قابل توجه دیگر غیبت مفهوم شهروندی (Citizenship) است. هیچ کلمه ای در عربی، فارسی و ترکی برای شهروند “citizen” وجود ندارد. کلمه مشابه مورد استفاده در این زبانها به معنای هم میهن یا هم ولایتی است. این کلمات هیچ یک ملایمات کلمه انگلیسی سیتیزن”citizen” که از کلمه لاتین سیویس “civis” گرفته شده است و حامل معنای پولیتس یونانی – به معنای کسی که در امور شهر مشارکت می کند- است را ندارد. این کلمه در عربی و دیگر زبانها غایب است به این دلیل که مفهوم شهروند به عنوان مشارکت کننده، و شهروندی به عنوان مشارکت کردن در آنها وجود ندارد.

اما در عین حال عناصری را در قوانین وسنت اسلامی می توان یافت که می تواند به توسعه شکلی از دموکراسی کمک نماید. اسلام دارای ادبیات سیاسی غنی ای است. از نخستین ایام، متخصصین شریعت، فلاسفه، فقها و دیگران درباره طبیعت قدرت سیاسی، راههایی که باید قدرت سیاسی بدست آید و استفاده شود و یا احتمالاً سلب شود، و وظایف و مسوولیتها به اضافه حقوق و مضایای دارندگان آن به دقت اندیشیده اند.

سنت اسلامی به شدت مخالف حکومت خودکامانه است. خلافت به عنوان نهاد مرکزی حاکمیت در جهان اسلام سنتی مطابق تعریف فقهای سنی دارای جنبه های قراردادی و اجماعی است که خلیفه را از مستبد ممتاز می سازد. اعمال قدرت سیاسی بر اساس یک قرارداد فهمیده و ارائه می شود که مستلزم وجود وظایف دوگانه میان حاکم و مردم می باشد. شهروندان موظف به اطاعت و فرمانبری از حاکم اند، اما حاکم نیز دارای وظایفی مشابه آنچه در اکثر فرهنگها موجود است در مقابل شهروندان می باشد.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق بررسی یكی از صفات پسندیده اخلاقی جوانمردی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق بررسی یكی از صفات پسندیده اخلاقی جوانمردی دارای 25 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق بررسی یكی از صفات پسندیده اخلاقی جوانمردی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق بررسی یكی از صفات پسندیده اخلاقی جوانمردی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق بررسی یكی از صفات پسندیده اخلاقی جوانمردی :

*تحقیق بررسی یكی از صفات پسندیده اخلاقی جوانمردی*

بخش اول

تعریف لغوی و مفهومی جوانمردی:

معنا و مفهوم عیار (جوانمرد )از دید فرهنگ نگاران و شاعران

در این مورد می توان گفت كه واژه عیار با وجود آنكه (ع) عربی دارد ،گمان می رود كه اصل آن از لغت (ایار ) پهلوی آمده باشد . این كلمه را در بعضی كتابها به شكل (ادیوار) و «ایار» به تشدید نیز نوشته اند كه بعدها به «ایار» تبدیل گردیده و در زبان دری «یار» به حذف الف گفته اند و آنگاه كه عرب ها به درون این آیین و مسلك مردمی داخل شدند ،این كلمه را معرب ساخته و واژه «ادیوار» را به عیار تبدیل كرده اند.

دانشمند شناخته شده ایران دكتر معین در جلد چهارم برهان قاطع آنجا كه درباره كلمه عیار بحث می كند در این مورد نوشته است كه :« كلمه عیار معرب مصنوعی (یار) است كه معنی جوانمرد را می دهد و تازی ها جوانمردی را فتوت و جوانمرد را فتی می گویند.»

ملك الشعرای بهار نیز در سبك شناسی نوشته است كه عیار كلمه عربی نیست و اصل آن «ادیوار» زمینه تاریخی دارد و عیاران سابق مانند احزاب امروزی ،دارای سازمانهایی بوده اند با اهداف و مرام های مشخص اجتماعی ،اخلاقی و سیاسی كه در شهرهای بزرگ خراسان تشكیلات منظم و حمایت از مظلومان بوده است كه جمعیت فتیان یا حزب فتوت در واقع نوع اصلاح شده این سازمان عیاری است .

واژه عیار در زمانه های مختلف آن هم در معاملات اجتماعی به معناهای گوناگون به كار می رفته است .

آنانی كه قدرتمند ،ظالم و ستمگر بودند ،همیشه مورد خشم و نفرت عیاران و جوانمردان قرار می گرفتند و به همین دلیل است كه از نگاه ثروتمندان ،عیاران مردمی بودند دزد و دغل . اما شخصیت عیاران از نگاه مردم ناتوان و تهیدست از روی قدردانی ،دیده می شود و عیاران همیشه پشتیبان ستمدیدگان و بیچارگان بودند . از دید این مردم عیاران جمعیتی بودند كه به درد شان رسیدگی كرده و دست ظالمان و ستمگران را از سرشان كوتاه می ساختند.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

بررسی “نظریه امامت در ترازوی نقد”

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی “نظریه امامت در ترازوی نقد” دارای 71 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی “نظریه امامت در ترازوی نقد”  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي بررسی “نظریه امامت در ترازوی نقد”،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن بررسی “نظریه امامت در ترازوی نقد” :

“نظریه امامت در ترازوی نقد”

نظریه امامت در ترازوی نقد

اركان اصلی نظریه

نظریه امامت، از ابتدای تكون تاكنون فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت سر نهاده و عالمان و متكلمان شیعه در طول تاریخ، قرائت‌های مختلفی از آن داشته‌اند. لكن یك قرائت خاص همواره رواج و شهرت بیشتری داشته و خصوصاً در عصر حاضر سطره خود را بر تلقی‌های دیگر گسترانده و شكل تفسیر رسمی را پیدا كرده است. اركان این تلقی خاص به شرح زیر است:

الف) وجود امامان معصوم پس از پیامبر (ص) ضرورت دارد و بر خداوند واجب است برای رهبری و هدایت امت و حفظ شریعت، امامان معصومی را به عنوان جانشینان پیامبر اسلام نصب كند، (اصل وجوب و ضرورت امامت)

ب) خداوند برای دوران پس از پیامبر (ص) دوازده امام معصوم را- كه اولین آنها امام علی‌بن‌ابیطالب و آخرینشان حضرت مهدی (ع) می‌باشد- به امامت امت نصب نموده است. (نصب الهی امامان دوازده‌گانه)

ج) امامان معصوم، به دلیل نصب الهی، عصمت و علم مصون از خطا و اشتباه، بر كلیه‌ امور دینی و دنیوی امت، ریاست دارند و سخن آنها حجت قاطع است. لكن شأن اصلی آنها تفسیر دین و حفظ شریعت است و اگر به دلیل شرایط خاص جامعه، بر مسند قدرت و حكومت نباشند، مقام مرجعیت دین آنها همچنان باقی است.

د) دوازدهمین امام، به دلیل بی‌لیاقتی مردم و تهدید دستگاه حكومتی و خوف شهادت، به فرمان الهی و تا مدتی نامعلوم، غایب شده است و در آخر الزمان ظهور می‌كند تا همه‌ دنیا را از ظلم و فقر و فساد و گمراهی نجات دهد.

در این نوشتار می‌كوشیم تا نشان دهیم كه اولاً ادله ارائه شده برای اثبات نظریه امامت ناتمام است، ثانیاً ناسازگاری درونی، این نظریه را رنج می‌دهد و ثالثاً شواهد و قرائنی وجود دارد كه این نظریه را نقض می‌كند. از آنجا كه متكلمان شیعه، امامت را استمرار نبوت می‌دانند، مجبور می‌شویم بحث خود را از فلسفه نبوت آغاز كنیم.

فلسفه نبوت

در بحث فلسفه نبوت، دو سئوال مهم مطرح می‌شود. نخست آنكه چرا خداوند پیامبران به سوی بشر فرستاده است، دوم آنكه آیا بعثت پیامبران، ضرورت دارد یا اینكه پیامبران، موهبتهای الهی هستند و در ارسال آنها به سوی بشر، وجوب و ضرورتی رد كار نبوده و نیست. پیداست كه برای یافتن پاسخ سئوال اول، می‌توان به تعالیم پیامبران و كتابهای آسمانی آنها رجوع كرد و فهمید كه هدف و غرض خداوند از ارسال رسل چه بوده است. اما در مورد سئوال دوم، كار به این سادگی و آسانی نیست. اگر قائل به وجوب و ضرورت نبوت باشیم، باید با دلیل عقلی و پیشین (بدون استفاده از تعالیم پیامبران) این مدعا را اثبات كنیم.

متكلمان شیعه قائل به وجوب و ضرورت بعثت پیامبران هستند و این ضرورت را مقتضای حكمت الهی و قاعده لطف می‌دانند. ما در اینجا از میان ادله متعددی كه در اثبات این مدعا اقامه شده است، دو نمونه را آورده و به نقد و بررسی آنها می‌پردازیم و معتقدیم كه با مبانی ارائه شده در این نقدها، همه‌ ادله ضرورت نبوت را می‌توان نقد كرد.

دلیل اول (مقتضای حكمت الهی)

این دلیل بر مبنای نقصان علم و دانش بشری و عدم كفایت عقل انسان در شناخت راه كمال و سعادت اقامه شده است:

«الف. خدای متعال انسان را برای تكامل اختیاری آفریده است.

ب. تكامل اختیاری درگرو شناخت صحیح راجع به سعادت و شقاوت دنیا و آخرت است.

ج. عقل انسان برای چنین شناختی كفایت نمی‌كند.

نتیجه این مقدمات این است كه حكمت خدای متعال اقتضاء دارد كه برای اینكه نقض غرض از خلقت انسان پیش نیاید، خدا راه دیگری (وحی) در اختیار انسان قرار دهد تا از آن راه پی به سعادت دنیا و آخرت ببرد و بتواند كمال اختیاری پیدا كند.[1]»

شبیه همین استدلال، در جای دیگر و با تعابیری متفاوت چنین آمده است:

«1. هدف از آفرینش انسان،‌ حركت به سوی خدا، بسوی كمال مطلق و تكامل معنوی در تمام ابعاد است.

2. بدون شك انسان این راه را بدون رهبری یك پیشوای معصوم نمی‌تواند به انجام برساند و طی این مرحله بی‌رهبری یك معلم آسمانی ممكن نیست.

نتیجه: بعثت پیامبران و نصب امامان معصوم بعد از پیامبر اسلام (ص) ضروری است و در غیر این صورت نقض غرض از جانب خداوند لازم می‌آید.» [2]

همانطور كه بوضوح معلوم است، اینگونه ادله مدلولی نام دارند و در پی اثبات ضرورت وجود پیشوایان معصوم و معلمان آسمانی (اعم از پیامبر یا امام) رد میان مردم هستند. اما خوب است نگاهی انتقادی به مقدمات این دلیل بیندازیم:

1. درست است كه خداوند به دلیل حكیم بودن، كار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد، اما چگونه می‌توان غرض او از آفرینش انسان را به روش عقلی كشف كرد و حتی آنرا به همه انسانها تعمیم داد؟ فراموش نكنیم كه ادله اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ادله‌ای عقلی و پیشینی هستند. یعنی اولاً مقدمات آنها باید از قبل و به روش عقلی اثبات شده و ثانیاً قبل از بعثت پیامبران هم قابل اقامه باشند. فرض كنیم در زمانی (یا مكانی) زندگی می‌كنیم كه خداوند هنوز پیامبری به سوی مردم نفرستاده و یا اینكه ما هنوز خبری از بعثت یك پیامبر نشنیده‌ایم. در چنین فضایی فقط می‌دانیم كه خالق ما خدای یكتاست و این خدا حكیم است و كار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد. حال چگونه با تحلیلهای عقلی صرف می‌توان فهمید كه غرض خداوند از آفرینش انسان [به عنوان مثال] تكامل اختیاری است، تا بعد از آن بتوانیم حكم كنیم كه برای تحقق آن غرض، باید پیامبر هم بفرستد؟ لازمه منطقی حكمت الهی این است كه از آفرینش هر موجودی (مثلاً انسان) هدفی داشته باشد. اما این هدف می‌تواند مصادیق بی‌شماری داشته باشد و نمی‌توان با دلیل عقلی و پیشین، هدف (یا غرض) خداوند از آفرینش موجودی خاص (مثلاً انسان) را كشف كرد. اندكی تأمل در ادله ضرورت نبوت (مانند دلیل مورد بحث) نشان می‌دهد كه این ادلهه از دو پیش فرض تغذیه می‌كنند. اول اینكه قبل از ارسال رسولان الهی و بدون استفاده از تعالیم آنها، با تحلیلهای عقلی محض می‌توان به این نتیجه رسید كه انسان برای پیمودن راهی خاص و رسیدن به مقصدی خاص آفریده شده است. دوم آنكه پیمودن این راه (برای رسیدن به هدف آفرینش) در گرو شناخت مجهولانی است كه عقل از دست یابی به آنها عاجز است. هیچكدام از این دو مقدمه قابل اثبات نیستند. در مورد غیر قابل اثبات بودن مقدمه اول توضیح مختصری دادیم و تفصیل مطلب را به دلیل وضوحی كه دارد، لازم نمی‌دانیم. اما مقدمه‌ دوم نیاز به توضیح بیشتری دارد. فرض كنیم كه ما با دلیل عقلی و پیشینی فهمیده‌ایم كه غرض خداوند از آفرینش انسان، تكامل اختیاری و یا مثلاً رسیدن به سعادت دنیا و آخرت است. اما چگونه می‌توان نشان داد كه عقل انسان برای شناختن و پیمودن راهی كه به این هدف منتهی می‌شود، كافی نیست؟ اگر غرض خداوند از آفرینش انسان، تكامل اختیاری باشد، می‌توان گفت كه عمل كردن به احكام عقل و فطرت و وجدان و اخلاق، انسان را (حداقل به درجه‌ای از) تكامل می‌رساند و نیازی به رسولان الهی احساس نمی‌شود. حال برای اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ابتدا باید نشان داد كه كمال مورد نظر خداوند (كه انسان را برای رسیدن به آن خلق كرده است) چیزی فراتر از آن است كه بتوان با عمل كردن به احكام عقل فطری و اخلاق و وجدان بشری به آن رسید. این مقدمه قابل اثبات نیست و تاكنون نیز هیچ دلیل و برهانی برای اثبات آن اقامه نشده است. اینجاست كه دور پنهان این ادله، آشكار می‌شود. بدون استفاده از تعالیم پیامبران، چگونه می‌توان فهمید كه رسیدن به كمال مورد نظر خداوند درگروی شناخت حقایقی است كه از عهده عقل برنمی‌آید؟ مگر ما مقصد (= كمال مورد نظر خداوند) را از راه عقل و بدون استفاده از تعالیم پیامبران الهی دیده و یا شناخته‌ایم كه می‌گوییم با پای عقل و با عمل كردن به احكام عقل و اخلاق فطری و وجدان بشری نمی‌توان به آن رسید؟ حال فرض كنیم كه غرض خداوند از آفرینش انسان، پیمودن راهی خاص برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت باشد. اما باز هم می‌توان فرض كرد كه عمل كردن به احكام عقل و فطرت و اخلاق و وجدان بشری، انسان را به سعادت دنیا و آخرت می‌رساند و لذا همین احتمال (كه كاملاً عقلای است)، ادعای ضرورت نبوت را نقض می‌كند. در اینجا نیز برای اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ابتدا باید نشان دهیم كه سعادت دنیا و آخرت در گروی ایمان به حقایقی خاص و عمل به وظایفی خاص است كه عقل از شناخت آنها عاجز است و عمل كردن به احكام عقل و فطرت و وجدان به تنهایی نمی‌تواند سعادت دنیا و آخرت را برای انسان تأمین كند.

بدون اثبات چنین مقدمه‌ای، دلیل مورد بحث (و ادله مشابه آن) مشتمل بر دور و مصادره به مطلوب می‌شود. اما با دلیل عقلی و پیشینی و بدون استفاده از تعالیم پیامبران نمی‌توان چنین مقدمه‌ای را اثبات كرد. زیرا اگر سخن از سعادت دنیا باشد، پیداست كه نیازی به رسولان الهی وجود ندارد و بشر با بكارگیری عقل و دانش و تجربه و با روش آزمون و خطا می‌تواند به تدریج برای خود دنیایی آباد بسازد و اگر سعادت آخرت نیز مطرح باشد، معلوم است كه تعیین شرط آن به عهده خداوند است.

اگر خداوند بخواهد شرط سعادت آخرت را عمل كردن به احكام عقل و فطرت و اخلاق و وجدان بشری قرار دهد، پیداست كه نیاز ضروری به ارسال رسولان الهی احساس نمی‌كند( زیرا بنا به فرض كه مورد قبول متكلمان شیعه نیز هست، عقل قادر به شناخت حسن و قبح اعمال و مصادیق عدل و ظلم است و برای همین حجت باطنی شمرده می‌شود) و اگر بخواهد سعادت آخرت را در گروی شرایطی قرار دهد كه عقل انسان از شناخت آنها عاجز است، لاجرم به طریقی كه خود صلاح بداند (مثلاً ارسال پیامبران) آدمیان را با آن شرایط آشنا می‌كند. بنابراین ما با دو احتمال كاملاً عقلایی روبرو هستیم و همین، ضرورت نبوت را نقض می‌كند و كار را به عهده خداوند می‌گذارد تا او چه تصمیمی بگیرد. اكنون شاید آشكار شده باشد كه برای فرار از اتهام «تعیین تكلیف برای خداوند» بایستی پیش فرضها و مقدمات ادله ضرورت نبوت، به روش عقلی و پیشین اثبات شوند. در غیر اینصورت، تبرئه شدن از این اتهام ناممكن به نظر می‌رسد. ممكن است بگویید كه ما در همه مواردی كه پیش از این آمده با دو یا چند احتمال روبرو هستیم كه عقل انسان هیچكدام را نمی‌تواند اثبات كند و یا ترجیح دهد و اتفاقاً به همین دلیل، لازم است پیامبرانی از طرف خداوند مبعوث شوند و به ما بگویند كه كدام احتمال، صحیح و مورد نظر خداست تا ما از حیرت و سرگردانی نجات یابیم و تكلیف خود را بدانیم. پاسخ ما این است كه حكم عقل (برای خروج از حیرت و معلوم شدن تكلیف) این نیست كه باید پیامبرانی مبعوث شوند تا به آدمیان بگویند كدام یك از آن احتمالات صحیح است. آنچه عقل بدان حكم می‌كند این است كه اگر احتمالاتی كه لازمه منطقی آنها ارسال رسولان الهی است درست باشد، خداوند حتماً رسولانی را به سوی بشر می‌فرستد و اگر نفرستد، معلوم می‌شود كه ضرورتی در كار نبوده است. اما این حكم ( كه مشتمل بر گزاره‌ای شرطی است) با ادعای ضرورت نبوت فاصله‌ای ناپیمودنی دارد.

2. اشكالی كه در اینجا مطرح می‌كنیم، ممكن است تكرار اشكال قبلی محسوب شود. لكن به نظر ما چنین نیست و قصد ما نگاه كردن به دلیل مورد بحث، از زاویه‌ای دیگر است. توضیح اینكه در مقدمه دوم این دلیل سخن از «سعادت و شقاوت دنیا و آخرت» آمده است. پیش فرض این مقدمه، توانایی عقل در اثبات معاد، بدون استفاده از تعالیم رسولان الهی است. در این مورد سه نكته مهم را باید در نظر داشت.

الف. این پیش فرض، مورد تردید بسیاری از فیلسوفان و متكلمان (خصوصاً در عصر حاضر) قرار گرفته است و قضاوت قاطع در مورد آن مستلزم نگاهی نقادانه و موشكافانه به این ادله و بررسی نقدهای مخالفان و دفاعیات موافقان است.

ب. فرض كنیم وجود جهان آخرت و زندگی پس از مرگ، با دلیل عقلی قابل اثبات باشد. اما مسلم است كه عقل انسان، حداكثر می‌تواند وجود معاد (بدون جزئیات آن) را اثبات كند و اثبات وجود دو نوع زندگی پس از مرگ (یكی در بهشت و دیگری در جهنم) از عهده عقل خارج است و لذا قبل از اثبات وجود بهشت و جهنم و اینكه بعضی از انسانها سر از اولی و بعضی دیگر سر از دومی درمی‌آورند، می‌توان سخن از سعادت و شقاوت آخرت زد.

ج. با صرف نظر از نكات فوق، می‌توان فرض كرد كه سعادت و شقاوت آخرت، نتیجه عمل كردن و یا عمل نكردن به مقتضای عقل و فطرت و وجدان بشری است. به عبارت دیگر حتی ارگ با دلیل عقلی و پیشین، وجود زندگی پس از مرگ و پاداش و كیفر اخروی در اثر اعمال دنیوی را بتوان اثبات كرد، نتیجه چنین دلیلی بیش از این نمی‌تواند باشد كه انسانهای خوب، سعادتمند و انسانهای بد، شقی می‌شوند. لكن این مقدار، برای اثبات ضرروت بعثت پیامبران كافی نیست. زیرا شناخت خوب و بد و یا عدل و ظلم از عهده عقل بر‌می‌آید. لذا مقدمه دوم (با فرض صحت) ناتمام است. برای اثبات ضرورت نبوت، ابتدا باید اثبات كنیم كه رسیدن به سعادت آخرت، علاوه بر عمل كردن به احكام عقل و اخلاق و وجدان، شرایط دیگری هم دارد كه شناخت آنه از عهده عقل بشر بیرون است. اثبات این مدعا، عقل (وجدان استفاده از تعالیم انبیاء) كاری است كارستان، كه تاكنون هیچ فیلسوف یا متكلمی از عهده آن برنیامده است.

3. حال فرض كنیم كه با دلیل عقل و پیشین فهمیده‌ایم كه غرض خداوند از آفرینش انسان، تكامل اختیاری و رسیدن به كمال معنوی است و برای این منظور، باید از راهی خاص رفت و به حقایقی خاص ایمان آورد و به وظایفی خاص عمل كرد كه عقل انسان به تنهایی هیچكدام از اینها را نمی‌تواند كشف كند. اما آیا با مفروض گرفتن این مقدمات، می‌توان ضرورت بعثت پیامبران را نتیجه گرفت؟ به نظر ما پاسخ باز هم منفی است. آنچه از این مفروضات و مقدمات می‌توان نتیجه گرفت جز این نیست كه خداوند حتماً باید انسان را در شناخت راه و مقصد یاری و هدایت كند تا نقض غرض پیش نیاید. اما هدایت می‌تواند به راههای مختلف انجام پذیرد و بعثت پیامبران تنها راه ممكن نیست. خداوند می‌تواند از راههای دیگری- مثلاً هدایت باطنی- انسانها را هدایت كند و به كمال مطلوب برساند، همانطور كه پیامبران را اینگونه هدایت كرد (یعنی برای هدایت پیامبران، پیامبر نفرستاد) و چون چنین است، دیگر نمی‌توان سخن از ضرورت نبوت گفت. ممكن است بگویید كه همه انسانها ظرفیت و قابلیت هدایت باطنی را ندارند. اما اولاً «داد حق را قابلیت شرط نیست» و ثانیاً ظرفیت و قابلیت را هم خدا می‌دهد و ثالثاً انسانها با قابلیتهای مختلف، بهره‌های مختلفی از هدایت باطنی می‌برند و خداوند نیز هر كس را به اندازه ظرفیتی كه به او داده است هدایت می‌كند، همانطور كه در داستان بعثت پیامبران نیز چنین است. یعنی هر انسانی به اندازه ظرفیت و قابلیتی كه دارد، از تعالیم پیامبران استفاده می‌كند. باز هم برای اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ابتدا باید ثابت كنیم كه هدایت باطنی انسانها توسط خداوند، محال است. در غیر اینصورت، قائل شدن به ضرورت نبوت، تعیین تكلیف كردن برای خداست و این با ادب بندگی منافات دارد. تذكر یك نكته نیز ضروری می‌نماید و آن اینكه اگر به هر دلیلی فهمیده باشیم كه هدایت شدن ما توسط خداوند، ضرورت دارد و از طرفی مشاهده كنیم كه خبری از هدایت باطنی (خواب، الهام، مكاشفه و …) نیست، می‌توانیم نتیجه بگیریم كه یا زمان مورد نظر خداوند برای آغاز هدایت باطنی نرسیده است و یا اینكه خداوند قصد دارد پیامبرانی را برای هدایت ما مبعوث كند و شاید زمان مورد نظر خداوند برای بعثت پیامبری الهی نیامده است. یعنی باز هم نمی‌توان حكم به ضرورت نبوت داد. زیرا با دو احتمال مواجه هستیم كه معلوم نیست كدام یك تحقق می‌یابد.

4. اگر این دلیل درست باشد و بنا به مقتضای حكمت الهی، ارسال پیامبران از سوی خداوند ضرورت داشته باشد، لازمه منطقی آن این است كه در هر عصری صدها هزار پیامبر مبعوث شود، بطوری كه در هر منطقه‌ای از مناطق روی كره‌ زمین یك پیامبر وجود داشته باشد تا مردم سراسر جهان همواره بتوانند بطور مستقیم و بدون واسطه از هدایتها و راهنمایی‌های پیامبران بهره‌مند شوند. در حالی كه در هیچ عصری چنین نبوده است. حال آیا بر طبق مقدمات دلیل مذكور، خداوند در بسیاری موارد، خلاف حكمت عمل نكرده و مرتكب نقض غرض نشده است؟ این اشكال از طرف برخی عالمان شیعه بدین نحو پاسخ داده شده است:

«اولاً آنچه گفته می‌شود كه انبیاء در منطقه خاصی… مبعوث شده‌اند سخنی صواب نیست. چرا كه خود قرآن صریحاً می‌گوید: امتی نبود مگر آنكه در میان آن امت نذیر و هشدار دهنده‌ای فرستاده شد … ثانیاً مقتضای حكمت خدا این است كه راهی بین خدا و انسان باشد كه انسانها با استفاده از آن راه بتوانند حقایقی را كه برای شناخت راه كمال نیاز دارند بشناسند. ولی مقتضای حكمت این نیست كه حتماً همه انسانها از این راه بهره‌ ببرند. شاید انسانهایی نخواهند از این راه استفاده كنند و این عدم استفاده، مربوط به سوء اختیار خودشان باشد و اصلاً شاید كسانی علاوه بر اینكه خودشان از این راه بهره‌گیری نمی‌كنند، مانع استفاده دیگران هم بشوند … در چنین مواردی گناه این محرومیت از نبوت به گردن اشخاص مانع است و از طرف خدا كوتاهی نشده است». [3]

اما این پاسخ قانع كننده نیست. زمان پیامبر اسلام (ص) را در نظر بگیرید. در آن زمان كه ایشان مشغول هدایت مردم عربستان بودند، راهنما و هدایتگر میلیاردها انسان دیگر در صدها كشور از قاره‌های آمریكا، اروپا، آفریقا، اقیانوسیه و حتی بقیه كشورهای آسیا مانند چین، ژاپن، كره، مالزی، اتحاد جماهیر شوروی و دهها و صدها جزیره‌ای كه در اقیانوسه و دریاهای دور افتاده زندگی می‌كردند چه كسی بود؟ كدام پیامبر آنها را به راه راست (یا راه كمال) هدایت می‌كرد؟ شاید در هر یك از این مناطق،‌ درگذشته‌های دور پیامبری مبعوث شده بود- و آیه قرآن هم بیش از این نمی‌گوید- اما حداقل در زمان بعثت پیامبر اسلام (ص) در هیچكدام از این مناطق پیامبری وجود نداشت و تعالیم پیامبران پیشین هم بنا به ادعای شیعه و سنی تحریف شده بود و بنابراین بر طبق ادله ضرورت نبوت، نیاز ضروری به پیامبر جدید وجود داشت. اما چرا در هیچكدام از آن مناطق پیامبری نیامد و عملاً نسلهای بسیاری از انسانها در اكثر نقاط كره زمین از تعالیم پیامبران محروم ماندند؟

چطور ممكن است سوء اختیار آنها باعث محرومیتشان شود؟ سوء‌ اختیار هنگامی معنا می‌دهد كه خداوند پیامبری برای آنان بفرستد و آنها به اختیار خود، دعوت پیامبر را نپذیرند و به او پشت كنند. در حالی كه مردم آن مناطق (در زمان پیامبر اسلام) با پیامبری روبرو نشده‌اند تا در اثر سوء اختیار، از نعمت هدایت‌های الهی محروم شوند. اما ایجاد مانع از طرف دیگران (مخالفان و دشمنان پیامبر)‌ نیز توجیه موجهی نیست. اگر سئوال این باشد كه چرا (به عنوان مثال) تعالیم پیامبر اسلام به سراسر جهان گسترش نیافت و عده‌ زیادی از مردم در مناطق دیگر كره‌ زمین از تعالیم او محروم ماندند، در این صورت شاید بتوان گفت كه یكی از عوامل آن ایجاد مانع از طرف مخالفان و كارشكنی‌های دشمنان پیامبر بود. اما سئوال ما این نیست، سئوال ما این است كه چرا خداوند (در همان زمان) برای مردم نقاط دیگر نیز پیامبر نفرستاد. آیا می‌توان گفت عده‌ای مانع ارسال رسولان الهی در آن مناطق شدند؟ آیا می‌توان گفت در آن مناطق، عده‌ای منتظر بعثت پیامبری بودند تا بلافاصله او را به قتل رسانده و نقشه‌های خداوند را نقش بر آب كنند؟ و آیا خداوند چنین تهدیدی را در مقابل خود می‌دید و برای همین از نقشه‌های خود صرف نظر كرد؟ می‌بینیم كه متوسل شدن به « ایجاد مانع از طرف دشمنان» مشكل ضرورت تعدد پیامبران را حل نمی‌كند. چرا كه خداوند، خود باید به فكر این مشكل باشد و نگذارد مخالفان و ستمگران، مانع رسیدن پیام الهی به گوش انسانهای دیگر شوند. درست است كه هدایت الهی نباید جبری باشد، اما مقتضای برهان مورد بحث (و هر برهانی كه بخواهد ضرورت نبوت را اثبات كند) این است كه تعالیم الهی باید به هر وسیله‌ ممكن- مثلاً پیامبران متعدد- به گوش همه‌ انسانها برسد و آنگاه انسانها مختار باشند كه راه راست را انتخاب كنند یا طریق ضلالت و گمراهی را در پیش گیرند. فرض كنیم در زمان پیامبر اسلام (ص) عده‌ای كارشكنی می‌كردند و مانع گسترش تعالیم او به نقاط دیگر می‌شدند. اما آیا خداوند نمی‌توانست برای خنثی كردن كارشكنی‌های مخالفان، در نقاط دیگر كره زمین هم پیامبرانی مبعوث و مردم آن نقاط را نیز به راه راست هدایت كند؟ مگر غرض خداوند از آفرینش مردم نقاط دیگر جهان، رساندن آنها به كمال نبود و مگر آنان برای رسیدن به كمال، نیاز ضروری به هدایتها و راهنمایی‌های پیامبران الهی نداشتند؟ اگر واقعاً:

«مقتضای حكمت خدا این است كه راهی بین خدا و انسان باشد كه انسانها با استفاده از آن را ه بتوانند حقایقی را كه برای شناخت راه كمال نیاز دارند بشناسند.»[4]

این راه نباید فقط برای عده‌ای در عربستان باز شود. بلكه برای مردم تمام نقاط دیگر جهان هم باید چنین راهی باز باشد. درحالی كه هیچگاه چنین نبوده است و در طول تاریخ، همواره اكثریت قریب به اتفاق مردم جهان، از وجود پیامبران الهی و تعالیم آنان محروم بودند. از اینها گذشته فرض كنیم كه مخالفان و ستمگران، مانع گسترش تعالیم پیامبران نمی‌شدند، اما آیا در آن زمان، امكان عملی گسترش این تعالیم به سراسر جهان بطوری كه در تمام كشورهای جهان، مردم هر شهر و روستایی عین این تعالیم را بدون كوچكترین تحریف و كم و زیاد شدن دریافت كنند- وجود داشت؟ آیا در هزار و چهارصد سال پیش – كه وسایل مسافرت جز اسب و شتر و قایقهای بادی و پارویی چیز دیگری نبود- امكان مسافرت پیامبر به صدها كشور درو افتاده مانند كانادا، نیوزلند، ژاپن، چین، آلمان و … بود؟ وانگهی مگر مسافرت به تنهایی كافی است؟ پیامبر باید در هر كدام از آن كشوره چندین سال اقامت كند تا مجموعه تعالیم اسلام را به گوش همه برساند. آنگاه حساب كنید برای اینكه پیامبر به تمام مناطق دنیا مسافرت كند و تعالیم اسلام را به گوش همه مردم جهان برساند به چند صد سال عمر نیاز دارد؟ اگر وظیفه گسترش تعالیم پیامبر در سراسر جهان را به عهده پیروان او بگذارید باز هم مشكل حل نمی‌شود. چرا كه اولاً تعداد اصحاب و پیروانی كه تعالیم پیامبر را بطور كامل و صحیح یاد گرفته‌اند (مانند سلمان و ابوذر) بسیار كم است در حالی كه برای این منظور نیازمند دهها و صدها هزار انسان تعلیم یافته هستیم كه باز هم در یك زمان كوتاه رسیدن به این هدف ممكن نیست و در دراز مدت هم مشكل محرومیت بسیاری از انسانها به قوت خود باقی می‌ماند. ثانیاً اصحابی كه به عنوان شاگرد و نماینده پیامبر به نقاط دیگر كره زمین سفر كرده‌اند چگونه به مردم آن نقاط اثبات كنند كه در فلان منطقه پیامبری مبعوث شده است و ما شاگردان و نمایندگان او هستیم و آمده‌ایم تا از طرف او شما را به راه راست هدایت كنیم؟ اگر مردم از این نمایندگان، معجزه بخواهند و اینان از آوردن معجزه عاجز باشند- كه البته عاجز هم هستند- تكلیف چیست؟ مگر نباید و حیاتی بودن این تعالیم به مردم اثبات شود تا هم مردم را جذب كند و هم راه عذر و بهانه را به روی مخالفان ببندد و حجت را بر آنها تمام كند؟ ثالثاً اگر به ادله عقلی ضرورت عصمت پیامبران و امامان توجه كنیم، خواهیم دید كه متوسل شدن به نمایندگان و شاگردان پیامبر یا امام معصوم در تناقض با آن ادله است. چرا كه شاگردان و نمایندگان، معصوم نیستند و ممكن است در درك و فهم این تعالیم و یا ضبط و نگهداری آن در حافظه و انتقال آن به دیگران، مرتكب خطا و سهو (وحتی خیانت) شوند. ممكن است بگویید كه نیازی به معصوم بودن شاگردان و نمایندگان پیامبر نیست. پیامبر، خودش آنها را كنترل می‌كند و خطاها و اشتباهات آنها را تصحیح می‌نماید. اما این راه حل نیز عملی نیست و كنترل صدها هزار نماینده در سراسر جهان، توسط یك نفر (یعنی پیامبر) محال است.[5]

عده‌ای مشكل ضرورت تعدد را به گونه‌ای دیگر پاسخ داده‌اند. گفته‌اند كه ادله ضرورت نبوت فقط این مطلب را ثابت می‌كنند كه حكمت الهی، اقتضای ارسال رسل را دارد، اما به شرطی كه شرایط و زمینه‌های آن مساعد باشد و موانعی هم رد كار نباشد. ما با دلیل عقلی فقط ضرورت نبوت را اثبات می‌كنیم ولی اگر می‌بینیم كه در بعضی مناطق یا در بعضی زمانها پیامبری مبعوث نشده است عقل ما فقط می‌تواند این را دریابد كه حتماً موانعی در كار بوده است حتی اگر نتواند آن موانع را كشف كند بنابراین عدم تعدد پیامبران در یك عصر، ناقض ادله ضرورت نبوت نیست. اما این پاسخ نیز مشكل را حل نمی‌كند. زیرا نظام آفرینش با همه پدیده‌ها و قانونهایش، مخلوق خداوند است و اراده‌ او بر همه‌ هستی حكمفرماست. اولاً چگونه می‌توان تصور كرد كه خداوند می‌خواهد كاری كند (مثلاً بعثت پیامبران)، اما عواملی- كه برای ما مجهولند- مانع انجام آن فعل توسط او می‌شوند؟ پس علم و قدرت لایتناهی و سلطنت مطلقه خداوند چه می‌شود؟ ثانیاً چطور ممكن است خداوند انسان را برای پیمودن راهی خاص و رسیدن به هدفی خاص بیافریند كه عقل از شناخت آن عاجز و لذا محتاج و نیازمند به راهنمایی پیامبران باشد، ولی همین خدا جهان هستی و نظام آفرینش و پدیده‌های آنرا بگونه‌ای بیافریند كه مانع بعثت پیامبران و لذا مانع تحقق غرض خودش از آفرینش انسان شود؟ اگر خداوند انسان را ذاتاً نیازمند به راهنمایی پیامبران بیافریند و قصدش نیز هدایت مردم سراسر جهان توسط پیامبران الهی باشد، خودش زمینه‌ها و شرایط مناسب آنرا فراهم می‌كند و موانع را تا جایی كه به اختیار انسان لطمه‌ای نزند از میان بر‌می‌دارد.

از اینها گذشته،‌ فرض كنیم خداوند اصلاً پیامبری مبعوث نمی‌‌كرد، آنگاه باز هم گفته می‌شد كه ارسال پیامبران بر خداوند واجب است، اما حتماً موانعی- كه برای بشر ناشناخته‌اند- باعث شده است كه خداوند پیامبری نفرستد! اما اینگونه توجیهات، تنها هنری كه دارند، بی‌خاصیت كردن مدعای ضرورت نبوت است. تذكر یك نكته شاید خالی از فایده نباشد و آن اینكه اگر در هر عصری تعداد پیامبران آنقدر زیاد بود كه مردم اكثر نقاط جهان از هدایت‌های الهی بهره‌مند می‌شدند و فقط عده‌ قلیلی از مردم در بعضی نقاط، از این نعمت الهی بی‌نصیب می‌ماندند، شاید توجیهات فوق (كه می‌گوید عواملی مجهول، مانع ارسال رسل در آن مناطق شده‌اند) تا حدودی قابل پذیرش بود. اما نكته مهم این است كه به عنوان مثال در زمان پیامبر اسلام، (مانند بسیاری از زمانهای دیگر در گذشته‌های دور) در سراسر دنیا فقط یك پیامبر، آنهم در گوشه‌ای از خاورمیانه (= در عربستان) مبعوث شده یعنی اكثریت قریب به اتفاق مردم جهان از هدایت‌ها و تعالیم رسولان الهی بی‌بهره بودند. شرایط مساعد برای ارسال پیامبران، فقط در عربستان وجود داشت؟ و آیا خداوند فقط در عربستان توانست بر موانع غلبه كند؟! باید كمی بیندیشیم و به این سئوال پاسخ دهیم كه از كدام شرایط و زمینه‌های مناسب برای بعثت پیامبران می‌توان سخن گفت كه [به عنوان مثال] در زمان پیامبر اسلام در هیچ كجای جهان جز عربستان وجود نداشته و از كدام موانع می‌توان سخن گفت كه در صدها كشور و هزاران جزیره و شهر و روستا در سراسر جهان وجود داشته، ولی در عربستان وجود نداشته و همین باعث شده است كه در آن زمان، خداوند فقط در عربستان پیامبری مبعوث كند؟

اكنون بیائیم و از اشكال ضرورت تعدد صرف‌نظر كنیم و بپرسیم كه بالاخره تكلیف دهها میلیارد انسانی كه در طول تاریخ، از تعالیم پیامبران الهی محروم ماندند چه می‌شود؟ آیا لازمه منطقی ادله ضرورت نبوت (مانند دلیل مورد بحث) این نیست كه هیچكدام از این انسانه به سعادت آخرت و كمال مورد نظر خداوند نمی‌رسند؟ عده‌ای در پاسخ به این سئوال گفته‌اند كه چون این انسانها قاصر بوده‌اند (نه مقصر) لذا در روز قیامت، معذورند و خداوند با لطف و رحمت خود با آنها برخورد می‌كند و فقط در چهارچوب احكام عقل فطری و اخلاق و وجدان بشری با آنها احتجاج می‌نماید و اگر این افراد، در زندگی دنیا، در حد وسع و توان خود به احكام عقل فطری و اخلاق و وجدان عمل كرده باشند به سعادت می‌رسند و در غیر اینصورت،‌ دچار مشكل می‌شوند. سخن ما این است كه همین پاسخ، با مدعای ضرورت نبوت در تناقض است و نشان می‌دهد كه خداوند «مالك یوم الدین» است و نمی‌توان مدعی شد كه بدون استفاده از تعالیم پیامبران، رسیدن به سعادت آخرت محال است، اشتباه نشود. منظور ما این نیست كه حتی اگر پیامبرانی مبعوث شوند و تعالیم الهی آنان به ما عرضه شود، باز هم نیازی به استفاده از این تعالیم برای رسیدن به سعادت آخرت نداریم و می‌توانیم راه مستقل دیگری در پیش بگیریم. می‌گوییم در مقام دلیل عقلی و پیشین، نمی‌توان حكم كرد كه تنها راه رسیدن انسانها به سعادت، بعثت پیامبران و استفاده از تعالیم آنان است. به عبارت دیگر، از این منظر نمی‌توان قائل به «ضرورت نبوت» بود. زیرا معنای «ضرورت» در این بحث این است كه بدون ارسال رسل، رسیدن انسانها به سعادت آخرت محال است در حالی كه اگر تعیین شرط برای رسیدن به سعادت آخرت را به عهده خداوند بگذاریم دیگر نمی‌توانیم از پیش، حكم به ضرورت نبوت بدهیم. بلكه باید تصمیم‌گیری در این مورد را به عهده خداوند بگذاریم. اكنون به بعد دیگر این اشكال بپردازیم، یعنی مسأله غرض خداوند از آفرینش انسانهایی كه از تعالیم پیامبران الهی محروم ماندند. بدون شك لازمه منطقی دلیل مورد بحث این است كه این انسانها به هیچ وجه نمی‌توانند راه تكامل را طی كنند و به كمال معنویی مورد نظر خداوند برسند. از طرفی مقصر هم نبوده‌اند و عواملی مجهول، مانع استفاده‌ آنان از تعالیم و حیاتی شده است. حال فرض كنیم كه این افراد، در روز قیامت از خداوند بپرسند: «خدایا! مگر خودت نمی‌دانستی كه عواملی مانع از آن می‌شوند تا پیامبرانی به سوی ما بفرستی و ما را به راه كمال هدایت كنی، پس چرا ما را بگونه‌ای نیافریدی كه نیازی به راهنمایی و هدایت پیامبران آسمانی نداشته باشیم و خودمان بتوانیم این راه را طی كنیم؟ اگر هم این كار برایت مقدور نبود چرا با الهامات غیبی ما را به راه كمال هدایت نكردی؟ و اگر این هم مقدور نبود و هیچ راه دیگری هم وجود نداشت، پس اصلاً چرا ما را آفریدی؟ آیا خلقت ما (خصوصاً با توجه به علمی كه از عدم تحقق غرض خودت از خلقت ما داشتن) كاری لغو و بیهوده و لذا خلاف حكمت و حتی خلاف عدل نبوده است؟» در این صورت، پاسخ خداوند چه خواهد بود؟

5. اگر این دلیل درست بود، زمین در هیچ عصری از پیامبران الهی خالی نمی‌ماند. در حالی كه در بسیاری از دوره‌ها، مانند دوره زمانی بین حضرت عیسی (ع) و پیامبر اسلام (ص) كه بیش از ششصد سال طول كشید، در هیچ كجای دنیا خبری از پیامبری الهی نبود. پیداست كه با توجه به توضیحات پیشین، توسل به عواملی مانند «سوء اختیار مردم»، «كارشكنی و ایجاد مانع از طرف مخالفان و دشمنان» و «وجود عوامل ناشناخته‌ای كه مانع ارسال رسل می‌شدند» برای حل این مشكل نیز ناكارآمد هستند.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق عربستان پیش از اسلام

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق عربستان پیش از اسلام دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق عربستان پیش از اسلام  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق عربستان پیش از اسلام،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق عربستان پیش از اسلام :

براى بررسى دقیق تاریخى، فرهنگى، اجتماعى و سیاسى عربستان پیش از اسلام لازم است زندگى بدویان و باده‏نشینان را در چند مورد مطالعه نمود:

1- منابع: به اشعار عرب قبل از اسلام و تفسیرى كه از آن‏ها باقى مانده و ضرب‏المثل‏هاى آنان استناد مى‏شود.

2- تاریخ: زندگى یكجانشینان و صحراگردان كه اغلب به غارت و بعضا به تجارت مى‏پرداختند مطرح مى‏شود.

3- روابط سیاسى: به ساختار قبایل عرب پیش از اسلام كه كمتر به آن توجه شده، مى‏پردازد.

4- دورنماى اخلاقى: به جهت ویژگى خاص صحرا، برخى خصوصیات از جمله وفادارى، جوانمردى و… مورد ستایش اعراب قرار داشت.

5- مذهب: آیین‏هایى در میان عرب وجود داشت كه هر یك در معبد ویژه‏اى انجام مى‏شد، اگر چه این آیین‏ها در زندگى بدویان اهمیت مذهبى اندكى داشتند.

منابع:

آگاهى ما از عرب باده‏نشین در عربستان پیش از اسلام عمده از دو منبع ناشى مى‏شود: 1- مقدار معینى از اشعار پیش از اسلام باقى مانده است.

2- تفسیرهایى از این اشعار و ضرب‏المثل‏هاى عربى قدیم، توسط پژوهشگران مسلمان از قرن دوم اسلامى به بعد گردآورى شده كه مشتمل بر مواردى از سنن متداول [عرب] درباب رویدادهاى ادوار پیش از اسلام است. این موارد نیز توسط پژوهشگران دیگر در آثار ویژه‏اى جمع‏آورى شده است. اشعار پیش از اسلام، از نظر سند از سوى پژوهشگران معاصر، بویژه دى. اس. مارگلیوث و طه حسین رد شده است. اما تئورى‏هاى اینان از سوى اكثریت پژوهشگرانى كه وفادارانه به انتشار كل اشعار پیش از اسلام اقدام كرده‏اند – در عین پذیرش برخى از مجعولات – مورد قبول واقع نشده است; (مقایسه كنید با:اى. جى. آربرى: قصاید هفت‏گانه، لندن، 1957، ص 228-254). به همین شكل، گزارش‏هاى تاریخى كه زمانى از سوى پژوهشگران غربى بى‏ارزش تلقى مى‏شد، امروزه از مبانى واقعى برخوردارند و شرایط زندگى جاهلیت را منعكس مى‏سازند; هرچند كه براى یك تاریخ مناسب، كافى نمى‏باشند. در موارد معین، این موارد سنتى با گزارش‏هاى قرآنى یا استنتاج از این‏ها تایید مى‏شود و هر دوى این‏ها با كتیبه‏ها و سنگ نوشته‏هاى زیادى كه توسط باستان‏شناسان در عربستان یافت‏شده است تكمیل و تایید مى‏گردد.

تاریخ:

صحراگردان از سپیده دم تاریخ، از صحارى عربستان، بر اراضى واقع در محدوده تمدن‏هاى یكجانشین فشار وارد مى‏كردند. در برخى از دوره‏ها، فشارها شدیدتر و نفوذ به اراضى مسكونى عمیق‏تر مى‏شده است و گفته شده كه صحراگردان، همانند موج در مى‏رسیده‏اند. عبرانى‏ها، آرامى‏ها، اعراب و نبطى‏ها از زمان‏هاى پیش از میلاد به سوریه و عراق وارد شده‏اند، و درحالى‏كه شش قرن پیش از هجرت، فشارهاى بیشترى از ناحیه اعراب و پالمیرى‏ها وجود داشته است.

صحرانوردان كه در آغاز براى تاخت و تاز مى‏آمدند، به تدریج در آن‏جا مستقر مى‏شدند (مانند تنوخ در عراق، در حدود سال 225م) . روابطى نزدیك میان بدویان ساكن و آن‏هایى كه هنوز در صحرا بودند، امر تجارت را تسهیل مى‏كرد. تنها صحراگردان مى‏توانستند كاروان‏هاى تجارى را براى عبور از صحرا هدایت كنند و فقط صحراگردان تنومند مى‏توانستند عبور بى‏خطر چنین كاروان‏هایى را تضمین كنند. لذا در تاریخ امپراتورى بیزانس و ساسانى، صحراگردان در دو نقش یورشگر و تاجر ظاهر مى‏شدند.

دو امپراتورى به طرق گوناگون مى‏كوشیدند تا یورش‏هاى خصمانه و غارتگرانه صحرانوردان را از خود دفع كنند. مؤثرترین راه این بود كه فرمانروایان نیمه بدوى را در مرزهاى امپراتورى به خدمت گیرند تا گروه‏هاى یورشگرى را كه از قلب صحارى مى‏آمدند از محدوده خود برانند. این نقش در عراق، توسط ملوك لخمى حیره از حدود سال 300م تا پایان عمر این سلسله، در سال 602م، ایفا مى‏شد. در مرز بیزانس نیز، همین نقش را غسانیان ایفا مى‏كردند، اما اینان بعدها داراى اهمیت‏شدند (در سال 529م بود كه یوستینین به شاهان غسانى عناوین شخصى اعطا كرد) و ظاهرا تنها یك اردوگاه براى پایتخت داشتند و در مقایسه با حیره فاقد شهر بودند. این سیستم دفاعى، اندكى قبل از حملات مسلمین تغییر یافت. یك ایرانى مقیم حیره، رهبر اعراب را، كه ریاست‏بر لخمى‏ها را به عهده داشت، كنترل مى‏كرد، درحالى‏كه بیزانس به غسانى‏ها كمك مى‏كرد تا هجوم ایران را قطع كنند و اوضاع را به حال اول برگردانند.

با این‏كه روشن است كه صحرانوردان عربستان به طور گسترده‏اى درگیر تجارت بوده‏اند، اما جزئیات آن هنوز به طور دقیق بررسى نشده است. صحرانوردان نه تنها با امپراتورى‏هاى ایران و بیزانس، بلكه با پادشاهى حمیرى در عربستان جنوبى (تا زمان سرنگونى آن‏ها توسط جشیان در سال 525م) نیز در ارتباط بوده‏اند. درخشش تمدن عربستان جنوبى در گرو تجارت بود و با زوال تجارتش (شاید به جهت از دست دادن كنترل بر دریاى سرخ)، آن تمدن نیز رو به انحطاط گذاشت. در سنن متداول عرب، شكسته شدن سد مارب عامل فروپاشى تمدن عربستان جنوبى دانسته شده است، اما از كشفیات باستان‏شناسى كه بیان كننده تخریب سیستم آبیارى است پیدا است كه این موارد، علائم و نشانه‏هاى زوال عربستان جنوبى هستند، نه علت آن. در سنن متداول عرب، حركت‏بسیارى از قبایل صحراگرد به سمت‏شمال (با ترك زندگى یكجانشینى) بیشتر در پیوند با شكسته شدن سد مارب معرفى شده است.

23 صفحه فایل Word

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

امام علی متن انگلیسی به همراه ترجمه

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 امام علی متن انگلیسی به همراه ترجمه دارای 8 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد امام علی متن انگلیسی به همراه ترجمه  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي امام علی متن انگلیسی به همراه ترجمه،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن امام علی متن انگلیسی به همراه ترجمه :

A BRIEF HISTORY OF THE LIVES OF THE FIRST IMAM

Amir al-mu’minin Ali — upon whom be peace —was the son of Abu Talib, the shaykh of the Banu Hashim. Abu Talib was the uncle and guardian of the Holy Prophet and the person who had brought the Prophet to his house and raised him like his own son.

After the Prophet was chosen for his prophetic mission, Abu Talib continued to support him and repelled from him the evil that camefrome the infidels among the Arabs and especially the Quraysh. According to well-known traditional accounts Ali was born ten Years before the commencement of the prophetic mission of the Prophet. When six years old, as a result of famine in and around Mecca, he was requested by the Prophet to leave his father’s house and come to the house of his cousin, the Prophet. There he was placed directly under the guardianship and custody of the holy prophet.

A few years later, when the prophet was endowed with the Divine gift of prophecy and for the first time recevied the Divine revelation in the cave of Hira, as he left the cave to return to town and his own house he met Ali on the way. He told him what had happenend and Ali accepted the new faith. Again in a gathering when the Holy Prophet had brought his relatives together and invited them to accept his religion, he said the first person to accept his call would be his vicegerent and inheritor and deputy. The only person to rise from his place and accept the faith was Ali and the prophet accepted his declaration of faith. Therefore Ali Was the first man in Islam to accept the faith and is the first among the followers of the Prophet to have never worshiped other than the One God.

اجمالی از تاریخ زندگی امام علی (ع)

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ، وی فرزند ابوطالب شیخ بنی هاشم عموی پیغمبر اكرم (ص) بود كه پیغمبر اكرم را سرپرستی نموده و در خانه خود جای داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نیز تا زنده بود از آن حضرت حمایت كرد و شر كفار عرب و خاصه قریش را از وی دفع نمود.

علی علیه السلام (بنا بنقل مشهور) ده سال پیش از بعثت متولد شد پس از شش سال در اثر قحطی كه در مكه و حوالی آن اتفاق افتاد ، بنا به درخواست پیغمبر اكرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموی خود پیغمبر اكرم(ص) منتقل گردید و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت درآمد.

پس از چند سال كه پیغمبر اكرم (ص) به موهبت نبوت نائل شد و برای نخستین بار در غار حرا وحی آسمانی به وی رسید وقتیكه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد شرح حال را فرمود علی علیه السلام به آن حضرت ایمان آورد. و باز در مجلسی كه پیغمبر اكرم(ص) خویشاوندان نزدیك خود را جمع و بدین خود دعوت نموده فرمود: نخستین كسیكه از شما دعوت مرا بپذیرد خلیفه و وصی و وزیر من 0خواهد بود ، تنها كسیكه از جای خود بلند شد و ایمان آورد علی(ع) بود و پیغمبر اكرم (ص) ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را درباره اش امضاء نمود و از این روی علی(ع) نخسیتن كسی است در اسلام كه ایمان آورد و نخستین كسی است كه هرگز غیر خدای یگانه را نپرستید.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

پژوهشی پیرامون امامزاده های زید و یحییدرعلیهمااسلامدرواقع در شهر تهران می باشد

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 پژوهشی پیرامون امامزاده های زید و یحییدرعلیهمااسلامدرواقع در شهر تهران می باشد دارای 76 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد پژوهشی پیرامون امامزاده های زید و یحییدرعلیهمااسلامدرواقع در شهر تهران می باشد  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي پژوهشی پیرامون امامزاده های زید و یحییدرعلیهمااسلامدرواقع در شهر تهران می باشد،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن پژوهشی پیرامون امامزاده های زید و یحییدرعلیهمااسلامدرواقع در شهر تهران می باشد :

پژوهشی پیرامون امامزاده های زید و یحییدرعلیهمااسلامدرواقع در شهر تهران می باشد
فهرست مطالب:

مقدمه………………………………………………………………………………………………………………………. 1

هنرومعماری دوران قاجار……………………………………………………………………………………. 10

موقعیت مكانی امامزاده زید………………………………………………………………………………… 17

سلسله نسبت امامزاده زید………………………………………………………………………………….. 25

بقعه امامزاده زید وهنرهای تزئینی آن……………………………………………………………… 28

نوع بهره برداری از بقعه امامزاده زید………………………………………………………………… 40

شرح حال آصف الدوله (بانی حرم وگنبد امامزاده زید)……………………………….. 41

موقعیت مكانی امامزاده یحیی…………………………………………………………………………….. 55

سلسله نسب امامزاده یحیی………………………………………………………………………………… 56

نوع بهره برداری از بقعه امامزاده یحیی……………………………………………………………. 67

طرح حفاظتی امامزاده زید…………………………………………………………………………………. 68

ضوابط طرح حریم حفاظتی منطقه بازار تهران………………………………………………. 69

پیشنهادات حفاظتی و مرمتی…………………………………………………………………………….. 73

تصاویر………………………………………………………………………………………………………………………. 76

پژوهشی پیرامون امامزاده های زید و یحییدرعلیهمااسلامدرواقع در شهر تهران می باشد
فهرست منابع………………………………………………………………………………………………………….. 114

مقدمه

ظهور اسلام در آغاز قرن هفتم میلادی بنیاد بسیاری از كشورهای كهن ومتمدن در آن زمان را دگرگون ساخت و قدرت ونفوذ آن در تركستان غربی وپنجاب از یك طرف واسپانیا از طرف دیگر گسترش یافت. به این ترتیب با پیدایش تغییرات اساسی در سرزمینهای مذكور،هنر وتمدن كهن آسیا، شمال آفریقا وحتی بخشی از اروپا دگرگون شد وشالوده هنرهای اسلامی كه تركیبی از هنر حكومتهای مغلوب (مانند ساسانیان وحكومت بیزانس) با فرهنگ اسلامی بود،شكل گرفت[1].

بدین وسیله از خلیج بنگال تا كرانه اقیانوس اطلس هنری با كیفیتی خاص به دست ملتها واقوام تحت سلطه اسلام پدیدار شد كه دیدی خاص داشت وآن اعتقاد به اصول ومبانی وتعالیم اسلام مانند توحید ومبارزه با شرك بود. بنابراین هنرمندان از سنتهای گذشته قسمتهایی را پسندیده و مورد استفاده مجدد قرارداده اند كه حتی الامكان وابسته به دیانت بوده و شیوه های هنری آن مغایرو متناقض با بیش و اعتقاد جدیدآنان نباشد. در این میان خصیصه ها و ویژگیهای هنری ایران زمین می توانست بیشتر از دیگر هنرها جوابگوی این نیاز باشد و با آن هماهنگی معنوی بیابد.

تشكیل هنر اسلامی تقریبا، با روی كار آمدن سلسله اموی در سال 41 هجری مصادف بود و این امر با انتقال مركز خلافت از مدینه به دمشق بی ارتباط نبوده تغییر مركز حكومت، مسلمانان را مستقیما با هنر بیگانه یعنی هنر ایران و رودم آشنا كرد و از همین زمان بود كه هنر دوره بنی امیه، كه التقاطی از هنر سرزمینهای همجوار بود، راه تازه ای در پیش گرفت[2].

هنر اموی بر اثر رویارویی دین و دولت جدید مسلمانان با سنتهای خاور نزدیك پدید آمده در واقع تمدن امویان در عین حال كه تازه بود، سنتی وكهن نیز بود تازه از این نظر كه در پی قالب های فكری،دیوانی وفرهنگی متناسب با مردم، اندیشه های جدید ونگرش های نوبود: وسنتی از این حیث كه در جهان مفتوحه خود به دنبال این قالبها می گشت. امویان با گزینش الگوهای خود،نه تنها آنها را به روشی خلاق در هم آمیختند بلكه بتدریج آنها را بهبود هم بخشیدند شالوده ای محكم برای تحولات آینده جهان اسلام پدید آوردند. امویان با تختگاهشان دردمشق و لشكركشیهای متعدد علیه بیزانس، بهتر از هر حكومت دیگر با گذشته مسیحی خاور نزدیك آشنا بودند ونیز می دانستند كه حكمرانان امپراتوری وسیعی هستند ؛ و بخش شرقی امپراتوری آنها یعنی ایران و آسیای مركزی، بیشترین غنائم را دراختیار آنها قراردادند ودیدگاهی از روشنترین نمودها وتاثیرات هنری جهانی جدید ودلفریب را پیش روی آنها گشودند[3].

در دوره امویان در زمینه احداث بناهای مذهبی و غیرمذهبی فعالیت قابل توجهی صورت گرفت؛ ازجمله میتوان به بناهای قبه الصخره، مسجد جامع دمشق، قصرالعمره و كاخ المشتی اشاره كرد كه از شاهكارهای معماری اوایل اسلام به حساب می آیند.

منع صورت پردازی و تصویر سازی در آغاز ظهور اسلام موجب ركورد هنر نقاشی در كشورهای تحت تسلط حكومت اسلامی شد. و از این رو تزئینات ونقوش به شكلهای خطی، هندسی وانتزاعی بدل شد. از سوی دیگر اقوام عرب خودعموما بیابانگرد و چادرنشین بودند و لذا سابقه وسبكی در معماری و دیگر هنرهای اصلی نداشتند وهنرشان منحصر بود به نساجی و حصیربافی وساخت بت های مختلفی در هیات جانوران.اما بعدها بود كه ضرورت ساخت مكان عبادت مسلمین و برپایی مساجد باعث شكل گیری هنر معماری اسلامی شد كه تجلی آن را در طیف مختلفی از مساجد دوره های اسلامی شاهد هستیم.

بناهای اسلامی پیوند نزدیكی با نحوه عبادات روزانه مسلمانان دارد. رواج نماز جماعت نیاز به مكان بزرگی برای اجتماع مسلمین داشت. این مكانها در آغاز خانه های ساده ای بودند كه با شاخ وبرگ نخل پوشیده شده بود.اما با پیشرفت وفتوحات مسلمین در سده های نخستین ضرورت ساخت بناهای عظیمی كه گویای عظمت آیین جدید مسلمین باشد. ضرورت یافت[4].

آندره گدار هنر معماری دوره را این چنین توصیف می كند: «معماری اسلام در حالی شروع به كار كرد كه فاقد هر گونه علم واطلاع وسابقه باستانی درهنر معماری بود به عبارت بهتر، كاررا با دست خالی شروع كرد. اسلام هنگامی كه اداره امور امپراتوری وسیع خود را به دست گرفت می بایست خواهی نخواهی به تمام نیازمندیها پاسخ می داد. ساخت بنا هم یكی از آنها بود. بنابراین هر چه از عوامل ومصالح معماری در اطراف خود یافت به كار گرفت ، بدون آنكه نظری نسبت به انتخاب آنها داشته باشد و بدون آنكه اقتضای انتخاب كردن وجود داشته باشد یا بخواهد انتخاب كند. در مرحله اول تمام اقسام طاق را همچون طاق سوری،رومی، بیزانسی و ایرانی را مورد استفاده قرار دارد وستونها وجزرها،آجر وسنگ مرمر، موزائیك،نقاشی ،حجاری وتمام طرق ساختمان وتزئین را كه در كشورهای مفتوحه معمول بود، به كار برد. در آغاز كارفقط فرمان می داد و سفارش می كردولی در چگونگی كار مداخله نمی كرد. اما كمی بعد در راه تربیت وتكامل كارپیشرفت كرد وطولی نكشید كه در آنچه از دیگران تقلید كرده بود تجدید نظر كرد و آنهایی را كه با ماهیت ومقتضای او سازگاری نداشت وغریب می نمود و یا با سلیقه اش منطق نبود، حذف كرد و درواقع از كسوت سازنده به كسوت معمار ارتفاع یافت[5].

به طور كلی بناهای دوره اسلامی را میتوان به دو گروه عمده تقسیم كرد:

1-بناهای مذهبی. شامل مساجد، آرامگاهها، مدارس، حسینیه ها،تكایا ومصلی ها

2-بناهای غیرمذهبی شامل پلها، كاخها، كاروانسراها ، حمامها، بازارها ، قلعه و آب انبارها

هنر اسلامی بیشتر به ابنیه ای مانند مساجد، عبادتگاهها،زیارتگاه ها و امامزاده ها می پرداخت. مركز هر آبادی وجمعیتی مسجد بود كه در اطراف آن مراكز و اماكن ضروری، تعلیماتی ،عام المنفعه ،تشریفاتی وسپس بازار و خانه ها قرار می گرفتند.

د رمعماری مذهبی ومساجد از آنجاییكه تزیینات تصویری كه جنبه ای از بت پرستی به شمار می آمد، باعث توجه شدید به تزئینات انتزاعی شد. به زودی این خود ارزش خاصی پیدا كرد و آن اینكه تعمق بیشتری را فراهم آورد، كه به همین دلیل قابهای تزئینی كه كمی از سطح زمین بالاتر بودند اهمیت بسیاری یافتند و بنابراین در ارتفاع مناسبی واقع شدند كه در دید مردمی كه روی زمین می نشستند قرا رگیرد. چه این تزئینات از لحاظ معماری زیبا باشد و چه از لحاظ عملی هدف آنها یكی است و عبارت است از حل كردن موضوع برای توده های حجیم و جایگزین كردن آن تصاویر واقعی با واقعیتی كه كمتر ملموس است وشكل آنها حتی موقع اجرا هم تغییر می كند. این كار بوسیله تكرار واحدهای مختلف به طور غیر معین صورت می گیرد، ستون ها- طاقگان ها، سلولهای كندویی سقف (مقرنس) و به خصوص اشكال گوناگون تزئینات كاربردی: گل وگیاهی ،مهندسی وكتیبه ای . اینكه استاد كاری كه این تزئینات را پدید آورده از هم در آمیختن رنگها، مواد، بافتها و دور نمایه های طرحها واقعا لذت می برد.چندان مورد بحث نیست، لكن تزئینات اسلامی مفهومی بیش از این دارند. هر كدام از سه گروهی كه ذكر شدند: گل وگیاهی، هندسه ای وكتیبه ای ابعاد عمیق تری دارند[6].

تنوعهای بی پایانی كه استادكاران اسلامی توانستند در نگاره های گل وگیاهی به كار گیرند وكلمه آرابسك[7]را وارد زبانهای اروپایی كردند، خودگویای غنای خلقت خداوند است و اغلب هم به عنوان اشاره ای نمادین به بهشت وخداوند تعبیر می شوند. تزئینات هندسی سطوح و نقوشی را درلایه های مختلف به نمایش میگذارند كه ورای قابی كه آنها را محصور كرده ، ادامه می یابند واین در هر دو صورت اشاره ای آشكار به بی كرانگی است. بالاخره تزئینات كتیبه ای كه در مساجد وامامزاده ها یافت می شوند صریحا وآشكارا توجهی به مضامین مذهبی دارند كه اینها شامل آیاتی از قرآن و احادیث مختلف می باشند[8].

در سال 133 هجری قمری با آ‎غاز حكومت عباسیان در عراق پایتخت سابق ساسانیان، یك شیوه كاملا ایرانی بوجود آمد وهنرهای مختلف این عصر با الهام از عناصر دوره ساسانی شكل تازه ای به خود گرفت.

ایجاد شهر دایره ای شكل بغداد و مسجد سامره را میتوان الهام گرفته ازمعماری شهرهاترا ومعماری ساسانی دانست. در همین زمان سلسله های مستقل و ملی مانند طاهریان، صفاریان وسامانیان درایران تاسیس گردید كه در آفرینش هنرهای سنتهای هنری گذشته ایران را تجدید كردند، در این دوران هنرهای تزئینی درخشش تازه ای یافت؛ به نحوی كه در دوره های بعد هنرمندان در سال 133 هجری قمری با اغاز حكومت عباسیان در عراق ، پایتخت سابق ساسانیان، یك شیوه كاملا ایرانی بوجود آمد وهنرهای مختلف این عصر با الهام از عناصر دوره ساسانی شكل تازه ای به خود گرفت.

ایجاد شهر دایره ای شكل بغداد و مسجد سامره را میتوان الهام گرفته از معماری شهرها تر او معماری ساسانی دانست. در همین زمان سلسله های مستقل و ملی مانند طاهریان، صفاریان و سامانیان در ایران تاسیس گردید كه در آفرینش هنرهای سنتهای ، هنری گذشته ایران را تجدید كردند.در این دوران هنرهای تزئینی درخشش تازه ای یافت، به نحوی كه در دوره های بعد هنرمندان از آنها الهام گرفتند[9].

در نیمه اول قرن پنجم هجری در ایران حكومت سلجوقیان تاسیس شد كه حدود 150 سال دوام یافت.این دوره معماری و هنرهای وابسته به آن مانند آجركاری وگچبری نیز با الهام از معماری عصر پیش از اسلام به شكوفایی رسید. در این دوره حتی اشیا نسبتا بی ارزش هم كه برای عامه مردم تولید می شد از كیفیت بالایی برخودار بود[10].

در اوایل قرن هفتم هجری، هجوم مغولان ، بسیرای از كشورهای اسلامی از جمله ایران را به ویرانی كشید، ولی دیری نگذشت هك مغولان فرهنگ و سنن ملل مغلوب را پذیرفتند وحتی حامی هنر وهنرمندان اسلامی شدند

با تاسیس سلسله ایلخانیان در ایران بزودی مراكز حكومت آنان مانند تبریزی، بغداد ،سلطانیه واصفهان محل اجتماع هنرمندان شد و بناهای مذهبی و غیر مذهبی متعددی در قسمتهای مختلف ایران با تزئینات بسیار برجسته گچبری و آجركاری بناشد. در اواسط قرن هشتم هجری، حمله تیمور بار دیگر شهرها و مراكز اسلامی را به ویرانی كشید، ولی دوباره شهرها آباد شد و سمرقند وبخارا پایتخت تیموریان گردید و بابناهای متعدد مذهبی وغیرمذهبی آراسته شد. در تزئینات این بناها از كاشیكاری معرق، كه بهترین نمونه كاشیكاری می باشد، استفاده شده است. در اوایل قرن دهم هجری صفویان در ایران به حكومت رسیدند و به ترتیب شهرهای تبریز، قزوین واصفهان را به پایتختی برگزیدند.در این زمان هنرهای مختلف بویژه معماری شكوه و زیبایی خاص یافت و بناهای مختلف این دوره با تزئینات متنوع كاشیكاری- كه بتدریج جایگزین آجركاری و گچكاری دوره های قبل گردیده بود-آراسته شد. از قرن چهاردهم هجری به بعد، معماری وتزئینات به شیوه دوره های قبل ادامه نیافت و تزئینات جدید جایگزین معماری سنتی گردید[11].

از آنجائیكه دو بنای مورد بحث ومطالعه مجموعه تحقیقی حاضر، یعنی امامزاده های زید و یحیی متعلق به دوران قاجار می باشند، قبل از بررسی دو امامزاده مذكور به شرح ویژگیهای هنر و معماری دوران قاجار پرداخته می شود.

هنرومعمای دوران قاجار:

دراواخر سده دوازدهم هـ ق خاندان قاجار جایگزین خاندان زندشد وتهران را پایتخت خود قرارداد.

آقا محمد خان قاجار در سال 1210 هـ.ق در قصری كه در تهران در كاخ گلستان ساخته بود رسما تاجگذاری كرد، بنای عمارت تخت مرمر و احداث معبر وپلی به نام دروازه دولت در ارگ در محل فعلی ابتدای شمالی خیابان باب همایون كه راه ورود به داخل ارگ از آن جانب گردید، به فرمان آقا محمدخان صورت گرفت[12].اما با آنكه آقامحمد خان تهران را به مقام پایتخت ارتقا داد، یا چنانكه باید وشاید سلیقه نداشت ویا اینكه عمر زمامداری او به حد كافی طولانی نبود كه به آنجا همان مزایا را اعطا كند كه اسلاف او پیوسته در مورد آسایش وبهبود پایتخت ومقر حكومت خویش كرده بودند[13].

اولیویه كه در سال 1797 م یعنی سال قتل آقامحمدخان در تهران بوده می نویسد:

در محیط شهر دو میل و دارای پانزده هزار جمعیت بود، كه سه هزار نفر آنها افراد درباری و سپاهی خاصه پادشاهی بودند، ولی در دوره فتحعلی شاه كه افكار و خیالات عالی تری در كار پادشاهی داشت، حدود شهر وسعت یافت و آراستگی آن بالا گرفت[14].

در واقع معماری قاجار از زمان فتحعلی شاه، دومین پادشاه قاجاریه، شكل می گیرد.

در دوران سلطنت فتحعلی شاه (1265-1212هـ.ق) بناهای متعدد و جدیدی در تهران بنا گردید. سقاخانه نوروزخان، عمارت و باغ نگارستان، قصر قاجار وباغ شاه، قصر و باغ لاله زار،كاخ نیاوران، برج نوشین یا برج نوش، مسجد شاه ، مدرسه و مسجد خان مروری (كه به مدرسه فخریه معروف است)،تجدید بقاع امامزاده زید وچهل تن و بقعه پیرعطا، بازارچه وتكیه منوچهر خان، كاروانسرای بین چارسوق كوچك تا سید اسماعیل وگذر بابانورزو علی وهمچنین توسعه و تزئین عمارت تخت مرمر واحداث تخت مرمرین در وسط ایوان مذكور وساخت بناهای دیگر در داخل اگر سلطنتی از جمله بناهایی می باشند كه فتحعلی شاه قاجار آنها را در تهران بنا نمود[15].

ژاك موریه كه در سال 1232 هـ.ق به تهران سفر كرده بود، درباره تهران عصر فتحعلی شاه چنین نوشته است:

«تهران پایتخت ایران بارویی به طول چهارده ونیم میل به دور خود داردو دارای شش دروازه است، كه به دستور فتحعلی شاه آنها را به طرز زیباییی كاشی كاری كرده اند. شهر تهران به بزرگی شیراز است،لیكن عمارات آن به مراتب كمتر است. ساختمانهای تهران چنان خوب نیست وغالبا با خشت خام ساخته شده و با شباهت چندانی به بناهای عالی ندارد. تنها بنایی كه در خور ذكر است بنای مسجد شاه می باشد، كه به دستور فتحعلی شاه ایجاد گردیده وغیر از این مسجد بزرگ، در تهران شش مسجد كوچكتر نیز وجود دارد، علاوه بر این تهران صدو پنجاه گرمابه و صدوپنجاه كاروانسرا و دومیدان بزرگ دارد كه یكی از آنها در شهر ودیگری در ارگ می باشد، و دو عمارت ییلاقی سلطنتی نیز در تهران وجود دارد كه به نام قصر قاجار ونگارستان خوانده می شود و قصر ییلاقی اخیر را به تازگی بنا نموده اند[16].

دردوره فتحعلی شاه مساجد زیادی در شهرها مختلف ساخته می شوند كه همگی دارای نقشه چهارایوانی است كه ایوان ضلع جنوی (یا رو به قبله آن )بزرگتر است در آغاز معماری قاجاریه ادامه دهنده معماری صفویه است وصرفا به تقلید از تزئینات وسبك معماری پیشین بسنده كردند، اما به تدریج تغییراتی در آن داده شد. شهرت معماری قاجاریه بیش از همه به دروازه ها و سردرهای ورودی عظیمی مربوط می شودكه مزین به كاشیكاری و گچبری است و معمولا این سردرها ورودی عظیمی مربوط می شود كه مزین به كاشیكاری وگچبری است ومعمولا این سردرها متشكل از یك هلال نیم دایره مركزی است با دو ستون توكار جانبی، یا مناره های متصل به بدنه كه غالبا با كاشیهایی كه به حدافراط منقوش شده اند، پوشیده می شوند. در مجموع رنگها وطرحهای كاشیهای قاجاریه پست تر از دوره های پیشین هستند وگذشته از این به شدت تحت تاثیر سبكهای فرنگی قرار دارند. معروفترین بناهای قاجاریه به جز مسجد سپهسالار در تهران باقی بناها عبارت بودند از انواع كاخهای شاهی كه محل اقامت شاه در شهر، ییلاق، شكارگاه و باغ بودند ونیز بناهای نظامی همچون سرباز خانه ها، كه متاثر از معماری فرنگی است و بناهای سنتی غیرمذهبی شهری همچون بازارها، آب انبارها، حمامها وبادگیرها كه همچنان سنتهای معماری پیشین را حفظ كردند از میان این آثار معروفتر از همه كاخ گلستان، مسجد شاه ،مسجد شاه سمنان، مقبره حضرت عبدالعظیم ،عمارات بادگیر (در باغ گلستان )است[17].

آغاز رونق نقاشی در عصر قاجاریه به دوره پادشاهی فتحعلی شاه مربوط می شود كه طی آن مكتب خاص نقاشی این دوران شكل گرفت. سه نقاش بزرگی كه در خدمت شاه بودند عبارت بودند از میرزا بابا، مهرعلی و عبدالله خان.آثار اینان بیشتر به تصویرسازی از چهره وتمثال تمام قدشاه ویا مراسم وتشریفات كه دربار خلاصه میشد. نسل بعدی نقاشان این دوره عبارت بودند از سیا میرزا، احمد ونجف علی میرزا، همچننی آثار مینیاتور ومصور سازی كتابها نیز در این دوره مجددا رونق می گیرند.

به علاوه نقاشی های زیادی به صورت زیر حاكی بر روی قلمدان، جلد كتاب و اشیا تزینی پدید آمد[18].

دردوران سلطنت محمدشاه(1262-1250هـ.ق) توسعه تهران ادامه داشت و حاج میرزا آقاسی صدراعظم وقت علاقه زیادی برای عمران و آبادی تهران از خود نشان می داد. در دوره محمد شاه بناها ومحله هایی چند در تهران ساخته شد كه از جمله آنها می توان به محله محمدیه یا پای قاپوق معروف به میدان اعدام ومحله عباس آباد در جنوب غربی دارالخلافه تهران اشاره كرد. دروازه محمدیه یا دروازه نوا دروازه غار قدیم)نیز همراه با همین محله ها به وجود آمد بر كاشی های بالای سردر دروازه محمدیه، كه امروز در موزه ایران باستان نگهداری می شود، نقش رستم ودیوكشیده شده است.این نقش بسیار ماهرانه ساخته شده و پایین حاشیه آن، نام سازنده نقش آمده است:

«عمل استاد محمد قلی كاشی پزشیرازی، سنه 1263»

كوچه میرزا زینل ایروانی نیز كه در بازار ، پایین چهار سوق كوچك وبالاتر از عباس آباد،قرارداد شاهد دیگری است بر احداث محله مزبور در زمان فتحعلی شاه ومحمد شاه قاجار[19].

در دوران سلطنت طولانی ناصرالدین شاه (1313-1262هـ.ق) تهران وسعت زیادی پیدا كرد.

هنگامی كه میرزا تقی خان امیركبیر به مقام صدراعظمی ناصرالدین شاه رسید برای اصلاح كشور دست به یك سلسله اقدامات مفید زد از جمله برای زیبایی تهران و رفاه اهالی آن وترقی دادن پایتخت شروع به اقداماتی كرد. با تاسیس دارالفنون در دهه 1280 هـ.ق پرورش و تعلیم افراد جوان ومستعد با جدیت دنبال شد. یكی دیگر از آثار امیركبیر مسجد شیخ عبدالحسین یا مسجد تركها، واقع در بازار است. در بیست سال اول سلطنت ناصرالدین شاه فعالیتهای ساختمانی چندی در تهران صورت گرفت كه پژوهشی پیرامون امامزاده های زید و یحییدرعلیهمااسلامدرواقع در شهر تهران می باشد
فهرست آنها به اجمال چنین است: تجدید وتعمیر و مرمت با روی ارگ تهران، احداث بازار امیر، بازاركفاشان (بین سبز میدان وامامزاده زید)، توسعه باغ گلستان، احداث سبز میدان و بنای پاسیون در خارج باروی شهر و طرح باغ گلشن د رمحلی كه امروز میدان ارگ است. در این دوران در هر طرف شهر سه دروازه كه با كاشیهای زیبا مزین شده بود بنا گردید، دروازه مذكور عبارتند از: دروازه های شمیران، دولت،یوسف آباد، دوشان تپه ، دولاب، باغ شاه، قزوین، گمرك، حضرت عبدالعظیم،غار وخانی آباد.[20]

در دوران قاجار علی رغم اینكه اكثر بناهای مذهبی و مدارس ومنازل واماكن عمومی با الهام از شیوه های معماری غربی و با معماری معمولی تر وعناصر تزئین ونماسازی غیرایرانی ساخته می شد اما امروزه غالب این آثار جزء میراث های فرهنگی كشور محسوب شده و از جذابیت و زیبایی خاص خود برخوردار هستند.

در ساختمانهای غیرمذهبی دوران قاجار تزئینات مختلف كاشی خصوصا نقاشی های هفت رنگی و مینایی با نقوش مینیاتور ونقوش انسانی وحیوانی وگیاهی و اغلب با طرحهای تزئینی غربی و رومی ویونانی اجرا می شد. در نقاشی های دیواری و رنگ آمیز كاشی ها از رنگهای جدید و تند مانند قرمز به وفور استفاده شد.

در ابنیه مذهبی دوران قاجار به تزئینات وكاشیكاری توجه زیادی شدو چندین گنبد طلایی نیز در شهرهای مختلف بر روی مساجد ومدارس بنا شده است[21].

موقعیت مكانی امامزاده زید:

امامزاده زید در محله قدیمی بازار تهران واقع شده است. بازار زید در شمال، بازار بزازها در جنوب، بازار مسجد زید در شرق و بازار كفاشها در مغرب آن قرار دارد.(نقشه شماره1)

تهرانی از زمانی كه دارای برج بارو شد یعنی از زمان سلطنت شاه طهماسب دارای چهار محله اصلی به نامهای عودلاجان،سنگلج، بازار وچال میدان بوده است كه هر یك از این محله ها نیز با گذشت زمان،دارای محله هایی كوچكتر شده اند.

محله بازار، كه امامزاده زید در آن واقع شده است،در جنوب تهران قدیم قرار داشت و از شمال به ارگ سلطنتی تهران، از مشرق به محله چال میدان، از شمال شرقی به محله عودلاجان، از مغرب به محله سنگلج و از جنوب به حصار شهر محدود می گردید[22].

به عبارت دیگر محله مذكور در سه راه مسجد شاه ،انتهای خیابان ناصریه(ناصرخسرو) وامتداد خیابان جبه خانه یعنی خیابان بوذر جمهوری تا انتهای بازار بزرگ-بازار بزازها-و بازار چهل تن،قرار داشت.

در واقع محله بازار در مركز هسته اصلی تهران باستان قرار داشته ومحله عودلاجان از سوی شرق، سنگلج از سوی غرب وگوشه ای از محله چال میدان در شمال سیداسماعیل به آن راه داشته اند. بعدها قسمتهایی از شمال وجنوب بازار توسعه یافت وهسته اصلی تهران قدیم را تشكیل داده است[23].

بازار تهران به خاطر نقش اقتصادی خود از اهمیت فراوان برخوردار بوده و از محله های آباد شهر محسوب می شده است. كاروانهای تجاری كه به تهران می آمدند،یكسره راه این محله را در پیش می گرفتند وكالاهای خود را در كاروانسراهای آن تخلیه می كردند تا از آنجا روانه انبارها وحجره ها ودكانها شود.

در دوره ناصرالدین شاه به سبب برقراری ارتباط تجاری با كشورهای اروپایی نقش بازار حساس شده ولاجرم متناسب با نیاز، این محله توسعه یافته وكاروانسراها،انبارها ،راسته ها،تیمها ،تیمچه ها،خانها، دالانها و دكانهای گوناگونی در آن احداث گردیده است. براساس نقشه كرشیش تركیب محله بازار در سال 1275 هـ.ق دوره ناصری به شرح زیر بوده است[24]:

-مطابق نقشه كرشیش محله بازار از دو محله خلجها و محله پای چنار تشكیل می شده است.

– در نقشه كرشیش از كوچه ها و گذرهای متعدد این محله نام چهارگذر وپنج كوچه به نامهای گذر زنبوركخانه، گذر لوطی صالح، گذر حمام چال، گذرعباس آباد،كوچه ارامنه، كوچه غریبان، كوچه اسماعیل خان،كوچه ملك آباد وكوچه هادی خان، مشخص شده است.

– در نقشه كرشیش از مجموع كاروانسراهای بازار فقط 26 كاروانسرا از جنوب به شمال به نامهای كاروانسرای عالم شكن، كاروانسرای گلشن، كاروانسرای گردن كج و… ذكر شده است[25].

– در نقشه كرشیش دو تیمچه زرگرما و حاجی آباد در محله بازار مشخص شده است.

– در نقشه كرشیش از مجموع مساجد متعدد بازار فقط چهار مسجد ذكر شده است. این مساجد عبارتنداز: مسجد شاه، مسجد جامع،مسجد سیدعزیزالله، مسجدشیخ عبدالحسین.

– از مدارس علمیه بازار نیز فقط چهارمدرسه مشخص شده است. مدارس مذكور عبارتند از :مدرسه دارالشفاء، مدرسه صدر، مدرسه محسنیه ومدرسه شیخ عبدالحسین

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان دارای 45 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان :

مقدمه

حضرت عبد الله حسین ( ع ) قدرت بر كائنات و زمین و زمان دارد اما چقدر تسلیم است ولی ما مظلومیت را یادمان می رود یعنی اینكه باید مطیع بود موقعی كه فرمانی به شما می رسد. به حضرت مولا اگر فرمان می رسید نسل معاویه را از جا می كند اما فرمان نرسید. تسلیم شد كه خودش را و اولادش را و كلیه اصحابش را شهید كنند و خم به ابرویشان نیاورند.

سالك اراده ندارد « آنچه فرمان از او رسد هستم » حضرت ابوالفضل آب را آورد بالا و بلافاصله آب را ریخت گفت دستی كه بی اجازه مولا آب را بگیرد باید بیفتد ادب نبود تا من آب بخورم لذا دست باید قطع شود فرمود آب بیاور نفرمود آب بخور پس من ادب را در برابر اما به جا نیاوردم.

كشتی ولایت نوح است به گشتی پناه ببر. كشتی هدایت، خاندان علی است.

اصل توحید است كه توحید را هم كسی نفهمیده است از راه ولایت باید توحید را دریافت كنید ولایت خمیر ترش مایع است در واقع مایه ای است كه در ماست می زنند مایه ای كه پنیر درست می كنند، مایه ای كه به شیر می زنند تا ماست درست شود ولایت مایه است و همان نقطه نورانی است. او می گوید با تمام پیغمبران بوده ام نه این كه این جسم بوده.

ما دستمان به دامن ابر مرد جهان است. در خانه مرتضی علی ( ع ) صاف بیایید ما دستمان به ابرو مرد اول دنیا تا آخر دنیاست دست است تا دست علی. از در این خانه تكان نخورید و هر اندازه فراخور استعداد خودتان است عمل كنید به شرع خدا و پیغمبر و طریق مرتضی علی ( ع )

در دل دوست به هر حیله رهی باید كرد

طاعت از دست نیاید گنهی باید كرد

اگر او به وعده گوید كه دم دگر بیایم

همه وعده مكر باشد بیفتد اوشما را

دوستان مرتضی علی اگر بخواهند، قویتر از موسی می شوند در این خانه اهل بیت صدق مؤثر است.

ائمه اطهار ( ع ) كلا نیرو و انرژی اند همه قدرت ها دست آنهاست هر كاری بخواهند می توانند بكنند آنجا كه رفتیم ما رانجات می دهند.

چرا در اینجا به علی موسی الرضا ( ع ) در همان خطبه در نیشابور فرمودند:

چهار هزار قلم طلا این حدیث را نوشتند) كه كشتی نجات این خاندانند خود ایشان فرمودند پس این خاندان را رها نكنید اینجا سردی گرمی دارد باید در سردی بیشتر فشار آورید: «چو معشوق ناز نماید شما نیاز كنید » آن وقت یك جرقه دیگر به شما می زند اما اگر سرد شدی و دوری گرفتی كم كم دور دور می شوی و از ولایت كنده می شوی كار نكنید از ولایت كنده شوید یك جهش كنید شاید جرقه ای بخورید پیامبر ( ص ) فرمودند: علی ( ع ) نفس من است این چه نفسی بوده است؟ این با آن فرق دارد این نفس مطمئنه است یعنی او من است و من اویم او نفس من است من هم نفس اویم یعنی وقتی كه او تفكر وحی كه نازل می شود فرقی نمی كند:

نشنیده زمصطفی تأویل گشته مكشوف بر دلش تنزیل

سرقرآن نخوانده بود به دل علم دو جهان وراشده حاصل

نفس نفس كشنده تنزیل جان جانش چشنده تأویل

( سنایی )

آینه دور و است عقل كه كل پیغمبر ( ص ) است و علی ( ع ) عشق كل است:

عشق را بحر بود و دل راكان شرع را دیده بود و دین را جان

( سنایی )

عشق جانشین عقل است: عقل و عشق كامل و مكمل همند.

در برابر مكمل نیروی تصرفی است است ولی كامل برای خودش تكمیل است و برای خودش خوبست و می چرخد دور چرخش دور خودش اما مكمل این طور نیست میلیونها از آن كشف می شود یعنی ایجاد می كند و به هر كس دلش می خواهد می دهد. مكمل متصرف در اشیاست. خلافت را غصب كردند و آنكه آمد عدل را بر پا نگذاشتند.

ترجمه: هان – به خدا سوگند – فلان – جامه خلافت را در پوشید و می دانست خلافت جز مرا نشاید، كه آسیا تنها گرد استوانه به گردش در آید.

عدالت با علی ( ابوتراب ) زیر خاك وقت « خاكی وشم، خاكی وشم » او به بشر یاد داد. علی آنچه را فرمود عمل كرد و به ما یاد داد بیشتر مردم نفهمیدند السلام علیك یا مذل المومنین ایكه مومنین را خوار كردی، او چقدر تحمل می كند می تواند با یكك اشاره همه رمی و آسمان را در بر می گیرد ولی صبر مردم زمان خودش، از نظر باطن امر ایشان را نشناختند فقط در ظاهر می شناختند او كه می تواند زمین و آسمان راتصرف كند می گوید این مردم بچه اند دارای تما نیرو و قدرت هست ولی یك نگاه نكرد خوب ما ارگ یك سیلی بخوریم فوری دست به دامن می شویم و شروع به نفرین كردن می كنیم. این بی ظرفیتی است كه كسی كه ظرفیت نداشت نباید دنبالش رفت. كسی كه ظرفیت داشت می تواند توجه كند و یا نكند.

اول تمرین كن شناگری را یاد بگیری بعد به كشتی ولایت خود را برسان ، خودت غرق نشو نیمخواهد كسی را نجات دهی كشتی وسط دریاست كوسه و نهنگ و… هست باید خودت را رد كنی باید تمام وسایل را جور كنی تا به كشتی ولایت برسی وصال یك وارسته ای می خواهد كه واقعا عمل كند برود تا دل نكنی نمی شود . راهی كه اولیا بدال و نجبا و نقبا و رجال الغیب رفتند، كار ما نیست. مگر لطفی شود گاهی لطفی به یك كسی می كنند دره خود فناكی جلویمان است.

گاهی لطفی به كسی می كنند شاید نجات پیدا كند. پیغمبران آمدند به ما یاد دهند كه اختیار هست پیغمبران واسطه حقند دست در دست تا دست علی این راه ولایت است. باید انسان مربی داشته باشد كه اگر بگوید بمیر و بی خیال از همه بشود وقتی این را برداشت كرد، آینه اش جلوه گر حق می شود.

ولایت به یوشع می رسد. پیر صامت است تا نبوت هست تا موسی هست او سكوت می كند وقتی امر شد او ناطق می شود در زمان مولا علی ابن ابیطالب همین طور امام دوم و سوم وقتی بودند وقتی رسید به علی آنهایی دیگر صامت بودند ولایت اینست بودند.

شاهراه حقیقت در ولایت است نجم ثابت در خود انسان باید ظهور كند تا بتواند از آن ظهوری كه در خودش به وجود آید ظهور صاحب الزمان ( عج ) را دریابد ظهور كه پیدا شد دیدن مشكل نیست.

انسان ها بعدی است باید چهارم در او ظهور كند و تربیت شود توسط منجی وقت امام زمان ( عج ) است و باید تربیت شود منجی امام زمان است در آن زمان ولایت در تاو ظهور می كند .

اگر ما به نیروی ولایت دست یابیم آن نور وجودی خودمان را می شناسیم . نوری كه برای ما نازل شده كه امام زمان باشد بر ما ظهور كند تا در وجود خودت ظهور نكند امام زمانی ظهور نخواهد كرد اگر در تو ظهور كند دیدنش آسان است. خودت باید در علمی و كتابی نیست، الهامی است یعنی نزول است آنچه نزول كند لطف است قطر دایره امكان ( امام زمان عج ) چهار او تا رانگه داشت است ( میخهای زمین و آسمان را نگه داشته است )

اگر خواسته باشید از حقیقت ایشانم دم نزنید زبان الكن است اگر یك ذره از نظر ایشان به وجود ما بتابد یك خلق را آتش می زند.

امام زمان را اول باید در خودت جستجو كنی . آنچه در قبر پیش می آید همین است از اینجا شروع كنید.

همه مطالب گفتنی نیست باید خودت آن را كنی. معشوق است كه عاشق را می كشد، همان طور كه زلیخا یوسف را به اتاق كشید:

هیچ عاشق خود نباشد وصل جو جز كه معشوقش بود جویای او

ماباید كاری كنیم تا خدا را به وجودمان بكشیم، اگر او را كشیدیم كار تمام است.

بگذار خودش جلو بیفتد. خودش در را باز می كند به شرط آنكه معشوق را به سمت خود بكشی . بگویی باید امشب بیایی مهمان من باشی . بدش نمی آید . عاشق كلك می زند تا به هر طریقی معشوق را بكشاند ولی معشوق فرار می كند:

اگر او به وعده گوید كه دم گر بیایم همه وعده مكر باشد بفریبد او شمارا

باید در مولا، محور ادغام بود نتیجه ، این اعمال تسلیم محض بودن به پیر است.

در داستان « رومیان و چینیان » مثنوی ، آنكه پرده ای ترسیم كرد، شریعت بود و درمیان صیقلی كردند اهل باطن هستند كه ضمیر افراد را می خوانند.

اگر می خواهی متحمل سختی و فشار شوی به مولا متوسل شو. اگر عشق و حال می خواهی به حسین ابن علی ( ع ) ، اگر دنیا و آخرت را می خواهی به علی ابن موسی ارضا ( ع ) راه مولا سخت است زیرا خود می فرماید:

ترجمه: پس به صبر گراییدم حالی كه دیده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شكسته.

باید ولایت را بفهمیم! هاجر ولایت اسماعیل را درك نكرد. وقتی كه در سعی صفا و مروه بود مقام هفتمش را طی كرد، گرچه دریاس بود یعنی دیگر از همه چیز نا امید شده بود، برگشت دید چیزی كه دنبالش بود و می خواست، زیر پای پسرش است فهمید پسر یاور ولایت است، یعنی همین اولاد اسماعیل دارای ولایت شدند.

از چند نفر دو یا سه نفر می رسند و اگر شق القمر شود بقیه به طور نسبی باز هم آگاهی پیدا می كنند و بعضی از بعض دیگر بالاتر ، مثل یك رشته تسبیح كه از اول تا پایین اتصال است و نباید این اتصال را از دست دهید به این بند آویزان باشید حتی اگر آخرش باشید ممكن است اولی اش طلا بی خالص باشد دومی اش زر ناخالص باشد سومی اش نقره باشد همین طور تا پایین بیاید و به آنم مس و روی برسد اما جزء بند هست اگر این تكان بخورد آن بالایی هم تكان می خورد این را می گویند اتصال سعی كنید اتصال پیدا كند.

شریعت و طریقت در « ولایت » تجلی نمود پیامبر ولایت داشتند و همین ولایت ظهورش در مولا بود عمل كردن بر شریعت و رأی شرط راه است كه برای ما جلو انداختن رأی معصوم، ولایت است كه مولا در ماجرای تعیین جانشین عمر فرمودند رأی خودم، اینجا رأی خودشان را تأیید كردند كه هر زمان در رأی خاصی است یعنی درسنت پیامبر و رأی و اجتهاد با ولایت علی ، اینجا مولا می فرماید: رأی خودم یعنی رأی با زمان تطبیق می كند و هر زمانی با رأی یكی از ائمه است:

هر یك از ائمه مأمور آشكار كردن یكی از حالات مختلف پیامبر برای ما بودند. اما حسن با صبرشان كه این حكم رأی ایشان است ورأی زمان امام حسین استقامت وزیر و با زور نرفتن است و اینكه سنگ بزرگ گرفتن و از كوه بالا بردن بهتر از من و دو نان است . استقامت حسین صبر حسن، ایمان حسین به ما درس می دهد :

صیقلی را از سرای فاطمه دریافتیم حكم و رأفت از وجود مجتبی دریافتیم

چون در آن زمان شایع كرده بودند اینها نماز نمی خوانند و روزه نمی گیرند در شرع كاهلند لذا ایشان در عبادت و حق و قیام و قعود جلوه كردند كه باعث عظمت شریعت محمدی شد.

به دنبال عبادت اما سجاد، زحمات امام باقر و امام جعفر و امام صادق بود كه ایشان در علوم آثار فراوانی داشتند چون علوم در زمان فتنه بنی امیه و بنی عباس در دنیا در حال توسعه بود و این مخصوص بغداد و عربستن نبود، كم كم علم داشت جولان می داد و گسترده علم امام كاظم داشت آشكار می شد خواستند آن را متوقف كنند. پس امام موسی كاظم را در زندان انداختند و خواستند جلوی ولایت را بگیرند كه نشد و این امانت الهی از مولا به حضرت رضا رسید كه ایشان نیروی ولایت را بازنده كردن تصویر شیر روی پرده بارز كردند باز دشمنان ولایت با مقاصد شیطانی علی بن موسی الرضا را به پس از ایشان فرزند شانن حضرت جواد الائمه اما محمد تقی مأمور برجود و بخشش هستند.

و الجود التقویه و التقویه والنقاوه النقویه

جود و بخشش از تقی بی علی دریافتیم

فاش گویم از تقی اسرار لا دریافتیم

چقدر زیباست؛ به هر كسی نظر و لطفی كرد؛ امام علی النقی سر آمد نقبا هستند و قدرت تصرف و پیوند و اصلاح قلبها را دارند. هیبتی كه از امام حسن عسگری جرأت پرسش از جانشین ایشن را نكنند امام در نزوا باشند كه امر بر ما تا زمان مهدی صاحب المر ( عج ) پوشیده بماند . چرا كه موضوع غیبت امری الهی است.

ندانی بر آمد مگو سرما من آن صاحب راز را می شناسم

اختیار این است كه بیایی و خودت را تسلیم راه كنی این را می گویند قدر و اختیار حضرت وقتی سر غلام را برید گفت« ما خواستیم » فاردنا اینجا جبر و اختیار است.

آخر رسید به جبر مطلق كه گفت « او » [1] فراق افتاد بین او و بن خضر نمی توانست جبر را بكشد و قبول نكرد. جبر فقط مال اولیاء الله است كه آنچه او می كند این تابع است. آنجا در جنگ خندق كه عبدالرحمن ابن ملجم بچه بود و ركاب حضرت علی

( ع ) را می گیردپیغمبر تبسمی می كند و مولا می فرمایند كه چیست؟ و پیامبر می فرمایند تو هم می دانی كه اینها تو را نمی كشد قاتل تو این است . و عبد الرحمن زرنگ بود و فهمید گفت دستور بده دستهایم را قطع كنند و حضرت علی فرمرمودند كه تو كه كاری نكرده ای . قصاص قبل از جنایت! این موضوع خیلی خطرناك است و حضرت به او گفتند:

غم مخور جانا شفیع تو منم مالك روحم نه مملوك تنم

این چطور است و حادث و حادث را چگونه می بینید؟‌ حالا كه هنوز خبری نیست و هنوز پنجاه سال جا دارد تا اتفاق بیافتد ولی چون غور كرده و جنبه دید نورانی اش آن مراحل را طی می كند می بیند.

كسی كه چشم باطن دارد می بیند كه تو انسان هستی یا نیستی و وقتی كه به تو نگاه می كند صفتی كه در توست به او نشان داده می شود. علاقه و عشق ورزیدن به پیر است كه بینی كجا پا می گذارد تو همانجا پایت را بگذاری.

سوهان را به دست توم دهند باید آرام كار كنی تا زنجیر را ببری كه از این زندان نجات یابی. سوهان ذكر است با ذكر و فكر و تمركز و ریاضت شاقه مافوق الطاقه نجیر را ببر آن طرف سرمایه می خواهد . اینجا انرژی می خواهد استقامت برایتان واجب است. فاستقم كما امرت و من تاب معك (هود / 112)

تو سرمایه آینده را مصرف می كنی ما متأسفانه سر دیگران را عوض خودمان می خارانیم. ریاضت با یك نیروی باطنی می آید و شما از آن استفاده می كنید، اگر ترك خدمت كردی بد است لذا جرأت نمی كنی كه به كسی تهمت بزنی. اگر بزنی چند روز دلت ناراحت است نفس لوامه ترا می كوبد و تو را به پشیمانی می برد این همان نیرویی است كه تو كسب كرده ای و به دست آورده ای پس این نیرو را از دست ندهید تا به معنویت حقیقی برسید . پروازی است از درون به بیرون. روح از وجود شما خارج خواهد شد پس ما پیش از رفتن خارج كنید. آسان می روید و به سرنیزه روح را از شما نمی برند. تمام سلولها به زبان می آیند می پزندت و تو مرتب داد بزن ولی كسی نمی فهمد. اگر لطفی كند درست می شود یك قدم خلاق شرع برنداری البته راه طرقیت فقط راه گناه نكردن بلكه خیال گناه نكردن است تو یك نسخه انفرادی و انحصاری داری كه خودت می دانی و خدای خودت و كسی كه آن را به تو داده . غسل توبه و اتصال كنید كه او از گناهان بگذرد.

مردان خدا ساختمانی را بنا كرده اند كه خرابی ندارد آن دو متری قبر را محكم كرده اند معمارش هم ولایت است. اگر نكنند گیر می افتند تزلزل تر از صحنه ایمان بیرون می كند،‌هر كس ولایت را گم كرد بعد سقوط خواهد كرد.

هر كس به دنبال آن نیرویی كه در وجودش تجلی كند فریفته شود، سقوط می كند چه عاملی باعث شد كه این نیرو فرار بشود ؟ یا این نیرو را گم كند؟

همان چون و چرا در كار دوست چون و چرا كافی بود مردود گردی اگر چون و چرا كنی او وقتی باران می آورد خشت مال فریادش بلند است،‌باران نزند زارع دادش بلند است باران ببارد یا نبارد؟ پس تكلیف او چیست؟ «گر تو بهتر می زنی بستان بزنی بستان بزن»

خوب یك ولایت باید پشت این شرع باشد، یعنی یك نمكی باید در این شرع باشد. شیعه رایگان بدست نیامده چقدر مبارزه شده! ما كار نداریم تمام تمام شیعیان بودند كه كشته داند ، سر دادند تا توانستند اسم مولا را رواج بدهند. شكر خدا را می كنیم كه اكنون خد را هی انداخت جلوی ما كه توانستیم راه حقیقت را دریافت كنیم كه آن هم 12 امامی اصولی است.

پیر

در هر سلسله چهار پیر وجود دارد:

1- پیر ناطق 2- پیر دلیل 3- پیر صامت 4- پیر ارشاد

پشت پای پیامبران حركت كنید تا دست ما را پیر غایب بگیرد پیر غایب صامت و پیر حاضر ناطق است.

پیر صامت كه همان ولایت است،‌از نظر دیگران صامت است ولی برای شخص رهرو ناطق است با او سخن می گوید؛ سخنی بین آنهاست و كسی بین آنهاست و كسی بر آن آگاه نیست برای رهرو پیری ناطق كه سخنش را همگان می شنوند نیز هست او حقایقی را ابراز می كند دلیل راه است هر چند گاهی هم او خود صامت می شود بهر حال صامت شناخته شده نیست.

پیری كه چو بردلت نشیند حال ازل و ابد ببیند

پیری كه نباشد از كرامت پیری كه باشد استقامت

پیری كه زخویش رسته باشد

پیری كه مأمور به راهنمایی و هدایت شد، در هنگام وصل ، او می شود.

در موضوع اینكه كوشش مرید شرط است یا توجه پیر باید گفت كه البته كوشش از جانب مرید باید باشد ولی حق هم كمك خواهد كرد.

تا كه از جانب معشوقه نباشد كششی

كوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

حضرت سید علی مبدأ درویش در یكی از نوشته هایشان دارند كه :

«روحها مظهر اقطاب و پیران هستند كه در این دنبا به ما كمك می كنند»

او تا ابدال ،‌نجبا، نقبا، و رجال الغیب شما را نجاتتان می دهند،‌همراهتان هستند.

اكنون از 313 نفر یاران حضرت مهدی (ع) بیش از 200 نفر در كل كره خاكی نیستند. باید نیروی درون را استخراج كرد و به منصه ظهور درآورد كار پیر این است. ولی ابتدا سالك باید قدرت جذب را پیدا كند تا پیر كند تا پیر آنها را ظاهر كند پیر قدرت باز كردن گنجینه اسرار وجوددارد منتها مقیاسش متفاوت است. نار همان شهوت است؛ باید مثبت و منفی هر دو در انسان موجود باشد تا برقی و تلالؤیی ایجاد شود؛ در صورت نبود هر كدام چراغ روشن نخواهد شد. با نظر پیر سالك می تواند كائنات وجودش را تسخیر كند و پس از این او را به حركت در می آورد هر سلولی در بدن،‌نیرویی است كه باید ظاهر شود.

پیر خرابات آمد ما اسرار دلها اندر بر ما

پیران و اقطابی كه در این راه بدون تظاهر و پاداشی خدمت می كنند و در همین دنیا علامتش معلوم است، می توانند در این عالم گره از كار مردم باز كنند،‌انرژی را گرفته و متصرف است.

راهی است نجات دهنده باید از اولیا و بزرگان كمك بخواهیم آنها را می توانند ما رانجات دهند. حالا شاید هم میلشان نباشد كه نجات دهند. یك پیری دیدم و از او كمك خواستم و به او گفتم دعایی بفرمایید و او گفت : خدا انشاءالله دنیا را به شما بدهد پیرگاهی دعایی دنیایی می كند و دعایی طرفی نمی كند چون آن طرف خیلی سخت است و ممكن است آن طرف یقه خودش را هم بگیرند. هر چه نصیب است نشانه هایی در سیمای همه هست و این نشانه ها را اهل الله كه اولیا، اولیا را می شناسد و اگر وارد شود به یك جمعی كه اولیا دیگر نشسته باشند آنها می فهمیدند كه چه كسی وارد شده و فقط اهل الله این را می شناسند نه آنها كه كارشان فقط حرف الله است.

انسان كامل خودش رسیده است. انسان كامل مكمل خودش رسیده است و می تواند دیگران را هم هدایت كند ولی بعضی مواقع خودش میل ندارند اما بیشتر اوقات مأمور به هدایت سلسله می شود مولوی تا شمس را ندیده بود كامل مكمل نبود به او نیاز داشت شمس خودش كامل مكمل بود عشق داشت معدن را پیدا كرده بود.

تا با خودی تو بی منی باید كه ویرانت كنم

آنكه چشم باطن دارد می بیند كه تو چه انسانی هستی یا نیستی و یا عشق ورزیدن به پیر باشد باید ببینی او چه می كند تا پایت را بگذاری جای پایش تا به یكدم گاو عصارت كند. یك باشد باید ببینی او چه می كند خودش نگاهت می كند و حالات روزت را می بیند و اعمال روزانه ات را هم می بیند پیر تمام اینها را می فهمد. تو خودت را دست كن آن موقع انسان می شوی وقتی كه از در وارد می شوی و انسان نیستی من چكارت كنم؟ همینطوری نمی شود كه از در آمد به او بگویم چكاره ای . دعوا و مرافعه نكیند سرچیزهای بیخودی.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید