داستان زیبای سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 داستان زیبای سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور دارای 40 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد داستان زیبای سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي داستان زیبای سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن داستان زیبای سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور :

*داستان زیبای سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور*

فصل 1

آنجا سرزمین سرخپوستان بود و هنگامیكه یكی از چرخهای واگن ما شكست هیچ یك از همراهان ما در كاروان برای كمك توقف نكردند . آنها به راهشان ادامه دادند و من و پاپا را تك و تنها بدون هیچ كمكی با واگن چرخ شكسته ، در آن منطقه خطرناك كه هر لحظه امكان یورش سرخپوستان وجود داشت ترك كردند .

چرخ چوبی واگن در یك چاله افتاده بود و احیاناً ترك برداشته بود و حالا از بخت بد آن ترك اینجا در قلمروی سرخپوستان چرخ واگن را شكسته بود و ما را در یك مخمصه واقعی قرار داده بود.

من داشتم یكی از پره های شبكه ای چرخ را كه از رینگ چوبی شكسته شده ، بیرون زده بود بطرف داخل رینگ فشار می دادم و پاپا هم سعی می‌كرد دو سر شكسته رینگ را بهم نزدیك كند تا بتواند با چند بست فلزی دو سر رینگ شكسته را به هم متصل نماید و چرخ شكسته را موقتاً تعمیر كند و همچنین هر دوی ما می توانستیم بر طالع نحس خود لعنت بفرستیم كه در این سرزمین وحشی بدجوری گرفتار شده بودیم .

بگلی ، كسی كه پاپا در نخستین روزهای سفر به او كمك كرده بود چرخ واگنش را در منطقه (ایش هالو) از چاله دربیاورد و آنرا تعمیر كند ، اینك با وجود درك وضعیت ما توقف نكرده و بدون توجه به ما همراه دیگر اعضای كاروان به راه خود ادامه داده بود .

با اینكه خیلی از مردم این روز ها بدنبال فرصتی برای كمك به دیگران می‌گردند اما این گروه كاروانیان تمایل داشتند از رئیس كاروان كه گروه آنان را هدایت می كرد در طی طریق راه صعبی كه پیش رو داشتند تبعیت كنند .

رئیس كاروان مردی بلند قامت با اندامی ورزیده به نام كاپیتان بیگ جك مك گری خوانده می شد .

وقتی چرخ واگن ما شكست و كاروانیان هنوز ما را ترك نكرده بودند كسی از عقب سر ما را صدا كرد ما برگشتیم و دیدیم همین مك گری بود كه ما را صدا می كرد . (بیگ جك) هیچ از پاپا خوشش نمیامد چون پاپا هیچگاه به او وقعی نمی گذاشت و همچنین اینكه پاپا بیش از اندازه با مادمازل (مری تی تام) عیاق شده بود و این مسئله را (بیگ جك) بهیچ وجه نمی توانست تحمل نماید .

آن سوار بلند قامت اسب سیاه خویش را به جنبش در آورد و به سوی ما

روان شده ما را از نظر گذراند ، ما در حالیكه سعی می كردیم چرخ شكسته واگن را از سر جایش در بیاوریم برگشته بودیم تا ببینیم چه كسی بسوی ما میاید و موقتاً قصد داشتیم چرخ را تعمیر نمائیم البته اگر می توانستیم .

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

جریانهای اصلی تاریخنگاری

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 جریانهای اصلی تاریخنگاری دارای 185 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد جریانهای اصلی تاریخنگاری  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي جریانهای اصلی تاریخنگاری،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن جریانهای اصلی تاریخنگاری :

جریانهای اصلی تاریخنگاری
فهرست

بخش اول

كلیات

فصل اول: مختصری از تاریخنگاری در ایران تا عصر پهلوی 1

فصل دوم: كلیاتی در تاریخنگاری دوره پهلوی 13

بخش دوم

جریانهای اصلی تاریخنگاری در عصر پهلوی

فصل اول: جریان شرق شناسی

شرق شناسی و دیرینه آن 33

ایران شناسی و ایران شناسان مهم 41

سیاست شرق شناسی- سیاست ایران شناسی 50

روش سیاسی و رهیافت تاریخنگاری لمبتون 61

4-I- نقش سیاسی لمبتون در ایران 64

الف- همزیستی مسالمت آمیز: توده ای نفتی – توده ای روسی 66

ب- لمبتون و قحطی نان 75

ج- میس لمبتون 80

د- میس لمبتون و كودتای 28 مرداد 86

فصل دوم: جریان ناسیونالیستی

كارنامه فرهنگی 103

1- تاریخنگاری محتاط 103

2- ناسیونالیستی محافظه كار 111

بخش سوم

جریان آكادمیك

بررسی و نقد تاریخنگاری اقبال 118

بخش چهارم

جریان ماركسیستی

جریان ماركسیستی 130

فصل اول: زمینه های تاریخی پیدایش ماركسیسم 132

فصل دوم: اندیشه های اساسی ماركس در باب تاریخ 132

الف- حتمیت تاریخی، پیروزی پرولتاریا: الغای مالكیت خصوصی و الغای دولت 139

فصل سوم: تاریخچه ورود اندیشه ماركسیستی به ایران 142

فصل چهارم: تاریخنگاری ماركسیست، لنینیستی در ایران (انجماد و انحراف) 155

الف- علمی بودن تاریخ 158

ب- سیر تاریخ ایران 159

ج- شخصیت در تاریخ 163

د- عدم بی طرفی در نگارش تاریخ 164

هـ- سبكی برانگیزنده- موضوعی واحد 165

بخش پنجم

نتیجه گیری كلی

نتیجه 169

جریانهای اصلی تاریخنگاری
فهرست منابع 184

فصل اول

« مختصری از تاریخنگاری در ایران تا عصر پهلوی »

نتیجه می گوید: « نخستین بار ایرانیان تاریخ را درك كردند و آن را به دورانهای مختلف تقسیم كردند» و هرودوت تاریخ خویش را چنین آغاز می كند: «به روایات ایرانیان بهترین تاریخ شناسان هستند….»[1].

غرض از نقل دو قول مذكور این بود كه در آغاز، علم تاریخ در بیشتر كشورهای شرق و غرب، علمی ناشناخته بود و فقط در ایران وقایع روزانه در بار و رویدادهای كشور را در روزنامه ها، آیین نامه ها، خداینامه ها، تاج نامه ها، سالنامه ها و شاهنامه ها می نوشتند. اما این بدان مفهوم نیست كه در آن دوره، تاریخنگاری به مفهوم امروزین رواج داشته است، بلكه بر عكس در ایران عصر باستان تاریخنگاری اهمیت زیادی نداشت و حتی یك اثر تاریخی واقعی كه متعلق به این دوره باشد در دست نیست.

اشپولر می گوید: « در میان نوشته های جوامع زردشتی بعد از اسلام و در میان آثار فارسیان هند (پناهندگان زردشتی سال 98/717) هیچ اثر واقعی تاریخی، چه از ریشه قبل از اسلامی و چه بعد از اسلامی دیده نمی شود. »[2]

وی پس از ذكر تاریخچه ای از تاریخنگاری اعراب قبل و بعد از ظهور اسلام، نتیجه می گیرد كه بنابر این در بان عربی نوعی تاریخنگاری وجود داشت كه در زبان فارسی دیده نمی شده است و همین امر دلیلی بوده برای اینكه ایرانیان، آثار تاریخی شان را به زبان عربی بنویسند[3] همچنانكه تاثیر زبان عربی در جهان اسلام و ضرورتی كه ایرانیان برای حفظ تماس خودشان با دنیای عرب احساس می كردندن، می تواند دلایل دیگر این رویكرد در عرصه تاریخنگاری باشد.

درست است كه شعر و تاریخ در اعراب، عمری دیرینه داشته ولی نوشته هرودوت، پدر تاریخ را كه بی شك با تاریخ ایران و ملل مختلف آشنایی كامل داشته است را نیز نباید با بی اعتنایی برگزار كرد.

به هر حال با ورود اعراب به ایران نیز تاریخنگاری ایرانی دستخوش دگرگونی چدی نشد و رشدی كیفی نكرد. با ظهور سلسله های ایرانی نژاد كه گسترش زبان فارسی و تكامل فرهنگی را در پی داشت، تاریخنگاری ایرانی نیز ایجاد شد و تاریخ طبری در عصر سامانیان كه یك «سلسله ایرانی نژاد» بود به فارسی ترجمه شد. بلافاصله بعد از ترجمه تاریخ طبری به فارسی (در حدود سال 352/963) سلسله های ترك نژاد در اكثر ولایات ایران به حكومت رسیدند. آنها كه سرسپردگان مذهب تسنن به شمار می رفتند و ارثان فرهنگی سلسله های ایرانی نژاد شدند. بزرگترین سلطان سلسله غزنوی یعنی سلطان محمود، حامی فردوسی و از جمله طرفتداران واقعی تسنن اسلامی در دره سند محسوب می شد. مقارن روی كار آمدن سلجوقیان در قرن پنجم، سه نوع تاریخنگاری در ایران قابل شناسایی است. تاریخنگاری اسلام شمولی، تاریخنگاری محلی و تاریخنگاری سلسله ای.

سلجوقیان علاقمند بودند كه فرهنگ ایرانی را اقتباس نمایند و سعی می كردند كه نژاد تورانی خود را فراموش كرده و در عمق ایرانیت فرو روند. تركان پیروز زبان فارسی را به صورت دومین زبان فرهنگی جهان اسلام مسجل كردند ولی در عرصه تاریخنگاری جز تعداد زیادی از ترجمه های متون تاریخی كه در واقع روایاتی از شرایط زندگی ایرانیان بودند، چیز چندانی تولید نكردند، دامنه تاریخنگاری این عصر محدود و تنگ و محصولات تاریخنگاری فارسی در زمان حكومت سلاجقه و خوارزمشاهیان، بی نهایت كمتر است.[4]

تحولات تاریخنگاری فارسی اما در حوالی ایلغار مغول در سال 616/1220 و بعدها در سال 654/1256 رخ نمود. این لشكر كشی برای مردم شرق یعنی ماورءالنهر خراسان مصیبت بار بود، اكثر دهقانهای ایرانی از بین رفتند و طبقه دهقان هم نفوذ خود را از دست داد.

مغولان با تاكید بر مذهب و فرهنگ خود، چندین دهه سنتهای ملی و فرهنگی شان را حفظ كردند و این در حالی بود كه ایرانیان نیز برای احیاء زبان و فرهنگ ایرانی بیكار ننشستند. در عرصه تاریخنگاری این دوره، دو مورخ برجسته یعنی عطاملك جوینی و رشید الدین فضل الله همدانی ظهور كردند كه اولی به سبك پیچیده و مصنوع و دومی به سبك ساده و صریح می نوشت، هر دو مورخ مذكور به روش تاریخنگاری اعراب آشنا بودند و در آثار آنان می توان درك عمیق، فهم تاریخی و توجه به مسایل اجتماعی و اقتصادی را مشاهده كرد.

در یك جمع بندی كلی می توان گفت كه علی رغم ضعف هایی كه تاریخنگاری ایرانی از سده سوم تا هشتم، دچار آن بود، فن تاریخنویسی به طور كلی پیشرفت كرد و در بعضی زمینه ها آثار نوی را عرضه نمود و حتی جهش های بسیار مترقی داشت. از لحاظ وقعه یابی و واقع بینی، برخی از مورخین روش نقد علمی درست را به كار بردند، برخی به تحلیل و تعلیل حوادث پرداخته، نتیجه گیری تاریخی نمودند و مورخان دیگری به موضوعات اجتماعی و اقتصادی توجه داشته اند، اما به جریانهای اصلی تاریخ پی نبرده اند. در هر حال در آن دوره تاریخ نویسان ایرانی از همقطاران فرنگی خود كه غرق در جهالت نصرانیت بودند، فرسنگ ها جلو بودند.[5]

به لحاظ روش شناسی نیز تا این زمان دو رویكرد قابل شناسایی است، نخست رویكرد جزء گرایانه یا تجزیه ای كه ویژگی اصلی آن تجزیه زمانی و مكانی پیكر تاریخ بشر به اتم های حوادث، اندیشه ها، اختراعات و غیره است. در این مشرب، گذشته ، با پلوی هم قرار دادن این واحدهای تاریخی و از تجمع آنها تشكیل می گردد. تواریخی مثل تاریخ طبری از این دست است. در این تاریخ یكایك وقایع به یكدیگر پیوند داده شده اند. اما در آنها، نویسنده به ترسیم نقش كلی و چشم انداز عمومی تاریخ خویش نپرداخته است. دوم، نگرش كل گرایانه كه در آن اقوام و ملتها، پیكر های زنده ای هستند كه مثل هر ارگانیسم زنده دیگری دارای مراحل پیایی، رشد، پیری و زوال می باشند. در این زمینه تاریخ كسانی چون ابن مسكویه، فیلسوف و مورخ ایرانی سده چهارم هجری را می توان از تاریخ نگاران كل گرای به شمار آورد. وی مانند اخوان الصفا، از اندیشمندان دانشنامه نویس سده چهارم هجری، گونه ای قانونمدی برای جوامع و دولتها قایل شده است. ابن مسكویه در چشم انداز تاریخی جوامع به جستجوی علل رفتار جوامع (ظهور– ترقی– انحطاط و فتور) می رود.[6]

ابن خلدون نیز مانند اخوان الصفا، ابن مسكویه، فارابی و بسیاری از پیشینیان دیگر جوامع و دولتها را ارگانیسم زنده ای می پندارد و برای آنها مراحل پیدایی – رشد، پیری و زوال قائل می شود. نظر وی بر آن است كه دولتها (عوامل كنترل كننده جوامع) همانند مردم عمر طبیعی دارند كه پس از طی آن دوره به پیری می رسند و دچار انحطاط و نیستی می گردند.[7]

به طور كلی تا این زمان دو جریان متمایز در تاریخ نویسی ایران می توان تشخیص داد كه پابه پای هم رشد كردند 1- تاریخنگاری ملی- باستانی 2- تاریخنگاری اسلامی. در نوع اول تاریخ از پادشاهی كیومرث و در جریان دوم از هبوط آدم شروع می شده است. آنچه از تاریخ ایران باستان وجود داشته آشفته، در هم و بر هم و آمیخته به افسانه بوده است مگر درباره عصر ساسانی كه به عهد اسلامی نزدیك است.[8] جریان دوم تاریخنگاری یعنی تاریخنگاری اسلامی – اشكال مختلف زیر را داشته است :

1- تاریخ عمومی كه از آفرینش انسان شروع می شده و تا زمان مولف ادامه می یافته است.

2- تواریخ محلی كه بر اثر توصیه امرای یك ولایت پس از غلبه بر ولایت دیگر به رشته تحریر در می آمد.

و شامل سالشماری و تاریخ رجال و تراجم احوال بوده است. « این تاریخ با تاكید عمده بر شرح حال خاندانها و مامورین محلی نوشته می شد ». در واقع می توان گفت مناسبات مرید و مراد و وابستگی ویژه ایالتی دو نماد از تلقیاتی بوده است كه در حیات اجتماعی سده های میانه ایران نقش چشمگیری داشته است. دلیل پیشرفت تواریخ محلی این بوده كه شهرها، واحدهای مستقلی بوده اند كه در مواقع آشوب، منحصراً تحت رهبری قاضی یا شیخ محل عمل می كرده اند و این امر زمینه ای بوده است تا تواریخی پدید آید كه در آن شرح حال مردان معروف شهر در آن نگاشته شود مانند تاریخ گزیده اثر حمد الله مستوفی كه شرح خاندانهای عمده قزوین است و محاسن اصفهان فروخی (مكتوب به عربی در سال 421/1030) كه شرح حال مردان معروف اصفهان است.[9]

3- تك نگاری در مورد افراد ، مثل النوادر ابن شداد راجع به صلاح الدین ایوبی.

4- نوعی كتاب اداری كه تحت عنوان قوانین الدواوین تالیف می شده است.

موضوع تاریخ تا این زمان، شامل تاریخ انبیاء ، تاریخ امم و قرون، تاریخ مغازی رسول، تاریخ فتوح، تاریخ خلفا و سلاطین و وزراء ، تاریخ بلاد، تاریخ مذاهب و فرق، تاریخ طبقات و رجال، تاریخ حوادث و رفیات، تاریخ مقابر مزارات و تاریخ حوادث طبیعی بوده است. موادی كه مورخین به كار می برده اند بیشتر به روش سینه به سینه (سماع) به دست می آمده است، به طور مثال ابن اثیر می گوید، كه در مورد اتابكان، اكثر مواد كتاب خود را از پدرش شنیده است. در اینگونه موارد، مورخ بعد از اتمام پژوهش، اثرش را پیش یكی از شیوخ می برد تا به قول ابن عساكر صحت نسخ خطی خود را با سماع بیازماید. اكثر مورخین دوره های مورد بحث مشاغلی غیر از تاریخنویسی هم داشتند و قریب به اتفاقشان، دارای پست های درباری بودند. چنانكه بلاذری در دستگاه متوكل، ندیم بود. ابوعلی مسكویه در دربار آل بویه كتابداری می كرد و عطاملك جوینی و عبدالله و صاف و حمد الله مستوفی نیز در دستگاه مغول وظایف اداری داشتند. از آنجا كه بیشتر سلاطین و خلفا بای امور جاری كشورشان از تاریخ پیشینیان سر مشق می گرفتند، لذا صاحب منصبان دربار به ظبط و نقل تاریخ گرویده می شدند. می گیوند كه منصور دوانیقی در كشتن ابومسلم تردید داشت، از ندیم خویش حكایت شاپور ساسانی را سئوال كرد كه چگونه وزیر خود را كشت؟

مورخین ایرانی تا این زمان اكثراً علاقه داشتند كه آثار تاریخی خودشان را به زبان عربی بنویسند مثل طبری و دینوری.

در این مقطع موضوع تاریخنگاری همیشه شامل ثبت وقایع نبوده، بلكه كسانی مانند ابن اثیر به تعلیم حوادث هم می پرداختند و نتایج آنها را می سنجیدند. همچنین تاریخنگارانی مثل بیهقی و رشید الدین فضل الله نسبت به موضوعهای اجتماعی و اقتصادی نیز آگاهی هایی داشته اند. رشید الدین فضل الله، افق تاریخی اش وسیع بود. وی حیطه تاریخنویسی را از مرزهای اسلامی گذراند و به هندوستان، چین و مغولستان رساند. اما از قرن هشتم تا قرن سیزدهم، فن تارخی نویسی به پستی گرائی تا حدی كه می توان آن را دوره فترت عقلی و تنزل تاریخنویسی نام نهاد،در این مدت نه سنجش تاریخی در كار بود و نه نقد و ارزشیابی منابع و نه نتیجه گیری تاریخی، وقایع را بدون ارتباط علت و معلول سر هم می كردند و حتی از ذكر حقایق به دلیل مصلحت، ترس و یا عدم درك، چشم می پوشیدند. در عصر صفوی جنگ بین شیعه و سنی و استیلای خرافه پرستی عامل مهم دیگری در تنزل فن تاریخ بود. معایب این شیوه تاریخنگاری، اغراق گویی های فراوان، مغلق نویسی، پرحرفی و فضل فروشی های جاهلانه است.[10]

در عصر قاجار نیز همان سنت تاریخ نویسی ادامه یافت. از آغاز قرن سیزدهم/ نوزدهم، مورخین باز هم از نوع سبك مصنوع و مطلول استفاده می كردند كه میراث گذشته آنها بود. این سبك واقعیتها را منعكس نمی كرد و به همین دلیل تاریخ واقعی مردم محسوب نمی شد. بلكه تاریخچه های شاهزادگان و وزرای آنها بود، از معروفترین آنها می توان از ماثر السلطانیه دنبلی، ذیل روضه الصفای هدایت و ناسخ التواریخ سپهر را نام برد با این تاكید كه در عده معدودی از این آثار واقعیات مهمی عرضه شده كه نمی توان از آنها چشم پوشید.[11] در این دوره ، مورخین، بی نهایت كثیر التألیف بودند و برای اینكه با هم رقابت كنند بر اساس شعار «یا بنویس و یا بمیر» به نوشتن می پرداختند و صد البته، هر یك از آنان، حامیان ولخرجی در دربار داشتند. حكام قاجار، علاوه بر حمایت از تاریخچه نویسان سنتی، توسعه فن ترجمه را نیز وجهه همت خود قرار دادند و این امر در واقع یكی از مظاهر تلاش برای غربی كردن كشور بود. از این دوه ترجمه آثاری در زمنیه علوم، تاریخ، تراجم احوال، سیاحتنامه و ادبیات از زبانهای عربی به فارسی وجود دارد كه دارای اهمیت است. مسئله ترجمه با حمایت عباس میرزا شروع و توسط شاهان بعد حمایت و با تاسیس دارالترجمه ای تحت نظارت ناصر الدین شاه به باروری رسید.

از میان آثاری كه ترجمه می شد، كتابهای تاریخی و تراجم احوال در صدر قرار داشت و این خود دو دلیل مشخص داشت: 1- حكام قاجار هر چند كه با بدبختی های تاریخی احاطه شده بودن ولی احساس می كردند كه جایی درتاریخ دارند. آنان خود را با حكام برجسته زمانها و مكانهای دیگر مقایسه می كردند تا خودخواهی هایشان ارضا شود ، ضمن اینكه ضرورت دست و پا كردن نوعی تاریخ ملی را نیز احساس كرده بودند. 2- مدیر دارالترجمه ، محمد حسن اعتماد السلطنه بود كه به آثار تاریخی علاقه زیادی داشت و خود نیز مورخ بود. آثاری هم كه منتشر می شد یا ترجمه خود او بود و یا به دستور وی ترجمه می شد كه آثار نویسندگان اروپایی نیز از آن جمله بود.

علی رغم تداوم حمایت اشرافیت قاچار از مورخین سنتی، ترجمه آثار نویسندگان اروپایی ، منجر به نوعی توسعه تاریخنگاری فارسی شد. این تاثیر كه به نحوی بطئی و كند رخ نمود در اواخر قرن نوزدهم خود را در آئینه اسكندری میرزا آقا خان كرمانی نشان داد و در اوایل قرن بیستم، یعنی در دوره مشروطیت به اوج خود رسید.[12]

برخورد ایران با مدنیت جدید اروپا، علاوه بر نهضت ترجمه، دلایل دیگری نیز داشت كه شاید اهمیت پاره ای از آنها كمتر از ترجمه هم نبود كه از جمله آنها می توان از عوال زیر نام برد:

1- شكست های ایران از روس و گاهی از قدرت اروپا كه موجبات تحرك عده ای را فراهم ساخت. این امر خود به انگیزه ای برای ترجمه آثار اروپایی تبدیل شده و تاریخ پطر كبیر – اثر ولتر و نیز شرح احوالات ناپلئون – شارل دوازدهم و اسكندر مقدونی – در همین دوره به فارسی ترجمه شد. همچنین شخصی به نام میراز رضا مهندس «انحطاط و زوال امپراتوری روم» تالیف گیبن را تحت عنوان تاریخ تنزل و خرابی دولت روم برای عباس میرازا به فارسی ترجمه كرد.

2- كشفیات تاریخی، خواندن سنگ نبشته های باستانی و تحقیقات شرق شناسان نیز عواملی بودند كه در آشنایی ایران با تمدن اروپا موثر افتادند.

3- تاسیس مدرسه دارالفنون.

4- رمانهای تاریخی و ترجمه آنها كه آشنایی با ادبیات تاریخی اروپا را به دنبال داشت.

5- سیاحتنامه های اروپائیان و سفرنامه های ایرانیان مثل سفرنامه خسرومیرزا، میرزا اصالح شیرازی و نظام الدوله آجودانباشی و خاطرات امین الدوله و اعتماد السلطنه.[13]

عوامل فوق كه موجب طرح تاریخنگاری در ایرن گردید. طبعاً دارای نتایج و پی آمدهایی بود كه شاید اثرات آن را در جامعه فعلی ایران نیز بشود مشاهده كرد. در این دوره، به طور كلی افق تفكر تاریخی تا اندازه ای ترقی كرد. در مفهوم و متد تاریخ تغییراتی حاصل شد و به معایب تاریخنگاری سنتی نیز پی برده شد. علاوه بر همه اینها علاقه و توجه خاص نسبت به تاریخ ایران باستان پیدا شد كه خود معلول رواج تفكر ناسیونالیستی بوده است. شرحی كه اعتماد السلطنه تحت عنوان « تصحیح علم تاریخ » نوشته می تواند موید این گرایش باشد.

روی هم رفته انعكاس تحول در عرصه تاریخنگاری ایران را كه در نتیجه عوامل فوق و عوامل دیگر ایجاد شد، می توان در آثار زیر مشاهده كرد:

نامه خسروان از جلال الدین میرزا، تاریخ ایران از صنیع الدوله، تاریخ سوانح افغانستان از اعتضاد السلطنه، تاریخ مفصل افغانستان از مودب السلطان، تاریخ كلده و آشور از لسان السلطانه، تاریخ ملل مشرق از مترجم السلطنه، تاریخ یونان از نصرت السلطان و غیره.

هر چند اغلب این آثار در حكم ترجمه هستند ولی اعتبار شان به این است كه روش كهن تاریخنگاری را كنار زده اند.[14]

اما پیشرو واقعی انتقاد از سنت تاریخ نویسی، میرزا فتحعلی آخوندزاده است كه در كتاب ایرادات بر روضه الصفای ناصری سبك و موضوع و ماهیت تاریخنگاری را به شدت انتقاد كرد هاست. سید جمال الدین اسد آبادی نیز یكی از پیشگامان انتقاد به شیوه تاریخنگاری مشرق (عرب – ایرانی – ترك) محسوب می شود. در عصر او دو مورخ ظهور كردند كه سهم زیادی در پیشرفت تاریخنگاری ایران داشتند: نخست محمد حسن خان اعتماد السلطنه، فارغ التحصیل دوره اول دارلفنون، كه در طی 4 سال ماموریت در فرانسه – به جایی رسید كه توانست تاریخ، جغرافیا و ادبیات فرانسه را در دانشگاه پاریس تدریس كند. وی در سال 1308/هـ . ق تاریخ اشكانیان را به نگارش در آورد و طی 4 سال سه جلد بزرگ تاریخ اشكانی را تدوین كرد. این كتاب ظاهراً نخستین تاریخی است كه به علمی و به زبان فارسی نوشته شده است.[15]

پس از او منطق الملك و میرزا آقاخان كرمانی دست به تدوین تاریخ ایران باستان به شیوه علمی زدند. شخص اخیر، نماینده تمام عیار طغیان علیه سنت تاریخنویسی است و تنها كسی است كه نه تنها روش تحقیق كه تفكر تاریخی را در این دوره ترقی داد وی تاریخ را از ثبت و قایع و سرگذشت شاهان به تحولات اجتماعی و جریانهای تاریخی برگرداند. در نگارش تاریخ شیوه اتسدلال و استقراء را به كار برد و جریان تاریخ را به توجه به رابطه علت و معلول مورد تامل قرا رداد. وی همچنین، نخستین كسی است كه از اصول علم اجتماع و فلسفه مدنیت بحث نمود و بنیانهای سیاسی و پدیده های اجتماعی را در تحول تاریخ ایران بررسی كرد و تا امروز گفتارش درباره علل تباهی و زوال ساسانیان پر مایه ترین نوشته های فارسی است.[16] یكی دیگر از آثاری كه در همین دوره قابل ذكر است . تاریخ بیداری ایرانیان تالیف ناظم الاسلام كرمانی است. كه پس از برقراری مشروطیت نوشته شده است. انتشار این كتاب از نظر منابع اسناد و سبك منثور آن، فصلی نوین در تاریخنگاری ایارن محسوب می شود.[17]

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق پاورپوینت امام حسین (ع) و دوران امامت ایشان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 تحقیق پاورپوینت امام حسین (ع) و دوران امامت ایشان دارای 11 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در Power Point می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل پاور پوینت تحقیق پاورپوینت امام حسین (ع) و دوران امامت ایشان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل مي باشد و در فايل اصلي تحقیق پاورپوینت امام حسین (ع) و دوران امامت ایشان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق پاورپوینت امام حسین (ع) و دوران امامت ایشان :

امام حسین(ع) درسوم شعبان سال 4 هجری درمدینه به دنیا آمد. آن حضرت اولین تجربه سیاسی- مذهبی خود را در 5 سالگی با حضوردرمباهله با مسیحیان نجران بدست آورد…..

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد آلبرت انیشتین

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد آلبرت انیشتین دارای 11 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد آلبرت انیشتین  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد آلبرت انیشتین،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد آلبرت انیشتین :

زندگی نامه ی آقای آلبرت انیشتین

مقدمه

این سخن بسیار گفته شده است كه برای پی بردن به ساختمان پر كاهی با عمق و دقت، باید جهان را به درستی شناخت؛ امّا آن كس كه بتواند با چنین عمق و دقتی به ساختمان پر كاهی پی برد، در هیچ یك از امور جهان نكته تاریكی نخواهد یافت. من شرح حال و زندگی انیشتن را نه برای ریاضدانان و نه برای فیزیكدانان، نه برای اهل فلسفه، نه برای طرفداران استقلال یهود، بلكه برای آن كسانی كه می خواهند چیزی از جهان پر تناقض قرن بیستم درك كنند بیان می کنم و اینك شرح حال زندگی او از كودكی تا پایان عمر: آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد. امّا شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است. زیرا یك سال بعد از تولّد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردیدند.

پدر آلبرت، هرمان انیشتین كارخانه كوچكی برای تولید محصولات الكترو شیمیایی داشت و با كمك برادرش كه مدیر فنی كارخانه بود از آن بهره برداری می كرد. گر چه در كار معاملات بصیرت كاملی نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسی ها مخالفت داشت امّا امپراطوری جدید آلمان را ستایش می كرد و صدر اعظم آن «بیسمارك» و ژنرال «مولتكه» و امپراطور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می داشت. مادر انیشتین كه قبل از ازدواج پائولین كوخ نام داشت، بیش از پدر زندگی را جدی می گرفت و زنی بود اهل هنر و صاحب احساساتی كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار، موسیقی بود.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

بررسی جنبش تنباكو

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی جنبش تنباكو دارای 37 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی جنبش تنباكو  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي بررسی جنبش تنباكو،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن بررسی جنبش تنباكو :

بررسی جنبش تنباكو
فهرست مطالب

عنوان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- مقدمه

2- واگذاری امتیاز

3- مفاد امتیاز

4- مخالفین با قرارداد تالبوت

5- كارگزاران كمپانی در شهرهای مختلف:

فارس

تبریز

اصفهان

مشهد

تهران

6- آیت الله میرزای شیرازی و حكم تحریم

7- واكنش دولت در برابر حكم تحریم

8- آثار و نتایج نهضت تنباكو:

– افزایش قدرت علما

– بالا رفتن اعتماد به نفس مردم (بیداری ایرانیان و زمینه‌ای برای

انقلاب مشروطه)

– عقب نشینی استعمار

– پیامد سوء اقتصادی

– بی اعتباری امین السلطان و مرگ ناصرالدین شاه

9- جمع بندی

جنبش تنباكو
مقدمه

نهضت مردم ایران به رهبری روحانیت در واقعه تنباكو از درخشانترین صفحات تاریخ سیاسی معاصر ایران به شمار می‌رود و بیشتر مشروطه نویسان به دو جهت آن را مبداء و پیش درآمد انقلاب مشروطیت شمرده‌اند:

اولی اینكه مردم تا آن زمان مرعوب دولت بودند و خود را در مقابل اقتدارات دولت استبدادی و شاه زبون و ناتوان تصور می كردند ولی به واسطه كامیابی در انقلاب انحصار تنباكو جرأت و جسارت پیدا كرده و فهمیدند در مقابل اراده شاه و دولت می توان پایداری كرد و با یك قیام عمومی ممكن است منافع خود را حفظ كنند و شاه را كه صاحب اختیار كل و حاكم بر تقدیرات ملت است، مجبور به تسلیم نمایند و این فكر و اندیشه، تخمی از كامیابی در دل‌ها كاشت و در مقابل تسلیم و رضا در پیشگاه زور و قلدوری ، روح مقاومت و پایداری به وجود آورد. و دوم اینكه چون این نهضت عمومی بنا بر احكام علمای روحانی در سر تا سر ایران بر پا شد و با كامیابی آنها خاتمه یافت اقتدار زیادی نصیب آنان گردید و شاه و درباریان كه شكست خورده از این مبارزه بیرون آمدند بیش از پیش مرعوب نفوذ و قدرت روحانیت شدند و طبعاً نهضت مشروطیت هم كه به دستیاری عده‌ای از علما بزرگ و مرجع تقلید بر پا گشت قدرتیكه در نتیجه‌ انقلاب انحصار دخانیات نصیب روحانیون شده بود و اقتداریكه پس از آن واقعه بدست آورده بودند كمك شایانی در پیشرفت نهضت مشروطه و برقراری حكومت ملی نمود.

در واقع جنبش تنباكو مهمترین حركت اجتماعی مردم پیش از نهضت مشروطیت بود، هر چند به ظاهر به اعتراض اجتماعی بر یك امتیاز اقتصادی می‌ماند اما در واقع تجربه‌ای سیاسی برای نزدیك شدن و هماهنگی بین اقشار مختلف جامعه از جمله تجار و بخشی از روحانیون در مقابله با نفوذ اقتصادی و سیاسی قدرت های بیگانه در كشور بود از سوی دیگر آن را واكنشی در مقابل ضعف حاكمیت سیاسی و به گونه‌ای تحمیل نظر عمومی به دولت نیز می‌توان محسوب داشت. این نوع مخالفت علنی و جدی با نظام استبدادی قاجاری تا بدین وسعت و گستردگی تا وقوع تحریم تنباكو سابقه نداشت.

این نهضت سرآغاز مبارزه جدی و تقابل دو نهاد روحانیت و سلطنت به شمار می رود و با قیام روحانیت در مقابل امتیاز تالبوت ضربه سختی بر مشروعیت سلطنت وارد آمد و مقام شاهی كه تا آن زمان نوعی حقانیت معنوی نزد مردم داشت و از شاه به عنوان ظل الله یاد می‌شد در مقابل با نهاد روحانیت به آسانی وجاهیت خود را از دست داد و این جنبش كه در پی واگذاری امتیاز انحصار خرید و فروش توتون و تنباكو در داخل و خارج از ایران به وجود آمد نتایج مطلوبی به بار آورد كه در این مقاله به طور مختصر به آن می پردازیم.

واگذاری امتیاز:

امتیاز تنباكو، یكی از امتیازاتی بود كه در اواخر قرن نوزدهم میلادی (اوایل قرن چهاردهم هجری) به یك كشور بیگانه (انگلیس) اعطا شد. مقدمات واگذاری این امتیاز در اثنای سومین سفر ناصرالدین شاه به اروپا در سال 1889 م/ 1306 هـ. در لندن انجام شد، نمایندگان كمپانی انگلیسی به ایران آمد.

دولت انگلیس از همان آغاز ورود شاه به لندن، ماژورتالبوت صاحبت اصلی امتیاز را مأمور پذیرایی از هیأت ایرانی كرد، همو در جریان این پذیرایی اطلاعات خود را درباره محصول تنباكوی ایران تكمیل نموده و به بحث و گفتگو در روند كارها پرداخت. [1]

تالبوت كه از منسوبان و نزدیكان لرد سالیسبوری صدر اعظم انگلیس بود از همان آغاز، خصوصاً به توسط سردر اموند ولف- سفیر انگلیس در ایران- و نیز میرزا ملكم خان در جریان بسیاری از مسائل ایرن قرار داشت و در پی اخذ امتیاز از شاه ایران بود، حمایت در اموند ولف و رشوه دادن تالبوت به امین السلطان صدر اعظم ناصرالدین شاه كه در این سفر به همراهی اعتماد السلطنه و عده ای دیگر در التزام شاه بودند، كارها را بر وفق مراد ساخت و مقدمات واگذاری امتیاز فراهم شده.[2]

قرار و مدارها گذاشته شد و تالبوت تدارك شركتی ر ا دید كه به كمك آن به عملیات وسیعی در ایران دست زند و بدین قرار شركت رژی پا گرفت، در تأسیس این شركت سرمایه‌داران انگلیسی و خود دولت انگلس دست داشت و تا تشكیل كامل شركت رژی و تأمین سرمایه‌(000/000/650) لیره و سفر تالبوت به ایران چند ماهی گذشت.

زمانی كه تالبوت از پاریس عازم ایران بود نامه‌ای به امین السطلان صدر اعظم ایران نوشت و در آن میزان رشوه پرداختنی را تعیین و تقبل كرد، ترجمه این نامه از این قرار است:

«اینجانب ماژور تالبوت تعهد می‌كنم كه برای حضرت اشرف امین السلطان و اعلیحضرت شاه ایران به حضرت اشرف مبلغ چهل هزار لیره استرلینگ بپرداریم. ده هزار لیره از این مبلغ را روز تفویض امتیاز رژی، ده هزار لیره دیگر از این مبلغ را از اولین روزی كه امتیاز رژی به موقع اجرا گذارده شد و بیست هزار لیره بقیه را دو ماه پس از اجرای امتیاز نامه رژی ، پاریس 1889» [3]

از همین رو زمانی كه تالبوت وارد تهران شد به طور مخفیانه در سفارت انگلیس اقامت كرده و قرار امتیاز تنباكو را در 28 رجب 1307 هـ.ق ( 20 مارسی 1890 م) به امضاء شاه رسید.

مفاد امتیاز نامه :

الف) تعهدات دولت ایران نسبت به كمپانی:

1- خرید و فروش و عمل آوردن توتون و تنباكو در داخل و خارج كشور تا مدت 5 سال در انحصار تالبوت و شركا قرار می‌گیرد 2- صاحبان امتیاز به منظور تعیین مقدار توتون و تنباكو حق دارند آگاهی را ازپ زارعین كسب نمایند و دولت اسباب تسهیل آن را فراهم نماید، 3- حمل و نقل توتون و تنباكو به ایران قدغن است مگر به اجازه كمپانی، كسانی كه خلاف این قانون عمل كند مورد مجازات و سیاست قرار می‌گیرد. 4- دولت ایران متعهد می‌شود عوارض گمركی و سایر مالیات ‌هایی كه از توتون و تنباكو گرفته می‌شد تا مدت 50 سال افزایش ندهد.

5- صاحبان امتیاز می‌توانند تمام حقوق و امتیازهایی كه به ایشان داده شده به هركسی بخواهند واگذار كنند.

6- زارعان موظفند به محض فراهم شدن محصول به نزدیكترین وكیل كمپانی اطلاع دهند،

7- زارعان می‌توانند محصول خود را پیش فروش كنند.

ب) تعهدات كمپانی نسبت به دولت ایران:

1- كمپانی موظف است هر ساله مبلغ پانزده هزار لیره انگلیسی به عنوان حق انحصار به دولت ایران بپردازد. 2- عواید كمپانی پس از تعیین هزینه‌ها به علاوه پنج درصد كسر می‌شود و از مابقی یك چهارم به خزانه دولت پرداخت می‌شود 3- صاحبان امتیاز متعهد می‌شوند تمامی مقدار توتون و تنباكو را به صورت نقد خریداری كنند اما در مورد قیمت باید ما بین صاحبان امتیاز نامه و زارع موافقت و رضای طرفین ملحوظ شود. همچنین در ماده‌ای از این امتیاز نامه قید شده است كه در صورت بزو اختلاف بین دولت ایران و هیئت مدیره صاحبان امتیاز موضوع را به حكم مشترك ارجاع كنند و در صورت عدم موافقت به نظر این حكم ، داوری یكی از نمایندگان اتریش، آلمان یا آمریكا و مجارستان مقیم تهران را در نهایت بپذیرند. [4]

مخالفین با این قرارداد:

همانطور كه از مفاد قرارداد بر می آید سه گروه به طور مستقیم در معرض فعالیت 4 رژی قرار گرفتند. زارعین، تجار و حتی مصرف كنندگان كه توده مردم از هر طبقه را شامل می‌شد. امتیاز تالبوت به اقتصاد و زندگی عمومی هر شهر و منطقه‌‌‌ای كه در آن تنباكو كشت، خرید و فروش و مصرف می‌شد. آسیب رساند و دست اندركاران این محصول به ناگاه متوجه شدند كه در امر تولید كالای خود هیچ اختیاری ندارند و همه به بیگانگان فروخته شده‌ای .[5] و همه آنها جدول به فروشندگان و واسطه‌های یك كمپانی انگلیس شده‌اند كه در ازای دریافت حق العمل برای او كار كننده به خصوص اینكه در روزنامه ها نیز به نقادی مناد امتیاز نامه پرداختند و نقاط ضعف آن را تشریح نمودند در مقاله‌ای به انتقاد سیاسی از امتیاز نامه و دولتمردان ایرانی پرداخت و سیاست‌های اقتصادی آنها به شدت مورد استفاده قرار گرفت.

میرزا آقاخان كرمانی طی مقاله‌ای كه در روزنامه اختر منتشر شد به بحث با تالبوت پرداخته و نقاط ضعف قرار داد را تشریح می‌كند، در این مقاله در پاسخ به ادعای رژی كه این قرارداد به سود زارعین است چون محصول خود را نقد می‌فروشند میرزای كرمانی پاسخ می‌دهد زارع ایرانی همیشه محصول خود را نقدی فروخته و حتی به تجار پیش فروش می‌كرده و محصولش را هر طوری خواسته و به هر كس كه قیمت بشتری ارائه می‌داد می‌فروخت، سپس این ادعا كه شرایط رژی به سود زارعان تنباكو كار است پوچ و بی مورد است در این مقاله شرایط رژی عثمانی با قرارداد ایران مقایسه و توضیح داده شد كه در آن خصوص نیز سودی برای دولت در نظر گرفته نشده است و تجار ایرانی دستشان به كلی در معامله و صادرات بسته شده در حالی كه تجار عثمانی می‌توانستند، در صادرات توتون مشاركت كنند و نهایت آن كه این امتیاز منافعی به ملك و ملت عاید نخواهد كرد.[6]

طرح این مباحث اذهان تجار را در خصوص امتیاز نامه روشن می كرد و زمینه را برای اعتراض دولت فراهم می ساخت، بنابراین طبیعی بود كه قبل از همه صاحبان منافع یعنی تجار دست اندركار تنباكو، زبان به اعتراض بگشایند و آنها عرض حالی نوشته و برای شاه فرستادند و البته از سوی شاه توجهی به این اعتراض‌نامه‌ها نشد. بنابراین می‌بینیم كه یكی از دلایل اعتراض به این امتیازنامه (به خصوص از سوی تجار) دلیل اقتصادی بوده، البته در این امتیاز نامه علاوه بر ضرر اقتصادی و به یغما رفتن بنیه مالی ایران و واگذاری امور اقتصادی ملت به بیگانگان ، خطر دیگری كه جامعه را تحدید و مردم را نگران كرده بود. خطر استعمار فرهنگی بود كه به سبب گسترش فساد از طریق ورود تعداد زیادی از بیگانگان غیر مسلمان در كشور پدیدار شد. كه برخی مورخان تعداد آنها را تا 100 هزار نفر ذكر كرده‌اند.[7]

بعضی از اهداف این بیگانگان عبارت بود از تبلیغ دیانت مسیح در جامعه اسلامی، ترویج فساد و بی‌بند و باری از طریق ساختن اماكن فساد و مراكز عیاشی، تحقیر شخصیت زنان ایرانی در كارهای خودشان، «به طوری كه در تهران از هر گوشه و راهگذاری می‌گذشتی، زن مسلمان بودكه یكی دو طفل فرنگی را در بغل ، بسا می‌شد كه یك و دو طفل از دنبالش به زبان فارسی نه جان گویان می دویدند .» [8]

علاوه بر اینها ترویج بی‌حجابی و تضعیف عقاید و باروهای اسلامی با استفاده از زنان و دختران فرنگی بدون پوشش در معابر، مغازه‌ها، و بازار مسلمانان- همچنین این شرت تاجر ، به جای اینكه سرگرم تلاشهای تجاری خود باشد دست به اقدامات مشكوكی می‌زند كه هیچ ربطی با هدف وظیفه اش نداشت به این ترتیب كه از همان آغاز كار خود در مركز تهران باغ بزرگ ایلخانی را خریده و ساختمان عظیمی در آن پی می افكند و در گرداگرد باغ، چونان قلعه‌ای حصاری بلند می‌سازد. [9]

عباس میرزا ملك آرا برادر ناصرالدین شاه در این رابطه می‌نویسد:

«انگلیسها به ایران آمده مانند كه ایران را فتح كرده باشند با تمام بلاد مأمورین فرستادند و در هر بلدی سواری گرفتند كه اجرای احكام آنها را بنمایند و سوارها با مواجب كافی و اسبان اعلی و اسلحه جدید مسلح نمود . . . چون میدان را به این شدت خالی و بی مانع دیدند با رعایا در كمال سختی معامله نمودند و در هیچ محل ، اعتنایی به حكومت نكردند و از طرف امنای دولت كه همه از كمپانی رشوه خورده بودند، هر روز به حكام ولایات اوامر صادر می شد كه البته در پیشرفت كار امور مأمورین كمپانی، منتهای سعی را به جا آورد. . . .»[10]

علاوه بر اینها یكی دیگر از دلایل اعتراض مردم و علما و . . . به این امتیاز نامه ترس از خطر مستعمره شدن كشور با ورود خیل عظیم نیروهای بیگانه به مملت متعاقب انعقاد قرارداد، بوده است زیرا اگر این قرارداد نسخ نمی شد چه بسا ایران هم به سرنوشت هندوستان و دیگر مستعمرات انگلیسها دچار گردد. [11] از همین رو علما و روحانیون را در برابر تسلط اجانب به قیام واداشت. این امتیاز نامه بیش از هه دو قشر را حساس كرد: اول، تجار كه منافع اقتصادی خود را با خطر عظیم مواجه می‌دیدند. كه در این باره هما ناطق معتقد است كه «تجار از ابتدای تشكیل رژی با آن مخالفت نكردند زیرا رژی برای اینكه بتواند تجار را با خود همراه نماید و دلنگرانی‌های آنها را از میان بر دارد اقدام به فروش سهام شركت به آنان نمود، برخی از تجار نیز تمایل خود را به خرید سهام نشان دادند و حتی امین الضرب قول خرید دویست سهم را از شركت رژی می‌دهد ولی بعد، از خرید آن سرباز می‌زند زیرا آنها انتظار دانشتند تنباكو به عنوان یك تولید صنعتی رواج یابد بنابراین با آن مشاركت كردند ولی چون رژی به ترویج بنای ناسازگاری گذاشت و تجار نتوانستند از رژی سود ببرند با آن به مخالفت پرداختند.[12]»

دوم: علما از آن حیث كه این امتیازنامه را در چهارچوب تسط اجنبی بر شئونات یك كشور اسلامی ارزیابی می كردند و مقاصد دینی و حفظ هویت دینی را در مخاطره می دیدند. [13]

البته روسها نیز در مقابل این امتیاز به مخالفت برخاستند زیرا كمترین نتیجه‌ اعطای این امتیاز برای آنها پیشرفت سیاست انگلیس بوده كه با سیاست روسیه مغایرت داشت از همین رو آنها برای لغو این امتیاز نامه از هیچگونه عملی فروگذار نكردند.[14]

به طور كلی در جریان قیام تنباكو علاوه بر دست اندركاران تنباكو و توتون، همه قشرها و طبقات اجتماعی 100 از ارباب گرفته تا رعیت ، از بازری گرفته تا درباری – شركت جستند زیرا گذشته از عوامل مختلف (مذهبی، فرهنگی، اقتصادی) آنان در زندگی روزمره خود با این محصول بازاری سروكار داشتند و آن را استعمال می كردند ، آنها خواه و ناخواه در متن قیام قرار گرفته و بر قدرت نیروهای قیام كنندگان افزودند.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تصحیح نسخه خطی «شرح قصیده الأشباه مفجّع بصری» و ترجمه اصل قصیده

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تصحیح نسخه خطی «شرح قصیده الأشباه مفجّع بصری» و ترجمه اصل قصیده دارای 70 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تصحیح نسخه خطی «شرح قصیده الأشباه مفجّع بصری» و ترجمه اصل قصیده  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تصحیح نسخه خطی «شرح قصیده الأشباه مفجّع بصری» و ترجمه اصل قصیده،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تصحیح نسخه خطی «شرح قصیده الأشباه مفجّع بصری» و ترجمه اصل قصیده :

چكیده

این رساله در راستای امر خطیر احیای متون، به تصحیح و بررسی نسخه خطی «شرح قصیده الاشباه» مفجّع بصری (ف327هـ)، ادیب، شاعر، كاتب، نحوی و لغوی برجسته عصر عَبَّاسی، از شاعران متعهد شیعه قرن چهارم هجری پرداخته، تا خوانندگان گرامی، با وی و فرهنگ و ادب و شعر و جایگاه شاعر و شرایط زمانه او آشنا گردند. مفجّع بصری در شعر خویش به موضوع اهل بیت (ع) اهتمام ورزیده، و در مظلومیت آنان، غم و اندوه بسیار داشته، كه به همین خاطر به این لقب، شناخته شده است.

از ولادت و دوران نوجوانی شاعر، اطلاع بسیاری در دست نیست، كه شاید بتوان دلایل سیاسی و مذهبی را علت اصلی این امر دانست.

شخصیت و عقیده مفجّع در هیچ یك از كتب تاریخی و تراجم، به بدی ذكر نشده و تماماً او و جایگاهش را ستوده اند.

همچنین مفجّع حایز جایگاه علمی و ادبی رفیعی در عصر خود بوده، و در غرائب لغات، و نحو، و قرآن و حدیث، و روایت، و تاریخ اسلامی، و شناخت كشورها و اماكن جغرافیایی، به درجه استادی نایل آمد، و شاگردان بسیاری از محضر او بهره مند شدند؛ چنانكه او را قائم مقام ابن درید بصری در تألیف و تدریس معرفی كرده اند. این امر را می توان از اسامی آثار او كه بالغ بر 15 اثر می باشد فهمید، اما جای بسی تاسف است كه از میان تمامی این تالیفات ارزشمند، فقط رساله «شرح قصیده الاشباه» و بخشی از كتاب «الترجمان فی معانی الشعر»، و قطعه هایی از دیوان او، برجای مانده است.

در مصادر و منابع مختلف، به استادان و شاگردان مفجّع، اشاره چندانی نشده است، كه باید اسامی آنان را از لابلای كتابهای مرتبط، استخراج نمود.

درباره تاریخ وفات شاعر، اختلاف نظر وجود دارد، اما از میان سالهای ذكر شده، سال 327 هجری صحیحتر می باشد، چرا كه یاقوت حموی به نقل از «تاریخ ابن بشران»، روایتی را از ابن عبدالمجید بن بشران ذكر كرده، كه دقیقاً تاریخ فوت شاعر را نشان می دهد.

دیوان مفجّع بصری مانند سایر شعرای هم دورانش، دربردارنده اكثر فنون شعری مهم، مثل وصف و غزل و رثاء و مدح و هجاء می باشد؛ هر چند كه وی در برخی فنون، مانند هجاء، غزل و مدح، و خصوصاً مدح اهل بیت (ع) سرآمدتر می باشد. شعر مفجّع، نیكو و ارزشمند، و حجم بسیاری از آن در مورد ائمه اطهار (ع) است، كه از بارزترین و مهمترین نمونه های آن «قصیده الاشباه» شاعر می باشد. مفجّع به صراحت تمام، مذهب امامیه خود را در این قصیده اعلان می كند، چرا كه واژه «امامت» در ابیات متعددی از آن آمده، و به آن تصریح گردیده است. در این قصیده، به موضوع ولایت علی (ع) و فضایل حضرت پرداخته شده، و همچنین می توان تسلط شاعر به قرآن و حدیث و روایت و لغت عرب و تاریخ اسلامی را بخوبی در قصیده مشاهده كرد.

درباره نسخه خطی كه در این رساله، به تصحیح و شرح و بررسی آن پرداخته شده، باید بگوییم كه تنها نسخه موجود، به تصویر شماره (1290) با عنوان «شرح قصیده الاشباه»، با مضمون مناقب امیرالمومنین علی (ع) و بصورت منظوم، به خط احمد بن نجفعلی امینی تبریزی پدر علامه امینی (ره)، و در شمار نسخه های عكسی كتابخانه آیت الله مرعشی نجفی موجود می باشد. متن نسخه، شرحی است بر قصیده الاشباه، كه توسط خود مفجّع، انجام شده است. در این قصیده یائیه، استناد به حدیث نبوی «تشبیه یا اشباه» شده، حدیثی كه حضرت علی (ع) را به انبیای اولو العزم (ع) تشبیه نموده، و ناظم در شرح قصیده، با استفاده از روایاتی كه از مشایخ خود شنیده،‌ به شرح فضایل و مناقب علی (ع) می پردازد.

شایان ذكر است كه ابیاتی جعلی، پیرامون ابوطالب (ع) و پدر ابراهیم (ع) و ادعای كافر بودن ایشان، در این نسخه به چشم می خورد، كه با مذهب مفجّع منافات دارد، و با دلایل محكم و متقنی قابل رد می باشد.

مقدمه

میراث مكتوب اسلامی، مملو از ذخایر ارزشمندی است كه بر برخی از آنها، سالیان متمادی و بلكه قرنها گرد و غبار فراموشی و غفلت نشسته است. اما خوشبختانه امروز در سراسر سرزمین اسلامی و بخصوص كشور عزیز ما، تلاشهای سترگ و گرانسنگی در جهت احیاء و تصحیح و تحقیق این میراث گرانبها، صورت گرفته، كه جای بسی خرسندی است. باید گفت كه جامعه دانشگاهی ما نیز از این قافله علمی و حركت تحقیقی عقب نمانده و جای امیدواری است كه این جنبش عظیم در میان دانشگاهیان، سیر پر شتابتری به خود بگیرد، و استادان گرامی و دانشجویان عزیز همت والایی در جهت این امر خطیر و احیاء و تصحیح متون كهن از خود نشان دهند.

این رساله نیز در این راستا، به احیاء و تصحیح و بررسی نسخه خطی «شرح قصیده الاشباه» مفجّع بصری شاعر اهل بیت، و از شاعران امامیه قرن چهارم هجری، می پردازد. در این رساله سعی شده است تا این شخصیت ادبی برجسته متعلق به سده چهارم هجری و میراث كهن وی كه میراث غنی ادبی و علمی و مذهبی سرشار از التزام به ائمه اطهار (ع) است به محافل ادبی و پژوهشی معرفی گردد، تا خوانندگان با وی و فرهنگ و ادب و شعر و جایگاه شاعر و شرایط زمانه او آشنا گردند.

در خصوص صاحب این نسخه خطی نیز باید بگوییم كه با كمی تفحص و غور در مصادر ادبی و تاریخی و كتب شرح حال و طبقات، به منظور جمع آوری مطالبی پیرامون شاعر، دریافتیم كه آنچه از یك ادیب و شاعر و اهل حدیث و زبان شناس سرآمد و برجسته ای مانند مفجّع بر جای مانده، در قیاس با سایر شاعران و ادیبان معاصر وی مانند بحتری، ابن معتز، جاحظ، ابن قتیبه و دیگران، بسیار ناچیز می باشد. علت این امر نیز تا حدودی روشن و واضح می نماید، چرا كه وی مانند اكثر شاعران و ادیبان هم عصرش، با دربار سلاطین عَبَّاسی ارتباط چندانی نداشته است. او در شعر خویش به موضوع اهل بیت (ع) اهتمام ورزیده، و لذا عدم حمایت درباریان و نیز اغراض سیاسی دست به دست هم داده اند تا نام او با گذر زمان كمرنگ گردد. به همین جهت سعی شده است در حد امكان، پژوهشی جامع و مفصل پیرامون اخبار و اشعار این ادیب و شاعر توانمند از منابع قدیم و جدید صورت گیرد، تا آنچنانكه شایسته است، مفجّع بصری، نام و جایگاهش را در میان دیگر شعرای ممتاز این دوره‌ بدست آورد.

رساله به سه فصل تقسیم شده است: فصل اول، شرح حالی است نسبتا مفصل بر زندگی مفجّع بصری و جایگاه علمی و ادبی این شاعر بزرگ شیعه. فصل دوم به بررسی دیوان شاعر پرداخته و مضامین و موضوعات اشعار آن را مورد تفحص و كنكاش قرار می دهد. در فصل سوم و پایانی كه پیكره اصلی رساله را تشكیل می دهد، نسخه خطی «شرح قصیده الاشباه» تصحیح، و ابیات آن ترجمه، و مضامین مطرح شده در نسخه، با كمك منابع دست اول ادبی، لغوی، تاریخی، تفسیری، حدیثی، شرح حال، و كلامی، كه یك به یك توسط پژوهشگر رؤیت شده، شرح و بررسی گردیده است.

در تصحیح این نسخه خطی، بر اسلوبهای زیر تكیه گردیده است:

1- اساس كار، بر تنها تصویر موجود از نسخه اصلی، كه در كتابخانه آیت الله مرعشی قم، به شماره (1290) موجود می باشد، قرار گرفته است.

2- در شواهد شعری بیان شده در نسخه، تحقیق بعمل آمده، و صورت صحیح شواهد و منابع آن، ذكر گردیده است.

3- آیات كریمه و احادیث شریفه و اخبار تاریخی، از نسخه خطی استخراج، و شرح و بررسی لازم در مورد آن انجام شده است.

4- در تصحیح نسخه حاضر، قوانین علمی تصحیح نسخ خطی، لحاظ گردیده، و در تصحیح خطاها و بررسی صحت برخی اسامی أعلام و سلسله راویان، به كتابهای معتبر مربوطه مراجعه شده است.

5- آیات و احادیث و شواهد شعری و برخی واژگان دشوار نسخه، حركت گذاری شده است.

نگارنده در تحقیق و بررسی مطالعات خود پیرامون موضوع پایان نامه، از روش كتابخانه ای استفاده نموده و در برخی اوقات از سایتهای اینترنتی و لوح های فشرده مرتبط با موضوع، بهره گیری كرده است. متاسفانه كتابها و مقَالَات چشمگیری درباره شاعر نگاشته نشده است، جز كتاب «شاعر العقیده المفجّع البصری» نوشته دكتر عبدالرسول الغفّار كه دار الزهراء بیروت در سال 1985 میلادی به چاپ رسانده است. نویسنده در این كتاب با استفاده از منابع مهم تاریخی و ادبی به جمع آوری اشعار و آثار مفجّع اقدام نموده و مختصری به شرح احوال شاعر نیز پرداخته است.

در خاتمه امیدوارم كه این بضاعت مزجات با تمام كاستیها و لغزشهایش، مورد توجه استادان محترم و دانشجویان عزیز قرار گیرد. و ما توفیقی إلا بالله، علیه أتوكّل و إلیه أنیب.

سید مرتضی حسینی

تابستان 1388

فصل اول

زندگانی مفجّع بصری

و بررسی شرح حال او

1-1 نام و لقب و كنیه

ابوعبدالله محمَّد بن احمد بن عبدالله، ادیب و شاعر و كاتب و نحوی و زبان شناس شیعی برجسته بصره، ملقب به «مفجّع» می باشد (یاقوت حموی، 1993، 5/2336-2344؛ ابن ندیم، بی تا، 91؛ نجاشی، بی تا، 374؛ شیخ طوسی، 1417، 228 و 229 و 329؛ ابن شهر آشوب، 1961، 179؛ قفطی، 1986، 3/312 و 313؛ ابن داود حلی، 1972، 162؛ علامه حلی، 1417، 265؛ ذهبی، 1987، 23/647؛ صفدی، 2000، 1/116 و 117؛ صفدی، 1987، 18؛ سیوطی، 1979، 1/31) ([1])

برخی منابع، دلیل این لقب را، سرودن اشعار در مورد اهل بیت (ع) و زاری شاعر بر مصایب و مظلومیت ائمه اطهار (ع) می دانند (نجاشی، بی تا، 374؛ ابن داود حلی، 1972، 162؛ علامه امینی، 1977، 3/361؛ شوقی ضیف، 2001، 397) و به عقیده برخی منابع دیگر، سرودن بیت زیر سبب شد به مفجّع ملقب گردد (یاقوت حموی، 1993، 5/2337؛ قفطی، 1986، 3/312؛ شوقی ضیف، 2001، 397؛ عانی، 1982، 217؛ كیلانی، 1996، 135):

إنْ كانَ قِیلَ لِیَ المفجّع نُبْزَاً

فَلَعَمْری أَنَا المفجّع هَمَّا([2])

(نجاشی، بی تا، 374؛ ابن داود حلی، 1972، 162؛ عبدالقادر بغدادی، 1983، 11/269؛ شیخ عَبَّاس قمی، بی تا، 3/197؛ علامه امینی، 1977، 3/361؛ عانی، 1982، 218)

قفطی در خصوص لقب شاعر چنین گوید: «او شعر بسیاری درباره اهل بیت (ع) دارد، كه در آن اسامی ایشان را ذكر می كند و بر شهادتشان زاری و ندبه سر می دهد، و از این روست كه مفجّع نامیده شده است»([3]) (قفطی، 1986، 3/312)

اما ابن عساكر در كتاب «تاریخ دمشق»، علت سرودن شعر درباره اهل بیت (ع) توسط مفجّع و الگو برداری وی از «كمیت بن زید اسدی» را اینگونه بیان می كند: «ابوالحسن نجار گوید: از ابوعبدالله مفجّع شنیدم كه می گفت: علت سرایش شعر توسط من درباره اهل بیت (ع) این است كه در جزئی از شعر كمیت نگریستم، پس از آن در همان شبی كه قدری از شعر وی را خواندم، در خواب امیر مومنان علی (ع) را دیدم، پس عرض كردم: دوست دارم كه درباره اهل بیت (ع) شعر بسرایم. فرمود: تو را به كمیت راهنمایی می كنم، پس دنباله روی او باش، چرا كه او امام و پیشوای شاعران ما اهل بیت (ع) می باشد و پرچم ایشان روز قیامت در دستان اوست تا آنان را به سوی ما هدایت كند»([4]) (ابن عساكر، 1997، 50/246 و 247)

ابن ندیم در فن سوم از مقَالَه دوم كتاب خود «التصحیح نسخه خطی «شرح قصیده الأشباه مفجّع بصری» و ترجمه اصل قصیده
فهرست»، شرح حال مفجّع بصری را در طبقه علمای نحوی و لغویی ذكر می كند كه به هر دو مكتب بصره و كوفه در قواعد نحوی و زبانی گرایش دارند (ابن ندیم، بی تا، 91) كارل بروكلمان نیز مفجّع را در گروه عالمان بغداد قرار می دهد و به مدرسه و مكتب او اشاره می كند (بروكلمان، بی تا، 2/236)

كنیه اصلی وی «ابو عبدالله» می باشد؛ اما برخی مصادر مثل «جذوه المقتبس» حُمیدی و «تاریخ الادب العربی- العصر العَبَّاسی» شوقی ضیف، كنیه وی را «ابو عبیدالله» ذكر كرده اند: «ابواحمد عسكری نحوی از ابو عبیدالله مفجّع، شعری برای ما خواند»([5]) (حُمیدی، 1966، 304؛ ابن عساكر، 1996، 38/321؛ شوقی ضیف، 2001، 396)

مفجّع در اكثر منابع به این لقب خوانده می شود، اما در «كشف الظنون» حاجی خلیفه، با تصحیف، لقب او «العَجیج»([6]) آمده است (حاجی خلیفه، بی تا، 1/104 و 2/1131) لقب شاعر «ابن المفجّع» نیز ذكر شده است (زبیدی، 1980، 19/544)

با توجه به اختلاف ذكر القاب در منابع، و اجماع اكثر كتابها بر لقب «المفجّع»، می توانیم در این باره به كم دقتی و تصحیف برخی مولفان و یا اشتباهات چاپی حكم كنیم.

در مورد نام پدر شاعر نیز اختلافاتی در منابع دیده می شود. برخی نام پدر او را «عبدالله» ذكر كرده اند؛ مثلاً ابن ندیم در «تصحیح نسخه خطی «شرح قصیده الأشباه مفجّع بصری» و ترجمه اصل قصیده
فهرست» خود و یاقوت حموی به نقل از «تاریخ ابن بشران» گویند: «محمَّد بن عبدالله المفجّع» (یاقوت حموی، 1993، 5/2340؛ ابن ندیم، بی تا، 91؛ زبیری، 2003، 2/1924)؛ ذهبی نیز در كتاب «تاریخ الإسلام» می گوید: «هو محمَّد بن عبدالله البصری النحوی» (ذهبی، 1987، 23/647 ش575)؛ اما صفدی، قول دیگری را درباره نام پدر او نقل می كند: «هو محمَّد بن محمَّد» (صفدی، 2000، 1/116؛ سزكین، 1991، 2/509) و در كتاب «تصحیح التصحیف» صفدی، نام پدر او «عبیدالله» ذكر شده است (صفدی، 1987، 18؛ كیلانی، 1996، 135)

نام جدّ وی در اكثر منابع، «عبدالله» ذكر شده است، به استثنای چند منبع، كه نام جدّ مفجّع را «عبیدالله» آورده اند (یاقوت حموی، 1993، 5/2336؛ زركلی، 2002، 5/308؛ جبوری، 2003، 118؛ زبیری، 2003، 2/1924)

یاقوت حموی خاطر نشان می كند كه سلسله نسب مفجّع را با استناد به خط طبری معروف به «مِضْرابُ اللَّبَن»([7]) بصری یافته است: «محمَّد بن احمد بن عبیدالله كاتب، معروف به مفجّع، همنشین ثعلب، همچنین به خط طبری معروف به مضراب اللبن از اهالی بصره، نسب مفجّع را یافتم»([8]) (یاقوت حموی، 1993، 5/2336)

در كتاب بروكلمان، نام پدر و جدّ مفجّع، اشتباهاً اینگونه ذكر گردیده است: «المفجّع محمَّد بن أحمد بن أحمد بن عبیدالله الكاتب البصریّ» (بروكلمان، بی تا، 2/236) اكثر منابع – آنچنانكه قبلا ذكر شد- نام پدر وی را «احمد» و نام جد وی را «عبدالله» ثبت كرده اند، و به نظر می رسد این موارد اختلاف در شمار تصحیفات و اشتباهات نوشتاری قرار گیرد.

1-2 ولادت و نوجوانی

تقریباً اكثر منابعی كه در مورد مفجّع بصری سخنی به میان آورده اند، به زندگی شاعر به صورت موجز و خلاصه پرداخته اند و سخنی از محل تولد، و ذكری از خانواده و اصل و نسب وی، و بطور كلی زندگی پیش از مطرح شدن مفجّع در محافل و مجامع علمی و ادبی، به میان نیاورده اند. اما از آنجایی كه كتب تراجم و سایر منابع شرح حال مفجّع، او را به بصره منسوب می كنند و وی را «مفجّع بصری» می نامند،‌ این احتمال قوی می شود كه شاعر در بصره متولد شده باشد،‌ چرا كه غالباً‌، افراد را به محل تولدشان نسبت می دهند. شاید بتوان دلایل سیاسی و مذهبی را علت اصلی بیان زندگی شاعر بطور خلاصه توسط اكثر منابع، دانست (غفار، 1985، 15 و 16)

1-3 شخصیت و مذهب

شاعر در بصره، محیطی كه با محبت و تشیع علی و فرزندانش (ع) ممتاز می گردد، متولد شده است. در قرن دوم و سوم هجری، مذهب شاعران در كنار دیگر خصوصیات، یكی از مهمترین اموری بود كه شاعری را از دیگر شاعران متمایز می ساخت (غفار، 1985، 47)

مفجّع آنچنانكه از اشعار او بخصوص «قصیده الاشباه» وی مشخص است، شاعری است شیعی و دوازده امامی. یكی از بارزترین نشانه ها و دلایل عشق و محبت او به علی و خاندانش (ع)،‌ قصیده «الأشباه» اوست، و آنچنان كه در فصلهای بعدی مفصلاً به آن خواهیم پرداخت، در این شاهكار شعریش، به بیان فضایل علی (ع) می پردازد و آن حضرت (ع) را با استناد به حدیثی از پیامبر اعظم (ص) معروف به «حدیث تشبیه یا اشباه»، جامع صفات و شبیه پیامبران الهی (ع) معرفی می كند.

هیچ یك از كتب تاریخی و تراجم، از شخصیت و عقیده وی به بدی یاد نكرده اند و تماماً او و جایگاهش را ستوده اند. مثلاً نجاشی گوید: «او بزرگیست از بزرگان زبان و ادب و حدیث، و دارای مذهب صحیح و اعتقاد نیكو و شعر بسیار درباره اهل بیت (ع) می باشد»([9]) (نجاشی، بی تا، 374؛ ابن داود حلی، 1972، 162؛ حر عاملی، 1414، 30/458؛ كلباسی، 1419، 2/255 و 336؛ شیخ عَبَّاس قمی، بی تا، 3/197؛ علامه امینی، 1977، 3/361؛ زبیری، 2003، 2/1924) قفطی و یاقوت حموی نیز گویند: «او شاعریست با سروده های بسیار، دانشمند و ادیب»([10]) (یاقوت حموی، 1993، 5/2337 و 2343؛ قفطی، 1986، 3/312؛ كیلانی، 1996، 135) صفدی و ذهبی نیز اینچنین وی را وصف می كنند: «شاعری نوآور و بزرگ، و شیعه ای دلسوخته و آتشین طبع بود»([11]) (ذهبی، 1987، 23/647؛ صفدی، 2000، 1/116؛ زبیری، 2003، 2/1924) علامه امینی در كتاب خود «الغدیر» گوید: «مفجّع از معدود شیعیان امامیه است كه او را به عقیده نیكو و سلامت مذهب و اندیشه درست ستوده اند»([12]) (علامه امینی، 1977، 3/361) همچنین سیوطی به نقل از یاقوت حموی گوید: «او از نحویان بزرگ، و شاعری نوآور و شیعی بود»([13]) (یاقوت حموی، 1993، 5/2336؛ سیوطی، 1979، 1/31)

مفجّع به صراحت تمام، مذهب امامیه خود را در «قصیده الأشباه» اعلان می كند، چرا كه واژه «امامت» در ابیات متعددی از قصیده او آمده، و به آن تصریح شده است؛ مانند این ابیات:

بیت 45

و كَذاكَ الإِمامُ بالنَّهرِ أَفْنَی

مَنْ عَصَاهُ وَ طاوَعَ الرَّاسِبیَّا

بیت 60

فَاجْتَلَی الصَّخْرَهَ الإِمامُ فَكانَتْ

كُـرَهَ الصَّولَجانِ تُدْحَی دَحِیَّا

بیت 104

و كَمَا قامَ بالأَمَانهِ ذُو الكِفْـ

لِ وَجَدْنا إمامَنَا الهَاشِمِیَّا

بیت 110

خِیْرَهٌ بِنتُ خِیْرَهٍ رَضِیَ اللّـ

ــهُ لَهَا الخَیْرَ و الإِمامَ رَضِیَّا

بیت 114

قَتَلَ السَّیِّدَ الإِمامَ قَسیمَ الـ

ــنّارِ خَتْلاً كَیْمَا یَنالُ بَغِیَّا

بیت 151

وَدَّ خَیْراً لِقَومِهِ و أَبَی الرَّحـ

ـمَانُ إلّا إمامَنَا الطَالِبِیَّا

مفجّع همچنین در این قصیده، به موضوع وصایت و جانشینی و ولایت علی (ع) تأكید می كند و چنانكه خواهد آمد، یكی از دلایل قتل او، همین صراحت در بازگویی عقاید مذهبیش می باشد.
1-4 جایگاه علمی – ادبی

همین اندازه در شناخت جایگاه علمی و ادبی مفجّع بصری كافی است كه بگوییم وی شاعر و ادیب و عالم و كاتب زمان خود در بصره بوده است. یاقوت حموی به نقل از «تاریخ ابن بشران» درباره او می گوید: «او شاعر و ادیب بصره بود، در مسجد جامع بصره می نشست و از كلام او كتابت، و نزد او شعر و زبان شناسی و تالیفات خوانده می شد»([14]) (یاقوت حموی، 1993، 5/2340؛ بروكلمان، بی تا، 2/236؛ علامه امینی، 1977، 3/361؛ كیلانی، 1996، 136) و نیز برخی منابع گویند: «مفجّع، مصاحب و همنشین ابن درید و [پس از فوت او] جانشین و قائم مقام وی در بصره جهت تالیف و املاء می باشد»([15]) (یاقوت حموی، 1993، 5/2336؛ علامه امینی، 1977، 3/362؛ شوقی ضیف، 2001، 396؛ كیلانی، 1996، 135) همچنین شوقی ضیف ادیب و محقق معاصر عرب، مفجّع را اینگونه معرفی می كند: «او صاحب روایت گسترده و اطلاع دقیق به علم زبان شناسی و اخبار بود»([16]) (شوقی ضیف، 2001، 396)

همانگونه كه اشاره شد، مفجّع بصری از برجستگان زمان خود در علم زبان شناسی و آشنا به غرائب لغات، و علم نحو، و علم حدیث و روایت آن، و آگاه از تاریخ اسلامی، و متبحر در شناخت كشورها و اماكن مختلف جغرافیایی، می باشد.

مفجّع بخاطر ارتباط با مسجد جامع بصره و به تبع آن آشنایی با استادان فن و مباحث و مناظره های علمی و مذهبی، روز به روز بر دانش خود افزود، و در نتیجه در زمینه های قرآن و حدیث و زبان شناسی و شعر و تاریخ اسلامی و دیگر علوم زمانه، به درجه استادی رسید، و شاگردان بسیاری از محضر او بهره مند شدند؛ چنانكه برخی او را قائم مقام ابن درید بصری در تألیف و تدریس معرفی كرده اند (یاقوت حموی، 1993، 5/2336؛ علامه امینی، 1977، 3/362؛ شوقی ضیف، 2001، 396؛ كیلانی، 1996، 135) صاحب «الغدیر» نیز اینگونه درجه علمی و ادبی او را خاطر نشان می كند: «او یگانه ای از بزرگان علم و حدیث، و چونان گوهر میان گردنبند (دارای جایگاه مهم) در میان پیشوایان زبان شناسی و ادب می باشد»([17]) (علامه امینی، 1977، 3/361)

از دیگر ویژگیهای شاعر، می توان به منصب ریاست دیوان انشاء اشاره كرد، چرا كه مفجّع را در اكثر كتب شرح حال، با لقب «كاتب» معرفی كرده اند (یاقوت حموی، 1993، 5/2336؛ علامه امینی، 1977، 3/361؛ اسماعیل پاشا بغدادی، 1955، 2/31؛ كحاله، 1993، 3/75) و این خود حاكی از جایگاه رفیع او در میان معاصرانش می باشد.

در كنار شعر و شاعری مفجّع، عامل دیگری نیز در جایگاه رفیع علمی او، نقش بسزایی را بازی می كند، و آن تسلط شاعر بر علم حدیث و روایت احادیث می باشد. بهترین دلیل بر این ادعا «قصیده الأشباه» و شرح خود شاعر بر قصیده است، و چنانكه در صفحات بعدی نمونه هایی در این خصوص بیان خواهد شد، بوضوح مشخص می گردد كه چگونه مفجّع، احادیث نبوی (ص) را ذكر و اسناد و طرق آن را بر می شمارد؛ از همین روست كه وی در زمره اهل حدیث ستوده شده است: «او بزرگیست از بزرگان زبان و ادب و حدیث»([18]) (نجاشی، بی تا، 374؛ ابن داود حلی، 1972، 162؛ حر عاملی، 1414، 30/458؛ كلباسی، 1419، 2/255 و 336؛ شیخ عَبَّاس قمی، بی تا، 3/197؛ زبیری، 2003، 2/1924) و «مفجّع یگانه ای از بزرگان علم و حدیث است»([19]) (علامه امینی، 1977، 3/361)
1-4-1 آشنایی با قرآن و حدیث

مفجّع در ابیات بسیاری از دیوانش، بویژه در قصیده الاشباه خود، از مضامین و الفاظ قرآنی و احادیث نبوی (ص) بهره برده است. اسلوب وی به این صورت می باشد كه از اقتباسها و اشارات قرآنی، یا به عنوان دلیل و شاهدی بر سخنان خود بهره می برد و یا به قصد تاكید بر موضوعات بیان شده در اشعارش، به آیات و روایات استناد می ورزد. به عنوان نمونه به ذكر تعدادی از ابیات در بر دارنده مضامین قرآنی و حدیثی می پردازیم، و تفصیل بحث را در بخش بررسی قصیده الاشباه ذكر خواهیم كرد:

بیت4-

كَانَ فی عِلمِه كآدَمَ إذْ

عُلِّمَ شَرحَ الأَسماءِ والمَكْنِیَّا

این بیت به آیه )عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَهِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ( (البقره/31) اشاره می كند.

بیت5-

و كَنُوحٍ نَجَّی مِنَ الهُلْكِ مَن سَیَّـ

ــرَ فی الفُلْكِ إذْ عَلَا الجُودِیَّا

این بیت به آیات كریمه )وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ( (هود/44) و )فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَكَ عَلَى الْفُلْكِ( (المومنون/28) و نیز «حدیث مشهور سفینه»، كه پس از این ذكر می شود، اشاره دارد.

بیت21-

صَبرُهُ إذْ یُتَلُّ للذِّبْحِ حَتَّی

ظَلَّ بالكَبْشِ عِندَها مَفْدِیَّا

اشاره به آیات شریفه ) فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ * فَلَمَّا أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ… وَ فَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ( (الصافات/102 و 103 و 107) دارد.

بیت31-

أَنبَأَ الوَحیُ أَنَّ دَاوُدَ قَدْ كَا

نَ بِكَفَّیهِ صَانِعاً هَالِكِیَّا

اشاره دارد به آیات )وَ عَلَّمْنَاهُ صَنْعَهَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ( (الأنبیاء/80) و )وَ لَقَدْ آَتَیْنَا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلًا یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ * أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ( (سبأ/10 و 11)

بیت39-

أَجْرُهُ أَنْ یَزُفَّ إِنْ تمَّمَ المِیـ

ـقَاتَ إحْدَی ابْنَتَیْهِ مِنهُ هَدِیَّا

اشاره می كند به آیه كریمه )قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ( (القصص/27)

بیت53-

و لَهُ مِنهُ إذْ عَلَا الحَجَرَ الصَّلْـ

ـــدَ بِضَرْبٍ فَانبَطَ المَاءَ رَیَّا

بیت54-

فَجَری بِالعُیونِ عَشْراً‌ و ثِنْتَیـْ

ــنِ و أتَّـی لِكُلِّ عَیْنٍ أَتِیَّـا

دو بیت فوق به آیه كریمه )وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَهَ عَیْن( (البقره/60) و همچنین آیه )وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَهَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَ أَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَهَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ( (الأعراف/160) اشاره دارد، كه چنانچه بعدا ذكر خواهد شد، در منابع تفسیری و روائی اهل سنت، شان نزول این دو آیه را درباره حضرت علی (ع) نیز ذكر كرده اند.

بیت75-

إِنَّ هَارُونَ كَانَ یَخلِفُ مُوسَی

و كَذَا اسْتَخلَفَ النَّبیُّ الوَصِیَّا

اشاره می كند به آیه كریمه )وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ( (الأعراف/142) و نیز «حدیث متواتر منزلت» كه صفحات بعدی ذكر خواهد شد.

بیت107-

و رَأَی عِندَها و قَدْ دَخَلَ المِحْـ

ــرابَ مِن ذِی الجَلالِ رِزْقاً هَنِیَّا

اشاره دارد به آیه )وَ كَفَّلَهَا زَكَرِیَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَكَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ( (آل عمران/37)

بیت157-

و إِذَا ارْتَاشَ و البَتُولَ و نَجْلا

هُ مَعَ المُصطَفَی الكِسَا الحَضْرَمِیَّا

این بیت اشاره دارد به آیه مباركه تطهیر )إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا( (احزاب/33)

بیت158-

و بِهِمْ بَاهَلَ النَّبیُّ فَحَازُوا

شَرَفاً یَترُكُ الرِّقَابَ حَنِیَّا

اشاره دارد به آیه شریفه 61 سوره آل عمران )فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ(

و آیات متعدد دیگری كه خصوصاً در قصیده الاشباه مفجّع جلوه بیشتری دارد. در اینجا می توان گفت كه شاعر با سرودن این قصیده، سعی كرده به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) ارادت خاص خود را نشان دهد. اما بطور ضمنی می توان تسلط و مهارت شاعر را در بیان مضامین قرآنی و حدیثی و تاریخی با اسلوبی ادیبانه و شاعرانه، مشاهده كرد.

مفجّع بصری همچنین در قصایدش بخصوص قصیده الاشباه، از احادیث نبوی (ص) بسیار بهره برده است. با كمی دقت می توان پی برد كه تمامی این احادیث ذكر شده در قصیده، به امام علی (ع) و مسایل مربوط به وصایت و خلافت و فضایل آن حضرت (ع) مرتبط می باشد. در اینجا به چند نمونه از احادیث معتبر و مشهور نزد اهل تشیع و تسنن مانند «حدیث سفینه» و «حدیث منزلت» و «حدیث ثقلین» و «حدیث غدیر» اشاره می كنیم و تفصیل مباحث را در شرح قصیده الاشباه بیان خواهیم كرد:

بیت5-

و كَنُوحٍ نَجَّی مِنَ الهُلْكِ مَن سَیَّـ

ــرَ فی الفُلْكِ إذْ عَلَا الجُودِیَّا

این بیت «حدیث متواتر سفینه» را خاطر نشان می كند، كه در جوامع روایى اهل سنت با تعابیر و طرق مختلفى از رسول خدا (ص) نقل شده است: «مَثَل خاندان من، مَثَل كشتى نوح است، هر كه بر آن سوار شد، نجات یافت، و هر كه تخلف نمود، غرق گردید»([20]) (ابن حنبل، 1983، 2/786؛ دولابی، 1999، 1/137؛ طبرانی، 1983، 3/45؛ طبرانی، 1995، 4/9 و 5/354 و 6/85؛ طبرانی، 1985، 1/240 و 2/84؛ ابن عدی، 1988، 6/411؛ حاكم نیشابوری، بی تا، 2/343 و 3/151؛ ابو نعیم اصفهانی، 1988، 4/306) ([21])

بیت75-

إِنَّ هَارُونَ كَانَ یَخلِفُ مُوسَی

و كَذَا اسْتَخلَفَ النَّبیُّ الوَصِیَّا

این بیت اشاره می كند به «حدیث متواتر منزلت» كه با تعابیر مختلف از پیامبر (ص) روایت شده است: «پیامبر (ص) به على فرمود: آیا راضى نیستى كه منزلت تو نسبت به من، مانند منزلت هارون نسبت به موسى باشد، جز آنكه پس از من پیامبری نخواهد آمد؟»([22]) (اسكافی، بی تا، 219-221؛ ابن حنبل، 1983، 2/567 و 568 و 570 و 592 و 610 و 612 و 670 و 675؛ ابن حنبل، بی تا، 1/170-179 و 182 و 184 و 185 و 330 و 3/32 و 338 و 6/369 و 438؛ مسلم، بی تا، 4/1870؛ ابن ماجه، بی تا، 1/43 و 45؛ ترمذی، 1983، 5/302 و 304؛ نسایی، بی تا، 48 و 50 و 64 و 76-85 و 116؛ دولابی، 1999، 1/431؛ بیهقی، 1906، 1/31؛ طحاوی، 1994، 5/23 و 24؛ ابن عبد ربه، 1983، 5/61 و 357 و 358؛ حاكم نیشابوری، بی تا، 2/337 و 3/109 و 133؛ راغب اصفهانی، بی تا، 2/477؛ ابو نعیم اصفهانی، 1998، 138 و 146) ([23])

بیت139-

إنَّ عَهدَ النَّبیِّ فی ثَقَلَیْهِ

حُجَّهٌ كُنتَ عَن سِوَاهَا غَنِیَّا

این بیت اشاره می كند به «حدیث متواتر ثقلین» كه پیامبر خدا (ص) فرمود: «من نزد شما دو چیز سنگین و با ارزش بجا مى ‏گذارم. اولین آن دو، كتاب خداست كه در آن هدایت و نور است، پس آن را برگیرید و به آن تمسك جویید. سپس مردم را تشویق و ترغیب به كتاب خدا كرده و فرمودند: دومین آن دو اهل بیت من هستند. (و سه بار تكرار فرمودند) خدا را در مورد اهل بیت من به یاد داشته باشید»([24]) (ابن سعد، بی تا، 2/194؛ ابن ابی شیبه، 1989، 7/186 و 418؛ ابن حنبل، بی تا، 3/14 و 17 و 4/366 و 371 و 5/181 و 189؛ ابن حنبل، 1983، 2/585 و 603 و 779 و 786؛ مسلم، بی تا، 4/1873؛ بلاذری، 1974، 111؛ ترمذی، 1983، 5/329؛ نسایی، 1991، 5/44 و 51 و 130؛ نسایی، بی تا، 93؛ ابن خزیمه، 1970، 4/62 ش2357؛ طحاوی، 1994، 9/88 و 89؛ طبرانی، 1983، 3/65 و 5/154 و 166 و 169 و 182 و 186؛ حاكم نیشابوری، بی تا، 3/110 و 148 و 533؛ بیهقی، 1994، 2/148 و 7/30 و 10/113) ([25])

بیت142-

قَالَ هَذَا مَولَیً لِمَنْ كُنتُ مَولَا

هُ جِهَاراً یَقُولُهَا جَهْوَرِیَّا

بیت 138 و140 تا 144 قصیده الاشباه، اشاره دارد به «حدیث متواتر غدیر»، كه بسیار مشهور و معروف و معتبر است و با اسناد و الفاظ مختلف روایت گردیده: «هر كس را كه من مولا و سرورم، پس علی مولای اوست»([26]) (جهت اطلاع بیشتر نك: علامه امینی، 1977، 14-178)

و احادیث بسیار دیگری كه قصیده الاشباه و شرح خود مفجّع بر این قصیده، سرشار از آن می باشد، و بیانگر علم او به منابع حدیثی و روایی شیعه و سنی در این زمینه است.

همچنین بجز احادیث نقل شده در نسخه خطی قصیده الأشباه كه به برخی از آن اشاره شد، با تفحص در كتب مختلف به احادیث نبوی (ص) برخورد كردیم كه اسناد آن به مفجّع باز می گردد و از او روایت شده است، مانند حدیثی كه در كتاب «التدوین فی أخبار قزوین» در شرح حال فقیه قاضی، نوح بن اسماعیل قزوینی آمده است: «سرشت قلبها، بر دوستی كسی كه به آن احسان می كند و نفرت كسی كه نسبت به آن بدی می ورزد، آفریده شده است»([27]) (رافعی قزوینی، 1987، 4/172)

اگر چه آلبانی از علمای بزرگ وهابیت، در كتاب «سلسله الأحادیث الضعیفه»، این حدیث را در شمار احادیث باطل قرار می دهد و درباره مفجّع بصری شناخته شده، می گوید: «و برای مفجّع شرح حالی نیافتم» (آلبانی، 2000، 7/336-338 ح3326)

1-4-2 روایت شعر

یكی دیگر از خصوصیات ویژه مفجّع بصری علاوه بر تسلط در كتابت، شعر، حدیث و زبان شناسی، مهارت تمام در علم روایت می باشد. او هم در علم حدیث و هم در باب شعر و ادب، صاحب امتیاز روایت می باشد، كه نشان از حافظه قوی و آگاهی وافی او به این دو علم است. اكثر روایتهای شعری او به نقل از استادش ثعلب نحوی (ف291هـ) می باشد.

با دقت در روایتهایی كه از طریق مفجّع به ما رسیده، در می یابیم كه در اكثر روایات خود، به ذكر سند توجه دارد؛ اما گاهی نیز دیده می شود كه بدون بیان سند به ذكر روایت می پردازد. همچنین روایات شعری او، گاهی با یك داستان مفصل همراه است و گاهی بدون تفصیل به روایت شعر اقدام می كند. (غفار، 1985، 43)

مثلاً مفجّع ابیاتی را از ثعلب روایت می كند و می گوید: «محمَّد بن احمد كاتب [مفجّع] از احمد بن یحیی نحوی [ثعلب] روایت كرد كه گفت: ابن اعرابی از من پرسید: چند فرزند داری؟ گفتم: یك دختر، و برایش این ابیات را سرودم: اگر نبود امیمه، از نیستی ناله و زاری سر نمی دادم و در تاریكی های شب بسیار ظلمانی، راه نمی پیمودم. او زندگی مرا می خواست و من مرگ او را از روی ترس آرزو داشتم، و مرگ بهترین فرود آمده بر بهره ها و نصیب هاست»([28]) (یاقوت حموی، 1993، 2/544)

همچنین سید مرتضی در «الأمالی» خود، روایتی را با ذكر اسناد آن، بازگو می كند: «ابوعبیدالله محمَّد بن عمران مرزبانی برای ما روایت كرد كه محمَّد بن احمد كاتب [مفجّع] برای من ابیاتی سرود و گفت: احمد بن یحیی بن ثعلب از قول ابن اعرابی از مضرب كه همان عقبه بن كعب بن زهیر بن ابی سلمی است، سرود: «پیوسته نفع و دوستی سلمی را امید داشتم در حالیكه او از من دور شد و موی دو طرف سرم به خاطر دوری او سپید گشت. ([29]) (سید مرتضی، 1907، 2/110 و 111)

نیز این روایت از سید مرتضی كه به نقل از مرزبانی آن را بازگو می كند: «سید مرتضی گوید: مرزبانی برای ما نقل كرد و گفت: محمَّد بن احمد كاتب [مفجّع] برای ما روایت كرد و گفت: اصمعی گوید: هیچ كسی دهان را وصف نكرد مگر اینكه به این بیت بشر بن ابی حازم احتیاج یابد: «او لبهای خود را بر روی گل بابونه ای می گشاید گلی كه آن را بارانهای ابر شبانگاهی جلا می دهد…» ([30]) (همان، 2/151) در روایت فوق، ابیات دیگری نیز وجود دارد كه به جهت طولانی شدن كلام، از ذكر آن خودداری كردیم.

در خصوص آگاهی و تسلط شاعر بر اشعار عربی و روایت آن، ابوعبید بكری اندلسی در كتاب «معجم ما استعجم»، سخن از مفجّع به میان می آورد، كه مطالب ذكر شده در این كتاب، هم به مهارت مفجّع در روایت اشعار شاعران دلالت می كند، و هم اینكه شاعر بهره ای از شناخت اماكن جغرافیایی داشته، را نشان می دهد.

مثلا در توضیح ماده (البكرات) اینچنین می گوید: «بكرات: درختان تلخ مزه سیاه واقع در «رحرحان» است كه امروالقیس در مورد آن چنین سروده است:

به بالای سر او آمدم در دیار «بكرات»، جایی است كه مناطق «عاذمه» و سنگلاخهای محكم و برآمده در آنجا بسیار است، و برای رسیدن به آن مناطق «غول» و «حلّیت» و «نفء» و «منعج» را طی كردم تا به منطقه عاقل رسیدم كه در آنجا تپه هایی از كلوخ بود. مفجّع طی روایتی مصرع اول از بیت دوم را اینگونه نقل می كند: فغُولٍ فحلِّیتٍ فَبَقٍّ فَمَنعِجٍ»([31]) (ابوعبید بكری، 1983، 1/267 و 268)

همچنین بزرگان علم زبان شناسی عربی، یعنی زَبیدی در «تاج العروس» و ابن منظور در «لسان العرب»، ابیاتی با روایت مفجّع، و ذكر نظرات لغوی او در خصوص برخی واژگان، را نقل می كنند كه جهت اطلاع، می توان به این فرهنگ لغتها مراجعه نمود. (زبیدی، 1987، 2/23 و 3/82 و 19/544 و 26/243 و 27/371 و 29/120 و 36/95؛ ابن منظور، بی تا، 1/7و56 و 6/4398 و 5/3992)


[1]جهت اطلاع بیشتر نك: تفرشی، 1418، 4/119؛ حاجی خلیفه، بی تا، 1/104 و 397 و 2/1131 و 1869؛ عبدالقادر بغدادی، 1983، 11/269 و 1997، 6/462؛ حر عاملی، 1414، 30/458 و 459؛ شیخ عباس قمی، بی تا، 3/197؛ بروكلمان، بی تا، 2/236؛ علامه امینی، 1977، 3/361-366؛ زركلی، 2002، 5/308؛ آقا بزرگ تهرانی، بی تا، 17/108 و 109؛ اسماعیل پاشا بغدادی، 1955، 2/31؛ اسماعیل پاشا بغدادی، بی تا، 2/339؛ نمازی، 1419، 5/233 و 8/133؛ كحاله، 1993، 3/75؛ خویی، 1992، 16/9 و 10؛ شوقی ضیف، 2001، 396-399؛ جبوری، 2003، 118 و 119؛ سزكین، 1991، 2/509 و 510؛ زبیری، 2003، 2/1924؛ عانی، 1982، 217 و 218؛ كیلانی، 1996، 135-138؛ الریشهری، 1425، 9/31 و 32.

[2] اگر چه مرا از جهت لقب زشت دادن و عیبجویی، مفجّع می خوانند، ولی به جانم سوگند كه من بخاطر حزن و اندوه [از ستمی كه در حق خاندان نبی (ص) روا می شود] مفجّع (درد كشیده و زاری كننده) هستم.

[3] له شِعرٌ كثیرٌ فی أهل البیت، یَذكُر فیه أسماءَ الأئمه و یَتفَجَّعُ علی قَتْلهم حتّی سُمِّیَ بالمُفَجَّع.

[4] أنبأنا أبوالحسن بن النجّار قال: سمعتُ أبا عبدالله المفجّع، یقول: كان سببُ قولِ الشِّعر فی آل البیت أنّی كنتُ قد نظرتُ فی شئٍ مِن شِعر الكُمَیت، فلمّا كان تلك اللیلهُ التی قرأتُ فی نَومِها الكتاب، رأیتُ أَمیرَ المؤمنین -علیه السلام- فی النَّوم فقُلتُ: أَشتَهی أنْ أَقولَ الشِّعرَ فی أهلِ البیتِ، فقال: عَلیكَ بالكُمَیت، فَاقْتَفِ أَثرَه، فإنّه إمامُ شُعرائِنا أهلِ البیتِ، و بِیَدِه لِواؤُهُم یومَ القیامهِ حتّى یَقُودَهُم إلینا.

[5] أَنشَدَنا أبوأحمد العسكریّ النحویّ لأبی عُبَیدِالله المُفجّع.

[6] داد و فریاد.

[7] با جستجوی بسیار در كتب تاریخی و نسب شناسی و ادبی و فرهنگ لغتها، شرح حالی از طبری كه ملقب به «مضراب اللبن» باشد، یافت نشد.

[8] مُحَمَّدُ بنُ أَحمَدَ بنِ عُبیدِاللهِ الكاتبِ، المَعرُوفُ بالمُفَجَّعِ صاحِبِ ثَعلبَ، كذا وَجدتُ نَسَبَه بخَطِّ الطَّبریِّ المَعروفِ بِمِضْرابِ اللَّبَنِ مِن أهلِ البَصرَهِ.

[9] جَلیلٌ مِن وُجُوهِ أَهلِ اللّغهِ و الأَدَبِ و الحَدِیثِ، و كان صَحیحَ المَذهبِ، حَسَنَ الإِعتقادِ، و لَهُ شِعرٌ كَثیرٌ فی أَهلِ البَیتِ.

[10] و هو شاعِرٌ مُكْثِرٌ، عالِمٌ، أَدیبٌ.

[11] كان شَاعِراً مُفْلِقاً و شِیعیّاً مُتحَرِّقاً.

[12] و مِن المَعدُودِین مِن أَصحَابِنا الإمامیه، مَدَحُوهُ بحُسْنِ العَقیدهِ، و سَلامَهِ المَذهَبِ، و سَدَادِ الرَّأی.

[13] قال یاقوت: كانَ مِن كِبارِ النُّحاهِ، شَاعِراً مُفْلِقاً، شِیعیّاً.

[14] و كانَ شَاعِرَ البَصرَهِ و أَدیبَهَا، كان یَجلسُ فی الجامِعِ بالبَصرَهِ فَلْیُكتَبْ عَنه و یُقرَأ علیه الشِّعرُ و اللُّغهُ و المُصنَّفاتُ.

[15] هو صَاحبُ ابنِ دُرَید و القائمُ مَقامَه بالبَصره فی التَّألیفِ و الإِملاءِ.

[16] إنّهُ كانَ وَاسِعَ الرِّوایَهِ و صَاحِبَ مَعرفَهٍ دَقیقَهٍ بِاللُّغَهِ و الأَخبَارِ.

[17] أََوحَدِیٌّ مِن رِجَالاتِ العِلمِ و الحَدیثِ و وَاسِطهُ العِقْدِ بَینَ أَئمّهِ اللُّغهِ و الأَدَبِ.

[18] جَلیلٌ مِن وُجُوهِ أَهلِ اللغهِ و الأَدَبِ و الحَدیثِ.

[19] أَوحَدِیٌّ مِن رِجالاتِ العِلمِ و الحَدیثِ.

[20] مَثَلُ أهلِ بَیتِی کَمَثل سَفینَهِ نُوحٍ، مَن رَکِبَها نَجَا و مَن تَخَلَّف عَنهَا غَرِقَ.

[21]جهت اطلاع بیشتر نك: خطیب بغدادی، 1997، 12/91؛ فخر رازی، 1981، 27/168؛ طبری، 1356، 20؛ هیثمی، 1412، 9/269؛ هیثمی، 1992، 6/332 و 334؛ عسقلانی، 2000، 16/219 و 220؛ سیوطی، 1993، 4/434؛ سیوطی، 1981، 1/373 و 2/533؛ سیوطی، 1423، 3/124؛ متّقی هندی، 1989، 12/176 و 178 و 185؛ قندوزی، 1416، 1/93 و 390 و 2/101 و 118 و 327؛ شبلنجی، بی تا، 232.

[22] قال النَّبىُّ (ص) لِعَلىٍّ كَرَّم اللهُ وَجهَهُ: أَلا تَرضَى أَنْ تَكونَ مِنّى بِمَنزَلَهِ هَارُونَ مِن مُوسَى إلا أَنَّه لَیسَ نَبىٌّ بَعدِى؟

[23]جهت اطلاع بیشتر نك: خطیب بغدادی، 1997، 10/45؛ ابن عبد البر، 1412، 3/1097 و 1098؛ حسكانی،‌ 1990، 1/190 و 192 و 2/35؛ خطیب خوارزمی، 1411، 39 و 55 و 61 و 108 و 126 و 129 و 133 و 139-143؛ ابن عساكر، 1996، 42/16 و 42 و 53 و 98 و 100 و 102 و 111-120؛ ابن ابی الحدید، 1959، 2/59 و 264 و 5/248؛ كنجی، 1404، 281-286؛ طبری، 1356، 120؛ طبری، 1997، 3/95 و 101 و 102 و 139؛ صفدی، 2000، 21/178؛ هیثمی، 1992، 6/271-273؛ هیثمی، 1412، 9/138-142 و 157 و 238؛ عسقلانی، 1992، 4/564 و 568 و 569؛ عسقلانی، 2000، 16/72؛ عینی، 2001، 16/296 و 301؛ ابن صباغ، 1988، 38 و 39؛ قسطلانی، 1325، 6/117؛ قسطلانی، 1996، 2/531؛ متّقی هندی، 1989، 5/902 و 9/322 و 13/89 و 105 و 131 و 137 و 16/193؛ قندوزی، 1416، 1/112 و 137 و 156-163؛ شبلنجی، بی تا، 159؛ محمودی، 1983، 47-49.

[24] إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ. أَحَدُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ، فِیهِ الْهُدَى وَالنُّورُ، فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَ اسْتَمْسِكُوا بِهِ، فَحَثَّ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ رَغَّبَ فِیهِ، ثُمَّ قَالَ: أَهْلُ بَیْتِی، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی، قَالَهَا ثَلاثًا.

[25]جهت اطلاع بیشتر نك: قاضی عیاض، 1988، 2/210؛ خطیب خوارزمی، 1411، 154 و 200؛ ابن عساكر، 1996، 42/216 و 220؛ ابن اثیر، 1972، 9/158؛ طبری، 1356، 16؛ ابن منظور، بی تا، 6/494؛ ابن كثیر، 1999، 7/201 و 202؛ هیثمی، 1412، 9/257-259؛ هیثمی، 1992، 6/331؛ فیروزآبادی، بی تا، 3/342؛ سیوطی، 1993، 2/285 و 7/349؛ سیوطی، 1981، 1/244 و 402؛ قسطلانی، 1996، 2/529 و 530؛ متّقی هندی، 1989، 1/306 و 315 و 330-334 و 578 و 5/422 و 13/616؛ الحلبی، بی تا، 3/307؛ قندوزی، 1416، 1/74 و 96 و 102.

[26] قَالَ رسولُ اللهِ (ص): مَن كُنتُ مَولاهُ فإنَّ علیّاً مَولاهُ.

[27] جُبِلَتِ القُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَن أَحسَنَ إِلیهَا ، و بُغْضِ مَن أَسَاءَ إِلیهَا.

[28] و حَدَّثَ مُحمَّدُ بنُ أَحمَدَ الكاتِبُ، قالَ: حَدَّثَنا أَحمَدُ بنُ یَحیَى النَّحوِیّ، قَالَ: سَألَنی ابنُ الأَعرَابیُّ: كَمْ لَكَ مِن الوَلَدِ؟ فَقُلتُ: إبنهٌ، و أَنشَدتُهُ:

لَولا أُمیمَهُ لم أجْزَعْ مِن الـعَـدَم

و لم أُجُبْ فی اللّیالی حِنْدِسِ الظُّلَمِ

تَهوَى حَیَاتی و أهوَى مَوتَهَا شَفَقاً

و المَوتُ أَكرَمُ نَزّالٍ عَلَى الحُرَمِ

[29] أَخبَرَنا أبُوعُبیَدُاللهِ مُحمَّدُ بنُ عِمرَانَ المَرزبَانیُّ، قَالَ: أَنشَدَنی مُحمَّدُ بنُ أَحمَدَ الكاتبُ، قَالَ: أَنشَدَنا أَحمَدُ بنُ یَحیَی بنِ ثَعلَبَ عَن ابنِ الأَعرَابیِّ لِلمَضرَبِ و هُوَ عَقَبهُ بنُ كَعبِ بنِ زُهَیرِ بنِ أَبی سُلمَی:

و ما زِلتُ أرجُو نَفْعَ سَلمَى و وُدَّها

و تَبعُدُ حتّى ابیَضَّ منّی المَسائِحُ

[30] قَالَ الشَّریفُ المُرتَضَی: و أَخبَرَنا المَرزبَانِیُّ قَالَ: حَدَّّثَنا مُحمَّدُ بنُ أَحمَدَ الكاتِبُ قَالَ: حَدَّثَنا أَحمَدُ بنُ یَحیَی النَّحویُّ قالَ، قالَ الأَصمَعِیُّ: مَا وَصَف أحدٌ الثَّغرَ إلاّ احتَاجَ إلی قَولِ بِشرِ بنِ أَبِی حَازِم:

یُفَلِّجْنَ الشِّفَاهُ عن أُقحُوانٍ

جَلاه غِبَّ سارِیهٍ قِطارُ…

[31] البَكَرَات: قارات سُودٌ برَحْرَحَان، قال امرؤُ القَیْس:

غَشیتُ دِیارَ الحَىِّ بالبَكَراتِ

فَعَاذِمَهٍ فَبُرقَهِ العَیْراتِ

فَغُولٍ فَحَلِّیتٍ فَنَفْءٍ فَمَنْعِجٍ

إلى عَاقِلٍ فَالْجُبِّ ذِى الأمْراتِ

… و یُروَى: (فغُولٍ فحلِّیتٍ فَبَقٍّ فَمَنعِجٍ)، كَذلِكَ رَوَاهُ المُفَجَّع.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق اسفندیار احمدیه

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق اسفندیار احمدیه دارای 6 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق اسفندیار احمدیه  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق اسفندیار احمدیه،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق اسفندیار احمدیه :

*تحقیق اسفندیار احمدیه*

اسفندیار احمدیه متولد 1307 در محله پامنار تهران است. او به مدت 2 سال از 1324 تا 1326 در نزد استاد على اصغر پتگر به تعلیم نقاشى پرداخت. سپس در سال 1326 به هنرستان كمال الملك رفت و از حضور بزرگانى چون اسماعیل آشتیانى، محمود اولیا و حسین شیخ بهره ها گرفت.

على چیت ساز، عباس كاتوزیان و صادق پور از جمله همدوره اى هاى وى در دوران تحصیل در هنرستان بودند.

اسفندیار احمدیه به علت شاگردى در نزد شاگردان كمال الملك و نیز به علت همفكرى با این جریان مهم نقاشى معاصر ایران، در امتداد منطقى مكتب كمال الملك قرار گرفته است.

مضامین تابلوهاى اسفندیار احمدیه نیز همان حال و هواى آثار كمال الملك و شاگردان بلافصلش را دارد كه از جمله مى توان به تصاویرى از طبیعت ، زندگى، كار، آداب و سنن مردم عادى، تكچهره سازى ، طبیعت بى جان (تركیبات هنرمندانه اى از بطرى و ساعت و لیوان و گلدان و میز و ظروف سفالى و شیشه اى و انواع اشیاى مختلف بنا به سلیقه نقاش كه آن را اصطلاحاً طبیعت بى جان یا Still Life مى گویند)، مصور كردن قصص دینى، حماسى و فولكلوریك اشاره كرد. این همه را او در تجربه گرى هاى متنوعى با ابزارهاى مختلفى همچون رنگ روغن، آبرنگ، مدادرنگى و … به نمایش درآورده است. روح كنجكاو احمدیه همواره او را در معرض آزمون و خطا و كسب تجارب بیشتر قرار داده است. وى براى تكمیل دانسته هاى خود به كشورهاى مختلفى سفر كرده و از هر دیارى ، چیزى به داشته هاى بسیار خود افزوده است.

او در بخش نقاشى روى سفال و سرامیك در اداره كل هنرهاى زیبا و نیز در بخش گرافیك همان اداره چندسالى كار و فعالیت داشته است. همكارى با توفیق حاصل آن سال هاست (اوایل دهه 30).

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

داستان زیبای ERASER فصل 1 تا 6

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 داستان زیبای ERASER فصل 1 تا 6 دارای 37 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد داستان زیبای ERASER فصل 1 تا 6  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي داستان زیبای ERASER فصل 1 تا 6،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن داستان زیبای ERASER فصل 1 تا 6 :

*داستان زیبای ERASER فصل 1 تا6

فصل1

ROYAL OAK ، میشیگان ، شهری معمولی در وسط آمریكاست . مردم دوست دارند در آنجا زندگی كنند چون آنجا آرام و تمیز و امن است . اما در آن شب تابستانی واقعه وحشتناكی در خانه راحت در ALDEN DRIVE در حال وقوع بود .

JOHNNY CASTELEONE به دو مردی كه همسر وی را پایین روی كف زمین نگه داشته بودند.نگاه می كرد، سپس به دوست قدیمی اش PAULY CUTRONE نگاه كرد و گفت « به DARLENE صدمه نزنید او هیچ چیز نمی داند.»

PAULY گفت: « او تو را می شناسد و این به اندازه كافی بد است»

JOHNY سعی كرد از روی زمین بلند شود اما نتوانست . PAULY و مر دیگر كه او را نگه داشته بود بسیار قوی بودند.

JOHNY پرسید: «چرا اینكار را می كنی PAULY ؟ ما دوست هستیم؟

PAULY به سختی به دهان او زد و گفت: «بله ، ما دوست بودیم ، و به این دلیل است كه MR.CANELLI عصبانی است . تو حرف زدی تو شاهدی علیه ما بودی . تو پلیس همه چیز را گفتی . تو قانون این كار را می دانی .»

چاقویی در دست PAULY بود JOHNY قانون را می دانست – اگر در مافیا بعدی و حرف زدی تو مردی .

JOHNY گفت: طسریعا كارت را تمام كن»

POULY با خنده بدی گفت: « باشه اما اول دهانت را باز كن زبانت را لازم دارم .MR CANELLI می خواهد ببیند آیا بدون تو هم حرف خواهد زد. »

PAULY دندانهای JIHNY را فشار داد و باز كرد و زبان او را با انگشتانش گرفت. او مرد سیاهپوش را ندید كه پشت سروری وارد اطاق شد. او هرگز دستی را كه او را كشت ندید – او فقط مرده افتاد . گردنش شكسته شده بود . مجرمین دیگر با شكفتی به بالا كردند اما قبل از اینكه بتوانند كاری انجام دهند مرد سیاهپوش روبروی آنها بود. او تفنگی در دست داشت اما از ان استفاده نكرد دستهایش اسلحه های او بودند چند ثانیه بعد آنها هم مرده بودند .

مرد سیاهپوش به JOHNY و DARLENE نگاه كرد. او بلند و قوی بود اما چشمانش به سردی یخ بود . او گفت: « اینجا منتظر باش.» و از در بیرون رفت . یك دقیقه بعد او بازگشت . روی هر شانه یك جسد را حمل می كرد . – یكی مرد بود و دیگری یك زن بود .

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق زندگی نامه و اشعار مهدی اخوان ثالث

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق زندگی نامه و اشعار مهدی اخوان ثالث دارای 7 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق زندگی نامه و اشعار مهدی اخوان ثالث  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق زندگی نامه و اشعار مهدی اخوان ثالث،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق زندگی نامه و اشعار مهدی اخوان ثالث :

*تحقیق زندگی نامه مهدی اخوان ثالث*

مهدی اخوان ثالث

كامیار عابدی‌

برگرفته از: دانشنامه ادب فارسی

اَخَوانِ ثالِث‌، از شاعران‌ معاصر، متخلّص‌ به‌ «م‌..امید» در سال‌ 1307ش‌، در مشهد، به‌ دنیا آمد. پدرش‌، كه‌ یزدی‌تبار بود، شغل‌ عطّاری‌ و طبابت‌ با داروهای‌ گیاهی‌ داشت‌. اخوان‌ ثالث‌ تحصیلات‌ ابتدایی‌ و متوسّطه‌ را در زادگاهِ خود به‌ پایان‌ رسانید. هرچند، دلبسته‌ موسیقی‌ و شعر بود، امّا گرایش‌ تحصیلی‌ فنّی‌ و حرفه‌ای‌ را برگزید و در رشته‌ آهنگری‌ هنرستان‌ مشهد درس‌ خواند (كاخی‌، ص‌27). سپس‌ به‌ تهران‌ آمد و، علاوه‌ بر كار در مطبوعات‌، در مدارس‌ ورامین‌ و تهران‌ به‌ تدریس‌ پرداخت‌. در تهران‌، به‌ فعّالیّتهای‌ سیاسی‌ خود، كه‌ از مشهد آغاز شده‌ بود، ادامه‌ داد. پس‌ از كودتای‌ 28 مرداد 1332.ش‌ دستگیر شد و در حدود یك‌ سالی‌ را در زندان‌ به‌ سر برد. پس‌ از رهایی‌ از زندان‌، در بخش‌ ادبی‌ چند روزنامه‌ و مجلّه‌، مؤسّسه‌ «گلستان‌ فیلم‌» (به‌ مدیریت‌ ابراهیم‌ گلستان‌) و سرانجام‌، رادیو تهران‌ به‌ نگارش‌ و ویرایش‌ ادبی‌ مشغول‌ شد. در نیمه‌ دهه‌ 1340ش‌، باردیگر، این‌بار به‌ اتّهامی‌ غیرسیاسی‌، به‌ زندان‌ افتاد. امّا پس‌ از شش‌ ماه‌ آزاد شد. در اواخر همین‌ دهه‌، برای‌ كار در تلویزیون‌ آبادان‌ به‌ آن‌ شهر رفت‌. تا سال‌ 1353ش‌،در خوزستان‌ زیست‌ و برنامه‌هایی‌ با نام‌ «دریچه‌ای‌ بر باغ‌ بسیار درخت‌» در زمینه‌ ادبیّات‌ فارسی‌ تهیّه‌ كرد (جلالی‌ پندری‌، ص‌448). به‌ سال‌ 1353، دختر جوانش‌، لاله‌، را از دست‌ داد. پس‌ از آن‌، به‌ آبادان‌ بازنگشت‌. مدّتی‌ كوتاه‌ در بنیاد فرهنگ‌ ایران‌ (زیرنظر پرویز ناتل‌ خانلری‌) كار كرد. امّا كاری‌ كه‌ در آن‌ سازمان‌ برعهده‌اش‌ بود (تصحیح‌ دیوان‌ ناصر بخاری‌ یا بخارایی‌) به‌ پایان‌ نرسید. در سالهای‌ 1357ـ.1358ش‌، مدّتی‌ به‌ تدریس‌ ادبیّات‌ معاصر (و نیز شعر دوره‌ سامانی‌) در دانشگاههای‌ تهران‌، ملّی‌ (شهید بهشتی‌ بعدی‌) و تربیت‌ معلّم‌ پرداخت‌. در سالهای‌ 1358ـ1360ش‌، در مقام‌ سرویراستاری‌، در سازمان‌ انتشارات‌ و آموزش‌ انقلاب‌ اسلامی‌ (فرانكلین‌ پیشین‌) فعّالیّت‌ داشت‌. امّا از سال‌ 1360ش‌ تا پایان‌ عمر، از همه‌ شغلهای‌ دولتی‌، بی‌حقوق‌، بركنار شد (كاخی‌، ص‌29).

اخوان‌ ثالث‌ در طول‌ عمر شصت‌ و دو ساله ‌اش‌ (هرچند سیمای‌ شاعر، دست‌ كم‌، ده‌سالی‌ او را پیرتر نشان‌ می‌داد)، تنها یك‌ بار به‌ خارج‌ از ایران‌ سفر كرد و به‌ دعوت‌ چند مؤسّسه‌ فرهنگی‌ جهانی‌ و گروهی‌ از ایرانیان‌ ساكن‌ در اروپا به‌ شعرْخوانی‌ پرداخت‌: آلمان‌، انگلستان‌، دانمارك‌، سوئد، نروژ، فرانسه‌. اندكی‌ پس‌ از بازگشت‌، در چهارم‌ شهریور 1369ش‌، در بیمارستان‌ مهر تهران‌ درگذشت‌. پیكرش‌ را به‌ توس‌ بردند، و در كنار آرامگاه‌ حكیم‌ ابوالقاسم‌ فردوسی‌، به‌ خاك‌ سپردند (همان‌، ص‌29ـ30).

مهدی‌ اخوان‌ ثالث‌ یكی‌ از برجسته‌ترین‌ شاگردان‌ نیما یوشیج‌ * بود.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

انزوا در عزلت و تنهایی در دیوان شهریار

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد

 انزوا در عزلت و تنهایی در دیوان شهریار دارای 163 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در PDF می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل پی دی اف انزوا در عزلت و تنهایی در دیوان شهریار  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل مي باشد و در فايل اصلي انزوا در عزلت و تنهایی در دیوان شهریار،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن انزوا در عزلت و تنهایی در دیوان شهریار :

انزوا در عزلت و تنهایی در دیوان شهریار

چکیده:

سید محمدحسین بهجت تبریزی (زاده 1285 – درگذشته 1367) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده است.[1] وی در تبریز به‌دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرهالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. 27 شهریور را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند.وجه تسمیه این نام گذاری سالروز درگذشت شهریار شاعر شهیر کشورمان است.مهم‌ترین اثر استاد شهریار منظومه حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به‌شمار می‌رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی‌های روستا یاد کرده‌است. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از 80 زبان زنده دنیا ترجمه شده است.[2]

شهریار در سرودن انواع گونه‌های شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته‌است. اما بیشتر از دیگر گونه‌ها در غزل شهره بود و از جمله غزل‌های معروف او می‌توان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابی‌طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته‌است.مجموعه تلویزیونی شهریار که به کارگردانی کمال تبریزی در سال 1384 ساخته شده و در آن جلوه‌هایی از زندگی این شاعر به تصویر کشیده شده‌است، در سال 1386 از طریق شبکه دوم سیما به نمایش درآمد [3] که اعتراض دختر شهریار، «مریم بهجت‌تبریزی» به همراه داشت مبنی بر اینکه «نود درصد سریال شهریار ساختگی است»، اما پسر شهریار «هادی بهجت تبریزی» معتقد است: «این سریال در کلیات هیچ مشکلی نداشت و در جزئیات هم دست هنرمند باز است که تغییراتی را بوجود آورد تا مجموعه برای مخاطب جذابیت داشته باشد». [4]

کلمات کلیدی:

دیوان شهریار

جایگاه تنهایی در عرفان

تنهایی و انزوا طلبی شهریار

انزوا در عزلت و تنهایی در دیوان شهریار
فهرست مطالب

فصل اول:کلیات

فصل دوم:نگاهی به زندگی شهریار

فصل سوم:دلایل و عوامل انزوا طلبی شهریار

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید