تحقیق در مورد ادیان ایران

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد ادیان ایران دارای 31 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد ادیان ایران  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد ادیان ایران،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد ادیان ایران :

ظهور زرتشت
در فضائی که کاهنان، ساحران، آتشبانان بی شمار به بهانه وساطت صدها خدا و خدای نما مردم ساده را گوسفندوار به کنار قربانگاهها، معابد و آتشگاه ها میکشیدند و با اوراد و آداب و اعمال اسرار گونه به جلب توجه قدرتهای ساختگی مافوق بشری تظاهر می نمودند؛ در محیطی که انسانها با وحشت و هراس به هر پدیده طبیعی مینگریستند و در هر گوشه ای به انتظار برخورد با موجودات عجیب و مافوق الطبیعه بودند. در دورانی که بشر خود را اسیر نیروهای خارق العاده و رام نشدنی میدانست و امیدوار بود سرنوشت خویش را با شرک و بت پرستی، نیایش مردگان و هراس از زندگانی که با خرافات و شعائر و آداب بدوی آمیخته شده بود تحول بخشد. ابرمردی ظهور کرد که پیام نافذ یگانه توحیدش و صدای پر طنین حق پرستیش مرزهای زمان و مکان را در هم ریخت و از لابلای قرون و اعصار تاریخ جهل را در نوردید و به فضاها و مکانهای دور پراکند.

او مبشر سرور و صفا و راستی و محبت بود و مبلغ اراده و اختیار و کار و فعالیت. او بر آن شد که سرنوشت بشر را از کف اختیار خدایان و کاهنان، رمالان و سرداران و سردمداران بدر آورد و در دستهای پر توان و سازنده انسانهای راست پندار و راست کرداری که جز در مقابل حق سر فرود نیاورند قراردهد. و همین امر موجب اشاعه سریع اندیشه های او و سربلندی ایرانیان آگاه گردید. سرودهای مذهبی که از اعصار بسیار کهن بنام (گاثاها) بر جای مانده است بخشی از پیام های زرتشت است که با رسالتش انقلاب فکری عظیمی را در اندیشه بشری پایه گذاری کرد. این اندیشه والا هر چند ابتدا به ظاهر پیروان بسیار نیافت ولی در بسیاری از مکاتب فکری و مذهبهای دورانهای بعد اثر خود را بجای گذاشت.

آریاها احساسات و عواطف و معتقدات خود را بیشتر در لباس شعر و سرود نمایان می ساختند و گفتار منظوم از هنرهای جالب توجه آنان بشمار میرفت. به ویژه میتولوژی و اسطوره های مذهبی و فولکلوریک خویش را به صورت حماسه و شعر میسرودند که حفظ کردن و انتقال آنها نیز بسیار آسانتر صورت میگرفت. سرودهای ریگ ودای آریاهای هند از کهن ترین نمونه های این اسطوره ها و معتقدات مذهبی منظوم است. سرودهای زرتشت و سرانجام سروده های نغز و دلکش گویندگان قدیم پارسی را که در ادبیات جهان بی نظیر است میتوان نشانه های جوان تری از این هنر آریایی دانست.

گاث یا به زبان اوستای قدیم “گاثا” به معنی سرود است و در زبان سانسکریت یا زبان آریائیان هند، نیز همین مفهوم را دارد. در پهلوی یا زبان ایرانیان دوران ساسانی نیز “گاث” به معنی سرود بوده است. نام حقیقی زرتشت به آنگونه که در گاثاها آمده «زرتوشتره اسپیتامه» است. یونانیان، زرتشت را “زرو آستر” می نامیدند و معتقد بودند که این نام را کلمه آستر یا استر (ایستار) به معنی ستاره مشتق شده و مفهوم آن ستاره شناس بوده است.
پروفسور گیگر خاورشناس مشهور آلمانی معتقد است که برخی از یونانیها نام او را ترکیبی از کلمات زئیرا به معنی نیاز و استر (استار) به معنی ستاره میدانستند که رویهم مفهوم آنکه به ستاره نیاز می برد (یا مدد میگیرد که همان محاسبات نجومی است) داشته است. بهمین جهت گاهی هم زرتشت را استروتوتم یا فرمانروای ستارگان (که همان عالم آگاه بر ستارگان باشد) می نامیدند.

رستاخیز زرتشت و تعلیمات وی
آئین اوستا خود به خود بوجود نیامده بلکه دارای مؤسس است که از آن طریق مندرجات اوستا را با کیش قدیم آریایی و آئین شرک ایران مقایسه می کنند و تحولی را نمایان می بینند که تحقق پذیرفته و دین جدید در آنزمان تأسیس شده است. از طرفی زرتشت در گاتها از خویشتن چون انسانی ساده سخن می گوید، نه چون یک وجود افسانه ای. از خداوند متعال (اهورامزدا) به او وحی شده است که آئین خود را به هم میهنانش و همچنین خانواده ای که در زندگانی او سهم عمده داشته اند و در تبلیغات کمک کرده اند اعلام دارد، با این ترتیب مطالعه منشاء و مبدأ دین زرتشت به طریق قانع کننده ای مشکل و شاید غیر ممکن می باشد، زیرا مهمترین مدرکی که درباره این دین بدست ما رسیده است کتاب آسمانی همان دین می باشد که به نام (اوستا) موسوم و حقیقت امر این که کتاب اوستا هشتصد سال بعد از زرتشت پیامبر این دین نوشته شده است، این کتاب شامل سه بخش و از مبادی مختلف میباشد.

گاتها که قدیمی ترین قسمت های اوستا و شامل سرودها است در زمان هخامنشیان تدوین یافته و قسمتهای دیگر اوستا در زمانهای بعدی درست شده است، در زمان ساسانیان همه قسمت اوستا را جمع آوری کردند و هم در این دوره بود که اوستا (تمام کتاب اوستا) تدوین یافت و این خود در دوراه ای بود که آئین زرتشت دین رسمی و انحصاری سراسر ایران زمین شده بود. زرتشت در کتاب مقدس اوستا (زاراتوشترا) خوانده شده است.
مطابق آنچه که از اوستا معلوم میشود، زرتشت در «مدی» بدنیا آمده و از میان طایفه ای از مغ ها برخاسته است و این طبقه و طایفه در حقیقت از مردم عاقل و اهل نظر و فیلسوف و دانشمند ملت ایران بود. وقتی زرتشت به سن 20 رسید از دامهائی که افسونگران و جادوگران و احضار کنندگان ارواح برای او درست کرده بودند گریخت و از دنیا کناره گیری کرد و این عمل برای این بود که خود را آماده اجرای فرمان آسمانی که به او وحی شده بود نماید.

در سی سالگی به الهامات و وحی های آسمانی رسید که در آنها امشاسپند و (هومانو) که به معنی پندار نیک است بنظر او آمد؛ و او را به آسمانها برد و به خدا نزدیک کرد. زرتشت دستورات خدائی را گرفت، به فواصل ده سال شش بار دیگر این الهامات به او دست داد، در چهل سالگی رسماً برای تبلیغ دین جدید به مبارزه و پیکار پرداخت. بیش از دو سال از ظهور او نگذشته بود که توانست با تبلیغ مؤثر پادشاه عصر یعنی (ویشتاسب) را بدین خود برگرداند و به پشتیبانی همین پادشاه بود که زرتشت توانست همه ایران را به آئین زرتشتی آشنا کند و بدون ترس در همه جا دین خود را رواج دهد؛ زیرا دیگر نه از مجازات می ترسید و نه مانعی برای کار او وجود داشت،

آنوقت گروه گروه مردم به دین او در می آمدند و همه ایران از آن آگاهی داشتند. بیش از سی و پنج سال زرتشت به پشتیبانی و اجرای مراسم دین خود پرداخت و این بدون شک به کمک و پشتیبانی سلسله هخامنشی بود. وی در سن هفتاد و هفت در جنگی مقدس که علیه یورش قبیله (هیاوآ) می کرد زندگی را بدرود گفت؛ و یا بقولی با هفتاد تن از پیروانش در پرستشگاه بلخ حین نیایش و ستایش اهورامزدا بدست “براتور” نام تورانی به شهادت رسید. برخی از محققان نوشته اند که در دوران باستان چند نفر به نام زرتشت آمده اند که مروج عقاید زرتشت نخستین بوده اند؛ از جمله فریدون را زرتشت ثانی و جاماسب را زرتشت سوم دانسته اند که در زمان ویشتاسب پدر داریوش ظهور کرده است.

زرتشت به دو عالم معتقد است: یکی روحانی یا « مینو » و یکی جسمانی یا « گیتی » و آنچه در عالم است به دو قسم تقسیم می کند؛ تقدیر یا « بخشش » و فعل یا « کنش » و حرکات افعال انسان را سه قسم می کند؛ اعتقاد یا « منش »، گفتار یا « گویش »، رفتار یا « کنش »، و وقتی انسان به مرتبه سعادت عالی رسیده و، به یزدان نزدیک شده و اهل بهشت است که هر سه چیزش اصلاح و دارای: اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک شده باشد. زرتشت می گوید، بنای آفرینش عالم بر اضداد است و این خاکدان میدان مبارزه نیکی و بدی یا جنود یزدان و اهرمن، و کائنات مابین گیر و دار این قوا واقعند و سعادت بشر بستگی به پیروی این دو چیز متضاد است و بهشت جاویدان منزل پیروان یزدان و صاحبان نیت و گفتار و کردار نیک است و دوزخ اتباع پلیدان و ارواح اهرمنی.

اعتقاد به ظهور آخرین منجی
به موجب مقررات آئین زرتشت هر هزار سال از دختری باکره از نطفه زرتشت نجات دهنده ای نمایان می شود، در هزاره سوم یعنی آخرین دوره (سوشیانت) ظهور می کند، مردگان زنده می شوند؛ حوادث آسمانی موجب ذوب شدن فلزات در دل کوهها می گردد؛ فلز ذوب شده برای مؤمنین شیر سرد و برای دشمنان دین، دردناک است، مردم بدکار و شیاطین نابود می شوند، نیکوکاران به آب زندگی جاوید میرسند. طبق مدرکی سوشیانت و بنا بر سند دیگر شخص زرتشت خودش آئین مزدا را تکریم و تقدیس می کند؛

خرای از جهان میرود و خوشی و شادی برقرار میگردد. کرگ لینگر مینویسد: در دین زرتشت مفهوم بزرگی وجود دارد که نه در آئین مصریان قدیم دیده می شود و نه در اندیشه های بسیار عمیق هندو، آن این است که جهان دارای تاریخ است و از قانون تحول پیروی می کند، وضع فعلی جهان را به مرحله نهائی رهبری می کند، همه نیروها در کار خود باید به آن راه بروند، در نظر زرتشت دنیا از برنامه استمرار تاریخ پیروی می کند و میدان جنگ است، مبارزه ای پر شور، نیروها را مقابل یکدیگر قرار داده است و این امر واجب است و نتیجه آن تکامل مردم با تقوی و بهره مندی از زندگی جاویدان است.
جایگاه برزخ
طبق آئین زرتشت بین بهشت و دوزخ جائی است که برزخ نامیده می شود، و این محل جای کسانی است که اعمال نیک و گناهان آنها یکسان است، این دسته در برزخ تا روز واپسین خواهند بود و آنگاه که همه مردگان زنده شدند آنها نیز بیرون خواهند آمد، زیرا دیگر صاف و پاک شده اند و به مقر سعادتمندان خواهند رفت.

تأثیر آئین زرتشت در یهودیان و دین مسیح
بطوریکه بیشتر محققان معتقدند با بررسی دقیق می توان نفوذ آئین مزدا را در ادیان دیگر نمایان دید.
فتح بابل بدست کوروش کبیر موجب شد، میان ایرانیان و یهودیان رابطه برقرار گردد و به آنان اجازه داده شود که به کشور خویش بازگردند؛ در نتیجه، بسیاری از اصول آئین مزدا در میان یهودیان رواج یافت و سپس در معتقدات مسیحی نفوذ کرد، مکتب ثنوی، شیطان را در برابر خدا قرار میدهد؛ عقیده به فرشتگان و زندگی جاویدان و معاد از اصول مزدیستا است که در ادیان مذکور دیده می شود.
آئین بهائیت

سیدعلی محمد باب
بنیانگذار این فرقه سید علی محمد شیرازی است که در اول محرم سال 1235 هجری در شیراز متولد شد. پدر او میرزا رضا بزاز شیرازی بود که در اوان کودکی وی زندگی را بدرود گفته بود و سختی ها و رنجهای سید علی محمد از همین زمان آغاز گشت. پس از مرگ پدر زیر سرپرستی دائی خود سید علی که پیشه تجارت داشت قرار گرفت. پس از رسیدن به سن بلوغ به آموختن درسهای ابتدایی فارسی و سپس به فراگرفتن ادبیات فارسی و عربی پرداخت و آنگاه در سلک طلاب علوم دینی درآمد.

در این مدت کارهای او عادی نبود، بدین طریق که از مردم کناره گرفت و در ریاضت کشی و چله نشینی و گرفتن ختومات می کوشید. و نیز از ویژگیهای وی خوش نویسی و تند نویسی بود؛ بطوریکه در این هنر میان مردم مشهور شد و او را خوشنویس ماهری میشناختند. اینها خصوصیاتی است که در شرح احوال اولیه او ثبت شده است.
بهرحال سیدعلی محمد شیرازی پس از پایان تحصیلات مقدماتی و فراگرفتن اصول ادبیات عرب و منطق در تجارتخانه دائی خود به امور داد و ستد پرداخت و پس از چندی به همراه دائی خود به بوشهر رفت و در تجارتخانه دائی خود به کارهای امور بازرگانی اشتغال ورزید. وی در مدت اقامت در بوشهر اوقات فراغت خود را به مطالعه کتابهای دینی و دعاهای وارده و ختومات و ریاضت میگذرانید و از این رو همیشه تنها بسر میبرد.

در مدتی که سیدعلی محمد شیرازی در بوشهر بسر می برد در اثر ریاضتها و خواندن دعاهای مداوم دارای افکار لطیف، شاعرانه و ساده شده بود و آمادگی زیادی برای پذیرش افکار تازه پیدا کرده و گویا اضطرابی نیز در فکر و خیال او پدیدار شده بود. با این اوضاع و احوال و آمادگی ذهنی و جستجوگری در سال 1255 هجری در 20 سالگی به سوی کربلا رهسپار گردید و در آنجا با بعضی از شاگردان سید کاظم رشتی دومین پیشوای فرقه شیخیه که نزدیک بودن ظهور حضرت مهدی (عج) را تبلیغ میکرد آشنا شد و به راهنمایی آنان به نزد سید کاظم رشتی راه یافت.

در مدت زمان ماندن سیدعلی محمد شیرازی در کربلا و استفاده او از حوزه درس سید کاظم رشتی اختلاف است. طبق نوشته خود سیدعلی محمد شیرازی، مدت یکسال در خدمت سید رشتی بوده است. در روزهای آخر آن یکسال به همراه چند نفر از همدرسان خود مدتی به کوفه رفت و در مسجد بزرگ آن شهر که مسکن مرتاضان و معتکفان بود به ریاضت و چله نشینی و اعتکاف پرداخت. پس از آنکه چله ای در مسجد کوفه گرفت، یعنی چهل روز در آنجا به ریاضت نشست؛ دوباره به کربلا رفت و در حوزه درس سید رشتی حاضر شد. ولی این بار بیشتر در انزوا و تنهایی بسر می برد.

سیدعلی محمد شیرازی در سال 1257 هجری (1217 خورشیدی) از کربلا به شیراز مراجعت کرد. در آنجا نیز همانند سالهای توقف در بوشهر و کربلا به خواندن دعاها و ختومات در انزوا گذرانید. پس از مرگ سید کاظم رشتی دومین پیشوای فرقه شیخیه در سال 1259 هجری که در وصیت نامه خود نوشته بود ظهور امام غایب نزدیک است و بهمین علت جانشینی برای خود انتخاب نکرد. سیدعلی محمد شیرازی در سال 1260 هجری (زمان حکومت محمدشاه قاجار) در شیراز خود را «باب» نامید. (باب به معنی “در” است و منظور این نام دری است که مهدی موعود از آن طریق دستورهای خود را برای مردم صادر می کند) سپس به سال 1263 هجری خود را پیام آور مهدی (عج) دانست و کتابی بنام «بیان» منتشر کرد.

در این کتاب اصول آموزش دینی او بیان می شد. باب می اندیشید که جوامع بشری پیوسته در حال پیشرفتند و رهبران این جوامع بنا به مقتضیات زمان عوض می شوند. زمانهای بعدی با زمانهای پیشین فرق دارند و بایستی نظام و قوانین نوین ویژه زمان بر جامعه حکومت کنند. نظام ها و قوانین پیشین به انگیزه کهنگی در دوره جدید نمی توانند نافذ باشند. و خداوند قوانین تازه را از طریق پیام آور به جامعه ابلاغ می کند. رهنمودهای پیام آور از راه کتاب مقدس به مردم ارائه می شود. و بنابراین کتاب تازه جای کتاب قدیمی را میگیرد. بنا به عقیده باب تورات را موسی ارائه داد. عیسی انجیل را به مردم ارائه نمود و حضرت محمد قرآن را آورد.
سیدعلی محمد شیرازی که خود را پیام آور جدید میدانست ضمن کتاب «بیان» یعنی کتاب مقدس جدیدش، برابری تمام مردم از جمله زنان را اعلام داشت. او تأکید کرد که به مرور زمان آموزشهای او در تمام جهان گسترده خواهد شد. اما هم اکنون دین بابی فقط در پنج منطقه ایران یعنی آذربایجان، مازندران، عراق عجم(ایران مرکزی)، فارس و خراسان نفوذ خواهد کرد.

بهرحال سختی و فساد و فشار استبداد و وخامت اوضاع اقتصادی و معنوی و سیاسی، و مظالم حاکمان و مالکان زمان قاجار و نیز تلفات ناشی از بیماریهای مسری و ناامنی روح مردم آنزمان را بیش از پیش علاقمند به ظهور امام غایب و نجات بخش موعود می نمود که هدف و آرزوی نهایی همه ادیان است.
در چنین اوضاع و احوال نابسامان سیاسی و اجتماعی و اقتصادی که مردم منتظر ظهور نجات دهنده موعود بودند سیدعلی محمد شیرازی ادعای خود را اعلام داشت و داعیان وی به مردم میگفتند که او همان امام منتظر و مهدی موعود است که در انتظارش هستید. شاید سید باب در آغاز باور نداشت که مردم دعوت او را زود اجابت کنند. ولی در همان آغاز دعوت، کسان بسیاری مرید او شدند و بیشتر آنان همان شیخیان بودند که به استناد گفته های شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی در جستجوی ظهور امام غایب در شهرها می گشتند.

در این زمان با توجه به موقعیت ناامیدانه مردم از بهبود وضع اجتماعی و اقتصادی جنبش سختی میان مردم شیعی مذهب افتاد و اغلب کسانیکه دلشان برای دیدن طلعت امام زمان پر میزد ندیده و نشناخته او را قبول کردند و به او ایمان آوردند. در اندک مدت شورشی عظیم میان خاص و عام بلند شد، تا سرانجام نظام الدوله حسین خان قاجار که حاکم شیراز بود او را توقیف کرد و مدت شش ماه در زندان شیراز محبوس نگاهداشت. از این تاریخ به بعد مردمی که مشتاق دیدار امام نوظهور بودند او را ندیدند.

زیرا دیگر آزاد نشد و تا آخر عمرش تحت نظر و یا در زندان گذرانید و این امر بیشتر باعث ابهت او در نظر مردم شد.
منوچهرخان معتمدالدوله، خواست که باب را از نزدیک ببیند و حقیقت امر را دریابد و چند نفر را فرستاد تا او را از زندان شیراز به اصفهان بردند. بر حسب فرمان حاجی میرزا آقاسی صدراعظم محمدشاه قاجار که به سبب تمایلات عرفانی روابط خوبی با روحانیون نداشت، سید باب را از اصفهان به آذربایجان بردند و در شهر ماکو یعنی در شمالی ترین نقطه ایران که هم مرز کشورهای روسیه و عثمانی بود، بصورت تبعید نگاهداری کردند. سیدعلی محمد باب در سال 1266 قمری در تبریز کشته شد.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی :

شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی

مقدمه
شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی از مهمترین مسائلی است كه هرمربی،معلم واهل علم ودانش، باید به خوبی ازآنهاآگاه باشند. هدف از این مقاله آمیختن فلسفه با تجارب زندگی وبویژه مسائل تربیتی است. درابتدا تعریف مختصری از فلسفه وسپس مكاتب فلسفی به اختصار توضیح داده شده است. ودرادامه بیشتر به مسائل فلسفه تربیتی ویادگیری كه پایه واساس در آموزش وپرورش می باشد ارائه گردیده است.

تعریف فلسفه
فلسفه، تلاشی است برای وحدت دادن به حیات، وزندگی را دركل نگرسیتن.
تعریف فوق بوسیله تعدادی از فیلسوفان والبته نه همه آنها مطرح شده است. به عنوان مثال پیازه فلسفه را به شرح زیر تعریف نموده است.
‹‹ فلسفه به بررسی همزمان بسیاری از نمایه های واقعیت می پردازد تا تصویری كلی از جایگاه انسان درجهان ودرك مقصد زندگی ارائه دهد. درك واقعیت ها به روش های گوناگونی امكان پذیر می باشد ومهمترین رهیافت، تفكر منطقی است. فیلسوف نمایه های متنوعی از واقعیت مشاهده می نماید. آنها را ارزیابی می كند وبعد از تفكری دقیق وسیری عقلانی به موقعیتی فلسفی از جوهره واقعیت طبیعت انسان دست می یابد. روش ورهیافت ضمن كلی بودن، ذهنی می باشد.

كلمه فلسفه از دو كلمه یونانی Philia به معنای دوست داشتن وSophia به معنای خرد، حاصل آمده كه به معنای دوستدار خِرد است.
بی شك تفاوت اساسی میان خرد وعلم وجود دارد. خرد راه وروش منطقی وانتقادی فكر كردن است. خردمند كسی است كه از قوه قضاوت صحیح برخوردار است ودراظهار نظر دلایل لازم وكافی ارئه می دهد. خردمندانی را می توان یافت كه از دانش بسیار بهره ندارند. عشق به خرد جنبه عاطفی وعقلانی راپیوند می زند وفیلسوف از این ویژگی برخوردار است. فیلسوف برای شناخت جهان، هستی: انسان وارزش ها، تلاش می نماید ودربرخورد با هر مسأله ای دردمند می شود وتا شناخت آن؛ سراز پای نمی شناسد.

مقوله های فلسفی
متا فیزیك یا هستی نفاسی
پرسش: چه چیز واقعی است ؟ علت وجودی آموزش وپرورش چیست؟
معرفت شناسی
پرسش: چه چیز حقیقی است؟ آیا می توان انسان را آموزش وتعلیم داد؟
ارزش شناسی
1- زیبایی شناسی
پرسش: چه چیز زیباست؟ آیا آموختن وآموزش امری زیبا ومحبوب است؟
2- اخلاق

پرسش: چه چیز درست است؟ آیا عملكرد انسان نشان دهنده آموزش پذیر بودن آن است؟
سوألات متافیزیك عقلانی ونظری هستندوبیشترجنبه تئوری دارندتا ماهیت ‹‹ عملی ››. پرسش های معرفت شناسی كه با این سوأل آغاز می شود ‹‹ چگونه می دانیم؟ ›› جنبه تحلیلی داشته وروش دستیابی به پاسخ های متافیزیك وارزش شناسی درهردو زمینه زیبائی شناسی واخلاق، دستوری هستند. آنها قوانینی برپا دارند كه براساس آن قضاوت صورت می گیرد.
ارزش شناسی، پرسش هایی درحیطه درستی ونادرستی، زیبایی ونازیبایی مطرح می كند. سوالات مطرح شده درهر سه مقوله به یكدیگر وابسته اند .

مكاتب فلسفی
مكتب های عمده فلسفی به شرح زیر است:
ایده الیسم، رئالیسم، تامیسم جدید( نئوتامیسم) ، پراگماتیسم و اگزیستانیالیسم.
پنج مكتب فلسفی كه برگزیده شده است.
نمایندگان مكتب های قدیم وجدید بوده، تجربی وعقلانی می باشند. فلسفه ایده آلیسم انتخاب شده، زیرا یكی از مكتب های كلاسیك ودر عین حال عقلانی (ذهنی) است . رئالیسم برگزیده شده، زیرا این مكتب بیانگر فلسفه ی كهن، كلاسیك واز سوی دیگر نشانگر دیدگاه های علمی وتجربی است . نئوتامیسم، انتخاب شده، زیرا گویای تركیبی از مقولات تجربی، عقلانی، عقلانی ومعنوی است . پراگماتیسم نشانگر مكتب فلسفی مدرنی است كه به سوی تجربه به خصوص علم انسانی درحركت است. درحالی كه اگزیستانسیالیسم مكتبی جدید با جهت گیری به سوی عقل آگاهی وعواطف است .
فلسفه تعلیم وتربیت

سه نوع رابطه بین فلسفه وتعلیم وتربیت می توان بیان كرد.
1- فلسفه، تعلیم وتربیت دو موضوع مجزا ومستقل تلقی شده وارتباط بین این دو رشته بدین صورت برقرارمی شود كه یا معلم ضمن تدریس رشته های مختلف علمی مثل فیزیك وشیمی نظریه های فلسفی را درمورد انسان وجهان مورد بررسی قرار می دهد واساس معرفت وچگونگی تشكیل آن را نیز مطرح می كند ویا دربرنامه ریزی های درسی درهنگام تعیین محتوا، از طریق گنجانیدن موادی مانند: فلسفه، متافیزیك، منطق واخلاق یادگیرندگان را درجریان آموزش با این موضوعات آشنا می سازد.

2- روش دوم: اجرای روش های فلسفی یا فعالیت های فلسفی، دربرخورد با مسائل تربیتی مورد توجه قرارمی گیرد. دربحث ها، معلم ویادگیرندگان می توانند از روش های دیالتكپی، استقرائی، قیاسی ویا حل مسئله استفاده كنند، كوشش برای گسترش خصوصیات روح فلسفی كه شامل جامعیت، تعمق وقابلیت انعطاف پذیری می باشد، از هدف های اساسی تعلیم وتربیت است . دكتر فیلیپ ج اسمیت دركتاب ذهنیت فلسفی درمدیریت آموزش چنین می نویسد:
جامعیت
الف- نگریستن به موارد خاص درارتباط با زمینه ای وسیع (تفكراسترانژیك ) .
ب- ارتباط دادن مسائل حاضر به هدف های بلند مدت.
ج- به كاربردن قدرت تعمیم.
د- داشتن سعه صدر.
تعمق
الف- زیر سوأل بردن امور بدیهی واضح.
ب- كشف وبیان امور ساسی، فرضیه ها ومفاهیم ونظریه ها.
ج- حساسیت نسبت به اشارات، معانی تلویحی وبررسی جنبه های اساسی درهرموقعیت.
د- استفاده از روش فرضیه ای- قیاسی.
قابلیت انعطاف

الف- رهایی از جمود فكری.
ب- ارزش سنجی افكار بدون توجه به منبع آنها.
ج- توجه به جنبه های گوناگون مسائل وارئه فرضیه های جدید.
د- پذیرفتن قضاوت های موقتی ومشروط وتلاش برای كسب حقایق.
3- روش سوم: فلسفه به عنوان نظریه وتعلیم وتربیت به عنوان عمل تلقی می شود. فلسفه از لحاظ نظری ما را باجهان وانسان آشنا می سازد كه درشخصیت ما تأثیر می گذارد وگرایشی خاص درما بوجود می آورد. تقویت این تمایل كار تعلیم وتربیت یا قسمت عملی فلسفه را تشكیل می دهد . فلسفه تعلیم وتربیت را می توان رشته ای مستقل فرض نمود كه درآن اساس تعلیم وتربیت، رابطه تعلیم وتربیت با دیگر رشته های معرفت انسانی، روش های تربیتی ونحوه برخورد با مسائل ومشكلات تربیتی مورد بحث واقع می شوند.

فلسفه تعلیم وتربیت

موجب فعالیت های قابل انعطاف می شود.(انتخاب فردی)

از تناقضات وفعالیت های بدون هدف جلوگیری می كند.

فلسفه های تربیتی
از فلسفه تعلیم وتربیت چهار الگی تأیید شده نمایان شده است.
پایدار گرایی، اساس گرایی، پیشرفت گرایی، بازساختار گرایی.
پایدار گرایی

پایدار گرایی به عنوان فلسفه ای از تعلیم وتربیت برگذشته تأكید دارد به ویژه گذشته ای كه با دانش جهانی موردقبول واقع شده وبرشكوفایی نظام ارزش ها تكیه دارد. این فلسفه تربیتی مدافعی است برای ارائه دانشی كه زمان آن را تأیید كرده وبرای ارزش هایی كه موجودیتی اخلاقی، معنوی وتداوم فیزیكی دارد.
اساس گرایی
این فلسفه تربیتی ریشه درایده آلیسم ورئالیسم داشته ودردهه 1930 بعنوان بازتابی دربرابر پیشرفت گرایی روی نمود. هرچند تمركز روی موضوعات درسی مانند پایدارگرایان وجود دارد، اما اساس گرایان، ریشه درگذشته نداشته، بلكه بیشتر با دیدگاه معاصر هماهنگ هستند. پایدارگرایان و اساس گرایان براین باورند كه همه یادگیرندگان بدون توجه به توانایی ها وعلائق، باید یك برنامه درسی داشته باشند. این برنامه باید از نظر محتوا عقلانی باشد، ولی با كمیت ومیزانی كه با ظرفیت یادگیرنده تناسب داشته باشند.

ریك اور می گوید:‹‹ دانش آموز باید طوری ساخته شود كه بسیارتلاش كند. درهنگام آموزش، هیچ چیز نباید جنبه سرگرمی داشته باشد. ›› نقش معلم از دیدگاه اساس گرایان مانند پایدار گرایان است. معلم باید تخصص خاص در درس های مورد نظر داشته والگویی برای رقابت باشد.
پیشرفت گرایی

براساس تفكر پیشرفت گرایان، ابزارومهارت های یادگیری شامل روش های حل مسئله وتحقیق به روش علمی است؛ به علاوه تجارب یادگیری كه باید شامل رفتار وهمكاری وانظباط شخصی كه هردو برای زندگی دموكراتیك لازم است از طریق این مهارت ها وتجارب، مدرسه قادر است فرهنگ جامعه را درحالی كه یادگیرندگان را برای ایجاد تغییر درجهان آماده می سازد، منتقل كند. پیشرفت گرایان بر ‹‹ چگونه فكر كردن ›› ونه ‹‹ به فكر كردن ›› بسیار تأكید كردند. معلم بعنوان راهنما درحل مسائل وپروژه های علمی یادگیرندگان عمل كرده ومعلم ودانش آموزان، فعالیت را طرح ریزی می كند.
هرچند جنبش پیشرفت گرایی درتعلیم تربیت ، شامل نظریه ها وتجربه های بسیار گوناگون است . تضادش با كارهای مدارس سنتی كه آورده می شود دارای یكپارچگی است.

1- معلم دیكتاتور (آمریت معلم)
2- تأكید فراوان بركتب درسی
3- به خاطر سپردن داده ها ویادگیری مهارت ها با تمرین
4- اهداف ثابت وآنچه تغییر جهانی را نمی پذیرد.
5- به كاربردن تنبیه بدنی برای ایجاد انظباط
6- تلاش برای جدایی تعلیم وتربیت از تجارب فردی وواقعیت های اجتماعی

بازساختارگرایی
بازساختارگرایان به جامعه توجه بسیارنشان می دهند. همه طبقات جامعه ونه طبقه مرتبط ( كه مورد توجه پیشرفت گرایان است) مورد نظر است، پایه گذار این مكتب تربیتی، تئودور براملد است، (1950) این فلسفه تربیتی برای جوامعی كه دربحران بسر می برند، بسیار كارساز است. برپایه دیدگاه های این مكتب تربیتی ، دانش آموزان ، معلمان باید جامعه را بسازند یادگیرندگان باید با زندگی ملت های دیگر آشنا شوند، میراث فرهنگی بررسی شود، تغییرات لازم درجامعه انجام گیرد وبالاخره برای آینده برنامه ریزی شود.

متافیزیك، هدف های تربیتی ومحتوای درسی، آرای تربیتی
ایده آلیسم
فرض متافیزیكی :
مهم ترین صفت مشخصه انسان، ذهن وروح است.
جهان تجلی واقعیت ازلی وروحی درجایگاه زمان ومكان است.
هدف تربیتی:
رشد توانایی های عقلانی ومنش انسانی.
محتوای درسی:
موضوعات ومطالب انتزاعی- حقایق جاودان
(تاریخ- چون میراث فرهنگی را عرضه می كند، اسطوره ها وقهرمانان را می شناساند، ارزش بسیار دارد).

رئالیسم
فرض متافیزیكی :
جهان از طریق كاربرد عقل قابل درك وسنجش است.
هدف تربیتی:
درك جهان از طریق كاربرد عقل .
محتوای درسی:
مطالعه مستقیم جهان مادی (الگوها، طرح ها وقوانین) به عقل اجازه می دهد، بطور استقرائی، درحالی كه هم زمان معرفت جدیدی كسب می نماید، عمل كند.

تامیسم جدید:
فرض متافیزیكی:
انسان از طریق كاربردعقل واراده باید برای شناخت پروردگار و جهانی كه خلق كرده، تلاش كند.

جهان تجلی اراده قادر متعال است.
هدف تربیتی:
رشد مستقیم عقل و اراده برای كسب معرفت وشناخت جهان و خداوند یكتا
محتوای درسی:
مطالب و موضوعات انتزاعی به ویژه مطالب مذهبی كه رد افراد و انضباط درونی به وجود آورد و از آن طریق به یادگیری بدون سؤال كردن بپردازد.

پراگماتیسم
فرض متافیزیكی:
تجربه: با مفهوم تغییر دائمی كه رد خود دارد، جوهر وجود انسان و جهان، هردو است. عقل انسان، كلید فهم و درك جهان و انسان از راه تجربه است.
هدف تربیتی:
بازسازی و افزایش تجربه ها به ویژه تجربه های اجتماعی كه موجب هدایت تجربه های آینده شود. (نوسازی تجربه)

محتوای درونی:
تجربه بلاواسطه و مستقیم – تمركز بر مسائل اجتماعی كه دانش آموزان در جامعه با آنها روبه رو هستند.

اگزیستانیالیسم
فرض متافیزیكی:
انسانها از طریق انتخاب خویش در برابر زندگی مسئول هستند.
انتخاب باید آگاهانه انجام شود.
هدف تربیتی:
بیدار سازی و تقویت آگاهی برای بهبود انتخاب های فردی.
محتوای درسی:
محتوا در مقایسه با علاقه و نگرش فردی، از اهمیت كمتری برخوردار است. مع الوصف هنر و ادبیات كه بیشتر بر انتخابها، نتایج و پیامدهای انتخاب تأكید می كنند، ارجحیت دارند.
نظریه های یادگیری
1- رفتارگرایی یا نظریه های تداعی 2- نظریه شناختی (رشد عقلانی)
3- نظریه های وابسته به پدیدارشناسی و انسان گرایی
رفتارگرایی یا نظریه های تداعی
رفتارگرایی یا نظریه های تداعی، قدیمی ترین نظریه با مفاهیم گوناگون محرك پاسخ و تقویت، سروكار دارد. این نظریه ریشه در فلسفه خاص خود درباره ماهیت یادگیری، عقاید اسطوره سقراط، لاك وروسو دارد. آنان بر رفتار شرطی و اصلاح محیط و تغییر آن برای بیرون آوردن پاسخ های منتخب از فراگیران تأكید دارند.

رفتارگرایان بر این باورند كه عوامل شناختی در امر یادگیری لازم نبوده و از طریق الگوسازی، یادگیرندگان قادرند در سطوح پیچیده عمل كنند. در آموزش از طریق رفتارگرائی پایان كار از قبل پیش بینی شده و می توان رفتار مورد نظر را مشاهده كد و البته اندازه گیری نمود.
نظریه شناختی (رشد عقلانی)
رشد و تحول به تغییرات در ساختار و كاربرد ویژگی های انسان مربوط است. این تغییرات از تعامل وراثت و محیط نشأت می گیرند. توافقی در این باره كه دقیقاً تا چه حد ویژگی های عقلانی، اجتماعی، جسمانی، عاطفی در نتیجه استعدادهای ارثی و یا محیط است، وجود ندارند.

مرحله رشد عقلانی (پیاژه) گویای این امر است كه رشد پیوسته بوده و بر پتیه رشد قبلی است. عملیات عقلانی مداوم، متوالی و مرتب هستند، مراحل بر پایه سلسله مراتب بوده و تربیتی از عملیات عقلانی پیچیده و كامل پدید می آورند، هرچند توالی مراحل ثابت است. نیل به مراحل در محدوده خاص متفاوت بوده كه این امر تعاملی از وراثت و محیط است.

نظریه شناختی، یادگیرنده را در ارتباط با كل محیط فروشی كه اطلاعات را به كار می برند، مورد نظر قرار می دهد. در این نظریه، فرآیند یادگیری بر مراحل رشد یادگیرندگان اشكال گوناگون هوش، حل مسئله، تفكر انتقادی و خلاقیت متمركز می شود.
جان دیوئی در 1910 در كتاب «چگونه می اندیشیم؟» مراحل انجام روش علمی كه همان روش مسئله و روش تحقیق است را به صورت زیر مطرح كرد.

1- برخورد به موقعیت مسئله ای
2- بیان مسئله
3- گردآوری اطلاعات
4- استنتاج یا نتیجه گیری
تفكر انتقادی ارزیابی نظریات براساس دلایل واستدلالی است كه برپایه آنها، نظریه ها شكل گرفته اند. تفكر انتقادی ومهارت تفكر، واژه هایی هستند كه برای اشارات ضمنی حل مسئله ورفتارهای وابسته به آنها به كار گرفته می شوند.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله فلسفه زیبایی شناسی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله فلسفه زیبایی شناسی دارای 34 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله فلسفه زیبایی شناسی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله فلسفه زیبایی شناسی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله فلسفه زیبایی شناسی :

– زیبایی
زیبایی را نمی توانیم تعریف كنیم، به ناچار بایستی سخن آناتول فرانس را بپذیریم كه: «ما هرگز به درستی نخواهیم دانست كه چرا یك شی زیباست» اما این مطلب مانع نگردیه كه صاحبنظران و هنرمندان به تعریف زیبایی نپردازند. اگر از معنای لغوی آن شروع كنیم: « زیبا، از زیب+ (فاعلی وصفت مشبه)= زیبنده، به معنی نیكو و خوب است كه نقیص زشت و بد باشد. جمیل و صاحب جمال و خوشنما و آراسته و شایسته (ناظم الطباء) هر چیز خوب و با ملاحت بود و نیكو و آراسته باشد (شرفنامه منیری) نیكو، جمیل، قشنگ، خوشگل، مقابل زشت، بد گل ( از فرهنگ فارسی) جمیل، حسن ، خوب مقابل زشت، نیكو و سیم، خوبروی، قشنگ، خوشگل، درخور، لایق، سزاوار، برازندده، برازا، زیبنده و ازدر» می باشد.

در فرهنگ بشری ابتدا در یونان باستان به تعریف زیبایی پرداخته شده، البته آنها درباره زیبای محض و خود زیبایی كمتر سخن گفته اند، بلكه بیشتر در مورد زیبایی هنری اظهار نظر كرده اند. در یونان باستان دو نوع زیبایی را تحلیل كرده اند، یكی زیبایی هنری و دیگری زیبایی معنوی و اخلاقی كه همان خیر اخلاقی را در بر می گرفته است. لذا در مجموع می توان گفت، اندیشمندان یونانی از سقراط و افلاطون و ارسطو، زیبایی را با خبر مساوی دانسته اند.سقراط این خبر را در سود بخشی جستجو می كرده، افلاطون زیبایی اصیل را درعالم مثل و حقایق معقول پیدا نموده، و ارسطو درباره زیبایی بیشتر بر عناصر هماهنگ، نظم و اندازه مناسب تاكید داشته است.

بزرگترین نظریه پرداز در شناخت و معرفی زیبایی شناسی، افلاطون ( 429 – 347 ق م) است. تقسیم زیبایی به محسوس و معقول از او آغاز می شود و از این نظرمكتب جمال نخستین گام های فكری خود را به او مدیون است. زیرا به زیبایی جسمانی اهمیت داده و آنرا مرتبه ابتدایی زیبایی دانسته كه وسیله ارتقا به زیبایی معقول و مثالی می شود. یكی از نظریه پردازان می گوید:« می توان افلاطون را از بعضی جنبه ها پایه گذار زیبایی شناسی فلسفی دانست، زیرا او مفاهیمی را گسترش داد كه، اساس تأملات بعدی در زیبایی شناسی قرار گرفت»

نزدیكترین اندیشه ای كه در تاریخ گذشته بشر سراغ داریم و بسیار به مكتب جمال نزدیك است، عقاید افلاطون درباره زیبایی است « افلاطون می گوید كه روح آدمی در عالم مجردات و قبل از آنكه به جهان خاكی هبوط كند، حسن مطلق و حقیقت زیبایی را بی پرده دیده است و چون در این عالم به زیبایی صوری باز می خورد، زیبایی مطلق را به یاد می آورد. فریفته جمال می شود و چون مرغ در دام افتاده، می خواهد كه آزاد شود و به سوی معشوق پرواز كند.

این عشق همان شوق دیدار حق است، اما عشق مجازی چون زیبایی جسمانی ناپایدار است و تنها موجب بقای نوع است، و حال آنكه عشق حقیقی مایه ادراك اشراقی و دریافتن زندگی جاوید است و چون انسان به حق واصل شود و به مشاهده جمال نایل آید و اتحاد عاقل و معقول برایش حاصل شود به كمال دانش می رسد، چنین عشق سودایی است كه بر حكیمان عارض می گردد.» همین مطلب نه تنها نخستین قدم در زیبایی شناسی فلسفی محسوب می گردد، بلكه گامی اساسی در نزدیكی به مكتب جمال است.

تعریف های زیبایی را می توان به دو دسته تقسیم نمود: دسته ای در تعریف زیبایی به شعری زیبا و یا جملاتی دل انگیز و خیال آفرین و گاهی آرمانی یا تجربی اكتفا كرده اند. اما دسته دوم بر مبنای فلسفه ای خاص به تعریفی منطقی از زیبایی پرداخته اند. نمونه های هر دو دسته فراوان است. از دسته نخست می توان به «بوالو» اشاره كرد كه گفت: هیچ زیبا نیست مگر حقیقت یادكارت كه عقیده داشت: زیبا آنستكه به چشك مطبوع آید

. در كشور ما نیز می توان به تعریف علینقی وزیری اشاره كرد كه می نویسد: « زیبایی، هم آهنگی و شورانگیزی است، یعنی اتحاد و جوشش هم آهنگی با شور انگیزی، زیبایی ، كاملتر است، به نسبت اینكه حواس، عقل و دل متفقاً خوشنود شوند، و میان لذایذ مختلف آن جوشش محرم تری بوجود آورد.» شو پنهاور ( متولد 1788 م) می گوید « تنها زیبایی است كه در ما اثر می كند»

اما نحوه دیگری از تعریف تحلیلی اینست كه « زیبایی عبارت است از جور آمدن و هم آهنگی اعضای متشكله هر كیفیت یا هر شی یا هر جسم، با داشتن سازش با پیرامون و ایجاد تأثیر جاذب و ستایش آور در انسان، در حالی كه یا نیروی موهبت و شهود ادبی آن را دریابدذ، یا لطافت ذوق آن را درك كند، یا باریكی فكر و عمق اندیشه و خلاصه عقل، صحت تناسبات و هم آهنگی وم شایستگی هدف را در شیء زیبا تشخیص دهد، یا وسعت تصور، و یا عادت، و یا غریزه جنسی، و یا عوامل ششگانه فوق، با هم آن را به زیبایی بشناسد»

افرادی هنر و و زیبایی را مساوی دانسته اند، هربرت رید با انتقاد می گوید: « هر آنچه زیباست هنر است، یا هنر كلا زیباست و هر آنچه زیبا نیست، و زشتی نفی هنر است. این یكی دانستن هنر و زیبایی اساس همه مشكلات ما را درك هنر تشكیل می دهد» نمونه ای از این دسته تعریف ها كه با مكتب جمال نیز هماهنگی داشته باشد، نقل می شود:« جاناتان ادوار دز (1703 –1758 م) همانند كلریج كه تمایزی در قوه تخیل قائل بود، میان صورتهای اصلی و فرعی زیبایی فرق می گذارد. او « زیبایی اصلی» را چنین تعریف می كند: « خرسندی صمیمانه وجود نسبت به موجود» كه در الهیات، صفت خدای جمیل شناخته می شود

. نه ساكن است نه مادی، بلكه زیبایی بخش است. تعالی و قیومیت خداوند، قدرت دوست داشتن اوست كه به صورت زیبایی، دریافت می شود، حلول او، نیز عبارت از حضور بدون واسطه او در هر چیزی است كه دارای هستی است. و زیبایی فرعی» یعنی تمامی صورتهای هماهنگی كه در طبیعت كشف شده و در اجتماع مورد نوازش قرار گرفته و توسط « حساسیت طبیعت» كه عامل ارتباطی آن عاطفه است. تمیز داده می شود»

«توماس هابس می نویسد: «‌زیبایی هنری متضمن خیری آینده نگر است ( مبادی فلسفه) شفتسبری عقیده دارد: هر چیز زیبا حقیقت دار است ( نامه درباره ی شور و شوق) مونتسكیو در نامه های ایرانی،‌ زیبایی را با مناسبتی كه فایده ی بی واسطه و با واسطه دارد، توضیح می دهد. وقتی انسان از مشاهده ی یك شی لذت بی واسطه می برد، در او احساس خوبی پدید می آید، هر گاه نگرش یك موضوع فایده ی با واسطه به همراه داشته باشد، آن احساس زیبا شناختی است. هر در می گوید: هر آنچه زیباست مبتنی بر حقیقت است ( نامه

این دسته از تعریف های زیبایی، بیشتر بیان كننده احساسات، دریافت ها و تجربه های گوینده از زیبایی می باشد، و اگر تعریفی جامع از زیبایی ارائه نمی دهند، اما تا حدودی كه توانسته اند به مطلب نزدیك شده اند و جنبه های جالبی از آن را نمایان كرده اند كه در تاریخ اندیشه بشر سودمند،‌ ماندگار و كار آمد است. در پایان این بحث درباره دسته اول از تعریف های زیبایی، بهتر است یك نمونه دیگر را از صاحبنظری ایرانی نقل كنیم كه می گوید: « گوئی زیبایی تابشی غیر مادی است كه بر صور خاكی پر تو افكن شده و چون نور مرموزی شور و هیجان و زندگی بخشی دارد. زیبایی ساختمان ذره ای ندارد و یكی از قشرهای كیفی هستی را تشكیل می دهد. صفت خیره كننده دیگر زیبایی كه از می توان به خاصیت شكل انگیزی با شك پذیری تعبیر كرد، این است كه معشوق زیبا هزاران هزار شكل بخود می گیرد و از هر دریچه و روزن با ناز و خرام و جلوه ای نو دلربائی می كند و در هر كوچه و بر زن با نامی دیگر دامی دیگر می نهد. زیبا، خیر و حقیقت هر سه وجوه مختلف یك گوهرند.»

دسته دوم از تعریف هایی كه درباره زیبایی موجود است،‌ تعریف های برخاسته از فلسفه ای خاص و دیدگاهی علمی و معرفت شناسانه است، كه از جایگاهی ویژه بیان گردیده و آن جایگاه باعث گردیده هستی را و از جمله زیبایی را به گونه ای خاص تحلیل نمایند. چنانكه در مطالعه تاریخ فلسفه مشاهده می شود كه مكتب های فلسفی و فلاسفه بزرگ را به دسته های جداگانه ای تقسیم كرده اند. بطور مثال شاید شاخه هایی اصلی آنرا، پندار گرایی( ایدئالیسم) در مقابل ماده گرایی ( ماتریالیسم) دانست. و یا عقل گرای ( رایسونالیسم) در مقابل حس گرایی یا تجربه گرایی ( آمپریسیم) را نام برد. این دیدگاههای زیر بنایی در فلسفه،‌ باعث گردیده كه از اساس و پایه بین مكتب های فلسفی اختلاف عقیده پیدا شود، از جمله درباره شناخت و معرفی زیبایی.

از اینجاست كه مهمترین اختلاف در تعریف زیبایی پیدا شده است، زیرا اغلب پندار گرایان زیبایی را امری ذهنی و پنداری می دانند، در حالی كه ماده گرایان آنرا امری خارجی و عینی تحلیل می كنند. و چون از اساس نگاه آنها به هستی متفاوت بوده نتیجه گیری های آنها نیز تحت تأثیر همان دیدگاه تغییر كرده است. ایمانوئل كانت ( 1724 – 1804 م) به عنوان یك پندارگرا ( ایدئالیست)، زیبایی را ذهنی می داند و برای زیبایی مستقل از تصور ما هیچ نقشی و وجودی قائل نیست، یعنی زیبایی را نتیجه تصور ما و صفتی متعلق به ذهن و فكر و تصور ما می داند. در حالی كه انگلس به عنوان یك ماده گرا ( ماتریالیست)زیبایی را به عنوان جرئی عینی و ذاتی در طبیعت و جزئی ازعمل اجتماعی در انسان ارزیابی می كند.

عقل گرایان، به زیبایی عقل اعتقاد دارند و بر آن تكیه می كنند، در حالی كه حس گرایان زیبایی حسی را احساس قرار می دهند. در نتیجه این اختلاف در ریشه این اختلاف در ریشه های تفكر فلسفی به تعریف های متفاوتی از زیبایی هم رسیده اند. البته عده ای نیز پیدا شده اند كه عقاید هر دو ظرف را به تنهایی كافی و جامع ندانسته و كوشش كرده اند موضعی میانه اتخاذ كنند مانند شیللر كه زیبایی را دو سویه می دانست. اما اغلب این افراد نیز با توجه به مبانی فلسفی خود و تطبیق این نظر با پایه های فكری خویش دچار مشكل شده اند، مگر بر اساس یك فلسفه استوار مانند حافظ شیرازی (فت 792 م) به عنوان یكی از نمایندگان مكتب جمال، كه به این دسته تعلق دارد و زیبایی را دو سویه تحلیل می كند و می گوید:

حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ قبول خاطر و لطف سخن خدا دادست
در اینجا درك زیبایی را به دو عنصر وابسته دانسته است: 1- قبول خاطر (ذهنی) 2- لطف سخن ( عینی) یعنی قبول خاطر حالت یا استعداد حقیقی می باشد كه در مخاطب باید وجود داشته باشد تا به درك زیبایی نایل آید. این قدرت مربوط به جهان خارج و عینی نیست. اما لطف سخن وابسته به گوینده و چگونگی زیبایی عینی و خارجی آنست. پس از گفته حافظ به این نتیجه می رسیم كه زیبایی دو طرف دارد: یكی جنبه ذهنی كه در فاعل شناساس است و اگر درك زیبا پسند نباشد، زیبایی عینی و خارجی هم پیدا و درك نمی شود. دوم جنبه عینی و خارجی كه مربوط به اثر و شی زیباست كه اگر در خارج از ذهن موضوعی زیبا وجود نداشته باشد. آن وقت آن عنصر ذهنی هم چیزی در اختیار ندارد تا به نام زیبایی آنرا درك كند.

برای درك بهتر این تفاوت، كافی است به مقایسه استدلال یك نفر پندار گرا( ایدئالیست) با یك ماده گرا( ماتریالیست) درباره زیبایی دقت فرمائید فرید ریش هگل( 1770 – 1831 م) یك پندار گرا ( ایدئالیست) است درباره زیبایی هنری نظری جالب می دهد، البته او زیبایی طبیعی را نیز نفی نمی كند. « هگل استدلال می كند كه زیبایی هنری زاده روح ذهنی ( سوبژكتیو) است و به همین دلیل نیز از زیبایی طبیعی برتر است. از نظر هگل زیبایی طبیعی زاده روح عینی ( ابژكتیو) است و در مقام مقایسه دانسته می شود ( فلسفه)، و گاه در پیكر شهودی كه هنگام به میان آمدنش از مفاهیم نیز سود می جوید (دین) و گاه از راه شهودی كه زاده ادراك حسی است( هنر) ضرورت مفهوم زیبایی- كه هنرمند یكی از سازندگان آن است- جز این نیست كه ابژه ی آن موردی محسوس باشد. هنر همچون زیبایی به مفاهیم كاری ندارد، بل ادراكش اساساً شهودی است

و فلسفه، هنر و دین سه لحظه از جلوه های مطلق هستند. هنر یكی كننده طبیعت و ذهن است. در دانشنامه علوم فلسفی می خوانیم كه موضوع خاص زیبایی شناسی فقط زیبایی هنری است. و زیبایی شكل ظهور ایده است. مطلق در زندگی ما، در حجاب چیزهای محسوس پنهان است. در این حضور پنهان، زیبایی است. زیبایی به این اعتبار «جلوه حسی ایده » است چیزی كه هگل به آن «ایده آل» می گفت، ایده گاه در پیكر امور حقیقی جلوه می كند، گاه در پیكر زیبایی فهم مورد نخست كار فلسفه است، اما فهم مورد دوم فقط در هنر ممكن است» پندار گرای دیگر فیخته ( 1761 – 1814 م) می گوید: « زشتی و زیبائی شی وابسته به دیدگان بیننده است از اینرو زیبائی در جهان وجود ندارد بلكه در روح زیبا جا دارد»

اكنون به گفته های یك ماده گرا (ماتریالیست) درباره زیبایی توجه فرمائید،« زیبائی شناسی پندارگرا( ایدئالیستی ) همیشه به نحوی از انحاء بر استقلال مطلق زیبایی و بیگانگی كامل آن با دنیای خارج پا فشاری كرده و كوشیده است. « خود پیدایی» آن در انسان را ثابت كند، به عبارت دیگر، زیبایی را صرفاً تجلی جوهر روحانی انسان می داند. در حالی كه (از دیدگاه ماده گرایی) تمایل او به طبیعت وابسته است. ما حس زیبایی خود را مدیون كار اجتماعی هستیم.» یا اینكه « زیبایی، در تنوع استثنایی و بیكرانگی تجلیاتش،‌همیشه عینی است. بدین لحاظ، هیچ كس، در هیچ جایی، بدیدن و درك زیبایی، به معنی كلی ، توفیق نیافته است، بلكه فقط تجلی عینی مجرد و تفكیك شده ای از شی زیبا را دیده است.»

كسانی كه دارای نظریه ذهنی هستند، عقیده دارند كه زیبایی در عالم خارج وجود ندارد بلكه كیفیتی ذهنی است كه ذهن انسان در برابر محسوسات در خود بوجود می آورد. بنه دتوكروچه ( 1866 – 1952 م) در كلیات زیبا شناسی می نویسد: زیبایی یك فعالیت روحی صاحب حس است نه صفت شیء محسوس، پس هنگامیكه بیننده ای در مقابل یك منظر ه بدیع یا اثری هنری شگفت انگیزی خود را سرگشته و شیفته می بیند. باید همانگونه كه از اثر و صاحب اثر تحسینی در خور توجه می كند، خود را نیز بستاید و از اینكه توانسته است در خود این فعالیت روحی را به وجود آورد و یا تقویت نماید كه قدرت درك و تصور آمیخته با التذاذ روانی را به او بخشیده، سپاسگذار باشد. پس در این نظریه فاعل شناسایی اصل واقع شده است. پس چه با كسی چیزی را زیبا و دیگری زشت بداند. اما نظریه عینی زیبایی را صفت موجودات خارجی دانسته و اصالت را به موارد زیبایی در جهان خارج می دهد، حالا چه كسی پیدا شود آنرا درك كند یا پیدا نشود. در زیبایی آن شی تأثیری ندارد.

بهر حال این دو نظر افراط و تفریط كرده اند، و بزرگان مكتب جمال، كه نمونه آن را در نظر حافظ شیرازی دیدیم، زیبایی را وابسته به هر دو عنصر دانسته و نقش عوامل عینی و ذهنی را نادیده نگرفته و هر دو مطلب را در جایگاه خود درك نموده و اصالت هر دو را در محدوده خودشان به رسمیت شناخته اند.

دستگاههای فلسفی دیگر نیز درباره زیبایی دیدگاههای خاصی دارند كه برخی از آنها به مطلب زیبایی و زیبایی شناسی پرداخته اند و برخی از مكتب های فلسفی هنوز به تشریح آن نپرداخته ان، زیرا تاریخ فلسفه نشان می دهد كه دستگاههای فلسفی ممكن است مدتها فراموش شوند و یا قرنها درباره آنها سكوت شود و در مقابل برخی دستگاههای فلسفی دیگر به علل اجتماعی یا سیاسی و غیره چنان مورد توجه قرار گیرند كه قرنها تاریخ بشر را تحت تاثیر قرار داده و همه جنبه های فلسفی آنها بطور كامل نقد و بررسی شود.
از جمله مكتب های فلسفی كه دیدگاه زیباشناسی آن نیز بیان گردیده مكتبلذت گرایی (هدونیم) می باشد. این نظریه كه اصالت لذت گفته می شود، در تحلیل زیبایی به لذت بخشی اهمیت می دهد، بزرگان آن معتقدند كه هر چه لذت بخش باشد زیبا نیز خواهد بود. از همین طریق

زیباشناسی را بر اساس اصالت لذت بررسی می كنند. این نظریه از یونان باستان بطور رسمی آغاز گردیده و در قرن هجدهم در اروپا مورد توجه قرار گرفته است. درنیمه دوم قرن نوزدهم نیز باز رونق گرفته و امروز نیز این مكتب طرفدارانیی دارد. آنها هنر را به عنوان یكی از جلوه های اصلی زیبایی زائیده لذت بخشی آن می دانند. اپیكور كه در سال 342 ق . م متولد شده مهمترین متفكر اصالت لذت در یونان باستان است، قبل از او كورنائیان لذت را غایب زندگی دانسته و مانند اپیكور معتقد بودند كه « هر موجودی در جستجوی لذت است و نیكبختی در لذت است.»

این مكتب بیشتر از جنبه اخلاقی و روانشناسی مورد توجه قرار گرفته است. در زیباشناسی تامس هابز انگلیسی ( 1588 –1679 م) را نیز طرفدار این نظریه می دانند، چنانكه استندال و سانتایانا را نیز از آن جمله شمرده اند. ویل دورانت می نویسد: « به قول سانتایاتا زیبایی لذتی است كه وجود خارجی یافته است. و استندال بی آنكه خود بداند از هابز پیروی كرده و می گوید: زیبایی وعده لذت است.»

نظریه دیگری كه درباره زیبایی و زیبایی شناسی ابراز شده، نظریه ایست كه زیبایی را دارای منشأ حیاتی یا زیستی می داند. فریدریش ویلهلم نیچه ( 1844-1900 م) از بزرگان این عقیده است « نیچه زشت و زیبا را امری بیولوژیكی می داند، هر چیز زیان بخش به حال نوع زشت می نماید. شكررانه برای شیرینیش می خوریم بلكه شیرینی آن در مذاق ما از آن روست كه یكی از منابع مهم انرژی ماست. هر شی مفید پس از مدتی لذیذ می گردد. مردم آسیای شرقی ماهی گندیده را دوست دارند زیرا تنها غذای ازت داری است كه می توانند به دست بیاورند. زشتی مایه كاهش نشاط و سوء هضم و ناراحتی اعصاب است. شیء زشت ممكن است تهوع آور باشد یا دندان را كند كند یا شاعران را به انقلاب وا دارد.»

این نظریه زیستی (بیولوژیكی ) از طرف ماركسیست ها نیز مورد حمایت قرار گرفته است. نمونه دیگر از معتقدان به این ظریه چارلز داروین ( 1809 –1882 م) می باشد كه در پنجاه سالگی كتاب منشأ انواع را منتشر ساخت و منشأ تحولی بزرگ گردید. او عقیده دارد، « هنگامی كه طاووس نر، پرهای رنگارنگ خود را با حالتی غرود آمیز می گستراند و با خشم و افر به رقبای خود می نگرد، یا زمانی كه بلبلی بر علیه رقیبان خود آنقدر به آواز خواندن مشغول می شود كه خسته و كوفته نقش زمین می گردد، نمی توان منكر شد كه اعمال آنها جلب نظر ماده ها را نكند. بعضی از كبك های نر، حركاتی مخصوص می كنند كه خود رقص است و بدان وسیله نظر ماده های خود ر ا، كه به حالت اجتماع شاهد آن حركات عجیب اند، جلب می كنند. نرهای مرغ ماده را به خود متوجه می سازند. چنانكه دیده می شود جانوران نیز زیبایی و رنگ و آهنگ موسیقی را احساس می كنند» در این دیدگاه احساس زیبایی در ماهیت زیستی موجودات زنده ریشه دارد، لذا داروین زیبایی را به انسان منحصر نمی كند و در كتاب مهم خود بیان می دارد كه زیبایی طبیعت از دورانهای كهن، برای ارضای احساسات انسان آفریده نشده و زیبائیها قبل از پیدایش انسان به ظهور رسیده اند. داروین هم با ارائه انتخاب طبیعی و بقای اصلح و مطالعات زیستی ( بیولوژیكی) قصد دارد زیبایی و زیبایی شناسی را در این مراحل تكاملی جای دهد.

نظریه دیگر را بایستی عشق گرایی بنامیم، زیرا این دسته عشق را منشأ زیبایی می دانند و اعتقاد دارند كه در اثر شدت علاقه ای كه به چیزی یا كسی پیدا می كنیم، آنرا زیبا می دانیم. یعنی این خواست درونی و عشق و علاقه ماست كه زیبایی را می آفریند. در این باره می خوانیم: « هر دون كیشوتی محبوب خود، دولثینثا، را زیباترین زن می داند و وابستگی زیبایی را به عشق از اینجا می توان شناخت. كه مظاهر زیبایی، در نوع انسانی، همان اندامهایی است در تن او كه اعضای ثانویه جنسی به شمار می آیند و به هنگام بلوغ بر اثر فعالیت هورمونهای جنسی شكل می گیرند» این نظریه از یك سو به عقاید فروید نزدیك می شود و از طرفی به پندار گرایان ( ایدئالیست ها) نیز شباهت دارد. این نظر عكس عقیده مكتب جمال را دارد. زیرا در مكتب جمال این زیبایی است كه عشق را بوجود می آورد. ویل دورانت در همین كتاب خود را طرفدار نظریه عشق گرایی دانسته و اعتقاد دارد كه عشق باعث پیدایش زیبایی می شود.

برخی نظریه افلاطون را در ردیف پندارگراها ( ایدئالیست ها) می گذراند و برخی برای او مكتبی جداگانه در زیبایی شناسی قائل هستند. دلیل اصلی آنها نظریه خاص مثالی اوست كه زیبایی حقیقی را در عالم مثال می داند و هر چیزی به اندازه ای كه از آن زیبایی مثالی بهره داشته باشد، زیباست. او این زیبایی حقیقی و مثالی را از انواع كلیات معقول می داند كه این جهان مادی سایه و نمودی از آن حقیقت است. از این نظر می توان به هر دو دسته حق داد كه دیدگاه برجسته افلاطون را نتوانند در چهار چوبی ویژه بگنجانند. چه بسا وسعت و عمق اندیشه افلاطون باعث شده كه بعد از قرنهای متمادی هنوز به عنوان زنده ترین فیلسوف در جهان مطرح باشد. خود او در مكالمه فیدون عقیده اش را درباره زیبایی چنین شرح می دهد،« اگر كسی به من بگوید سبب زیبایی فلان چیز تندی رنگها یا تناسب اعضاء یا مانند این امور است باور ندارم و آنرا جز مایه تشویق ذهن نمی گیرم، آنچه او را زیبا ساخته است، همانا حلول زیبایی در اوست.

هر چه زیباست بواسطه وجود زیبایی است و تا وقتی كه این اصل را در دست دارم می دانم كه به خطا نمی روم.»
به همین ترتیب دیدگاههای دیگری را نیز در مكتب های فلسفی، می توان جستجو نمود كه با نگاهی خاص به تحلیل زیبایی پرداخته اند. اما این مطلب خود نیاز به تحقیقی جداگانه دارد كه امید است در وقت دیگری بدان پرداخته شود. در اینجا به نقل نمونه هایی از نظریه ها اكتفا شد. چنانكه مشاهده شده فیلسوفانی كه به مكتبی خاص و دستگاهی در فلسفه معتقد بوده اند، ناچار از زیبایی نیز تلقی خاص متناسب با آن داشته اند،

اما اگر از دیدگاهی كلی تر به مسئله نگاه كنیم، همه آنها برای زیبایی اهمیتی ویژه قائل شده اند: بطور نمونه فریدریش ویلهلم یوزف فن شلین ( 1775 – 1854م) در مقاله « درباره مذهب هنر» می نویسد: « من به این یقین رسیده ام كه بالاترین كنش خرد، كه بر تمامی ایده ها حكومت می كند، كنش زیبایی شناسانه است، حقیقت و نیكی جز در زیبایی دست یافتنی نیستند» از اینجاست كهبه مكتب جمال در عرفان اسلامی نزدیك شده اند.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد کالبد شکافی بهاییت

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد کالبد شکافی بهاییت دارای 101 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد کالبد شکافی بهاییت  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد کالبد شکافی بهاییت،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد کالبد شکافی بهاییت :

کالبد شکافی بهاییت
میرزا حسینعلی بهاء پس از بركنار كردن برادرش میرزا یحیی (صبح ازل) و جمع نمودن با بیانی چند به گرد خویش، همانند باب دست به نگارش یك سلسله مبادی زدی كه با منعكس نمودن پاره ای از آن پی به آنچه او «آئین بهائی» نامید می بریم.
لازم به یادآوری نیست كه فرقه بهائیت همان بابیت با تغییراتی چند می باشد.

یكی از كتابهای میرزا حسینعلی بهاء «لواح» نام دارد كه آن را به زبان عربی نوشته است، ناگفته نگذریم كه میزان عربی میرزا حسینعلی در ردیف همان عربی باب است ولی توجیهی كه بهاء ارائه می دهد حتی از توجیه باب هم مضحك تر است: وقتی در مورد غلط های دستوری بهاء از او سؤال شد گفت:
صرف و نحورا باید با نوشته های من سنجید، نه نوشته های مرا با قواعد صرف و نحو!!
و اینك ترجمه آن نوشته ها:( یادآور می شود كه بهائیان و بابیان همواره سعی دارند نوشته های سران آن قوم را بهر بهائی جمع و نابود كنند كه خوانندگان با خواندن محتویات آن به خوبی دلیل این كار را خواهند فهمید. تنها اظهار نظری كه در مورد آن نوشته ها در اینجا منعكس می كنیم گفته كسروی است كه می گوید:

((… باب و بهاء در قانونگذاری ( یا به گفته خودشان: احكام) نیز بی خردیهای بسیاری از خود نشان داده اند. نوشته های باب (وبهاء) چندان بیخردانه است كه چنانكه گفتیم ناچار شده اند كه آنها را از میان ببرند واز مردم پوشیده دارند)).
واما آن احكام
یكی از دعات خود را به نام ((عندلیب)) به كلامی طویل اول به فارسی و سپس به عربی خطاب می كند وچنین می گوید:«متن عربی»(ترجمه)
– بدان كه ما همه را امر به تبلیغ كردیم و در شرایط مبلغین آنچه را كه شخص بر فضیلت این ظهور و عزت و عطاء و الطاف آن انصاف دهد نازل كردیم، برای كسی كه می‌خواهد رو به افق اعلی بیاورد سزاوار است كه ظاهر و باطن خویش را از آنچه در كتاب خدا پروردگار جهانیان (یعنی كتاب شریعتی خود بهاء) نهی شده است پاك سازد و در قدم اول به آنچه رحمن در فرقان به گفته خودش (قُل الله ثُمَ ذَر‎هُم‎ْ فی خوضهم یَلعبون‎ْ) نازل فرموده تمسك جوید و رفتار كند.
و آنچه را غیر از خدا است مانند خاك ببیند، این چنین نور امر در بازگشتگاه از افق آسمان اراده خدای مقتدر عزیز وهاب تابیده است

و در قدم دیگر به تمام جهات خود به سوی چهره رو بیاورد وبه زبان سر و حقیقت در حالیكه رو به خانه عظم داردتوجه كند، برخیزد و بگوید (تركت مله قوم لا یو منون وهُم بالاخره هُم‎ْ كافرون) هرگاه كسی بدین دومقام و بدین امر فائز گردید؛ از قلم اعلا در صحیفه حمراء از اهل بهاء نوشته خواهد شد تا آنكه می گوید:
– بگو الهی الهی (مقصودش خود او است) بندگانت را بر رجوع سوی خود و مشاهده در آثار علایت به چشم خود تأیید كن،

ای پروردگار آنها را از دریای جود و خورشید عطایت منع مكن و از ساحت قدس خودت دور مساز. ای پروردگار تورا به نور عمر خودت كه هنگام ظهور آن آثار شرك و نفاق محو می شود سؤال می كنم كه تخت جهل ونادانی را با تخت علم و عرفان و عرش ظلم وستم را با كرسی عدل و انصاف عوض كنی؛ زیرا توئی مقتدر عزیز منان. تاآنكه می گوید:
– به تحقیق كه در عالم پیش از این و بعد از این ظاهر نگشته و نمی شود ظاهرشد، كتاب در ملكوت بیان (یعنی بیان باب) براین گواهی می دهد خوشابه حال شنوندگان، خوشابه حال فائزان. تاآنكه به فارسی چنین می گوید (ترجمه عربی).

– تفكر كن در معرضین از بیان (مقصود ازلیها هستند) آنهائی كه با بالهای اوهام درفضای اوهام پرواز می كنند وتاكنون ندانسته اند كه چه كسی را پروردگارشان خلق كرده است. (مقصودش این است كه او خالق باب است). تا آنكه به عربی می گوید:(ترجمه).
– و باقی نماند حرفی جزء آن كه انصاف داران اورا ببینندكه بر عرش ظهور برقرارگذشته است به درستیكه پروردگارت می داند و می گوید و بیشتر مردم نمی دانند.
پس یكی از دعات خود رابه نام نصرالله به این گفته اش مخاطب قرار می دهد:
– ای نصرالله به تحقیق تو را یادكرده است كسی كه در هوای من پرواز كرده و به ریسمان من تمسك جسته است، ما تو را یاد كردیم به یادی كه بدان وجوه، به سوی مالك كرم وجود توجه می كنند پس شكر كن و بگو:
سپاس از برای تو می باشد كه مرا یاد نمودی وآنچه را كه هر حرفی از آن به عنایت و رحمت و فضل و عطای تو فریاد می كند، برای من نازل فرمودی. پروردگار! مرا می بینی كه به واسطه آیات تو مجذوب گشته ام و به آتش محبت برافروخته شده ام. از تو می خواهم كه مرا خود كه عقل ها و دلها به واسطه آن مضطرب گشته، ثابت و راسخ بداری. نیست خدائی مگر توكه فرد و واحد و عزیزی.

ای نصرالله! بر تو بهاء و عنایت خدا باشد؛ كسی كه پیش از من بود، ذكر كرده است كه مادرت پیش از این به ذكر من فائز شده است، خوشا به حال او ما گواهی می دهیم كه به گوهری كه نظیر ندارد و دری كه خدا آن را اشباه و امثال مقدس داشته است فائز شده است و آن در و گوهر محبت من عزیز بدیع می باشد. كسی كه پیش از من بوده و وی را به عنایت من مژده داده، و او را به انوار نیر معرفت من نورانی نموده است؛ زیرا پروردگار تو مشفق و كریم است.
و باز هم یكی از دعات خود، عندلیب را بدین گفتار مخاطب ساخته است:
– ای عندلیب! من مرحوم مرفوع «حسن خان» را كه از زندان معرضین ومنكرین (یعنی ازلیها) به سوی افق ابهی و رفیق اعلی بالا رفت یاد كردم، خوشا به حال او ونعمت ها بر او ارزانی باد. قسم به جان خود كه او به چیزی كه احدی پیش از او بدان فائز نگشته بود، فائز شده است. اكنون مقربان او بر مقام كریم می بینند،

هنگامی كه او می خواست حضور یابد و ملاقات كند؛ ما او بودیم و او را به چیزی كه دریای غفران را در عالم امكان به موج می آورد و نسیم عنایت پروردگار جهانیان را به هیجان در می آورد، یادكردیم و آنچه را سبب روشنائی چشم عارفان است نازل كردیم و به «ارض طاء»(یعنی طهران) فرستادیم؛ به درستی كه رحمت پروردگار تو تمام وجود را از غیب و شهود احاطه دارد. وای بر كسانیكه مقام او را نشناختند و كاری كردند كه هر منصفی بر آن نوحه می كند و اشك عارفان بر آن جاری می شود آیا باقی می مانند.كسانیكه ستم كردند؟ یا وقتیكه گرفتار می شوند، گریز گاهی برای خودشان پیدا می كنند؟ نه قسم به بیان من كه حقایق ملاء و فردوس ابهی و بهشت علیا بدان محذوب می گردند.

بگو: خدایا خدایا (مقصود خودش می باشد) میان بندگان خود افت بیانداز و آن چه را از آنها می خواهی به وجود خودت به آنها معرفی كن. اگر معرفت داشته باشند؛ هرآینه بر خودشان توجه خواهند كرد و بر آنچه در روزهای تو از آنها فوت گشته، گریه خواهند كرد پروردگارا! آنها را به خودشان واگذار مكن و از تقرب به خورشید معرفتت منع مكن؛ زیرا تو به هر چه می خواهی قدرت داری. سپس اجر كسانیكه آن را نافله قرار دادند، در نزد خودت گنجی قرار بده؛ زیرا تو صاحب فضل بسیار و امین و حافظ و حارس معینی.

یاد آورید مادر و خواهر را، خوشا به حال آنها و ارزانی باد برآنها نعمت ها بدرستیكه مظلوم در زندان بزرگ خواسته است كه آنها را به قسمی یاد كند كه اسامی آنها به دوام ملكوت خدای عزیز حمید باقی بماند. خوشا به حال تو ای كنیز من و برگ من كه خدای كسی را كه بر خدمت به امر من و یاد آوری من در میان بندگان من، و ثناخوانی من در میان خلقم برخواسته است؛ از توبه وجود آورده است.
به تحقیق كه خدای تبارك و تعالی او را به نشرآثار خودش كه به نور آن آسمان و زمین روشن گشته و دلها و قلوب نورانی شده است موفق داشته است؛ ما بعضی از اجر وی را در تبلیغ امر و اظهار كلمه برای تو مقرر داشتیم.

ای عندلیب! كسی كه پیش از من بود او را بزرگ كرده، او را به عنایت و رحمت من كه بر تمام اشیاء دارد و نور من كه عالم وجود را نورانی ساخته، بشارت داده است. دراین وقت ما خواهرت را یادمی كنیم و او را به عنایت خدا، پروردگار عرش، بشارت می دهیم. ای برگ من بر تو باد بها و رحمت من.
تا آنكه می گوید:
– ما كنیز دیگر خود را یاد می كنیم. خوشا به حال گوشی كه نداء (یا امتی و یا عبدی) مرا بشنود وقلبی كه به سوی خدای مالك روز جزا اقبال كند. ای زن خوشنود باش به اینكه من تو را یاد می كنم و به حمد پروردگار عزیز و عظیم خود تسبیح كن. ما كنیزان خود را كه در اطراف می باشند یاد می كنیم و آنها را بدان چه از نزد خدای فرد خبیر برایشان مقرر گشته بشارت می دهیم، كسی كه به اقبال فائز شود؛ نزد خدا از بالاترین است، خوشا به حال زنان و مردان فائز و سپاس بر خدای پروردگار جهانیان.

«جناب غلامعلی» را یاد كردید. ای غلام قبل از علی، آیا می توانی با استقامتی كه درهای گوشهای هركس را كه در عالم امكان است باز می كند، بیان مرا گوش كنی و آیا می توانی به بیانی كه زبانهای عالم بدان سخن می گوید سخن بگوئی. بگو: نه، قسم به جان تو؛ مگر به حول و قوه تو، از برای خداوند است خزائن بیان، اگر آیه ای از آن نازل شود یا مرواریدی از آن ظاهر گردد؛ هر آینه خواهی دید كه مردم از رحیق بیان خدای مولای غیر از خود مست خواهند شد، به درستیكه پروردگار تو بر هرچه می خواهد مقتدر است و او فضال كریم است.

به تحقیق كسی كه بر خدمت به امر من در هوای محبت من قیام كرده است تو را به آیاتی كه ظاهر آن نور و باطنش رحمت است و در باطن باطن چیزی است كه به این خبر بزرگ فریاد می كند یاد نموده است بر تو و بر كسانی كه سطوت هر غافل مریب آنها را نمی ترساند بهاء باد.
تاآنكه می گوید:
ای حسن! به صدائی كه از طرف زندان می آید گوش ده: كه نیست خدائی به جز او كه فرد و خبیر است، هنگامیكه ستارگان آسمان بیان مرا دیدی و شراب معرفت مرا از كاسه عطای من آشامیدی، بگو؛خدایا! خدایا سپاس از برای تو است كه مرا بیدار كردی ودر زندان خودت مرا یاد نمودی و زمانیكه بیشتر از بندگان از تو اعراض نموده بودند آن را بر اقبال به سوی خودت تأیید كردی.
تو را سؤال می كنم به قیام محل تابش امر و مبداء صدور احكام خود و نشستن و سخن گفتن و سكوت و ظهور و ضیاء و سكون و حركت او كه مرا در تمام احوال قرار دهی كه به نام تو به حكمت وبیان فریاد كنم و بر امر تو از میان تمام ادیان ثابت بمانم.

شجره نامه میزا حسینعلی بهاء كه ادعای خدائی كرد
پروردگار من! مرا از كوثر عنایت و قدح عطایت منع مكن ، برای من مقرر كن چیزی كه مرا از این مقطع سازد و به ریسمان خودت متمسك نماید به درستیكه تو، توئی مقتدر قدیر.
آنگاه می گوید:
ـ ای قلم اعلای من سید عبدالغنی را یاد كن.تا آنكه می گوید:
– به درستیكه ما دراین مقام پدرت را یاد می كنیم كه بر رفیق اعلا بالا رفت (یعنی مرد) این امریست از طرف خدای رب الارباب، به درستیكه ما او را از كوثر عفو و غفران پاك نمودیم و در مقامی كه قلم ها از نوشتن آن عاجز است داخل كردیم، بر او و بر كسانیكه او را به آنچه قلم اعلا دراین اعلی دراین مقام رفیع گفته استیاد می كنند، بهاء باد. به تحقیق كه نسیم های عنایت و الطاف، از تمام جهات اورا فرا گرفته است؛ این از فضل خدای مالك الرقاب است به درستیكه ما دراین مقام قدرت او وكسانی را كه به خدای مالك الادیان ایمان آورده اند یاد می كنیم، اینچنین، قلم هنگامیكه مالك القدم به واسطه عملیات ایادی ستم كاران در زندان اعظم خود محبوس بود، سخن گفته است.

آنكه می گوید:
– ای خلیل! ندا را گوش كن كه اوست خدا، خدائی جز او نیست، به تحقیق كه ظاهر شده است و امر محكم متین خود را اظهار می دارد. قصص جهان و ظلم كسانی كه كافراند جلو او را نمی گیرد. آنگاه به فارسی می گوید:
– چیزی را كه عربی آنچنین است.
(ترجمه ترجمه)، ای خلیل ایرانیان همیشه زیان كارترین اهل جهان بودند به خورشید، بیانی كه از بالاترین افق جهان می تابد قسم می خورم كه ناله های منبر های این دیار در هر زمانی بلند است. در ابتدای این امر این ناله در ارض (طاء)(یعنی طهران) در منابری كه برای ذكر حق گذاشته شده بود شنیده می شد و اكنون آن منابر جای سب مقصود جهانیان شده است (مقصود خودش است).

تأمل كن زیان كارترین احزاب (یعنی ایرانیان) چه كردند و چه گفتند! و اینچنین معرضین از بیان (یعنی ازلیان)به دنبال آن می روند.
آنگاه می گوید:ما (محمد قبل از كریم را) یاد می كنیم و اورا به عنایت خدای عزیز حمید بشارت می دهیم، او را به آیات من یاد كن و به رحمت من كه سبقت دارد و فضل من كه وجود را احاطه كرده، بشارت بده.

آنگاه چیزی به عربی می گوید: كه فارسی آن اینست:« و به آتش سدره مشتعل گردید اِن شاءالله، و به نور آن منور شوید و به شاخه هایش تمسك بجوئید تا عالم را معدوم ومفقود بشمارید. برتو و برآنكسی كه با شما می باشد و بر هركس كه ثابت و مستقیم باشد؛بهاء باد.
آنگاه می گوید: «كسی را كه موسوم به یحیی می باشد كه حاضر و فائز گشته و برانصاف دراین خبر بزرگ خدا او را تأیید كرده است یاد می كنیم. ای یحیی! هنگامیكه قلم اعلی بر عرش رفیع خود قرارگرفته و سخن می گفت حاضر شدی، شنیدی و دیدی. گوارا باد بر كسیكه شراب الهام را از ایادی اعطاء پروردگارش كه مالك انام است، آشامیده است و به حكمتی كه ما آن را در الواح مختلفی نازل كرده ایم و بدان چه بندگان را در كتاب مبین امر كردیم ، تمسك جوید».

در یكی از رساله های مطول خویش بر بابیان ازلی اعتراض می كند وآنها را تكفیر می نماید. ما پاره های كوچكی از آن را نقل می كنیم تا شما از وضع این دو برادر روشن بشوید و آن چنین است:
به نام خدای اقدس اعلی
«نامه آن جناب به منظر اكبر (یعنی به محضر خودش) واصل گردید، از پیراهن كلماتش نسیم های محبت مالك الاسماء و الصفات منتشر بود.» تا آنكه می گوید:

به درستیكه آنها(یعنی ازلیها) از پشه هائی كه به چشم و بینی حیوانات می نشیند پست تر، از هر غافلی غافل تر، از هر دوری دورتر و از هر نادانی نادان ترند؛ ای قوم من آنها را واگذارید تا در هواهای خود فرو روند و با آنچه در نزد آنها می باشد بازی كنند. تاآنكه می گوید:
-خدا آنها را لعنت كند پس به زودی آنها به قرارگاه خودشان در هاویه برخواهند گشت، و دوستی برای خودشان نخواهد یافت. بگو: ای اهل بیان از رحمن بپرهیزید و آنچه را كه فرعون و هامان و نمرود و شداد مرتكب نشده اند، مرتكب نشوید. به تحقیق كه خداوند مرا مبعوث فرموده و با آیات و بینات به سوی شما فرستاده است، من آنچه را از كتب وصحف خداوند پیش ازشما آمده است و آنچه را كه دربیان نازل گشته است تصدیق دارم، پروردگار عزیز منان شما، برای من گواهی می دهد.

از خدا بترسید آنگاه در امر ظهور خدا انصاف دهید، اگر بدانید این از برای شما بهتر است تا آنكه می گوید:
– و اما آنچه را از رزق قائم وقیوم سؤال كردی پس، بدان كه فرق میان این دو اسم آن چیزی است كه میان اعظم و عظیم دیده می شود و این چیزیست كه بیش از من، موجب محبوب من (یعنی باب) آن را بیان نموده است (یعنی در كتابش كه مرسوم به قیوم الاسما می باشد؛ چنانكه ذكر كردیم) اگر چه ما هم در كتاب بدیع ذكر نمودیم، و او نخواسته است مگر آنكه مردم را خبر دهد به اینكه آنكسی كه ظاهر می شود (یعنی خود بها) بزرگتر از آن كسی كه ظاهر شده است (یعنی باب) و آن قیوم بر قیم است و این هر آینه كه آن حق است، زبان رحمن در جبروت(بیان) بدین گواهی می دهد، و ناگهان قائم از طرف راست عرش فریاد می كند و چنین می گوید:

– ای اهل بیان قسم به خداوند هر آینه این قیوم است و به تحقیق كه سلطان مبین را برای شما آورده، و این همان اعظمی می باشد كه هر عظیم و اعظمی در پیشگاه او به سجده می افتد، اسم اعظم برتری پیدا نكرده است مگر برای تعظیم او در هنگام ظهورات سلطنتش، و قیوم غالب نگشته است مگر برای فناء در ساحتش . چنین است امر، ولی مردم در پس پرده قرار دارند، آیا اصرح ازآنچه درباره این ظهور دربیان نازل شده است معقول است، با وجود این نگاه كن مشتركین چه كرده اند.

بگو: ای قوم اینست هر آینه آن قیومی كه در زیرناخنهای شما واقع است، اگر بر او رحم نمی كنید پس بر خودتان رحم كنید، قسم به خدای حق اینست جمال معلوم، به واسطه او است آنچه ظاهر گشته، او است مرقوم در لوح مسطور. بر حذر باشید كه بر كسی كه به لقاء او و آیاتش كافر گشته و دركتابی كه به انگشت حق نگاشته شده است از مشركان محسوب شده است (مقصود برادرش ازل است) تمسك جوئید،

یقین داشته باش كه او را اراده نكرده است جز اعظمیت این ظهور را بر مذكور و مستور، و برتری این اسم را بر تمام اسماء و سلطنت وی را بر ساكنان ارش و سماء وعظمت و اقتدارش را بر تمام اشیاء به ظهور وی (یعنی ظهور بها) تمام ممكنات گواهی می دهند كه او ظاهریست فوق هرچیز، به طول او ذرات گواهی می دهند كه او باطنی است مقدس از هر چیز. براو اسم ظاهر اطلاق می شود؛ زیرا كه او با اسماء وصفات دیده می شود و به اینكه «نیست خدایی جز او»شناخته می شود و بر او اسم باطن اطلاق می شود

و بر او اسم باطن اطلاق می شود، زیرا به وصفی توصیف نمی شود و به آنچه ذكر می شود، شناخته نمی شود، زیرا آنچه ذكر می شود از احداث خود او است در عالم ذكر، پس او برتر است ازآنكه به ذكر شناخته شود یا به فكری ادراك شود. ظاهر او نفس باطنش می باشد، هنگامی كه به اسم ظاهر نامیده می شود باطن خوانده می شود، او به افكار و ابصار چنانكه آنچنانست علو علو و سمو سمو شناخته و درك نمی شود؛ زیرا او در منظر اعلی و افق ابهی واقع است. ونیز می‌گوید:

آنان كه به اسم وی (مقصود خودش می باشد) كه در صحیفه مكنونه بدان زینت یافته و طلعت احدیت هویدا گشته و پرچم ربوبیت برافراشته شده و خیمه الوهیت برپا گشته و دریای قدم به موج درآمده و سرمست وسرمقنع بر سر اعظم ظاهر گشته است، كافرشدند؛ زیان بردند. پس قسم به جان او كه بیان از بیانش وتبیان از عرفانش عاجز است؛ برتر است این قیوم (یعنی خود بها) كه به واسطه او حجاب موهوم پاره شد و امرمكتوم مكشوف شد، و مهر ظرف سر به مهرش برداشته شد پس قسم به نفس رحمن وی كه بیان نوحه می كند وچنین می گوید:

– پروردگارا مرا برای ذكر و ثنا و معرفت نفس خود فرو فرستادی و آن كسی كه به امرت برخاسته، بندگان را امر كرد كه به واسطه من و آنچه خلق شده است از جمال قیوم تو محجوب نگردند، ولی این قوم آنچه را در ثبات حق تو و اعلاء ذكرت در من نائل گشته تحریف نمودند، به تو و آیات تو كافر شدند، مرا مانند سپری برای خود قرار دادند و بدان بر تو اعتراض كردند پس از آن كه كلمه ای نازل نشد مگر آنكه برای اعلاء امر تو، برای اظهار سلطنت و علو قدرت و سمو مقام تو نازل شد و ای كاش نازل نشده بود. وذكر نشده بود قسم به عزتت اگر مرا معدوم قرار دهی؛ هر آینه نزد آن بهتر است از آنكه موجود باشم و بندگانت كه بر ضرر تو قیام كرده اند و درباره تو اراده دارند، مرا بخوانند.

تو را با قدرتت كه به تمام ممكنات احاطه دارد سؤال می كنم كه مرا از این فجار (یعنی با بیان ازلی) خلاص كنی تا از جمال تو حكایت كنم. ای كسی كه به دست تو ملكوت قدرت و جبروت اختیار است اگر ما از مقام اسنی و دره اولی و سدره المنتهی و افق ابهی فرود آییم و بیان را از علو تبیان به سوی دنو امكان برگردانیم، هرآینه فوق میان دو اسم (یعنی قائم وقیوم) را در مقام اعداد ذكر می كنیم، و اگر جمال مكنون درنفس من، مرا خطاب كند و بگوید: ای محبوب من چشم از روی من برنگردان ، ذكر و بیان را واگذار، به غیر من مشغول شو، من می گویم ای محبوب من قضاء مثبت و قدر محتوم تو مرا فرود آورد تا در پیراهن اهل امكان ظاهر شدم دراینصورت سزاوار است كه به زبان آنان و به اندازه ای كه ادارك و عقول آنها رسا می كند سخن بگویم و اگر این پیراهن عوض گردد، چه كسی می تواند به من نزدیك شود؟ اگر آنچه را مرا بدان امر فرمودی از من بخواهی، من دست منع را از ذهن خود برمی دارم و دراین باره از تو طلب مغفرت می كنم.

ای خدای من، ای محبوب من بر بندگان خود رحم كن و آنچه را كه دلها و عقولشان استطاعت معرفت آن را دارد بر آنها نازل كن؛ زیرا توئی غفور و رحیم.
پس بدان كه فرق در عدد 14 است و این عدد بها است وقتی كه همزه شش عد محسوب می شود؛ زیرا شكل آن در قاعده هندسی شش است (شش رقومی نزد ایرانیان چنین(ء) نوشته می شود یعنی به شكل همزه) واگر قائم را تقریر كنی آنگاه فرق را پنج خواهی یافت وآن (هاء) در بها می باشد و دراین قوم بر عرشی كه نام قائم است قرار می‌گیردچنان كه (هاء) بر (واو) قرار می گیرد. ودرمقامی كه همزه قائم به حساب هندسه شش عدد حساب نشود فرق (نه) عدد می شود و آن نیز هم همین اسم است و به این عدد (نه) او، جاذكره (یعنی میرزا حسنعلی بها) ظهور(نه) را در مقام اراده كرده است.

این آن فرقی است كه در ظاهراین دو اسم دیده می شود و ما بیان را برای تو مختصر كردیم و اگر تو فكر كنی، هر آینه از آنچه ما برای تو ذكر كردیم و بر تو القاء نمودیم چیزی را كه سبب نور چشم تو و چشم های موحدین است بیرون خواهی آورد.

پس به جان خودم قسم، كه این فرق؛ هر آینه آیتی بزرگ است، برای كسانی كه به آسمان بها پرواز كرده اند و به آنچه ما برای تو استدلال نمودیم محقق می شودكه مقصود در باطن قیمومیت اسم قیوم است بر قائم، معرفت داشته باش و از نگهدارندگان باش.
به درستیكه ما این فكر را مستور داشتیم و از چشمان كسانی كه در بیان ذكر شده اند پوشیده داشتیم و اینك برای تو مكشوف می داریم بگو: سپاس، به خدای پروردگار جهانیان اختصاص دارد.

تا آنكه می گوید: در این مقام آنچه را از آسمان مشیت رحمن درجواب یكی از كشیش های ساكنین شهر بزرگ (یعنی قسطنطنیه) نازل گشته ذكر می كنیم تا شاید بعضی از بندگان بر بعضی از حكمت های بالغه الهیه كه از دیدگان مستوراست مطلع شوند؛ قوله تعالی (یعنی گفته خود بها) نامه تو در ملكوت پروردگار رحمن واصل شد و ما آن را با روح و ریحان دریافت كردیم و پیش از سؤال جواب دادیم، تفكر كن تا بفهمی، این از فضل پروردگار عزیز مستعان تو می باشد.
خوشا به حال تو كه بدین جواب فائز گشتی، اگر چه آن، بر تو مستور است پس به زودی، هرگاه خدا بخواهد، به تو مكشوف می شود وآن چه كه چشم ها ندیده است می‌بینی. ای كسی كه در دریای معرفت فرو رفتی و به سوی پروردگار رحمن خود نظر افكندی بدان كه این امر بزرگ است، بزرگ است، نگاه كن، پس آن كسی را كه در ملكوت موسوم به پطرس است به یاد بیاور كه با وجود علوشان و جلالت و قدر و بزرگی مقامش نزدیك بود قدمهایش در راه بلغزد پس دست فضل او را گرفت، از لغزش نگاه داشت و از صاحبان یقین قرارداد.

اگر این نعمتی را كه كبوتران بر شاخه های سدره المنتهی تكرار می كنند بشناسی؛ هر آینه یقین خواهی كرد كه آنچه پیش از این ذكر شد اكنون به واسطه حق كامل شده است و اینك در ملكوت خدا از نعمت باقی ابدی می خورد و از كوثر حقایق و سلسبیل معانی می‌آشامد ولی مردم در حجاب بزرگند.
كسانی كه این ندا را (یعنی نداء بها را) شنیدند و از آن غافل شدند؛ اگر معدوم گردند؛ هرآینه برای آنها بهتر خواهد بود تا در این امر متوقف شوند ولی آنچه می بایست ظاهر شود ظاهر شد و این امر از نزد خدای مقتدر عزیز مختار واقع شد.

بگو ای قوم به تحقیق كه روح (یعنی بها) دفعه دیگر آمد تا آنچه را بیش از این گفته بود (یعنی وقتی بها به صورت مسیح ظهور كرده بود) تمام كند.
اینچنین در الواح وعده داده شد اگر از عارفان باشید. به درستیكه او چنانكه گفته بود،می گوید و چنانكه در دفعه اول انفاق كرده بود، انفاق می كند و به كسانی كه در آسمان و زمینند محبت دارد سپس بدان كه وقتی كه پسر روحش را تسلیم كرد تمام اشیاء به گریه افتادند ولی به واسطه انفاق روح خود هر چیزی را چنان كه در جمیع خلائق می بینی و مشاهده می كنی استعداد و قابلیت داد.

(خوانندگان ارجمند تمام عبارات این مرد، غلط و خارج از دستور زبان عربی است و در نتیجه معنای صحیحی از آن بدست نمی آید ولی مترجم مقصود او را به قرینه حال استنباط نموده وترجمه می كند. جای بسی تأسف است كه ایادی سیاست های استعماری طوری ما را مبتلا به آن حزب گمراه كرده اند كه باید عمر گرانبهای خود ا صرف ترجمه مهملات چنان پریشان گویانی كنیم. خدا همه را هدایت و از خواب غفلت بیدار كند.(مترجم).

هر حكیم كه از اوحكمت ظاهر می شود و هر عالمی كه علمی ابراز می كند و هر صنعتگری كه صنعتی از خود ابراز می نماید و هر سلطانی كه از خود قدرتی نشان می دهد، تمام آنها ازتأیید روح متعالی متصرف روح منیر او می باشد.
(خوانندگان عزیز دقت كنید وببینید این مرد نادان چه دعاوی گزافی دارد وچگونه مشتی مردمان ساده را استحمار می كند آنگاه مردم را از حقیقت این امر حزب آگاه كنید. مترجم).
ما گواهی می دهیم كه

وقتی او به این عالم آمد برجمیع ممكنات تجلی كرد به واسطه او هر پیسی، از درد و نادانی و كوری پاك شد، هر بیماری از مرض غفلت و هوی بهبودی یافت، چشم هر كوری روشن شد و هر نفسی از آن مقتدر قدیرپاكیزه شد.
دراینجا پیسی، بر هر چیزی اطلاق می شود كه بنده را از معرفت پروردگار خود محجوب بدارد وكسی كه محجوب باشد پیس است و درملكوت خدای عزیز حمید یاد نمی‌شود.
ما گواهی میدهیم كه كلمه خدا، هر پیسی را پاك و هر بیماری را بهبودی و هرمریضی را پاكیزه كرد و اینكه او پاك كننده عالم است، خوشا به حال كسی كه با روی منیر بدو روی آورد.

سپس بدان كه آنكسی كه به آسمان بالا رفت به حق فرود آمد و به واسطه اونسیم های فضل برعالم عبوركرد، پروردگار تو بر آنچه می گویم گواه است.
عالم به واسطه رجوع وظهور او (یعنی رجوع وظهور خودش) معطر گردید،كسانی كه به دنیا و زخارف آن مشغول بودند بوی پیراهن او را نیافتند و ما آنها را بر وهمی عظیم یافتم.
بگو:ناقوس به اسم او وناقور به ذكر او فریاد می كنند وخودش برای خودش گواهی می دهد خوشا به حال عارفان.
ولی امروز ابرص بهبودی یافته پیش از آنكه او بگوید پاك باش، به واسطه ظهور او عالم و اهل آن از هر درد و بیماری بهبودی حاصل كرده اند، این فضلی كه هیچ فضلی پیش از آن واقع نشده برتر است و این رحمتی كه جهانیان را پیشی گرفته بالاتر است. ای كسی كه ملكوت خدا یاد شدی از پروردگار خود قدرت بخواه وبرخیز، بگو:

– ای بزرگان جهان به تحقیق كه زنده كننده جهان وآتش افروز در قلب عالم آمد و منادی در «بریه قدس» به اسم (علی قبیل از نبیل) ندا در داد.
و بشر الناس بلقاء الله (ای بلقاء البها) فی جنه الابهی، و قدح بابها بالفضل وجوه المقبلین، وقد كمل ما رقم من القلم الاعلی فی اسموات الله رب الاخره والاولی، والذی ارده یا كله و انه لرزق بدیع. قل قد ظهر الناس الاعظم،وتدقه یدالمشیه فی جنه الاحدیه استمعوا یا قوم ولا تكنون من الغافلین.
مترجم می گوید: متن عربی این قسمت از سخنان بها را نقل كردم تا خوانندگانی كه به زبان عربی آشنائی دارند آن را مورد ملاحظه قرار دهند آنگاه ارزش سخنان «بها» و مقدار فضل و كمال این خدای قرن سیزدهم را بدانند اینك چند سؤال درباره جملات این عبارت بها می كنیم:
اول ـ تركیب این عبارت بها (وقدح فتح بابها بالفضل وجوه المقبلین) چگونه است و معنی آن چیست؟

دوم ـ درعبارت (والذی اراده یا كلمه) ترجمه: كس كه بخواهد آن را می خورد: معین كنید چه چیز را می خورد؟
سوم ـ درجمله (قل قد ظهر الناس الاعظم)یعنی: بگو انسان اعظم ظاهر شد. باید بگوید قل قد اظهر الانسان الاعظم آیا بها نمی دانسته است كه ناس اسم جمع و انسان اسم جنس است و استعمال اسم جمع به جای اسم جنس صحیح نیست؟

چهارم ـ جمله و تدفه یدالمشیه فی جنه الاحدیه.یعنی: دست مشیت، در بهشت احدیت می كوبد. دست مشیت چه چیز را می كوبد؟
این است سبك بافندگی بها. درست در آن وقت و قضاوت كنید. انتهای كلام مترجم.
ای قوم به یاری خدات برخیزید، آن قیومی كه قائم به وجود او خبر داده بودآمد. به واسطه او زلزله بزرگ وفزع اكبر ظاهر شد. مخلصان به ظهورش خشنودند و مشركان به آتش كینه می سوزند.

قل اقسمكم بالله یاملاء البیان بان تنصفوا فی كلمه واحده و هی ان ربكم الرحمن ما علق هذا الامر بشیء دونه ما فعلتم به یا ملاء الظالمین هل من ذی ان واعیه او ذی بصر حدید لیسمع ویعرف قد تبكی عین الله وانتم تلعبون یا من تحیر فیكم ومن فعلكم ملاء عالون تا آنكه می گوید:
بسمه المقتدر علی ما یشاء

« هذا كتاب لدی المظلوم، اَن مَن تَمَسَك بِالعلوم لعله یحرق الحِجاب الاكبر وَ یَتَوجه اِلی الله مالِك القَدَر و یَكون مِن المُنصفین، لو تسمع نغمات الورقاء علی اَفْنان سَدره البیان لتجذبك عَلی شَأن تجد نَفْسك منطقعاً غن العالیمنو انصف باعَبد، هَل الله هو الفاعل عَلی ما تشاء او ماسواه، تَبین ولا تَكُن مِنَ الصامتین لو تَقول ماسواه ما انصفت فی الامر، یشهد بِذالكَ كُل الذَرات وَعَن وَرائها رَبِك المُتكلم الصادق الامین و لو تقول انه المُخْتار قد اَظهرنی بِالحَق واَرْسلنی وَ اَنْطقنی بِالایات اَلَتی فزع عَنها مَن فی اَلسَمواتِ وَ اَلارْضین

، الامن خذته نفحات اَلوحی مَن لدن رَبِكَ اَلغفور اَلرَحیم هَل یقوم مَعَ اَمْره اَمْر، وَهَلْ یَقدران یَعمَنه اَحَد عَماد اراد، لا و نَفْسَه لَوْ كنت مِنَ اَلعارِفین. فكر فی ملاء التوراه لَمْ اَعرضوا اذا اتی مَطلع الایات بسطان مبین، وَلاحِفظَ رَبِكَ لقتله العُلماء فی اَوَل یَوم نطق به اِسمِ رَبِه اَلعَزیز اَلكَریم، ثُمَ مُلاء ا الاِنجیل لَمْ اَعتَرضوا اِذا اَشرقت شمس اَلامْر مَن اُفُق الحِجاز بانوار رَبَها اضائت افئده العالِمین، كم من عالَم منع عَن العُلوم، وَ كن مَن جاهل فاز باصل المَعلوم، تَفَكر وكُن مِنَ المُوقنین، قَد امن به راعی الاغنام وَ اَعْرَض عَنْه العُلَماء كَذالِكَ یُنبك مِن ارسله الله بِامره المبرم المتین، اِن العالم من عرف العُلوم وفاز بِانوارالوَجه وَكان من المُقبِلین.

لا تَكُن مِنَ الَذینَ قالوا «الله رَبَنا» فَلما اَرسَل مطلع امره بالبرهان واجتمعوا عَلی قَتله، كَذالِكَ ینصحك قم الامر بعد اذجعله الله غنیاً عن العالمین، اَنا تَذَكرك لِوَجه الله ونلقی عَلَیك ما یثبت به ذِكرك فی الواح رَبِكَ العزیز اَلحَمید، دع اَلعلوم وَشئوناتَها ( باب نیز وقتیكه به امر به سوزانیدن كتابها و نوشته ها كرد و فرا گرفتن تمام علوم و معارف، جز كتب خود را حرام كرد، چنین گفت).

ثُمَ تَمَسَك باِسم القَیوم الَذی اشرق من هذا الافق المُنیر ، تالله لَقَدْ كُنْتَ وَ اَقداً هزتنی نفجات الوَحی وَ كنت صامتاً انطقنی رَبِكَ المُقتَدر القَدیر لو لاامره اظهرت نَفسی قدا حاطت مَشیَته مَشیَتی وَ اقام علی اَمر به ورود علی سهام المُشركین اقرأ نا نَزَلنا عَلی المَلوك لتو قربان المملوك ینطق بِما امر من لدن عَلیم خَبیر ، وتَشهَد بانه ما مَنعَه البَلاء عن ذكر مالِك الاَسماء فی السجن دعا الكل اِلی الله و ما خوفته سطوه الظالمین اسمتع ما یُنادیك به مَطلع آیات من لدن عَزیز حكیم قم امر بِحول الله وقوته منقطعاً عن الَذین اعترضوا علی الله بعد اذاتی بهذا النباء العَظیم، قُل یا معشر العُلماء خذوا اعنه الاقلام قَد ینطق القلم الاعلی بین الاًرْض و السماء ثُمَ اصمتوا التسمعوا ینادی به لِسان الكِبریاء من هذا المَنظر الكریم، قُل خافو الله و لا تدحضوا الحَق بِما عِندَكُم اَتَبِعوا من شهدت له الاشیاء (یعنی خودش) ولا تكونن من المریبین

، لاینفَعكم الیَوم ما عِندَكُمْ بَلْ ما عِندَالله لَوْ كُنْتُمْمن المتفرسین ، قُل با ملاء الفرقان قداتی الموعود الذی وعدتم به فی الكتاب اتقوالله و لا تَتَبعوا كل مشرك ائیم انه اظهر علی شأن لا ینكره الا من غشته احجاب الاوهام و كان من المد حضین قُل قَد ظهرت الكَلمه التی بها فرت نقبائكم و علمائكم هذا ما خبرناكم به من قبل انه لهو العَزیز العَلیم ان العالم من شهد لِلمَعلوم وَالذی اعرص لا یصدق علیه اسم العالم لو یأتی بعلوم الاولین ، والمَعارف من عرف المَعروف والفاضل من اقبل الی هذا الفضل الذی ظهر به امر بدیع، قُل یا قوم اشربوا الرحیق المَختوم الذی فككنا ختمه بایدی الاقتدار انه هو القوی القَدیر، كذالك نصحنا كم لَعَلَكم تَدْعون الهوی و تتوجهون الی الهدی و تكونن من الموقنین ». تمام شد به طور خلاصه.

این بود آنچه ما خواستیم از كتاب «الواح» برطریق اختصار نقل كنیم تا خوانندگان به مضامین آن بصیرت پیدا كنند.
(مترجم می گوید: سخنان بهاء علاوه بر آنكه از لحاظ قواعد صرف و نحو زبان عربی صناعت لفظی غلط و نادرست است، ازنظر معنی هم مانند كلمات سید كاظم رشتی و سید علی محمد باب مشوش و پریشان و نامفهوم است و چنین استنباط می شود كه اعصاب مغز آنان اختلال داشته است.

چنانكه ملاحظه فرمودید از تمام سخنان «بهاء» تا به اینجا كه نقل شد مطلب مفهومی، حق یا باطل، استفاده نشد. فقط چیزی كه از مجموع كلام وی استنباط شد، آن بود كه او خودش و باب را خدا می دانسته، نهایت خودش را خدای عالی تری گمان می كرده است و بیش از اتدازه متأثر ومتأسف بوده است كه این مردمان نادان ، در خصوص معرضین از بیان و ایرانیان در خسران و زیان، چرا به چنین خدایانی به این درجه عالی احترام نمی گذارند؟! چرا آنان را به زندان می اندازند؟!

و نیز از نامه ای كه در جواب كشیش مسیحی نگاشته بود معلوم شد كه خود را برای مسیحیان عیسای مسیح معرفی می كند.
دعاوی فوق الذكر بهاء اگر با عباراتی صحیح و بیاناتی فصیح ادا شده بود و اگر مدعی آن ها مانند موسی وعیسی ومحمد علیهم الاسلام دارای معجزات وخارق عادات بود؛ دراین شرایط ممكن بود از نظر مسیحیان عوام قابل قبول باشد ولی از نظر مسلمین كه به هیچ موجودی حتی به موسی و عیسی ومحمد هم (با آن همه معجزات خارق عادات و با آن همه علم و حكمت و اخبار به مغبیات) اعتقاد خدائی ندارند و شبانه روزی نه مرتبه در نمازهای واجبشان به بندگی محمد یا نمونه كامل علم و حكمت خداوند گواهی می دهند، چنین دعاوی گزافی مورد تمسخر و جز یاوه سرائی و پریشان گوئی چیز دیگری تلقی نمی‌شود.

آری بهترین دلیل بر بطلان دعاوی باب وبهاء همان دعاوی مردود و سخنان مهمل و مخلوط آنها می باشد.
ما بعضی از سخنان او را ترجمه كردیم و بعضی دیگر را به عین متن عربی آن نقل كردیم تا خواندگان خودشان بخوانند و قضاوت كنند.(انتهای كلام مترجم)
اكنون به بیان احكام شریعت وی بر وجه تفصیل شروع می كنیم و نصوص احكام او را از كتابی كه به گمان خودش به سبك قرآن نوشته وآن را كتاب «اقدس» نامیده است نقل می كنیم؛ تا خوانندگان هم بر قوانین و احكام شریعت او اطلاع پیدا كنند و هم به دو روش او در سخنانی كه به گمان خودش، به آنها با قرآن معارضه كرده است واقف گردند. اینك بیان آن:
بسم الكام ماكانو مایكون

(باید گفته باشد: « بسمه الحاكم علی ما كانو علی ما یكون » ولی چون به قواعد زبان عربی آشنا نبوده است به غلط آن را طوری گفته است؛ آیا چنین نادانی می تواند پیغمبر یا خدا باشد؟!»مترجم.)
اولین چیزی كه خداوند بر بندگانش واجب كرده، معرفت محل تابش وحی و طلوع امر او است كه مقام خود او است درعالم امر وخلق.
كسی كه بدان فائز گردد؛ بهر خیری فائز گشته است و كسی كه از آن ممنوع گردد؛ از اهل ضلالت است اگر چه تمام اعمال را به جا آورد.

هرگاه شما بدین مقام اسنی و افق علی فائز گشتید؛ بر هرنفسی سزاوار است كه هرچه را بدان از طرف مقصود مأمور می شود پیروی كند؛ زیرا آن دو موضوع مقرون به یكدیگرند و هیچ كدام بدون دیگری قبول نمی شوند، این چیزی است كه محل طلوع الهام بدان حكم كرده است .كسانی كه از طرف خدا به آنها بصیرت داده شده است حدود خدا را سبب اعظم برای نظم عالم و حفظ امم می بینند و كسی كه غافل باشد، او از همج رعای (پشه هائی كه به چشم و دماغ حیوانات می نشینند) است ما شما را به شكستن حدودات! نفس وهوی امر كردیم.

(مترجم می گوید: جمع حد حدود است و در زبان عرب الف و تا داخل آن نمی شود ولی درفارسی عوامانه با الف و تا استعمال می شود، می گویند حدودات، قبودات، امورات… ولی در زبان عربی صحیح می گویند: حدود ، قیود، امور… و چون حسینعلی بها از عوام فارسها بوده و می خواسته است عربی بگوید لاجرم به سبك عوامهای فارس الف و تا را داخل حدود كرده وگفته است حدودات، البته ایشان به گمان خودش خدا است وخدا هم همه نوع اختیار دارد اما اینكه مردم را به شكستن حدودات نفس و هوای امر فرموده است

باید بگوئیم: آقای بهاء اگر مردم به قول شما حدودات نفس وهوی بشكنند و برای هواهای نفسانی آنها حدی نباشد؛ به مال و جان و ناموس یكدیگر تعدی می كنند آنگاه وضع جامعه بشریت به حالت هرج و مرج كشیده می شود پس باید نفوس بشر و هواهای آنها محدود باشد تا مردم از تعدی و تجاوز یكدیگر مصون و محفوظ باشند به نظر ما چنین می آیدكه آقای بهاء یا آن كسی كه بدو الهام فرستاده است بدون تأمل چنین حكمی را صدر كرده باشد. انتهای گفته مترجم.) دنباله كلام بهاء

– نه آنچه از قلم اعلی مرقوم گشته؛ زیرا برای كسی كه درعالم امكان است روح حیوان است، به تحقیق كه به واسطه هیجان روح رحمن دریاهای كلمه و بیان به موج آمد، ای صاحبان عقل غنیمت بشمارید.كسانیكه عهد خدا را در اوامرش شكستند، و رو به عقب برگشتند آنها نزد خدای غنی متعال از اهل ضلالتند.
ای اهل زمین! بدانید كه اوامر من عنایت مرا در میان بندگان من وكلیدهای رحمت مرا برای مخلوقات من ظاهر ساخته است، این چنین امر از آسمان مشیت پروردگار شما كه مالك ادیان است نازل شده است.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله جهان و زندگی و فلسفه

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله جهان و زندگی و فلسفه دارای 36 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله جهان و زندگی و فلسفه  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله جهان و زندگی و فلسفه،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله جهان و زندگی و فلسفه :

فلسفه چیست؟ در حقیقت، هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه چیست؛ یعنی هیچ گاه نمی توان گفت: فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه، آزاد ترین نوع فعالیت آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص کرد.
عمر فلسفه به اندازه عمر انسان بر روی زمین است و در طول تاریخ تغییرات فراوانی کرده و هر زمان به گونه ای متفاوت با دیگر دوره ها بوده است.برای این مطلب کافی است به تعاریف مختلفی که از آن شده نگاهی بیندازید. در این باره نگاه کنید به: تعاریف مختلف درباره فلسفه با این حال می کوشیم تا جایی که بتوانیم، فلسفه را معرفی کنیم.

واژه فلسفه
واژه فلسفه(philosophy) یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، از دو بخش تشکیل شده است:
فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.
اولین کسی که این کلمه را به کار برد، فیثاغورس بود. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد:نه، اما دوستدار دانایی(فیلوسوفر) هستم.

بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است. تعریف فلسفه
فلسفه تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی مانند:زیبائی چیست؟ قبل از تولد کجا بوده ایم؟ حقیقت زمان چیست؟
آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟
آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟ ما جهان را واقعیت می دانیم، اما واقعیت به چه معناست؟سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین می شود؟

چنانچه در این سئوالات می بینیم، پرسش ها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به این چنین موضوعات، پرداخته نمی شود.مثلا هیچ علمی نمی تواند به این سئوال که واقعیت یا حقیقت چیست؟ و یا این که عدالت چیست؟ پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.
یک ویژگی عمده موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است.
همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخ های جدیدی به این مسائل ارائه می گردد.

فلسفه مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبه ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته اند.
به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیست شناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی می پردازد.
ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار می گیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح می گردد.

به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه می گوید:”فلسفه علم به احوال موجودات است ، از آن حیث که وجود دارند.یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعداد های عقلی و فکریی است که انسان را قادر می سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد.فلسفه در این معنا مترادف حکمت است. فلسفه در پی دستیابی به بنیادی ترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف می کند:

فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.
فلسفه همواره از روزهای آغازین حیات خود، علمی مقدس و فرا بشری تلقی می شد و آن را علمی الهی می دانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی می گوید:فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی. همان طور که گفته شد، اساسا فلسفه از اولین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق می شد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است،(یعنی زندگانی درست) بود. فلسفه در آغاز حیات خود شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن ها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانش ها می دانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم بود: فلسفه نظری و فلسفه عملی

فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم می گشت که به ترتیب، علم اعلی، علم وسط و علم اسفل(پایین تر) نامیده می شد. فلسفه عملی نیز از سه قسمت تشکیل می شد:
اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مد ر ن اولی در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود. دومی در رابطه با تدبیر امور خانواده و سومی تدبیر امور مملکت بود.
مسائل فلسفه
مسائل فلسفه، اساسی ترین سوالاتی است که بشر می تواند بپرسد. ویژگی این سوالات، این است که همیشه وجود داشته و خواهند داشت و هیچ علمی نمی تواند به آنها پاسخ دهد. هر انسانی با این سؤالات بنیادین که به زندگی معنا می بخشند، روبروست. سؤالاتی مانند:زیبایی چیست؟ آیا عالم هدفی دارد؟ علم ما واقعی است یا اینکه همه چیز یک نمایش است؟ و سئوالاتی مانند آن. هر علمی موجودات را از جنبه ای خاص بررسی می کند. مثلا هندسه هر چیز را از حیث اندازه و بعد و شیمی از جنبه خواص شیمیایی بررسی می کند. اما فلسفه در وجود موجودات، شناخت ما به آنها و چیستی حقیقی آنها سئوال می پرسد.

به طور کلی اگر نتوان پرسشی را به طور تجربی و با استفاده از حواس یا با انجام آزمایش، پاسخ گفت، آن پرسش، یک پرسش فلسفی است. به این ترتیب، می توان مسائل فلسفی را در پنج دسته اصلی قرار داد. این دسته ها شاخه های اصلی فلسفه محسوب می شوند و ما برای نمونه چند پرسش از مسائلی را که در هر کدام از این شاخه ها مطرح است، ذکر می کنیم.
1) فلسفه منطق
معنای استدلال و نتیجه گیری از یک سری مقدمات چیست؟ فرق استدلال های معتبر با استدلال های نامعتبر چیست؟ اصولا چرا به استدلال نیاز داریم؟ فرق استدلالهای قیاسی و استقرایی چیست؟
2) معرفت شناسی
آیا اساسا شناخت چیزی ممکن است؟ اگر چیزی را می شناسیم از کجا بدانیم که آنرا می شناسیم و از کجا بدانیم که آنرا همانطور که واقعا هست می شناسیم؟ آیا یقین به چیزی ممکن است و یا اینکه همه شناختهای ما چیزی بیش از حدس و گمان نیست؟ چگونه می توان به شناخت صحیح رسید؟ آیا عقل همه چیز را می تواند درک کند و یا اینکه بعضی چیزها هستند که خارج از دسترس عقل می باشند؟

3) مابعدالطبیعه
بودن یعنی چه؟ آیا عدم وجود دارد؟ آیاهستی منحصر به موجودات مادی است؟ آیا جهان نامتناهی است؟ جسم و ذهن و یا بدن و روح چه رابطه ای با هم دارند؟ وحدت و کثرت یعنی چه و در جهان چه نسبتی با هم دارند؟ (یعنی جهان تا کجا وحدت و این همانی دارد وتا کجا کثرت و اختلاف؟ آیا خدا وجود دارد؟

4) فلسفه اخلاق
اخلاق چیست؟ ارزش به چه معناست؟ عمل نیک چه ملاکی دارد؟ آیا ارزشهای اخلاقی همیشگی اند و یا نسبی؟ آیا در انسان چیزی به نام وجدان اخلاقی وجود دارد؟ آیا عمل بد در هر اوضاع و شرایطی بد است؟
5) زیبایی شناسی
ما به چه چیزی زیبا می گوییم و ملاکمان برای زیبا نامید ن یک چیز چیست؟ آیا زیبای امری عینی و واقعی است؛ یعنی واقعا چیزی به نام زیبایی در اشیا وموجودات وجود دارد یا اینکه امری ذهنی است و به هر شخص مربوط می گردد و ممکن است کسی چیزی را زیبا بداند و کسی دیگر زیبا نداند؟ آیا زیبایی انواع مختلفی دارد؟ قوه ای که در انسان زیبایی را درک می کند، چیست؟ کارکرد هنر چیست؟ این سئوالات، تنها نمونه هایی است از سئوالاتی که در مسائل و شاخه های عمده فلسفی مطرح می گردد. سئوالات فلسفی در هر یک از این شاخه ها بسیار است و هر فیلسوفی نیز جواب هایی متفاوت از دیگر فلاسفه به این سئوالات داده است

فایده فلسفه
آیا اساسا فلسفه فایده ای هم دارد و لازم است که به آن بپردازیم؟ و یا این که صرفا انباشته ای از آرا و سخنان عده ای در گذشته است و هیچ گونه فایده ای برای ما ندارد؟
ما در اینجا تنها چند فایده از فوائدی را که ذاتا بر فلسفه مترتب است، ذکر می کنیم و قضاوت را بر عهده شما می گذاریم: دانش فلسفه، مانند هر دانش دیگری، غریزه کنجکاوی انسان را در زمینه سوالات و پرسشهای مختلف ارضاء می کند؛ با این تفاوت که سوالات و مسائلی که فلسفه در پی حل آن ها است اساسی ترین و بنیادی ترین نوع مسائلی است که بشر با آن ها سر و کار داشته و دارد.
اساسا در فلسفه لذتی وجود دارد که از نیاز ما به خود فلسفه؛ یعنی نیاز به دانستن و فهم جریانات عالم هستی بر می خیزد و گواه این مطلب، معنای خود واژه فلسفه یعنی عشق به دانایی و خرد است.

لئوناردو داوینچی می گوید:
عالی ترین لذت، لذت درک و معرفت است.
فلسفه ما را بسوی این لذت متعالی راهنمایی می کند.
اغلب ما انسان ها، جدا از لذات جسمانی، همواره به دنبال حقیقتی هستیم. در جستجوی فهم معنا و مقصود جهان و حوادث آنیم؛ گر چه همیشه به این نیاز درونی و فطری خود آگاه نباشیم.
فلسفه به دلیل طبیعتی که دارد، به این نیاز ما پاسخ می دهد. (و برای همین نیز از اولین روز حیات آدمی بر روی کره زمین، وجود داشته است
اگر کمی تامل کنیم، می بینیم بدون گزاره های فلسفی نمی توان زیست.
به عنوان مثال، یک رویداد ساده و روزمره را در نظر می گیریم

فرض کنید در منزل هستید و تلفن در اتاق بغلی زنگ می زند. شما به سمت تلفن رفته و آنرا بر می دارید.
تحلیل همین رویداد ساده نشان می دهد که کار شما بدون فرض و قبول تعدادی گزاره فلسفی امکان پذیر نیست و توجیهی هم ندارد. مثلا برای این که حرکت شما و رفتن به سمت تلفن معنا داشته باشد، باید مفاهیم علت و معلول، هستی و نیستی، زمان و مکان، ذات یا جوهر(که در این جا مقصود از آن همان تلفن است) و غیره; را که هیچ یک توسط حواس به ما داده نمی شوند؛ بلکه همه عقلی اند، مفروض بگیریم.
برای توضیح بیشتر مطلب می گوییم که باید گزاره های فلسفی زیر را صادق فرض کرده و آن ها را قبول کرده باشید تا پس از زنگ زدن تلفن به سمت آن رفته و گوشی را بردارید:
1- چیزی که آثاری دارد، حتما هست. (صدای زنگ تلفن می آید، پس حتما تلفنی هست که دارد زنگ می زند.)
2- هر معلولی، علتی می خواهد. (اگر تلفن زنگ می زند (معلول)، پس حتما علتی دارد.(کسی که زنگ زده است)
3- هر جسمی مکانی دارد. ( اگر تلفن زنگ می زند، پس حتما جایی دارد. بنابراین باید به آن جا بروم.) در حقیقت رفتن شما به اتاق بغلی مبتنی بر این گزاره عقلی است.

4- چیزهایی را که حس می کنیم، موهوم و خیالی نیستند. (بدون فرض این گزاره، شما به تلفن جواب نمی دهید، زیرا آن را موهوم و در خواب و رویا می دانید.)
5- اجتماع و ارتفاع نقیصین محال است.(که معنای آن در این رابطه این است که تلفن نمی تواند هم باشد و هم نباشد. اگر دارد زنگ می زند، حتما هست و نمی شود که نباشد.)
با تامل بیشتر، به گزاره ها و پیش فرض های فلسفی بیشتری نیز خواهیم رسید و این گزاره ها فقط چند نمونه بودند. اگر در سایر امور نیز دقت کنیم، متوجه می شویم که از گزاره های فلسفی بسیار زیاد دیگری نیز بهره می بریم. مانند: قانون ضرورت علی معلولی، قانون علیت، امتناع تضاد، امتناع تناقص، امتناع دور، امتناع تسلسل و غیره ; . این گزاره های فلسفی در ذهن همه ما انسان ها موجودند؛ به آنها باور داریم و دائما آن ها را به کار می گیریم، بی آنکه توجهی به آن ها داشته باشیم.

نقش بنیادین گزاره های فلسفی در امور در زندگی روزمره هنگامی بخوبی درک می شود که فرض کنیم همه آن ها از ذهن همه انسان ها پاک شود. در این صورت همه می دانیم که زندگی به کلی مختل خواهد شد. البته چنان که اشاره شد، تمامی انسان ها بی آنکه نیاز به آموختن دانش فلسفه داشته باشند، چنین گزاره هایی را به طور نا خود آگاه به کار می گیرند. در حالی که فلاسفه آن ها را به طور دقیق استخراج کرده؛ مفاهیم درونی و حدودشان را روشن ساخته و به اشکالات وارده بر آن ها پاسخ می گویند.

برای درک این مطلب، به مثال قبلی توجه کنید. پیش از تحلیل این اتفاق، همگی فکر می کردیم که رویدادی کاملا حسی است و همه چیز توسط حواس ساز و کار یافته است. اما پس از تحلیل مذکور، پی به اشتباه خود بردیم. این تحلیل، نوعی تحلیل فلسفی است.
یکی از فواید فلسفه این است که به انسان می آموزد که در زندگی بشر، نقش حس بسی کمتر و نقش عقل بسیار بیشتر از آن است که گمان می رود. به عبارت دیگر، آموختن فلسفه انسان را از حس گرایی و توجه تنها به حس و جسم خود که به اقتضای زندگی طبیعی همه بدان دچارند، می رهاند.
موضوع فلسفه، برخلاف موضوع دیگر دانش ها، عام و فراگیر است و به همین دلیل، جستجوی فلسفی فقط شامل بخش خاصی از جهان نیست؛ (بر خلاف سایر دانش ها که هر یک تنها بخش خاصی از جهان را مورد بررسی قرار می دهند.) این ویژگی باعث شده که فلسفه، بر خلاف سایر دانش ها کل نگر بوده و تصویری از کل عالم هستی به دست دهد. اساسا تصویری که از فلسفه حاصل می شود، به مراتب دقیق تر و کامل تر از تصویر حاصل از باورهای عقل عرفی میان انسان ها است. ژرف نگری

غالبا عموم مردم به پدیده ها و اشیا موجود در جهان به دیده سطحی می نگرند. آن ها اشیا و پدیده های بسیاری را می بینند که به ظاهر گوناگون و پراکنده اند؛ مانند سقوط اجسام بر روی زمین، گردش ماه به دور زمین؛ جزر و مد دریاها و پدید آمدن فصول در پی یکدیگر. عموم مردم از این پدیده ها پی به هیچ چیزی نمی برند و حوادثی که در جهات اتفاق می افتد، هیچ جذابیتی برایشان ندارد.

دانشمندان با دیده عمیق تری می نگرند. آن ها بر اساس تعدادی پیش فرض های فلسفی و غیر فلسفی و با تجربه و تفکر به عمق پدیده ها پی می برند و نشان می دهند که این پدیده ها قوانینی دارند.
اما این ژرف نگری دانشمندان تا کجا ادامه می یابد؟ تا جایی که به پیش فرض های عام که همه امور و قوانین علمی را تحت قوانین عام دیگری در می آورند، برسند. همین که به این نقطه برسند، متوقف می شوند. اما درست از همین نقطه حرکت فلسفی آغاز و تحقیق فلسفی شروع می شود. فلسفه با تحلیل و اثبات و توضیح پیش فرضهای فلسفی علوم به تعمق بیشتری در جریان ها و حوادث جهان پرداخته و پدیده ها و اشیا را تا بنیادین ترین پایه های آن ریشه یابی می کند .

بنابراین، در سیر از سطح پدیده ها به عمق آن ها فلسفه از همان نقطه ای آغاز می کند که سایر دانش ها در آن متوقف می شوند. به طور کلی مباحث فلسفی ماهیتا عمیق و دیدگاه ها و آرای فلسفی ذاتا ژرف اند و به همین جهت، فلسفه ژرف نگرتر از سایر دانش هاست و در این زمینه با هیچ یک، قابل مقایسه نیست.

همان طور که گفته شد، همه دانش ها دارای پیش فرض های فلسفی هستند که بدون این پیش فرضها، بی معنا و غیر ممکن می شوند. پیش فرضهایی مانند اصل امتناع تناقض، اصل امکان شناخت، اصل علیت، اصل ضرورت علی معلولی، اصل معیت علی معلولی، امتناع دور، امتناع تسلسل و
پس فلسفه، تنها علمی است که پیش فرض های سایر دانش ها را تدارک می کند. به همین دلیل است که فلسفه را نقطه اتکای سایر دانش ها و مادر همه علوم می نامند. همان طور که هر دانشی بر پیش فرضی فلسفی استوار است، هر جنبش اجتماعی و هر مکتب انسانی نیز بر فلسفه ای استوار می باشد.

یعنی زیر ساخت هر جنبش و سیستم در همه زمینه ها مکتبی فلسفی است. برای مثال جنبش های بزرگی همچون نازیسم بر فلسفه نازیسم استوار بوده اند. جنبشهای کوچک مانند جنبش هیپی ها، پانک ها و رپ ها نیز از این قاعده مستثنی نیستند و بر مبانی جهان شناختی و فلسفی دیگری استوارند. به طور کلی تمام نظامهای سیاسی و اجتماعی که در طول تاریخ در جهان به وجود آمده اند یا می آیند، از فلسفه متاثر هستند. همچنین هر نظام انسانی مانند نظام اخلاقی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، آموزشی و غیره; بر مبانی و پیش فرضهایی استوار است که بسیاری از آنها ماهیتا فلسفی بوده و رد و اثبات آن ها بر عهده فلسفه است.

در یک کلام هر جنبش و مکتب اجتماعی و هر نظام انسانی، درست یا نا درست، بر فلسفه ای درست یا نادرست استوار است. فیلسوفان یک جامعه به طور مستقیم با این فلسفه ها سر و کار دارند؛ اما سایر اقشار جامعه هم از این فلسفه ها بی بهره نیستند و به طور غیر مستقیم، از طریق انتشار افکار فلاسفه و بازنمود این افکار در مظاهر زندگی اجتماعی از آن ها متاثرند. به سبب همین تاثیر و تاثرات، غالبا فلسفه ای خاص در یک جامعه مقبولیت عام پیدا می کند. آشکار است که در این صورت، این جامعه تنها آن نوع جنبش ها و نظام هایی را پذیرا است که با فلسفه مورد قبولش نا سازگار نباشد. بنابراین هر جنبشی و هر نظامی در هر جامعه ای با هر فلسفه ای قابل پدید آمدن یا دوام یافتن نیست. از این جا می توان نقش پنهان فلسفه را در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها درک کرد.
بنابراین، به مقتضای این ویژگی، فلسفه نقشی پنهان در زندگی فردی و اجتماعی بشر دارد؛ به طوری که فقدان یک فلسفه درست به اختلال زندگی فردی یا اجتماعی و چه بسا نابودی اجتماع منجر شود.

گواه این مطلب خسارتهای فردی و اجتماعی جبران ناپذیری است که نازیسم و فاشیسم به جامعه بشری وارد آورده اند. (چنانکه جنبش نازیسم که بر اساس فلسفه ای نادرست بنا شده بود، باعث بروز جنگ جهانی دوم و کشته شدن میلیون ها انسان گردید.) پس به موجب این معیار، تردیدی نیست که برای پیشگیری یا دفع این نوع خسارت ها که جامعه بشدی هیچ گاه از آن ها مصون نیست، وجود فلسفه ای صحیح ضروری است و برای داشتن فلسفه صحیح باید فلسفه آموخت. همه ما کسانی را دیده ایم یا شنیده ایم که هیچ گونه کامیابی و نعمت دنیوی نداشته اند

و انواع مصیبت ها و بلاهای مادی و معنوی را تجربه کرده اند و در عین حال افرادی شاد و قوی و محکم بوده اند؛ و در مقابل، افرادی را سراغ داریم که مصائبی کوچک آن ها را از پای در آورده است. این فرق ناشی از چیست؟ باید گفت: نوع زندگی انسان ناشی از نوع نگرش وی به هستی، به خودش، به آینده، به دنیا و ماجراهای آن و به طور خلاصه، ناشی از نگرش او به جهان و موقعیت انسان در جهان است که مجموع این ها را جهان بینی می نامند. اغراق نیست اگر بگوییم که هیچ جنبه ای از انسان مهم تر از جهان بینی او نیست؛ زیرا جهان بینی فرد در تمام حرکات و سکنات او و در تمام زندگی وی، نقش اصلی را دارد. بنابراین داشتن جهان بینی درست برای هر انسانی ضروری است. اما این جهان بینی چگونه به وجود می آید؟

در جواب می گوییم که: مسائل اساسی جهان بینی، مسائلی فلسفی اند؛ یعنی باورهای فلسفی هستند که به انسان نوع نگرش یا همان جهان بینی را می بخشند و چون داشتن جهان بینی درست برای هر کسی ضروری است، داشتن باورهای فلسفی درست هم برای هر کسی ضروری است
فلسفه با پایه ریزی مبناهای زندگی انسان، او را در نحوه زندگی و طریقه سلوک در اجتماع راهنایی می کند. اساسا از زمان قدیم، فلسفه به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شد. بخش عملی آن مربوط به اخلاق( امور شخصی انسان)، تدبیر منزل(امور خانوادگی انسان) و سیاست مدن(امور مملکت داری و حکومت) بود. به عبارت دیگر، این بخش از فلسفه، مستقیما انسان را در زندگی و امور عملی خود راهنمایی می کرد و به او می گفت که در شرایط خاص، چه چیزی بد و چه چیزی خوب است

چنانکه ذکر شد، فلسفه همیشه به طور مستقیم و غیر مستقیم، تاثیر بسیار مهمی بر زندگی کسانی که حتی چیزی درباره آن نمی دانسته اند، داشته و از طریق ارتباطات(رسانه ها) فکر اجتماع را تحت تاثیر خود قرار داده است. حتی آنچه امروزه به نام مسیحیت و یا اسلام شناخته می شود، تا حدود زیادی تحت تاثیر فلسفه تکوین یافته است. این تاثیر خصوصا در حوزه سیاست مهم بوده است و هر حکومتی بر اساس فلسفه ای خاص بنا شده است. برای مثال قانون اساسی آمریکا تا حدود زیادی یکی از موارد اعمال و پیاده نمودن اندیشه های یک فیلسوف، یعنی جان لاک است.

فلسفه به دلیل ماهیتی که دارد و با برهان سرو کار دارد، از جانبداری های احساساتی و نتیجه گیری های عجولانه به دور است. اساسا تفاوت فلسفه با اموری همچون عرفان، در همین است؛ یعنی فلسفه با استدلالی کردن مطالب خود، آن ها را برای همگان قابل پذیرش می سازد؛ در حالی که عرفان به دلیل ماهیت خاص خود، برای اشخاص دیگر قابل درک نیست و باید به مقام عارف رسید تا بتوان مطالب او را درک کرد.

فیلسوف
فیلسوف کسی است که به فلسفه و فلسفه ورزیدن می پردازد؛ یعنی دانشمند فلسفه است
گذشتگان، فیلسوف را حکیم می نامیدند و مقصودشان از این کلمه این بود که حکیم کسی است که بر علوم مختلف، از علم طب گرفته تا علم ریاضیات تسلط دارد و همچنین حکمت (فلسفه) را نیز که به معنای علم به احوال موجودات است، آموخته است. فیثاغورس اولین کسی بود که خود را فیلسوف، یعنی دوستدار حکمت نامید؛ زیرا در نظر او، صفت حکیم فقط به خداوند اختصاص داشت.

وی زندگی را به میدان های مسابقه تشبیه می کرد و می گفت:
کسانی که در این میدان ها حضور می یابند، سه گروهند:
یکی کسانی که برای شرکت در بازی حاضر شده اند. دوم کسانی که برای خرید و فروش بلیط به آن جا آمده اند و سوم کسانی که برای تماشا آمده اند. در میدان زندگی، گروه سوم فلاسفه اند. فلاسفه جهان را از بالا (همانند تماشاچیان)نگاه می کنند و در مورد آن قضاوت می کنند. فیلسوف همواره به ملاحظه مسائل و مشکلاتی می پردازد که برای همه ما دارای اهمیت است. وی با مطالعه انتقادی صحیح می کوشد تا عقاید و شناخت ما را درباره جهان و انسان ارزشیابی کند. وی می کوشد تصویری کلی و منظم و منطقی در مورد آنچه می دانیم و آنچه می اندیشیم،

پیدا و مطرح نماید. شخص معمولی در پرتو پژوهش فیلسوف و با نظر به طرح جامعی که وی فراهم آورده است، می تواند تصور خود را در مورد جهان و امور انسانی متناسب با آن طرح کلی اصلاح کرده و اعمال و رفتار خود را با آن بسنجد. از همان آغاز پیدایش فلسفه، عقیده متفکرانی که به این نوع پژوهش ها سرگرم بودند، این بود که نظریاتی را که درباره خود و جهان قبول می کنیم، باید مورد رسیدگی دقیق قرار دهیم تا ببینیم آیا عقلا پذیرفتنی هست یا نه.همه ما عقاید و معلوماتی درباره جهان و انسان حاصل کرده ایم؛ اما فقط معدودی از ما تامل و فکر کرده ایم که آیا این معلومات و عقاید قابل اعتماد و معتبر است یا خیر.
فیلسوف اصرار دارد که این همه را در معرض مطالعه و بررسی دقیق قرار دهد تا دریابد که آیا این نظریات و عقاید مبتنی بر دلیل و مدرک کافی هست یا خیر.
سقراط دلیل توجه خود را به فلسفه چنین یاد کرده است:
زندگی بدون تفکر و تامل، زندگی نیست و ارزش ندارد.

وی دریافت که همه مردم اطرافش، زندگی خود را در نیل به هدفهای گوناگون مانند لذت و ثروت صرف می کنند؛ بدون آن که از خود بپرسند که آیا این امور مهم و قابل اعتماد هست یا خیر. و چون چنین سوالی را از خود نمی پرسند و در طلب جواب هم نیستند، نمی توانند بدانند که آیا درست عمل می کنند یا نه و سراسر حیاتشان در طلب اغراض بی فایده و مضر تلف می شود. به همین دلایل، فلاسفه به طور کلی همه بر آن بوده اند که مطالعه و بررسی و نقد و تحلیل نظریات و عقاید و افکار و دلایل آن ها، مهم و با ارزش است. اساسا فیلسوف به کسی گفته می شود که خصوصیاتی را که بر گرفته از خصوصیات روح فلسفی است، در خود داشته باشد.

برخی از این ویژگی ها عبارتند از: 1- فیلسوف، کسی است که به ارزش عقل ایمان دارد و در علم و عمل خود مقید به احکام عقل است. در این زمینه وی برخلاف کسی است که در علم و عمل خود، معتقد به وحی و الهام یا متکی به خرافات است. 2- فیلسوف، کسی است که درباره علل بنیادین امور و حوادث تحقیق می کند. به عبارت دیگر، او متفکری است که در مورد حوادث به تفسیر عقلی پرداخته و به جستجوی علل آن ها می پردازد.
3- فیلسوف در پی یافتن معنای جهان و چیستی آن است. به اشیا از جنبه هایی که علوم دیگر به آن ها می پردازند، کاری ندارد. بلکه با هستی اشیا و بودن آنها سر و کار دارد و می خواهد قوانین بودن را بیابد

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد كعبه و حج

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد كعبه و حج دارای 30 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد كعبه و حج  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد كعبه و حج،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد كعبه و حج :

كعبه و حج
پیشگفتار
حج یکی از مهمترین و شکوهمند ترین عبادتهای اسلامی است پیامبر گرامی خدا (ص) حج را پایه و رکن دین دانسته قرآن تارک آن را کافر شمرده و ابراهیم خلیل (عج) از خداوند خوستار گرایش دل ها به این خانه گردیده است . اعمال و مناسک آن گذران دوره آموزشی سیر و سلوک انسان به سوی خداوند است و حاجی در آن دیار انسان فرشته خوبی است که همپای فرشتگان در بیت المعمور به طواف خانه حق می پردازد و پروانه ای است که در عشق معبود لبیک گو پر می سوزاند

تا به وصال معشوق تائل آید آلودگان و ناخالصان با گام نهادن در این راه جز به قصد توبه و جبران خطا طرفی نمی بندند حرمت تشکنان این حریم را خداوند می شکند و به پویندگان موفق این راه بهشت جایزه می دهد سوخته جانان در این حرم خریدار دارند . عارفان در این دیار بر بال فرشتگان گام می نهند و با دیدن جای پای ابراهیم راه صحیح زندگی کردن می آمزند التجا کنندگان و متوسلان پرده کعبه در زیر ناودان طلا به انتظار نزول رحمت اشک می ریزند و اسماعیل و هاجر نزدیک به هفتاد پیامبر را در حجر اسماعیل بر صدق خویش گواه می گیرند و ;

بدیهی است پیمودن چنین مسسیری نیاز به معرفت دارد و مقدمه آن دانایی وآموختن اسرار و معارف دریا وار حچ و آگاهی یافتن نسبت به اماکن و ویژگی های سرزمین وحی است .
« کعبه جلوه عرش خدا درزمین »

خدای متعال برای اینکه انسان را فرشته خوکند و آثار فرشتگان را در انسان ظاهر نماید همانطوری که دستور روزه گرفتن می دهد تا از لذائدطبیعی پرهیز شود و انسانها همانند فرشتگان از خوردن و نوشیدن و دیگر کارهای حیوانی برحذر باشند ، همچنین به انسان دستور طواف حریم کعبه را می دهد که معادل بیت معمور در عرش خداوند است چون فرشتگان اطراف عرش اله به یاد حق سرگرم طواف هستند و به نام حق تسبیح می کنند و برای دیگران از خداوند متعال طلب آمرزش می کنند ب

رای انسان نیز در زمین کعبه را بنا ساخت تا انسان وارسته دور آن طواف کند به نام حق زمزمه کند وبرای دیگران از خدا آمرزش بخواهد . کعبه و حدود آن ، حرم ، مشاعر، محدوده حرم و شعائر آن هر یک به نوبه خود ، نشانه ای است از نشانه های الهی که در تامین این منظور والا نقش مؤثری دارد این که در روایات آمده است کعبه محادنی بیت معمور است و بیت معمور محادنی عرش ، یعنی اگر کسی آنگونه که شایسته طواف است دور کعبه طواف کند به بیت معمور صعود می کند و اگر به آن حد صعود کرد و وظائف آن مرحله را ایفا نمود به مقام عرش اله می رسد.
« چرا کعبه ، کعبه است »

امام صادق – علیه اسلام – فرمود : کعبه چون یک خانه مکعب چون یک خانه مکعب شکل است کعبه نامیده شده یعنی چهار دیوار دارد یک سطح و یک کف ندا مکعب است . آنگاه فرمود : سر این که چهار دیوار دارد آن است که بیت المعمور دارای چهاردیوار و چهار ضلع است . بیت المعمور دارای چهار ضلع است چون عرش خدا چهار ضلع دارد و عرش خدا دارای چهار ضلع است چون کلماتی که معرف الهی بر آن کلمات استواراست چهار کلمه می باشد « سبحان الله » ، « الحمد لله » ، « لااله الاالله » و « تحمل » و از عالم « اله » می برد و با آنها آشنا می کند . معمولا اهل حکمت برای هر موجودی سه مرحله قائل هستند 1- وجود طبیعی . 2- وجود برزخی درعالم مثال. 3- وجود تحملی در نشاه تجردات تحملی .
« تخلیه و تحلیه »

حج همانند دیگر عبادات آداب و سنتی دارد و فدیض واحکامی برخی از امور ، جزء آداب حج و از مسائل ارشادی آن بشمار می آید برخی دیگر جزء مستحبات است و بخش سوم جزء واجب های این عمل عبادی – سیاسی است . همه این آداب ، سنن و فرائض برای تحمیل و کسب صفات ثبوتی و پرهیز از صفات سلبی است

انسان از آن جهت که مظهر ذات اقدس الهی و خلیفه الرحمان است دارای صفاتی ثبوتی و سلبی است . صفات نقص ، صفات سلبی انسان است و ضات کمال صفات ثبوتی او و آدمی موظف است هر وصف کمال را تحمیل کند و هر صفت نقثی را از خود دفع کند و رفع نماید یعنی اگر بکوشد گرفتارش شود (دفع) و اگر مبتلاست تلاش در برطرف ساختن آن نماید (رفع) و این صفات سلبی و ثبوتی بصورت «تخلیه» و «تحلیه» ظهور می کند . هر شخصی باید ابتدا خود را از رذائل اخلاقی تخلیه کند سپس به فضائل اخلاقی مزین شود

و جلوه جمال و جلال حق گردد و حج از بهترین اعمالی است که این امور را برای انسان تامین می کند . برای این که به اسرار حج پی ببریم باید سیره و سنت کسانی را که حج راستین انجام داده اند بیاموزیم که آنان همان معصومین –علیهم اسلام – هستند آن بزرگواران هم به آداب حج آشنا بودند هم فرائض و واجبات حج را انجام می دادند و هم سنن و مستحبات آن را رعایت می کردند . آنان از آن جهت که به تکیه گاه تکوینی احکام علم داشتند افزون بر انجام احکام ظاهری به جنبه تکوین نیز نظر داشتند.

« کعبه مرکزبرادری و مساوات »
خداوند متعال دستور مساوات برادری و برابری می دهد و کعبه و مسجدالحرام را نمونه بارز مساوات می داند آنگاه به انسان می گوید : اطراف کعبه طواف کن تا درس مساوات بیاموزی در اسلام یک مساوات فردی مطرح است که رسول خدا فرمود « الناس کاسنان المشط » و مردم همچون دندانه های شانه با هم برابرند » و این دواصل : « تساوی افراد نسبت به یکدیگر» و « تساوی اقوام نسبت به بکدیگر» جزء اصول اسلامی است برای این که این تساوی درست ظهور کند همگان را به سرزمین مساوات خواندند و به طواف در اطراف کعبه ای که برای همگان یکسان است دعوت کردند.
« اسرار حج از زبان امام سجاد(ع) »

بعضی از روایات که ناظر به اسرار حچ است گرچه از حیث سند قابل تامل و دقت می باشد و جای تحقیق بیشتری دارد متن آنها بسیار قوی است . کسانی که احادیث را با ستون آنها می شناسند این گونه از احادیث را هم معتبر می دانند . علی بن الحسین ، امام سجاد – سالم لااه علیه – بعد از سفر حچ شبلی را دیدند و فرمودند چه می کنی ؟ عرض کرد : از حج بر می گردم ،

فرمود : آیا آنگاه که به میقات رفتی و لباس دوخته را از تن در آوردی و لباس احرام را در بر نمودی و سپس غسل احرام را انجام دادی ؟ عرض کرد ، آری ، فرمود : این که لباس دوخته را از بر گرفتی ، آیا هنگام کندن لباس دوخته ، قصد کردی که از لباس معصیت بیرون بیای ؟ عرض کرد : نه ، فرمود : وقتی لباس احرام را در بر کردی در این قصد بودی که جامه طاعت در بر می کنی ؟ عرض کرد : نه ،فرمود : وقتی غسل احرام را انجام دادی ، آیا قصد کردی که خود را از گناهان شستشو می کنی؟ عرض کرد : نه ، من فقط لباس مخیط و دوخته را بیرون آوردم و لباس احرام را در بر کردم و وقوف نمودم و نیت کردم همان چیزهایی را که دیگران انجام می دهند .
فرمود: پس تو احرام نبسته ای ! احرام یک دستور ظاهری دارد که همه آن را انجام می دهند و یک دستور باطنی و سری دارد که تنها اهل سیر و سلوک و کسانی که به اسرار حج آگاهند به آن توجه دارند .

« گوشه هایی از اسرار و مسائل اخلاقی حج »
عده ای از اصحاب و شاگردان ائمه – علیهم اسلام – به کشف و شهود راه یافته اند و باطن کسانی را که در سرزمین عرفات و غیر عرفات بسر می برند دبده اند . زائر بیت الله باید با باطنی روشن این سفر را طی کند و گرنه ممکن است خدای ناکرده باطن حیوانی داشته باشد و اهل باطن با چشم ملکوتی واقعیت آنها را ببینند .

امام سجاد (ع) از زهری پرسید : به نظر تو جمعیت زائر امسال چقدر است ؟ زهری عرض کرد : چهار صد هزار یا پانصد هزار . حضرت با اشاره ای گوشه هایی از ملکوت را بر وی روشن ساخت و او باطن بسیاری از افراد را دید که به صورت حیوان بودند .آنگاه فرمود : حج گزارکم است و سر وصدا و ناله زیاد این سر و صدا ها ، سر و صدای حاجیان راستین نیست. حاجیان راستین بسیار کم هستند که به صورت آنان را انسان می بینی کسانی هستند که به قرآن و عترت و وحی و رسالت معتقدند و به تمام چیزهایی که پیامبر اکرم (ص) درباره اصول و فروع دین ، بخصوص امامت و ولایت آورده اند معتقدند

و عمل می کنند باطن این گروه همانند ظاهرشان انسان است . و دین وجودشان را احاطه کرده است . اما کسانی که بسیاری از مسائل را نپذیرفته اند و می گویند رسول خدا (ص) در تعیین رهبری اجتهاد کرده و این تعیین رهبری بدستور خداوند متعال نبوده است ! اینها قائل به جدایی قرآن و عترتند در حالی که قرآن و عترت یک نور و از هم جدایی ناپذیرند . اگر کسی به قرآن تمسک کند و عترت را نپذیرد در حقیقت قرآن منهای قرآن را برگزیده است . نمی شود که انسان بخشی از حقیقت را بپذیرد و بخشی دیگر را رها سازد کسانی که خواسته اند راه نزدیک تری انتخاب کنند ، بیراهه رفته اند و در حقیقت باطن اینها ، جحود و انکار حق است و جحود و انکار حق به صورت حیوانیست و درنده خویی ظهور می کند .

اگر انسانی حیوان شود بداست گرنه حیوانی که انسان نبوده و خودش در حد حیات حیوانی خلق شده است ، مفهوم معاقب نیست و او را به جهنم نمی برند زیرا مکلف نبوده است .
« حضور امام زمان (ع) در حج »

وجود مبارگ حضرت بقیه الله ، حجه بن الحسن – عجل الله تعالی فرجه الشریف – هر سال در مراسم حج حضور دارد . در عرفات و منا حاضر است . همچنین بسیاری از شاگردان خاصش مانند ابو بصیرها ، سدیر صیرفی ها و زهری ها و ; که تربیت شده اوهستند در مراسم حضور دارند . حضرت (ع) می تواند به شاگردان خود از راه ملکوت بفهماند که چه کسی انسان است و چه کسی حیوان . ممکن است کسی در سرزمین عرفات و منا به وجود مبارک بقیه الله الاعظم دعا هم بکند و دعای فرج را هم بخواند اما قلب او قلب انسان نباشد

. ممکن است کسی مشکلی داشته باشد و مشکلش ناخودآگاه به برکت حضرت حجت – سلام الله علیه – حل شود اما چنین نیست که اگر عملی خارق عادت در حج یا در مناعر عرفات پیدا شده ، مستقیما توسط وجود مبارک حضرت حجت باشد . احتمال دارد خود حضرت باشند و احتمال دارد اولیایی که دست پرورده آن حضرت هستند باشند

. ممکن است سالمندی ، زن یا مرد و یا ناواردی راه خیمه و چادر را گم کند یا در بین راه بدون زادو راحله بماند و ولیی از اولیایی از الهی که تربیت شده مکتب ولایت امام عصر- ارواحنافداه – است اورا راهنمایی کند گرچه این شخص مع لاواسطه خدمت حضرت حجت رسیده است اما بلاواسطه نبوده است . چنین نیست که هر اثر غیبی در مراسم حچ مستقیما مربوط به وجود مقدس حضرت ولی عصر – ارواحنا فداه – باشد خیلی توفیق می خواهد در چنین تشرفی برای اوحدی از موحدان پیش می آید که وجود مبارک حضرت – سلام الله علیه – شخصا به بالین او بیاید . البته عنایت ایشان مشکلات دیگران را حل می کنند و خلاصه این که وجود مقدس حضرت و دست پروردگان ایشان ، باطن ما را می بینند .
« تفاوت حج با دیگر عبادات »

زائران بیت الله الحرام هر عبادتی که انجام می دهند را زورمز بسیاری از آنها برایشان روشن است . نمازکارهایی که دارد . روزه دستوراتی دارد . زکات و جهاد دستوراتی دارد که پی بردن به منافع و فواید این دستورات دشوار نیست . نماز ذکرهایی دارد که معنای آن روشن است ، رکوع و سجودی دارد که تعظیم را تفهیم می کند و تشهدی دارد که اعتراف را به همراه دارد و ; روزه دارای پرهیز از مشتهیات است . همدلی و همدردی و هماهنگی با مستمندان و یاد آور فشار گرسنگی و تشنگی بعد از مرگ است .

روزه گرفتن منافع فراوان دارد که هم منافع طبی و دنیایی اش معلوم است و هم منافع تهذیب روح و معنوی آن ، زکات، انفاق و تعدیل ثروت و رسیدگی به حال مستمندان و ضعیفان است که منفعت و مصلحت آن هم مشخص است . جهاد و مرزداری و دفاع مقدس علیه تهاجم بیگانگان نیز منافع فراوانی دراد که پی بردن به آنها دشوار نیست لیکن حج ، یک سلسله رستورات و مراسم و مناسک دارد که پی بردن به راز و رمز آن بسیار سخت و دشوار است . فهمیدن معنای بیتوته در مشعر الحرام ، سرتراشیدن ، بین صفا و مروه هفت با رفتن و بازگشتن و در بخشی از این مسافت هروله کردن و ; دشوار است ،

چرا که این راز و رمزی دارد پیچیده لذاجریان تعبد در حج بیش از سایر دستورات دینی است . از رسول خدا – صلی الله علیه وآله وسلم – نقل شده است که آن حضرت به هنگام لبیک گفتن ، به خدا عرض کرد: « لبیک بحجه حقا تعبدا ورقا » «خدایا ! من با رقیت و عبودیت محض لبیک می گویم و مناسک حج را انجام می دهم » از آنجا که روح تعبد در حج بیشتر است ، سر بسیاری از مناسک با عقل عادی قابل تعیین نیست . لذا به هنگام گفتن لبیک ، عرض کرد : « تعبدا ورقا» نظیر ذکری که در سجده تلاوت گفته می شود.

پس حج یک سلسله دستوراتی دارد که با بندگی محض و رقیت صرف و عبودیت نام هماهنگ تر است ، برای این که آن اسرار و منافع مرموز را تعیین کنند ، در روایات به صورت منافع آورده اند وگاهی هم به صورت داستان در سخنان اهل معرفت و دل آمده است. از یک سو به عنوان بیان اسرار است و از سوی دیگر به عنوان داستان می خواهند بخشهای اساسی حج را خوب تفهیم تبیین کنند.

« تزکیه روح در حج »
تزکیه هر عملی به منزله بیان اسرار آن عمل است . مساله « تعلیم کتاب و حکمت» در سراسر معارف الهی ظهورکرده که بخشی از آن به عقاید اخلاق و اعمال عبادی بر می گردد و بخشی دیگرش به مسائل اقتصادی ریال سیاسی ، نظامی و; و مساله تزکیه برای بیان باطن اعما لی است که انسان با آن اعمال خدای خود را عبادت یا دستورش را امتثال می کند. بنابراین هر عملی سری دارد که توجه به آن سر ، مایه تزکیه روح خواهد بود . ورسول خدا (ص) گذشته از آن که مفسر و معلم قرآن و حکمت است

، مبین را زورمز این کتاب و حکمت نیز می باشد پس باید گفت که مزکی نفوس هم هست . قسمت مهم تزکیه نفوس در سایه آشنایی به اسرار عبادت و دستورات دینی است و حج در میان دیگر عبادات فصیصه ای دارد که در باره اسرار ان ائمه –علیهم السلام – به شاگردان خود دستورات سودمند بهتر و بیشتری داده اند ، مثل پرسش و پاسخ امام سجاد- علیه السلام – با شبلی ، این روایت از نظر مند مرسل است و لیکن مضمون بسیار بلند و برجسته ای دارد.

« تقوا و پاسایی روح عمل است »
چون محورپذیرش هر عمل تقوا و وارستگی است خداوند متعال اساس کعبه و مناسک حج را با تقوا پی ریزی کرد بکوشید عمل را با روح و جان انجام دهید زیرا خداوند عملی را می پذیرد که طیب و پاک باشد ذات اقدسش جمیل است و دوست دارد جمال را و نیز واحد است و دوست دارد توحید را و از هر عمل آمیخته به شدک بیزار است . خداوند می فرماید : قربانی در سرزمین منا که بخشی از مناسک حج و زیارت است وقتی مقبول است که با تقوا انجام گیرد و روح عمل تقوا باشد.

زیرا اگر عمل با تقوا نبود مقبول نیست و یا اگرهمراه باتقوا بود لیکن عامل ، در غیر محدوده این عمل گرفتار نقاط ضعفی بود گرچه عمل او مقبول است ولی قبول کامل نیست حصری که در قرآن کریم آمده است « انما یتقبل الله من المتقین » ناظر به این دونکته است
1-اگر عملی بدون تقوا باشد اصلاقبول نمی شود 2- اگر عمل همراه تقوا بود لیکن عامل در غیر محدوده این عمل گرفتار نقاط ضعف بود گرچه این عمل مقبول است ولکن آنچنان که باید بالا نمی رود. در حج هر اندازه خلوص بیشتر باشد ثواب بیشتر است وخلوص شانی از شوؤن عقلی عملی است که مسبوق به معرفت است و معرفت از شوؤن عقل نظری است . شخص باید ابتدا بفهمد تا برابر فهم و معرفتش اقدام خالصانه داشته باشد و باید بداند که در حج چه خبر است تا حج را با اخلاص انجام دهد و طی مراحل کامل اخلاص ، با آشنایی به اسرار میسر است.

غسل احرام ، شستشوی گناهان:
معنای غسل کردن در حال احرام گرچه مستحب می باشد این است که « خدایا : من آن گناهان را شستشو کردم » در واقع سه کار باید انجام شود : 1- دیگر کناه نمی کنم. 2- تصمیم گرفته ام که برای همیشه مطیع باشم. 3- گناهان گذشته را شستشو و جبران می کنم . انسان یک وقت لباس چرکین و کهنه را که مدتی است پوشیده از بدن بیرون می آورد

و لباس نو و پاکیزه ای می پوشد که در این جا دو کار انجام داده است و لیکن اگر بدن را تطهیر کرد و شستشو داد کار سوم را انجام داده است در حج نیز مطلب چنین است که فرموده اند لباس کهنه و دوخته یعنی لباس معصیت را از تن در آورید و قبل از ان که لباس احرام را بپوشیده ، غسل کنید که مستحب است و گناهان گذشته را با آب توبه شستشو نمایید . سر غسل کردن آن است که یعنی خدایا من همه آن معاصی و گناهان را در پای توبه تو ریختم و اینک با بدن پاک و قلب پاک ، جامه پاک به نام جامه طاعت در بر می کنم .

« جامه احرام جامه طاعت »
این که لباس دوخته را از تن بیرون می آوری یعنی آن لباس گناه و عصیان را که تا کنون تارو پود آن را بافتید و دوختید و در بر کردید بیرون آورید و گرنه چه فرقی است بین لباس دوخته و نادوخته ؟ پس اینها همه سر حج است البته چنین نیست که عبادت در لباس دوخته قبول نباشد ، چون انسان در طول سال در لباس دوخته نماز می خواند

و عبادت می کند اما در حج قبول نیست و این برای آن است که می خواهند اسرار حج را به انسان تفهیم کنند که او روزی را هم در پیش دارد که باید با لباس ندوخته وارد آن روز شود و آن روز مرگ است که کفن در بر می کندو در قیامت با همان کفن طهور و حضور پیدا می کند چون می خواهند اسرار قیامت را در مناسک و مراسم حج تجلی دهند از این رو فرمودند لباس ساده در بر کنید که هر گونه فخر بر طرف شود لباس نادوخته یعنی لباس احرام بپوشید تا سفر مرگ در نظرتان مجسم شود و مساله مردن و قیامت در حضورتان حاضر باشد .

« محرمات احرام »
در حال احرام بعضی از امور بر انسان حرام است و حرمت موقت دارد که بعد از احرام حلال می شود نظیر کندن مو ، نگاه کردن با آینه ، کشتن حیوان ، صید کردن و مانند آن اما بعضی از امور از معاصی است و مطلقا حرام است . حضرت فرمود : هنگام بستن احرام نظرتان این باشد که هر چه را خداوند متعال حرام کرده برخود تحریم کنید فقط اختصاص به محرمات حال احرام نداشته باشد تصمیم بگیرید که دست به سوی هیچ گناهی دراز نکنید زیرا کسی که در میقات احرام می بندد سخنش این است که خدایا ! متعهد می شوم از همه محرمات دوری بجویم و برای همیشه آنها را ترک کنم و هرگز دست به سوی آنها دراز نکنم و پا بسوی آنها نکشانم . احرام دارای سه عمل است و سه جزء دارد : 1- پوشیدن دو لباس

2- قصد حج یا عمره کردن 3- لبیک گفتن و سراین اعمال آنست که محرم می گوید : خدایا ! من از آنچه غیر تو است گسستم و تنها به تو پیوستم اول گسستن از غیر خدا و بعد پیوستن به لطف حق .
« تلبیه »

لبیک گفتن در حال احرام نیز به این معناست که « خدایا ! من هرچه که حق است به آن گویا هستم و از هرچه که باطل است زبانم را می بندم » لبیک گفتن ، تطهیر زبان است از هرچه که معصیت است زبان قلیل الجرم است و کثیر الجرم است . جرم آن کوچک و جرمش زیاد است . گناهان فراوانی به وسیله زبان انجام می گیرد ، از انکار لسانی تا مساله غیبت تا تهمت، دروغ ، افترا ، مسخره کردن و; راز لبیک گفتن این است که « خدایا ! از این لحظه متعهد می شوم هر چه را که طاعت تو است بر زبان جاری کنم و از هرچه که معصیت است

زبانم را ببندم » شهادت دروغ معصیت است انسان محرم وحج گزار هرگزشهادت دروغ نمی دهد ، غیبت نمی کند ، دروغ نمی گوید ، تهمت نمی زند ، کسی را با زبان مسخره نمی کند و در هنگام دادوستد ، خلاف نمی گوید زبان زائر بیت الله ، زبان طاهر است سر لبیک گفتن ، زبان به اطاعت گشودن و برای همیشه از معصیت بستن است

، آن هم نه تنها در محدوده محور حج و عمره که برای همیشه مرز حرم در بخشی از قسمت ها بیشتر از مرز مکه است . ورود غیر مسلمان و مسلمان غیر محرم به آنجا جایز نیست ، مگر آن که کسی اهل مکه باشد و مکرر بخواهد به آن جا رفت و آمد کند یا کسی که از محرم شدنش هنوز یک ماه نگذشته است ومی خواهد دوباره از مرز حرم خارج شود و به آن باز گردد . تنها چند مورد خاص است که استثناء شده و کسی حق ندارد بدون احرام وارد مرز حرم شود.

« مراتب و درجات تلبیه »
آنان که به مکه کشرف می شوند و حج یا عمره انجام می دهند و لبیک می گویند چند گروهند ، چون ایمان درجاتی دارد و مؤمنان هم طبقات و درجاتی دارند . تلبیه هم مراتبی دارد، همه می گویند لبیک ، اما بعضی اعلان و تقاضا و سوال انبیا را لبیک می گویند و بعضی دیگر دعوت الله را ، بعضی ها می گویند « لبیک داعی الله ، لبیک داعی الله »

یعنی ای کسی که ما را به الله داوت کرده ای ما لبیک گفتیم و اجابت کردیم و آمدیم . این ها همان گروه اول ، یعنی متوسطین از زائران بیت خدا هستند و کسانی هستند که دعوت ابراهیم خلیل را اجابت می کنند ، ابراهیم خلیل – سلام الله علیه – مردم را به زیارت بیت الله دعوت کرد نه به غیر آن . فراتر از گروه اول ، گروه دوم هستند که دعوت الله را می شنوند و به آن پاسخ می گویند . ذات اقدس اله در قرآن کریم فرمود : « ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا » از طرف خداوند بربندگان مستطیع ، حج واجب است « مستطیع ، نه یعنی کسی که مالک و مال دار باشد ، مستطیع یعنی کسی که بتواند این سفر را به صورت عادی طی کند و بعد هم مشکلی نداشته باشد خواه مال داشته باشد

، خواه به عنوانخدمات یا میهمان و یا بذلی باشد و امثال آن . انسان مستطیع باید دعوت خدا را لبیک بگوید . این زائر بیت الله که جزو اوحدی از مردان با ایمان است ، به خدا پاسخ مثبت می دهد و می گوید : « لبیک ذالامعارج لبیک داعیا الی دار السلام لبیک مرهوبا الیک لبیک لا معبود سواک لبیک » این تلبیه ها نشان می دهد که زائر بیت الله جواب خدا را می دهد نه جواب « خلیل خدا » گرچه جواب خلیل خدا هم جواب خداست . و گرچه جواب خدا هم بدون جواب خلیل خدا نیست . اما این شهود عارف زائر بیت الله است که فرق می کند .

تلبیه ها هم یکسان نیست گرچه ممکن است کسی بگوید «لبیک ذا المعارج لبیک » و لکن در حقیقت به « واذن فی الناس بالحج » لبیک می گوید و دعوت خلیل خدا را لبیک می گوید نه دعوت جلیل را ، چون هر اندازه که انسان در همان مرحله اول پاسخ داده باشد به همان اندازه در مقام ظاهر هم لبیک می گوید . انسان ها دوبار لبیک می گویند و این دو لبیک در طول هم هستند و همواره این دو بار محفوظ است یک قضیه تاریخی و قضیه فی واقعه نیست که گذشته باشد . در قرآن کریم آمده است : « و اذا اخذ ربک من بنی آدم من ظهور هم ذرتیهم و اشهد هم علی انفسهم الست بربکم قالو بلی»

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله فلسفه برای کودکان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله فلسفه برای کودکان دارای 8 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله فلسفه برای کودکان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله فلسفه برای کودکان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله فلسفه برای کودکان :

فلسفه برای کودکان
در وهله اول باید معنای آموزش فلسفه به کودکان را بیان نمود.
فلسفه به مجموع آراء و نظریات اندیشمندان درباره هستی یا جهان، شناخت و ارزش اطلاق می‌شود. در این معنا فلسفه، رشته‌ای از دانشهای بشر تلقی می‌گردد. باید دید آیا کودکان از لحاظ توان عقلی در سطحی قرار دارند که بتوانند با آراء و نظریات فیلسوفان آشنا شوند؟
بدون تردید طرح نظریات فلسفی یا آنچه در مکتبهای مختلف فلسفی مطرح شده است برای کودکان و نوجوانان نه جالب است و نه با سطح رشد عقلانی آنها تناسب دارد. [1]

نگارنده چهار جنبه را در کار فیلسوفان متمایز ساخته است. این جنبه‌ها عبارتند از :
1) فعالیتهای خاص
2) روشهای معین
3) ویژگیهای فکری معین
4) استنباط فیلسوفان از هستی، شناخت و ارزش.
همانطور که در پیش گفته شد معمولاً فلسفه را بعنوان مجموع نظریات فیلسوفان درباره سه موضوع بالا مطرح می‌سازند.
بنظر ما در جنبه‌های دیگر کار فیلسوفان می‌توان روشهایی را که متناسب با تجربیات کودکان و نوجوانان سازگار باشد مطرح نمود.
اکنون جنبه‌های مختلف کار فیلسوفان را مطرح می‌کنیم و مواردی را که می‌توان در آموزش کودکان و نوجوانان از این جنبه‌ها استفاده نمود ذکر می‌کنیم.
جنبه اول بصورت فعالیتهای خاص در کار فیلسوفان مشاهده می‌گردد. این فعالیتها عبارتــند از:
1 تحلیل زبان و فکر
2 ترکیب
3 انتقاد
4 بررسی ارزشها
5 سیر عقلانی
6 تفسیر یا بسط نظریات علمی.

همانطور که قبلاً گفته شد در برخی از اینگونه فعالیتها می‌توان نکته‌هایی را به کودکان و نوجوانان آموخت.
در تحلیل زبان هدف، مشخص کردن مفاهیم کلمات است. [2]
كودك بتدریج بین خود و دنیای خارج فرق می‌گذارد. ابتدا دنیای خارج در نظر او پیچیده و درهم است و خود را جدا از این عالم مبهم و پیچیده نمی‌بیند ;. كودك میان موجودات زنده و غیر زنده فرق نمی‌گذارد. بتدریج خود را جزئی از عالم خارج حس می‌کند و در اثر برخورد به اشیاء مفاهیم تازه وارد ذهن او می‌شود. تکامل دستگاه عصبی طفل و رشد قوه بیان او موجبات رشد عقلانی وی را فراهم می‌سازد و محیط اطراف او بتدریج برای طفل معنا و مفهوم خاصی پیدا می‌کند.

مشاهده اشیاء و مقایسه آنها، بتدریج قدرت تعمیم و بررسی مفاهیم کلی را برای كودك میسر می‌سازد. اواسط دوره كودكی 6 تا 12 سالگی معمولاً چند هزار مفهوم در ذهن خود دارد . به کمک این مفاهیم قدرت تفکر كودك توسعه می‌یابد و بتدریج درباره خود و محیط خود اظهار نظر می‌کند.
مربیان بتدریج می‌توانند از این فعالیتهای فلسفی استفاده کرده و به کودکان و نوجوانان در درک نسبتاً درست برخی از مفاهیم کمک کنند.

مراد از تحلیل فکر یا تحلیل نظر، روشن نمودن پایه‌ها و مبانی هر نظر است. این فعالیت پیچیده‌تر از مشخص ساختن مفاهیم است. اما در جریان رشد کودکان و نوجوانان بتدریج درباره امور مختلف اظهار نظر می‌کنند. مربیان باید با توجه به تجربیات آنان کم کم پایه و اساس برخی از گفته‌ها را برای آنها روشن سازند.
در اجرای فعالیتهای ترکیبی می‌توان کودکان و نوجوانان را بتدریج به اجزاء یک شیء آشنا نمود. مثلاً در شناختن درخت توجه به اجزاء آن _ ریشه، ساق، برگ، شاخه و میوه_ برای کودکان جالب است. آنها بتدریج ارتباط اجزاء یک شیء را با هم درک می‌کنند. انتقاد بعنوان یک فعالیت دیگر در زندگی کودکان و نوجوانان مطرح می‌شود. منظور از انتقاد در اینجا ارزیابی رفتار است. کودکان بتدریج اهمیت راستگویی و پرهیز از دروغگویی را فرا می‌گیرند. در پوشیدن لباس و در بازی، همکاری با همسالان، توجه به دلایل یک نوع رفتار بتدریج برای کودکان و نوجوانان میسر است.

خوب و بد و مفید بودن یا زیان بخش بودن یک عمل یا شیء در زندگی کودکان و نوجوانان بتدریج مطرح می‌شود. با توجه به تجربیات کودکان باید بتدریج به آنها کمک نمود تا ارزش امور را درک کنند.

وانان اهمیت ویژه دارد. چنانکه در کتاب «روان شناسی تربیتی» ذکرشده آنگونه از فعالیتهای فرد که مربوط به ادراک و فهم، تشکیل مفاهیم و بررسی معانی کلی، تفکر و تعقل و پیش‌بینی و استنتاج و تعیین هدف و انتخاب وسیله و اقدام به حل مسائل است جزء جنبه عقلانی شخصیت او قرار دارد.

باید توجه داشت که جنبه عقلانی شخصیت کودکان و نوجوانان پایه جنبه اجتماعی، عاطفی و اخلاقی ایشان را تشکیل می‌دهد. مربی باید با توجه به سطح فهم کودکان و برخوردهای مختلف آنها به ایشان کمک کند تا درباره رفتار خود فکر کنند و قبل از عمل نتیجه کار خود را پیش بینی نمایند. در انجام اینگونه فعالیتها باید متناسب با سطح رشد و تجربیات کودکان و نوجوانان اقدام نمود. باید توجه داشت که کودکان در سایه تجربه امور مختلف را فرا می‌گیرند. تجربه محدود به فعالیتهای حسی نیست. ضمناً کودکان و نوجوانان در فعالیتهای خود منفعل نیستند. به سخن دیگر تجربه بطور کلی تأثیر متقابل فرد و محیط است. فرد ضمن اینکه تحت تأثیر محیط قرار می‌گیرد روی محیط اثر می‌گذارد، محیط را بصورتی خاص درک می‌کند و رویدادها، اشخاص و حوادث را برای خود بصورتی معین در می‌آورد.

مربیان باید توجه داشته باشند که کودکان از ابتدا تحت تأثیر انگیزه‌های فطری و تجربیات خود، در برابر حوادث واکنشهای مختلف ابراز می‌دارند.
در آموزش کودکان و نوجوانان باید به نقش خود آنها توجه نمود و از آنها انتظار نداشت که حالت پذیرندگی داشته باشند و آنچه مربی می‌گوید بپذیرند. و باید توجّه داشت که ادراک كودكان از خود و دیگران ابتدا سطحی است و با واقعیت وفق نمی‌دهد. مفهومِ زمان و مکان برای کودکان روشن نیست. اینگونه امور را کودکان و نوجوانان بتدریج فرا می‌گیرند.

نکته اساسی در آموزش، توجه به تفاوتهای فردی در کودکان و نوجوانان است. در آموزش کودکان و نوجوانان باید توجه داشت که رشد عقلانی با حفظ مطالب و پذیرش آنچه ارائه می‌شود تفاوت دارد. همچنین تمرین و تکرار و تقلید دلیل بر رشد عقلانی افراد نیست. باید بتدریج افراد را تشویق کرد که بصورت عقلانی با امور مختلف برخورد کنند.
دومین جنبه از کار فیلسوفان که در آموزش کودکان و نوجوانان می‌تواند موجبات رشد آنها را فراهم کند، روش برخورد فیلسوفان به مسائل و امور مختلف است. مربیان باید توجه کنند که یکی از فعالیتهای مهم فیلسوفان معرفی روشهای اساسی در برخورد به امور است.
بسخن دیگر این فیلسوفان بودند که روشهای استقرایی و قیاسی را مطرح ساختند. منطق، بیان کننده اندیشه‌های اساسی فیلسوفان و اندیشمندان در برخورد با امور مختلف در زندگی است.

آشنایی کودکان با امور جزیی و شناختن هر امر با استفاده از حواس و ذهن و تشکیل مفاهیم مستلزم استفاده از روش استقرایی است. در عین حال باید توجه داشت که استقراء، زمینه قیاس را فراهم می‌کند. مطالعه موارد وسیله تعمیم مفاهیم کلی است. تشکیل مفاهیم کلی و تطبیق آنها بر موارد نیز در رشد عقلانی کودکان و نوجوانان تأثیر فراوان دارد. علاوه بر آشنایی به روش استقرایی و قیاسی باید کودکان را به روش حل مسئله نیز آشنا نمود.
اندیشیدن به معنای برخورد با موقعیت ناهنجار، غیر عادی و پیچیده است. در فرایند اندیشیدن فرد پس از برخورد به چنین موقعیتی در صدد مشخص نمودن مسئله یا مسائل موجود در موقعیت بر می‌آید و آنها را بصورت روشن و واضح بیان می‌کند. پس از بیان مسئله باید به دنبال پیدا کردن راه حل یا راه حلها اقدام نمود. در این زمینه باید اطلاعات مرتبط با مسئله را جمع آوری نمود. در اینجاست که فرد اندیشمند از تجربیات شخصی، از آراء و تجربیات دیگران، و از قدرت تخیل خود استفاده می‌کند و نسبت به حل مسئله اقدام می‌نماید. کودکان و نوجوانان را نیز می‌توان با این روش یعنی روش حل مسئله آشنا نمود. بدون تردید سطح تجربیات و رشد کودکان و نوجوانان را باید در نظر گرفت.

• جنبه دیگر کار فیلسوفان که در آموزش کودکان و نوجوانان باید مورد توجه مربیان باشد خصوصیات فکری فیلسوفان یا روح فلسفی است. خصوصیات روح فلسفی را می‌توان تحت عناوین تردید منطقی، کنجکاوی، ژرف اندیشی‌، دید گسترده، سعه صدر، ترقی طلبی، وحدت شخصیت و طرفداری از ارزشهای انسانی مورد بررسی قرار دارد.
پاره‌ای از این خصوصیات را می‌توان از طریق فعالیتهای کودکان و نوجوانان در نحوه تفکر آنها به وجود آورد یا تقویت نمود.
کودکان کنجکاو هستند. آنها سؤال طرح می‌کنند و میل دارند امور را بطور عمیق مطالعه کنند. آنها علاقه بدرک ارتباط امور دارند. کودکان علاقه دارند خود به حل مسئله خویشتن اقدام کنند . کودکان و نوجوانان میل دارند از تجربیات پدر و مادر و خواهران و برادران بزرگتر از خود استفاده کنند. آنها بتدریج یاد می‌گیرند که در برخی از امور تردید بخرج دهند.

کودکان و نوجوانان در جریان رشد در زمینه‌های مختلف با مسائلی روبرو می‌شوند از باب مثال، چرا بعضی افراد دروغ می‌گویند؟ چرا برخی از افراد از آزار رساندن به دیگران لذت می‌برند؟ چرا در برخورد با اندک ناملایمت عصبانی می‌شویم؟ چرا از کنترل عواطف خود عاجزیم؟ چرا در سازگاری با جمع دچار اشکال هستیم؟ چرا از درک امور ساده عاجزیم؟ چرا از نیروی تفکر در زندگی استفاده نمی‌کنیم؟ چرا قدرت پیش بینی نداریم؟ چرا در حل مسائل عاقلانه عمل نمی‌کنیم ؟ چرا با دیگران همکاری نمی‌کنیم؟
طرح این مسائل زمینه‌ای را فراهم می‌کند تا مربی از فرصتهای مناسب استفاده نماید و برخی از خصوصیات روح فلسفی را در کودکان و نوجوانان تقویت نماید.
بنظر ما در فرآیند رشد، مربیان می‌توانند با استفاده از فعالیتهای خاص، روش معین و ویژگیهای فکری فیلسوفان به آموزش فلسفه به کودکان و نوجوانان بپردازند.

منابع:
1 شریعتمداری، علی، اصول و فلسفه تعلیم و تربیت، انتشارات امیر‌کبیر، چاپ بیست و دوم‌، 1383
2 شریعتمداری، علی، روان شناسی تربیتی، انتشارات امیر کبیر، چاپ سیزدهم، 1380
3 شریعتمداری، علی، فلسفه _ مسائل فلسفی، مکتبهای فلسفی، مبانی علوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، 1376
4 s, Idn Rabertson, Types of thinking, 1999, Rautlege. New York

پی نوشت :
1 . نگارنده برای فلسفه بعنوان آنچه فیلسوفان انجام می‌دهند جنبه‌های مختلف در کتاب (فلسفه مسائل فلسفی _ مکتبهای فلسفی و مبانی علوم) ذکر کرده است. این جنبه‌ها بصورتهای مختلف در کار فیلسوفان مشاهده می‌شوند.
1 . در زمینه رشد عقلانی نگارنده در کتاب «روان شناسی تربیتی» نکته‌هایی را که باید در آموزش كودكان در نظر گرفت مطرح نموده است.
2 . صفحه 110 – 111 کتاب روان‌شناسی تربیتی

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید