مقاله خویشتن پنداری( خودپنداره، خودپنداری)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله خویشتن پنداری( خودپنداره، خودپنداری) دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله خویشتن پنداری( خودپنداره، خودپنداری)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله خویشتن پنداری( خودپنداره، خودپنداری)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله خویشتن پنداری( خودپنداره، خودپنداری) :

خویشتن پنداری( خودپنداره، خودپنداری)Self Concept
اولین بار رنه كارت1 در سال1644 اصول اولیه خویشتن پنداری را در كتاب اصول فلسفه با مطرح ساختن مقوله«شك» ارائه داد. پس از او زیگموند فروید در سال1900 میلادی تئوری خویشتن پنداری را به عنوان یك مقوله روانشناختی مهم مطرح نمود. با اینكه دنباله‌روان فروید علاقه زیادی به این مقوله نشان ندادند ولی دختر فروید آنا در سال1946 بر اهمیت این مقوله تأكید ورزید درسكات كلی2 در سال1945 از مقوله خویشتن پنداری به عنوان یك نیروی اولیه انگیزیش در رفتار انسانی یاد نمود. رایمی3در سال1948 از معیارهای خویشتن پنداری در مشاهده‌های خود استفاده كرد و اعلام نمود كه رواندرمانی اساساً بر روی تغییر دادن معیارهای بینش فرد نسبت به خودش استوار است.

تاكنون مؤثرترین معیار روانشناختی در خصوص خویشتن پنداری مربوط به كارل راجرز در سال1947 بوده است. از دیدگاه راجرز«خود» هر فرد به عنوان بخش اصلی، شخصیت فرد را تشكیل می‌دهد. راجرز«خود» را به عنوان یك محصول اجتماعی معرفی می‌كند كه از طریق روابط بین فردی گسترش می‌یابد. او اعلام می‌كند كه در وجود انسان همیشه یك تمایل قوی برای داراربودن یك نگرش مثبت از سوی دیگران و خود فرد نسبت به خودش وجود دارد. با آنكه بیشتر تئوریسینهای«خویشتن پنداری» در دهه1970 و1980 تحقیقات خود را اجرا نمودند، در حال حاضر توجه عمومی به خویشتن پنداری رو به كاهش نهاده است. ولی این مقوله هنوز به عنوان یك عامل بالنده در تحقیقات سردمداران علم روانشناسی مطرح می‌باشد. در حال حاضر موج نوینی در خصوص كسب آگاهی نسبت به خویشتن پنداری در عامه مردم و افراد متخصص در حال زایش است و این موضوع در ارتباط با مشكلات خانوادگی، اعتیاد به الكل و مواد مخدر و وضعیت اجتماعی افراد مطرح می‌شود.

بسیاری از موفقیتها و شكستهایی كه مردم تجربه می‌كنند، به صورت تنگاتنگ به چگونگی دیدگاه آنها نسبت به خود و ارتباطشان با دیگران مربوط می‌شود. برای متخصصان علوم مشاوره، پدیده خویشتن پنداری از سه بعد مورد توجه است. یكی اینكه خویشتن پنداری امری قابل یادگیری است. دیگر اینكه امری سازمان یافته و پویا می‌باشد. هیچ فردی با خویشتن پنداری به دنیا نمی‌آید بلكه خویشتن پنداری به تدریج در اولین ماههای زندگی فرد بنیان گرفته و از طریق تجارب مكرر شكل می‌گیرد و به عنوان یك محصول اجتماعی از طریق تجربه بنیان می‌گیرد. نكته جالب اینكه افراد در زمانهای مختلف دارای نگرشهای مختلفی نسبت به خودشان هستند. هرگونه تجربه‌ای در زندگی فردی كه مطابق با خویشتن پنداری او نباشد، به صورت یك تهدید تلقی می‌شود و هر چه این تجارب ناخواسته بیشتر باشد كیفیت خویشتن پنداری فرد حالت منجمدتری به خود می‌گیرد تا بتواند از او محافظت نماید. خویشتن پنداری هر فرد به ثبات و همگونی در زندگی‌اش نیاز دارد و در مقابل تغییر مقاومت نشان می‌دهد. اگر خویشتن پنداری فرد به سرعت تغییر كند فرد فاقد یك شخصیت مقاوم و قابل اتكا خواهد شد. موفقیتها و شكستهای هر فرد بر روی كیفیت خویشتن پنداری او تأثیر می‌گذارد. دنیای اطراف هر فرد و موجودات درون آن در رابطه با خویشتن پنداری هر فرد ادراك می‌شود. در تمام زندگی فرد سالم، همیشه یك تمایل دائم برای پذیرش ایده‌های جدید و رفع ایده‌های قدیمی وجود دارد. خویشتن پنداری همیشه خودش را در مقابل از دست دادن عزت نفس محافظت می‌كند. برای همین است كه هر فقدانی سبب بروز اضطراب افراد خواهد شد.

تحول جامعه از حالت سنتی به حالت صنعتی، مسائل و مشكلات فراوانی را خصوصاً در زمینه اشتغال موجب می‌گردد. جامعه ما در جریان صنعتی شدن و رسیدن به خودكفایی به نیروی متخصص و ماهر نیاز مبرمی دارد. برای نیل به خودكفایی تهیه و اجرای برنامه‌ای دقیق كه بر مطالعات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جامعه ایرانی متكی باشد، ضرورت تام دارد. اشتغال برای ادامه زندگی و بقای جامعه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. زندگی هر فرد از طریق كار كردن تأمین می‌شود و خودكفایی هر كشور به میزان و نوع عملكرد شاغلین آن بستگی دارد.

تحقیقات متعدد مؤید این واقعیت هستند كه اولاً، با افزایش بیكاری، فساد شدت می‌یابد و ثانیاً اشتغال مناسب و رضایت شغلی موجب نشاط و شادابی می‌گردد. شناسایی و ایجاد انگیزه در افراد جامعه و راهنمایی آنها برای آنكه مشاغلی را انتخاب نمایند كه توانایی و استعداد انجام آن را دارا هستند و همچنین شناسایی علایق و نیز كشف استعدادهای افراد باید به كمك وسایل و ابزاری انجام پذیرد. در این زمینه باید از مشاوره و آزمونهای مختلف استفاده شود. پس از شناخت علایق و كشف استعدادها و پرورش و نیز راهنمایی افراد در مسیر صحیح و مناسب ضرورت می‌یابد. بنابراین، سؤالی كه به طور كلی جهت پژوهش به ذهن خطور می‌كند عبارت است از اینكه آیا بین خویشتن پنداری و انتخاب شغل رابطه معناداری وجود دارد؟ و با توجه به جنبه‌های انتخاب شغل مبتنی بر وجهه اجتماعی شغل، پیشرفت تحصیلی در شغل و تسهیلات ویژه شغل سؤالات ذیل به طور اخص مطرح می‌شوند: (1) آیا بین خویشتن پنداری و وجهه اجتماعی شغل رابطه‌ای وجود دارد؟،(2) آیا بین خویشتن پنداری و پیشرفت تحصیلی در شغل رابطه‌ای وجود دارد؟ و(3) آیا بین خویشتن پنداری و تسهیلات ویژه شغل رابطه‌ای وجود دارد؟

خویشتن پنداری به مفهوم برداشتی است كه فرد نسبت به ماهیت فیزیكی و روانشناختی و ساختارهای اجتماعی خویش از قبیل نگرشها، اعتقادات و ایده‌های خویش دارد. خویشتن پنداری به معنای درك افراد نسبت به خود در بعد زمان است. خویشتن پنداری به صورت مداوم در تعامل با دیگر افراد تعدیل یافته وتحت تأثیر عوامل دیگر از قبیل درون‌گرایی و برون‌گرای و عزت نفس قرار می‌گیرد. مقوله شغل نقش اصلی را برای زندگی بیشتر افراد جامعه ایفا می‌كند. برای بیشتر افراد بشر، شغل به عنوان فعالیتی است كه بیشتر فعالیتها و زمان فعال زندگیشان را صرف می‌نماید. نسلهای امروز به دنبال مشاغلی هستند كه برای آنها قابل توجه بوده و یك احساس رضایت داخلی را برای آنها به ارمغان آورد و همراه با آن با پاداشهای خارجی همراه باشد(كادرون1 ،1997).
بر اساس عقاید كانجر2 به نقل ازاشنایدرتمایل برای ارضای نیازهای شخصی و ایجاد یك محیط مناسب از لحاظ روانشناختی از عوامل بارز انتخاب شغل افراد بشمار می‌آیند.

نسلهای جدید امروز، در مقایسه با نسلهای قبل بیشتر به سوی مشاغل با هویت تمایل دارند. كادرون اعلام می‌دارد كه بسیاری از متقاضیان كار در انتخاب شغل توجه زیادی به موضوع فوق نشان می‌دهند. امروزه یك تئوری انگیزش شغلی مطرح شده است كه بر روی تطابق مابین فرد و شغل او تأكید می‌نماید. شامیراعلام نمود كه تئوری مبتنی بر خویشتن پنداری در خصوص انگیزش كار بر روی ارتباط متقابل مابین انجام كار و وسعت اجرای آن و خویشتن پنداری فرد استوار است. زمانی كه شغل فرد با خویشتن پنداریش مطابقت داشته باشد، فرد شغل خود را به عنوان یك مقوله معنادار و ارزشمند مشاهده می‌نماید. بعبارت دیگر یك شغل ارزشمند برای هر فرد در ارتباط با خویشتن پنداری فرد مربوط، معنی پیدا می‌كند.

وانوس1 در سال1980 مفاهیم فوق را در یك مدل تطابقی قرار داد كه در این مدل بر روی نقش اشتغال و انتخاب شغل تأكید شده است. اشنایدر2 در سال1987 مدل خاصی را تحت عنوان«جاذبه، انتخاب» ارائه می‌دهد. بر اساس این مدل، افراد بر اساس ادراكات و باورهای خویش در خصوص مشخصات فردی خودشان(خویشتن پنداری) به مشاغل مورد علاقه خود می‌نگرند. بر اساس این مدل افراد نهایتاً از ادامه اشتغال در سازمانهایی كه با آنها تطابق ندارند سرباز خواهند زد. ولی این مدل قادر نیست دقیقاً افراد خاص را برای سازمانهایی دقیقاً منطبق با عوالم آنها انتخاب نماید(اشنایدر،1987؛ گلدشتاین و اسمیت،1995). به گفته اشنایدر باید مفاهیم فوق را در ارتباط با خویشتن پنداری افراد گسترش داد. یعنی باید رابطه‌ای مابین تطابق بین خویشتن پنداری و شغل فرد مشاهده كرد.

متخصصان منابع انسانی با تمركز به میزان تطابق خویشتن پنداری افراد با وظایف شغلی، می‌توانند با احتمال بیشتری افراد را انتخاب نموده و آنها را برای شغل مناسب راهنمایی نمایند. این روش از دو جنبه مفید واقع می‌شود، یكی اینكه فرد به شغل مورد نیاز خود بر اساس علایق و خلاقیتهای خود و بر اساس باورهای خویش برای انجام وظایف محوله دست می‌یابد. دیگر اینكه سازمان استخدام كننده نیز در بهترین فرصت می‌تواند دست به انتخاب افراد كاملاً مطابق با چهارچوب مقرراتی خویش بزند.

كاربردهای ابزار های سنجش گوناگون در باره خویشتن باوری:
مقوله خویشتن پنداری به عنوان یكی از معروفترین موضوعات در ادبیات روانشناسی بشمار می‌آید. با وجودی كه در سایت تحقیقاتی ERIC حدود6000 مطلب در این خصوص نوشته شده است ولی متأسفانه هنوز هم این اصطلاح برای عموم ناشناخته بوده و تعریف شفافی از آن ارائه نشده است و در خصوص پدیده«خود» حدود15 مفهوم مختلف مطرح شده است(استرین،1993). در بسیاری از مقالات اصطلاحات خویشتن پنداری، عزت نفس و پذیرش خویش اغلب به جای یكدیگر بكار گرفته می‌شوند و این امر از وجود دیدگاه مختلف افراد جامعه نسبت به روانشناختی خودشان برمی‌خیزند. احتمالاً مهمترین تعریف خویشتن پنداری به ارزیابی فرد از خود مربوط می‌باشد كه در اصطلاح روانشناختی از آن به عنوان خویشتن پنداری عمومی یاد می‌شود. این تعریف از دیدگاه مشاوران علم روانشناسی دارای مفهوم باثباتی است(استرین،1993). امروزه آیتمهای موجود در معیار عزت نفس روزنبرگ(1965) در تحقیقات گوناگون مفاهیم عمومی خویشتن پنداری را دربر می‌گیرد و از آن استفاده می‌شود.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نقش‌ بازی‌ و اسباب‌بازی‌ در شخصیت‌ كودكان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نقش‌ بازی‌ و اسباب‌بازی‌ در شخصیت‌ كودكان دارای 6 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نقش‌ بازی‌ و اسباب‌بازی‌ در شخصیت‌ كودكان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله نقش‌ بازی‌ و اسباب‌بازی‌ در شخصیت‌ كودكان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله نقش‌ بازی‌ و اسباب‌بازی‌ در شخصیت‌ كودكان :

كودكان‌ معمولا بخشی‌ از اوقات‌ شبانه‌روز خود را صرف‌ بازی‌ می‌كنند و از طریق‌ آن‌ به‌ حواس‌ خود مهارت‌ می‌بخشند و به‌ میزان‌ توانایی‌ و نیز نقاط ضعف‌ خود پی‌ می‌برند. كودكان‌ معمولا بخشی‌ از اوقات‌ شبانه‌روز خود را صرف‌ بازی‌ می‌كنند و از طریق‌ آن‌ به‌ حواس‌ خود مهارت‌ می‌بخشند و به‌ میزان‌ توانایی‌ و نیز نقاط ضعف‌ خود پی‌ می‌برند.هدف‌ آنها از بازی‌كردن‌، تفریح‌ و سرگرمی‌، وقت‌گذرانی‌، شناخت‌ جهان‌ و فرار از غم‌ها و كدورتهاست‌ كه‌ سه‌ مورد آخر را به‌ طور غیر مستقیم‌ درك‌ می‌كند. 

فواید بازی‌
بازی‌ برای‌ كودكان‌ نقشی‌ حیاتی‌ داشته‌ و موجب‌ پرورش‌ روح‌ و وسیله‌ای‌ برای‌ شادی‌ و انبساط خاطر كودكان‌ است‌.پدر و مادر عاقل‌ در ضمن‌ بازی‌ كودك‌ می‌تواند صفات‌ اخلاقی‌ و اجتماعی‌ فراوانی‌ را به‌ او بیاموزد.همچنین‌ بازی‌ در گروه‌ باعث‌ پرورش‌ وجدان‌ كودك‌ می‌شود.

بازی‌ برای‌ شناخت‌ كودك‌
از طریق‌ بازی‌ با كودك‌ می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ او فردی‌ تواناست‌ یا ضعیف‌؟ فرمانده‌ است‌ یا فرمانبر؟ آرام‌ است‌ یا شلوغ‌ و; از طریق‌ بازی‌ كودك‌ با اسباب‌بازی‌ها می‌توانیم‌ احساسات‌ خصمانه‌ یا دوستانه‌ او را دریابیم‌ و بفهمیم‌ چه‌ مسئله‌ای‌ او را رنج‌ می‌دهد، از كه‌ گله‌مند است‌، چه‌ آرزویی‌ دارد و بسیاری‌ از صفات‌ و خصوصیات‌ دیگر مثل‌: شجاعت‌، ترس‌، مهربانی‌، قوه‌ ابتكار و ابداع‌، وضع‌ عادی‌ و یا نابسامان‌، جنبه‌ انزواجویی‌ یا زندگی‌ در جمع‌، در سایه‌ بازی‌ كردن‌ كودك‌ مشخص‌ می‌شود.
بازی‌ باعث‌ آرامش‌، تسكین‌، آموزش‌ راه‌ زندگی‌ و ایجاد راهی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ انس‌ و الفت‌ در كودك‌ می‌شود.

انتخاب‌ اسباب‌بازی‌
شما پدر و مادر عزیز ساعتها وقتتان‌ را در فروشگاه‌ اسباب‌بازی‌، صرف‌ تهیه‌ بهترین‌، جالب‌ترین‌ و بی‌خطرترین‌ اسباب‌بازی‌ها برای‌ فرزندتان‌ می‌كنید و شاید واقعا برایتان‌ عجیب‌ باشد وقتی‌ كه‌ می‌بینید بعد از دادن‌ اسباب‌بازی‌ جدید به‌ او، كودكتان‌ دوباره‌ به‌ سراغ‌ در قابلمه‌ای‌ می‌رود كه‌ همیشه‌ دوست‌ دارد با آن‌ بازی‌ كند.این‌ را بدانید بهترین‌ اسباب‌بازی‌ آن‌ است‌ كه‌ كودك‌ را مجذوب‌ خود كند و او را دوباره‌ به‌ سمت‌ خود بكشاند.

رعایت‌ تناسب‌ سنی‌
در سه‌ سال‌ اول‌، زندگی‌ كودكان‌ به‌ سرعت‌ تغییر می‌كند و در این‌ میان‌ رعایت‌ سن‌ كودك‌ در انتخاب‌ اسباب‌بازی‌ مهم‌ است‌. كودك‌ خردسال‌ به‌ اسباب‌بازی‌ای‌ نیاز دارد كه‌ حواس‌ پنجگانه‌ او را تحریك‌ كند.اسباب‌بازی‌های‌ مناسب‌ برای‌ كودك‌ زیر یك‌ سال‌، آنهایی‌ هستند كه‌ رنگها، حالات‌ مختلف‌ سطح‌ (نرمی‌ یا زبری‌ و غیره‌) مواد و شكلهای‌ جالب‌ و متنوع‌ را به‌ كودك‌ بنمایانند. اسباب‌بازی‌هایی‌ كه‌ صدا دارند، مثل‌ جغجغه‌ به‌ كودك‌ احساس‌ تسلط و كنترل‌ می‌دهد و رشد مهارتهای‌ دستی‌ و هماهنگی‌ او را سرعت‌ می‌بخشد. كودكان‌ نوپا از هرمهای‌ اسباب‌بازی‌ و الگوهایی‌ كه‌ سر هم‌ می‌شوند; از جمله‌ اسباب‌بازی‌های‌ داخل‌ حمام‌ و پازلهای‌ چوبی‌ كه‌ بر روی‌ یك‌ صفحه‌ چیده‌ می‌شوند، بسیار لذت‌ می‌برند. كودكان‌ در دو سالگی‌ مهارت‌ چرخش‌ مچ‌ دست‌ را كسب‌ می‌كنند و اسباب‌بازی‌هایی‌ كه‌ درپوش‌ پیچی‌ دارند و مكعبهایی‌ كه‌ داخل‌ هم‌ چفت‌، می‌شوند برای‌ آنان‌ مناسب‌ است‌. كودك‌ پیش‌ دبستانی‌ از بازی‌ با مكعبها، وسایل‌ نقاشی‌ و رنگ‌آمیزی‌ و هر چیزی‌ كه‌ محرك‌ بازی‌های‌ تخیلی‌ باشد، لذت‌ می‌برد.همچنین‌ بازی‌ با كارتهای‌ بازی‌ یا دومینوهای‌ تصویری‌ برای‌ او جالب‌ است‌.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله اخـلاق

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله اخـلاق دارای 45 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله اخـلاق  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله اخـلاق،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله اخـلاق :

روش تكامل اخلاق:
1ـ اخلاق یعنی احترام :
نخستین نكته مهم این است كه جوهر اخلاق احترام است. احترام به خود، احترام به دیگران، احترام به همه اشكال حیات و محیطی كه آنها را دربرگرفته است.
لازمه احتران به خویشتن این است كه برای زندگی و شخص خود ارزشی قایل باشیم. «با دیگران چنان رفتار كن كه می خواهی با تو رفتار كنند و به عبارتی آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند» یك اصل اخلاقی است كه در تمامی مذاهب و فرهنگهای دنیا توصیه شده است. برای ترتبیت فرزندان شایسته به چیزی بیش از اخلاق احترام نیاز دارید. ایجاد اخلاق احترام گام مؤثری برای رسانیدن فرزندانمان به بلوغ اخلاقی است.

2ـ تكامل اخلاقی فرآیندی تدریجی است :
نكته بسیار مهمی است كه اخلاق احترام ناگهان و تمام و كمال در هیچ سن به خصوصی دیده نمی شود. تكامل اخلاق فرآیند تدریجی است كه مرحله به مرحله به دست می آید. زیرا پایه های تكامل اخلاق از بدو تولد تا پایان سه سالگی استوار می باشد. بخش دوم به مراحل استدلالی اخلاقی مربوط است و این مرحله ای است كه با دخالت پدر و مادر و سایرین از زمان پیش از مدرسه تا بلوغ صورت خارجی می گیرد. آنها می توانند در كنار خواسته های خود توجه به خواسته های دیگران را هم یاد بگیرند و در جاده دور و دراز منتهی به بلوغ اخلاقی قدم بردارند.
تجربه نشان می دهد كه مراحل استدلالی شبیه نردبانی است كه كودك برای صعود از آن باید از پله ها به ترتیب و تدریج بالا رود. به تدریج و به دنبال هر صعود، احترام كودك به دیگران بیشتر می شود. توجه داشته باشید كه بچه ها هم مثل بالغها گاه به پایین سر می خورند و موقتاً در مرحله پایین تری قرار می گیرند. بعضی از بچه ها سریعتر از دیگران پله های تكامل را می پیمایند. اما تكامل اخلاقی مسابقه نیست، یك جریان و فرآیند است.
مهم این است كه به ادامه حركت او در مسیر تكامل كمك كنیم.

3ـ به كودكان احترام بگذارید و از آنها احترام بخواهید :
یكی از اصولی ترین راههای ایجاد احترام در كودكان تا به خود و دیگران احترام بگذارند، احترام گذاشتن به آنها و تقاضای احترام متقابل از آنهاست.
دكتر كابرگ می گوید: «قدم نخست برای تربیت اخلاقی كودك برخورد اخلاقی با اوست.» برخورد محترمانه با كودكان مستلزم رفتار انسانی با آنهاست. به گفته یك مادر: «آویزه گوشم كرده ام كه بچه های من انسانهایی هستند كه حق و حقوقی دارند، عروسك خیمه شب بازی نیستند كه با آنها هر طور كه بخواهم رفتار كنم.»
رفتار انسانی با كودكان و رعایت انسان بودن آنها مستلزم برخورد منصفانه است، و به حكم همین انصاف باید با كودك به اقتضای سن و سال او رفتار كرد و بالغ نبودن او را در نظر گرفت. باید با كودك چنان رفتار كرد كه احساس كند آراء و نظراتش را به حساب می آورید.
با این وجود، تصور باطلی است اگر خیال كنیم چون به بچه ها احترام می گذاریم، آنها هم به ما احترام خواهند گذاشت. مطمئناً شما هم بسیاری از بالغها را می شناسید كه احترام با احترام پاسخ نمی دهند. با این حساب چه جای تعجب كه بچه ها، كه در مرحله تكامل نیافته اخلاقی خود هستند، احترام را با احترام متقابل پاسخ ندهند. بنابراین، برای ایجاد حس احترام باید ضمن آنكه به فرزندانمان احترام می گذاریم، از آنها احترام متقابل بخواهیم.
احترام خیابان دوطرفه است. تا احترام نگذارید، احترام نمی بینید.
در ارتباط با فرزندان، احترام متقابل را فراموش نكنید.

4ـ سرمشق شوید و درس بدهید :
یكی از مطمئن ترین راههای تربیت فرزند برای رسیدن به استدلال اخلاقی مثبت، سرمشق شدن پدر و مادر است.
با احترام گذاشتن به فرزندان خود الگو و سرمشق می شویم. وقتی به فرزندانمان احترام می گذاریم، در اصل عقیده خود را درباره برخورد درست با اشخاص منتقل می كنیم و به توصیه های خویش عمل می نماییم.
با رفتار خود می توانیم سرمشق دیگران و از همه مهمتر سرمشق فرزندانمان باشیم.

5ـ آموزش كلامی :
سرمشق شدن و آموزش دادن با آنكه بسیار مهم است، كافی نیست.
فرزندان ما را سرمشق های بد احاطه كرده اند. آموزشهای كلامی به قدر آموزش های رفتاری حائز اهمیت است. كودك هم باید رفتارهای خوب را ببیند و هم دلایل را از زبان ما بشنود. برای اینكه سرمشق شدن تأثیر لازم را داشته باشد، بچه ها باید از ارزشها و باورهایی كه در پس منطق پیشنهادی ما نهفته است مطلع شوند.
این پنجمین نكته مهم روش تكامل اخلاقی است. با كلام به طور مستقیم درس می دهیم. هم باید به موعظه ها عمل كنیم و هم درباره اعمال خود حرف بزینم. برای آموزش كلامی نیازی به كامل بودن پدر و مادر نیست. می توانند به فرزندانشان بگویند: «بیشترین تلاشم را می كنم، اما من انسان همه چیزدان نیستم. من هم اشتباه می كنم، شما هم اشتباه می كنید، اما می خواهم تجربه هایم را با شما در میان بگذارم.»
پدر و مادر می توانند بی آنكه در نقش خداوند همه چیزدان ظاهر شوند، نظرات خود را با فرزندانشان در میان گذارند، می توانند راهنمایی كنند، گوش كنند و اندرز بدهند.
با آموزشهای مستقیم ارزشهای مثبت اخلاقی، نظیر ادب، نزاكت، صداقت، محبت و دوستی صادقانه و قبول مسئولیت و غیره ، به فرزندانمان كمك می كنیم به كمك استدلال اخلاقی، اعمال خوب را انتخاب كنند.

6ـ به فرزندان خود فكر كردن را بیاموزید :
به فرزندان باید یاد داد كه: الف) وقت خودشان را صرف فكر كردن كنند.
ب) خودشان را جای دیگران بگذارند.
كودك به خودی خود به این طرز تلقی نمی رسد. به كمك ما احتیاج دارد تا با تشویق دائم او به فكر كردن و از دریچه چشم دیگران قضاوت كردن او را در راه تكامل كمك كنیم.
دسترسی به استدلال اخلاقی مستلزم تمرین است.
7ـ فرزندان خود را به قبول مسئولیت تشویق كنید :
آموزش قبول مسئولیت به فرزندان، اقدامی است كه آنها را به جانب دستیابی به استدلال اخلاقی سوق دهد. خواسته هر پدر و مادری است كه فرزندان خود را انسانهایی مسئول و شایسته تربیت كنند. اما لازمه تربیت فرزندان مسئول و متعهد واگذاری مسئولیت به آنهاست و از جمله این مسئولیت ها، مسئول شناختن آنها در قبال خودشان است.
مواظبت از خود و اموالشان، كسب درآمد برای مصارف شخصی با توجه به اقتضای سن و سال، افزایش احساس مسئولیت در قبال دیگران و كمك به رفاه سایر انسانها و بسیاری از مقولات مشابه دیگر را می توان به بچه ها واگذار كرد.
آموزش قبول مسئولیت باید خیلی زود شروع شود. حتی كودك دو ساله هم می تواند در چیدن میز و سفره غذا و یا پهن و جمع كردن دستمال سفره و غیره، كمك كردن را یاد بگیرد. هر چه بچه ها بیشتر كمك كنند به كمك كردن بیشتر عادت می كنند. وقتی استدلال اخلاقی شان ابعاد وسیع تری می گیرد، وقتی دلیل كافی برای كمك به دیگران پیدا می كنند، عادت كمك و توجه به سایرین در آنها تقویت می شود.

8ـ تعادل استقلال و كنترل :
دادن آزادی كلیدی است كه درهای زندگی مسالمت آمیز میان پدر و مادر و نوجوان را می گشاید. در تمام مدت رشد از آغاز تولد تا پایان نوجوانی بچه ها هم به استقلال نیاز دارند و هم به كنترل و این یكی از آموزنده ترین توصیه های تربیتی برای بچه ها است.
بچه ها هم در كودكی و هم در نوجوانی به راهنمایی شما احتیاج دارند.
هدف نهایی تعلیم و تربیت فرزند كنترل او نیست. هدف این است كه به فرزندان خود كمك كنیم تا بالغهای عاقلی بشوند و گلیم خود را از آب بیرون بكشند.
می دانیم كه بچه ها خواهان استقلال هستند. بچه های دو ساله هم استقلال می خواهند. فراموش نكنید كه فرزند شما به كنترل هم احتیاج دارد. ایمنی و سلامت كودك كم سن و سال مستلزم كنترل اوست. بسیاری از بچه ها به قدر كافی مورد مراقبت و كنترل قرار نمی گیرند. استقلال و كنترل در موضوع مهم هستند كه برای پرورش و تربیت فرزندان سالم ضرورت دارند.

9ـ به كودكان محبت كنید تا تصویر ذهنی مثبت به دست آورند :
محبتی كه كودك را در كسب یك تصویر ذهنی مناسب كمك می كند با ایجاد احساس ارزش و ارزشمند بودن به او اتكای به نفس و قدرت می بخشد.
عشق و محبت، سوای بسیاری از محسنات دیگر، انسانها را به هم پیوند داده. آنها را در مجموعه خانواده انسانی قرار می دهد. محبت به فرزندان، ابتدایی ترین راهی است كه می تواند فرزندانمان را در رسیدن به تصویر ذهنی مثبت كمك كند. اما راههای دیگری هم وجود دارد. می توانیم به آنها كمك كنیم تا مهارتها و استعدادهایشان را افزایش داده، از كارشان احساس غرور و افتخار كنند كه این منبع مهمی از عزت نفس است. می توانیم آنها را تشویق به یافتن دوستانی كنیم كه آنها را به خاطر آنچه هستند قبول كنند.
می توانیم كیفیات خوب و نقاط قوتشان را كه خود توانایی دیدنش را ندارند، به آنها نشان دهیم. می توانیم بیش از آنچه گله و شكایت و انتقاد می كنیم تحسین و قدرشناسی نماییم.
به فرزندانتان محبت و توجه كنید، از آنها حمایت و برایشان وقت صرف كنید تا خود را انسانهای مستقل و شایسته ای ببینند كه می توانند روی پای خود بایستند و محتاج تصدیق و تأیید این و آن نباشند.
به آنها كمك كنیم تا احساس عشق و محبت كنند.

10ـ با تربیت اخلاقی خوشبختی خانواده را بیشتر كنید :
برای تربیت اخلاقی كودكان و رفاه و خوشبختی خانواده، دو اقدام متفاوت لازم نیست. توجه به تربیت اخلاقی و داشتن خانواده خوب و خوشبخت دو رویِ یك سكه اند. اقدام در هر مورد به هر دو منظور كمك می كند.
با ایجاد توانایی درك نقطه نظرهای دیگران و با كمك به حصول توافقی كه نظرات همه را به حساب آورده، به رشد اخلاقی كودك كمك كند.
محیط گرم و صمیمانه خانواده، به بچه ها امكان می دهد تا در زندگی سرمشق های مناسبی پیدا كنند. از ارزشها و سنت ها مطلع شوند و در وقت نیاز از تدابیر حساب شده استفاده نمایند. وقتی كودك خود را متكی و متصل به خانواده احساس كرد، ناخودآگاه در موقعیتی قرار می گیرد كه در برابر فشار هم سن و سالانش مقاومت كند.
تربیت خوب و خانواده صمیمی دست در دست هم حركت می كند.

پیش به سوی تكامل اخلاقی :
سالهای نخست زندگی و به خصوص سال اول برای رشد اخلاقی اسنان حائز بیشترین اهمیت است. به دلایل زیر:
1ـ دوران نوزادی زمانی است كه پیوند میان پدر و مادر و فرزند جوش می خورد. هرچه نوزاد ر ا بیشتر لمس كنید و هرچه بیشتر به او برسید و با او بازی كنید، پیوند عاطفی شما با او بیشتر می شود.
2ـ با تَر و خشك كردن نوزاد، با ایجاد تماس جسمی، یكی از نیازهای اصولی او را برآورده سازید.
3ـ اگر نوزاد در نخستین سال زندگی مورد مهر و محبت قرار نگیرد و پیوند عاطفی با مادرش ایجاد نشود، احتمالاً در سالهای بعد، توانایی مردم دوستی را از دست می دهد.
4ـ با رفتع نیازهای سال نخست زندگی نوزاد به او اطاعت از دستورات پدر و مادر را می آموزد.
5ـ با توجه به نوازد، پیوندی عاطفی ایجاد می كنید كه در اثر آن اعتماد به نفس و استقلال فرزندانتان افزایش یافته، توانایی او را در ارتباط با سایرین و حساسیت به نیازهای آنها بیشتر می شود.
6ـ با فراهم آوردن محیطی صمیمی خانوادگی و اجتماعی به یادگیری كودك و كنجكاوی او كمك می كنید تا در مراحل بعد بهتر بتواند مراحل رشد اخلاقی را بپیماید.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله روانشناسی یادگیری

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله روانشناسی یادگیری دارای 16 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله روانشناسی یادگیری  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله روانشناسی یادگیری،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله روانشناسی یادگیری :

روانشناسی یادگیری

روانشناسی یادگیری (Learning Psychology)

هیلگاد روانشناس آمریکایی در یک تعریف جامع یادگیری را اینگونه تعریف می‌کند: ” یادگیری یعنی؛ تغییر نسبتا پایدار در رفتار که بر اثر تجربه در توانایی‌های بالقوه فرد بوجود می‌آید.”

دیدکلی
• تفاوت سطح انسان قرن 21 با اجداد غارنشین را چه چیزی پر می‌کند ؟
• یادگیری در زندگی انسان چه نقشی دارد ؟
• ایا یادگیری محدود به مدارس و آموزشگاهها است ؟
نقش یادگیری در همه صحنه‌های زندگی نمایان است. یادگیری تنها آموختن مهارتی خاص با مطالب درسی نیست؛ بلکه در رشد هیجانی ، رشد شخصیتی ، تعامل اجتماعی انسان دخالت دارد. انسان یاد می‌گیرد که از چه چیزی بترسد، چه چیزی را دوست بدارد و کجا چگونه رفتار کند. در واقع نوزاد از همان لحظه تولد درگیر فرآیند یادگیری می‌شود و این توانایی است که باعث پیشرفت و تفاوت روزانه او تفاوت انسانهای یک نسل از انسانهای نسل قبل از خودشان می‌شود.

فرآیند یادگیری با توجه به اهمیتش همیشه مورد توجه بوده و در این مورد دانشمندان بسیاری اظهار نظر ، پژوهش و نظریه پردازی کرده و جواب بسیاری از سوالات را روشن کرده‌اند، بطوری که می‌توان با صراحت و اطمینان در مورد اینکه “یادگیری چیست ؟ ، چگونه رخ می‌دهد و عوامل موثر کدام هستند ؟ ” بحث کرد.

ویژگی‌های یادگیری
تغییر در رفتار
یادگیری همره با “تغییر” است، به گونه‌ای که بعد از کسب یادگیری موجود زنده (از جمله انسان) رفتارش (بیرونی یا درونی) به یک روش یا حالت جدید تغییر می‌یابد. این تغییر هم در رفتارهای ساده و هم در رفتارهای پیچیده دیده می‌شود.
پایداری نسبی
درست است که یادگیری همراه با تغییر است ولی هر تغییری یادگیری محسوب نمی‌شود، بلکه تغییرات ناشی از یادگیری پایداری (Permanency) دارند؛ و تغییراتی که پایداری نداشته باشند را نمی‌توان به یادگیری نسبت داد (نظیر تغییرات ناشی از مصرف دارو یا مواد ، هیجانها ، خستگی و; که پس از رفع اثر دارو ، موضوع هیجان یا رفع خستگی و;تغییرات نیز ناپدید می‌شوند). فردی که مسئله یا چیزی را یاد گرفته است تغییرات حاصل از آن را همواره با خود دارد و در مواقع لازم به اجرا در می‌آورد.

توانایی‌های بالقوه
یادگیری در فرد نوعی توانایی ایجاد می‌کند، بدین معنی که ” تغییرات پایدار در رفتار” نتیجه تغییر در “توانایی‌ها” است، نه تغییر در رفتار ظاهری. اگر طرف دیگر این توانایی‌ها همیشه مورد استفاده قرار نمی‌گیرند بلکه بعضی مواقع بصورت بالقوه هستند و هر وقت موقعیت و فرصت استفاده فراهم شود؛ از حالت بالقوه خارج و به حالت بالفعل (عمل) در می‌آیند. مثلا فردی که دوچرخه سواری را یادگرفته است، اگر موقعیت دوچرخه سواری برای او فراهم نباشد این توانایی بصورت بالقوه در فرد باقی می‌ماند و هر وقت موقعیت و فرصت دوچرخه سواری فراهم شود (مثلا یک دوچرخه در اختیار او قرار گیرد) این توانایی از بالقوه به بالفعل (حالت عمل) در می‌آید. این بدان معنی است که یادگیری هیچ وقت از بین نمی‌رود.

تجربه

هر نوع تغییر در توانایی‌های بالقوه زمانی یادگیری محسوب خواهد شد که بر اثر “تجربه” (Experience) باشند، یعنی”محرک‌ها” (عوامل) بیرونی و درونی بر فرد (یاد گیرنده) تاثیر بگذارد (نظیر خواندن کتاب ، گوش دادن به یک سخنرانی ، زمین خوردن کودک و فکر کردن در باره یک مطلب و 😉 بدین ترتیب تغییرات پایداری که در توانایی افراد بوسیله عواملی به غیر از تجربه بدست می‌آید یادگیری محسوب نمی‌شود. تغییرات پایدار غیر تجربه‌ای بیشتر عوامل رشدی را دربر می‌گیرند (نظیر عضلانی شدن ، دندان درآوردن ، تغییرات بلوغ ، پیر شدن و ;).

یادگیری یا وراثت
بحث در مورد نقش یادگیری و وراثت (Inheritance) به سه نظریه متفاوت که هر یک طرفداران خود را دارند؛ منتهی می‌شود. گروه اول از این دیدگاه دفاع می‌کنند که “این وراثت است که رفتار و اعمال ما را شکل می‌دهد و یادگیری نقشی زیادی ندارد. گروه دوم به نقش مطلق یادگیری تاکید و وراثت را رد می‌کنند. اما در دهه‌های اخیر نظریه سومی نیز مطرح گردید که در آن بر نقش “تعاملی وراثت و یادگیری” تاکید شده است. هم از لحاظ نظری و هم از دیدگاه تحقیقی نظریه سوم بهترین دیدگاه و راهکار را دارد. از دیدگاه این گروه هیچ کدام مطلق نیستند، بلکه آنها کامل کننده یکدیگر هستند.

“انسان موجودی یادگیرنده است اما انسان چیزی را یاد نمی‌گیرد، مگر آنکه قبلا در ساخت ژنتیکی‌اش ، توانایی‌ها و برنامه ریزی‌هایی وجود ندارند که مستقل از توارث باشد و هیچ رفتاری وجود ندارد که تحت تاثیر یادگیری قرار نگیرد مثلا کودکان بعد از سن معینی شروع به “خزیدند ، ایستادن و راه رفتن” می‌کنند (نقش وراثت) با این حال در ابتدا نواقص و مشکلات زیادی دارند که با گذشت زمان و در اثر تجاربی که بدست می‌آورند، آنها را اصلاح می‌کنند (نقش یادگیری).
نظریه‌های یادگیری

تداعی گرایی ( Associationism)
تداعی سنت گرایی از ارسطو فیلسوف یونانی باقی مانده است که در اواخر قرن نوزده و در اوایل قرن بیستم بصورت علمی و با عنوان‌های “شرطی سازی ، نظریه‌های محرک – پاسخ و رفتار گرایی” در آزمایش‌های پاولف (Pavlov )، ترندایک ( Thorndike) و اسکینر (Skinner) و;” مورد مطالعه واقع شده است. این نظریات بر پیوند بین محرک‌ها و پاسخ‌ها تاکید و یادگیری را حاصل آن می‌دانند. این نظریات “شناخت (Cognition) ، تفکر (Thinking)” و هر فرآیندی را که قابل مشاهده مستقیم نباشد را مردود می‌دانند.
یادگیری اجتماعی (Social Learning)

نظریه یادگیری اجتماعی شکل دیگری از نظریه‌های تداعی گرا است که در کارهای البرت بندورا (Albert Bandura) و جولیان راتر (Julien Rotter) دیده می‌شود. این نظریه‌ها هم بر رابطه “محرک- پاسخ” تاکید دارند ولی در کنار آن بوجود “متغیرها و عوامل شناخت درونی” واسطه بین “محرک- پاسخ” اعتقاد دارند. این کار آنها بازتاب و تقویت کننده رویکردهای شناختی در روان شناسی است.
شناخت گرایی (Cognitiveism)

تاکید “رویکرد شناختی” معمولا ، بر ادراک (Perception) ، تصمیم گیری (Decision making )، پردازش اطلاعات و; است این نظریه‌ها در مخالفت با “تداعی گرایی افراطی” بوجود آمدند. در واقع این نظریه‌ها به جنبه‌هایی از فرآیند یادگیری توجه کردند که در نظریه‌های تداعی گرا کنار گذاشته و حتی مردود اعلام شده بود. از نظریه پردازان این حوزه می‌توان با نظریه‌های (Gestalt)، پردازش اطلاعات و ; اشاره کرد.
حافظه و یادگیری
به نظر می‌رسد انسان هر چه دارد (منظور پیشرفت‌ها) از برکت وجود حافظه (Memory) دارد. در واقع اگر حافظه نبود، شواهدی هم برای وجود یادگیری در دسترس نبود. گفته شده اگر حافظه نبود انسان مجبور بود هر لحظه و هر روز روشن کردن آتش را یاد بگیرد. بدین ترتیب حاقظه و یادگیری بطور جدایی‌ناپذیری باهم ارتباط دارند. حافظه ، یادگیری را با ذخیره کردن تجربیات و یکپارچه کردن آنها تسهیل می‌کند.

برای ثبت ، نگهداری و بازخوانی موضوعات یادگرفته شده مراحل سه گانه “رمز گردانی (Coding)، اندوزش (Storage) و بازیابی (Retrieval) لازم است. و این سه مرحله خود در قالب انواع سه گانه حافظه یعنی حافظه فوری (Immediate Memory)، حافظه کوتاه مدت Short- Term Memory)) و حافظه بلند مدت (Long- Term Memory) مورد بررسی قرار می‌گیرد.

فیزیولوژی یادگیری و حافظه
تمام اتفاقات مربوط به یادگیری (چه از نوع تداعی و چه از نوع شناختی) و تمام مراحل و فرایندهای مربوط به حافظه در مغز انجام می‌گیرد. تحقیقات زیادی درمورد محل و موقعیت نورون‌هایی که با یادگیری و حافظه در ارتباط هستند، شده است تا به سوالاتی از قبیل “مکانیزم عصبی یادگیری و یادآوری چگونه است؟ ، چگونه خاطره‌ها نگهداری می‌شوند؟ و; پاسخ داده شود.

این تحقیات به نظریه‌های زیاد و متفاوتی مانند نظریه تثبیت (Consolidation Theory) ، نظریه سنتز پروتئین (Portion Synthesis Theory) ، نظریه میانجی‌های عصبی (Neurotransmitter Theory) و; منجر شده است. اما باز هم اطلاعات و آگاهی انسان از فرایند دقیق این اعمال ناقص است و پژوهش‌هادر این زمینه ادامه دارد.

گستره روانشناسی یادگیری
کلید ورود به مطالعات و مباحث روانشناسی مطالعه و آگاهی از روانشناسی یادگیری است. روانشناسی یادگیری پایه‌ای برای درک و فهم سایر حوزه‌های روانشناسی است و سایر حوزه‌های روانشناسی نیز از نظریات و تحقیقات روانشناسی یادگیری استفادهای وسیعی می‌برند. در کنار این موضوع روانشناسی یادگیری در زندگی روزمره از کاربردی‌ترین حوزه‌های روانشناسی است مدرسه ، آموزشگاه‌ها ، روشهای تربیت کودک ، آموزش رانندگی ، روش‌های درمانی و انتقال تجربیات از نسلی به نسلی دیگر به یادگیری و روشهای آن وابسته هستند.
چشم انداز این علم
این تفکر که “در آینده از اهمیت و جایگاه یادگیری کاسته خواهد شد”، محال است. توجه ، مطالعه ، اظهار نظر و نظریه پردازی در حوزه یادگیری و روش‌های آن از قدمتی چند هزار ساله برخوردار است و به نظر می‌رسد این وضع در آینده هم ، همین باقی خواهد ماند. انسان همیشه دنبال روش‌های جدید و بهتری برای یادگیری است. در حال حاضر پژوهش‌های مرتبط با “یادگیری شناختی” از پرکارترین و مقدم‌ترین حوزه‌ها است و در آینده هم این حوزه فعالیت بیشتری خواهد داشت.

مهارتهای یادگیری
نظریه های یادگیری
اصولاً هر فعالیتی یك مبنای نظری دارد كه منتج از یك سری تحقیقات و تابع یك اصول و شناخت كلیت یافته¬ای است .
نظریه به معنای وسیع عبارتست از تعبیر و تفسیر حوزه ای از شناخت . در نتیجه براساس این تعریف، نظریه¬های یادگیری اصول كلیت یافته¬ای هستند در زمینه یادگیری و شرایط آن . یعنی نظریه¬های یادگیری در واقع تحلیل كننده شرایط یادگیری است .
بسیاری از معلمین و دانشجویان بین نظریه و فرضیه تفاوت قائل نیستند یا اشتباه می¬كنند وقتی می¬گوییم فرضیه یعنی یك راه حل احتمالی علمی مسأ¬له در برابر یك مسأ¬له¬ای كه هنوز صحت و سقم آن تأیید و یا رد نشده است .

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله افسردگی و خودكشی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله افسردگی و خودكشی دارای 8 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله افسردگی و خودكشی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله افسردگی و خودكشی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله افسردگی و خودكشی :

خودكشی می تواند به تنهایی موضوع یك كتاب كامل باشد ولی در اینجا باید به طور مختصر به آن پرداخت زیرا شخصی كه تمایل به خودكشی دارد اغلب افسرده نیز هست. كلمه «خودكشی» یعنی كشتن خود ولی در خودكشی انگیزه ی نابود كردن خود همیشه وجود ندارد و یا اگر وجود داشته باشد، صاحب درجات مختلفی است.كارل منینگر روانپزشك آمریكایی می نویسد هر فرد خودكشی گرا تمایل به مردن، كشتن یا كشته شدن دارد. منظور او آن است كه خودكشی یك عمل تهاجمی است كه در آن خشم یا متوجه جهان خارج و دیگران و یا درون خود او می شود. به دلیل وجود این انگیزه های مركب و درهم، بهتر است كلمه ی بحث برانگیز «خودكشی» را كنار گذاریم و به جای آن «اعمال خود جراحتی» را به كار بریم كه می توان آنها را به دسته های زیر تقسیم كرد.یك عمل كاملاً عمدی- مرگ آور، «خودكشی»؛ یا غیر مرگ آور، «تلاش برای خودكشی».عملی با انگیزه های دیگر –غیرمرگ آور. «ژست خودكشی»، یا مرگ آور «حادثه منجر به خودكشی».

در گروه اول شخص مصمم به نابودی خود است. در یك مورد موفق به كشتن خود می شود و در یك مورد دیگر با شكست مواجه می گردد. در گروه دوم شخص مصمم به نابودی خود نیست بلكه می كوشد به دیگران ضربه بزند. در یك مورد موفق می شود توجه دیگران را به وضع خود جلب كند و به آنها می فهماند كه باید كاری كرد (تقاضای كمك) در یك مورد دیگر بدون آن كه واقعاً چنین قصدی داشته باشد به اشتباه خود را می كشد.در واكشنهای افسرده گونه بروز ژستهای خودكشی كاملاً رایج است (در انگلستان و ناحیه ویلز هر سال تقریباً 50 هزار مورد روی می دهد)، ولی ممكن است اشتباهی رخ دهد و اتفاقی بیفتد. برای كسی كه واكنشهای افسردگی داردبه ندرت اتفاق می افتد كه واقعاً قصد خودكشی داشته باشد مگر آن كه این واكنشها بسیار شدید باشد. از طرف دیگر در بیماری افسردگی خودكشی رایج است (بیش از پنج هزار مورد در سال در انگلستان ویلز).

قصد خودكشی ممكن است در آخرین لحظات با شكست مواجه شود و تلاش برای خودكشی تصور گردد. اینها هیچ یك قوانین مطلق نیستند: در هر موردی ریسك باید به طور جداگانه ارزیابی شود. در زنان جوان تری كه شخصیت هستریك یا تخلیه هیجانی دارند بیشتر امكان بر ژست خودكشی و یا حادثه وجود دارد. آنها نمی توانند تضادهای درونی خود را به صورت اعمالی روشن بیان كنند و در عوض نومیدی و فشارهای خود را به صورت اعمالی نشان می دهند كه هم عنصر درخواست كمك و هم نوعی دستكاری و رنگ و لعاب در آن وجود دارد.اعمال خودكشی و تلاش برای خودكشی میان مسن ترها رایج تر است و مردان بیشتر از زنان به آن مبادرت می ورزند. یك پیرمرد زن مرده تنها و منزوی كه اغلب دچار نوعی ناتوانی مزمن جسمی نظری كری رو به افزایش یا برونشیت مزمن است و یا معتقد است كه هیچ كس او را نمی خواهد و یا به زودی از سرطان خواهد مرد بسیار بیشتر احتمال مبادرت به خودكشی را دارد. گاهی اوقات این قصد به هیچ وجه روشن نیست.

افراد مسن و دچار آشفتگی ممكن است نیمه شب بیدار شوند و برای آرام كردن خود قصد نوشیدن فنجانی چای كنند. آنها پیچ گاز را می پیچانند دنبال كبریت این طرف و آن طرف می گردند و حواسشان به جای دیگری معطوف می شود، فراموش می كنند داشتند چه می كردند و چند ساعت بعد جسد آنها در یك اطاق مملو از گاز پیدا می شود، آیا این یك حادثه است یا خودكشی؟ چه كسی واقعاً می داند؟ شاید در تمام این پایانهای ناخوش، تركیبی پیچیده از هر دو وجود دارد.اگر رفتار خودكشی نمایانه را به عنوان یك بیماری پیش رونده مورد مطالعه قرار دهیم، خطر احتمال خودتخریبی در برخی از زمانها بیشتر از سایر موارد است. هنگامی كه فردی به شدت افسرده می شودو علائم مشخص احساس گناه، سرزنش خود و نومیدی در او ظاهر می شود، خطر فزاینده ی قصد خودكشی پیش می آید.

عمیق تر شدن افسردگی باعث می شود كه كندی كار روانی حركتی، اراده ذهن و سازمان بدن را تحلیل ببرد و خطر خودكشی نیز كاهش یابد زیرا فرد بسیار افسرده قادر نیست اراده كافی را برای از میان بردن خود جمع و ذخیره كند. پس از آن، تحت تأثیر معالجات، افسردگی كاهش می یابد و ازكندی كار روانی- حركتی (پسیكوموتور) نیز كاسته می گردد و این در حالی است كه احساس گناه (اغلب پوشیده) به قوت خود باقی است. در این حالت خطر بروز رفتار خودكشی نمایانه مجدداً افزایش می یابد. بسیاری از خانواده ها به این ترتیب غالفگیر شده اند: «ما فكر كردیم حالش آن قدر بهتر شده كه دیگر احتیاجی به مراقبت دائم از او نیست. خودكشی او واقعاً تعجب آور بود».
در كمك به افرادی كه تمایل به خودكشی دارند نقش داوطلبها از اهمیت خاصی برخوردار است. با سالی پنج هزار مورد خودكشی در كشور (انگلستان)، امر جلوگیری از خودكشی اهمیت ویژه ای دارد، بخصوص آن كه می توان افسردگی را كه پایه و اساس چنین كاری به شمار می آید به نحوی مؤثر معالجه كرد.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نقش محبت در زندگی خانوادگی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نقش محبت در زندگی خانوادگی دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نقش محبت در زندگی خانوادگی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله نقش محبت در زندگی خانوادگی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله نقش محبت در زندگی خانوادگی :

نقش محبت در زندگی خانوادگی

نظام هستی بر اساس مهر و محبت پروردگاربه انسان پدید آمده است اگر محبت نبود،نه طلوعی بود ونه غروبی. نه بهاری بود و شکفتن گلها و نه نغمه های شورانگیز بلبلان . نه کوهساری وجود داشت و نه آبشاری ، نه امواج غلطان دریاها به چشم می خورد و نه ستارگان در آسمانها چشمک می زدند .
اگر عشق و دلدادگی نبود شوریدگان به دنیا نمی آمدند و اشعار نغز و زیبا سروده نمی شد . اگر سوز و گداز دلدادگان نبود کوه بیستون شکافته نمی شد و ذوق و هنر هرگز تولد نمی یافت ، دیگر معلم شوریده دلی پیدا نمی شد و کلاسهای درس تعطیل می گردید .

دفتر زندگی با کلمه عشق و محبت آغاز شد و جلوه های گوناگون جمال و کمال در کل هستی پدید آمد . انسانها هم که جزئی از نظام کلی هستی هستند با عشق متولد می شوند با دلدادگی به تلاش و کوشش می پردازند و در آخرین لحظات زندگی سرشار و لبریز از عشق و دلدادگی چون حبابها به اقیانوس هستی و ابدیت می پیوندند . پس آغاز و سرانجام زندگی و هستی از مهر و محبت آکنده است و آنان که از عشق و دلدادگی خبری ندارند نامشان در دفتر و جریده انسانها ثبت و ضبط نمی شود .

اگر می خواهیم خانواده استواری داشته باشیم اگر مایل هستیم از زندگی لذت و بهره بگیریم ، اگر می خواهیم کودکان ما با نشاط و خرمی زندگی کنند ،‌ اگر می خواهیم استعدادهای خداداد در آنان شکوفا گردد و اگر می خواهیم روح امید و اعتماد و تلاش و کوشش در آنان زنده شود . زندگی خانوادگی را از مهر و محبت لبریز و سرشاز نماییم و در و دیوار خانه را با صفا و صمیمیت آذین بندی کنیم .
رسول خدا ( ص ) می فرمود : هیچ بنایی در نزد پروردگار محبوب تر از بنای خانوادگی نیست بدیهی است که منظور خانواده ای است که لبریز از مهر و محبت باشد . در گفتار دیگری فرمود . مرد مسلمان پس از اسلام فایده ای برتر و والاتر از همسری مسلمان به دست نیاورده است . همسری که هر گاه به او می نگرد سراسر وجودش از شادی و سرور لبریز می گردد . هر گاه از او چیزی را طلب می کند از او اطاعت می کند و درغیبت شوهرش با همه وجود از ناموس و مال او پاسداری می نماید . پرواضح است که این گونه ارتباط استوار و صمیمی جز در پرتو مهر و محبت زن و شوهر به یکدیگر امکان پذیر نیست . پیوندهای عاطفی است که زن و شوهر را به وحدت و یگانگی سوق داده هر دو یکی می شوند و دوگانگی و اختلاف و درگیری از میان برداشته می شود . در برخی از روایات اسلامی از همسر به انیس موافق تعبیر شده است.

پیشوایان دینی با انتخاب چنین کلماتی به همه خانواده ها گوشزد می کردند که زن و مرد در محیط خانوادگی باید با یکدیگر دوست و صمیمی و مونس و همدم یکدیگر باشند . واضح است که وصول به این هدف جز در پرتو دوستی و صمیمیت خالصانه امکان پذیر نیست . رسول خدا (ص) می فرمود : من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم اول بوی خوش ، دوم زنان و سوم نماز را که نور چشم من است . هدف اساسی پیامبر بزرگوار این بوده است که برای همه زنان و مردان این واقعیت را تبیین کند که کانون خانوادگی باید از مهر و محبت لبریز باشد تا زندگی مفهوم واقعی خود را از دست ندهد .
در تاریخ اسلام آمده است که رسول خدا (ص) قبل از تولد فاطمه موظف شد مدت چهل روز از خدیجه کبری فاصله بگیرد و به اعتکاف بپردازد . خدیجه کبری در این مدت از شوق و عشق رسول خدا ( ص ) بی تاب شده ، اشکهای فراوانی از دیده فرو می ریخت ، رسول خدا برخی از مؤمنان را نزد خدیجه فرستاد و یپام داد که این فراقت و دوری به دستور پروردگار می باشد ومهر و محبت ایشان به او کماکان گرم و سوزان است . با توجه به مقدمات ذکرشده این حقیقت آشکار می شود که زندگی جز در پرتو مهرورزی و محبت کردن امکان پذیر نمی تواند باشد .

در اینجا این سئوال مطرح می شود که زن و شوهر چگونه باید با یکدیگر برخورد داشته باشند تا کانون خانوادگی از مهر و محبت لبریز گردد . در پاسخ می گوییم که هیچ معلومی بدون علت تحقق نمی یابد . برای ایجاد صفا و صمیمیت باید رفتارهای خاصی در محیط خانوادگی حاکمیت داشته باشد تا صفا و یگانگی فراهم آید به همین مناسبت به رفتارهایی که موجب ایجاد صفا و صمیمیت می شود اشاره می کنیم .
1- اولین عاملی که موجب پدید آمدن صمیمیت می شود خوش اخلاقی است . بدیهی است که منظور از حسن خلق نرمی وملایمت و تحمل و شکیبایی است . زن و مرد باید سعی کنند در ارتباط با همدیگر روحیات انسانی را در حد کمال مراعات کنند و از تندی و تیزی وعصبانیت و حساسیت ها جداً‌ پرهیز نمایند . از امام حسن مجتبی نقل شده است : هیچ عیش و زندگی برتر و والاتر از خوش اخلاقی نیست .

2-دومین عاملی که صفا و صمیمیت را در محیط خانوادگی فراهم می آورد خوش زبانی است . زن ومرد خانواده باید از ابراز هر نوع کلمات و الفاظ زننده و کوبنده اجتناب کنند و هرگز نسبت به یکدیگر زخم زبان نزنند زیرا هیچ عاملی همانند نیش زدن به صمیمیت خانواده لطمه وارد نمی کند . رسول خدا در طول زندگی خود در ارتباط با مسائل شخصی و خانوادگی هرگز زبان به انتقاد نگشود و اگر اعتراض و انتقادی می کرد در انحصار مواردی بود که به حدود و قوانین الهی تجاوزی به عمل آمده بود و در غیراین صورت با سکوت و نادیده گرفتن گذشت می کرد .

3- سومین نکته که بسیار حساس است و در ایجاد و حفظ صمیمیت ها نقش مؤثر را عهده دار است خوش برخوردی است . همه افراد علاقه دارند که دیگران با آنان برخورد خوبی داشته باشند . بنابراین زن و مرد هم از این قاعده کلی مستثنی نیستند. هر مردی دوست دارد وقتی به خانه قدم می گذارد همسرش با چهره ای خندان و با گشاده رویی با او برخورد کند . چنانکه زن خانه نیز متوقع است وقتی مرد وارد خانه می شود سختی ها و دشوارهای زندگی را فراموش کند و با چهره ای متبسم و خندان با همسرش مواجه شود . فراموش نکنیم که برخوردهای اولیه افراد بسیار مؤثر و نقش آفرین است . به عنوان مثال سبقت گرفتن در سلام را و افشای سلام در برخوردها تأثیر بسزایی در دیگران دارد و روحیه ها و رفتارها را تغییر می دهد . به اعتقاد ما یکی از نشانه های بارز خردمندی در زن و مرد خوش برخوردی است عده کمی هستند که از این توانایی برخوردارند . این گونه افراد در اولین برخورد با دیگران اعم از خردسال و بزرگسال آنان را شیفته و مجذوب خود می کنند و در برابر این عده بسیاری از مردم نیز برخوردی خشک و ساده دارند .

4- نکته چهارم که در ابقای صمیمیت ها بسیار مؤثر می باشد این است که در زندگی خانواگی ، زن و مرد احترام یکدیگر را حفظ کنند و در برابر اعضای خانواده و بیگانگان رفتارشان با یکدیگر آنچنان گرم و صمیمی باشد که همه گمان کنند آن دو از کثرت گذشته به وحدت و یگانگی واقعی رسیده اند . در انجام امور خانوادگی و فامیلی از تک روی پرهیزنمایند و تا رضایت و تمایل طرف مقابل را به دست نیاوره باشند به اظهار نظر قانع اقدام نکنند . البته ممکن است که در مواردی زن و مرد بدون در نظر گرفتن نظر و رأی همسرش یک جانبه به گرفتن تصمیماتی اقدام کند به اعتقاد ما چنین رفتارهایی از طرف مرد وزن بزرگترین بی احترامی به حرمت و تخفیف طرف مقابل است .

5- نکته پنجم اینکه زن و مرد موظف هستند یکدیگر را تأیید و تثبیت کنند و این کار علاوه بر اینکه عملاً انجام می گیرد باید در گفتار و رفتار هم انعکاس یابد به عبارت ساده تر زن و مرد رسماً باید اعتراف کنند که منهای طرف مقابل قادر به زندگی کردن نیستند . این تأیید و پذیرش موجب افزایش صفا و صمیمیت خواهد بود از رسول خدا نقل شده است که فرمودند : وقتی مردی به همسرس می گوید تو را دوست دارم این جمله هرگز از قلب همسرش زائل نمی شود . باید توجه داشته باشیم که همه انسانها اعم از مرد و زن در تمام دوران زندگی از شک و تردید برکنار نیستند و این تردید و شک در رفتار و کردارشان نیز منعکس می شود لذا وقتی مورد تأیید دیگران قرار می گیرند جان و توان تازه ای بر آنان دمیده می شود .

عشق و زندگی
زندگی زن و شوهرهای جوان در آغاز، غالباً توأم با صفا و آرامش بوده، مهربانی و مؤدت بر تمامی روابط آنها سایه افکنده است. همین مؤدت و مهربانی میان آنان است که مایه ی آرامش روان می شود و دنیایی آکنده از عشق و محبت به ارمغان می آورد. زیرا پسر و دختری که براساس فطرت الهی نیازمند یکدیگرهستند، اکنون به خاطر طبیعت خویش به سوی هم جذب شده اند و هر کدام معنایی دیگر برای زندگی یافته اند و در کنار هم آرامش می یابند. این آرامش ، از اینجا ناشی می شود که این دو جنس، مکمل یکدیگر و مایه ی شکوفایی و نشاط و پرورش هم هستند؛ به طوری که هر یک بدون دیگری ناقص است و طبیعی است که میان یک موجود و مکمل وجود او چنین جاذبه ی نیرومندی وجود داشته باشد. این آرامش خاطر جز به وسیله ی عشق و محبت به دست نمی آید. ازدواجی که در آن مهر، محبت و علاقه وجود نداشته باشد، طبیعتاً زندگی از آرامش واقعی برخوردار نخواهد بود و دیری نخواهد پایید که بنیان آن سست شده، ویران می گردد. چرا که «خانه از پای بست ویران است». به همین جهت ، در سال های اولیه ی زندگی، علاقه و محبت نقش مهمی در پایداری اساس خانواده دارد و در حقیقت انگیزه ی ارتباط و بستگی بین زوجین است.

وقتی مردی برای همسرش کارهای جزئی اما متعدد انجام می دهد، زن درمی یابد که شوهرش او را دوست دارد و این سبب می شود که زن قابل اعتمادتر و دوست داشتنی تر به نظر برسد. انجام کارهای جزئی برای زن، برای خود مرد نیز التیام بخش است. در واقع این اقدامات جزیی، رنجش های او و رنجش های همسرش را التیام می بخشد، و مرد به تدریج خود را موجودی قدرتمند و مؤثر می بیند.

استاد شهید مطهری، درباره ی نقش ازدواج در ایجاد علاقه محبت بین زن و مرد، می فرماید:
«پسر و دختری که هیچ کدام آنها در زمان تجردشان در هیچ چیزی نمی اندیشیدند مگر در آن چه مستقیماً به شخص خودشان ارتباط داشت، همین که به هم دل بستند و کانون خانوادگی تشکیل دادند، برای اولین بار خود را به سرنوشت موجودی دیگر علاقه مند می بینند، شعاع خواسته هایشان وسیع تر می شود، و چون صاحب فرزند شدند، به کلی روحشان عوض می شود. آن پسرک تنبل و سنگین، اکنون چالاک و پر تحرک شده است و آن دخترکی که به زور هم از رختخواب بر نمی خاست، اکنون تا صدای کودک گهواره نشینش را می شنود، همچون برق می جهد. کدام نیروست که لختی و رخوت را برد و جوان را این چنین حساس ساخت؟ آن، جز عشق و محبت نیست».

قرآن کریم به این مهم اشاره دارد و می فرماید:
«از نشانه های او این که همسرانی از جنس خود شما برایتان آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید و در میانتان مؤدت و رحمت قرار داد، در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند».

بنابر برخی از تفاسیر، منظور از مؤدتی که در آیه به آن اشاره شده است، همان مهر، محبت و مهربانی بین زن و شوهر است که انگیزه ی ارتباط در آغاز زندگی است، ولی در سال های پایان زندگی که یکی از دو همسر، ممکن است ضعیف و ناتوان گردد و قادر بر کار و خدمتی نباشد، «رحمت، شفقت و دلسوزی» جای «مؤدت و مهربانی» را می گیرد.

از نظرگاه قرآن، مؤدت و مهربانی یکی از اصول اساسی زندگی مشترک است که خداوند آن را در میان زن و شوهر جوانی که دل به فردا بسته اند، قرار داده است. غرض از این مؤدت، دوستی خالص و صمیمانه و به عبارتی دیگر همان علاقه آتشینی است که باید بین زوجین وجود داشته باشد. آن گونه دوستی و علاقه ای که در اعماق جان آنها ریشه بدواند و موجبات آرامش و سکونشان را فراهم آورد. این علاقه و محبت که اوج آن در ماه های اولیه ی زندگی است، اگر خالصانه و بی ریا باشد و بنا به دستور اسلام پیوسته اظهار گردد، به طور فزاینده ای رشد می یابد و عشقی ماندگارخواهد شد.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله اعتماد به نفس

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله اعتماد به نفس دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله اعتماد به نفس  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله اعتماد به نفس،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله اعتماد به نفس :

زمانی‌ كه‌ كودكی‌ بتواند بدون‌ توقع‌ و انتظار از دیگران‌ كاری‌ را آغاز كند و بكوشد تا آن‌ را به‌ اتمام‌ برساند، می‌گوییم‌ «اعتماد به‌ نفس‌» دارد. كودك‌ از همان‌ ابتدا كه‌ شروع‌ به‌ شناخت‌ خود و محیط‌ پیرامونش‌ می‌كند،به‌ قدرت‌ و توانایی‌ خود برای‌ تسلط‌ بر محیط‌ و اطرافیانش‌ آگاه‌ می‌ شود. یكی‌ از عوامل‌ موثر در رشد اعتماد به‌ نفس‌ كودكان‌ و نوجوانان‌،والدین‌ و اعضای‌ خانواده‌ هستند. اگر كودك‌ در خانواده‌یی‌ سرشار از صمیمیت‌ ،محبت‌ و مهربانی‌ رشد یابد می‌تواند ویژگی‌های‌ شخصیتی‌ خود را بشناسد و با اطمینان‌ به‌ توانایی‌های‌ خود یا مشكلات‌ و مسائل‌ گوناگون‌ روبرو شود و از طرفی‌ می‌تواند با رفتارهای‌ نامطلوب‌ ومنفی‌ خود،برخوردی‌ واقع‌بینانه‌ داشته‌ باشد و در صدد رفع‌ و تغییر آنها برآید. از آنجایی‌ كه‌ اعتماد به‌ نفس‌ صفتی‌ ارثی‌ نیست‌،اگر كودك‌ ضمن‌ انجام‌ فعالیت‌های‌ مختلف‌ مدام‌ دچار محدودیت‌ شود و نتواند تجارب‌ جدید و مفیدی‌ در زندگی‌ كسب‌ كند،ترسو ،كمرو و خجول‌ بار می‌آید و قدرت‌ تصمیم‌گیری‌ هم‌ در او رشد نخواهدیافت‌. نتایج‌ تحقیقات‌ محققان‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ اغلب‌ پدران‌ و مادران‌ نسبت‌ به‌ پرورش‌ فرزندان‌ پسر و دختر خود دید یكسانی‌ ندارند. زمانی‌ كه‌ كودكی‌ متولد می‌شود، نخستین‌ پرسشی‌ كه‌ پس‌ از سلامتی‌ نوزاد مطرح‌ می‌شود،جنسیت‌ اوست‌. اگر نوزاد دختر بود،لباس‌ صورتی‌ و اگر پسر بود لباس‌ آبی‌ به‌ تن‌ او می‌كنند و برهمین‌ اساس‌ رفتار بزرگسالان‌ نیز طبقه‌بندی‌ می‌شود.

به‌ پسران‌ فرصت‌ بیشتری‌ برای‌ كندوكاو دنیای‌ فیزیكی‌ پیرامون‌شان‌ داده‌ می‌شود و همین‌ امر موجب‌ تقویت‌ مهارت‌های‌ حركتی‌ بیشتر آنان‌ می‌شود. برعكس‌ دختران‌ به‌ شیوه‌یی‌ محدودتر پرورش‌ می‌یابند و آنان‌ را برای‌ تعاملات‌ كلامی‌شان‌ بیشتر تشویق‌ می‌كنند. جان‌بیكس‌ ،دریافت‌ كه‌ دختران‌ در سنین‌ بین‌ 14 – 10سالگی‌ بطور محسوسی‌ دچار ضعف‌ اعتماد به‌ نفس‌ می‌شوند. طبق‌ تحقیق‌ او دختران‌ در آغاز سن‌ مدرسه‌ و شروع‌ دبستان‌ از خود پنداره‌ بالاتر و اعتماد به‌ نفس‌ بیشتری‌ نسبت‌ به‌ پسران‌ برخوردارند. در حالی‌ كه‌ طی‌ سالهای‌ پایانی‌ دبستان‌ و آغاز دوران‌ نوجوانی‌ این‌ نسبت‌ برعكس‌ شده‌ است‌ و دختران‌ دچار ضعف‌ و كاهش‌ اعتماد به‌ نفس‌ می‌شوند. این‌ امر می‌تواند ناشی‌ از نظام‌ آموزشی‌،دیدگاههای‌ فرهنگی‌ و نحوه‌ تعاملات‌ اجتماعی‌،درباره‌ نقش‌ جنسیت‌ نوجوانان‌ باشد. 

دكتر دیپولد (1995) طی‌ تحقیقی‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسید كه‌ نوجوانان‌ دختر در مقایسه‌ با نوجوانان‌ پسر،بیشتر دچار اضطراب‌ فشار روانی‌ و افسردگی‌ می‌شوند. یكی‌ از عوامل‌ موثر در كاهش‌ اعتماد به‌ نفس‌ و ضعف‌ خودپنداره‌ دختران‌،بلوغ‌ جنسی‌ و تغییرات‌ جسمانی‌ آنان‌ است‌. بطور معمول‌ دختران‌ 2 الی‌ 3 سال‌ زودتر از پسران‌ بالغ‌ می‌شوند و همین‌ امر باعث‌ می‌شود كه‌ آنها با پختگی‌ كمتری‌ با این‌ فرایند روبرو شوند.به‌ عبارت‌ ساده‌تر یك‌ دختر در 11 -10 سالگی‌ مراحل‌ بلوغ‌ خود را طی‌ می‌كند،در حالی‌ كه‌ یك‌ پسر در حدود 14 -13 سالگی‌،یعنی‌ حدود 3 -2 سال‌ بعد از دختر به‌ این‌ مرحله‌ می‌رسد. طی‌ این‌ مدت‌ دختران‌ ناگهان‌ با تغییرات‌ جسمانی‌ گوناگونی‌ روبرو می‌شوند كه‌ برای‌ آنها محدودیت‌ هایی‌ را نیز به‌ همراه‌ می‌آورد. این‌ احتمال‌ وجود دارد كه‌ افسردگی‌ و ضعف‌ خودپنداره‌ دختران‌ ناشی‌ از احساس‌ نارضایتی‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ وضعیت‌ ظاهر و تن‌ انگاره‌ خود باشد. زیرا ضعف‌ تن‌انگاره‌،ازدیاد وزن‌ و زیبایی‌ ظاهر برای‌ دختران‌ بسیار مهمتر از پسران‌ است‌.

در مواردی‌ نیز دختران‌ نمی‌توانند خود را با این‌ تغییرات‌ جسمانی‌ سازگار كنند و آن‌ را بپذیرند. در نتیجه‌ خود پنداره‌ آنان‌ لطمه‌ می‌بیند و دچار ضعف‌ اعتماد به‌ نفس‌ می‌شوند. یكی‌ از روانشناسان‌ معاصر به‌ نام‌ دكتر «نانسی‌ اسمیت‌» معتقد است‌ :«پسران‌ برای‌ ماجراجویی‌ و قدرتمندی‌ و دختران‌ برای‌ وابستگی‌ و محتاط‌ بودن‌ تشویق‌ می‌شوند»زمانی‌ كه‌ پسری‌ دچار مشكل‌ می‌شود،او را تشویق‌ می‌كنند تا درصدد مبارزه‌ با آن‌ مشكل‌ برآید. در حالی‌ كه‌ وقتی‌ دختری‌ در چنین‌ شرایطی‌ قرار می‌گیرد با گفتن‌: «اجازه‌ بده‌ تا كمكت‌ كنیم‌»و یا حتی‌ بدتر از آن‌، «بگذار ما این‌ كار را برایت‌ انجام‌ دهیم‌;» در صدد رفع‌ مشكل‌ او برمی‌ آیند و این‌ موضوع‌ ،مفهومی‌ از احساس‌ «درماندگی‌ آموخته‌ شده‌» دربردارد. به‌ عبارت‌ ساده‌تر او را به‌ ناتوانی‌ و وابستگی‌ عادت‌ می‌دهیم‌. دكتر اسمیت‌ معتقد است‌ كه‌ می‌توان‌ دختران‌ را همچون‌ پسران‌ افرادی‌ قوی‌ و متكی‌ به‌ نفس‌ بار آورد. وی‌ نكات‌ زیر را به‌ منظور راهنمایی‌ والدین‌ و مربیان‌ یادآور می‌شود:

1-اجازه‌ دهید كه‌ دخترتان‌ نیز همچون‌ پسرتان‌ با شن‌ و خاك‌ بازی‌ كند و از اینكه‌ خود را كثیف‌ می‌كند،ناراحت‌ نشوید.
2- به‌ دخترتان‌ اجازه‌ دهید كه‌ با حیوانات‌ خانگی‌ مثل‌ پرندگان‌،ماهی‌ها،لاك‌پشت‌، ; بازی‌ كند وبعد از بازی‌ خوب‌ دست‌هایش‌ را بشویید.
3 -والدین‌ می‌توانند دخترانشان‌ را نسبت‌ به‌ انجام‌ كارهای‌ فنی‌ گوناگون‌ تشویق‌ كنند و آنان‌ را با وسایل‌ و ابزارآلاتی‌ مثل‌ میخ‌،چكش‌،آچار و از این‌ قبیل‌ آشنا سازند . حتی‌ اگر ضربه‌یی‌ با چكش‌ بر روی‌ دست‌ خودش‌ زد،چندان‌ هول‌ و پریشان‌ نشوند.

جان‌اسموتنی‌ ، توجه‌ به‌ نكات‌ زیر را برای‌ رشد و ارتقای‌ اعتماد به‌ نفس‌ دختران‌ لازم‌ و ضروری‌ می‌ داند:
1 -دختران‌ خود را تشویق‌ به‌ مطالعه‌ زندگینامه‌های‌ زنان‌ سرشناس‌ و برجسته‌ تاریخ‌،علوم‌،هنر ،ادبیات‌، ورزش‌ و ; كنید.
2 -سعی‌ كنید دخترانتان‌ را به‌ مشاهده‌ فیلم‌هایی‌ تشویق‌ كنید كه‌ هم‌ مردان‌ و هم‌ زنان‌ دارای‌ نقش‌های‌ مثبت‌ و سازنده‌یی‌ در آن‌ باشند.
3 -به‌ سوالات‌ دخترتان‌ به‌ همان‌ میزان‌ كه‌ به‌ سوالات‌ پسرتان‌ اهمیت‌ می‌دهید،توجه‌ كنید. با آنها درباره‌ روابط‌ خانوادگی‌ ،دوستی‌ها و مباحث‌ مختلف‌ فرهنگی‌ اجتماعی‌ صحبت‌ كنید.

افزایش اعتماد به نفس

بسیاری از افراد، حتی آنهایی که به نظر خوش برخورد و صمیمی می رسند، با مسئله کمبود اعتماد به نفس مواجه هستند. اما خوشبختانه گام های اولیه ای وجود دارد که می توان برداشت تا احساس بهتری نسبت به خود داشته و در مسائل اجتماعی آسوده تر باشیم.بسیاری از افراد، حتی آنهایی که به نظر خوش برخورد و صمیمی می رسند، با مسئله کمبود اعتماد به نفس مواجه هستند. اما خوشبختانه گام های اولیه ای وجود دارد که می توان برداشت تا احساس بهتری نسبت به خود داشته و در مسائل اجتماعی آسوده تر باشیم.از خودتان مراقبت کنید: داشتن اعتماد به نفس تا حدی به داشتن تصویری مثبت از اندام خود بستگی دارد. اگر هر روز صبح تا محل کار خود پیاده راه بروید، بیشتر ورزش کنید، و تغذیه سالم تری داشته باشید، هم در بهبود ظاهر و هم در بهبود حال شما تاثیر به سزایی خواهد گذاشت. اگر احساس می کنید وقت کافی برای ورزش ندارید، سعی کنید صبح ها چند دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید – حتی یک پیاده روی کوتاه، اگر به طور روزانه تکرار شود، نتیجه بخش خواهد بود. مراقبه نیز به تمرکز شما کمک خواهد کرد.

یک فهرست تهیه کنید: در اغلب اوقات، افرادی که از کمبود اعتماد به نفس رنج می برند فهرست های ذهنی ای از تمام ایرادهایشان دارند: بیش از اندازه چاق، دست و پا چلفتی، کند در روابط اجتماعی، و غیره. این نکات منفی را با تهیه فهرستی از خصوصیات مثبت خود، چه روی کاغذ چه به صورت ذهنی، به نکات مثبت تبدیل کنید. آیا آسانگیر و خوش برخورد هستید؟ در کار خاصی مهارت دارید؟ آیا طنز استثنایی دارید؟ تفکر در مورد این چیزها وقتی ایام به کام شما نیست تاثیر فراوانی در بهبود حال و افزایش اعتماد به نفس شما خواهد داشت.

دارو: برای برخی از افراد، اضطراب اجتماعی و کمبود اعتماد به نفس می تواند موجب ناتوانی در سخن گفتن در مقابل گروهی از افراد، یا در تعامل با فرد یا افراد دیگر گشته و منجر به حملات ترس شود. در برخی از این قبیل موارد پاسخ مسئله دارو است. داروهای ضد افسردگی مانند پاکسیل (1) و بازدارنده های مونوامین اکسیدازی، یا آرام بخش هایی مانند زاناکس (2)، لیبریوم (3)، والیوم (4)، می توانند به افرادی که اضطراب اجتماعی شدید دارند کمک کنند. با این وجود، بسیاری از افراد در حالی از این داروها به عنوان علاج هر دردی استفاده می کنند که شاید بهتر باشد مسئله آنها از طریق درمان حل شود. قبل از آغاز هر نوع رژیم دارویی باید ابتدا با یک پزشک مشورت شود.

چارچوب ذهنی: فکر ورود به اتاقی که پر از آدم های غریبه است شما را در جای خود می خشکاند؛ بعضی صبح ها، ترک خانه امری دشوار است. چنین افرادی می توانند از چند تمرین ساده ذهنی کمک بگیرند. قبل از ورود به موقعیت های اجتماعی ای که می توانند دشوار باشند، از خودتان بپرسید، “بدترین اتفاق ممکن چیست؟” انرژی خود را صرف خود موقعیت کنید، نه صرف نگرانی جلوتر در مورد آن. اگر کاری را برای بار اول انجام می دهید، تصور کنید که آن را قبلا هم انجام داده اید. به خاطر داشته باشید در آنچه که نمی آزمایید همیشه بازنده هستید.اهداف واقع بینانه تایین کنید: بسیاری از افراد وقتی از عدم اعتماد به نفس رنج می برند که برای خود اهداف غیر قابل دسترس تایین کرده و در رسیدن به آنها با شکست مواجه می شوند. در عوض، اهدافی تایین کنید که قابل دسترس تر باشند و برای رسیدن به آنها در طول روز تلاش کنید. شاید نتوانید تا پایان هفته جهان را تسخیر کنید، اما حتما به کارهای خود خواهید رسید. با پشت سر گذاشتن موفقیت آمیز این اهداف، احساس بهتری نسبت به خودتان خواهید داشت.

1 Paxil
2. Xanax
3. Librium
4. Valium

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله تأثیر بازى در کودکان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تأثیر بازى در کودکان دارای 7 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تأثیر بازى در کودکان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله تأثیر بازى در کودکان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله تأثیر بازى در کودکان :

فواید بازى
– بازى در رشد جسمى انسان تأثیر مىگذارد. فروبل اعتقاد دارد بازى یکى از مهمترین عواملى است که مىتواند باعث هماهنگى رشد کودک از لحاظ جسمی، روانى و اجتماعى گردد شاید بتوان گفت که این فایده بازى اولین و بدیهىترین تأثیربازى است و مسلماً در سلامت و شادابى جسم و روان تأثیر بهسزائى دارد.

– بازى عاملى است که بهوسیله آن مىتوان نقاط قوت و ضعف خود را شناخت و این در واقع نوعى واقعیت آزمائى (Reality testing) است که بدان وسیله مىتوان با شناخت خود به تقویت بیشتر نکات قوت و برطرف کردن نکات ضعف اقدام نمود.

– بازى تعیینکننده جایگاه اجتماعى است، کودک از طریق بازى به فعالیتهاى مفرحى مىپردازد که در آن مقبولیت اجتماعى بیابد و هرچه در این راه موفق باشد جامعهپذیرى راحت و سهلترى خواهد داشت، مشارکت، همکارى و رعایت حقوق دیگران و رعایت قوانین اجتماعى در بازىها یاد گرفته مىشود.

– بازى وسیله ارتباط با کودک است، با استفاده از بازى مىتوان با کودکان رابطه برقرار نمود در کودکان بهعلت اینکه از لحاظ کلامى به پختگى لازم نرسیدهاند بازى مىتواند وسیله مؤثر ارتباط باشد، الفت و مؤانست با کودک از طریق بازى به راحتى صورت مىگیرد.

– کودک از طریق بازى علاقه اجتماعى (Social interest) را که نمادى از ظرفیت انسان براى تعامل با اجتماع است یاد مىگیرد.

– بازى باعث شکوفائى شخصیت شده، در تکوین آن مؤثر مىباشد، با توجه به اینکه بازى نوعى بیان خود است و کودک از طریق آن خود را مىنمایاند لذا جهت شناخت نیازها، علایق، استعدادها و سایر ویژگىهاى شخصیتى شیوهاى مؤثر مىباشد. ورود به دنیاى کودک از طریق تجربیات بازى منجر به پیدایش نظام درمانى بازى درمانى – Play Therapy شده است.

– روش برخورد کودک با بازی، انتخاب او و اهمیتى که بدان مىدهد همه بیانگر نگرش و رابطه او با محیط و چگونگى وابستگى او با همنوعان خود است. (آرین، خدیجه، گاری. ل. لندرث (1370) بازى درمانى دینامیسم مشاوره با کودکان)

– بازىهاى کودک در رشد اجتماعى او مؤثر هستند زیرا شخصیت خود را چنانکه هست در میدان بازى آشکار مىسازد، در بازى است که کودک نوع و میزان تصوّر و تخیّل، استعداد همکارى و معامله منصفانه خود را آشکار مىکند. بازى عامل مؤثر و مهمى در تعیین و تربیت ارزشهاى اجتماعى است. (شعارىنژاد، علىاکبر (1368)، روانشناسى رشد)

– بازى نوعى تخلیه روانى است. بهویژه براى کودکانى که ابزار اساسى سازش با اجتماع یعنى زبان را کسب نکردهاند و قادر به بیان نیّات خود بهصورت کلامى نمىباشند بازى مىتواند بهترین وسیله تخلیه روانى باشد، ارسطو نیز به این ویژگى اشاره داشته و گفته است که بعضى از ویژگىهاى روانى چون پرخاشگری، افسردگى و ; در بازى برونریزى شده یا تصعید (Sublimation) مىیابد.

– حس کنجکاوى کودک در جریان بازى او را به تفکر خلاّق، سازنده و ابتکار و خلاّقیت رهنمون مىسازد.

– بازى عامل جبرانکننده یا جانشین کار است، به این معنى که تا زمانى که کودک توانائى انجام کار ندارد بازى جاى آن را گرفته و بهعنوان عاملى در خشنودسازى او عمل مىنماید در این رابطه بازى نشانهاى از آرزوهاى برآورد نشدهاى محسوب مىشود که در موقعیت واقعى امکان تحقق آن میسّر نیست.

– بازى در ایجاد الگوى رفتارى مطلوب و خاموشسازى رفتار نامطلوب مؤثر است و این نوع یادگیرى است، کودک در ضمن بازى با اسباببازىهاى گوناگون، به مرور اندازه، رنگ، ترکیب، ارزش و اهمیت اشیاء را یاد مىگیرد و اطلاعاتى درباره محیط زندگى خود بهدست مىآورد. (شعارىنژاد، علىاکبر (1368)، روانشناسى رشد)

– از بازى مىتوان جهت پرورش خلاّقیت نیز استفاده نمود. عده زیادى از مردم مقدارى از وقت خود را صرف بازىهاى مختلف مىکنند که بعضى از آنها مىتواند روشى براى پرورش خلاّقیت باشد. بازىهاى فکرى از قبیل حلّ جدول، معما و بازى شطرنج مىتواند خلاّقیت را شکوفا سازند. اگر در بازىهاى سازندهاى مانند سبدسازی، مدلسازى و سایر کارهاى هنرى و دستى فرد خودش طرح را ساخته و به اتمام برساند خلاقیت بیشتر نمایان خواهد شد. (قاسمزاده، حسن؛ الکس اس. اسبورن(1371)، پرورش استعداد همگانى ابداع)

– بازى بهعنوان یک وسیله آموزشى هم مورد استفاده قرار مىگیرد. در مدارس پیشدبستانی، مهدهاى کودک و کودکستانها با استفاده از بازىهاى مختلف به آموزش و پرورش کودکان اقدام مىنمایند این فایده بازى بهصورت علمى توسط مونتهسوری، دکرولى و دیگران پیشنهاد شده است و استفاده عملى از فراوانى دارد. تعداد زیادى از بازىهاى آموزشى در کتابهاى مختلف و بهویژه کتاب کار مربى کودک نوشته توران خمارلو آمده است.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نقش تربیت در نهادینه کردن دموکراسی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نقش تربیت در نهادینه کردن دموکراسی دارای 10 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نقش تربیت در نهادینه کردن دموکراسی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله نقش تربیت در نهادینه کردن دموکراسی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله نقش تربیت در نهادینه کردن دموکراسی :

نقش تربیت در نهادینه کردن دموکراسی:

-مراکز آموزشی و دوره یادگیری :
بی شک آموزش و تربیت (در تمام اشکال آن) اساسی ترین رکن برای پیاده کردن “یک مفهوم با کارکرد اجتماعی” در جامعه می باشد. رفتار دمکراتیک مانند هر رفتار اجتماعی دیگر آموختنی است. مسلما در جامعه یی که مراکز مهم آموزشی آن رفتارهای غیر دموکراتیک را آموزش می دهند، نباید انتظار نهادینه شدن دموکراسی را داشت. قبل از آن که آموزش آغاز گردد مفهوم مورد نظر توسط آموزش دهنده باید درک و پذیرفته شود. مهمترین مرکز آموزش روابط اجتماعی در جامعه ما خانواده است. به این معنا که انسان به عنوان واحد موثر اجتماعی اساسی ترین مفاهیم اجتماعی -که در بازسازی روابط در سطح کلان نقش حیاتی دارند- را از خانواده و در خانواده یاد می گیرد.

دیگر مراکز یادگیری عبارتند از مسجد و مکتب. برخلاف تصور رایج به نظر بنده دانشگاه نقش اساسی در آموزش مفاهیم پایه اجتماعی بازی نمی کند، چراکه مفاهیم بنیادی در سنین کودکی در ناخودآگاه فرد شکل یافته است و در دانشگاه این مفاهیم فقط شکل تیوریک پیدا می کنند یا آن که یک مفهوم بدوی با یک تیوری مدرن زرق و برگ می یابد. اما یادگیری و بیان این تیوریهای مدرن در دانشگاه عملا بر رفتار نهادینه شده فرد که در دوران کودکی وجود فرد را به تسخیر درآورده، تاثیری نمی گزارد. چه بسا در جامعه ما این تجربه به خوبی قابل مشاهده است طوریکه افرادی با ظاهر مدرن و دانشگاه رفته، عملکردی نا هنجار و بدوی دارند. درک این مسایل شروع رسالت روشنفکران برای یافتن راه حل است. 

برای رفع مشکل یک سیستم قدم اول شناخت سیستم است. هر چه این شناخت کاملتر و عالمانه تر باشد امکان یافتن راه حل کلیدی بیشتر است. هدف ما در این مقاله یافتن همین راه حل کلیدی برای تحول سیستم اجتماعی افغانستان از حالت متوقف به حالت پویا است. جامعه از جزء موثری به نام فرد تشکیل یافته است. به رسمیت شناختن این جزء موثر در رقم زدن هویت سیستم، امری بدیهی است طوریکه سایر عوامل از جمله عوامل خارجی در مقایسه با آن بسیار کمرنگ می نماید. این عامل موثر یعنی فرد را از نظر کارکرد مورد تحلیل قرار می دهیم. از زمان تولد تا هنگامی که یک فرد به یک عامل موثر تبدیل می شود معمولا به 25 سال وقت نیاز است. این همان دورانی است که فرد آموزش می بیند تا به یک عامل موثر تبدیل گردد. در حکومت هایی که بر تاریخ معاصر ما گذشته است کمترین بها به این افراد داده شده است. به عبارت دیگر به دلایل مختلف کمترین سرمایه گذاری دولت ها روی آموزش صورت گرفته است. دلیل آن روشن است: چون که حکومتها به دلیل بی ثباتی درگیر امور گذرای روزمره بوده اند و قشر خردسال تا جوان، در حال جامعه مسلما عامل موثری به حساب نمی آید، لذا سرمایه گذاری کلانی روی این قشر صورت نگرفته است.

در این میان سنین کودکی زمانی است که انسان درک اساسی از محیط اطراف خود می یابد و مفاهیم پایه یی که تاثیر مستقیم بر روابط اجتماعی دارند را می آموزد، یا آن که باید بیاموزد ولی آموزشی داده نمی شود. بطور مثال این مفاهیم عبارتند از: اختیار، عدالت، نظم، تدبیر و رعایت حقوق دیگران. در نگاه اول این مفاهیم بسیار پیچیده می نماید طوریکه یاد گرفتن آنها آنهم در سنین کودکی شاید غیر ممکن به نظر برسد. باید اعتراف کنم اگر من هم به طور مستقیم چگونگی آموزش این مفاهیم پایه در روابط اجتماعی را در کودکستانهای غربی ها مشاهده نمی کردم، پذیرفتن این سخن برایم سنگین بود. در غرب خانواده و خصوصا کودکستان کودک را در شناخت صحیح جهان اطراف کمک می کند و درک قوانین پایه اجتماعی – به طور مثال احترام به حقوق دیگران- که باعث شکل پذیری یک جامعه پایدار می گردد را از راه های بسیار ساده -از جمله بازیها و واکنش حساب شده به رفتار کودک- امکان پذیر می کند.

من با این حساب ایمان دارم که مهمترین زمان در تشکیل شخصیت اجتماعی فرد سنین کودکی است و در جامعه ما بزرگترین نقش را خانواده بازی می کند. پس از آن که شخصیت اجتماعی فرد شکل گرفت سرمایه گذاری برای نهادینه کردن این مفاهیم پایه از جمله دموکراسی کاری است عبث و بیهوده. نتیجه این آموزش بیهوده آن خواهد بود که بطور مثال فرد به ظاهر مترقی به جای ریش بلند از نیکتایی بهره می گیرد. خلاصه این که تربیت و آموزش آغاز نهادینه سازی عناصر وفاق اجتماعی از جمله دموکراسی است و رسالت روشنفکران در جامعه متوقف پروراندن امر آموزش برای پایه گزاری یک تمدن است.

چگونه کاربرد وسیع یک بازی در کودکستان در ساخت یک تمدن تاثیر مستقیم دارد؟
برای روشن شدن اهمیت موضوع مورد بحث به یک مثال ملموس پناه می بریم. در کودکستانهای غربی ها یک بازی بطور بسیار وسیعی استفاده می گردد. در این بازی کودک از قطعات و اجزا پلاستیکی و گاهی چوبی یک ساختمان، ماشین، هواپیما یا هر چیز مختلف دیگری را می سازد. بر پا کردن یا ساختن وسایل و ساختمانهای متفاوت از اجزا مشابه به کودک قدرت ذهنی معجزه آسایی می دهد، طوریکه این کودکان در سطح وسیع قدرت ایجاد یک تمدن سازنده را در آینده میابند. این بازی برای کودکان یک ساله به بالا با تنوع و اشکال بسیاری طراحی می گردد. در فارسی گاهی به این بازی خانه سازی اطلاق می گردد که شاید اسم صحیحی نباشد، چراکه کودک قدرت ساخت وسایل مختلف را از این اجزا دارد. مشکلی که اکنون در زمینه تربیت و آموزش کودکان در غرب مطرح است بازیهای کامپیوتری است.

چراکه متخصصین تربیت کودک و روانشناسان کودک به هیچ وجه حاضر نیستند بازیهای کامپیوتری جای این وسیله آموزشی معجزه آسا و به ظاهر ساده را بگیرد. این بازی متنوع و ارزان به بهترین وجه قدرت خلاقیت فرد را بالا برده و مفهوم ساختن اشیاء مختلف از اجزاء مشابه را به کودک می آموزد. وقتی این بازی به صورت گروهی اجرا گردد، مفاهیمی اساسی مانند همکاری، تقسیم کار، نظم و نظایر آن به کودک از این طریق آموزش داده می شود. این مثالی است از تاثیر آموزش حساب شده بر ایجاد یک جامعه سازنده. نگاه موشکافانه به سیستم عملکرد شرکتهای عظیم سازنده محصولات پیشرفته به ما نشان می دهد که اساس کار به ظاهر پیچیده این شرکتها در قواعد بسیار ساده ولی مهمی نهفته است که کودکان غربی آن را در کودکستان از طریق این بازی آموخته اند!

طرح یک تیوری برای بررسی رشد روانی انسان :
برای آن که نقش تربیت را در نهادینه کردن رفتارهای متعادل اجتماعی مورد ارزیابی قرار دهیم، ابتدا باید با مفهوم رشد روانی انسان آشنا شویم. برای مطالعه رشد روانی انسان نیاز به یک تیوری نسبتا فراگیر داریم. مکتبهای رواشناسی فراوانی رشد روانی انسان را مورد مطالعه قرار داده اند. از میان این مکاتب سه مکتب، مصداقهای تجربیشان بیشتر از سایر مکاتب، در جامعه انسانی به ثبوت رسیده است. طوریکه روانشناسان کودک و مطالعه گران علوم اجتماعی از این مکاتب برای آفرینش سیستم های نوین آموزشی تربیتی بهره بسیار جسته اند. ابتدا به اختصار به بررسی نظریات این سه مکتب می پردازینم و سپس سعی میکنیم تا از آنها یک تیوری کاربردی برای کنکاش در موضوع مورد بحثمان بیابیم.

– مکتب روانکاوی: نظر مکتب روان کاوی در مورد رشد انسان اکنون پس از گذراندن آزمونهای زیادی در طول تاریخ روانشناسی، مورد پذیرش اکثر صاحبنظران تربیت کودک قرار گرفته است. فروید پدر این مکتب به حساب می آید. فروید و سایر هم مکتبهای او تلاش کرده اند تا رشد انسان را براساس رویدادهایی که در دوران کودکی برای او اتفاق افتاده است تحلیل کنند. طبق این مکتب، انسان به طور تصادفی و ارادی عمل نمی کند بلکه بر اساس انگیزشهای درونی، آرزوهای سرکوب شده یا ناآگاه عمل می کند. بنابراین هر رفتاری که از انسان سر میزند جبری است. فروید برای دسترسی به ناخودآگاه انسان ابتدا روش هیپنوتیزم را پیش میگیرد، بعد به تداعی آزاد و تعبیر خواب روی می آورد.

– مکتب انسان گرایی: مکتب انسان گرایی برخلاف مکتب روانکاوی قبول ندارد که رفتار انسان به طور جبری، بدون اراده او و از طریق نیروهای ناهشیار یعنی امیال و آرزوهای سرکوب شده دوران کودکی هدایت می شود. بر اساس این مکتب انسان می تواند بر سرنوشت خود اثر بگزارد یا حتی آن را کنترل کند. چون انسان آزاد است، پس می تواند زندگی، خوشبختی و بدبختی خود را به طور آزاد و با اراده خود تعیین کند. طبق دیدگاه انسان گرایی، عمده ترین عاملی که فرد را به حرکت وا می دارد نگرشی است که او به خود و دنیای اطراف خود دارد.

-مکتب رفتارگرایی: مکتب رفتارگرایی معتقد است که فرد در برابر محیط خود واکنش نشان می دهد نه این که به گفته روانکاوان، از درون برانگیخته میشود یا به گفته انسان گرایان، براساس اراده و اختیار خود عمل می کند. روانشناسانی چون پاولف و واتسون، رفتار را پاسخ به یک محرک در نظر می گیرند. در اینجا قصد بر تحلیل و تعیین صحت و سقم این مکاتب نیست، بلکه می خواهیم به کمک یک میزان علمی (تیوری) برای بررسی رشد روانی انسان، نقش تربیت و آموزش را بر نهادینه شدن رفتارهای متعادل اجتماعی (از جمله رفتار دموکراتیک) بررسی کنیم. از طرفی دیگر نویسنده بر این باور است که هریک از این سه مکتب روانشناسی با وجود تضادهای ظاهری که دارند، دارای مصداقهای تجربی خود در اجتماع انسانی می باشند، لذا تلفیقی از این نظریات شاید تیوری مورد نیازمان را ارائه دهد. این نظریه را به این صورت ارائه می دهیم:انسان تا حدود زیادی براساس انگیزشهای درونی و ناخودآگاه خود عمل می کند. زمانیکه این انگیزشها بطور قوی شکل نگرفته است، رفتار انسان بیشتر به صورت واکنش در برابر محیط بروز می کند. البته آگاهی به انسان توانایی را می دهد تا بر سرنوشت خود تاثیر بگذارد، با آن که انگیزشهای درونی و واکنشهای محیط جهت گیری مخالفی داشته باشند. 

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزی دارای 41 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزی :

خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزی:

پیشگفتار

مهر و محبت یكی از برترین و باارزش ترین گوهرهای وجودی انسان بوده و مهروزی اساس شكل گیری و انسجام جوامع انسانی را تشكیل می دهد. در سایه ی مهر و محبت انسان ها روابط سالم با یك دیگر برقرار كرده و امكان پیشرفت جامعه ی خود را فراهم می آورند. بدون شك وجود مهر و محبت در یك جامعه اطمینان و اعتماد افراد به یك دیگر را افزایش داده و با كاهش تنشها و مشكلات ناشی از آن، تمام توان انسان صرف نیكوكاری و پرداختن به همنوعان خواهد شد.

وجود مهر و محبت و مهرورزی در یك خانواده از مهمترین ویژگی های یك خانواده ی موفق و سالم می باشد. برقراری روابط محبت آمیز بین والدین و همچنین بین والدین و فرزندان و بین فرزندان با یكدیگر می تواند اطمیانی برای پیشرفت كودكان باشد. چرا كه كودكان در سایه ی مهر و محبت می توانند جدای از استرس ها وتنشها و نگرانی ها به فعالیت پرداخته و استعداد های خود را شكوفه كنند. با توجه به اهم مهروزی و نقش خانواده در ابراز مهر و محبت ، این تحقیق به بررسی این موضوع پرداخته است.

1- اهداف

بدون شك خانواده، مهمترین و بینیادی ترین نقش را در شكل گیری افكار، عقاید، نگرش ها، رفتار، شخصیت و نحوه ی زندگی و عملكرد هر فرد دارد. اولین و مهمترین آموزشهایی كه به هر یك از افراد بشر در طول تاریخ داده شده است در درون خانواده شكل گرفته. پدر و مادر به عنوان اولین آموزگاران بشریت، منش ها و اخلاق را به كودك آموخته اند و شخصیت او را تا حد زیادی شكل داده اند. افرادی كه در كودكی از مهر و محبت خانواده برخوردار بوده اند، تحت حمایت خانواده توانسته اند به یك جهانبینی دقیق و صحیح دست یابند و مراحل پیشرفت را طی كرده، باعث ترقی جامعه ی خویش شوند.

مهر و محبت خانواده و تاثیر آن بر پیشرفت فردی و اجتماعی و همچنین تاثیر خانواده در گسترش مهرورزی و تمایل افراد برای ابراز محبت، موضوعی است كه در این پژوهش مورد نظر بوده است.
بدون شك ابراز مهر و محبت به شیوه های مختلف صورت می گیرد و فقط یك موضوع عاطفی و روانی نبوده و به تمام جنبه ها و زوایای زندگی یك فرد مربوط می شود. بنابراین ابراز محبت می تواند به شكل های مختلفی بروز نماید كه مشخص ترین آن تاثیر روانی و عاطفی است، اما درصد بسیار زیادی از ابراز محبت می تواند به صورت جنبه های مادی باشد.

باید توجه داشت كه ابراز محبت باید در تمام جنبه های آن مورد توجه قرار بگیرد، چه مادی و چه معنوی. این تحقیق علاوه بر جنبه های مادی و معنوی ابراز محبت كه معمولاً به صورت آگاهانه در خانواده ها بروز می كند مواردی را كه به صورت غیر آشكار می تواند بر ابراز محبت در خانواده تاثیر داشته باشد مورد بررسی قرار می دهد. به عنوان مثال نقش ساختار خانواده در میزان ابراز محبت و یا تاثیر خانواده های مشكل دار در میزان ابراز محبت و بالعكس (یعنی تاثیر محبت و مهرورزی بر روی ساختار خانواده و بهبود روابط) مورد بررسی قرار گرفته است.

2- پیشینه ی تحقیق

ارتباط بین ساختار خانواده و پیامدهای اخلاقی و رفتاری وهمچنن نحوی تاثیر این ساختارها بر نوع زندگی آینده ی افراد جوان زیاد مورد سوال قرار نگرفته است (McLanahan & Sandefur, 1994; Wu, Cherlin, & Bumpass, 1997). برای بررسی میزان تاثیر عوامل مختلف روحی روانی و یا مادی خانواده بر روی فرزندان میتوان از مقایسه ی ساختارها ی مختلف خانواده گی و تاثیر این ساختار ها استفاده نمود. بررسی ها نشان داده كه خانواده های تك والدی یعنی خانواده هایی كه یكی از والدین (پدر یا مادر) با انها زندگی نمی كنند می تواند ارتباط زیادی با رفتار های مشكل دار جوانان داشته داشته باشد (Dornbusch et al., 1985; Steinberg, 1987).

(البته باید توجه داشت كه در زندگی بسیار پیچیده ی انسان عوامل و شرایط بسیار متنوعی دخالت دارند كه می توانند این نتایج را دگرگون كنند اما در یك جامعه ی آماری می توان تا حدود زیادی احتمال تاثیر هر موضوع را بررسی كرد.) همچنین این نوع ساختار تك والدی خانوادگی ارتباطی تگاتنگ با مشكلاتی مانند استفاده جوانان از مواد مخدر، الكل و تنباكو (Covey & Tam 1990; Stern, Northman, & Van Slyck, 1984)، خود باوری پایین (Parish, 1991)، ترك مدرسه (Astone & McLanahan, 1991)، سن پایین در هنگام ترك خانه (Goldscheider& Goldscheider, 1993) و فعالیت جنسی زود هنگام (Tornton & Camburn, 1987; Wu. 1996) داشته است.

به این علت كه والدین بر فرزندان خود به روشهای گوناگون اثر می گذارند، مكانیسم های تئوریك كه ممكن است اثرات ساختار خانواده بر پیامد های رفتاری فرزندان را نشان دهد، بیشمار است. با این وجود چهار مكانیسم اولیه كه در منابع مختلف درباره ی آنها بحث شده است عبارتند از: وضعیت اقتصادی، اجتماعی سازی والدین، استرس كودكی و رفاه روانشناختی مادری.

3- روش تحقیق
با توجه به گسترده بودن اطلاعات و تحقیقات انجام شده در جنبه های مختلف خانواده و اهمیتی كه این موضوع در دنیای امروزی دارد، می توان از مقالات علمی جدید برای بهبود روابط خانواده و ارتقاء سطح كیفیت روابط خانواده گی استفاده كرد. وجود اطلاعات و مقالات بی شمار در زمینه ی خانواده باعث می شود، تفكیك یك موضوع خواص و بررسی دقیق آن احتیاج به جمع آوری تعداد بسیار زیادی از این گونه مقالات علمی داشته باشد.

از این رو در این تحقیق از تعداد 28 منبع علمی جهت تكمیل اطلاعات استفاده شده است. این تحقیق به روش كتابخانه ای انجام شده است و از مجلات علمی مختلف استفاده شده است. این مقالات بیشتر از كتابخانه های دانشگاه تهران و تربیت مدرس و همچنین از سازمان ملی جوانان تهیه شده و بعد از مطالعه دقیق آنها موضوعاتی كه به طور مستقیم یا غیر مستقیم با مهرورزی ارتباط داشته است انتخاب شده. موضوعات دسته بندی شده و بعد از تكمیل آنها و بیان دیدگاه ها نتیجه گیری در مورد موضوع بیان شده است.

3- ارتباط بین ساختار خانواده بر ابراز محبت و پیامدهای رفتاری جوانان و نوجوانان

والدین بر فرزندان خود به روشهای گوناگون اثر می گذارند، مكانیسم های مختلفی كه ممكن است اثرات ساختار خانواده بر پیامد های رفتاری فرزندان را نشان دهد، بیشمار است. با این وجود چهار مكانیسم اولیه كه در منابع مختلف درباره ی آنها بحث شده است عبارتند از: وضعیت اقتصادی، اجتماعی سازی والدین، استرس كودكی و رفاه روانشناختی مادری. در ادامه به بررسی هر یك از این مكانیسم ها پرداخته شده است. باید توجه داشت كه ساختارهای مختلف اجتماعی و فرهنگی هر جامعه می تواند تاثیرات بسیار زیادی بر نوع اثر ساختار خانواده بر افراد داشته باشد.

3-1 وضعیت اقتصادی:

یكی از عوامل مهم تعیین كننده ی اثر ساختار خانواده بر پیامدهای رفتاری و اجتماعی جوانان، وضعیت اقتصادی خانواده می باشد زیرا ساختار خانواده و وضعیت اقتصادی همبسته هستند و درآمد های پایین پیامدهای منفی برای بچه ها دارد (Dancan & Brooks-Gunn, 1997). اگرچه دور بودن پدر از خانواده، انتظار می رود كه پرداخت های منظمی برای حمایت آنها را موجب شود ولی تقریباً دو سوم مادران تنها هیچ كمكی برای فرزندان دریافت نمی كنند (Sorensen, 1997). خانواده هایی كه سرپرست آنها زن است بیش از پنج بار فقیرتر از خانواده های مزدوج می باشند (Baugher & lamison-White, 1996) و درآمد متوسط آنها حدود یك سوم درآمد این زوجین می باشد.

بچه هایی كه فقر دائمی را تجربه نموده اند با نقص های نموی مواجه هستند (Korenman, Miller, & Sjaastad, 1995). یك دلیل این می تواند باشد كه خانواده های كم درآمد قادر به تامین غذا، مسكن و سایر كالاهای لازم كه برای نمو سالم اجتماعی و شناختی بچه ها می شود، نیستند (Hill et al., 2001). همچنین درآمد خانواده نوع محله ای را كه خانواده ها می توانند زندگی كنند تحت تاثیر قرار می دهد و بچه ها در جوامع پر درآمد، تاثیر مثبت دوستان را دریافت می كنند كه در تحریك رفتار اجتماعی آنها بسیار موثر است (McLanahan & Sandefur, 1994). بعلاوه فقر و فشار اقتصادی می تواند منجر به والدی غیر موثر شود كه پیامد های معكوس برای نمو و تنظیم بچه ها و ابراز محبت به آنها دارد (Dodge, Petit, & Bates, 1994).
3-2 اجتماعی سازی:

خانه برای كودك زمینه ای ایجاد می كند كه در آنجا آموختن و اجتماعی سازی صورت گیرد و جدای از سایر متغییر ها، كیفیت و محیط خانه و بویژه میزان مهرورزی در خانواده نتایج مهمی برای بچه ها دارد. یك محیط خانه ی مناسب مرتبط با فرصتهایی برای یادگیری و آموختن بوده و با گرمی و حمایت احساسی و مهرورزی باعث رشد سالم و نمو بچه ها خواهد شد (Bradley & Rock, 1998).

وقتی كه دو والد در خانه باشند، مسئولیت كنترل بچه ها را تقسیم نموده و تشویق ها و روش های مورد نیاز را ایجاد می كنند. زمانی كه والدین جدا زندگی می كنند والد ساكن اغلب تهیه كننده ی اولیه ی منابع اقتصادی می شود و بنابراین وادار به اعمال محدودیت زمانی برای كنترل و اجتماعی سازی بچه ها می شود. والد غیر ساكن كمتر به فعالیت های بچه ها نزدیك بوده و بنابراین كنش منظم كمتری در فعالیت های روزانه دارد و می توان گفت كه صرف زمان كمتر برای توجه ابراز محبت به فرزندان می تواند میزان اجتماعی سازی را به میزان قابل توجهی كاهش دهد.

3-3 استرس

تئوری استرس بیان می كند كه تغییرات در سازمان خانواده و شرایط باعث ایجاد استرس در زندگی بچه ها می شود. به این دلیل كه تغییرات ممكن است منجر به ایجاد دگرگونی هایی در پویایی خانواده، سازماندهی و نقش هایی شود كه باعث تغییرات رفتاری برای بچه ها و افراد بالغ می شود (Hill et al., 2001). حوادث معین خانواده به علت برخورد و مشاجره ی مشاهده شده بین والدین، تغییرات در تركیب خانه و یا تغییرات در موقعیت مسكونی به طور مستقیم استرس را افزایش می دهد. بچه ها ممكن است در پاسخ به مشكلات خانه، از محیط خانواده زده شده و اجتماعی سازی، مهر و محبت و تربیت كمتری از سوی والدین دریافت نمایند و یا اینكه تحت تاثیرات منفی دوستان قرار گیرند.
بعضی از محققان بیان كرده اند كه فشار تغییر خانواده فزاینده می باشد زیرا هر تعییر نیازمند سازش مجدد می باشد و بنابراین تعداد گذرهای خانواده، پیامدهای منفی بیشتری بر بچه ها دارد (Amato, 1993).

3-4 رفاه روانشناختی مادری:

سلامت روانی مادر مكانیسم دیگری است كه ممكن است مسئول اثرات ساختار خانواده بر رفتار بچه ها و نمرات تست شناختی بچه ها باشد. مادران تنها نرخ های بالاتری از افسردگی و سطوح پایین تری از عملكرد روانشناختی را نسبت به سایر مادران نشان می دهند (McLanahan & Adams, 1987). این امر ممكن است به علت فشار ناشی از تجزیه ی خانواده و یا فشار هر روزه ی سازش و برخورد با مشكلات خانواده و منابع مالی یا اجتماعی محدود شده و یا كمبود محبت باشد. سلامت روانی ضعیف مادران به طور معكوس رفتار فرزندان را تحت تاثیر قرار می دهد (Downey & Coyne, 1990). این ممكن است به علت رفاه روانشناختی كم باشد و یا به علت دید منفی مادران افسرده درباره ی فرزندان كه ممكن است درك او را از مشكلات رفتاری افزایش دهد (Friedlander, Weiss, & Traylor, 1986).

4- مقایسه ی میزان مهرورزی در بین خانواده های دارای فرزند خوانده، دو والدی تنی، مادر تنها، پدر خوانده و مادر خوانده

در این بخش میزان مهرورزی و ابراز محبت و كیفیت روابط خانواده و رفاه در بین ساختار متفاوت خانوادگی با تاكید بر خانواده های دارای فرزند خوانده مورد بررسی قرار می گیرد. محققان این تحقیقات را به چندین روش بررسی نموده اند. غالباً این بررسی ها با مقایسه ی محدوده ی وسیعی از پیامدها برای فرزندان و والدین آنها در خانواده های دو والدی در مقابل خانواده های تك والدی و ناتنی بوده است.ساختار خانوادگی دارای فرزند خوانده یك فرم خانوادگی می باشد كه به طور فزاینده ای در دنیا در حال معمول شدن می باشد.

تعدادی از مطالعات نشان می دهد كه فرزند خواندگی با افزایش احتمال مشكلات رفتاری، نواقص و معایب روانی و سایر پیامد های منفی مرتبط می باشد (Haugaard, 1998) اما بسیاری از مطالعات دیگر هیچ گونه تفاوت مهمی بین كمبود ها ی بچه های واقعی و فرزند خوانده پیدا نكرده اند (Borders, Black, & Pasley, 1998).
اكثر تحقیقات از خانواده های دو والدی به جای سایر انواع معمول خانواده به عنوان پایه ی مقایسه برای خانواده های دارای فرزند خوانده استفاده می كنند. در این قسمت تفاوت های ساختار خانواده در میزان مهرورزی، آسایش روانی و كیفیت روابط فرزند خوانده و والدین در یك نقطه ی زمانی با مقایسه ی آنها با اعضای چهار نوع خانواده دیگر مورد بررسی قرار می گیرد.

این چهار نوع خانواده شامل الف) خانواده های واقعی دو والدی، ب) خانواده های تك مادر كه بعد از طلاق فرزند واقعی بزرگ می كنند، ج) خانواده ی پدر خوانده و د) خانواده ی مادر خوانده. برای توضیح این ساختار های متفاوت خانواده چند دید گاه تئوریك وجود دارد هر یك از این دیدگاه هابه طور متفاوتی بر روی موضوعاتی مانند بدنام سازی اجتماعی این خانواده ها، روابط زیست شناختی و فرایند های خانواده بحث می كنند. هر دید گاه با جزئیات در زیر بحث شده اند.

4-1 بد نام سازی به عنوان یك فاكتور كلیدی:

فرزند خوانده های و والدین آنها اغلب با تبعیض و بد نام سازی مواجه هستند. با توجه به منابع مختلف (Brodzinsky, 1987)روابط فرزند خواندگی اغلب بدنام می شوند. به علت انتظارات اجتماعی، والدین فرزند خوانده ممكن است از نظر نقش های والدی مورد سوال قرار گیرند. بعلاوه فرزند خوانده ها تبعیض قانونی و اجتماعی و رفتار های تبعیض آمیز دیگران را گزارش می كنند. در مواردی مشكلات درمانی گزارش شده است چرا كه فقدان اطلاعات گذشته ی درمانی خویشاوندان واقعی می تواند در درمان و یا پیشگیری از برخی بیماری ها موثر باشد.

خانواده های دارای فرزند خوانده نسبت به سایر ساختار های خانواده بد نام تر می باشند چرا كه بقیه ی ساختار های خانوادگی حداقل شامل یك والد واقعی می باشند و بنابراین در اكثر موارد دارای رفاه پایین تر، كیفیت روابط ضعیف تر و میزان مهر و محبت كمتری دریافت می كنند.

4-2 اجتماعی سازی توسط دو والد به صورت بهینه:

با توجه به تئوری های اجتماعی سازی كه حضور دو والد را برای اجتماعی سازی بهینه ی بچه ها حیاتی می داند، اعضای خانواده های تك والدی بیشتر در خطر می باشند. بسیاری از محققان بیان نموده اند كه اختلافات در میزان منابع اقتصادی بین خانه های تك والدی با خانواده های دو والدی ممكن است مسئول پیامد های نامناسب برای بچه های خانواده های تك والدی باشد. تك والدی طولانی مدت اغلب با عوامل استرس حاد مثل دسترسی كم به حمایت های ابزاری و احساسی رخ می دهد(Thompson & Ensminger, 1989).

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید