مقاله فرامین آسمانی قرآن

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله فرامین آسمانی قرآن دارای 32 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله فرامین آسمانی قرآن  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله فرامین آسمانی قرآن،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله فرامین آسمانی قرآن :

فرامین آسمانی قرآن

درفرامین آسمانی قرآن
درآیات 6تا10 سوره ضحی به زندگی رسول خدا در ایام كودكی اشاره می شود وبه او چنین یادآوری می كند.
الم یجدك یتیمأفئاوی ووجدك ضالأ فهدی ووجدك عائلأفاغنی فاماالیتیم فلاتقهرواماالسائل فلاتنهر
آیا خدا تورا یتیم نیافت كه در پناه خود جای داد ؟ از شر دشمنانت نگهداری كرد و تو را در بیابان مكه ره گم كرده و حیران یافت؟ راهنمایی كرد وباز تورا حقیر یافت ،توانگر كرد. پس توهم یتیم را هرگز میازار و فقیر و سائل را هیچ از درت به آزردگی مران.

افلاطون می‌گوید: بهتراست نازاد بمانیم و ناآموخته نمانیم زیرا نادانی ما سرچشمه شوربختی ماست…بد ینسان وی بزرگترین خدمتها را خدمت به دانائی برمی‌شمرد ، و عقیده داشت دانائیهای ما هرچند گسترده و بیكران باشند در جنب انبوه نادانیهای ما چیزی شمرده نمی‌شوند.

نوجوانی دوره ایست انتقالی كه طی آن فرد فضای روانی آشنای كودك را طی نموده وارد مرحله دیگری می شود.
هنگامی كه فرد دنیای كودكی را ترك می نمایدودر دنیای نوجوانی وارد می شود نهایتا با فرضهاوباورهای جدیدی درمورد خود، ارزشها،هویت،باید روبرو شود.درایندزدی ودیگررفتارهای بزهكارانه دست می زنندوبه نظرمی رسد مبنای خانواده درسلامت روان نه تنها یك ضرورت بیولوژیكی، بلكه روانی است.

نوجوانان ازبزرگسالانی كه درنظرودرزندگی آنها اهمیت دارند انتظاردارند محرم اسرارآنان باشندوبه حرفهای آنان گوش كنندوآنهارا درك نمایند و رازدارآنها باشند این اشخاص می توانند پدر،مادر، معلم ویا مربی باشند.
نوجوانان می خواهند قبل ازهرچیزدرزندگی خود افرادی مورد اطمینان واعتماد داشته تا زمانی كه مرتكب خلافی می شوند به او فرصت توضیح داده شود.
برای یك نوجوان دردمند هیچ چیزی آرامش بخش تراز وجودوالدین ویا مربیان كه بتواندآزادانه حرفش را به آنان بگوید نیست.

نوجوانان دوست دارند مورد توجه وعلاقه مداوم والدین ومربیان خود قرار بگیرند وانتظارهمخوانی دررفتاروالدین ومربیان خویش را دارندوبالاخره اینكه نوجوانان به تشویق دركاری كه شایستگی آنرا دارند نیازمندند.
متاسفانه دربسیاری ازخانواده هاو یا شبانه روزی ها آنچه بیشتردریافت می كنند انتقاد است برای آنكه كودك ونوجوان بتواند به شیوه ای سالم وبهنجاررشد،وتكامل یابد، نیازهای شخصیتی، فیزیكی، واجتماعی اوباید درحد معقول ارضاءشود. مشكلات رفتاری، بزهكاری وناشادی كودك و نوجوان،اساسأمربوط به ناكامی دررفع این نیازهاست وشرایط نامساعد درنوجوان ایجاد ناكامی و سرانجام ناسازگاری می نماید ازجمله این شرایط، خانواده های ازهم پاشیده وطرد شدگی، سختگیری ومحدودیت شدیدفقروكمبودهای شخصی ونبود معیارهای صحیح اعتقادی واخلاقی را می توان نام برد .تحقیقات درمورد كودكان متعلق به خانواده های ازهم گسیخته نشان می دهد كه این گونه كودكان ازعقب ماندگی تحصیلی ویا برعكس ازپیشرفت خوب تحصیلی برخوردارخواهند شد .این گونه كودكان درمقایسه با كودكان متعلق به محیطهای خانواد گی گرم وصمیمی، احتمالأ داری مشكلات جسمی عاطفی، اجتماعی ورفتاری بیشتری می باشندوكلأ ناسازگارترند.

كودكانی كه والدین آنها به علت طلاق یا هرعلت دیگری جدا ازیكدیگرزندگی می كنند، مشكلات، حساسیت زیاد، زود عصبانی شدن، خوداری، كم توجهی به تاییدوتوجه اجتماعی،افسردگی، وبیش از همه احتمالأ دروغگویی، دزدی واشكال مختلف نافرمانی را می توان درموردآنها نام برد.
كودك ونوجوانی كه طرد شده والدین ویامربیان خود هستند درخانه، مدرسه وموقعیتهای دیگر نشانه های ناسالم ازخود بروزمی دهند .ازرفتارهای خاص به منظور جلب توجه وبی ثباتی عاطفی ودرارتكاب تقصیرفاقد احساس گناه و پشیمانی از جمله این رفتارهاست.

براساس نتایج بدست آمده توسط آقای نادرصوفی وندی برروی مسئله اثرات كاربرد فنون ساختاری گروه دربرخی ازویژگیهای شخصیتی نوجوانان مراكز شبانه روزی دراستان كرمانشاه مهارت ارتباطی به عنوان یك فرایند تحولی درزندگی نوجوانانازاهمیت خاص بر خورداراست. بخصوص آن گروه ازنوجوانان كه به صورت گروهی وبه ناچاردرمراكز شبانه روزی بسر می برند.
یك فرمول بندی از مشكلات موجود درفضای ارتباطی این افرادوبرطبق نظرات موجود،پژوهشگررا به این مسئله رهنمون ساخت كه شكل گیری ناقص «رابطه بامراد» دردوره اولیه زندگی این نوجوانان منتج به ساخت یك «من»ضعیف درآنان شده كه به صورت علائم بی اعتمادی اضطراب آمیز،ناپایداری هیجانی،وابستگی مشروط وافراطی، حالات اضطراب وافسردگی نشان داده می شود كه این حالات درروابط بین فردی ودرون فردی آنان اثروكاهش شدیدی را درمهارت های شخصی، گروهی واجتماعی ایجاد كرده است.

همچنین درتحقیقا ت بعمل آمده توسط خانم زهرا كاشانی،ربابه معماریان، دكتر غلامرضا بابایی، مولود رادفردرپژوهش خود تحت عنوان «بررسی مقایسه ای رفتارهای بهداشتی دوران عادات ماهیانه دختران نوجوانان تحت سرپرستی مراكز شبانه روزی بهزیستی با دختران تحت سرپرستی خانواده درتهران(سال 1376)

آمار نشان داد كه بین نمره رفتاربهداشتی ودریافت آموزش،دردسترس بودن مربی مركز جهت مشاوره،داشتن ارتباط مناسب با مربی ومحل زندگی قبل ازسپردن شدن به مركزارتباط معنی داری وجود دارد.
همچنین در پژوهشی كه از سوی آقای دكترحمید سپهربا مشاركت دانشگاه علوم بهزیستی وتوانبخشی ،دانشگاه شهید بهشتی تهران ودفتر شبه خانواده سازمان بهزیستی كشوروسازمان یونیسف درسال1379 درخصوص برنامه ها واستانداردهای مراقبت شبانه روزی بعمل آمد نتایج حاصله از راه اندازی خطوط امداد (خط تلفن)درخانه های كودكان ونوجوان شبانه روزی درطی بیش از200 تماس تلفنی و60 گزارش كتبی ومراجعات حضوری (كودكان بی سرپرست ) ازسراسركشور،بررسی موقعیت افراد حاكی ازآن بوده است كه از 100مورد تماس وشكایات اعلام شده 50%تنبیهات جسمی به خصوص نارضایتی ازمربیان را مطرح نموده اند.این تنبیهات جنبه جسمی وبدرفتاری با فرزندان توسط مربیان مركز بوده است.

نتایج بدست آمده دراین تحقیق نیز بیانگر آن می باشد كه روابط نامطلوب كاركنان ومربیان با نوجوانان درمراكز شبانه روزی یكی از علل ترك تحصیل ویا افت تحصیل آنان در این مراكز بوده است پژوهشگر برای روشن نمودن این موضوع با طرح 15 سوال در پرسشنامه ای كه بدین منظور تهیه ودراختیار نوجوانان قرار داده است (پرسشنامه شماره1)استفاده وبا بررسی پاسخ های ارائه شده توسط گروهمورد(نوجوانانی كه ترك تحصیل نموده اند) مشخص گردید.

33 % ازنوجوانان گروه مورد درپاسخ به سوال اول پرسشنامه ( میزان علاقمندی آنان به مربیان)بیان نموده اند كه هیچ گونه علاقه ای به مربیان خود نداشته اند
همچنین 28 % اعلام نموده اند كه فقط گاهی به مربیان علاقمند بوده و تنها27 % از آنان به مربیان ابراز علاقه كرده اند.در حالیكه در بررسی مقایسه ای بین پاسخ نوجوانانی كه ترك تحصیل نموده با نوجوانانی كه مشغول به تحصیل بودند(گروه شاهد) این درصدها به ترتیب 4% و27 % و 69% بوده است
همچنین درپاسخ به اینكه مربیان چه میزان بین آنها (نوجوانان)تبعیض قائل می شدند 50 % از نوجوانان گروه مورد اعتقاد داشته همیشه ویامعمولأ مورد تبعیض قرارمی گرفته اند درحالی كه در گروه شاهد فقط 34 % اعتقاد به این موضوع داشته اند.
در پرسش دیگر30 % ازنوجوانان بیان داشته اند كه هرگز مسائل ومشكلات خود را با مربیان مطرح نمی كرده و41 % فقط گاهی مسائل خود را مطرح می نموده اند درپرسش بعدی 65 % ازگروه مورد اعتقاد داشتند مربیان برای حل مشكلات آنها هرگزویا حتی گاهی تلاش از خود نشان نمی داده در حالیكه برخلاف نظر گروه گواه 61% از نوجوانان گروه شاهد اعتقاد داشته كه مسائل خود را با مربیان مطرح و66 % بیان داشته كه مربیان برای حل مشكل آنها تلاش لازم راداشته اندوفقط 34% گاهی ویا هرگز تلاشی را متوجه رفع مشگل خود ندانسته اند .

نوجوانان گروه مورد در پاسخ به اینكه آیا مربی او را درك می كرده 56 % پاسخ هرگز و یافقط گاهی را بیان نموده اند ودر سوال دیگر62% اعتقاد داشته اند كه مربیان برای آنها هرگزاحترامی قائل نمی شدند درحالیكه درگروه شاهد 61% معتقد بودند كه مربیان آنها را درك می نموده و62% اعتقاد داشته اند مربیان برای آنها احترام قائل می شده اند .
درپرسش سئوال یازدهم 78 % از نوجوانان ترك تحصیل كرده اعلام نموده اند كه مربیان از مشكلات آنان آگاه نبوده اند در حالیكه 42 %از گروه شاهد به این مسئله ازعان نموده اند.
همچنین53 % نیزاعلام نموده اند ازترس اینكه مبادا تو ذوق آنها بخورد ازایجاد ارتباط با مربیان خوداری می كرده اند درحالیكه این رقم دردانش اموزان محصل 31 % بوده است .
لذا بابررسی وتجزیه وتحلیل سایر پاسخهای داده شده درپرسشنامه،فرضیه ارایه شده توسط محقق، مبنی براینكه ارتباط نامناسب ونامطلوب مربیان با فرزندان شبانه روزی درترك تحصیل آنان مؤثر بوده است . این فرضیه تایید می گردد .

فرضیه سوم:
دربررسی دوران رشد كودك ونوجوان ملاحظه می كنیم كه نوجوانان بطورطبیعی تمایل به افسردگی دارند .به عقیده كارلسون (1981)carlson تشخیص وتفكیك علائم افسردگی نوجوانان ازحالت «بحران وآشوب نوجوانی»كار دشواری است،بنابراین دپرسیون نوجوانان اغلب بدون تشخیص می ماندوآنها دربزرگسالی نیزافسرده خواهند بود.
بررسی تحقیقات موجود درمورد ماهیت افسردگی دركودكان ونوجوانان نظرهای مختلفی را نشان می دهد .یكی ازاین نظرها این است كه در حالی كه امكان دارد كودكان عواطف غم وغصه داربودن را از خودنشان دهند نمی توانند افسرده شوند(1966

anthox . rie 1975) این دیدگاه بطور اساسی با نظرمحققان وروان شناسان بالینی مكتب روانكاوی مشترك است كه معتقدند برای ظهور افسردگی،رشد مناسب فرا خود،لازم است به نظرآنها دردوره كودكی، فرا خود به اندازه كافی رشد نكرده است تا به كودك فرصت افسرده شدن بدهد .

در اینجا لازم به تذكراست كه دربررسی مراحل رشد،دوره های كودكی از نوجوانی متمایزاند در دوره نوجوانی طبق مكتب روانكاری نیزفرا خود به اندازه كافی رشد نكرده است .حتی تعادلی كه در پایان دوره كودكی بین سه قسمت شخصیت برقرارشده بود دراین دوره برهم می خورد .نوجوان در نظام ارزشها نیزتجدید نظر كرده بعضی از آنها را قبول بعضی دیگررا رد می كند.
بر اساس نظر لاین liny وهمكارانش (1975) اگردر كودكی چهار مشخصه از ده مشخصه ذیل وجود داشته باشد وی را افسرده محسوب می دارند .

1 تغییرات عمده در حالات خلقی
2 كناره گیری اجتماعی
3 ضعف درسی درمدرسه(به نحوی كه رو به افزایش باشد)
4 اختلال خواب
5 رفتارپرخاشگرانه ای كه قبلأوجود نداشته باشد
6 احساس بی ارزشی بودن شخصیت
7 كمبود انرژی
8 شكایات جسمانی غیر از سردرد
9 ترس از مدرسه
10 كاهش وزن

نتایج بدست آمده در پژوهش حاضر نیز بیانگر آن می باشد كه هر چند میان میانگین نمره افسردگی نوجوانان شبانه روزی در حال تحصیل( گروه شاهد) و نوجوانان شبانه روزی كه ترك تحصیل نموده اند(گروه گواه) اختلاف معنی داری وجود ندارد.لكن با توجه به نتایج بدست آمده در پرسشنامه و مقایسه آن با درجه بندی میزان افسردگی یافته های تحقیق نشان می دهد كه هردوگروه درتحقیقق (مورد و شاهد) دارای علائم ونشانه های افسردگی فراوانی می باشد ونتایج حاصله نه تنها بیانگرآن می باشد كه افسردگی یكی ازعلل ترك تحصیل نوجوان بوده است بلكه وجود افسردگی، دربیشتر كودكان ونوجوانان مراكز شبانه روزی دیده می شود.
در بررسی پرسشنامه افسردگی ارائه شده به نوجوانان ملاحظه شد كه 64 % از نوجوانانی كه ترك تحصیل نموده اند دچار افسردگی بوده اند.
این میزان در نوجوانانی كه درحال تحصیل بودند 54% را نشان می دهد .

بررسی فرضیه4
حسین آزاد(1379) درارتباط با اختلالهای یاد گیری می نویسد، اختلالهای یادگیری به مواردی اطلاق می شود كه پیشرفت فرد درآزمونهای استاندارشده خواندن،ریاضیات وبیان نوشتاری پایین ترازسطح سنی، هوش وتحصیلی مورد انتظار باشد مشكلات یاد گیری درحد زیاد موجب اختلال در پیشرفت تحصیلی یا فعالیتهای روزمره كه مستلزم مهارتهای خواندن ، ریاضیات و نوشتن است می شود .مشكلات خواندن را می توان به صورت ناتوانی درخواندن عقب ماندگی درخواندن ضعف ونارسایی خواندن یا دیسلكسی (ناتوانی كلامی مخصوص یا نقص ادراكی )طبقه بندی كرد.
بر اساس تحقیقات خانم دكتر مهرناز شهرآرا (1372)

وی دربحث مشكلات یادگیری به كودكان ونوجوانانی برخورد می نماید كه دریادگیری اشكال یا اشكالاتی داشته اندومربیان ووالدین ضمن انتظاررفع این اشكال علاقمند بوده بدانند چراآنها دریادگیری موفقیت كافی نداشته وآنها به عنوان پدرومادرومربی باید چكاركنند تا ازآموزشهای خود نتیجه بهتری بگیرند. مؤلف خود نیز با دانش آموزانی برخورد كرده كه به گفته خود ازتلاشهای خویش برای یادگیری نتیجه رضایت بخشی به دست نمی آورند ودربسیاری ازموارد والدین مربیان ومعلمین مدارس می خواستند با انجام «آزمونهای هوش وشخصیت ودیگرآزمونها مشخص شود كه چرا درحالتی كه مربی، كودك ،نوجوان ظاهرأ به یاد گیری اقدام می كنند،نتیجه مطلوبی حاصل نمی شود وحتی «افت تحصیلی »نیز دیده می شود.

درتحقیقات بعمل آمده توسط ایشان چنین استنباط شده كه:
والدین غالبأروش آموزش یاعواملی چون نامناسب بودن وضع عاطفی، اقتصادی، خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی ویابی توجهی وبی علاقگی مربی راعلت مؤثرمی دانندومربیان غالبأعقب ماندگی ذهنی ،نارسایی یا اشكال درحواس،اختلال دریادگیری،بی دقتی وبی توجهی به اختلال یا ضعف در عملكرد حافظه، كثرت تعداد دانش آموزان هر كلاس، معایب تنظیم برنامه، كمبود وسائل وامكانات آموزشی و…را علتی قابل بررسی می دانند.

وازسوی دیگرمسئولان وكارشناسان آموزش وپرورش فراموشی ناشی ازحجم زیاد مواد درسی را اشكال قابل توجه می دانند ومعتقد بودند كه حجم مواد درسی، زیاد وبیش ازتواناییهای بعضی از كودكان و نوجوانان است .آموزش بسیاری از دروس براساس سپردن اطلاعات به ذهن استواراست و مربی ازروش به كارگیری مجموعه ای ازحواس سود نمی جوید .این مشكل نیز وجود دارد كه فایده بسیاری ازآموختنیهابرای یاد گیرنده ویاد دهنده به خوبی روشن نیست

محقق با اعتقاد به اینكه علتهای عمده یادنگرفتن اغلب نتیجه یك یا چندعامل كلی زیر است.به بررسی موضوع مورد نظر می پردازد.
ضعف در یادگرفتن مطالب یا «فراگرفتن ناقص»در افراد «سالم»ناتوانی یا ضعف در یادگیری به علل مختلف وازجمله علل عمده زیراست

1 نداشتن هدف برای یادگیری
2 نبودن انگیزه «علاقه»كافی برای یادگیری
3 عدم توجه ودقت كافی به مطالب یا موضوع مورد نظر درآموختنی
عدم توجه به آموختن نیز ممكن است به دلایل زیر باشد

الف ،نبود علاقه و انگیزه
ب جالب نبودن محرك

ج وجود موانعی برای توجه و دقت
4 ناكافی بودن رشد جسمانی /روانی «ذهنی ،عاطفی،اجتماعی،اخلاقی»یاد گیرنده
5 نداشتن زمینه قبلی «معلومات پایه» برای یاد گیری
6 وجود نارسایی یا اشكال در حواس «بینایی ،شنوایی،بویایی ،چشایی وبساوایی
7 وجود مشكلات ومسایل عاطفی /هیجانی «دراضطراب شدید نداشتن اعتماد به نفس، ترس از عدم موفقیت و…. »
8 تاثیر منفی آموختنیهابر یكدیگر

علتهای ضعف در یادگیری نیز ممكن است به علل
الف- نداشتن هدف در یادگیری
ب -نبودن انگیزه كافی برای یادگیری (علاقه و میل رغبت )
ج- رشد ناكافی جسمانی /روانی (ذهنی ،عاطفی ،اجتماعی ،اخلاقی )

د- وجود مشكلات و مسائل عاطفی /هیجانی (ترس ،خشم ،اضطراب و…)ترس از شكست یا «عدم موفقیت »نداشتن اعتماد به نفس ترس ازیادنگرفتن، ترس ازتمسخریا مورد تنبیه قرارگرفتن اضطراب شدید و…باشند
همچنین در تحقیقاتی كه توسط هارلوی صورت پذیرفته اونشان می دهد كه تحریكات لمسی از نظرایجاد ارتباط هیجانی بخصوص مادرحائزاهمیت هستند كودكان علاوه بردریافت تحریكات به بارعاطفی اطلاعات درارتباطات خود نیازمند هستندو جنبه عاطفی،هیجانی اطلاعات در مراحل رشد برای شكل گیری شخصیت فرد در آینده بسیار با اهمیت است كودكانی كه چه از بدو تولد در مراكزومؤسسات شبانه روزی بوده اندو چه آنهایی كه بعدها به مؤسسات سپرده شده انداز این نوع تحریكات عاطفی ،هیجانی محروم بوده اند ومحروم باقی می مانند

ازسوی دیگرمحرومیت فرهنگی ومحرومیت ازالگوهای متنوع ومناسب ازجمله محرومیت های دیگراین كودكان است.
لذا با توجه به مطالب ومباحث اشاره شده نتایج بدست آمده دراین تحقیق نیزبیانگراین نكته می باشد كه مشكلات یادگیری یكی ازعلل افت تحصیلی وترك تحصیل نوجوانان مركز شبانه روزی بوده است.
با بررسی نتایج استخراج شده درپرسشنامه های تكمیل شده درخصوص نوجوانان مراكزشبانه روزی كه ترك تحصیل نموده اند (درحقیق حاضر محقق ازپرسشنامه خلاصه شده ناتوانی های یاد گیری پروژه مری لنداستفاده نموده است)نتایج حكایت ازآن دارد كه15 % ازنوجوانان ترك تحصیل كرده(گروه مورد) دردرك زبان گفتاری و 7% دردرك شنوایی اشكال داشته اند.واین درحالی می باشد كه فقط 4% ازدانش آموزان محصل(گروه شاهد) دچاراین مشكل بوده اند.

همچنین 41% ازنوجوانان كه ترك تحصیل نموده اند درنگهداری اطلاعات درگذشت زمان دچارمشكل بوده اند درحالیكه در گروه شاهد تنها 4 % دچاراین مشكل بوده اند كه این تفاوت كاملأمعنی دار می باشد .
همچنین نتایج بدست آمده در خصوص سطح فعالیت نوجوانان 39% ازنوجوانان ترك تحصیل كرده نمی توانسته توجه كنند و 39% نیز به سادگی حواس پرت می شده اند همچنین بررسیها نشان میدهدكه 54 % دچارافت تحصیل بوده اند واین در حالتی است كه این نتایج در گروه شاهد به میزان 12%دچار مشكل توجه و 8% به سادگی حواس پرت وفقط 15 % دچار افت تحصیل بوده اند.لذا معنی دار بودن اختلاف أمشهودمی باشد..
درارتباط با رفتاراجتماعی- عاطفی بررسیهای جداگانه نشان داد24% از نوجوانان ترك تحصیل كرده( گروه مورد)دچارترسهای بی دلیل بودند و 28 % دچاردروغگویی مكرر بوده و41 % در مطالعه دروس از خود امتناع نشان داده اند23% بیش از حد كمرووگوشه گیر بوده و 36% به صورت غیر عادی نسبت به دیگران پرخاشگر بوده اند .

این نتایج در مورد نوجوانان محصل(گروه شاهد) به ترتیب 19 % و4 % و19% و12% و23% بوده است كه اختلاف معنی دارنتایج بین پاسخ دو گروه (مورد وشاهد)مبین وجود مشكلات یادگیری درگروه مورد می باشد درخصوص اشكال دردرك وفهم وخواندن متون 30% ازنوجوانان ترك تحصیل كرده دچار مشكل دردرك و فهم بودند و45% اشكال درخواندن داشتند(75 %دردرك وفهم وخواندن دچار مشكل بوده اند)..
درادامه برسیها41% از نوجوانان درانجام كارهای روزانه به طورمنظم درمدرسه حاضرنمی شده و37% تكالیف خود را انجام نمی داده اند63 % سطح نمرات پایین داشته و46% دربحث گروهی شركت نمی كرده اند همچنین.7% دچار لكنت زبان بوده اند .

در خصوص وضعیت جسمانی 4%دچار نقص عضو و 17 %دارای مشكلات چشمی و22% دچار سردرد بوده اند.مشكلات گوش مشاهده نشد..
درحالیكه در گروه شاهد تنها 8% دچارمشگل چشمی وفقط4% دچارسردرد بوده اند .مشكل گوش و نقص عضو در این گروه مشاهده نگردید . لذا با مقایسه نتایج . فرضیه محقق مبنی بر اینكه وجود مشكلات یاد گیری یكی از علل ترك تحصیل نوجوانان شبانه روزی می باشد . تایید می گردد .

دربررسی فرضیه بعدی (پنجم):
وهمانطور كه قبلأ اشاره شددكتر مهرنازشهرآرای (1372)در پژوهش خود یكی ازعلل عمده دریاد نگرفتن را عدم توجه ودقت كافی به مطالب یا موضوع مورد نظرآموختنی می داند وعدم توجه به آموختن نیز ممكن بود به دلایل زیر باشد
1 نبود علاقه وانگیزه كافی
2 جالب نبودن محرك
3 وجود موانعی برای توجه ودقت

لذا درنتایج بدست آمده دراین پژوهش نیز بیانگراین می باشد كه نداشتن انگیزه ازسوی نوجوانان مراكز شبانه روزی یكی ازعلل ترك تحصیل آنها می باشد.
یافته های محقق دربررسی نتایج حاصله ازپرسشنامه ارائه شده به نوجوانان مبین این مطلب می باشد كه 51 % ازنوجوانان ترك تحصیل كرده(گروه مورد) مرتبأ درمدرسه غیبت می نموده اند ودربررسی دیگر56 % پیوسته انتظارترك مدرسه را می كشیدند و 58 % درانجام تكالیف ازخود علاقه ای نشان نمی داده اند همچنین 71% درانجام تكالیف دقت نداشته و 67% فاقد نظم وترتیب درانجام تكالیف خود بوده اند . وتنها 13% برای انجام تكالیف خود زحمت زیادی متحمل می شدند.

این ارقام درمورد نوجوانانی كه درحال تحصیل بوده اند به ترتیب 15 % و 19% و 19% و 27 % و19%و65% بوده است لذا فرضیه مطرح شده توسط محقق كه یكی ازعلل ترك تحصیل دانش آموزان شبانه روزی را نداشتن انگیزه می داندمورد تاییدقرار میدهد.
همانطوریكه درفصلهای قبلی و در همین فصل اشاره شد دربرسی علتهای ضعف دریادگیری به علل مختلف (نداشتن هدف، نبود انگیزه و..مسایل عاطفی/ هیجانی نظیرترس، خشم، اضطراب )اشاره گردید لذا با توجه به اینكه طبق نظریه مطرح شده كه ترس ازشكست یاعدم موفقیت ،نداشتن اعتماد به نفس .ترس از یاد نگرفتن ،ترس ازتمسخر یا مورد تنبیه قرارگرفتن. اضطراب شدید و….از جمله موارد ذكر شده در مشكلات یاد گیری می داند . یافته های محقق نیز دراین خصوص بیانگر آ ن می باشدكه شكست یا ضعف تحصیلی درسالهای گذشته یكی از عوامل مؤثربرترك تحصیل نوجوانان درمراكز شبانه روزی بوده است لذا این فرضیه را موردتایید قرار می دهد .

باتوجه به نتایج بدست آمده ازپرسشنامه ای كه بدین منظورتهیه شده است. یافته ها مبین آن می باشد كه76 % ازنوجوانان(گروه مورد ) درگذشته تجربه مردودی داشته اند و 78 % ازآنان مرتبأ دردروس خود تجدیدی می آورده اند و 76 % ازآنها معدل كمتراز14 (دردوسال اخرتحصیل خود) داشته اند و 82 % درپیشرفت دروس خود دچارضعف بوده و 71 % نتیجه آخرین امتحاناتشان موفقیت آمیزنبوده است.
این نتایج درخصوص گروه شاهد به ترتیب 8 % و 15 % و 19 % و23 % 4 % بوده است .مقایسه نتایج حاكی از آن می باشد كه شكستهای قبلی .ضعف . وتجربه عدم موفقیت نوجوانان درترك تحصیل آنان نفش مؤثری داشته است.

آخرین فرضیه
محسن محسن زاده(1380)درپژوهش خود بیان میدارد كه :
میزان پیشرفت تحصیلی كودكان شبانه روزی (پرورشگاهی )در مقایسه با كودكان عادی درسطح پایین تری قراردارد.
دكتر شكوه نوابی نژاد (1377) در كتاب خود تحت عنوان رفتارهای بهنجار و ناهنجارمعتقد است كه
فرارازمدرسه با بزرگترشدن كودكان بیشترجنبه ناسازگاری پیدا می كند.بسیاری ازاین گونه كودكان احتمالأمتعلق به خانواده های ازهم گسیخته ویا دارای والدین وخواهروبرادرانی بزهكار هستند تعدادی نیزبراثرتغییرمكررمدرسه ویاردی وتكراركلاس ازمدرسه بیزارمی شوند این كودكان غالبأ به علت رفتارضد اجتماعی وپرخاشگرانه داری مشكلات انضباطی هستند.
شاید مهمترین مهارت انسانی درمدرسه حضوریافتن به موقع دركلاس باشد ازآنجا كه میزان افت تحصیلی به سطح هشداردهنده ای رسیده است ومشكل فرارازمدرسه درسالهای اخیرافزایش یافته .

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله بررسی دلالت معجزه بر نبوت

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله بررسی دلالت معجزه بر نبوت دارای 25 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله بررسی دلالت معجزه بر نبوت  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله بررسی دلالت معجزه بر نبوت،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله بررسی دلالت معجزه بر نبوت :

مقدمه

در حوزه مسائل اعتقادی، مبحث راهنماشناسی از اهمیتی ویژه و جایگاهی والا برخوردار است. از فروع مبحث راهنماشناسی، بحث طرق اثبات نبوت خاصه یا راه‌های تشخیص مصادیق راستین پیامبری از مدعیان دروغین است.

پس از قبول لزوم نبوت و ارسال رسل از سوی خدا برای هدایت بشر، از جمله مسائلی كه به طور جدی در برابر یك انسان جویای حقیقت در این مسیر مطرح می‌باشد، این است كه اثبات صدق دعوی نبوت چگونه و از چه راهی ممكن و میسر است. به عبارت دیگر، آیا می‌توان بدون داشتن سخنی قاطع و دلیلی متقن، به دنبال هر كس كه مدعی سفارت از سوی خداست، روان شد و فرامینش را به كار بست یا اینكه باید طریقی مطمئن و دلیل محكم برای این كار وجود داشته باشد تا بر اساس آن، انسان دچار اشتباه و انحراف نشود و به حقیقت رهنمون گردد؟ بحث از مساله اعجاز به عنوان یك راه شناخت یا اثبات آن در همین راستا اهمیت می‌یابد و شكل می‌گیرد؛ زیرا از جمله اموری كه به عنوان راه اثبات نبوت، و به نظر برخی، تنها راه اثبات آن(1) مطرح گردیده و به طور جدی مورد بحث و نظر واقع شده مساله معجزه است. (2)

در این مقاله، كوشش شده است كه دلالت معجزه به عنوان یك وسیله و راه برای اثبات صدق مدعای آورنده‌اش مبنی بر نبوت او، بررسی و ارزیابی شود. به دیگر سخن، در این نوشتار سعی ما آن است تا روشن گردد كه آیا اساساً معجزه می‌تواند گذار به صدق دعوی نبوت را برای كسی كه در جست‌جوی یافتن مصداق حقیقی منصب نبوت است، هموار كند تا دچار حیرت نشود یا در دام افراد شیاد كذابی كه نقاب پیامبری بر چهره‌ زده‌اند، نیفتد و به بیراهه نرود، یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است چرا و چگونه؟

پیش از ورود به بحث بررسی دلالت معجزه، تذكر دو نكته بجاست:

1- برخی از مسائل برای این بحث، جنبه مقدمه دارند و در این‌جا، به عنوان اصل موضوع پذیرفته شده‌اند؛ از جمله: اثبات وجود خدا و صفات او، لزوم بعثت انبیا u و ارسال رسل، تحقق ادعای پیام‌آوری از سوی خدا در میان بشر و ارائه معجزه از سوی پیامبران u.

2- مقصود از معجزه در این‌جا، معجزه به مفهوم عام و تمام اقسام آن نیست، بلكه مراد آن دسته از اعمال و اموری است كه مدعیان نبوت برای صدق ادعای خود به عنوان دلیل و حجت ارائه داده‌اند، با ویژگی‌هایی كه آن‌ها را از سایر اعمال مشابه امتیاز می‌بخشد؛ از جمله:

– خارج از توان بشری بودن و در نتیجه، مغلوب واقع نشدن و قابل تعلیم و تعلم نبودن؛

– با ادعای آورنده مطابقت داشتن؛

– برای اثبات نبوت و اتمام حجت صادر شدن؛ بنابراین كرامات اولیا و اعمال خارق‌العاده مرتاضان و ساحران وامثال آنان (هر چند از لحاظ ماهیت با معجزه متفاوت است) و نیز معجزاتی كه به منظور عذاب قومی یا برای ارهاب معاندان و تعظیم و تكریم مومنان صورت گرفته باشد، از دایره این بحث خارج است.

رابطه معجزه و نبوت

آیا معجزه می‌تواند به گونه‌ای دال بر چیزی خارج از خود باشد؟ بر فرض دلالت، آن چیز خارج از معجزه چیست و چه رابطه‌ای بین معجزه و صدق ادعای آورنده‌اش وجود دارد؟ آیا معجزه با نبوت پیوند منطقی دارد و به صورت برهانی، بر آن دلالت می‌كند یا خیر؟

آراء و نظرات

1- گروهی از اندیشمندان اعتقاد دارند كه بین معجزه و صدق ادعای آورنده‌اش رابطه‌ای منطقی وجود دارد. (3) اینان مدعی تلازم بین آن دو هستند و می‌گویند: معجزه بر نبوت دلالت برهانی دارد. به نظر این گروه، رابطه مذكور هرگز اعتباری و قراردادی نیست؛ زیرا معجزه در سایه عنایت ویژه خدا و اعطای قدرت از سوی او به افراد خاصی، تحقق می‌یابد، به گونه‌ای كه صدور عمل مذكور از غیر او اصلاً ممكن نیست. (4) به عبارت دیگر، صدور معجزه تخصیص فعلی خدا بر نبی بودن آورنده‌اش می‌باشد. (5)

2- برخی دیگر گفته‌اند: بین معجزه و نبوت ارتباطی نیست و معجزه دلالتی بر صدق ادعای آورنده‌اش ندارد. این نظر از سوی بعضی از دانشمندان مسلمان و برخی از غریبان ابراز شده است. به عنوان مثال، شبلی نعمانی، از دانشمندان مسلمان، می‌گوید: بین معجزه و نبوت هیچ ارتباطی نیست. اگر كسی ادعا كند و بگوید من هندسه می‌دانم و دلیلی كه می‌آورد این باشد كه بیست روز متوالی می‌توانم گرسنه بمانم، هر چند این كار عجیب و خارق عادت باشد، ولی از این عمل هندسه‌دانی او اثبات نمی‌شود. به همین صورت، شخصی كه اظهار می‌كند من پیغمبرم، معنایش این است كه من رهبر و راهنمای سعادت دو جهانم، و دلیلی كه برای اثبات دعوای خود اقامه می‌كند این است كه عصا را به اژدها تبدیل می‌كند … او هر چند از عهده آن كار عجیب برآید، اما پیامبری او از كار ثابت نمی‌شود. (6) براد (Ch. D.Broad)، فیلسوف معاصر انگلیسی، نیز گفته است: بر فرض قبول وقوع معجزات، این‌ها فقط می‌توانند دلیل بر قدرت فوق‌العاده و بی‌نظیر آورندگانشان باشند، نه دلیل صدق ادعای آنها. علاوه بر آن، در زمان ما كسانی یافت می‌شوند كه معجزه دارند، در حالی كه اصلاً وجود خدا را قبول ندارند. (7) پس چه تلازمی بین این دو مطلب می‌توان ادعا كرد؟

3- بعضی دیگر از ارباب دانش برآنند كه معجزه، خود دلالتی تام و قطعی بر چیزی ندارد؛ یعنی، به صرف دیدن معجزه از كسی، نمی‌توان به صدق ادعای آورنده‌اش یقین نمود، بلكه دلالتش اقتضایی است؛ یعنی، قابلیت آن را دارد كه با ضمیمه شدن قراین و مقدمات دیگر به آن، بتواند در طریق دلالت بر نبوت به كار آید. (8)

نحوه نگرش به معجزه

پیش از آنكه هرگونه قضاوتی درباره صحت و سقم آراء یاد شده به عمل آید، بهتر است بحث به این شكل مطرح شود كه معجزه را به دو صورت می‌توان نگریست كه هر یك از این دو نگرش، نتایج مخصوص به خود را همراه دارد و نباید بین آن‌ها خلط شود:

الف- گاهی به معجزه به عنوان یك پدیده خارق‌العاده، كه از سوی فردی خاص ارائه می‌شود، بدون هرگونه مشخصات، پیش فرض‌ها و اصول دیگر نگاه می‌كنیم و می‌خواهیم با قطع نظر از هر اصل و حقیقت دیگری، به بررسی دلالت آن بر چیزی خارج از آن بپردازیم. در این صورت، معجزه تنها بر وجود نیرویی عظیم و شگرف درآورنده آن و یا خارج از او دلالت دارد و از اثبات نبوت و صدق ادعاهای آورنده آن ناتوان است. در این نگاه، حتی نمی‌توان با مشاهده معجزه، به وجود موجودی ماورای عالم طبیعت پی برد، مگر آنكه با شواهد و دلایلی، دخالت عوامل طبیعی در پیدایش آن كار خارق‌العاده را نفی كنیم.

ب- نگاه دوم به معجزه آن است كه آن را به عنوان پدیده‌ای كه در شرایط خاص و پس از اثبات برخی اصول دیگر رخ می‌دهد، در نظر بگیریم. در این نگاه، پس از اثبات خداوند حكیم و لزوم نبوت عامه، معجزه را به عنوان پدیده‌ای كه برای رهنمون ساختن بشر به پیامبران راستین ارائه می‌شود، مورد توجه قرار می‌دهیم. در این نگاه، پذیرفته‌ایم كه خداوند حكیم برای هدایت انسان‌ها لزوماً پیامبرانی فرستاده است و با توجه به اینكه مردم با دیدن معجزات، تسلیم آورنده آن می‌شوند، اگر آورنده معجزه پیامبر نباشد، مردم دچار گمراهی می‌شوند و این بار حكمت خداوند سازگار نیست. توضیح نگاه دوم را در ادامه بحث پی می‌گیریم و در اینجا تنها در صددیم كه این دو نوع نگاه را از یكدیگر متمایز سازیم و متذكر شویم كه شاید بتوان بین آراء دانشمندان مسلمان در این باره وجه جامعی پیدا كرد، به این شكل كه آن‌ها كه دلالت قطعی معجزه بر نبوت را مدعی هستند، در واقع، معجزه را طبق دید دوم ملاحظه كرده‌اند و كسانی كه منكر دلالت آن شده و یا دلالتش را كافی ندانسته‌اند، مطابق نگاه اول، به معجزه نگریسته‌اند. بر این اساس، دلالت معجزه بر نبوت دلالتی برهانی و عقلی است. (9)

دو تقریر از دلالت عقلی

در نحوه دلالت عقلی معجزه بر صدق ادعای آورنده‌اش، دو تقریر وجود دارد:

1- تقریر متكلمان: دلالت معجزه نوعی دلالت عقلی است، به نحو عملی؛ به این صورت كه عقل آدمی از كار دیگری یا سكوت او كشف رضایت می‌نماید. پس كسی كه ادعای پیامبری دارد و این ادعایش در محضر خدا انجام می‌گیرد و بعد برای اثبات ادعای خود، كار خارق‌العاده‌ای انجام می‌دهد كه دیگران از مقابله با آن عاجزند، مسلماً این كار او دلیل بر صدق گفتارش می‌باشد؛ زیرا جاری كردن معجزه به دست كسی، به معنای تایید كار اوست و اگر مدعی نبوت دروغ‌گو باشد، خداوند نباید به دست او، آن كار خارق‌العاده را جاری كند، وگرنه دروغ‌گو را عملاً تایید كرده كه در نتیجه، موجب گمراهی مردم است. (11)

2- تقریر بعضی از دانشمندان: به اعتقاد اینان، متكلمان حقیقت معجزه را درك نكرده‌اند كه چنان حرفی زده‌اند؛ زیرا گمان برده‌اند معجزه كاری است كه خدا مستقیماً به دست بشر انجام می‌دهد، بی‌آنكه پیامبر در آن نقش و دخالتی داشته باشد، در حالی كه بین پیامبر و معجزه رابطه‌ای واقعی برقرار است، به طوری كه صدور این عمل خاص از غیر او ممكن نیست. هنگام اعجاز، خداوند به ولی خود اراده، قدرت و نیرویی ماورای بشری عنایت می‌كند كه می‌تواند بر طبیعت غلبه كند و آن عمل فوق طاقت بشری (معجزه) را انجام دهد. پس وقتی انبیا u معجزه می‌آورند، در واقع، خود آن كار را انجام می‌دهند، اما با یك توانایی فوق بشری كه از كمال روحی و معنوی آن‌ها سرچشمه می‌گیرد و به نیروی الهی متصل است. بنابراین، دلالت معجزه بر صدق نبوت دلالت عقلی صد درصد است، نه آنكه متكلمان می‌گویند (یعنی، دلالت عقلی به نحو عملی.) (12)

بعضی از بزرگان در تایید قول دوم گفته‌اند كه پیوند بین معجزه و قداست روح تكوینی است. همان‌گونه هر موجود ممكنی آیت وجود واجب تعالی و نشانه و آیت نیز امری تكوینی است، هر موجود غیر عادی شكست ناپذیر نیز آیت و نشانه قداست روح ولی‌الله می‌باشد و نشانه‌ای تكوینی است. همچنین پیوند بین معجزات، رسالت و امامت، واقعیتی تكوینی و قابل استدلال عقلی است. (13)

اشاعره دلالت معجزه را نه دلالت عقلی محض و نه دلالت نقلی، بلكه دلالت عادی و از باب جاری شدن عاده الله بر ایجاد علم به صدق در بیننده به دنبال ظهور معجزه می‌دانند.

برهانی یا اقناعی بودن دلالت معجزه

از مباحث بحث‌انگیز و اساسی در مبحث اعجاز، برهانی یا اقناعی بودن دلالت معجزه است. پیش از ورود به آراء مطرح شده در این مساله، لازم است دو مفهوم «برهانی بودن» و «اقناعی بودن» دلالت معجزه قدری روشن شود.

منظور از برهانی بودن دلالت معجزه این است كه با استدلال و برهان، می‌توان گفت: كسی كه معجزه انجام می‌دهد، در ادعایش صادق است و بین معجزه و صدق قول آورنده‌اش رابطه‌ای منطقی وجود دارد، به گونه‌ای كه اولی عقلاً مستلزم دومی است و به اصطلاح، گذر از معجزه به صدق معجزه‌گر گذری منطقی می‌باشد. (14)

منظور از اقناعی بودن دلالت معجزه این است كه با استدلال، نمی‌توان گفت هر كه معجزه آورد، ادعایش درست است، بلكه حقیقت آن است كه مردم به این گونه مسائل قانع می‌شوند. به تعبیر دیگر، معجزه عامه مردم را اقناع می‌كند و اعتماد و اعتقاد آن‌ها را جلب می‌نماید، بی‌آنكه رابطه‌ای منطقی بین صدق دعوی و معجزه باشد و به اصطلاح، گذر از معجزه به صدق معجزه‌گر گذری روان‌شناختی است. (15)

اكنون با توجه به مفاهیم مزبور، به راستی، چه نوع دلالتی را می‌توان برای معجزه قائل شد؛ برهانی یا اقناعی؟ در این باره، دو رای عمده وجود دارد كه اوی قایل به برهانی بودن و دومی معتقد به اقناعی بودن دلالت معجزه است. البته هر دسته استدلال‌هایی دارند كه مطرح می‌شوند و مورد ارزیابی واحیاناً نقد قرار می‌گیرند.

الف- برهانی بودن معجزه و ادله آن

بیش‌تر دانشمندان و متكلمان اسلامی دلالت معجزه بر صدق دعوی نبوت را برهانی می‌دانند. ادله‌ای كه آنان بر مدعای خود اقامه كرده‌اند از یك نظر، دو گونه است:

1- دلایلی كه دال بر امكان ارتباط وحیانی آورنده معجزه است.

2- دلایلی كه ارتباط وحیانی او را اثبات می‌كند.

دلیل اول: اندیشمند بزرگ اسلامی معاصر، علامه طباطبائی u، در تفسیر شریف المیزان، بحث مستقلی تحت عنوان «برهانی بودن یا اقناعی بودن دلالت معجزه» مطرح كرده‌اند كه از آن به عنوان امكان برهانی بودن دلالت معجزه استفاده می‌شود. ایشان می‌نویسد:

«پیامبران به طریق وحی (ارتباط و حیانی)، مدعی رسالت و نبوت از جانب خداوند بودند. این ارتباط خارق‌العاده است و از سنخ ادراكات ظاهری ودرونی كه مردم در خود می‌یابند- نیست، بلكه ادراكی است كه بر عموم افراد پوشیده می‌باشد. اگر نبی در ادعای خود صادق باشد، لازمه‌اش آن است كه او متصل به ماورای طبیعت و موید به نیروی الهی باشد، به گونه‌ای كه بتواند خرق عادت كند. اگر این مطلب (ارتباط وحیانی) درست و حق باشد، امكان این نیز هست كه از نبی خرق عادت دیگری صادر شود تا نبوت او را بدین وسیله تصدیق و تایید كند؛ زیرا «حكم و الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد». پس اگر خداوند اراده هدایت مردم را از طریق خرق عادت (نزول وحی و ارسال نبی) كرده است، باید آن را با خرق عادت دیگری، كه معجزه باشد، تایید و تصدیق كند. پس بین معجزه (خرق عادت ملموس) و ادعای نبوت و ارتباط وحیانی (خرق عادت غیر ملموس) تلازم است.» (15)

دلیل دوم: آورنده معجزه صلاحیت تكوینی نبی بودن را لازم دارد؛ یعنی، بین نبی و معجزه رابطه‌ای تكوینی برقرار است، به طوری كه صدور این عمل از غیر او ممكن نیست؛ زیرا معجزه‌ای كه به دست او جاری می‌شود به اراده و اذن خاص الهی است. دروغ‌گو این صلاحیت را ندارد، پس نمی‌تواند معجزه ارائه دهد. بنابراین، آنكه معجزه می‌آورد، در قولش صادق است. (16)

در تكمیل دلیل مزبور، این نكته لازم به توضیح است كه اگر خداوند مستقیماً معجزه بیاورد و نبی هیچ نقشی در تحقق آن نداشته باشد، پس باید نبی با پیش از نبوتش هیچ فرقی نكرده باشد، هر چند با این كار (صدور معجزه)، خداوند او را عملاً تایید كرده است. ولی اگر پیامبر در صدور آن، نقش داشت، معنایش آن است كه او قابلیت ارتباط یافته و وارد عالم دیگری شده كه خدا فعلش را به دست او انجام داده است. پس می‌تواند ارتباط وحیانی داشته باشد؛ زیرا بین دو خارق عادت فرقی نیست.

دلیل سوم: خداوند عادل و حكیم است، هدایت مردم را اراده كرده و راضی به ضلالت و كفر آن‌ها نیست. بنابراین، ارسال رسل بر او لازم است. از سوی دیگر، سفارت از سوی خدا و منصب نبوت مدعیان بسیاری دارد كه بعضی از آن‌ها كاذبند. پس بر هر مدعی مقام نبوت لازم است دلیلی محكم و بنیه‌ای رسا بر صدق ادعایش اقامه كند. دادن معجزه به انسان دروغ‌گو با عدل خداوند سازگار نیست. پس از اگر كسی ادعای نبوت داشت (در صورت داشتن حسن سابقه و منافی نبودن محتوای دعوتش با منطق، عقل سلیم و فطرت نیالوده انسان‌ها) و معجزه‌ای آورد، به عنوان دلیل نبوت خود، ادعایش درست و نبوتش ثابت است؛ زیرا دادن معجزه به كاذب با حكمت و عدل الهی نمی‌سازد و مستلزم ارتكاب قبیح می‌باشد و محال است. (18)

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد مصلح جهان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد مصلح جهان دارای 50 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد مصلح جهان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد مصلح جهان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد مصلح جهان :

مصلح جهان
یكی از مسائل و اموریكه فرق اسلام برآن اجتماع و اتفاق نموده اند ظهور مهدی اهل بیت حضرت قائم آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین در آخر الزمان است كه همه متفق الكلمه انتظار یكقیام روحانی و ظهور مصلحی را میكشند كه عدالت اجتماعی و نظام جهان را براساس ایمان به خدا و احكام دین اسلام برقرار سازد و دنیا را از چنگال ستمكاران و جباران نجات بخشد و پرچم عزیز اسلام را در تمام نقاط به اهتزاز درآورد
همه چشم به راهند و انتظار دارند كه شایسته ترین فرزندان پیغمبر قیام كرده آئین توحید و رسم برادری و مساوات اسلامی را زنده نموده بشر را از نعمت آسایش بهره مند سازد و موجبات تفرقه و محرومیت و ناكامی را ازمیان بردارد .

این وعده الهی است و تخلف پذیر نیست دنیا به طرف آن عصر درخشان در حركت است ، سیر زمان ، گردش دوران هر دم بشر را به چنین روزگاری نزدیك تر می سازد .
ایمان به ظهرو حضرت مهدی علیه الصلوه و السلام و جهانگیر شدن دین اسلام به آیات متعدده ای از قرآن مجید و متواتر ترین روایات و قویترین اجتماعات اتكا و استناد دارد كه هر مسلمان معتقد به قرآن و رسالت پیغمبر اسلام باید به این ظهور ایمان راسخ و ثابت داشته باشد .
اگر چه در این مقاله تفصیل و شرح این مطالب ممكن نیست ولی برای توجه خوانندگان محترم تحت چهارعنوان ( 1- آیات قرآن مجید 2- اجماع و اتفاق مسلمین 3- روایات اهل سنت 4- روایات شیعه ) به طور اختصار توضیحاتی می دهیم .

1- آیات قران مجید
در قران‌مجید در آیات كریمه متعدده ای تشكیل یك حكومت جهانی اسلامی و بسط دین اسلام ، غلبه بركلیه ادیان و زمامداری صلحاء و ارباب لیاقت را خداوند وعده فرموده است كه از آن جمله این آیات است :
« وقاتلوهم حتی لاتكون فتنه و یكون الدین كله لله » (انفال : 39).

« هوالذی ارسل دسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله » (توبه :33 فتح :28 صف : 9 ) .
« یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم ویابی الله الا ان یتم نوره » ( توبه : 32 ) .
یرید الله ان یحق الحق بكلماته و یقطع دابرالكافرین » (انفال : 7)
« وقل جاء الحقو زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا » (اسراء‌: 81)

«و لقد كتبنا فی الزبور من بعدالذكر ان الارض یرثها عبادی الصالحون » (انبیاء : 105 )
« وعدالله الذین امنوامنكم و عملواالصالحات لیستخلفنهم فی الارض » ( نور :55)
« و لقدسبقت كلمتنالعبادناالمرسلین انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون » ( صافات : 173-171)
« انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاه الدنیا » (غافر :‌51 )
« كتب الله لاغلبن انا ورسلی ان الله قوی عزیز » ( مجادله : 21 )

و آیات دیگر كه تاویل آنها هنگام ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه آشكار شود دلالت دارند بر غلبه اسلام بر سایر ادیان و غلبه اهل حق بر اهل باطل و حتمی بودن غلبه انبیاء‌و اتمام نور خدا كه این معانی به طور مطلق تا حال ظاهر نشده و این آیات تحقق آنرا در آخر الزمان بشارت می دهد .
خداوند وعده داده كه البته پیغمبران را غالب سازد و یاری كند و معلوم است كه این نصرت و غلبه فقطی نصرت و غلبه در آخرت نیست برای اینكه می فرماید ( فی الحیاه الدنیا ) و نصرت و غلبه انبیا بر قوم خودشان و پیشرفت كار آنها در عصر خودشان هم نیست زیرا دعوت بسیاری از پیغمبران در قومشان اثر نبخشید بلكه بعضی از آنها كشته شدند .

این نصرت و غلبه نصرت و غلبه مقصد و هدف ودعوت آنها است كه بر طبق ظاهر آیات مقید بمرتبه ای نیست و نصرت و غلبه مطلق است .
همچنین است اتمام نور ، به معنی آنكه خدا نور خود را تمام می گرداند در مقابل آنهائیكه می خواهند نور اورا خاموش كنند و مانع ا زپیشرفت اسلام شوند این است كه دین را جلو می برد و بر قلمرو اسلام می افزاید و اتمام آن وقتی است كه اسلام تمام جهان را بگیرد .
چنانكه معنی استخلاف مؤمنین در زمین و وارث شدن آنهازمین را هم استخلاف در تمام زمین و وارث شدن كره ارض است كه برای امام زمان و یاران و اصحاب آن حضرت حاصل می شود .

معنی غلبه حق بر باطل به طور اطلاق هم غیر از این نیست كه به تمام معنی حق بر باطل پیروز شود و اگر از جهت حجت و برهان غالب باشد ( با اینكه به این معنی همیشه غالب است ) ولی در ظاهر غالب نباشد غلبه مطلق نیست و ظاهر این آیات غلبه مطلق است .
و اما آیه › لیظهره علی الدین كله » كه دلالتش برغلبه اسلام واضح است .
ومؤید مستفاد از این آیات است روایاتی كه در این خصوص از حضرت رسول (ص) منقول است مثل : لیدخلن هذا الدین علی ما دخل علیه اللیل یعنی : البته این دین در هركجا شب داخل شده باشد داخل می شود و شاید نكته اینكه فرمود « علی ما دخل علیه اللیل » و نفرمود « علی ما دخل علیه الیوم او الشمس » تشبیه دین به آفتاب باشد كه همان طور كه روز و آفتاب در هر كجا كه شب رفته باشد وارد می شود خورشید عالمتاب اسلام نیز به تمام اماكن پرتو افكن خواهد شد و تاریكی كفر و شرك و ضلالت رانابود خواهد ساخت همانطور كه آفتاب تاریكی شب از میان می برد .

2- اجماع مسلمین
اگر مقصود از اجماع و اتفاق شیعه باشد كه محتاج به ذكر نیست و همه می دانند كه از ضروریات مذهب امامیه ظهور قائم آل محمد فرزند حضرت امام حسن عسكری است و اگر مقصود اتفاق عامه مسلمین از شیعه و سنی باشد برای اثبات آن عبارت یكی از متتبع ترین علماء‌اهل سنت علامه معتزله ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ( طبع مصر ج 2 ص 535 ) كافی است كه می گوید ك
« قدوقع اتفاق الفریقین من المسلمین اجمعین علی ان الدنیا و التكلیف لا ینقضی الا علیه » یعنی :‌اتفاق سنی و شیعه بر این است كه دنیا و تكلیف منقضی و تمام نشود مگر برآنحضرت یعنی بعد از ظهور آن حضرت.

كسانیكه در تاریخ تتبع دارند می دانند كه ظهور مصلح منتظر و مهدر آل محمد علیه الصلواه و السلام آنچنان مورد اتفاق ومسلّم نزد تمام مسلمین بوده كه از همان قرن اول هجری تا حال در مقام رد ادعاء‌افرادی كه ادعا مهدویت كردند یا این ادعاء‌را به آنها نسبت دادند اصل ظهور قائم آل محمد (ع) را كسی انكرا نكرد زیرا برخلاف اجماع مسلمین و انكار اخبار قطعیه صادره از پیغامبر (ص) بود . بلكه در مقام رد آنها به فاقد بودن اوصاف وعلاماتی كه برای مهدی موعود در اخبار و احادیث مذكور است استناد می جستند .

چنانچه چهارنفر از بزرگان علماء مذاهب چهارگانه اهل سنت . ابن حجر شافعی مؤلف ( القول المختصر ) وابوالسرور احمد بن ضیاء الحنفی ، محمدبن احمد مالكی و یحی بن محمد حنبلی در جواب استفتائی كه از ایشان شده و در باب (13) از كتاب (البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان ) عین فتاوای آنهارا نقل كرده همین روش را انتخاب نموده و به صحت اصل ظهور مهدی در آخرالزمان و اینكه عالم را پراز عدل و داد كند وعیسی به آن حضرت اقتدا نماید و اوصاف دیگر آن حضرت رسماً فتوای محكم و مستدل و قاطع داده اند حتی شاعر بنی امبه حكیم بن عیاش كلبی نیز در رد نسبتی كه به جناب زیدبن علی بدون رضایت آن جناب داده شده بود ( و او را مهدی خوانده بودند ) گفته :
ولم ارمهدیا علی الجذع یصلب
مقصودش این است كه آن مهدی كه ظهور می كند مستولی برممالك و فاتح كشورها می گردد و عدل و داد را بسط می دهد پس چگونه ممكن است جناب زید كه مصلوب شد مهدی باشد .

3- احادیث اهل سنت
محدثین بزرگ اهل سنت كه ذكر اسامی آنهاو كتب ومصنفات ایشان در این مقاله سخن را طولانی می سازد احادیث راجع به ظهور حضرت مهدی را تخریج نموده اند و از جماعتی از صحابه و جمع كثیری از تابعین راجع به ظهور آنحضرت روایات بسیار نقل كرده اند و بعض ایشان در تخریج این احادیث كتاب خاص نوشته اند و گروه بسیاری از آنان تواتر این روایات را صریحاً تصدیق كرده اند و آنچه در كلمات بسیاری از ایشان مصرح است این است كه نه فقط اصل ظهور مهدی (ع) به روایات متواتره از پیغمبر اكرم ثابت و قطعی است بلكه به تواتر ثابت است كه آن حضرت زمین را پر از عدل و داد كند و عیسی از آسمان نزول كرده به آن حضرت اقتدا نماید . و تمام جهان را فتح كرده و احكام قرآن رانشر دهد .

علاوه بر این بسیار از محققین علماء‌عامه در اشعار و قصاید یا كتب و تصنیفاتشان ایمان خود را به اینكه حضرت مهدی همانیگانه فرزند امام حسن عسكری علیه السلام است اظهار داشته اند كه ما د ركتاب «منتخب الاثر» در باب اول از فصل سوم تصریحاتی از بیش از شصت نفر علماء اهل سنت را جع به ولادت یا غیبت و امامت آن حضرت را ضبط كرده ایم و هر منصفی مجموع این اعترافات را ملاحظه كند برایش جای شبهه باقی نخواهد ماند .

4- روایت و اخبار شیعه
به طور كلی احادیث كه از طرق شیعه روایت شده معتبرترین روایات است زیرا از عصر حضرت رسول اكرم تا حال كتابت حدیث ضبط و حفظ و روایات در بین ایشان منقطع نشده و هم اكنون بعضی كتب كه د رنیمه اول و دوم هجرت نوشته اندموجود و محل مراجعه است و اولین كتاب ایشان همان كتابی است كه باملاء رسول الله و خط امیرالمومنین علی (ع) می باشد و در اخبار مكرر دیده می شود كه ائمه در نقل احادیث و بیان احكام به آن استناد می جستند .

روایات شیعه با روایات دیگران فرق دیگر نیز دارد و آن این است كه روایات شیعه از ائمه اهل بیت كه علم و زهد و تقوی وفضیلت ایشاننزد فریقین مسلم است اخذ شده و بمقتضای « اهل البیت ادری بما فی البیت » طبعاً‌ نقل آنهامحكمتر و از اشتباه دوراست و بالاخره سومین جهتی كه روایات شیعه را در بالاترین درجه اعتبار قرارداده و در حقیقت پشتوانه این روایات است احادیث متواتره ثقلین و احادیث سفینه و احادیث امان و روایات دیگر است كه امت را ارجاع به ائمه معصومین از اهل بیت كه اعدال قرآن مجید هستند نمده و قول ایشان را امان از ضلالت معرفی كرده و دلالت برخالی نبودن زمان از وجود امام معصوم از اهل بیت دارد .

بنابراین احادیثی كه ا زائمه طاهرین صادر شده از راه بناء‌عقلاء بر احتجاج و عمل به خبر واحد در اعلی درجه اعتبار است زیرا اختصاص و ارتباطی را كه ائمه طاهرین با پیغمبر اكرم (ص) داشته اند احدی از صحابه و تابعین نداشتندو از طریق حدیث متواتر ثقلین شرعاً‌ نفس اقوال و گفته های ایشان مأخذ و مستند است و بر امت مراجعه و اخذ از ایشان كه از قران جدا نمی شوند و معصومند فرض و واجب می باشد .
بعد از بیان این مقدمه كوتاه كه دركتابیكه در بیان وجوب پیروی از اهل بیت و اخذ علم از ائمه نگاشته ایم شرح و تفصیل آنرا داده ایم – می گوییم :
از طرق شیعه راجع به ظهور حضرت ولی عصر قائم آل محمد – عجل الله تعالی فرجه – معتبرترین روایات در كتب مشایخ و محدثین ایشان كه از همان قرن اول هجرت تا حال تالیف شده موجود است مانند روایات كتب اصولی كه پیش از ولادت حضرت قائم تالیف شده مثل كتاب مشیخه حسن بن محبوب (متوفی 224) و كتاب سلیم بن قیس ( متوفی 70 یا 90 )

روایاتی كه بسیار از آنها هریك برای اثبات امامت امام زمان یگانه فرزند عزیز و گرامی امام حسن عسكری كافی و قطع آور است روایاتی كه از لحاظ پیشگویی هایی كه در آنها شده و وقوع یافته از معجزات اولیاء دین و اخبار آنان از مغیبات شمرده می وشد روایاتی كه در آنهاخصوصیات این ظهور و شرائط وعلامات آن به طور واضح بیان شده است .
این روایات فوق تواتر واحصاء آن جز برای اشخاصی كه تتبع و احاطه كامل داشته باشند ممكن نیست .
خوانندگان عزیز ! این سخنان حرف نیست . ادعاء نیست و بیان حقیقت و روح واقع است علاوه بر تمام جوامع حدیث صدها كتا بو مصنفات بزرگان محدثین ایشان د رخصوص موضوع دلیل و برهان این سخنان است .

مانند كتاب « المهدی » تالیف عیسی بن مهران مستعطف از بزرگان قرن سوم و كتاب قائم و غیبت فضل بن شاذان و غیبت عبدالله بن جعفر حمیری از اكابر قرن سوم و كتاب غیبت و ذكرالقائم تالیف ابن اخی طاهر (متوفی 358) و كتاب غیبت محمدبن قاسم بغدادی معاصر ابن همام (متوفی 333 ) و اخبار القائم علان رازی كلینی خال كلینی معروف ( متوفی 339) و اخبار المهدی تالیف جلودی ( متوفی 332 ) و غیبت نعمانی از اعلام قرن چهارم و غیبت حسن بن حمزه مرعشی (متوفی 358 )

و دلائل خروج القائم تالیف ابی علی حسن بن محمد صفاری بصری از اعلام قرن سوم و كتاب ذكر القائم من آل محمد تالییف احمدبن رمیح المروزی و اخبار القائم تالیف ابی علی احمد بن محمد الجرجانی از قدما محدثین و الشفاء و الجلاء احمدبن علی رازی و ترتیب الدوله تالیف احمدبن حسین مهرانی و كمالدین و كتاب غیبت كبیر تالیف صدوق (متوفی 381) و غیبت ابن جنید ( متوفی 381) و غیبت مفید ( متوفی 413) و غیبت سید مرتضی (متوفی 436) و غیبت شیح طوسی ( متوفی 460)

و التاج الشرفی تالیف اسعدآبادی معاصر سید مرتضی و كتا ب« مانزل من القران فی صاحب الزمان »‌تالیف عبدالله بن عیاش ( متوفی 401) و فرج كبیر تالیف محمدبن هبه الله طرابلسی شاگرد شیخ طوسی و بركات القائم و تكمیل الایمان و بغیه الطالب و تبصره الاولیاء‌و كفایه المهدی و اخبار القائم و اخبار ظهور المهدی و الحجه الباغه و نثبیت الاقران و حجه الخصام و الدرالمقصود و اثبات الحجه و اتمام الحجه و اثبات وجود القائم و مولدالقائم و الحجه فیما نزل فی الحجه و الذخیزه فی المحشر و السلطان المفرج عن الایمان و سرور اهل الایمان و جنی الجنتین و سیزدهم بحار و غیبت عوالم و صدها كتاب دیگر كه ذكر نام آنها و اسامی مؤلفین موجب كمال تطویل خواهد شد .

و فقط بعض مواردی راكه این روایات به تواتر قطعی راجع به اوصاف حضرت مهدی (ع) و علائم ظهور آن جناب بر آن دلالت دارد به طور فهرست یادآور می شویم و بحث و توضیحات لازم را در اطراف هر یك از این موارد را به موقع و فرصت دیگری موكول می كنیم .
در اینجا یادآور می شویم كه دلایل دیگر از عقل و نقل بر وجود امام عصر عجل الله تعالی فرجه نیز اقامه شده كه ما در این مقاله در صدد بیان آن نبوده ایم و اجمالاً همه آن ادله عقلیه و نقلیه كه در امامت عامه دلالت دارند بر لزوم وجود امام معصوم در تمام اعصار و وجوب معرفت امام و اینكه زمین خالی از وجود حجت نمی ماند كه لوبقیت الارض بغیر حجه لساخت باهلها بر وجود حضرت صاحب الزمان و امامت آن حضرت نیز دلالت دارند و اگر در مقام استدلال فقط همان براهین امامت عامه را مستند قرار دهیم در اثبات امام عصر (عج) و بقاء آن حضرت در پشت پرده غیبت كافی خواهد بود .

مشخصات و اوصاف حضرت مهدی علیه السلام
تمام مخلوقات ممكنات وانواع اجناس و اشخاص مركب می باشند از مابه الاشتراك و مابه الامتیاز و بعبارت دیگر هر یك از افراد و اشخاص و انواع در عین حالیكه در بعض اوصاف ذاتی یا عرضی یا اعتباری با افراد دیگر جهت اجتماع و اشتراك دارند دارای اوصاف و مشخصاتی نیز می باشند كه به ان اوصاف از دیگران ممتاز و مشخص می شوند واین مسئله ممیزات و مشخصات یكی از بزرگترین حكمتهای عالم آفرینش و از پایه های عمده بقاء نظام جهان است .
مابه الاشتراك یا قدر مشترك آن چیزی است كه فرد یا افراد دیگر در آن شركت دارند و ملاك صحت اطلاق یك مفهوم كلی و لفظ عام بر افراد كثیره است مانند انسان . مسلمان . ناطق . ضاحك و…

ما به الافتراق والامتیاز اوصاف و مشخصات حقیقیه و عرضیه و اعتباریه است كه افراد از یكدیگر به ملاحظه آن ممیز و به طور استقلال تحت ملاحظه و تصور واقع می شوند .
بدیهی است مشخصات یك فرد بسیار و بلكه شاید قابل احصاء‌نباشد ولی در مقام شناختن یك نوع یا یك فرد باید طوری مشخصات او گفته شودكه با توجه به آن مشخصات آن فرد با فرد دیگر اشتباه نشود مثلاً در خصوصیات مسكن باید نام كشور . استان . شهرستان . بخش . شماره خیابان . شماره كوچه . شماره اطاق و د رخصوصیات اندام باید شكل و شمایل ، قیافه ، رنگ چهره و نشانه های ابرو و مو ، قد و قامت و در مشخصات نسبی و فامیلی اسم پدر ومادر و اجداد (پدر بزرگها ) و جدات ( مادر بزرگها ) و در مشخصات عملی اقدامات اصلاحی و مواقف تاریخی و سلوك و وضع معاشرت و درمشخصات علمی روش فكری و ایمان و عقیده و نظرات اجتماعی و سیاسی و آراء‌دیگر و در اوصاف اخلاقی ؛ چگونگی صفات و خلق و خوی او از شجاعت و سخاوت ، عفو ، گذشت ، تواضع و فروتنی و شكیبایی و عدل و سایر اوصاف و محامد اخلاقی و یا اضداد آن باید ذكر شود .

هر چه این مشخصات روشن تر بیان شود فردی كه مقصود شناساندن او است بهتر شناخته می شود .
راجع به حضرت مهدی و اوصاف آن بزرگوار باید بدانیم كه شناختن مشخصات آنحضرت از دو جهت مخصوصاً‌ اهمیت دارد یكی از نظر تكلیف زیرا شناختن امام شرعاً‌و عقلاً واجب است و به حكم حدیث معروف : من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه –هركس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد مرده است مردن جاهلیت و دیگر از جهت شناختن دروغ و باطل بودن دعاوی كسانیكه بدروغ ادعاء مهدویت كرده یا بنمایند زیرا با ملاحظه این مشخصات كذب و بطلان دعوای این افراد روشن و واضح می شود چون فاقد این صفات و خصائص بوده اند .

صفات و مشخصات حضرت مهدی (ع) كه در احادیث و روایات ذكر شده مشخصاتی است كه هركس آن مشخصات را در نظر بگیرد هرگز آن حضرت را با افراد دیگر اشتباه نخواهد كرد و اگر دیده می شود پاره ای فریب خورده و دعوای مهدویت را از شیادانی پذیرفته اند برای غفلت یا بی اطلاعی از این مشخصات و خصائص بوده و یا آنكه بعضی مشخصات را كه تمام مشخص نبوده و وصف عام آن حضرت و دیگران بوده تمام مشخص شمرده و صاحبان عام را به صاحب وصف خاص اشتباه كرده اند .بسیاری هم دانسته و عمداً‌ این دعاوی را برای یك سلسله اغراض مادی و سیاسی و حب جاه و ریاست به ظاهر پذیرفته و ترویج می نمایند .

وگرنه خصوصیات و اوصافی كه برای آن حضرت بیان شده مشخصاتی است كه جز برآن شخص خاص و موصوف به آن صفات خاصه یعنی امام دوازدهم یگانه فرزند امام حسن عسكری علیهماالسلام بر احدی از كسانیكه ادعاء مهدویت كرده اند قابل انطباق نیست و بطلان دعاوی آنها با توجه به این نشانیها و علامات مانند آفتاب آشكار و هویدا است .
علماء‌و دانشمندان متتبع و محیط به احادیث كه وثاقت آنان مورد تایید علم رجال و تراجم است در كتابهای معتبر و مستند به نحو كافی و وافی این مشخصات را تعیین و توضیح داده اند كه چون نقل آن احادیث در این جا امكان پذیر نیست ما فقط بر طبق احصاء ناقص خودمان دركتاب « منتخب الاثر » قسمتی از این مشخصات را با ذكر عدد احادیثی كه برهریك از انها دلالت دارد به عرض خوانندگان ارجمند می رسانیم .
1- مهدی (ع) از خاندان و ذریه پیغمبر (ص) است « طبق 389 حدیث »

2- همنام و هم كنیه پیغمبر و شبیه ترین مردم به آن حضرت است « طبق 48 حدیث »
3- در صفت شمائل و قیافه آن حضرت «21 حدیث »
4- از فرزندان امیرالمومنین است « 214حدیث »
5- از فرزندان حضرت فاطمه زهرا است « طبق 192 حدیث »
6- از فرزندان حسن و حسین علیهماالسلام است « طبق 107 حدیث »
7- از فرزندان حسین (ع) است « طبق 185 حدیث »

8- نهمین از فرزندان حسین (ع) است « طبق 148 حدیث »
9- از فرزندان زین العابدین (ع) است « طبق 185 حدیث »
10- هفتمین از فرزندان حضرت باقر است « طبق 103 حدیث »
11- ششمین از فرزندان حضرت صادق است « طبق 99حدیث »
12- پنجمین از فرزندان موسی بن جعفر (ع) است « طبق 98 حدیث »
13- چهارمین از فرزندان حضرت رضا (ع) است « طبق 95 حدیث »
14- سومین از فرزندان امام محمد تقی(ع) است « طبق 60 حدیث »

15- جانشین جانشین امام علی نقی و پسر امام حسن عسكری است « طبق 146 حدیث »
16- اسم پدرش حسن است « طبق 147 حدیث »
17- مادرشی سیده كنیزان و بهترین ایشان است « طبق 9 حدیث »
18- دوازهمین امام و خاتم ائمه است « طبق 136 حدیث »
19- دارای دو غیبت است –صغری و كبری « طبق 10 حدیث »
20- غیبتش از بس طولانی خواهد شد كه مردم ضعیف الایمان و كم معرفت گرفتار شك و تردید می شوند « طبق 91 حدیث »
21- بسیار طویل العمر است « طبق 318 حدیث »

22- زمین را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد « طبق 123 حدیث »
23- مرور روزگار او را پیر نسازد و به سیمای جوانان باشد « طبق 8 حدیث »
24- ولادتش پنهان باشد « طبق 14 حدیث »
25- دشمنان خدارا می كشد و زمین را از شرك و ظلم و ستم و حكومت دیكتاتوران پاك و بتاویل جهاد كند « طبق 19 حدیث »
26- دین خدا را آشكار و اسلام را در تمام روی زمین گسترش دهد و فرمانروای روی زمین گردد ، و زمین را خدا به او زنده سازد « طبق 47حدیث »
27- مردم را به هدایت و قرآن و سنت برگرداند « طبق 15 حدیث »
28- دارای سنت هایی از انبیاء است كه از آنجمله غیبت است « طبق 23حدیث »
29- با شمشیر قیام كند « طبق احادیث بسیار »

30- روش او روش پیغمبر (ص) است « طبق 30 حدیث »
31- ظاهر نشود مگر بعد از آنكه مردم در امتحانات و آزمایشهای سخت واقع شوند « طبق 24 حدیث »
32- عیسی نازل شود و در نماز به آن حضرت اقتدا نماید « طبق 25 حدیث »
33- پیش از ظهورش بدعتها و ظلم و گناه و تجاهر به فسق و فجور و زنا و ربا و میگساری و قمار و رشوه و ترك امر به معروف و نهی از منكر و معاصی دیگر رایج شود و زنان مكشفه و در كارهای مردان شركت كنند و طلاق بسیار و مجالس لهو و لعب و غنا آوازهای مطرب علنی گردد« طبق 37 حدیث »
34- هنگام ظهورش منادی آسمانی بنام او و نام پدرش ندا كند كه همه آنرا بشنوند و ظهور آن حضرت را اعلام كند « طبق 27 حدیث »

35- پیش از ظهورش نرخ ها بالا رود و بیماری ها زیاد شود و قحطی ظاهر و جنگهای بزرگ بر پا شود و خلق بسیار از میان بروند « طبق 23 حدیث »
36- پیش از ظهورش نفس زكیه و یمانی كشته شوند و در بیداكه مكانی بین مكه و مدینه است خسفی واقع شود و دجال و سفیانی خروج كنند و صاحب الزمان (ع) آنها را بكشد « طبق احادیث باب 6و7-از فصل 6 و باب 9 و10 – از فصل 7 »
37- بركات آسمان و زمین بعد از ظهورش ظاهر شود و زمین معمور و آباد گردد و غیر خدا پرستش نشود و كارها آسان و خردها تكامل یابد « طبق احادیث باب 2 و 3 4 11 12 – از فصل 7 »

38- سیصدو سیزده نفر از اصحاب او در یك ساعت به محضرش حاضر شوند « طبق 25 حدیث »
39- ولادت و مشروح تفصیلات وتاریخ آن وبعض احوال مادر جلیله آن حضرت « طبق 214 حدیث »
40- شرح بعض معجزات او در زمان حیات پدربزرگوارش و در غیبت صغری و در غیبت كبری و نام جمع بسیاری از كسانیكه مشرف به نعمت دیدار و لقاء‌ آن حجت خدا شده اند« طبق باب 2و3 از فصل 3 و باب 1 و2 – از فصل 7 »

بیش از این و به تفصیل هر كس خواسته باشد از اوصاف حضرت مهدی (عج) اطلاع حاصل نماید می تواند به كتاب منتخب الاثر ،‌ یا كتابهای مبسوط و مفصل و جامع محدثین بزرگ مانند صدوق و نعمانی و شیخ طوسی و مجلسی رضوان الله علیهم اجمعین رجوع نماید.

السلام علی المهدی الذی و عدالله به الامم
شاید بعضی گمان كنند كه ایمان و عقیده به ظور حضرت مهدی منتظر علیه الصلوه و السلام اختصاص به شیعه دارد و مصادرو مدارك احادیث آن فقطی كتابهای شیعه و روایت آن همه از سیعیان هستند و از كثرت احادیث وارده ازطرق اهل سنت و جماعت و تألیفات علماء‌ و محدثین معروف ایشان در این موضوع بی اطلاع باشند . لذا ما در این مقاله به طور اختصار و بدون اینكه در مقام استقصاء باشیم بشارتهای قرآن مجید و احادیث شریفه و اسامی كسانی كه از اهل سنت آن احادیث راروایت كرده اند و كتابهای ایشان را كه این احادیث رد آن ضبط است و تألیفات بخصوصی را كه علماء‌ عامه در این باب دارند با مطالب دیگر كه مناسب این موضوعات است در تحت چند عنوان می نگاریم .

1- قران شریف وحضرت مهدی منتظر علیه السلام
از قران شریق آیات متعدده تفسیرو تأویل به ظهور حضرت مهدی علیه السلام شده است مانند آیه : لیستخلفنهم فی الارض و آیه : لیظهره علی الدین كله كه جمعی از از مفسرین مثل ابن عباس و سعید بن جبیر و سدی گفته اند كه این وعده در وقت ظهرو حضرت مهدی علیه السلام عملی خواهد شد .
و آیه : و لقد كتبنا فی الزبور و آیه‌ : الذین یؤمنون بالغیب
و آیه : و نریدان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض

و آیه :‌و انه لعلم للساعه كه مقاتل بن سلیمان و اتباع او از مفسرین همه گفته اند در حق مهدی علیه السلام نازل شده است .
2- احادیث وارده در موضوع ظهور
احادیث در موضوع ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار و در نهایت كثرت است شاید در كمتر مسئله ای از مسائل اسلامی كثرتروایات به این حد باشد كه بدیهی است رد یكدهم بلكه یكصدم این روایات خلاف ایمان وخلاف طریقه عقلاء‌ و در قبول و اعتماد به اخبار ثقات است خصوصاً‌كه قرائن و نشانیهایی در بعض این روایات است كه قطع به صدور آنها حاصل می شود و شكی باقی نمی ماند .
در بین این احادیث ، احادیث علیه الاسناد و احادیثی كه روایت آن موثق و ممدوح باسند زیاد است و چنانچه از تاریخ و تراجم و كتب حدیث استفاده می شود این اخبار در بین روات مشهور وراجع به مضامین و مفاد آنها از صحابه و تابعین توضیحات می خواسته اند و مضمون آنهارامسلم و حتمی الوقوع می دانستند و بعضی اصحاب مثل حذیفه بن الیمان در این گونه احادیث اطلاع و تخصص بسیار داشته اند.

3- تواتر احادیث
جمع كثیری از مشایخ و حفاظ اهل سنت مانند صبان در اسعاف الراغبین ( ب 2 ص 140 ط مصر 1312 ) و شبلنجی در نورالابصار (ص 155 ط مصر 1312 ) و شیخ عبدالحق در لمعات به نقلی كه در حاشیه سنن مذی ( ص 46 ج 2 ط دهلی ) است و ابی الحسین آبری به قل ( صواعق ص 99 ط مصر ) و ابن حجر و سید احمدبن سیدزینی دحلان مفتی شافعیه در الفتوحات الاسلامیه (ج 2 ص 211 ط مصر ) و حافظ در فتح الباری و شوكانی در التوضیح به نقل غایه المأمول (ص 382 ج 5 ) و كنجی شافعی در البیان (ب 11) و شیخ منصور علی ناصف در عایه المأمول و استاد احمد محمد صدیق در ابر از الوهم المكنون و ابی الطیب در الاذاعه و ابوالحسن سحری و عبداوهاب عبداللطیف مدس دانشكده شریعت در حاشیه صواعق تصریح به تواتر روایات وارده

در باره مهد علیه السلام و صفات و علائم آن حضرت مثل این كه زمین را پر از عدل و داد كند واز اهل بیت پیغمبر واولاد فاطمه و فرزندان حسین است نموده اند و علامه شوكانی در خصوص تواتر این روایات كتابی تالیف كرده به نام التوضیح فی تواتر ماجاء فی المنتظر و الدجال و المسیح و محمد بن جعفر الكتانی در نظم المتناثر می گوید : « الاحادیث الوارده فی المهدی المنتظر متواتره » و شیخ محمد زاهد كوثری در كتاب نظره عابره گفته است : « و اما تواتر احادیث المهدی و الدجال و المسیح فلیس بموضع ریبه عند اهل العلم بالحدیث .»

و اسنوی در مناقب شافعی گفته : اخبار در ظهور مهدی و اینكه از اهل بیت پیغمبر است متواتر است .
4- نام جمعی از صحابه كه این احادیث رااهل سنت از آنهاروایت كرده اند :
1- حضرت علی (ع) 2- حضرت امام حسن (ع) 3- حضرت امام حسین (ع) 4- ام سلمه 5- عایشه 6- عبدالله بن مسعود 7- عبدالله بن عباس 8- عبدالله بن عمر 9- عبدالله بن عمرو 10 – سلمان فارسی 11- ابو ایوب انصاری 12- ابو علی الهلالی 13-جابربن عبدالله انصاری 14- جابربن سمره 15- ثوبان 16- ابوسعید الخدری 17- عبدالرحمن بن عوف 18- ابو سلمی 19- ابوهریره 20- انس بن مالك 21- عوف بن مالك 22- حذیفه بن الیمان 23- ابولیلی الانصاری 24- جابربن ماجد صدفی 25- عدی بن حاتم 26- طلحه بن عبیدالله 27- قره بن ایاس مزنی 28- عبدالله بن الحارث بن جزء 29- ابوامامه 30- عمرو بن العاص 31 – عماربن یاسر 32- ابوالطفیل 33- اویس ثقفی
5- نام مشاهیر علمائ بزرگ اهل سنت و كتابهار آنهاكه احادیث ظهور در آن تخریج شده است .

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله علی از نگاه تاریخ

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله علی از نگاه تاریخ دارای 56 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله علی از نگاه تاریخ  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله علی از نگاه تاریخ،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله علی از نگاه تاریخ :

علی از نگاه تاریخ

نام: علی (ع)
القاب: امیر المؤمنین، مرتضی، وصی، حیدره، یعسوب المؤمنین، یعسوب الدین.
كنیه ها: ابوالحسن، ابولحسین، ابوالسبطین،ابوالریحانتین، ابوتراب.
نام پدر و مادر: ابوطالب- فاطمه بنت اسد.
زمان ومحل تولد: سیزدهم رجب ده سال قبل از بعثت داخل كعبه معظمه متولد شد.
دوران امامت: 30 سال كه چهار سال و نه ماه آن را عهده دار خلافت بود.
زمان و محل شهادت: صبح روز 19 رمضان سال چهل هجری در محراب عبادت، در مسجد كوفه توسط ابن ملجم مرادی ضربت خورد و در شب 21 ماه رمضان در سن 63 سالگی به شهادت رسید.
مرقد شریفش: در نجف اشرف در كشور عراق است.

جراحات سخت علی (ع)
علی در جنگ احد شصت و یك زخم برداشت و حضرت فاطمه زهرا (ص) به معالجه آن حضرت پرداخت اما چیزی نگذشت كه با نگرانی به خدمت پیامبر رسیده و عرضه داشتند كه وضع بدن علی طوری است كه هر زخمی را می بندیم دیگری گشوده می شود و زخمهای تن او آنچنان زیاد و خطر ناك است كه نگرانیم.
پیامبر )ص( و جمعی از مسلمانان به عنوان عیادت به منزل علی )ع( وارد شدند، در حالیكه بدن او یك پارچه زخم و جراحت بود. پیامبر با دست مبارك خود بدن او را مسح می كرد و می فرمود: كسی كه در راه خدا این چنین ببیند آخرین درجه مسئولیت خود را انجام داده است. و زخم هایی كه پیامبر دست روی آنها می كشید به زودی التیام می یافت.
علی )ع( در این هنگام گفت: الحمد الله كه با این همه، فرار نكردم و پشت به دشمن ننمودم. خداوند در آیاتی از قرآن مجید به كوششهای او و فداكاریهای مجاهدان دیگر اشاره كرده است.

مقام و منزلت علی علیه سلام
جابربن عبدااله انصاری گفت: ما در كنارخانه خدا در خدمت رسول خدا ()ص() نشسته بودیم كه علی به سوی ما آمد. هنگامی كه چشم پیامبر )ص( به او افتاد فرمود: برادرم به سراغ شما می آید. و سپس رو به كعبه كرد و گفت: به خدای این كعبه قسم كه این مرد و شیعیانش در قیامت رستگارند.
بعد رو به كرد و فرمود: او قبل از همه شما به خدا ایمان آورد، و قیام او به فرمان خدا بیش از همه شماست، وفایش به عهد الهی از همه بیشتر، قضاوتش به حكم الله نزدیكتر مساواتش در تقسیم بیت المال از همه زیادتر، عدالتش درباره رعیت از همه فزون تر، و مقامش نزد خدا از همه بالاتر است.
جابر گفت در اینجا آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خیر البریه نازل شد و پس از آن هنگامی كه علی )ع( می آمد اصحاب پیامبر )ص( می گفتند: بهترین مخلوق خدا بعد از رسول الله آمد.

زهد علی علیه السلام
سوید بن غفله گفت: بعد از آنكه امام علی )ع( به خلافت رسید، به محضر ایشان وارد شدم، دیدم امام )ع( روی حصیر كوچكی نشسته اند و در خانه ایشان جز حصیر چیز دیگری ندیدم. عرض كردم یا امیر المومنین بیت المال در دست شماست ولی از مایحتاج چیزی در این منزل نمی بینم!
فرمود: ای سوید شخص عاقل در خانه ای كه از آنجا كوچ خواهد كرد اثاث تهیه نمی كند، برای ما خانه امنی است(آخرت) كه بهترین مطاع و اثاث و كالای خود را به آنجا فرستادیم و ما هم به همین زودی به آنجا رهسپار خواهیم شد.

رشوه یا هدیه ؟
اشعث بن قیس برای پیروزی بر طرف دعوای خود در محكمه عدل علی (ع) متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفی پر از حلوای لذیذ به در خانه علی ()ع() آورد و نام آن را هدیه گذاشت علی (ع) برآشفت و فرمود: سوگواران بر عزایت اشك بریزند، آیا با این عنوان آ‚ده ای كه مرا فریب دهی و از آئین حق بازداری؟ بخدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنجه در زیر آسمانهای آنهااست به من دهند كه پوست جوی به ظلم از دهان مورچه ای برگیرم، هرگز نخواهم كرد، دنیای شما از برگ جویده ای در دهان ملخ برای من كم ارزش تر است، علی را با نعمتهای فانی و لذتهای زودگذر چه كار؟

نهج البلاغه
كتاب شریف و ارزشمند نهج البلاغه، مجموعه سخنان برجسته امام علی )ع( است كه سید رضی متولد 359 هجری قمری از دانشمندان بزرگ شیعی می باشد آنها را انتخاب و جمع آوری نموده است و به آن نام نهج البلاغه یعنی راه و روش بلاغت داده است. نهج البلاغه را اخ القران گفته اند. كتاب نهج البلاغه دارای سه بخش می باشد كه عبارتند از:
1- بخش خطبه ها: در این بخش علاوه بر خطبه ها، قسمت های مهمی از سخنان برگزیده آن حضرت كه به منزله خطبه است گرد آوری شده است. تعداد این خطبه ها را طبق تنظیم سید رضی 239 و طبق شماره گذاری دیگر 241 خطبه نوشته اند.

2- نامه ها: در این بخش نامه های امام علی علیه السلام به فرمانداران و استانداران و بعضی اشخاص گرد آوری شده است. تعداد نامه ها و عهد نامه های نهج البلاغه 79 عدد می باشد.
3- كلمات قصار(كوتاه و حكمت آمیز): در این قسمت 480 جمله كوتاه و حكمت آمیز درباره موضوعان مختلف گرد آوری شده است.

• مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
• راوی: ابان از سلیم
• زمان: سالهای سكوت
• مكان: مدینه
• موضوع: فضائل علی (ع)
• فضایل علی: مقام و منزلت او نزد خدا و رسول و امت اسلامی
• ولایت علی متمم و مكمل ایمان است، ایمان در ظرف ولایت قوام و دوام می یابد.

متن
ابان از سلیم بن قیس نقل كند كه گفت: شنیدم كه علی )ع( می گوید: از رسول خدا مرا ده مقام و منزلت است كه هر كدام شان مرا بی نهایت خوشحال می سازد.
به حضرتش گفته شد: ای امیر مؤمنان! آنها را برای ما بیان كن!

فرمود: رسول خدا )ص( به من فرمود:ّ ای علی! تو برادری، دوست همدمی، تو وصی تو وزیری، تو جانشین من در خاندان و مالی و در هر چه و هر جا كه نباشم هستی. مقام تو نزد من مانند مقام من نزد پروردگارم است، تو جانشینم در میان امتم هستی، دوست تو دوستم است و دشمن تو دشمنم، تو امیر مؤمنان و سرور مسلمانان پس از من هستیّ . سپس علی )ع( به اصحابش رو كرد و فرمود: ای گروه یاران! به خدا سوگند در هیچ كاری پا جلو ننهادم مگر به آنچه رسول خدا در آن با من عهد بسته بود. خوشا به حال كسی كه دوستی ما خاندان در قلبش جای یافته است تا با دوستی ما ایمان در قلبش همچون كوه احد پا برجا و استوار شود و هر كس دوستی ما را در دل نداشته باشد ایمان در دلش محو می شود آن گونه كه نمك در آب حل می گردد.

به خدا سوگند و باز هم به خدا سوگند! در میان جهانیان یادی از یاد من برای رسول خدا دوست داشتنی تر نیست و نماز بر دو قبله چون نماز من نیست چرا كه هنوز كودك و نابالغ بودم كه نماز می خواندم، و فاطمه پاره تن رسول خدا )ص( همسرم است، فاطمه ای كه در زمان خویش چون مریم دختر عمران در زمان او است. و نكته سوم را به شما بگویم كه : حسن و حسین فرزندان این امت هستند، آن دو نسبت به محمد )ص( مانند دو چشم نسبت به سر می باشند و من جای دو دست برای بدن را دارم و فاطمه جای قلب را در بدن دارد. ما همانند كشتی نوح هستیم كه هر كس بر آن درآید نجات یابد و هر كس از آن عقب ماند غرق گردد.
– این روایت در منابع زیر نیز آمده است:

صدوق/خصال. باب 10،ح6،7،8+ صدوق/امالی48+ طوسی/ امالی 85+ بحار39/352،337،338

• مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
• راوی: ابان از سلیم از سلمان، ابوذر و مقداد
• زمان نقل: سالهای سكوت (سال 16ه)
• مكان: مدینه
• موضوع: فضائل علی (ع)
• قلمر و آگاهی و دانش رسول خدا
• خویشاوندی پیامبر و علی
• فضائل علی
• مبانی امامت علی و آل (ع)

متن
ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس و او از سلمان و ابوذر و مقداد نقل كند كه : گروهی از منافقان گرد هم آمدند و گفتند : محمد دارد ما را از بهشت و نعمتهایی كه خداوند برای دوستان و بندگان فرمانبردارش آماده كرده و از دوزخ و خفت و خواری كه خداوند برای دشمنان و بندگان نافرمانش فراهم ساخته خبر می دهد، اگر راست می گوید ما را از پدران و مادران ما خبر دهد و بگوید كه بهشتی هستیم، یا دوزخی و از آنچه كه دیر یا زود در همین دنیا روی خواهد داد.

این سخن به رسول خدا )ص( رسید، به بلال فرمود كه ندای نماز جماعت دهد، مردم بسیار گرد آمدند تا كه مسجد انباشته شد و جا بر آنان تنگ آمد. رسول خدا )ص( خشمناك بیرون شد و در حالی كه دستها و پاهایش از پیراهن برون زده بود بر منبر شد، سپاس و ستایش خدای گفت و فرمود: ای مردم! من هم آدمی مانند شما هستم كه فقط پروردگارم به من وحی می كند و مرا به آنجام رساندن پیامش مخصوص گردانیده و به نبوتش برگزیده و بدین سان مرا بر همه فرزندان آدم برتری داده و مرا هر آنچه بخواهد از غیب آگاه می كند، پس هر چه می خواهید از من بپرسید.

مردی مؤمن و خدا و رسول دوست، برخاست و گفت: ای پیامبر خدا! من كه هستم؟ فرمود: تو عبدالله بن جعفر هستی، رسول خدا ))ص(( او را فرزند پدرانش دانست. آن مرد خوشحال برجایش نشست.
سپس مردی منافق و بیمار دل و دشمن خدا و رسولش برخاست و گفت: ای رسول خدا! من چه كسی هستم؟
فرمود: تو فلانی پسر فلانی، چوپان بنوعصمه كه بدترین شاخه قبیله ثقیف هستند می باشی. آنان نافرمانی خدا كردند، خداوند هم خوارشان نمود. آن مرد نشست و بدین سان خدای خوارش نمود و در برابر چشم همه رسوایش كرد، چرا كه مردی پیش از این شكی نداشتندكه وی از دلاوران و بزرگان قریش است.

سپس فرد سومی برخاست كه منافق و بیماردل بود گفت: ای رسول خدا! بهشتی ام یا دوزخی؟ فرمود: دوزخی هستی! آن مرد نشست و خداوند خوارش نمود و در برابر همه رسوایش كرد.
عمر بن خطاب برخاست و گفت: ما خوشنودیم كه خداوند پروردگار ما و اسلام دین ما و تو ای رسول خدا پیامبر ما هستی، و به خدا پناه می بریم از خشم او و رسولش، از ما در گذر ای رسول خدا خدای از تو در گذرد، عیب ما را بپوشان خدای تو را بپوشاند. رسول خدا فرمود: خوب! بعد از این حرفها، سئوالی هم داری؟ عمر گفت: ای رسول خدا! خواهان عفو امت هستم.
علی بن ابی طالب ))ع(( برخاست و گفت: ای رسول خدا! نسبم را بفرما كه من چه كسی هستم تا مردم خویشاوندی مرا با تو بدانند.

فرمود: ای علی! تو و من از دو شط نور خلق شدیم كه از زیر عرش تابیده بودند و تقدیس خدای می كردند، و این دو هزار سال پیش از آفرینش خلق بود، سپس از آن دو شط نور دو قطره آب زلال سپید به هم پیچیده پدید آمد و سپس آن دو قطره آب زلال در اصلاب بزرگوار و ارحام پاكیزه و پاك منتقل گردید تا كه نیمی از آن در صلب عبدالله و نیمی در صلب ابوطالب قرار گرفت و من شدم و تو شدی و این فرموده خداوند است كه :ّ او است خدایی كه آفرید از آب بشری را، و او را دارای سبب و نسب كرد، پروردگارت توانا استّ. ای علی! تو از منی و من از تو، گوشت تو با گوشتم، خون تو با خونم در آمیخته، تویی رابطه میان خدا و خلقش پس از من هر كس ولایت تو را انكار كند رابطه میان خویش و خدا را بریده است و از دوزخیان است، ای علی! خداوندجز به وسیله من و سپس به وسیله تو شناخته نشود، هر كس ولایت تو را انكار كند پروردگاری خداوند را انكار كرده است، ای علی! تو پس از من نشانه بزرگ خداوند در زمین هستی، تو ركن اكبری در قیامت، هر كس در سایه تو پناه گیرده رستگار است، زیرا بندگان خدا را تو حساب رسی، میزان میزان تو است، صراط صراط تو است، جایگاه جایگاه تو است، حساب حساب تو است، هر كس به تو رو كند نجات یابد و هر كس با تو مخالفت كند تباه و هلاك شود، خدایا گواه باش، خدایا گواه باش. سپس حضرتش از منبر به زیر آمد.
– این روایت در منبع زیر نیز آمده است:

بحار22/147

• مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
• راوی: ابان از سلیم از ابوذر
• زمان نقل: سالهای سكوت
• مكان: مدینه
• موضوع: فضائل علی (ع)
• كیفیت: روایت تبلیغاتی رادیكالیزم دوره حضور
متن

ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس نقل كند كه گفت: به ابوذر گفتم: خدای بیامرزدت، شگفت انگیزترین سخنانی را كه از رسول خدا درباره علی بن ابی طالب شنیده ای برایم تعریف كن. گفت: شنیدم كه رسول خدا می فرماید: ّ پیرامون عرش نود هزار فرشته اند كه تسبیح و عبادتی جز فرمانبری از علی بن ابی طالب و بیزاری از دشمنانش و طلب آمرزش برای پیروانش ندارند.ّ
گفتم: خدای بیامرزدت، جز این، گفت: شنیدم كه می فرمود: خدای جبرئیل و میكائیل و اسرافیل را به اطاعت از علی و بیزاری از دشمنانش و آمرزش برای پیروانش، مخصوص گردانیده استّ
گفتم: خدای بیامرزدت جز این، گفت: شنیدم كه رسول خدا می فرمود:ّ خداوند هماره در هر امتی كه پیامبری مرسل داشته، بر آنان به حقانیت علی احتجاج می كند، هر كدام شان كه علی شناس تر باشند، بزرگترین مقام را نزد خداوند دارندّ

گفتم: خدای بیامرزدت، جز این، گفت: چرا، شندیم كه رسول خدا )ص( می فرمود: اگر من و علی نبودیم، خداوند شناخته نمی شد، اگر من و علی نبودیم خداوند عبادت نمی شد، اگر من و علی نبودیم ثواب و عقابی نبود، میان خدا و علی پرده و پوششی در كار نیست، علی پرده و پوشش میان خدا و خلقش استّ.

سلیم گفت: سپس از مقداد پرسیدم و گفتم: خدای بیامرزدت، برترین سخنی را كه از رسول خدا درباره علی بن ابی طالب )ع( شنیده ای برایم تعریف كن. گفت: شنیدم از رسول خدا )ص( كه می فرمود: خداوند در قلمرو قدرت و حكومت خویش یكی است، انوارش را كه پیشوایان معصوم باشند به بندگانش می شناساند، سپس امر خویش را به آنان واگذار می كند و بهشت خویش را بر آنان مباح ساخته است. هر كس از انس و جن را كه بخواهد قلبش را پا گرداند ولایت علی بن ابی طالب را به وی می شناساند، و هر كس را كه بخواهد قلبش را تیره و تار گرداند او را از شناخت ولایت علی بن ابی طالب محروم می سازد، به آن كه جان به دست او است سوگند! آنچه باعث شد تا خداوند آدم را بیافریند و در او از روح خویش بدمد و توبه اش را بپذیرد، و او را به بهشتش بازگرداند، فقط نبوت من و ولایت علی بن ابی طالب بود.

به آن كه جانم به دست او است. به خاطر نبوت من و اقرار به ولایت علی پس از من، ملكوت آسمانها و زمین به ابراهیم نشان داده شد. به آن كه جانم به دست او است سوگند. به خاطر نبوت من و شناخت علی پس از من بود كه موسی در گهواره سخن گفت و عیسی بر جهانیان معجزه نشان داد. به آن كه جانم به دست او است سوگند! هیچ پیامبری به نبوت نرسید مگر بر اثر شناخت خداوند و اقرار به ولایت ما و هیچ آفریده ای شایستگی شناخت خدا را نیافت مگر با اعتراف و اقرار به عبودیت برای خدا و اقرار به ولایت علی پس از من!.

مقداد خاموش شد، گفتم: خدای بیامرزدت، جز این؟ گفت: چرا، شنیدم كه رسول خدا ))ص(( می فرمود: علی معیار دیانت این امت وگواه بر آن وسرپرست حساب رسی آن است. علی است آن قله بزرگ و شاهراه روشن حق و راه راست خداوند پس از من، به وسیله او از گمراهی راه یابند و از نادانی آگاه شوند و نجات یابند و به هنگام مرگ آرام گیرند و از هراس بیاسایند و بدیها پاك شود و عذاب برطرف گردد و رحمت نازل شود. او چشم بینا و گوش شنوا و زبان گویای خدا در میان خلقتش است، دست گسترده رحمت خدا بر سر بندگانش است، جلوه او بر گستره آسمانها و زمین است، ریسمان نیرومند و استوار او است، عروه الوثقای ناگسستنی او است، دروازه او است كه از آن درآیند، خانه او است كه هر كه درآید در امام باشد. در رستاخیز نشانه او برصراط است، هر كس او را شناسد به بهشت درآید و هر كس او را انكار كند به دوزخ درافتد.
– این روایت در منبع زیر نیز آمده است: بحار 40/95

• مصدر روایت: سلمان فارسی
• راوی: ابان از سلیم از سلمان
• زمان نقل: سالهای سكوت (سال 15ه)
• مكان: مدینه
• موضوع: فضائل علی (ع)
• كیفیت: رویات تبلیغاتی رادیكالیزم دوره حضور

متن:
ابان از سلیم بن قیس نقل كند كه گفت: شنیدم كه سلمان فارسی می گوید:
ّ همانا كه علی دری است كه خداوند آن را گشوده است، هر كه در ان درآید در امان باشد و هر كه از آن در شود كافر باشد.ّ
– این روایت در منابع زیر نیز آمده است:
كلینی/كافی 2/388،389+ارشاد القلوب 179+ بحار 40/97،76

• مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
• راوی: سلیم از جابر بن عبدالله
• زمان حادثه: سالهای حیات رسول در مدینه
• مكان حادثه: مدینه، مسجد پیامبر
• زمان نقل: سالهای سكوت
• مكان: مدینه
• موضوع: فضائل علی (ع)

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله هالیوود و مهدویت

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله هالیوود و مهدویت دارای 66 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله هالیوود و مهدویت  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله هالیوود و مهدویت،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله هالیوود و مهدویت :

هالیوود و مهدویت

فیلمسازان‌ آمریكایی‌ مهدویت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!
گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاری‌
اشاره‌:
دكتر حسن‌ بلخاری‌، فارغ‌التحصیل‌ رشته‌ ادیان‌ و عرفان‌، از اساتید دانشكده‌ هنر دانشگاه‌ تهران‌ و آشنا با علوم‌ ارتباطات‌ هستند. با توجه‌ به‌ اطلاعات‌ جامعی‌ كه‌ ایشان‌ در زمینه‌ فعالیتهای‌ رسانه‌های‌ غربی‌ درخصوص‌ مقابله‌ اندیشه‌ اسلامی‌ و بویژه‌ موضوع‌ مهدویت‌ دارند، خدمت‌ ایشان‌ رسیدیم‌ و سؤالاتی‌ را درهمین‌ زمینه‌ مطرح‌ كردیم‌.
با تشكر از اینكه‌ وقت‌ گرامیتان‌ را دراختیار ما قرار دادید، به‌عنوان‌ اولین‌ سؤال‌ بفرمائید كه‌ نقش‌ و جایگاه‌ سینما و رسانه‌های‌ صوتی‌، تصویری‌ در غرب‌ و خصوصاً آمریكا چیست‌؟

به‌ یك‌ عبارت‌ جهان‌ امروز جهان‌ تصویر است‌ و عمده‌ترین‌ مصداق‌ این‌ تصویر سینماست‌. «پُستمن‌» در كتاب‌ «زندگی‌ در عیش‌، مردن‌ در خوشی‌» خود سه‌ دوره‌ را یا سه‌ سپهر را اصطلاحاً برای‌ انتقال‌ معلومات‌ ذكر می‌كند. دوره‌ اول‌ دوره‌ انتقال‌ معلومات‌ به‌ وسیله‌ زبان‌ بود. پدر می‌گفت‌ فرزند حفظ‌ می‌كرد، دوره‌ دوم‌ دوره‌ مكتوب‌ بود و كتاب‌ حافظ‌ و حامل‌ معنا برای‌ نسل‌ بعدی‌ شد. ایشان‌ سومین‌ دوره‌ را دوره‌ تصویر می‌داند كه‌ تصویر سینمایی‌ و تلویزیونی‌ جای‌ دو موج‌ قبلی‌ نشسته‌ است‌. البته‌ تحلیل‌ ایشان‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ تصویرها به‌صورت‌ خاص‌ دارد ساخته‌ می‌شود و به‌ جهان‌ ارائه‌ می‌شود، ما در قلمرو افزایش‌ دامنه‌ جهل‌ انسان‌ قرار داریم‌ تا علمش‌. تحلیلی‌ كه‌ پستمن‌ ارائه‌ می‌دهد تحلیل‌ درستی‌ است‌ و این‌ تقسیم‌بندی‌ نسبت‌ به‌ سه‌ دوره‌ انتقال‌ معلومات‌.

واقعیت‌ قضیه‌ این‌ است‌ كه‌ ما داریم‌ در عصر تصویر و عصر سینما زندگی‌ می‌كنیم‌ و عنوانی‌ كه‌ شما تحت‌ عنوان‌ دنیای‌ anformatic ، information یا اطلاعات‌ و انفجار اطلاعات‌ دارید عصاره‌اش‌ تصویر است‌، یعنی‌ از یك‌ طرف‌ ما الان‌ در عصر اطلاعات‌ زندگی‌ می‌كنیم‌ كه‌ این‌ اطلاعات‌ جذابترین‌، مؤثرترین‌، كارآمدترین‌ و ماندگارترین‌ شیوه‌ ابراز آن‌ تصویر است‌. البته‌ فقط‌ این‌ نیست‌ كه‌ حالا قدرتها دارند از این‌ عنصر بالاترین‌ استفاده‌ را می‌كنند. ذهنیت‌ مخاطبها هم‌، چنین‌ قدرت‌ و جایگاه‌ پذیرشی‌ را دارد. ما در شبانه‌روز بین‌ 78 تا 79% اطلاعات‌ دریافتی‌ روزانه‌ را از چشممان‌ به‌دست‌ می‌آوریم‌ و بقیه‌ حواس‌ درصد بعدی‌ را به‌خود اختصاص‌ می‌دهند. درعین‌ حال‌ شما اگر به‌ سیستم‌ دریافتی‌ انسان‌ نگاه‌ كنید می‌بینید كه‌ نیمكره‌ راست‌ مغز مربوط‌ به‌ علوم‌ حضوری‌ و شهودی‌ به‌صورت‌ تصویر است‌.

طبق‌ تحقیقاتی‌ كه‌ طی‌ 10، 15 سال‌ گذشته‌ صورت‌ گرفته‌، انسان‌ با نیمكره‌ راست‌ مغزش‌ با اطلاعات‌ برخورد شهودی‌ می‌كند یعنی‌ در آنجا ماندگار است‌ و بزرگترین‌ و عمیق‌ترین‌ تأثیرات‌ را روی‌ شخصیت‌ انسان‌ می‌گذارد. مجموعه‌ این‌ قضایا كه‌ من‌ به‌صورت‌ مختصر خدمت‌ شما عزیزان‌ ذكر كردم‌ معنایی‌ را می‌سازد كه‌ تصویر را كارآمدترین‌ عامل‌ نه‌تنها برای‌ انتقال‌ معلومات‌، بلكه‌ تأثیرگذاری‌ روی‌ شخصیت‌ و روان‌ افراد قرار می‌دهد. این‌ مقدمه‌ به‌نحوی‌ بیانگر جایگاه‌ تصویر و سینماست‌.

ببینید! غرب‌ در ذات‌ تكنولوژیكی‌ خودش‌ تفوق‌ طلب‌ است‌. یعنی‌ ما بحثی‌ داریم‌ در فلسفه‌ علم‌ كه‌ علم‌ وقتی‌ مجتمع‌ شد فی‌حد نفسه‌ قدرت‌ را به‌دنبال‌ می‌آورد. برگردیم‌ به‌همان‌ كلامی‌ كه‌ «فرانسیس‌ بیكن‌» در ابتدای‌ رنسانس‌ گفته‌ كه‌ «هدف‌ نهایی‌ علم‌ قدرت‌ است‌». در چنین‌ فضایی‌ غرب‌ برای‌ اعمال‌ این‌ قدرت‌ و كسب‌ مطامع‌ بیشتر از تصویر دارد بهترین‌ استفاده‌ را می‌كند. هالیوود به‌عنوان‌ مركز فیلمسازی‌ آمریكا، كه‌ در سال‌ 700 فیلم‌ تولید می‌كند و سالانه‌ 15، 16 میلیارد دلار سود خالص‌ دارد و نزدیك‌ به‌ 78% سینماها و تلویزیونهای‌ جهان‌ از آن‌ تغذیه‌ می‌شوند.

شما كلمات‌ را كه‌ كنار هم‌ قرار بدهید به‌صورت‌ بسیار وسیعی‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ ما با چه‌ قدرت‌ و تأثیر و برنامه‌ریزی‌ عظیمی‌ از آن‌ طرف‌ روبه‌رو هستیم‌. واقعیت‌ مسأله‌ این‌ است‌ كه‌ غرب‌ به‌ اهمیت‌، قدرت‌ و تاكتیك‌ تصویر پی‌ برده‌ است‌ و از آن‌ در قالب‌ سینما دارد استفاده‌ می‌كند. ما در غرب‌ فیلم‌ خنثی‌ نداریم‌، یعنی‌ از این‌ 600، 700 فیلمی‌ كه‌ در سال‌ تولید می‌كند 30، 40 فیلم‌ است‌ كه‌ در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ می‌شوند، البته‌ آنها را هم‌ خودشان‌ مطرح‌ می‌كنند با اسكارهایی‌ كه‌ می‌دهند و بعضاً هم‌ به‌دلیل‌ جذابیتهای‌ عامه‌ای‌ كه‌ دارند در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ می‌شوند و واقعاً فرهنگسازی‌ می‌كنند. مانند جریانی‌ كه‌ «تایتانیك‌» با دو میلیارد بیننده‌ در سطح‌ جهان‌ ایجاد كرد. این‌ نكات‌ را به‌صورت‌ پراكنده‌ دارم‌ عرض‌ می‌كنم‌ چون‌ درهر بُعدش‌ یك‌ معنای‌ عظیمی‌ وجود دارد، می‌خواهم‌ با این‌ دلایل‌ نشان‌ بدهم‌ كه‌ غرب‌ به‌قدرت‌ عظیم‌ سینما پی‌ برده‌ است‌. به‌همین‌ دلیل‌ الان‌ مهمترین‌ كاری‌ كه‌ می‌كند این‌ است‌ كه‌ مبانی‌ نظری‌ خودش‌ را كه‌ محصول‌ ایده‌ها و اهدافش‌ است‌ به‌ زبان‌ تصویر ترجمه‌ می‌كند. یعنی‌ من‌ بزرگترین‌ ویژگی‌ غرب‌ را ترجمه‌ معنا به‌ تصویر می‌دانم‌. چون‌ روانشناسی‌ مدرن‌ بیانگر این‌ است‌ كه‌ تأثیری‌ كه‌ تصویر دارد هیچ‌ كلامی‌ ندارد و بحثی‌ در روانشناسی‌ داریم‌ كه‌ هر تصویر معادل‌ هزار كلمه‌ است‌.

كار دیگر تصویر و سینما توأماً درگیر كردن‌ احساسات‌ و ادراك‌ است‌. سخنورها ادراك‌ را مخاطب‌ قرار می‌دهند و فیلمهای‌ بی‌محتوا احساس‌ را و فیلمهای‌ هدفمند ادراك‌ و احساس‌ را با هم‌. در چنین‌ قلمرویی‌ احساس‌، جذابیت‌ را، ادراك‌ معناپذیری‌ را و جمع‌ آنها سینما را می‌سازد. من‌ معتقدم‌ و در حقیقت‌ واقعیتهایی‌ جهانی‌ و هالیوود و فرهنگسازی‌ آن‌ بیانگر این‌ است‌ كه‌ غرب‌ دارد از سینما حداكثر استفاده‌ را می‌برد، چون‌ برایش‌ استفاده‌ دارد لذا جایگاه‌ ویژه‌ای‌ هم‌ دارد.

با توجه‌ به‌ اهمیت‌ مسأله‌ فرهنگ‌سازی‌ كه‌ فرمودید، نكته‌ای‌ كه‌ معمولاً در فرهنگها مطرح‌ است‌ مقوله‌ای‌ به‌نام‌ «مدینه‌ فاضله‌» و یا «آرمانشهر» است‌ و قطعاً غرب‌ هم‌ به‌دنبال‌ ترویج‌ چیزی‌ با این‌ عنوان‌ است‌. برای‌ عرضه‌ الگوی‌ مطلوب‌ غرب‌ دراین‌ زمینه‌ سینما و رسانه‌های‌ تصویری‌ چه‌ نقشی‌ را ایفا می‌كنند؟

ما در دهه‌ 90 دو اتفاق‌ جدّی‌ داشتیم‌ در چارچوب‌ همین‌ آرمانشهری‌ كه‌ غربیها تعقیب‌ می‌كنند: یكی‌ كاربرد اصطلاح‌ نظم‌ نوین‌ جهانی‌ (New World Order) توسط‌ بوش‌ و گفتند ما داریم‌ این‌ را تعقیب‌ می‌كنیم‌ و یكی‌ هم‌ نظریه‌ پایان‌ تاریخ‌ فوكویاما. در نظریه‌ پایان‌ تاریخ‌ فوكویاما می‌گوید: دموكراسی‌ لیبرال‌ آرزوی‌ نهایی‌ است‌ كه‌ با فروپاشی‌ رقیب‌ سرسخت‌ لیبرالها كه‌ كمونیسم‌ بود، ما داریم‌ وارد این‌ فضا می‌شویم‌ و تاریخ‌ دارد عملاً پروسه‌ تكاملی‌ خودش‌ را درحد نهایی‌اش‌ طی‌ می‌كند.

این‌ دو مسأله‌ به‌نحوی‌ از نیت‌ سیاسی‌ غرب‌ در Globalization (جهانی‌ شدن‌) و در ایجاد یك‌ فرهنگ‌ جهانی‌ و تحمیل‌ آن‌ بر جهان‌ پرده‌ برداشت‌. می‌خواهم‌ این‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ رسانه‌ها مهمترین‌ و اصلی‌ترین‌ ابزار تسلط‌ فرهنگی‌ غرب‌ محسوب‌ می‌شوند چون‌ اولاً تصویر یك‌ زبان‌ بین‌المللی‌ است‌. ما در زبان‌ مشكل‌ داریم‌. مثلاً یك‌ آفریقایی‌ اگر زبان‌ انگلیسی‌ نداند نمی‌تواند با فرهنگ‌ غرب‌ ارتباط‌ برقرار كند. ولی‌ ازطریق‌ تصویر چرا. اخیراً در یكی‌ از روزنامه‌ها گزارشی‌ خواندم‌ با عنوان‌ مسجد و ماهواره‌ كه‌ بررسی‌ كرده‌ بود تأثیر ماهواره‌ را در فرهنگ‌ مراكش‌ به‌عنوان‌ یك‌ كشور مسلمان‌، نتایجی‌ كه‌ گرفته‌ بود وحشتناك‌ بود، نسبت‌ به‌ آن‌ مبانی‌ ارزشی‌ كه‌ ما داریم‌.

می‌خواهم‌ این‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ غرب‌ مدینه‌ فاضله‌ای‌ در ذهن‌ خودش‌ ساخته‌، گرچه‌ در خود غرب‌ هم‌ این‌ مدینه‌ فاضله‌ منتقدان‌ جدّی‌ خودش‌ را دارد مثل‌ «آلن‌ دومینو»، «برژینسكی‌» و «روژه‌ گارودی‌» هم‌ به‌عنوان‌ یك‌ مسلمان‌. ولی‌ واقعیت‌ قضیه‌ این‌ است‌ كه‌ آن‌ كسانی‌ كه‌ دارند برنامه‌ریزی‌ می‌كنند در این‌ قلمرو اینها دنبال‌ اهداف‌ و منافع‌ خاص‌ خودشان‌ هستند و سعی‌ می‌كنند كه‌ این‌ مدینه‌ فاضله‌ را فقط‌ و فقط‌ ازطریق‌ تصویر به‌وجود بیاورند. الان‌ مقاله‌ و سخنرانی‌ جواب‌ نمی‌دهد. سمینارهای‌ تخصصی‌ شاید روشنفكران‌ جهان‌ سومی‌ را مجاب‌ كند امّا غرب‌ یكی‌ از اهداف‌ اصلی‌اش‌ جلب‌ افكار عمومی‌ است‌. در فضایی‌ كه‌ دموكراسی‌ اصل‌ می‌شود رأی‌ عمومی‌ قدرت‌ساز است‌ به‌همین‌ دلیل‌ شما باید روی‌ رأی‌ عمومی‌ كار بكنید، روی‌ جلب‌ آراء عمومی‌ باید كار كنید، لذا او هدف‌ جدّی‌اش‌ را جلب‌ ا فكار عمومی‌ قرار داده‌ و فیلمها دارند در این‌ قلمرو آن‌كار را می‌كنند

، شما اگر به‌ مجموعه‌ فیلمهایی‌ كه‌ در این‌ دو دهه‌ بویژه‌ پس‌ از طرح‌ نظم‌ نوین‌ ساخته‌ شده‌ نگاه‌ كنید این‌ مسأله‌ كاملاً ملموس‌ است‌. اجازه‌ بدهید من‌ یك‌ مثال‌ مصداقی‌ مشخص‌ بزنم‌. آمریكایی‌ها فیلمی‌ ساخته‌اند به‌ روز استقلال‌ (Independence day) . این‌ فیلم‌ از لحاظ‌ جلوه‌های‌ ویژه‌ (Special effect) بسیار بالاست‌ و خیلی‌ هم‌ در آمریكا مطرح‌ شد و در جهان‌ هم‌ روی‌ آن‌ خیلی‌ تبلیغ‌ شد. چهارم‌ ژوئیه‌ در تقویم‌ آمریكایی‌ روز استقلال‌ آنها محسوب‌ می‌شود. در این‌ فیلم‌ یك‌ گروه‌ فضایی‌ به‌ كره‌ زمین‌ حمله‌ می‌كنند و امریكایی‌ها دفاع‌ می‌كنند، درنهایت‌ در روز استقلال‌ اینها دشمنان‌ را دفع‌ می‌كنند. خیلی‌ها این‌ فیلم‌ را به‌عنوان‌ action و با جلوه‌های‌ ویژه‌ برتر گرفتند امّا به‌ پیامی‌ كه‌ این‌ فیلم‌ داشت‌ اصلاً توجه‌ نشد.

پیام‌ این‌ بود كه‌ آمریكا و نظام‌ فرهنگی‌ حاكم‌ بر غرب‌ تنها سیستمی‌ است‌ كه‌ جهان‌ را از خطراتی‌ كه‌ وجود دارد حفظ‌ می‌كند و این‌ پیام‌ را در اكثر فیلمها ترویج‌ و تبلیغ‌ می‌كند، حتی‌ در فیلمی‌ كه‌ اخیراً تلویزیون‌ ما (احتمالاً در ایام‌ نوروز 79) نشان‌ داده‌ شد كه‌ باز هم‌ آدم‌ فضایی‌ها حمله‌ می‌كنند، آمریكایی‌ مردم‌ را نجات‌ می‌دهند. در فیلم‌ پیشگوئیهای‌ نوستر آداموس‌ كه‌ حتماً بحثمان‌ به‌ آن‌ خواهد رسید این‌ امریكاست‌ كه‌ مقابل‌ مسلمانها می‌ایستد یا مثلاً بازی‌ كامپیوتری‌ خیلی‌ مشهور «یا مهدی‌» كه‌ اسم‌ اصلی‌اش‌ ûPersian Gulf inferno‎ (جهنم‌ خلیج‌ فارس‌) است‌. خلیج‌ فارس‌ را مركز حركتهای‌ تروریستی‌ جهان‌ جلوه‌ می‌دهد. ما در بعد روانشناسی‌ می‌گوئیم‌ این‌ بازی‌ افراد را نسبت‌ به‌ امام‌ زمان‌ و لفظ‌ «یا مهدی‌» شرطی‌ می‌كند ولی‌ وقتی‌ باطن‌ قضیه‌ را نگاه‌ می‌كنید می‌بینید پیام‌ دیگری‌ هم‌ دارد و آن‌ این‌ است‌

كه‌ وقتی‌ خلیج‌ فارس‌ مركز حركتهای‌ تروریستی‌ جهان‌ می‌شود حضور نظامی‌ امریكا در خلیج‌ فارس‌ توجیه‌ می‌شود. غرب‌ یكی‌ از كارهایش‌ این‌ است‌ كه‌ قبل‌ از اینكه‌ به‌ عملیات‌ گسترده‌ دست‌ بزند ازطریق‌ رسانه‌ها كار خودش‌ را توجیه‌ می‌كند. شما جریان‌ خلیج‌ فارس‌ را ببینید، ما یك‌ بحث‌ بسیار مهمی‌ را درباره‌ بحران‌ خلیج‌ فارس‌ داشتیم‌ كه‌ گفتند جنگ‌ رسانه‌هاست‌، نه‌ جنگ‌ تسلیحات‌. سی‌. ان‌. ان‌ (CNN) نقش‌ بسیار جدّی‌ داشت‌، وقتی‌ كه‌ فضا دارد وارد چنین‌ قلمرویی‌ می‌شود، رسانه‌ها در پیاده‌كردن‌ اهداف‌ غرب‌ نقش‌ جدّی‌ دارند. مثال‌ ملموس‌ دیگری‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌. ما الان‌ جنگی‌ را در نظام‌ جنگهای‌ مدرن‌ داریم‌: جنگ‌ اینترنت‌ و الكترونیك‌، به‌عنوان‌ مثال‌ یكی‌ دوماه‌ پیش‌ بود كه‌ اسرائیلیها سایت‌ حزب‌الله را شكسته‌ بودند و پرچم‌ اسرائیل‌ را در سایت‌ آنها گذاشته‌ بودند و كاری‌ كه‌ حزب‌اللهی‌ها كرده‌ بودند خیلی‌ جالب‌ بود،

آنها آمده‌ بودند ساعتها كنگره‌ «كِنِست‌» اسرائیل‌ و مراكز حساس‌ اسرائیل‌ را اشغال‌ كرده‌ بودند، یعنی‌ بلافاصله‌ جواب‌ داده‌ بودند و پاتك‌ كرده‌ بودند. لذا می‌بینید اصلاً فضای‌ جنگها، برخوردها و تأثیرگذاری‌ در جهان‌ دارد عوض‌ می‌شود و من‌ در قلمروهای‌ مختلف‌ كه‌ بررسی‌ كرده‌ام‌ دیده‌ام‌ كه‌ در اكثریت‌ این‌ قلمروها تصویر است‌ كه‌ حرف‌ اول‌ را می‌زند، همه‌ می‌خواهند مخاطب‌ را جلب‌ كنند آن‌ هم‌ به‌ بهترین‌ و جذابترین‌ شكل‌ كه‌ تصویر است‌. یك‌ جمله‌ خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ عصاره‌ بحثم‌ و جواب‌ كلی‌ سؤال‌ شما باشد كه‌ غربیها اولاً قطعاً مدینه‌ فاضله‌ دارند، این‌ مدینه‌ فاضله‌ را دارند ذكر می‌كنند كه‌ همان‌ دموكراسی‌ لیبرال‌ است‌.

وقتی‌ تافلر در كتاب‌ «جابجایی‌ قدرت‌» خودش‌ می‌گوید: «بسیاری‌ از فرهنگها و مردم‌ جهان‌ تشنه‌ اقتباس‌ از زندگی‌، مُد و فرهنگ‌ غربی‌ هستند» (كه‌ من‌ روی‌ این‌ اصطلاح‌ تكیه‌ می‌كنم‌) دارد به‌نحوی‌ تبلیغ‌ می‌كند گرچه‌ برخوردش‌ نقادانه‌ است‌ ولی‌ بطن‌ این‌ نقادی‌ از لحاظ‌ روانشناسی‌ متهم‌ است‌ و در اصل‌ تبلیغ‌ است‌.
ثانیاً، بستر این‌ جهانی‌ سازی‌ و این‌ معنا كه‌ جهان‌ را تحت‌ این‌ مدینه‌ فاضله‌ تسخیر كنند رسانه‌ها هستند. من‌ در همین‌ فضا یك‌ نكته‌ مهم‌ دیگر را عرض‌ كنم‌ كه‌ باز مصداقی‌ است‌. ما در سال‌ 2000 فیلم‌ دیگری‌ داشتیم‌ در هالیوود با عنوان‌ ماتریكس‌ (Matrix) . این‌ فیلم‌ فروش‌ و استقبال‌ غیرمنتظره‌ای‌ داشت‌.
چهار جایزه‌ اسكار گرفت‌ ،به‌دلیل‌ اینكه‌ جلوه‌های‌ ویژه‌ و بهترین‌ تدوین‌ صدا و مواردی‌ از این‌ قبیل‌ داشت‌. من‌ در دانشگاههای‌ كشور بحثی‌ تحت‌ عنوان‌ «هویت‌ انسان‌ فردا» داشتم‌ و بعد از آن‌ نقد و نمایش‌ ماتریكس‌ و اخیراً این‌ برنامه‌ را در دانشگاه‌ تهران‌ داشتیم‌. نكته‌ مهمی‌ كه‌ در چارچوب‌ بحث‌ ما از این‌ فیلم‌ وجود دارد این‌ است‌ كه‌ در این‌ فیلم‌ هویت‌ انسان‌ آینده‌ كه‌ به‌ ماشین‌ تبدیل‌ شده‌ زیر سؤال‌ می‌رود. امّا نجاتی‌ كه‌ برای‌ فرار از این‌ بحران‌ ذكر می‌شود شهری‌ است‌ به‌اسم‌ Zion (صهیون‌) یعنی‌ شما در این‌ فیلم‌ پنج‌، شش‌ بار كلمه‌ صهیون‌ را می‌شنوید با اصطلاح‌ لاتین‌ آن‌ و با چهره‌ شهر منجی‌. یعنی‌ تصویری‌ كه‌ ارائه‌ می‌شود این‌ است‌ كه‌ فقط‌ یكجاست‌ كه‌ در آنجا می‌توانید نجات‌ پیدا كنید، چه‌ در قلمرو ماده‌ و چه‌ معنا و آن‌ Zion است‌.

می‌خواهم‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ وقتی‌ شما می‌بینید كه‌ ماتریكس‌ ساخته‌ می‌شود و در جهان‌ آن‌ را در بوق‌ و كَرنا می‌كنند، جلوه‌های‌ ویژه‌ بسیار عظیمی‌ درآن‌ به‌كار می‌رود كه‌ واقعاً حیرت‌انگیز و بسیار جالب‌ است‌، امّا برفراز این‌ معانی‌ صهیون‌ قرار داده‌ می‌شود یعنی‌ اینكه‌ برای‌ غرب‌ جا انداختن‌ مسأله‌ مدینه‌ فاضله‌ مهم‌ است‌ و بسترش‌ را تصویر برگزیده‌ است‌. مگر در دهه‌ 50 میلیونها دلار در صحراها خرج‌ ساختن‌ فیلمهای‌ پرخرجی‌ مثل‌ «بن‌هور» و «ده‌ فرمان‌ موسی‌» نشد؟ الان‌ این‌ مسأله‌ برای‌ ما دارد كشف‌ می‌شود كه‌ در آن‌ زمان‌ اسرائیل‌ مشكل‌ مشروعیت‌ را داشت‌ و مشكل‌ مشروعیت‌ را فقط‌ تصویر حل‌ می‌كرد. سینماها هم‌ پر می‌شد، خبری‌ خواندم‌ كه‌ وقتی‌ فیلم‌ بن‌هور وارد ایران‌ شد، (حالا چطور اسرائیل‌ با رژیم‌ تماس‌ گرفته‌ بود نمی‌دانم‌) بسرعت‌ ترجمه‌ شد. یعنی‌ در تاریخ‌ سینمای‌ ایران‌ فیلمی‌ كه‌ بسرعت‌ و در كمترین‌ زمان‌ ترجمه‌ و دیالوگهای‌ آن‌ جهت‌ ارائه‌ آماده‌ شد، فیلم‌ بن‌هور بود و بعد هم‌ ده‌فرمان‌. اسرائیل‌ قدرت‌ تصویر را شناخت‌ و از سیستم‌ سینما استفاده‌ كرد و خود را جا انداخت‌. این‌ مثالها بحث‌ را برای‌ خواننده‌ ملموس‌ می‌كند. من‌ یك‌ سخنرانی‌ در دانشگاه‌ شیراز داشتم‌، سال‌ 77 كه‌ بحثم‌ مهدویت‌ و غرب‌ بود ـ بحثی‌ كه‌ در جاهای‌ مختلف‌ دارم‌ ـ در آنجا از كنفرانس‌ سال‌ 1984 تل‌آویو پرده‌ برداشتم‌ و سیاستهایی‌ كه‌ اینها داشتند و بازی‌ كامپیوتری‌ «یا مهدی‌» را به‌ آنها نشان‌ دادم‌. چند روز بعدش‌ بخشهای‌ مهم‌ سخنرانی‌ من‌ و تصاویری‌ از این‌ بازی‌ در مجله‌ دانشگاه‌ شیراز منتشر می‌شود و پنج‌، شش‌ صفحه‌ را به‌خود اختصاص‌ می‌دهد. این‌ مجله‌ در اینترنت‌ سایت‌ داشت‌، حدود یكماه‌ بعد تدوین‌كنندگان‌ مجله‌ رفته‌ بودند كه‌ مجله‌ خودشان‌ را ورق‌ بزنند دیدند كه‌ مثلاً از صفحه‌ 4 یكدفعه‌ می‌رود به‌ صفحه‌ 11، یعنی‌ بررسیهایی‌ كه‌ كرده‌ بودند دیدند كه‌ سیستمی‌ (كه‌ آنها حدس‌ می‌زدند اسرائیل‌ بوده‌) سایت‌ را شكسته‌ و وارد آن‌ شده‌ بود و این‌ چند صفحه‌ را حذف‌ كرده‌ بود. چرا؟ چون‌ اینترنت‌ جهانی‌ است‌. یعنی‌ اینقدر برای‌ آنها رسانه‌ها مهم‌ است‌.

با توجه‌ به‌ مطرح‌ بودن‌ بحث‌ آینده‌ جهان‌ در صحبتهای‌ اندیشمندان‌ مختلف‌ غربی‌ نظیر هانتینگتون‌ و فوكویاما و; و مسأله‌ آرماگدون‌ (Armageddon) یا نبرد آخرالزمان‌، دیدگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ مسأله‌ آخرالزمان‌ چیست‌ و چطور می‌توان‌ این‌ نظریه‌پردازی‌ را در صحنه‌ عمل‌ سیاسی‌ و نظامی‌ و فرهنگی‌ و سینمایی‌ دید؟
به‌ نكته‌ مهمی‌ اشاره‌ كردید. اگر شما به‌ تاریخ‌ سینما مراجعه‌ كنید از تقریباً 1964، 1965 (غیر از مسأله‌ اسرائیل‌ كه‌ مربوط‌ به‌ دهه‌ 50 است‌ و به‌ فیلم‌ بن‌هور یازده‌ اسكار دادند) سینما وارد مرحله‌ جدیدی‌ می‌شود كه‌ این‌ مرحله‌ توجیه‌كننده‌ افزایش‌ قدرت‌ تسلیحاتی‌ شرق‌ و غرب‌ است‌، یعنی‌ از آن‌ موقع‌ فیلمها می‌روند سراغ‌ بشقاب‌پرنده‌ها و موجودات‌ فضایی‌ مثل‌ فیلمهای‌ جنگ‌ ستارگان‌ (Jour locus) كه‌ از همان‌ موقع‌ شروع‌ شد، بعد كشف‌ شد كه‌ شرق‌ و غرب‌ كه‌ این‌ فیلمها را می‌سازند تعمّد دارند. اگر انسان‌ نسبت‌ به‌ یك‌ قدرت‌ فضایی‌ بسیار قدرتمند ترسانده‌ می‌شد تلاش‌ در جهت‌ افزایش‌ قدرت‌ تسلیحاتی‌ شرق‌ وغرب‌ توجیه‌ می‌شد و توجیه‌ هم‌ شد.

یك‌ دروغ‌ اگر به‌ حد تواتر برسد می‌شود حقیقت‌. وقتی‌ ده‌نفر هی‌ بیایند یك‌ دروغ‌ را تكرار كنند، انسان‌ از لحاظ‌ روانی‌ تكان‌ می‌خورد. فیلمهای‌ مختلف‌ وقتی‌ بینندگان‌ را می‌ترساندند توصیه‌ می‌كردند كه‌ ما باید این‌ فضا را رشد بدهیم‌. پس‌ اینكه‌ ذهن‌ طراح‌ غرب‌ درجهت‌ شیوع‌ مطلوبهای‌ خودش‌ و جا انداختن‌ آن‌ در سطح‌ جهان‌ با تصویر مسأله‌ كاملاً روشنی‌ است‌؛ چرا كه‌ نیازی‌ به‌ ایجاد رابطه‌ ندارد. تاریخ‌ سینما و همچنین‌ گذر زمان‌ و پرده‌ برداشتن‌ اهداف‌ پشت‌ پرده‌ غرب‌ این‌ را روشن‌ می‌كند. امّا این‌ موضوع‌ چه‌ ارتباطی‌ با بحثهای‌ آخرالزمانی‌ (فیوچریسم‌) كه‌ مثل‌ تافلر و فوكویاما، هانیتنگتون‌ و برژینسیكی‌ و; مطرح‌ می‌كنند، دارد؟

واقعیت‌ قضیه‌ این‌ است‌ كه‌ بحث‌ آینده‌گرایی‌ در غرب‌ خیلی‌ جدّی‌ است‌ و به‌عبارتی‌ جدی‌تر از فضای‌ ما و علتش‌ هم‌ این‌ است‌ كه‌ ما با مسأله‌ انتظار در بعد مذهبی‌ و دینی‌ خودمان‌ روبرو می‌شویم‌، حضرت‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، در قلمرو دینی‌ ما حضور دارد. من‌ البته‌ حالا یك‌ بحثی‌ را خدمتتان‌ ارائه‌ می‌دهم‌ كه‌ این‌ مطلب‌ در تمامی‌ ابعاد سیاسی‌ و اجتماعی‌ و فرهنگی‌ شیعه‌ ناب‌ حضور دارد ولی‌ در ذهن‌ عامه‌ وقتی‌ بعد مذهبی‌ مطرح‌ است‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، مطرح‌ است‌، در بعد سیاسی‌ و اجتماعی‌ و علمی‌ دیگر مطرح‌ نیست‌.

امّا در غرب‌ بحث‌ آینده‌نگری‌ در تمامی‌ ابعاد فوق‌العاده‌ جدّی‌ است‌ به‌همین‌ دلیل‌ متفكران‌ بخش‌ مهمی‌ از افكارشان‌ را صرف‌ این‌ می‌كنند، چرا؟ چون‌ قلمرو Scientific (علمی‌) غرب‌ بالاست‌. شما در علوم‌ تجربی‌ وقتی‌ به‌ دوتا فرمول‌ برسید می‌توانید پیش‌بینی‌ كنید. یعنی‌ با چهار مورد استقراء وقتی‌ آزمایش‌ كردید و به‌ یك‌ نتیجه‌ رسیدید قانون‌ می‌سازید كه‌ پس‌ در این‌ شرایط‌ اگر چنین‌ بشود، چنان‌ می‌شود. این‌ «می‌شود» امری‌ آینده‌ای‌ است‌، امر زمانی‌ فراحال‌ و فراگذشته‌ است‌. در ذات‌ تمدنهای‌ بشدت‌ علم‌گرا متأثر از آینده‌نگری‌ و پیش‌بینی‌ علم‌ فی‌نفسه‌ روانشناسی‌ وجامعه‌شناسی‌ و سیاست‌ و; آن‌ جامعه‌ هم‌ آینده‌نگر می‌شود و دنبال‌ سیستمهایی‌ می‌گردد كه‌ به‌ آینده‌ نفوذ كند. فیلمی‌ دارند آمریكائیها كه‌ بسیار هم‌ قوی‌ هست‌ به‌ اسم‌ Goast (روح‌) كه‌ ترجمه‌ دقیقش‌ در فارسی‌ می‌شود «شبح‌». این‌ فیلم‌ چند اسكار گرفت‌ و خیلی‌ مطرح‌ شد و در میان‌ دبیرستانیهای‌ خود ما هم‌ خیلی‌ سر و صدا كرد، چون‌ خیلی‌ها از آنها می‌گفتند ما كلام‌ معلم‌ را وقتی‌ سر كلاس‌ راجع‌ به‌ روح‌ حرف‌ می‌زد متوجه‌ نشدیم‌،

این‌ را دیدیم‌ و فهمیدیم‌ نباید گناه‌ بكنیم‌. اینقدر این‌ فیلم‌ تأثیر داشت‌. شما اگر كتاب‌ «سیاحت‌ غرب‌» آقا نجفی‌ قوچانی‌ را خوانده‌ باشید و این‌ فیلم‌ را ببینید، می‌بینید كه‌ یكی‌ هستند. این‌ فیلم‌ در ابتدایش‌ یك‌ تصویر وجود دارد (نمادشناسی‌ در سینما) كه‌ سه‌چهار نفر دارند دیواری‌ را تخریب‌ می‌كنند. دیوار تاریخ‌ است‌ و پشت‌ دیوار رمز و راز زیاد است‌ فضاهای‌ مه‌آلود و مبهم‌ زیاد داریم‌. می‌گوید انسان‌ معاصر شیدای‌ شكستن‌ این‌ دیوار و ادراك‌ اتفاقات‌ آن‌ طرف‌ دیوار است‌. در عالم‌ روح‌، می‌خواهم‌ بگویم‌ عین‌ این‌ ادراك‌ را نسبت‌ به‌ آینده‌ دارند. غرب‌ خیلی‌ جالب‌ است‌ كه‌ می‌خواهد به‌ آینده‌ نفوذ كند و به‌یك‌ عبارت‌ چون‌ قدرت‌ علمی‌ دارد می‌خواهد آینده‌ را خودش‌ بسازد.

اینكه‌ می‌بینید اینها گرایش‌ به‌ آینده‌ دارند بخشی‌ از آن‌ تأثیر ذاتی‌ علم‌ تجربی‌ است‌ و بخش‌ دیگر آن‌ توجه‌ به‌ اهداف‌ سیاسی‌ است‌. یعنی‌ اگر بتوانید آینده‌ را پیش‌بینی‌ كنید می‌توانید خودتان‌ هم‌ آن‌ را بسازید، چیزی‌ كه‌ در «نوسترآداموس‌» آن‌ را ترویج‌ می‌كنند. می‌گویند یك‌ چنین‌ چیزی‌ محقق‌ خواهد شد، امّا ما می‌توانیم‌ تغییرش‌ بدهیم‌. لذا یكی‌ برمی‌گردد به‌ ذات‌ علم‌ كه‌ من‌ خیلی‌ مختصر عرض‌ كردم‌ و درجای‌ خودش‌ واقعاً بحث‌ بلندی‌ دارد، بخش‌ دوم‌ اینكه‌ آینده‌نگری‌ در ذهنیت‌ اندیشمندان‌ غربی‌ جدّی‌ است‌، مسأله‌ مذهب‌ است‌. شما به‌ كاركرد افرادی‌ مثل‌ «جری‌ فالول‌» در غرب‌ نگاه‌ كنید. مؤسسه‌ كلوپ‌ اخلاقی‌. گرچه‌ در موردخود فالول‌ بحث‌ هست‌ كه‌ خودم‌ دیده‌ام‌ به‌نحوی‌ دارد صهیونیسم‌ را توجیه‌ می‌كند. ولی‌ آمارگیری‌هایی‌ كه‌ اینها می‌كنند مثلاً در كتاب‌ «اراده‌ خداوند» بخشی‌ از این‌ آمارگیری‌ها آمده‌ است‌ به‌نحوی‌ دارد به‌طور غیرمستقیم‌ برای‌ ما كه‌ می‌خواهیم‌ از غرب‌ اطلاعاتی‌ داشته‌ باشیم‌ پرده‌برمی‌دارد، از افكار عمومی‌ غرب‌. مثلاً من‌ طی‌ بررسیهایی‌ كه‌ كرده‌ام‌ (سالهای‌ پایان‌ هر هزاره‌ در اكثر تمدنها اتفاق‌ براین‌ است‌ كه‌ یكسری‌ تحولاتی‌ رخ‌ می‌دهد) 61 فرقه‌ منتظر ظهور عیسی‌ مسیح‌ در سال‌ 2000 بودند،

یهودیها آمده‌ بودند در دروازه‌ شرقی‌ بیت‌المقدس‌ دوربین‌ گذاشته‌ بودند كه‌ حضرت‌ مسیح‌ اگر نزول‌ اجلال‌ كردند از آنجا فیلمش‌ را بگیرند. پس‌ این‌ خیلی‌ برایشان‌ ملموس‌ است‌. یعنی‌ یكی‌ از بعد مذهبی‌، یكی‌ از بعد علمی‌ مسأله‌ آینده‌ و انتظار و اتفاقاتی‌ كه‌ در آینده‌ می‌افتد برای‌ اینها خیلی‌ مهم‌ است‌. یك‌ نكته‌ دیگر را هم‌ خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌: ما دو جور تمدن‌ در جهان‌ داریم‌. می‌خواهم‌ آینده‌نگری‌ غرب‌ را كه‌ در حقیقت‌ هویت‌ فكری‌ غرب‌ را تشكیل‌ تبیین‌ كنم‌ و بعد ارتباطش‌ بدهم‌ با همان‌ رسانه‌ها و حلقه‌هایی‌ كه‌ شما فرمودید. یك‌جور تمدن‌ ما در جهان‌ داریم‌ كه‌ گذشته‌ خودش‌ را نقد كرده‌ و سعی‌ می‌كند امروزش‌ را بفهمد و به‌استقبال‌ فردا می‌رود این‌ در اهداف‌ خودش‌ موفق‌ است‌. غرب‌ در این‌ چارچوب‌ دارد اینگونه‌ عمل‌ می‌كند.

وقتی‌ «كانت‌» می‌آید عقل‌ نقاد را پیش‌ می‌كشد، همه‌ چیز را در بوته‌ نقد قرار می‌دهد و شما وقتی‌ نقد بكنید می‌توانید سره‌ را از ناسره‌ تشخیص‌ بدهید. البته‌ جهت‌ مهم‌ است‌، هدف‌ خیلی‌ مهم‌ است‌، چون‌ نقد اگر در بستر عریان‌ بخواهد بررسی‌ شود، نتیجه‌ای‌ ندارد ولی‌ در فضای‌ خودش‌ خیلی‌ مؤثر است‌. از تلویزیون‌ ایران‌ یك‌ فیلم‌ دیدم‌ كه‌ در شهر كوچكی‌ زن‌ و شوهر مهندسی‌ شورای‌ شهر را می‌خواستند مجاب‌ بكنند كه‌ ما باید در فرودگاه‌ خودمان‌ سیستم‌ امنیتی‌ پیشگیری‌ ایجاد بكنیم‌ تا اگر هواپیمایی‌ سقوط‌ كرد، تلفات‌ را ما مثلاً از 100 به‌ 20 برسانیم‌ و شورای‌ شهر نمی‌فهمید و می‌گفت‌ آقا حالا تا كی‌ چنین‌ اتفاقی‌ بیفتد (می‌خواهم‌ از این‌ بحث‌ نتیجه‌ مهمی‌ بگیرم‌)، امّا اینها قبولاندند. این‌ سیستم‌ تعبیه‌ شد، اتفاقاً هواپیما سقوط‌ كرد و 100 رسید به‌ 20 می‌خواهم‌ این‌ نكته‌ را عرض‌ كنم‌ كه‌ تمدن‌ امروز این‌ مشكل‌ را حل‌ كرده‌، البته‌ در بعد تكنولوژی‌، وگرنه‌ در بعد اخلاقی‌ كه‌ فاجعه‌ است‌ و دارد وارد آینده‌ می‌شود. نفوذ در آینده‌ نه‌تنها گرایش‌ فطری‌ آنها كه‌ گرایش‌ ما هم‌ هست‌.

مجموعه‌ این‌ قضایا یك‌ پیوند ایجاد می‌كند بین‌ نظریه‌پردازان‌، سیاست‌بازان‌ و تصویربرداران‌ غرب‌. مثلاً آقای‌ گاسپار وان‌ برگر (وزیر دفاع‌ سابق‌ امریكا) كتاب‌
Next war (جنگ‌ بعدی‌) خودش‌ را می‌نویسد، بخشی‌ از آن‌ را به‌ سال‌ 99 و 2000 و بخشی‌ از آن‌ را به‌ ظهور محمد منتظری‌ در ایران‌ اختصاص‌ می‌دهد و چیزهایی‌ را كه‌ نوسترآداموس‌ گفته‌ بوده‌ مجدداً زنده‌ می‌كند.
چرا علیرغم‌ ریشه‌دار بودن‌ بحث‌ مهدویت‌ و آینده‌گرایی‌ در اعتقادات‌ ما، این‌ بحث‌ چندان‌ اثر عملی‌ در زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ ما ندارد، ولی‌ به‌خلاف‌ ما در غرب‌ قضیه‌ كاملاً برعكس‌ است‌. چكار كنیم‌ كه‌ این‌ جلوه‌های‌ عملی‌ دیده‌ شود؟

اگر من‌، شیعه‌ را بخواهم‌ به‌صورت‌ ا صیل‌ بررسی‌ كنم‌، تنها تمدنی‌ است‌ كه‌ این‌ منجی‌ و موعودش‌ یك‌ موجود زنده‌ عینی‌ است‌، برخلاف‌ تمدنهای‌ دیگر. من‌ این‌ را مفصل‌ در بحثهای‌ دانشگاهی‌ و یكی‌ از كتابها باز كرده‌ام‌. شما می‌دانید كه‌ بودائیها و هندیها «گوتمه‌» یا بودای‌ پنجم‌ را و زرتشتیها «سوشیانت‌» را دارند و مسیحیها معتقدند عیسی‌ مجدداً برمی‌گردد، یهودیها می‌گویند عیسای‌ واقعی‌ هنوز نیامده‌ است‌ و ما هم‌ كه‌ داریم‌. حتی‌ بحث‌ فیوچریسم‌ اینقدر جدّی‌ است‌ كه‌ مدینه‌ فاضله‌ای‌ كه‌ ماركسیستها دارند جامعه‌ بی‌طبقه‌ كمون‌ ثانویه‌ به‌نحوی‌ همان‌ انتظار آینده‌ سبز است‌. این‌ مسأله‌ در همه‌ تمدنها هست‌ امّا در تمدن‌ شیعه‌ خیلی‌ عینی‌ است‌، یعنی‌ تمدن‌ هویتش‌ با آن‌ نفس‌ می‌كشد، امّا این‌ استثناست‌ و قاعده‌ نیست‌، من‌ این‌ را یك‌ مقداری‌ بازش‌ بكنم‌. تمدنهای‌ دیگرمنجی‌شان‌ را قاب‌ كرده‌اند و زده‌اند سینه‌ آسمان‌، یعنی‌ یك‌ موجود ذهنی‌ است‌، اعتقاد هست‌، امّا عینی‌ نیست‌؛ یعنی‌ در زندگی‌ تجلّی‌ ندارد، برخلاف‌ موعود و منجی‌ شیعه‌ كه‌ كاملاً عینی‌ است‌. منتهی‌ ما نیاز به‌ مترجمانی‌ داریم‌ كه‌ این‌ تجلّی‌ باطنی‌ مذهب‌ شیعه‌ را بیاورد و وارد جامعه‌ كند.
مشكل‌ ما در این‌ قلمرو و این‌ فضاست‌

شما می‌دانید دلیل‌ حجیت‌ اجماع‌ در شیعه‌ برخلاف‌ اهل‌ سنت‌ حضور معصوم‌، علیه‌السلام‌، است‌. این‌ را اگر از لحاظ‌ روانشناسی‌ مذهب‌ با دیدگاه‌ «میرچاالیاده‌» و اصول‌ دین‌شناسی‌ معاصر نگاه‌ كنیم‌ می‌شود حضور زنده‌، یعنی‌ معتقد است‌ كه‌ این‌ موجود زنده‌ در این‌ قلمرو كمكش‌ می‌كند. خیلی‌ مهم‌ است‌ از لحاظ‌ روانشناسی‌.

درمورد فقهش‌ ما چقدر حدیث‌ داریم‌ كه‌ حضرت‌ وارد شدند دست‌ گرفتند، من‌جمله‌ آن‌ جریان‌ شیخ‌ مفید و آن‌ شخصی‌ كه‌ زن‌ باردارش‌ فوت‌ كرده‌ بود.
در مسأله‌ سیاست‌ هم‌ همینطور. شما ببینید حضور امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، در پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌. بحثهایی‌ كه‌ مثلاً میشل‌ فوكو و كلر بریر و دیگران‌ دارند، امام‌ حسین‌، علیه‌السلام‌، و بعد امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، را مطرح‌ می‌كنند، بعد در كنفرانس‌ تل‌آویو افرادی‌ مثل‌ برنارد لوئیس‌، مایكل‌ ام‌. جی‌. جنشر، برونبرگ‌، مارتین‌ كرامر روی‌ این‌ بحث‌ خیلی‌ تكیه‌ می‌كنند، اصلاً هویت‌ سیاسی‌ شیعه‌ به‌دلیل‌ اعتقاد به‌ منجی‌ است‌.

جمله‌ بسیار مشهوری‌ دارند كه‌ «اینها به‌ اسم‌ امام‌ حسین‌، علیه‌السلام‌، قیام‌ می‌كنند و به‌اسم‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، قیامشان‌ را حفظ‌ می‌كنند». ـ به‌ این‌ مثال‌ توجه‌ كنید ـ در 19 بهمن‌ سال‌ 57 كه‌ رژیم‌ شاه‌ حكومت‌ نظامی‌ را از ساعت‌ 4 بعد از ظهر اعلام‌ كرده‌ بود، مرحوم‌ طالقانی‌ با مدرسه‌ رفاه‌ تماس‌ می‌گیرد كه‌ به‌امام‌ بگویید: «چه‌ باید كرد؟» امام‌ می‌فرمایند: «به‌ ایشان‌ بگویید كه‌ به‌ مردم‌ بگویند به‌ خیابانها بیایند.» مرحوم‌ طالقانی‌ شروع‌ می‌كند به‌ گریه‌ كردن‌ كه‌ آیا این‌ سید می‌داند چه‌ می‌كند؟ رژیم‌ مردم‌ را قتل‌عام‌ می‌كند و; امام‌ می‌گوید به‌ایشان‌ بگوئید: «این‌ حكم‌ مال‌ من‌ نیست‌». من‌ در مسأله‌ سیاسی‌، به‌عنوان‌ كسی‌ كه‌ سعی‌ می‌كند با مبانی‌ دینی‌اش‌ برخورد استدلالی‌ بكند، وقتی‌ به‌ این‌ قضیه‌ نگاه‌ می‌كنم‌ می‌توانم‌ بپذیرم‌ كه‌ امام‌، با یك‌ بُعد دیگر مسأله‌ را حل‌ می‌كند و آن‌ جمله‌ مهم‌ كه‌ «بگوئید حكم‌ من‌ نیست‌»، یعنی‌ حضور امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، برای‌ ما در بطن‌ سیاست‌، فقه‌ و اصول‌ ما یك‌ حضور واقعاً زنده‌ و عینی‌ است‌. امّا این‌ را فقط‌ اهل‌ فن‌ می‌دانند. شیعه‌ در ترجمه‌ معانی‌ خودش‌ به‌ زبان‌ روز مشكل‌ دارد

.
من‌ یك‌ بحثی‌ داشتم‌ در جمع‌ حوزویان‌ و مبلغانی‌ كه‌ می‌رفتند برای‌ ك

شور. گفتم‌ شما بیان‌ را عَرَض‌ بر معنا نگیرید، جزء ذات‌ بگیرید. یعنی‌ بیان‌ معنا جزئی‌ از ذات‌ معناست‌. فلذا روی‌ چگونگی‌ معنا هم‌ ما باید كار كنیم‌، ما به‌ یك‌ سیستمی‌ نیاز داریم‌، همین‌ كاری‌ كه‌ شما به‌ دنبالش‌ هستید. یعنی‌ من‌ واقعاً وقتی‌ شنیدم‌ كه‌ یك‌ مجله‌ تخصصی‌ دارد این‌كار را می‌كند كه‌ جایش‌ واقعاً خالی‌ بود خیلی‌ خوشحال‌ شدم‌، می‌دانید هویت‌ شیعه‌ به‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، است‌، تنها معصوم‌ زنده‌ كه‌ امید و هویت‌ ماست‌. این‌ مسأله‌ خیلی‌ احتیاج‌ به‌ كار كردن‌ دارد. حوزه‌ و دانشگاه‌ و سیستم‌ اجرایی‌ كشور كه‌ امكانات‌ دارند باید این‌كار
را بكنند و این‌ را مبدّل‌ به‌ قاعده‌ بكنند یعنی‌ آنچه‌ كه‌ در بطن‌ شیعه‌ جریان‌ دارد این‌ را یك‌جوری‌ دربیاوریم‌ كه‌ شخص‌ عامی‌ هم‌ بداند حضور امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، در سیاست‌ چقدر است‌. غرب‌ این‌ را فهمید. كنفرانس‌ تل‌آویو را برای‌ چه‌ گذاشت‌؟

رسماً مارتین‌ كرامر می‌گوید: ما این‌ را گذاشتیم‌ كه‌ ریشه‌ها و مبانی‌ انقلاب‌ ایران‌ را و آثار و نتایج‌ آن‌ را در جهان‌ بررسی‌ كنیم‌، به‌ نگاه‌ سرخ‌ شیعیان‌ یعنی‌ عاشورا و نگاه‌ سبزشان‌ یعنی‌ انتظار می‌رسند. ما برخلاف‌ غربیها این‌ معنا و مفهوم‌ را به‌ زبان‌ عامه‌ و برهان‌ عامه‌ ترجمه‌ نكرده‌ایم‌. ما نیاز به‌ حكیم‌ داریم‌، فعل‌ حكیم‌ ترجمه‌ و تنزیل‌ و تمثیل‌ معناست‌. ما الان‌ بزرگانی‌ را داریم‌ كه‌ خیلی‌ عالی‌ می‌فهمند، ولی‌ نمی‌توانند با عوام‌ رابطه‌ ایجاد كنند، ما به‌ یك‌ واسطه‌ نیاز داریم‌ كه‌ هم‌ حامل‌ و جامع‌ معنا باشد و هم‌ قدرت‌ تبیین‌ معنا را برای‌ بی‌سوادان‌ داشته‌ باشند. یعنی‌ شیعه‌ باید روی‌ مسأله‌ عرضه‌ معانی‌ و مبانی‌ خودش‌ باید خیلی‌ كار كند. غرب‌ قدرتش‌ به‌ بیانش‌ است‌ نه‌ محتوایش‌. باور كنید بزرگترین‌ متفكران‌ غرب‌ را بیاورید یكساعت‌ به‌طور جدّی‌ با متفكران‌ مابنشینند و بحث‌ كنند شكست‌ خواهند خورد. چرا گفتگوی‌ تمدنها پذیرفته‌ شد، چون‌ نگاه‌ آنها به‌ تمدنهای‌ شرقی‌ بویژه‌ اسلامی‌ یك‌جور دیگر است‌، به‌دلیل‌ اینكه‌ می‌دانند اینجا محتوا هست‌.

«موریس‌ بوكای‌» كتابی‌ دارد بررسی‌ تطبیقی‌ میان‌ انجیل‌ و عهدین‌ و قرآن‌. شما آن‌ كتاب‌ را بخوانید، ذكر می‌كند كه‌ در این‌ فضا چه‌ خبر است‌. مثلاً پروفسور حسابی‌ در یكی‌ از مصاحبه‌هایش‌ می‌گفت‌ من‌ در یكی‌ از آزمایشگاههای‌ پیشرفته‌ غرب‌، قرآن‌ دیدم‌. پرسیدم‌ مسلمانید؟ گفتند نه‌، ما داریم‌ از این‌ كتاب‌ یك‌ چیزهایی‌ درمی‌آوریم‌ كه‌ شما حالاها باید دراین‌ مسیر بدوید. ببینید محتوا ندارد ولی‌ قدرت‌ بیانش‌ بسیار عالی‌ است‌. تفاوت‌ ما با غرب‌ این‌ است‌ كه‌ او فاقدِ محتوایی‌ است‌ كه‌ بیان‌ بسیار قوی‌ دارد وگاهی‌ بیان‌ بسیار قوی‌ محتوای‌ خالی‌ را جبران‌ می‌كند و ما محتوای‌ بسیار بلندی‌ داریم‌، امّا قدرت‌ ترجمه‌ و بیانش‌ را نداریم‌. شما روی‌ این‌ فضا اگر بشود كار بكنید خیلی‌ خوب‌ است‌. یك‌ كسانی‌ باید تربیت‌ بشوند كه‌ در نگاه‌ به‌ شیعه‌ عمق‌نگری‌ داشته‌ باشند، بیایند از دیدگاه‌ «میرچاالیاده‌» استفاده‌ بكنند.

ما خیلی‌ چیزها را همیشه‌ می‌بینیم‌ امّا چون‌ به‌این‌ دیدن‌ عادت‌ كرده‌ایم‌ دیگر به‌ رمز و رازش‌ پی‌ نمی‌بریم‌. گاهی‌ شما برای‌ ادراك‌ كامل‌ باید جایت‌ را عوض‌ كنی‌. من‌ این‌ را دیروز در سمیناری‌ در ایلام‌ بحث‌ كردم‌ كه‌ درمورد حضرت‌ علی‌، علیه‌السلام‌، بود. گاهی‌ برای‌ ادراك‌ علی‌، علیه‌السلام‌، باید فاصله‌ بگیری‌ تا بتوانی‌ از بیرون‌ او را ببینی‌ كه‌ تو چی‌ داری‌؟ ما چون‌ عاشقی‌ می‌كنیم‌ نمی‌دانیم‌ حامل‌ چی‌ هستیم‌. در بعد اعتقادی‌ این‌ می‌شود دیگر. ما ادراكِ ادراك‌ باید داشته‌ باشیم‌. نیمكره‌ راست‌ مغزمان‌ باید بگوید چه‌ داریم‌. من‌ وقتی‌ بدانم‌ چه‌ دارم‌ حافظش‌ هم‌ هستم‌، مسلمین‌ اگر نمی‌فهمند كه‌ سرمایه‌شان‌ دارد به‌ تاراج‌ می‌رود مال‌ بی‌عرضگی‌شان‌ نیست‌، نمی‌دانند چه‌ دارند. مدرك‌ ادراك‌ ادراكات‌ در این‌ قلمرو ندارند. ما اگر در این‌ فضا بیائیم‌ واقعاً كار بكنیم‌ فاصله‌ بگیریم‌ از این‌ زاویه‌ و از زوایای‌ متعدد نگاه‌ كنیم‌. صرفاً بررسی‌ احادیث‌ نباشد. امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، در «فیوچریسم‌» غربی‌ بررسی‌ تطبیقی‌ بشود با گوتمه‌ با مسیح‌ هم‌ همینطور.

من‌ در محرم‌ و عاشورا یك‌ بحث‌ دارم‌ كه‌ عنوانش‌ این‌ است‌: «از جرجرو تا كربلا». در دانشگاههای‌ هنر كشور كه‌ دنبال‌ بحث‌ نو هستند از این‌ زاویه‌ به‌ مسأله‌ نگاه‌ كنیم‌. همان‌ بحث‌ روحانی‌ بالای‌ منبر است‌. من‌ زاویه‌ دید را عوض‌ كرده‌ام‌، تصور می‌شود كه‌ بحث‌ جدیدی‌ است‌ وقتی‌ ما از این‌ زاویه‌ دید به‌ آن‌ نگاه‌ می‌كنیم‌. من‌ تصور می‌كنم‌ اگر نسبت‌ به‌ بحث‌ مهدویت‌ و موعود چنین‌ جایگاهی‌ را پیداكنیم‌ روی‌ آن‌ كار كنیم‌ و نیرو تربیت‌ كنیم‌، قطعاً می‌توان‌ از ابزار و تكنیك‌ غرب‌ هم‌ استفاده‌ كرد. شما اگر حامل‌ معنا باشید مرعوب‌ ابزار نمی‌شوید. این‌ خیلی‌ مهم‌ است‌ آنكه‌ حامل‌ معنا باشد از ابزار استفاده‌ می‌كند، حامل‌ ابزار می‌شود نه‌ محمول‌ ابزار.
ما می‌توانیم‌ از ابزار آنها هم‌ استفاده‌ كنیم‌ بعد امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، را جا بیندازیم‌. بیان‌ مهم‌ است‌. غرب‌ اگر می‌بینید روی‌ این‌ مسائل‌ دغدغه‌ دارد و دارد كار می‌كند اولاً، اهداف‌ خاص‌ خودش‌ را دارد، ثانیاً، جلوه‌های‌ افكار عمومی‌ را دارد متجلّی‌ می‌كند و ثالثاً، می‌داند كه‌ خیلی‌ از معانی‌ را می‌تواند اینجا به‌دست‌ بیاورد.

با توجه‌ به‌ اینكه‌ فرمودید غرب‌ پی‌ برده‌ كه‌ جوهره‌ تفكّر شیعی‌ بحث‌ مهدویت‌ است‌، چه‌ اقداماتی‌ را در مقابله‌ با آن‌ در عرصه‌های‌ مختلف‌ انجام‌ داده‌ است‌؟
بگذارید برای‌ جواب‌ به‌ این‌ سؤال‌ بسیار مهمتان‌ من‌ مقداری‌ به‌ عقب‌ برگردم‌. مهدویت‌ از كی‌ برای‌ غرب‌ یك‌ دغدغه‌ شد. اولاً، این‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ بعد از مسأله‌ ظهور صفویه‌ در ایران‌ و اوجگیری‌ اهداف‌ استعماری‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ شرق‌ و اینكه‌ ایران‌ را می‌خواست‌ دروازه‌ هند بكند،

مسأله‌ مذهب‌ ما هم‌ برای‌ آنها جدّی‌ شد، عثمانی‌ سنی‌ بود و ما شیعه‌ و آنها هم‌ از این‌ استفاده‌ كردند. آنجا به‌طور جدّی‌ وارد شناخت‌ مبانی‌ مذهبی‌ ما شدند كه‌ از آن‌ برای‌ خود استفاده‌ كنند. یكی‌ از مواردی‌ كه‌ اینها به‌ آن‌ پی‌ بردند مسأله‌ «باب‌ بودن‌» بود. یعنی‌ آنها متوجه‌ شدند كه‌ ما در اعتقادات‌ اسلامی‌ یك‌ منجی‌ داریم‌ كه‌ زمانی‌ ظهور می‌كند و لذا سعی‌ كردند كه‌ از این‌ موضوع‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ سلطه‌جویانه‌ خود استفاده‌ كنند. اینكه‌ شما می‌بینید «مستر همفر» در كتاب‌ خاطراتش‌ ذكر می‌كند كه‌ چطور ما محمدعلی‌ باب‌ را انداختیم‌ در این‌ فضا و گفتیم‌ تو بابی‌ و امام‌ زمانی‌ به‌نحوی‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ تأثیر و اوج‌ حضور این‌ اندیشه‌ در تمدن‌ اسلامی‌ شناخت‌ پیدا كرده‌ است‌، این‌ را داشته‌ باشید تا بعد برویم‌ سراغ‌ امام‌ مهدی‌ سودانی‌. آن‌ كسی‌ كه‌ در سودان‌ حدود 100، 120 سال‌ پیش‌ قیام‌ كرد و تحت‌عنوان‌ مهدی‌ درجهان‌ مطرح‌ شد.

این‌ باز بُعد دوم‌ بود و كتبی‌ كه‌ صهیونیستها بعد از آن‌ نوشتند كه‌ مشهورترینش‌ «چهارپر» است‌ كه‌ سعی‌ كرده‌ مهدویت‌ را در ذهن‌ جهانیان‌ بشكند. یعنی‌ مسأله‌، مسأله‌ دامنه‌داری‌ است‌ و بعد از آن‌ شما بیائید سراغ‌ مركز شیعه‌شناسی‌ استراسبرگ‌ فرانسه‌ كه‌ البته‌ آنها امام‌ جعفر صادق‌، علیه‌السلام‌، را مبنا قرار داده‌اند، این‌ مصداقهای‌ جزئی‌ را دارم‌ عرض‌ می‌كنم‌ و می‌خواهم‌ این‌ نكته‌ را بگویم‌ كه‌ برای‌ غرب‌ شناخت‌ محورهای‌ اسلام‌ و بویژه‌ شیعه‌ خیلی‌ مطرح‌ است‌. شما می‌دانید غربیها از ایران‌ و عراق‌ خیلی‌ ایمن‌ نبودند. كشورهای‌ عربی‌ را با دست‌نشانده‌ها توانستند تحت‌ سیطره‌ خود دربیاورند، امّا اینجا را نه‌.
در جریان‌ فتوایی‌ كه‌ داده‌ شد و مسلمانها ریختند به‌ سفارت‌ روسیه‌ در ایران‌ همه‌ را به‌ قتل‌ رساندند صرف‌ اینكه‌ به‌ ناموس‌ ایران‌ تجاوز شده‌ بود و پشت‌ سرش‌ دیدند پشت‌ همه‌ این‌ جریانات‌ یك‌ آخوندی‌ نشسته‌ و دوتا جمله‌ نوشته‌. اهل‌ سنت‌ با چنین‌ فضایی‌ آشنا نبود كه‌ حكم‌ جهاد داده‌ بشود، اینها فهمیدند یك‌ قشری‌ در این‌ وسط‌ وجود دارد كه‌ قدرت‌ بسیار عظیمی‌ دارد، بعد در مسأله‌ تحریم‌ تنباكو هم‌ این‌ را دیدند. اینها نكات‌ مهمی‌ است‌ كه‌ در نگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ شناخت‌ مفاهیم‌ محوری‌ شیعه‌ نقش‌ داشت‌.

قبل‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ و فیلم‌ «نوسترآداموس‌» هم‌ اینها فعالیتهایی‌ در این‌ راستا انجام‌ داده‌ بودند. منتهی‌ مسأله‌ مهدویت‌ پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ ایران‌ برای‌ اینها مطرح‌ شد. این‌ فیلم‌ مربوط‌ به‌ سالهای‌ 80 و 81 میلادی‌ است‌. در فیلم‌ هم‌ ذكر می‌شود كه‌ در سال‌ گذشته‌ ولی‌ جهان‌ در سال‌ 81 با این‌ فیلم‌ آشنا شد. اینها وقتی‌ با انقلاب‌ اسلامی‌ روبرو شدند به‌ تصریح‌ خودشان‌ غافلگیر شدند. رئیس‌ سازمان‌ سیا این‌ نكته‌ را در حرفهایش‌ گفته‌ بود. از این‌ جهت‌ شما می‌بینید خیلی‌ خام‌ در این‌ فیلم‌ با این‌ مسأله‌ برخورد می‌كنند. این‌ فیلم‌ را «اورسون‌ ولز»ی‌ كه‌ فوق‌العاده‌ معتبر بود در جهان‌ سینما و بنا به‌ اعتبارش‌ هم‌ او را برداشتند مفسر اشعار نوسترآداموسش‌ كردند ا

سكار هم‌ به‌او دادند كه‌ یهودی‌ هم‌ هست‌ و فیلم‌ «همشهری‌ كِین‌» را ساخته‌ بود، در 23 سالگی‌. خیلی‌ ساده‌ برخورد می‌كند، می‌گوید 600 میلیون‌ مسلمان‌ در خاورمیانه‌ جمع‌ شده‌اند ثروت‌ عظیمی‌ دارند و برای‌ صلح‌ جهانی‌ خطرناكند. شما احساس‌ نمی‌كنید كه‌ باید این‌ حرف‌ را برای‌ مخاطبت‌ جا بیندازی‌ كه‌ مسلمان‌ چون‌ به‌ ارزشهای‌ نهفته‌ خودش‌ پی‌ برده‌ و ثروت‌ دارد الزاماً خطر است‌؟ یعنی‌ هر كه‌ ارزشش‌ را بفهمد و ثروت‌ داشته‌ باشد برای‌ صلح‌ جهانی‌ خطر است‌؟ خیلی‌ رو برخورد كرده‌ است‌، چون‌ خیلی‌ سراسیمه‌ می‌خواهند امواج‌ انقلاب‌ اسلامی‌ را تخریب‌ كنند و تصویر و تفسیر بدی‌ از آن‌ ارائه‌ بدهند و آمدند روی‌ مسأله‌ مهدویت‌، چون‌ بالاخره‌ آنها پی‌ برده‌ بودند كه‌ باید روی‌ این‌ نظریه‌ كار بشود.

«هایزر» و همراهانش‌ كه‌ در اوج‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در سال‌ 57 به‌ ایران‌ آمده‌ بودند و قرار بود همان‌ 19 بهمن‌ مدرسه‌ رفاه‌، مسجد دانشگاه‌ تهران‌ را كه‌ اكثر شخصیتها در آنجا بودند و فیضیه‌ را بزنند، امّا امام‌ با این‌ استراتژی‌ كه‌ «بگویید این‌ حكم‌ از من‌ نیست‌»، توانست‌ این‌ مسأله‌ را مهار كند و بعد آمدند سراسیمه‌ وارد عمل‌ شدند كه‌ این‌ هم‌ قابل‌ بررسی‌ است‌. باید روی‌ آن‌ تحقیق‌ بكنیم‌. قبل‌ از انقلاب‌ هم‌ بود، بعد از انقلاب‌ هم‌ سراسیمه‌ آن‌ فیلم‌ را ساختند، بعد وقتی‌ در جنگ‌ نقش‌ محوری‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، مطرح‌ شد. عین‌ كلام‌ امام‌ این‌ است‌ كه‌ فرمانده‌ اصلی‌ جنگ‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، هستند. مسأله‌ بسیار فراتر رفت‌ برای‌ غربیها كه‌ آن‌ كنفرانس‌ خیلی‌ كلاسیك‌ و سطح‌ بالای‌ تل‌آویو را گذاشتند.

من‌ مجموعه‌ گفتارهایی‌ كه‌ پیرامون‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، را درحد توان‌ خودم‌ در این‌ كنفرانس‌ ارائه‌ شده‌، جمع‌آوری‌ كرده‌ام‌. در كتاب‌ «تهاجم‌ فرهنگی‌» خودم‌ آورده‌ام‌ كه‌ برنارد لوئیس‌ این‌ را می‌گوید. چون‌ مضمون‌ مقالاتش‌ به‌دستم‌ رسیده‌ است‌. دیدم‌ چقدر مسأله‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، برای‌ اینها مهم‌ است‌. بعد بازی‌ كامپیوتری‌ «یا مهدی‌» ساخته‌ شد، مقالات‌ مختلفی‌ نوشته‌ شد، فیلمهای‌ مختلفی‌ ساخته‌ شد، منتهی‌ از دهه‌ 90 آمدند سبك‌ كار را عوض‌ كردند. خیلی‌ جالب‌ است‌ اگر به‌ این‌ نكته‌ توجه‌ شود. دیدند اگر بیایند امام‌ زمان‌ شیعیان‌ را نفی‌ كنند به‌نحو دیگری‌ اثباتش‌ كرده‌اند، چون‌ در جهان‌ این‌ اتفاق‌ وجود دارد كه‌ چیزی‌ را غرب‌ نفی‌ كند، حتماً یك‌ ارزشی‌ دارد

افكار عمومی‌ جهان‌ این‌ زیركی‌ را هم‌ دارند و درعین‌ حال‌ كه‌ این‌كار انجام‌ شود به‌نحوی‌ تبلیغ‌ هم‌ هست‌. لذا عوض‌ شد و در دهه‌ 90 در فیلمهایی‌ مثل‌ «صهیون‌»، «آرماگدون‌» یك‌ بعد اثباتی‌ برای‌ آن‌ طرف‌ مطرح‌ شد به‌جای‌ بعد تخریبی‌ این‌ طرف‌. ولی‌ باز با این‌ حال‌ در سال‌ 1997 برای‌ اینكه‌ مسأله‌ نوسترآداموس‌ فراموش‌ نشود چون‌ در این‌ فیلم‌ گفته‌ شده‌ بود، هرچند خود نوسترآداموس‌ عدد نیاورده‌ و صور فلكی‌ را گفته‌ كه‌ تكرارپذیرند و زمان‌ دقیقی‌ برای‌ این‌ مسأله‌ مشخص‌ نكرده‌ و نمی‌توانسته‌ هم‌ مشخص‌ كند، چون‌ اگر شارلاتان‌ بوده‌ كه‌ قطعاً نمی‌توانسته‌ و اگر نه‌ «كذب‌ الوقّاتون‌». اصلاً نمی‌توانسته‌ عدد بگوید. اینها گذاشتند برای‌ اینكه‌ امواج‌ انقلاب‌ اسلامی‌ را در جهان‌ تخریب‌ كنند و برای‌ اینكه‌ فراموش‌ نشود كه‌ گفته‌ بودند سال‌ 99

در سال‌ 97 «گاسپار وان‌ برگر» Next wa (جنگ‌ بعدی‌) را نوشت‌ و بخشی‌ از آن‌ را اختصاص‌ داد به‌ اینكه‌ در سال‌ 99 شخصی‌ در ایران‌ به‌ قدرت‌ می‌رسد، به‌اسم‌ «محمد منتظری‌» كه‌ اسم‌ اصلی‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، است‌ و منتظری‌ هم‌ از انتظار گرفته‌ شده‌ و هیچ‌ ارتباطی‌ با «شهید محمد منتظری‌» حزب‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ندارد. (در فیلم‌ نوسترآداموس‌ هم‌ می‌گوید مردی‌ كه‌ نام‌ آخرین‌ پیامبر را برخود دارد دوشنبه‌ را برای‌ تعطیل‌ برخواهد گزید). می‌گوید ایشان‌ به‌قدرت‌ می‌رسد و دانشمندان‌ ناراضی‌ هسته‌ای‌ شوروی‌ را فرا می‌خواند و می‌گوید من‌ به‌ شما دلار می‌دهم‌ اسلحه‌ بسازید، اینها می‌آیند یك‌ اسلحه‌ می‌سازند به‌اسم‌ «ذوالفقار». كافی‌ است‌ شما سكانس‌ اولیه‌ فیلم‌ The sold of Islam ـ 1986، BBC را ببینید كه‌ ذوالفقار می‌آید كره‌ زمین‌ را متلاشی‌ می‌كند. اول‌ چهار قسمت‌ این‌ فیلم‌ این‌ صحنه‌ بود كه‌ من‌ در برنامه‌های‌ تصویری‌ دانشگاهی‌ خودم‌ از آن‌ استفاده‌ می‌كنم‌. ذوالفقار آزمایش‌ می‌شود و نتیجه‌ مثبت‌ است‌، وقتی‌ نتیجه‌ مثبت‌ می‌شود، رئیس‌ جمهور فرضی‌ ایران‌ به‌ امریكا می‌گوید خلیج‌ فارس‌ را خالی‌ كنید، آمریكا چون‌ ارزیابی‌ درستی‌ ندارد. خالی‌ می‌كند. نیروهای‌ ایرانی‌ می‌روند به‌سمت‌ سرزمینهای‌ غربی‌ كه‌ صلیبی‌ ذكر می‌كند.

قصه‌ پرتی‌ است‌ مشخص‌ هم‌ بود كه‌ می‌خواهد قضیه‌ نوسترآداموس‌ را كه‌ 17، 18 سال‌ از آن‌ گذشته‌ و در ذهنها فراموش‌ شده‌، زنده‌ كند. شما می‌گوئید قصه‌ای‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و وهم‌ است‌ و; امّا اینها سناریو می‌سازند و مبنای‌ برخورد سیاسی‌ خودشان‌ را این‌ سناریو خودساخته‌ قرار می‌دهند.
خبر این‌ است‌ در تاریخ‌ 9 دسامبر 1998 (18 آذر 77) نیویورك‌ تایمز، روزنامه‌ مشهور آمریكایی‌، خبر داده‌ كه‌: «عده‌ای‌ از دانشمندان‌ انستیتو بیوتكنولوژی‌ روسیه‌ به‌ خدمت‌ ایران‌ درآمده‌اند; و عده‌ای‌ دیگر در روسیه‌ برای‌ تولید سلاحهای‌ میكروبی‌ همكاری‌ می‌كنند. فردی‌ به‌نام‌ مهدی‌ رضایت‌ مشاور علمی‌ رئیس‌ جمهور ایران‌، یكی‌ از فعالان‌ ایرانی‌ در این‌ زمینه‌ است‌». این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ آقای‌ خاتمی‌ مطقاً مشاوری‌ به‌اسم‌ مهدی‌ رضایت‌ ندارد. جالب‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ خبر را نیویورك‌ تایمز می‌دهد (می‌خواهم‌ بگویم‌ پشت‌ پرده‌ صهیونیسم‌ دارد همه‌چیز را به‌هم‌ وصل‌ می‌كند). بعد دولت‌ آمریكا به‌استناد خبر نیویورك‌ تایمز بیانیه‌ می‌دهد و از تلاشهای‌ تسلیحاتی‌ ایران‌ ابراز نگرانی‌ می‌كند، اینها دارند اینجوری‌ در این‌ فضا كار می‌كنند.

ما در تهران‌ به‌ بچه‌هایی‌ برخورد كرده‌ایم‌ كه‌ «یا مهدی‌» و «اللهاكبر» به‌ گوششان‌ خورده‌ احساس‌ نفرت‌ به‌ آنها دست‌ داده‌ است‌؛ چرا؟ چون‌ خوب‌ دارد جوانان‌ ما را تربیت‌ می‌كند. آخر غرب‌ از امام‌ زمان‌ ما چه‌ اطلاعی‌ دارد كه‌ می‌آید و بازی‌ «یامهدی‌» را می‌سازد. شما در نیویورك‌ بگوئید: ûPersian Gulf inferno‎ را می‌خواهم‌. می‌گوید: ûWhat do you mean‎ ، منظورت‌ چیست‌؟ شما بفرمایید «یا مهدی‌» بازی‌ در اختیارتان‌ قرار می‌گیرد. این‌ دارد تربیت‌ می‌كند. من‌ در كتاب‌ مباحث‌ جدیدم‌ كه‌ البته‌ در «تهاجم‌ فرهنگی‌» ذكر نكرده‌ام‌ گفته‌ام‌ كه‌ الان‌ تربیت‌ دارد جای‌ تهاجم‌ را می‌گیرد و همه‌ اینها بیانگر آگاهی‌ از نقش‌ محوری‌ مهدویت‌ در 200 سال‌ گذشته‌ در تكوین‌ حركتهای‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ در متن‌ شیعه‌ است‌. من‌ بجد عرض‌ می‌كنم‌ كه‌ غرب‌ هرجا پا گذاشته‌ تأثیر را دیده‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ اوجش‌ بود، لذا الان‌ روی‌ تخریب‌ مفهوم‌ مهدویت‌ در جهان‌ كار می‌كند، از یك‌طرف‌ مهدویت‌ ما را می‌كوبد، از یك‌طرف‌ دارد مهدویت‌ تخیلّی‌ خودش‌ را ترویج‌ می‌دهد، ماتریكس‌ می‌سازد و Zion را. جالب‌ است‌ بدانید كه‌ الان‌ در استرالیا دارند همزمان‌ قسمت‌ دوم‌ و سوم‌ ماتریكس‌ را می‌سازند. سال‌ آینده‌ كه‌ به‌ بازار خواهد آمد ببینید چقدر استعاره‌های‌ صهیونیستی‌ و مهدویت‌ در آن‌ نقش‌ دارد.

پس‌ ظاهراً حضور نظامی‌ آمریكا در خلیج‌ فارس‌ چندان‌ ربطی‌ به‌ صدام‌ و عراق‌ و كویت‌ ندارد؟
بله‌، حضور دائمی‌ خودش‌ را با «یامهدی‌» كنترل‌ می‌كند. به‌ نكته‌ خیلی‌ مهمی‌ اشاره‌ كردید، این‌ سبب‌ شد من‌ نكته‌ خیلی‌ مهمتری‌ را عرض‌ كنم‌. كسانی‌ كه‌ این‌ مصاحبه‌ را می‌خوانند اصلاً اینجور برداشت‌ نكنند كه‌ یك‌ فضای‌ مذهبی‌ خاص‌ دارد تمامی‌ ابعاد سیاسی‌ جهان‌ را براساس‌ دیدگاههای‌ مذهبی‌اش‌ تفسیر می‌كند. واقعاً این‌ نیست‌. من‌ حاضرم‌ با افرادی‌ كه‌ در این‌ قلمرو می‌گویند نظریات‌ خاصی‌ را داریم‌ تحمیل‌ می‌كنیم‌ به‌ بحث‌ بنشینم‌. چرا من‌ به‌ نیویورك‌ تایمز و فیلمهای‌ هالیوود و «یامهدی‌» استناد كردم‌؟ می‌خواهم‌ بگویم‌ براساس‌ مجموعه‌ تحقیقات‌ داریم‌ این‌ نظریات‌ را ذكر می‌كنیم‌. صرفاً از یك‌ دیدگاه‌ مذهبی‌ یا سیاسی‌ خاص‌ نیست‌.
برای‌ این‌ نكته‌ جالب‌ شما من‌ اشاره‌ می‌كنم‌ به‌ جریان‌ قیام‌ 1979 مكه‌، من‌ متأسفانه‌ اسم‌ شخصی‌ را كه‌ با اسم‌ مهدی‌ در مسجدالحرام‌ قیام‌ كرد در ذهنم‌ نیست‌. اصلاً موصاد به‌ یاری‌ فهد آمد، سه‌ روز اصلاً مكه‌ و مدینه‌ در دست‌ اینها بود و اینها ذكر كردند كه‌ ما با اسم‌ امام‌ زمان‌ داریم‌ قیام‌ می‌كنیم‌. شما این‌ مسأله‌ را داشته‌ باشید. انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ پیروز شد و دقیقاً مدت‌ كوتاهی‌ پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ چنین‌ اتفاقی‌ در مكه‌ و مدینه‌ می‌افتد. می‌دانید كه‌ مكه‌ و مدینه‌ مركز جهان‌ اسلام‌ هستند. (در پرانتز هم‌ این‌ نكته‌ مهم‌ را عرض‌ كنم‌ كه‌ هیچ‌ فكر كرده‌اید چرا تخریب‌ مجسمه‌ بودا با حج‌ مسلمین‌ همگام‌ و همزمان‌ شد؟ خیلی‌ مهم‌ است‌. همچنان‌ كه‌ رسانه‌های‌ ما روی‌ جشن‌ كریسمس‌ در جهان‌ توجه‌ دارند یك‌ اتفاق‌ مهم‌ جهانی‌ دارد می‌افتد.

یك‌ میلیون‌ مسلمان‌ دارند جمع‌ می‌شوند مكه‌، طبیعی‌ است‌ كه‌ رسانه‌ها زوم‌ می‌كنند، خبر ارائه‌ می‌دهند، فیلم‌ تهیه‌ می‌كنند. جالب‌ است‌ بدانید روزنامه‌های‌ ایران‌ هفته‌ پیش‌ در ایام‌ عید قربان‌ تصویری‌ را از مسجدالحرام‌ در صفحه‌ اول‌ خودشان‌ چاپ‌ كردند و خیلی‌ هم‌ زیبا بود و از رویتر بود. همزمان‌ با انعكاس‌ این‌ عظمت‌ اسلامی‌ در مكه‌ و مدینه‌ تلویزیون‌ CNN فیلم‌ پخش‌ می‌كند كه‌ دارند با آر.پی‌.جی‌ مجسمه‌ بودا را می‌زنند. اینها همزمانی‌اش‌ واقعاً مسأله‌دار است‌ و دارد آن‌ را خنثی‌ می‌كند). در فیلم‌ نوسترآداموس‌ هم‌ عظمت‌ مسلمین‌ را در مكه‌ و مدینه‌ نشان‌ می‌دهد. اینها سمبل‌ وحدت‌ عظمت‌ و قدرت‌ و هویت‌ ما هستند و غرب‌ می‌داند كه‌ هر اتفاقی‌ می‌افتد از آنجاست‌، این‌ یك‌ مسأله‌.

قیامی‌ كه‌ در مكه‌ رُخ‌ می‌داد و متأثر از انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ بود. برای‌ غرب‌ خیلی‌ مهم‌ بود، برای‌ غرب‌ می‌توانست‌ این‌ موضوع‌ اینجور باشد كه‌ مكه‌ می‌تواند مركز خیلی‌ مسائل‌ باشد. ضمن‌ اینكه‌ می‌دانیم‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، قیامشان‌ را از آنجا شروع‌ می‌كند.

آنچه‌ كه‌ شما فرمودید كاملاً درست‌ است‌. او می‌خواهد اولاً نیروی‌ نظامی‌اش‌ یك‌ سد بین‌ ایران‌ و عربستان‌ باشد. سیاست‌ خارجی‌ غرب‌ در خلیج‌ فارس‌ این‌ است‌ كه‌ نگذارد بین‌ این‌ دو قدرت‌ ائتلاف‌ استراتژیك‌ صورت‌ بگیرد؛ از یك‌ طرف‌ هم‌ نمی‌خواهد تنازع‌ باشد چون‌ خیلی‌ها طرف‌ ایران‌ را می‌گیرند و او مشروعیتش‌ را ازدست‌ می‌دهد و تنازع‌ به‌نفع‌ ماست‌. چون‌ افكار عمومی‌ دنیای‌ اسلام‌ با ماست‌ و اگر این‌ افكار عمومی‌ مواجه‌ بشوند كه‌ دشمن‌ ایران‌ عربستان‌ است‌، خادم‌الحرمین‌ مشروعیت‌ خود را در دنیای‌ اسلام‌ ازدست‌ می‌دهد لذا شما نقشه‌ را اینطور ببینید كه‌ این‌ نیروها حائل‌ بین‌ مكه‌ و مدینه‌ هستند، با ایران‌، ایرانی‌ كه‌ پیام‌ انقلابی‌ دارد و آنجایی‌ كه‌ مشروعیت‌ مذهبی‌ دارد

البته‌ حرمین‌، نه‌ حاكمانش‌ و طبیعی‌ است‌ كه‌ در چنین‌ فضایی‌ می‌آیند در اینجا نیرو پیاده‌ می‌كنند. نكته‌ دیگری‌ هم‌ هست‌، امام‌ در سال‌ 1359 سخنرانی‌ داشتند، در آن‌ سخنرانی‌ كه‌ پیرامون‌ نیمه‌ شعبان‌ بود، فرمودند: «در تمام‌ بشر كسی‌ نبوده‌ الا مهدی‌ موعود، سلام‌اللهعلیه‌، كه‌ خدای‌ تبارك‌ و تعالی‌ ذخیره‌ كرده‌ است‌ برای‌ بشر. هریك‌ از انبیاء كه‌ آمده‌اند برای‌ اجرای‌ عدالت‌ آمده‌اند و مقصدشان‌ این‌ بود كه‌ در همه‌ جهان‌ عدالت‌ را اجرا كنند. لكن‌ موفق‌ نشدند بعد از انبیا و اولیای‌ بزرگ‌ از پدران‌ حضرت‌ موعود كسی‌ نبوده‌ است‌ كه‌ عدالت‌ را اجرا بكند و این‌ یك‌ موجودی‌ است‌ كه‌ ذخیره‌ شده‌ است‌ برای‌ همچنین‌ مطلبی‌». این‌ سخنرانی‌ وقتی‌ پخش‌ شد اولین‌ جایی‌ كه‌ در كشورهای‌ عربی‌ انعكاس‌ داشت‌ «الرأی‌ العام‌» بود در كویت‌.
پس‌ از آن‌ 40 مقاله‌ یا فتوا صادر شد مبنی‌ بر تكفیر حضرت‌ امام‌ به‌ سه‌ دلیل‌ كه‌ مثلاً ایشان‌ معتقد شده‌ پیامبران‌ عاجزند، توانایی‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، فوق‌ قدرت‌ است‌. و تكمیل‌ شریعت‌، پس‌ شریعت‌ ناقص‌ است‌ و ایشان‌ می‌آیند و شریعت‌ را تكمیل‌ می‌كنند. غرب‌ از اینجا هم‌ پی‌ برد كه‌ مسأله‌ مهدویت‌ چیز بسیار خوبی‌ است‌ برای‌ آنها كه‌ بتوانند مسأله‌ ایجاد كنند.

مجموع‌ این‌ برنامه‌ها به‌گونه‌ای‌ نشان‌ می‌دهد غرب‌ واقعاً دارد روی‌ این‌ مسأله‌ كار می‌كند و حداقل‌ یكی‌ از اهداف‌ استراتژیك‌ حضور در خلیج‌ فارس‌ ـ كه‌ من‌ یقین‌ دارم‌ ـ این‌ است‌.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله مكتبهاى اخلاقى

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله مكتبهاى اخلاقى دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله مكتبهاى اخلاقى  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله مكتبهاى اخلاقى،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله مكتبهاى اخلاقى :

مكتبهاى اخلاقى

در علم اخلاق مكاتب فراوانى است كه بسیارى از آنها انحرافى است و به ضد اخلاق منتهى مى‏شود، و شناخت آنها در پرتو هدایتهاى قرآنى كار مشكلى نیست; قرآن مى‏گوید:
وان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه ولاتتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبیله ذالكم وصاكم به لعلكم تتقون (سوره انعام، آیه‏153)
آیه فوق كه بعد از ذكر بخش مهمى از عقائد و برنامه‏هاى عملى و اخلاقى اسلام در سوره انعام آمده، و مشتمل بر فرمانهاى دهگانه اسلامى است، مى‏گوید: «به آنها بگو این راه مستقیم من است، از آن پیروى كنید و از راههاى مختلف (و انحرافى) پیروى مكنید كه شما را از راه حق دور مى‏سازد; این چیزى است كه خداوند شما را به آن سفارش فرموده تا پرهیزگار شوید!»

مكتبهاى اخلاقى همانند سایر روشهاى فردى و اجتماعى از «جهان‏بینى‏» و دیدگاههاى كلى درباره جهان آفرینش سرچشمه مى‏گیرد و این دو، یك واحد كاملا به هم پیوسته و منسجم است.
آنها كه «جهان‏بینى‏» را از «ایدئولوژى‏» (و «هستها» را از «بایدها») جدا مى‏سازند و مى‏گویند رابطه‏اى بین‏این دونیست زیرا جهان‏بینى و هستها از دلائل‏منطقى و تجربى سرچشمه مى‏گیرد در حالى كه‏«بایدها» و «نبایدها» یك‏سلسله فرمانها و دستورها است، از یك نكته مهم غفلت كرده‏اند، و آن این‏كه: فرمانها و «بایدها» هنگامى حكیمانه است كه رابطه‏اى با«هستها» داشته‏باشد، وگرنه امور اعتبارى بى‏محتوا و غیرقابل قبولى خواهد بود.
از آنچه در بالا گفته شد رابطه دیدگاههاى كلى در مجموعه هستى و آفرینش انسان، با مسائل اخلاقى روشن مى‏شود و منشا پیدایش مكتبهاى مختلف اخلاقى نیز همین است.
اكنون با توجه به مطالب فوق به سراغ مكاتب اخلاقى مى‏رویم:

1- اخلاق در مكتب خداپرستان
از این دیدگاه، آفریننده همه آثار خداست. ما از سوى او هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم و هدف آفرینش تكامل انسان در جنبه‏هاى معنوى است و پیشرفتهاى مادى تا آنجا كه راه را براى وصول به تكامل معنوى هموار مى‏سازد نیز هدف معنوى محسوب مى‏شود.

2- اخلاق مادیگرى
مى‏دانیم مادیها شعبى دارند كه یك شعبه معروف آن مادیگرى كمونیستى است. از دیدگاه این مكتب كه همه چیز را از دریچه ماده مى‏نگرد و به خدا و مسائل معنوى، ایمان ندارد، و اصالت را براى اقتصاد قائل است و براى تاریخ نیز ماهیت مادى و اقتصادى قائل مى‏باشد، هر چیز كه جامعه را به سوى اقتصاد كمونیستى سوق دهد اخلاق است، و یا به تعبیر خودشان «آنچه انقلاب كمونیسم را تسریع كند، اخلاق محسوب مى‏شود.» مثلا این كه راست گفتن یا دروغ گفتن كدام اخلاقى و یا غیر اخلاقى است‏با توجه به تاثیر آنها در انقلاب ارزیابى مى‏شود، اگر دروغ به انقلاب سرعت‏ببخشد، یك امر اخلاقى است و اگر راست تاثیر منفى بگذارد یك امر غیر اخلاقى محسوب مى‏شود!

3- اخلاق از دیدگاه فلاسفه عقلى
آن گروه از فلاسفه كه اصالت را براى عقل قائلند و مى‏گویند غایت فلسفه این است كه در وجود انسان یك عالم عقلى بسازد همانند عالم عینى خارجى (صیروه الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینى)، در مباحث اخلاقى – اخلاق را به صفات و اعمالى تفسیر مى‏كنند كه به انسان كمك كند تا عقل بر وجود او حاكم باشد نه طبایع حیوانى و خواسته‏هاى نفسانى.

4 – اخلاق در مكتب غیرگرایان!
گروه دیگر از فلاسفه كه بیشتر به جامعه مى‏اندیشند و اصالت را براى جمع قائلند نه افراد، فعل اخلاقى را به افعالى تفسیر مى‏كنند كه هدف غیر باشد; بنابراین، هر كارى كه نتیجه‏اش تنها به خود انسان برگردد غیر اخلاقى است و كارهائى كه هدفش دیگران باشد اخلاقى است.

5 – اخلاق از دیدگاه وجدان گرایان
گروهى از فلاسفه كه اصالت را براى وجدان قائلند نه عقل، كه مى‏توان از آنها به «وجدان‏گرا» تعبیر كرد و گاه به طرفداران «حسن و قبح عقلى‏» كه در واقع منظور از آن عقل عملى است نه عقل نظرى، آنها مسائل اخلاقى را یك سلسله امور وجدانى مى‏دانند نه عقلانى كه انسان بدون نیاز به منطق و استدلال آنها را درك مى‏كند; مثلا، انسان عدالت را خوب مى‏شمرد و ظلم را بد، ایثار و فداكارى و شجاعت را خوب مى‏داند و خودپرستى و تجاوزگرى و بخل را بد مى‏بیند بى آن‏كه نیازى به استدلال عقلانى و تاثیر آنها در فرد و جامعه داشته باشد.

نتیجه:
با توجه به اشاراتى كه به مهمترین مكاتب اخلاقى در این فصل آمد، امتیازات مكتب اخلاقى اسلام كاملا روشن است: «اساس این مكتب اخلاقى، ایمان به خداوندى است كه كمال مطلق و مطلق كمال است و فرمان او بر تمام جهان هستى جارى و سارى است و كمال انسانها در این است كه پرتوى از صفات جمال و جلال او در خود منعكس كنند و به ذات پاكش نزدیك و نزدیكتر شوند.»
ولى این به آن معنا نیست كه صفات اخلاقى در بهبودى حال جامعه بشرى و نجات انسانها از چنگال بدبختیها بى‏اثر است; بلكه در یك جهان‏بینى صحیح اسلامى عالم هستى یك واحد بهم پیوسته است، واجب‏الوجود قطب این دایره و ماسواى خدا همه به او وابسته و پیوسته و در عین حال با هم منسجم و در ارتباطند. بنابراین، هر چیزى كه سبب صلاح حال فرد باشد سبب صلاح حال جامعه، و هر چیز كه در صلاح جامعه مؤثر باشد در صلاح فرد نیز مؤثر است.

به تعبیر دیگر، ارزشهاى اخلاقى تاثیر دوگانه دارد، هم فرد را مى‏سازد، هم جامعه را. و آنها كه تصور مى‏كنند همیشه مسائل اخلاقى چیزى است كه هدف در آن غیر باشد نه خویشتن، در اشتباه بزرگى هستند زیرا مصلحت این دو در واقع از هم جدا نیست و جدائى این دو از یكدیگر تنها در مقاطع محدود و كوتاه مدت است. شرح این سخن را قبلا داشتیم و در مناسبتهاى دیگر خواهد آمد.

نكته‏ها
1- اخلاق و نسبیت

آیا اخلاق خوب و بد و رذائل و فضائل جنبه مطلق دارد; یعنى، مثلا شجاعت و فداكارى و تسلط بر نفس در هر زمان و هر مكان بدون استثنا خوب است، یا خوبى و بدى این صفات نسبى است، در پاره‏اى از جوامع و بعضى از زمانها و مكانها خوب در حالى كه در جامعه یا زمان و مكان دیگر، بد است؟
آنها كه اخلاق را نسبى مى‏دانند دو گروهند:

گروه اول كسانى هستند كه نسبیت را در تمام هستى قائل هستند; هنگامى كه وجود و عدم نسبى باشد، اخلاق مشمول نسبیت‏خواهد بود.
گروه دوم كسانى هستند كه كارى به رابطه مسائل مربوط به وجود و اخلاق ندارند، بلكه معتقدند معیار شناخت اخلاق خوب و بد، پذیرش و عدم پذیرش جامعه است. بنابراین، ممكن است صفتى مانند شجاعت در جامعه‏اى مقبول و در جامعه و زمان و مكان دیگرى غیر مقبول باشد، در آن جامعه‏اى كه مقبول است جزو فضائل اخلاقى محسوب مى‏شود و در جامعه‏اى كه غیر مقبول است جز و رذائل اخلاقى است.
این گروه، حسن و قبح افعال اخلاقى را نیز تابعى از شاخص قبول و رد جامعه مى‏شمرند و اعتقادى به حسن و قبح ذاتى افعال ندارند.
اسلام نسبى بودن اخلاق را نفى مى‏كند

در آیات متعددى از قرآن مجید، خوب و بد یا «خبیث و طیب‏» را بطور مطلق مطرح كرده و وضع جوامع بشرى را در این امر بى‏اثر مى‏شمرد; در آیه‏100 سوره مائده.
مى‏خوانیم: «قل لایستوى الخبیث والطیب ولو اعجبك كثره الخبیث; بگو (هیچ گاه) ناپاك و پاك مساوى نیستند هر چند فزونى ناپاكها تو را به شگفتى اندازد!»
و در آیه‏157 سوره اعراف در توصیفى از پیامبراكرم صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: «ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث; پیامبر، طیبات را براى آنها حلال و خبائث را حرام مى‏كند.»
در آیه‏243 سوره بقره مى‏فرماید: «ان الله لذو فضل على الناس ولكن اكثر الناس لایشكرون; خداوند نسبت‏به بندگان خود احسان مى‏كند ولى اكثر مردم شكر او را به جا نمى‏آورند!»
در آیه‏103 سوره یوسف مى‏فرماید: «وما اكثر الناس ولو حرصت‏بمؤمنین; و بیشتر مردم هر چند اصرار داشته باشى ایمان نمى‏آورند!»

در این آیات ایمان و پاكیزگى و شكر به عنوان یك ارزش محسوب شده هر چند اكثریت مردم با آن مخالف باشند; و بى‏ایمانى و ناپاكى و كفران، یك ضد ارزش به حساب آمده هر چند از سوى اكثریت پذیرفته شود.
امیرمؤمنان على علیه السلام نیز كرارا در خطبه‏هاى «نهج البلاغه‏» بر این معنى تاكید كرده است كه پذیرش و عدم پذیرش خو یا عملى از سوى اكثریت هرگز معیار فضیلت و رذیلت و حسن و قبح و ارزش و ضد ارزش نیست.
در یك جا مى‏فرماید: «ایها الناس لاتستوحشوا فى طریق الهدى لقله اهله فان الناس قد اجتمعوا على مائده شبعها قصیر وجوعها طویل; اى مردم! در طریق هدایت از كمى نفرات وحشت نكنید; زیرا مردم گرد سفره‏اى جمع شده‏اند كه سیرى آن كوتاه و گرسنگى‏اش طولانى است!» (1)
و در جاى دیگر مى‏فرماید: «حق وباطل، ولكل اهل; فلئن امر الباطل لقدیما فعل، ولئن قل الحق فلربما ولعل; حق و باطلى داریم، و براى هر كدام طرفدارانى است; اگر باطل حكومت كند، جاى تعجب نیست، از دیر زمانى چنین بوده; و اگر پیروان حق كم باشند، چه بسا افزوده گردند (و پیروز شوند)!» (2)

اینها همه نسبیت در مسائل اخلاقى را نفى مى‏كند و پذیرش یا عدم پذیرش از سوى اكثریت جامعه را معیار ارزشهاى اخلاقى و اعمال نیك نمى‏شمرد.
در قرآن و روایات معصومین(ع) شواهد فراوانى بر این مساله است كه اگر گردآورى شود، كتاب مستقلى را تشكیل مى‏دهد.

سؤال

در اینجا سؤالى مطرح است و آن این‏كه: در تعلیمات شریعتهاى آسمانى – بویژه اسلام – نیز نسبیت احیانا پذیرفته شده است; در مثل، اسلام دروغ را یك ضد ارزش و عمل غیر اخلاقى مى‏شمرد در حالى كه دروغ براى اصلاح میان مردم یا در مقام مشورت، ارزش و عمل اخلاقى محسوب مى‏شود; و مانند این مساله در تعلیمات اسلامى كم نیست، و این نوعى پذیرش نسبیت در اخلاق و حسن و قبح است.

پاسخ
این سؤال مهمى است، و لى پاسخ زنده‏اى دارد و آن این‏كه نسبى بودن اخلاق یا حسن و قبح مطلبى است، و وجود استثناها در مباحث مختلف، مطلبى دیگر.
به تعبیر دیگر، در بحث نسبیت هیچ اصل ثابتى وجود ندارد، دروغ نه خوب است و نه بد، همچنین احسان و ظلم، نیكى و بدى آنها هنگامى روشن مى‏شود كه از سوى اكثریت جامعه به عنوان یك ارزش پذیرفته یا نفى شود.

ولى در اسلام و تعلیمات آسمانى، دروغ یا ظلم و ستم و نیز بخل و كینه و حسد ضدارزش است; خواه از سوى اكثریت مردم ارزش محسوب شود یا نه; و بعكس، احسان و عدالت و راستى و امانت ارزشهاى والائى هستند خواه از سوى جامعه‏اى پذیرفته شوند یا نه.

این یك اصل ثابت است ولى مانعى ندارد كه در گوشه و كنار آن گاهى استثنائى وجود داشته باشد. اصل همان‏گونه كه از نامش پیدا است اساس و ریشه چیزى را تشكیل مى‏دهد و استثنائات به منزله بعضى از شاخ و برگهاى اضافى است; بنابراین، هرگز نباید وجود پاره‏اى از استثنائات را كه در هر قاعده كلى یافت مى‏شود دلیل بر نسبیت گرفت; و اگر به تفاوت این دو بخوبى توجه كنیم جلو بسیارى از اشتباهات گرفته خواهد شد.
این نكته نیز در خور توجه است كه گاه مى‏شود موضوعات با گذشت زمان دگرگون مى‏گردد و احكام كه تابع موضوعات است نیز عوض مى‏شود; این مطلب را هرگز نباید دلیل بر مساله نسبیت گرفت.

توضیح این‏كه: هر حكم، موضوعى مخصوص به خود دارد; مثلا، شكافتن بدن دیگرى و ایراد جرح بر آن یك جنایت است، و قابل قصاص و تعقیب، ولى گاه این موضوع عوض مى‏شود، چاقو به دست جراحى مى‏افتد كه براى نجات جان بیمار، شكم او را پاره مى‏كند، تا غده خطرناكى را در بیاورد، یا قلب او را مى‏شكافد تا دریچه و رگهاى قلب را اصلاح كند، در اینجا موضوع عوض مى‏شود و دیگر جنایت نیست. و طبیب جراح شكافنده قلب و شكم، در خور ستایش و جایزه است.

هیچ كس نباید این گونه دگرگونى احكام را كه به خاطر دگرگونى موضوعات پیدا مى‏شود، دلیل بر نسبیت‏بگیرد. نسبیت آن است كه موضوع بدون دگرگونى ماهوى و موضوعى، سبت‏به اشخاص یا زمانهاى متفاوت احكام متفاوتى پیدا كند.

احكام شرع نیز همین‏گونه است، شراب حرام و نجس است، اما ممكن است‏با گذشت چند روزى و یا با اضافه ماده‏اى به آن، تبدیل به سركه پاك و حلال گردد. هیچ كس نمى‏تواند اینها را به حساب نسبیت‏بگذارد. نسبیت آن است كه شراب را مثلا در جوامعى كه علاقه به شراب دارند حلال بدانیم و در جوامعى كه علاقه ندارند حرام بدانیم بى این‏كه تغییر در اهیت‏شراب ایجاد شود.

در مسائل اخلاقى نیز گاه به موضوعاتى برخورد مى‏كنیم كه در یك شكل فضیلت است و با دگرگونى تبدیل به رذیلت مى‏شود; نترسیدن در حد اعتدال شجاعت است و فضیلت، ولى اگر از حد بگذرد، تهور و بى‏باكى و رذیلت است. و همچنین در موارد مشابه آن. یا این‏كه دروغ درآنجا كه معمولا منشا مفاسد و تضعیف اعتماد عمومى است، حرام و رذیله است; و آنجا كه به منظور اصلاح ذات البین باشد، حلال و فضیلت است.
ممكن است كسانى نام این دگرگونى موضوعات را نسبیت‏بگذارند، نزاعى با آنها در مساله نامگذارى نداریم، و چنین نزاعى را نزاع لفظى مى‏شمریم زیرا این گونه موارد از قبیل تغییر موضوع و ماهیت چیزى است، و اگر منظور بعضى از طرفداران نسبیت این باشد، مشكلى نیست; مشكل آن است كه شاخص فضیلت و رذیلت و حسن و قبح اخلاقى را پسندیدن اكثریت جامعه بدانیم.

از مجموع آنچه گفته شد نتیجه مى‏گیریم كه مساله نسبیت در اخلاق از دیدگاه اسلام و قرآن و منطق عقل مردود است و در واقع طرح مساله نسبیت در مباحث اخلاقى مساوى با نفى اخلاق است، چرا كه طبق نظریه نسبیت اخلاقى، هر رذیله‏اى در جامعه فراگیر شود فضیلت است; و هر بیمارى اخلاقى فراگیر، صحت و سلامت محسوب مى‏شود و اخلاق به جاى این‏كه وسیله‏اى براى سالم‏سازى اجتماع گردد، عاملى براى توسعه فساد خواهد شد.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد عید قربان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد عید قربان دارای 5 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد عید قربان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد عید قربان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد عید قربان :

عید قربان
یکی از اعیاد بزرگ اسلامی است که در روز دهم ذیحجه هر سال برگزار می شود. در این روز که حاجیان پس از وقوف در عرفات و مشعر به منی می روند و رمی جمره می کنند. یکی دیگر از واجبات حج که قربانی کردن ( شتر یا گاو و یا گوسفند) است را انجام می دهند و این روز را جشن می گیرند، گاو و شتر و گوسفند قربانی می کنند

و به دوستان و مستحقان می دهند و نماز مخصوص عید خوانده می شود. مراسم این عید در شیراز به طرز بسیار با شکوهی برگزار می گردد. این عید را عید قربان می نامند و معتقدند که این روز همان روزی است که حضرت ابراهیم خواست پسرش اسحق را (که او را سماعیل می نامند ) برای خداوند قربانی کند. از چند روز قبل از فرارسیدن این عید، هر خانواده ای سعی می کند گوسفندی خوب خریداری کند تا آن را قربانی نماید و به همین دلیل هم آن را گوسفند قربانی می نامند .آنها از این گوسفند خیلی خوب نگاهداری و مراقبت به عمل می آورند

گوسفند مزبور باید کاملاً سالم باشد و هیچ نوع لک یا خالی نداشته باشد تا نموداری از پاکی و پاکدامنی اسحق باشد. روز عید که فرارسید قربانی را که با نوارهایی از پارچه هایی رنگارنگ و مهره های الوان و چیزهای دیگر تزیین می کنند و صورت و دست و پا و سایر قسمت های بدنش را با حنا رنگ می کنند. همسایه ها متقابلاً به دیدن یکدیگر می روند و با ادای جمله عید شما مبارک به هم تهنیت و تبریک می گویند.

وقتی گوسفندان قربانی ذبح شد، بدن آن را قطعه قطعه می کنند و به دوستان و اقوام و افراد فقیر می دهند. بعضی ها هیچ چیز از آن را برای خود نگاه نمی دارند، اما همه مسلمانان خود را موظف می دانند که مقداری از گوشت حیوان قربانی شده را به افراد فقیر بدهند تا بتوانند غذای خوبی با آن درست کنند. در این روز ایرانی ها غزلیات و اشعاری را که به مناسب این عید سروده شده اند و از حفظ دارند، مرتباً در کوچه و خیابان می خوانند و سراسر این روز در شیراز به جشن و شادمانی می گذرد

نماز عید و قربان در زمان حضور امام علیه السلام واجب است و بایدبه ماعت‏خوانده شود، و در زمان ما كه امام علیه السلام غایب است مستحب مى‏باشد. و احتیاط واجب آن است كه آن را به جماعت نخوانند، ولى به قصد رجاء مانع ندارد. و چنانچه ولى فقیه یا ماذون از طرف او اقامه جماعت نماید،اشكال ندارد.
وقت نماز عید قربان از اول آفتاب روز عید است تا ظهر.
مستحب است نماز عید قربانرا بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند و در عید فطر مستحب است بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند و زكات فطره را هم بدهند بعد از نماز عید را بخوانند.

نماز عید و قربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد و سوره باید پنج تكبیر بگوید، و بعد از هر تكبیر یك قنوت بخواند و بعداز قنوت پنجم تكبیرى بگوید و به ركوع رود و دو سجده بجا آورد و برخیزد، و در ركعت دوم چهار مرتبه تكبیر بگوید و بعد از هر تكبیر قنوت بخواند و تكبیر پنجم را بگوید و به ركوع رود و بعد از ركوع دو سجده كند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد

در قنوت نماز عید قربان هر دعا و ذكرى بخوانند كافى است ولى بهتر است‏این دعا را به قصد امید ثواب بخوانند: “اللهم اهل الكبریاء و العظمه و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمه و اهل التقوى و المغفره اسالك بحق هذا الیوم الذى جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلى الله علیه و آله ذخرا و شرفا و كرامه و مزیدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى كل خیر ادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد صلواتك علیه و علیهم اللهم انى اسالك خیر ما سالك به عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون”.
مستحب است در نماز عید و قربان قرائت را بلند بخوانند.

نماز عید سوره مخصوصى ندارد، ولى بهتر است كه در ركعت اول آن سوره”شمس” سوره و در ركعت دوم سوره “كاشیه” سوره را بخوانند، یا در ركعت اول سوره “سبح اسم” سوره و در ركعت دوم سوره “شمس” را بخوانند.
مستحب است در روز عید قربان از گوشت قربانى بعد از نماز قدرى بخورد.
مستحب است پیش از نماز عید غسل كند، و دعاهایى كه پیش از نماز و بعد از آن در كتابهاى دعا ذكر شده به امید ثواب بخواند.
مستحب است در نماز عید بر زمین سجده كنند و در حال گفتن تكبیرها دستها را بلند كنند و نماز را بلند بخوانند.

مستحب است انسان در عید قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبیرهایى را كه در مساله پیش گفته شد بگوید و بعد از آن بگوید: “الله اكبر على ما رزقنا من بهیمه الانعام و الحمد لله على ما ابلانا” ولى اگر عید قربان را در منى باشد مستحب است بعداز پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز سیزدهم ذى‏حجه است، این تكبیرها را بگوید.
كراهت دارد نماز عید را زیر سقف بخواند.

اگر شك كند در تكبیرهاى نماز و قنوتهاى آن، اگر از محل آن تجاوز نكرده است بنابر اقل بگذارد، و اگر بعد معلوم شود كه گفته بوده اشكال ندارد.
اگر قرائت‏یا تكبیرات یا قنوتها را فراموش كند و بجا نیاورد، نمازش صحیح است.
اگر ركوع یا دو سجده یا تكبیره الاحرام را فراموش كند، نمازش باطل مى‏شود.
اگر در نماز عید یك سجده یا تشهد را فراموش كند احتیاط مستحب آن است كه بعد از نماز آن را رجاءا بجا آورد، و اگر كارى كند كه براى آن،سجده سهو در نمازهاى یومیه لازم است، احتیاط مستحب آن است كه بعد از نماز رجاءا دو سجده سهو براى آن نماز بنماید.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله صبر و پایداری

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله صبر و پایداری دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله صبر و پایداری  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله صبر و پایداری،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله صبر و پایداری :

صبر و پایداری

فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ

پس صبر كن، همان گونه كه صاحبان عزم راسخ از فرستادگان خدا صبر كردند; و در [هلاكت] آنان شتاب مكن;

امام سجاد (ع) فرمودند: «از میان پیامبران، پنج تن اولوالعزم اند. شخصی پرسید آنهاكیست اند؟ فرمودند: نوح (ع) و ابراهیم (ع) و موسی (ع) و عیسی (ع) و محمد(ص). عرض كرد معنای اولوالعزم چیست؟ فرمود: به سوی مردم شرق و غرب زمین، از جنّ و انس،فرستاده شده اند .» همچنین امام رضا (ع) فرمودند: «برخی پیامبران چون شریعت وآیین جدید داشتند اولوالعزم نامی ده شده اند ; زیرا هر پیامبری بعد از نوح (ع) بر شریعت و روش او و تابع كتابِ او بود تا زمان ابراهیم خلیل (ع) و هر پیامبری در روزگارابراهیم (ع) و پس از آن بر راه و روش ابراهیم (ع) و پیرو كتاب او بود تا زمان موسی (ع) كه پیامبران عصر او و بعد از او بر شریعت و طریقه موسی (ع) و تابع كتاب او بودند تا زمان عیسی (ع) كه همه پیامبران هم عصر او و پس از او بر روش عیسی (ع) و پیرو كتاب او بودند تا زمان پیامبر ما، محمد(ص). این پنج تن اولوالعزم اند; و از این رو برترین پیامبران ورسولان اند.»

صبر
تعریف عام:
اصل معنای صبر «حبس» است و «منع» و آنکه خود را مهار می¬کند و در حقیقت از قید نفس آزاد میسازد به صبر حقیقی دست می¬یابد.
صبر نتیجه حرّیت از قید نقس است و از نتایج و ثمرات بزرگ این حرّیت و خروج از عبودیّت نفس، صبر در بلیّات و نوائب است.

تعریف خاص:
در تعالیم اسلامی صبر در معنای خویشتن داری، ثبات نفس، پایداری و استقامت است.
مقدمه
صبر به مفهوم استقامت و نگهداری نفس است، که این صبر عین رشد است، چرا که رشد، استقامت در راه حق و تصلّب داشتن و سخت بودن در آن است. و صبر در این معنا جهادی است دائمی که صورت آن تغییر می یابد، امّا اصل مبارزه و استقامت و پایداری ثابت است؛ گاه در تحمّل مصائب تجلّی می کند، زمانی خویشتن داری در برابر معاصی است و گاه ثبات قدم در اطاعت حق.
صبر در این معنا صیقل روح است و انسانی که استقامت می ورزد، به میزان صبرش، روحش نیز صیقل می خورد و در او زمین ترقّی به کمالات و مقامات عالیه فراهم می¬شود.

بنابراین صبر؛ ثبات و پایداری و استقامت و ثابت قدمی است و هم قوت‌ها در سای آن حاصل میشود و درهای رحمت به سبب آن گشوده می¬شود.
صبر در قرآن کریم، در سه موضع گسترده به کار رفته است:
اول) صبر و استقامت و پایداری و ثبات در برابر هوای نفس و غرایز حیوانی، که در واقع ارزنده ترین صحن جهاد است.
دوم) صبر و استقامت در مقابل حوادث، مصیبت‌ها، سختی‌ها، ناراحتی‌ها و هجوم‌هایی که به اشکال گوناگون به انسان می¬شود. این صبر مهم‌ترین عامل تکامل انسان است و بهترین عرص کسب پیروزی و کمال.

سوم) صبر و استقامت در مقابل دشمن و در میدان جنگ. مهم‌ترین عامل پیروزی در عرصه مصاف و نبرد با دشمن، در منظر قرآن کریم، صبر است و این «صابران» هستند که با تعداد اندک بر تعداد بسیار غلبه می کنند. همچنین سبب صیقل روح انبیاء، صبر و استقامت آنان بوده است.
مطالعه تاریخ انبیاء به خوبی نشان می دهد که آنان در راه انجام رسالت خویش با سخت‌ترین رنجها روبرو بوده اند و در این میان حضرت ختمی مرتبت بیش از سایر انبیاء در معرض بلاها و آزمایشات قرار گرفت.

همان کسی که در راه رضای حق در هر گونه شدت و ناراحتی فرو رفت و جام مشکلات و سختیها را نوشید؛ در حالی که بستگان و نزدیکانش متلون و ناپایدار و بیگانگان در دشمنی¬اش مصمم بودند.
پیامبر در همه مناسبات خویش صبر و استقامتی شگرف داشت. این در حالی بود که خود میفرمود: ما اوذی احَدٌ مثل ما اوذیت فی الله؛ هیچ کس همانند من در راه خدا آزار و اذیت ندید.
لذا صبر او نیز از همه بیشتر بود: اسماعیل بن عیاش می¬گوید: «کان رسول ا; صلّی الله علیه و آله و سلّم اَصبَرٌ علی اوزار الناس» رسول خدا بردبارترین انسان بروز وزر و وبال مردم بود.

خدا در آغاز بعثت او را از مسئولیت سنگینی که بر عهده گرفته است آگاه ساخت آنجا كه فرمود: «انا سنلقی علیک قولاً ثقیلا» (ما گفتار سنگینی را بر تو وحی میکنیم.)
این قول سنگین، رسالت جهانی اوست. انجام چنین رسالت خطیری بدون یک روح مقاوم و صبور و شکیبا و بردبار امکان‌پذیر نیست. از این جهت در آیات متعددی او را به صبر و شکیبایی دعوت مینماید که برخی را یادآور می¬شویم:
«و لربک فاصبر» (برای خدا در طریق ابلاغ رسالت بردبار باش.)
« فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل ولا تسعجل لهم» (بسان پیامبران اولوالعزم صبر نما و درباره آنها عجله مکن.(6)

ریشه صبر
صبر از کجا مایه و قوام میگیرد؟ و کدام انسان میتواند صابر باشد، به قسمتی که در مقابل شدائد و سختی‌ها محکم بایستد، هرگز آرامش درونی خود را از دست نداده و دچار اضطراب نشود؟ صبر، مانند اصول دیگر، ریشه در توحید دارد و از آب توحید می¬خورد و قوام می¬یابد؛ صبر ریشه در بصیرت و احاط خبری دارد؛ صبر ثمر یقین است: «الصبر ثمره الیقین» و آنان که به مرتب هدایت خلق به سبب صبر و استقامتشان دست یافتند، اهل یقین بودند. چرا که اصل و ریش صبر در نیکویی یقین به اوست: « اصل الصّبر حسن الیقین بالله» صبر نخستین لوازم و ثمر یقین است. «الصبر اوّل لوازم الایمان.» صبر میو یقین به حق است، میو توحیدی است که به یقین رسیده باشد، صبر محصول معرفت به الله است.
انسان اهل معرفت، صابر است آن اطمینان باطنی و ثبات قدم واقعی خبر با تکیه به او و یاد او حاصل نمیشود.

اقسام صبر و استقامت
در روایات وارده از پیشوایان حق، صبر و استقامت در سه حوزه مطرح شده است.
حوز اول: باید دانست که استقامت در صحن سختی‌ها و مصائب و مشکلات و پایداری و ثبات قدم در مقابل تهاجم فشارهای گوناگون، خود از مهم‌ترین عوامل کمال یابی انسان است.

از همین روست که باران سختی و بلا بر اهل حق باریده شود و آنها با استواری و ثبات قدم، پالایش شوند و صیقل خورند و به کمالات الهی متّصف شوند.
خداوند چون بنده ای را دوست دارد، او را در سختی و بلاء غوطه ور سازد ، تا به سبب پایداری و استقامتش به کمالات ربّانی دست یابد، چنانکه انبیاء عظام و اولیاء معظّم بیش از هر کس در ابتلاء قرار گرفته اند.

حوزه دوم: صبر و استقامت در اطاعت حق است، پایداری در حق و عدم تزلزل نسبت به آن. اسو صبرو استقامت، رسول حق(ص) از آن هنگام که بار سنگین رسالت را به دوش گرفت، تا آن زمان که به رفیق اعلی پیوست، در عرص اطاعت حق و ثبات قدم درآن، هیچ متزلزل نگردید و یک آن، دست از استقامت نکشید. او مأمور به استقامت بود.

وقتی دعوت علنی را آغاز کرد و مردم را به اطاعت خدا فراخواند و بت‌ها را نفی نمود، سران قریش به سراغ ابوطالب که از او و مرامش دفاع می کرد رفتند و با او اتمام حجّت کردند و گفتند برادرزاده ات به خدایان ما عیب میگیرد و آنان را ناسزا می گوید و پدران ما را گمراه میداند، یا خود جلوی او را بگیر، یا با تو کارزار میکنیم!

ابوطالب سخنان قریش را با پیامبر در میان گذاشت و آن حضرت فرمود: اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند، هرگز از دعوت خود دست برنمی¬دارم تا اینکه آن را انتشار دهم یا در راه آن کشته شوم ، پس از این موضع‌گیری صریح و محکم پیامبر، ابوطالب که خود نمون استقامت بوده خطاب به او گفت، به راه خود ادامه بده و هرچه میخواهی بگو، که به خدا سوگند هرگز دست از حمایت و یاری تو برنخواهم داشت.
ابوطالب خود هنگام آشکار شدن دعوت، در سروده¬ای زیبا و سرشار از حماس استقامت و ثبات قدم در حق، خطاب به محمد(ص) چنین گفت:
لا لمیعنّک من حق تقوم به أید بقول ولا سلق بأصوات

 

فانّ کفّک کفی إن بلیت بهم
ودون نفسک نفسی فی الملمّات
مبادا دست‌هایی که تاحث می آورند و آزارهایی که به سبب فریادها می بینی، تو را از استقامت در حقّی که برای آن قیام کرده ای باز دارد! زیرا چون تو به مصیبت‌ها و گزندهای ایشان دچار شوی، دست تو دست من است و در سختی‌ها و مشکلات، جان خود را در مقابل جان تو سپری سازم.
حوز سوم: صبر از معاصی است. صبر در مقابل آنچه مرد را به عصیان می کشد و حبس آن عاصی بزرگ و بت اعظم که به بیان ابوبکر واسطی : «النفس صنم والنظر الیها شرک و النظر فیها عباده. »

( نفس همچون بتی است که نگریستن و توجه به او شرک است وتفکّر در او عبادت). حبس آنکه رسول اکرم (ص) دشمن‌ترین دشمنانش خواند: « اعدی عدوّک نفسک الّتی بین جنبیک .»
اینجا صحن کارزار اصلی است؛ اگر او را حبس نکنی، تو را حبس می¬کند؛ خاصیّت نفس امّاره این است که اگر تو او را وادار و مطیع خود نکنی، او تو را مشغول و مطیع خود خواهد ساخت، «النّفس ان لم تشغله شغلتک.» کانون اصلی صبر و استقامت اینجاست.
و این حوز صبر، دشوارترین حوزه¬هاست، و با حبس ]که همان صبر است[ این شیطان است که انسان آزاد می¬شود و می¬تواند قدم در راه بگذارد.
صبر و استقامت در منطق نبوی

در حدود 20 آیه پیامبر اکرم(ص)، امر به صبر و استقامت شدند، که صبر و استقامت شاخص سیر انبیا است.
«فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرّسل» این رسول ما، تو هم مانند پیامبران اولوالعزم صبور باش.
«فاصبر صبراً جمیلاً» ای رسول ما صبر نیکو پیش گیر.
« واستقم کما أمرت» ای رسول ما چنانکه مأموری استقامت کن.

بدین ترتیب در می¬یابیم که رشد هم کمالات در بستر صبر است و ریشه در آن دارد و رمز و راز پیروزی‌ها و شرایط موفقیت صبر و استقامت است؛ و به همین دلیل است که وقتی خداوند می¬خواهد به پیامبرش هدیه دهد، صبر و تبعات آن را هدیه می¬کند، چنانکه در حدیث امام صادق(ع) آمده است که پیامبر (ص) فرمود: «جبرئیل به نزد من آمد و گفت ای رسول خدا، پروردگار مرا با هدیه ای به سوی تو فرستاده که چنین هدیه¬ای را به کسی قبل از تو نداده است. پیامبر سؤال کرد که آن هدیه چیست؟ گفت: «صبر و نیکوتر از آن» پرسید و آن چیست؟

گفت: «رضا ]که خود محصول صبر است[ و بهتر از آن»، پرسید آن چیست؟ گفت: «زهد و بهتر از آن; گفت و آن چیست؟ پاسخ داد: « اخلاص و نیکوتر از آن»، پرسید و آن چیست؟ گفت: یقین و بهتر از آن گفت و آن چیست؟ گفت: «توکل ;.» تمام اینها در ارتباط با صبر است و کسی تا صبر پیشه نکند به این مراتب دست نمی یابد؛ و روشن است که بیشتر اخلاق و کمالات داخل صبر است و به همین دلیل بود که وقتی از رسول خدا سؤال کردند که ایمان چیست؟ فرمود: « الصّبر»، ؛ چرا که متعلّق صبر عبارت است از مقاومت در مقابل هوای نفس و به عبارت دیگر ثبات قو عاقله که باعث دین است و بدون آن دین معنا ندارد.
کان رسول الله ـ صلیّ الله علیه واله ـ اصبر النّاس علی اوزارالنّاس
رسول خدا از هم مردم بر گناهان خلق، شکیباتر و صبورتر بود.
هیچ کس مانند او در راه خدا مورد آزار واقع نشد. و هیچ کس چون او صابر در راه حق نبود.

قاضی عیاض می نویسد: «بردباری، تحمّل و گذشت با وجود قدرت بر انتقام و صبر بر مصیبت‌ها، همان چیزی است که خداوند، پیامبرش را بر آن تربیت کرد و به او فرمان داد: « خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین » ( گذشت داشته باشد، امر به نیکی کن و از انسان‌های جاهل دوری کن.)
وقتی در جنگ احد، دندان‌های حضرت را شکستند و چهر آن حضرت خون آلود شد و پیشانیش شکاف برداشت این صحنه بر بسیاری از اصحاب آن حضرت سخت گران آمد و برخی عرض کردند، ای رسول خدا نفرینشان کن تا به لعنت الهی دچار شوند. اما آن حضرت پاسخ داد: «من برانگیخته نشده¬ام تا انسان‌ها را لعنت کنم بلکه مبعوث شده¬ام تا آنها را به سوی خدا دعوت کنم؛ خدایا این قوم مرا هدایت فرما، زیرا که آنها نمی¬فهمند.»

پیامبر در محیط خانه، نیز بسیار صبور بود. «انس بن مالک» مطلب در خور توجّهی را می¬گوید؛ وی اظهار می¬دارد: من مدت 9 سال خدمت پیامبر کردم و ندیدم که هیچ گاه ایراد گرفته و گفته باشد چرا چنین نکردی و یا کردی، و هرگز از من ایراد نگرفت.
آن حضرت نیز نسبت به آزارهایی که حتّی از جانب برخی همسران خویش می¬دید، سخت صبور و ملایم بود و همواره با آنان مدارا می¬کرد. او با مردم خود نیز چنین بود و در مقابل دشمنان نیز صبور و استوار. این چنین بود که توانست جهان را متحول سازد و چهر تاریخی را از انسان‌های متعالی درخشان نماید.
آن حضرت نشانه های «صابر» را چنین بیان فرمود:
نشانه های انسان صابر سه چیز است: اوّل آنکه تنبلی و سستی نمی¬کند، دوم آنکه دلتنگی نمی¬کند، و سوّم آنکه از پروردگارش شکوه نمی¬کند. زیرا اگر سستی و تنبلی کند، حق را ضایع نماید.
پیامبر الگوی تمام عیار ثبات نفس و استقامت بود. دوران 23 سال رسالت پیامبر همه صبر بود و استقامت: «فانّ الله عزّوجّل بعث محمداً ـ صلّی الله علیه و آله ـ فأمره بالصّبر و الرّفق» (خداوند محمد(ص) را مبعوث کرد و او را امر به صبر و مدارا نمود.)
13 سال صبر مکّی، صبر بر آزارها و شکنجه¬ها و 10 سال صبر مدنی، صبر بر جهاد و قتال. صبر مکّی بر جهاد عقیدتی، اخلاقی و تربیتی دستوار بود و صبر مدنی بر جهاد سیاسی، اقتصادی و نظامی.
پس پیامبر در هم احوال و شرایط صبر کرد و آن قدر استقامت نمود تا به امامان از عترش به او مژده دادند و آنان را به صبر معرفی کردند و خدا ـ جلّ ثناؤه ـ فرمود: « و چون صابر بودند و به آیات ما یقین داشتند، ایشان را پیشوایانی قرار دادیم که به امر هدایت کنند» ، در این هنگام پیامبر فرمود: نسبت صبر به ایمان مانند سر به تن است.
سخنان پیامبر اکرم در مورد صبر و استقامت

پیامبر فرمود: زمانی بر مردم خواهد آمد که صبر نمودن در برابر مسائل دینی و عمل به دستورات آن همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.
رسول گرامی اسلام از صبر به عنوان نیمی از ایمان یاد کرده و میفرمایند:
« الصبر نصف الایمان» (صبر و پایداری نیمی از ایمان است.)

رسول خدا (ص) کلید پیروزی در محورهای درگیری بین ایمان به خدا و پیروی از خواسته¬های نفس و ارتکاب معصیت و تخلف از دستورات الهی و استوار نبودن در مصائب و مشکلات و بلاها را صبر دانسته و می¬فرمایند:
صبر بر سه قسم است: صبر در مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از گناه. پس هر که بر مصیبت صبر کند تا آنرا با تسلی خوبی رد کند، خدا برایش 300 درجه نویسد که میان هر درجه تا درجه دیگر به اندازه فاصله میان آسمان و زمین باشد و هر که بر اطاعت صبر کند خدا برایش 600 درجه نویسد که میان هر درجه تا درجه دیگر به اندازه فاصله میان قعر زمین تا عرش باشد و هر که از گناه صبر کند، خدا برایش 900 درجه نویسد که میان هر درجه تا درجه دیگر به اندازه فاصله میان قعر زمین تا پایان عرش باشد.

رسول خدا(ص) فرمودند: زمانی برای مردم پیش آید که سلطنت جز به وسیله کشتن و ستمگری بدست نیاید و ثروت جز با غضب و بخل پیدا نشود و درستی جز به وسیله بیرون بردن دین و پیروی هوس بدست نیاید، پس کسی که به آن برسد و بر فقر صبر کند، با آنکه بر ثروت توانایی داشته باشد و بر دشمنی مردم صبر کند با آنکه بر دوستی توانا باشد (یعنی بتواند از راه از دست دادن دین و پیروی هوس جلب دوستی کند، ولی نکند) و بر ذلت صبر کند، با آنکه بر عزت توانا باشد، خدا ثواب پنجاه صدیق از تصدیق کنندگان مرا به او دهد.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد بررسی میزان توجه جوانان به نقش وحضور امام زمان (عج) در زندگی روزمره

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد بررسی میزان توجه جوانان به نقش وحضور امام زمان (عج) در زندگی روزمره دارای 89 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد بررسی میزان توجه جوانان به نقش وحضور امام زمان (عج) در زندگی روزمره  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد بررسی میزان توجه جوانان به نقش وحضور امام زمان (عج) در زندگی روزمره،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد بررسی میزان توجه جوانان به نقش وحضور امام زمان (عج) در زندگی روزمره :

طرح تحقیق
شامل:
موضوع و طرح مسئله ی علمی
علت و اهداف انجام تحقیق
فرضیه سازی
تعریف مفاهیم و واژه ها
انتخاب روش تحقیق
مشكلات و موانع تحقیق

موضوع و طرح مساله علمی:
بررسی میزان توجه جوانان به نقش وحضور امام زمان (عج) در زندگی روزمره
تعریف موضوع و بیان مسئله:
پیامبر (ص) فرموده اند: «مردم تازمانی كه امر به معروف و نهی از منكر نمایند، خیر و خوبی از آن ها زائل نمی شود.»

حال چه معروفی بالاتر از تعجیل درظهور امام عصر (عج) و آمادگی جهت استقبال از آن حضرت و چه منكری بدتر از فراموش و غفلت از امام زمان (عج) كه این خود منشا تمام منكرات است.
مساله ای كه در اینجا مطرح است این می باشد كه:
1- آیا معرفت صحیح نسبت به امام (عج) و جایگاه وی می تواند در توجه ی بیشتر جوانان به حضور امام موثر باشد؟
2- آیا درك صحیح از مقوله انتظار و شخص منتظر در توجه به امام موثر است؟

علت و اهداف انجام تحقیق
جمعه ها یكی پس از دیگری می آیند و می روند، باز هم غروب جمعه ای دیگر از راه می رسد و هنوز مسافری در راه; چقدر ما بی انصافیم نمی دانم، انتخاب موضوع این تحقیق هم نیاز به تشریح علت دارد!

پس از شما می پرسم، اگر امام واقعا هست و جهت و محبت خداست، آیا نباید او را بشناسیم؟ آیا نباید به او اظهار محبتی كنیم و با او همراهی نماییم.
با او حرف بزنیم و با او ارتباط روحی معنوی برقرار كنیم؟!
و ضرورت شناخت امام چیست؟
طبق آیه شریفه «اطیعوا;. و اطیعوا الرسول و اومی الامرمنكم»

اطاعت از خدا، رسول و لومی الامر واجب است و منظور از اولی الامر در این آیه بر اساس حدیث نبوی حضرت علی (ع) و فرزندان اویند.
به راحتی می توان دریافت كه شناخت امام زمان یك تكلیف واجب است چرا كه شناخت مقدمه اطاعت است همچنین از این حدیث پیامبر (ص) كه فرموده اند «هر كس امام زمان (ع) خود را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است» نیز می توان به ضرورت شناخت حضرت پی برد.
و البته شناختن درجات و مراتبی دارد، در مورد امام (عج) هم اولین قدم و حداقل شناخت این هست كه شخص او را بشناسیم كه كدام فرد است.

اما از این حدقال شناخت كه بگذریم، هر چه بیشتر در مورد امام خود بدانیم، خیر و سعادت و رستگاری نزدیك تر می شویم و بهره مندی ما از بركات وجودی ایشان بیشتر می گردد.
بصورت كلی هدف خود را از ارائه این تحقیق می توانیم دستیابی به شناخت هر چه بیشتر و عمیق تر از امام بیان نماییم و نیز بسط فرهنگ مهدویت كه این رسالت، رسالتی همگانی است.

در جهان كنونی یكی از مهمترین دغدغه های بشر رسیدن به آرامش حیات و راحت ممات است كه در پرتو قرآن بتواند به اعتدال فكری،عقیدتی و روحی برسد.
در تعالیم انسان ساز و تكامل گرای اسلام و مذهب تشیع این مهم محقق نمی گردد مگر با وصال به سرچشمه الامیزان الهی و تقرب به امامان معصوم (ص) و معرفت و شناخت آن بزرگواران كه به یقین تنها راه رسیدن به كمالات تلقی می شود.

«اللهم عرفتی جهتك فانك ان لم تعرفنی حجتك ضللتا عن دینی»
و حال شیعیان و پیروان ائمه ی معصومین (ع) به امید و اشتیاق به دولت كریمه كه موجب عزت و سرافرازی اسلام و مسلمین گردد به انتظار موعود نشسته كه فرموده اند «افضل الاعمال امتی انتظار الفرج»

فرضیه سازی:
1- بی توجهی به حضور امام زمان (عج) در جامعه، به دلیل این است كه امام از نظر ها پنهان هستند.
2- بین عاشورا و انتظار، امام حسین (ع) و حضرت مهدی (عج) رابطه ای وجود دارد.
3- توجه به حضور امام زمان (عج) و مدد جویی از حضرت در موفقیت های شخصی جوانان موثر است.

4- خصوصیات دوران جوانی باعث می شود كه فرد بهتر بتواند با امام زمان ‌آشنا شود.
5- ضرورت شناخت امام و آشنایی با فرهنگ انتظار باعث افزایش توجه به امام زمان و (عج) می شود.
6- ملاقات حضوری با امام نقش امام را در زندگی موثر تر می سازد.
فرضیه صفر آماری
7- بین تعداد فرزندان خانواده و توجه به جوانان به حضور امام زمان (عج) رابطه ای وجود ندارد.
تعریف مفاهیم و واژه ها:
الشباب: ریشه «شب» است و الشین و الباء اصل واحدی است كه دلالت بر نمو و رشد چیزی همراه با قوت و حرارتی كه موجب آن رشد است، دارد.
الشباب: مرد جوان، جمع آن الشان، الشباب است.
الشابه: زن جوان، جمع آن، الشواب است.
الشبیه، معنای خلاف پیری را دارد و به معنای دوران جوانی است و البته الشباب هم به معنای دوران جوانی است.

الفتی: ریشه آن الفاد و التاء و الحرف المعتل است كه دلالت بر طراوت و شادابی و نیكویی می كند.
الفتی: مرد جوان وجمع آن فتیه و فتیان است.
الفتیه: زن جوان، همچنین الفتاء، زن جوان و جمع ‌آن فتاه و فتیات است.
الحدث: به معنای جوان است.

الغلوم: به لغت عربی غلام، معنای نوجوان می باشد.
ذریه: اسمی است ثلاثی كه شامل نسل انسان می شود كه پسر و دختر مانند فرزندان فرزندان الی آخر
تجافی: از مثالی استفاده كنم تا معنای «انتظاری روشنتر شود، در نماز انساله ای فقهی داریم به نام ركوع، به امام جماعت اقتدا می كند و هنگامی كه امام جماعت پس از ركعت دوم برای تشهد نشست،

وظیفه فردی كه در ركعت دوم به اقتدا كرده بود، این است كه نیم خیز بنشیند، و پس از اینكه تشهد امام جماعت تمامشد با او برخیزد، عرب از این حالت نیم خیز نشستن با نام و تعبیر « تجافی» یاری می كند یعنی «خالی كردن بدن از زمین»

دكترین مهدویت
مراد از دكترین مهدویت، آموزه ای اعتقادی، جهانی و بر محور مهدویت است كه تفسیری راهبردی از عرصه های اساسی حیات بشری ارائه می دهد و در نگرش، انگیزش و كنش انسان ها و ساحت های مختلف زندگی اجتماعی آنها، تحولی بنیادین ایجاد می كند.
دكترین مهدویت،

یعنی نگرش به مقوله مهدویت به عنوان یك آموزه جامع و فراگیر و یك موضوع راهبردی و استراتژیك طبق پژوهش های مذكور در دائره المعارف دین و بیش تر فرهنگ های لغت، دو معنا برای كلمه دكترین بر شمرده شده است معنای نخست آن: تصدیق نمودن یا اعتقاد داشتن به یك حقیقت و معنای دوم آن آموزه و مترادف با كلماتی همچون tenet < اعتقاد و آیین < dogme می باشد.

مكفر: از كفر و تكفیر گرفته شده، اسم مفعول از باب تفعیل و به معنای (كفران شده) و یا (پوشیده شده) است. مكفر در اصطلاح به كسی اطلاق می شود كه از او قدر دانی نشود و نعمت وجودش مورد كفران واقع شده باشد.

انتخاب روش تحقیق:
در این تحقیق ما از دو نوع روش تحقیق بهره گرفته ایم:
I) روش توصیفی
II) روش علی
كه در روش توصیفی به بیان و توصیف عینی وقایع و حوادث كه در ارتباط با حضرت بوده می پردازیم و همچنین كسانی كه با امام ارتباط داشته اند و بهره هایی كه از این ارتباط برده اند و در روش علی نیز به بیان علت ها و چگونگی نقش امام در زندگی روزمره خواهیم پرداخت.

مشكلات و موانع تحقیق
این مشكلات و موانع عبارتند از:
1- زمان بسیار زیادی برای جمع آوری اطلاعات، طبقه بندی و تجزیه و تحلیل آنها مورد نیاز بود كه متاسفانه به دلیل تقارن با یكی از مشكلترین ترم های تحصیلی فشار بسیاری را متحمل شدیم.

2- به دلیل اینكه توزیع پرسشنامه ها همزان با تعطیلی ترم دانشجویان شد با مشكلات عدیده ای در توزیع پرسش نامه ها رو برو گشتیم.
3- پایان نامه ها و كارهای تحقیقاتی مبسوط و در این مورد بسیار اندك و در صورت وجود بسیار غیر قابل دسترس بود.

4- عدم دسترسی كافی به اساتید كه در این زمینه صاحبنظر بود و مد نظر ما هم باشند.
5- تمامی مشكلات بالا را می توان در یك عبارت كمبود زمان كافی خلاصه نمود كه وقت و انرژی زیاد را از ما گرفت.

جوانی فصل شور انگیز زندگی و مظهر نشاط و سازندگی است. روح لطیف و قلب ظریف جوان جلوه زیبای آفرینش و صحیفه مفای هستی است. شور زندگی و آهنگ سازندگی در نگاه روشن و امیدوار جوان متجلی است. اگر شور و احساس جوانی با شعور عمیق دینی و سلاح توانایی ایمان الهی تجهیز شود، سعادت نسل جوان و سلامت جامعه تضمین خواهد شد.
بیان واژه جوان
«جوان یعنی برنا، هر چیز كه از عمر آن چندان نگذشته باشد مقابل پیر»
در لغت عربی «الشاب» و «الفتی» و «الحدث» به معنای جوان و «الشبیه» و «الشباب» و «الفتاء» و «الحداثه» به معنای ؟ جوانی می‌باشد.

تعریف جوان از دیدگاه علم روانشناسی
جوانی، مدخل زندگی بزرگسالی است، مرحله ای است كه دیگر نشانی از صفات كودكی نمی‌باشد و فرداز نظر شكل ظاهر همچون بزرگسالان می‌باشد و سعی دارد كه به كسب موقعیت اجتماعی بزرگسالی نیز دست یابد.

در حقیقت پس از سپری شدن تحولات بلوغ، در طول نوجوانی، ایام جوانی فرا می‌رسد و جوانان به میط وسیع جامعه قدم می‌گذارند و می‌خواهند كه فردی مفید و فعال بوده و مورد پذیرش جامعه قرار بگیرند لذا درصد كسب شخصیت اجتماعی لازم بر می‌آیند.
بیان واژه جوانی در قرآن و روایات
در قرآن مشتقات «فقی» «فقیه» به كار رفته همچنین «غلامین» ولتی شباب و مشتقات آن در قرآن نیامده است.
در احادیث «شاب»، «شباب» و «شبیه» به كار رفته و همچنین «فتی» و مشتقات آن و «حدیث» و الاحداث» هم در روایت آمده است.

جوان در اصطلاح قرآن
روایتی در ذیل تفسیر آیه شریه «اذا اوی الفیته الی الكهف فقالو اربتناء اتنا من لدنك رحمه و هی لنا من امرنا رشدا، آمده است كه بدین قرار است. از سیمان بن جعفر النهری، روایت شده است از امام صادق (ع) كه امام از ایشان سواد فرموه كه مقصود از فتی كیست

و ایشان پاسخ داده كه فدایتان گردم در نزد ما فتی یعنی جوان «الشباب» و امام صادق (ع) به ایشان فرموده مگر نمی‌دانی كه اصحاب كهف همگی نشان كامل مردانی بودن و مع ذلك خدای تعالی ایشان را جوانان نامیده است. به سبب ایمانشان ای سلیمان كسی كه ایمان به خدا آورده و پرهیزگاری و تقوی پیشه ساز پس او «فتی» است

.
بنابراین می‌توان گفت: منطق دین به كسی كه ایمان و تقوی داشته باشد جوان گفته می‌شود.
سنین جوانی
در مطالعات روان شناسی مطرح می‌گردد كه نوجوانی و جوانی مفاهیمی‌نسبی هستند و بنا بر افراد و جوامع متفاوت می‌باشند با این وجود شروع نوجوانی را كه همراه با بلوغ جنسی است تبا قاطعیت بیشتری بیان می‌كنند و به طور میانگین آغاز آنرا از 12 سالگی تعیین می‌كنند.

جوانی دوره انسجام هویت و مدخل زندگی بزرگسالی است. نوجوانی كه دوران بلوغ را سپری می‌كنند به دنیای جوانی می‌پیوندند. به گونه ای بحران هویت به اسنجام هویت رسیده رشد و تكامل بدنی دوران بلوغ به حد كامل خود می‌رسد توانایی های شناختی در رشد اجتماعی از حالت های ساده به كفیفت برتر رسیده و با آغاز نقش آفرینی های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و … دوران جوانی آغاز می‌گردد.

و اذا بلغ الد طفال منكم الحلم فلیستئذ نواكما استئذن الذین من قلبهم
بنا به این نوجوانی از این زمان شروع می‌شود و سپس انسان به مرحله جوانی می‌رسد كه به تعبیر قرآن مرحله بلوغ اشد است.

و اما ؟ پایان این دوره در قرآن اشاره به رسیدن به سن چهل سالگی شده است.
ارزش دوران جوانی از دیدگاه قرآن بدینگونه سطوح می‌شود كه جوانی منزل قوت و نیرومند زندگی دنیاست. و از دو طرف محفون به ضعف و ناتوانی است از طرفی منفعت ایام كودكی و از طرف دیگر ناتوانی دوران پیری.

پیامبر گرامی‌می‌فرماید:
در روز قیامت بنده قدم از قدم بر نمی‌دارد مگر اینكه 5 چیز از او سوال شود از عمرش كه چگونه سپری كرده است و از دوران جوانیش كه چگونه تمام كرده است از ثروتش كه از كجا به دست ‌آمده است و در چه راهی مصرف كرده و از علمش كه در چه راهی به كار برده است.
از این روایات به خوبی استفاده می‌شود كه دین مبین اسلام تا چه پایه با جوانی ارزش آن توجه مخصوصی دارد این سرمایه در پیشگاه الهی به اندازه ای مهم است كه روز حساب از صاحب سوال می‌شود كه چگونه آ‌ن را صرف كرده است.

اهمیت استفاده از دوران جوانی
علاوه بر پی بردن به ارزش دوران جواین استفاده و بهره برداری از این فرصت نیز مورد توجه اولیای اسلام است.
اما علی (ع) می‌فرمایند:
« باید در شبایك قبل مك و ضحتك قبل ستمعك»

از جوانیت قبل از فرا رسیدن پیری بهره برداری كن همچنین از سلامت و توانمندی قبل از ناتوانی و ضعف
پیامبر اكرم (ص) می‌فرمایند:
«ان الله تعالی ملكا ینزل فی كل لیله فیناری یا ابناء العشرین جدوا و اجتهدوا»
بدرستی كه خداوند متعال فرشتگانی دارد كه هر شب نزول می‌كنند و ندا می‌دهند ای جوانان بیست ساله كوشش و جدیت كنید و برای نیل به كمالات انسانی مجهاهده نمایید.
نفوذ اسلام در نسل جوان

پیامبر اسلام می‌فرماید: «اوصیكم بالشبان خیرا فانهم ارق افئده. ان الله بعثنی بشیرا و نذیرا مخالفتی الشبان و خالفتی الشیوخ ثم قرا خطال علیهم الا موفقست قلوبهم»
به شما درباره نوجوانان و جوانان به نیكی سفارش می‌كنم كه آنها دلی رقیق تر و قلبی فضیلت پذیر تر دارند خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را به رحمت الهی بشارت دهم .و از عذابش بترسانم

جوانان سخنانم را پذیرفتند و با من پیمان محبت بستند. لوی پیران از قبول دعوتم سر باز زدند و به مخالفتم برخاستند، سپس به آیه ای از قرآن اشاره كرد و درباره مردم كهنسال كه مدت زندگی آنها به درازا كشیده و دچار قساوت سخت دلی شده اند سخن گفت:
پیامبر گرانقدر اسلام كه ابتدای بعثت برای آن كه از شر مشركین و بت پرستان مصون باشند، سه سال مردم را به طرز پنهانی به اسلام دعوت می‌كردند.

در مدت دعوت پنهانی فقط چهل نفر از زن و مرد به آیین مقدس اسلام گرویدند كه اكثریت قریب به اتفاق آنها كودكان و نوبالغان و جوانان بودند و سنشان بین ده تا بیست و پنج سال بود».

فطرتهای پاك و جوانهای بیدار جوانان، سخنان حضرت را موافق طبع فضیلت دوست خود می‌یافت و مجذوب مقام عالیه اسلام می‌شوند. و هسته مركز اسلام را گروهی از جوانان تشكیل دادند و پیامبر اكرم (ص) همواره جوانان را حمایت كرده و دوباره آنان با پیروان خود به نیكی سفارش می‌نمودند مخصوصا اصحابی كه برای سفرهای تبلیغی می‌رفتند

به طور كلی نسل جوان و نو بالغ اكثریت گروندگان به دین مبین اسلام بوده اند و نماینده سخنگوی آنان جعفر بن ابی طالب در محضر پادشاه حبشه با بیان قضاوتهای عاقلانه و حرفهای منطقی و تكیه بر وجدان فكری و اخلاقی پادشاه حبشه را به حقانیت دعوت اسلام معترف گردانید. و این خود نشان این است

كه جوانان استدلالهای درست و منطقی را می‌پذیرند و عقل سلیم و شكوفائی آنان اگر با سخنان صحیح و جوابهای درست و محكم قانع گردد و احكام و دستورات اگر با فطرت و وجودان خدایی آنان مانوس و همسو باشد آن شریعت را می‌پذیرند و هرگز از ‌آنان دست بر نخواهند داشت.

دوران بلوغ و جوانی دوران بروز احساسات مذهبی و شكفته شدن تمایلات ایمانی و اخلاقی است و جوانان به طبع انسانی خود در جستجوی حق هستند و در راه پی بردن به حقیقت سعی و تلاش می‌كنند تا تمایل فطری خود را با شناخت و معرفت ارضاء نمایند.
در همین راستا روایتی از امام صادق (ع) می‌باشد ك

ه تاكید بر تسریع آموزش احادیث و احكام اسلامی‌به نوجوانان نموده است.
اما صادق (ع): «با دروا اداثكم با لحدیث قبل ان تسبقكم الیهم المر حبئه»
در سخن گفتن با جوانانتان «در مورد موضوعات دینی» ترسیع نمایید قبل از آنكه مرجئه «گروهی كه در آن عصر ازابا حیون بودند و از انجام تكالیف شرعی شانه خالی می‌كردند» بر شما پیشی بگیرند و سخنان نادرست خویش را در ضمیر پاك آنان چا می‌دهند و گمراهشان سازند.

نمونه قرآنی گرایش جوان به دعوت توحیدی
در قرآن، خداوند متعال گروهی از نوجوانان و جوانان را معرفی می‌كند كه دعوت حق و راه توحید را لبیك گفتند در حالیكه در شرایط بسیار سخت اجتماعی قرار داشتند.
«فما امن لموسی الا ذرله من قومه علی خوف من فرعون و ملایهم ان یفتنهم ;»

پس به موسی ایمان نیاورد مگر زریه ای از قومش آنهم با ترس از فرعون و لشكرش كه مبادا غذابشان كنند نمونه ارائه شده در قرآن با توجه و دقت انسانها را به این نكته معطوف می‌كند كه در سنین نوجوانی و جوانی بالاترین درجه پذیرش دعوت حق وجود دارد- حتی در شرایط بسیار سخت اجتماعی- و بهره برداری از این صفت باید مورد توجه والدین و مربیان امور پرورشی و آموزشی قرار بگیرند و با استفاده از این موقعیت راههای سعادت و تعالی را در برابر آینده سازان بگشایند.

جوانان در قرآن
قرآن مجید به داستان بعضی از پیامبران الهی اشاره كرده كه در دوران جوانی به آزمایش های بزرگ الهی امتحان شده اند كه سبب عبرت و پند آموزی، ما می‌گردند

در قرآن به داستان حضرت ابراهیم و دعوت نمرود به یكتا پرستی، حضرت اسماعیل و آمادگی او برای قربانی شدن در راه رضای حق تعالی و حضرت یوسف و شیفته شدن زلیخا زن عزیز مصر و شعله ورشدنش در آتش عشق یوسف و سر بلند آمدن آن جوان پاك و زیبا از آن امتحان سخت و حضرت موسی دختران شعیب و همچنین لفیاح لقمان حكیم به فرزند جوانش اشاره شده است.

جوانان و قرآن كریم
قال الصادق (ع) ین قرا القرآن و هوشاب مومن و اختلط القرآن بلمه و دمه ;
هر كه قرآن بخواند و در حالی كه جوان مومن باشد، قرآن با گوشت و خونش آغشته شود و خدای عزوجل او را با سفیران بزرگوار و نیكو رفتارش همراه كند و قرآن او را در روز قیامت از آتش دوزخ نگه دارد.

عبادت در جوانی
رسول اكرم (ص) می‌فرمایند:
«ان الله تعالی یباهی بالشاب العابد الملائكه یقول: انظر و الی عبدی ترك شهوته من اجلی»   

به راستی كه خدای تعالی به وسیله جوان عابد به فرشتگان خود مباهات كند و گوید: به بنده من بنگرید كه شهوت خود را به خاط من ترك و رها كرده
در روایت دیگری كه رسول اكرم (ص) می‌خواهیم برتری و فضیلت جوان عابدی كه در كودكی عبادت كرده و پیری ؟ كه پس از سالمندی عبادت كرده همانند فضیلت پیامبران مرسل است بر دیگر مردم.

در روایتی دیگر آن حضرت می‌فرمایند:
هیچ جوانی نیست كه دنیا و سرگرمی‌های آن را به خاطر خدا رها كند و جوانی خود را در راه اطاعت خدا به پیروی رساند جز آن كه خداوند پاداش هفتاد دو صدیق به او دهد.
چه زیبا و با شكوه است فصل جوانی و جوان عابدی كه ذات باری تعالی به عبارت و نیایش او بر ملائكه الله مباهات نموده و طبق مفوره نبی خدا و حضرت دوست هفتاد دو صدیق به او می‌دهد. پس از عزیز بیدا باش و به گفته پروین

گهر دقت بدین خیرگی از دست مده
آخر این در گرانمایه بهایی دارد.
بوته جوان
حضرت علی (ع) فرموده اند: « التوبه حسن و هو من الشاب احسن;
«شش چیز نیكو است ولی از هر 6 نفر نیكوتر است، عدل نیكوست ولی از ناحیه ا؟ نیكوتر، صبر نیكوست و از فقرا نیكوتر، ورع نیكوست و از علما نیكوتر، بخشش نیكوست ولی از ثروتمندان نیكوتر، توبه نیكوست ولی از جوانان نیكوترف حیا نیكوست ولی از زنان نیكوتر است و جوانی كه توبه ندارد و همانند رودخانه ای است كه آب ندارد.
رسول اكرم (ص) فرموده اند: معا من شیء الی الله عزوجل من شاب نائب»
هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از جوان توبه كار نیست.
ارزش و اهمیت دوران جوانی از دیدگاه قرآن
از نظر قرآن مجموع فراز و نشیب دوران زندگی بشر در سه مرحله خلاصه می‌شود به كودكی، جوانی، پیری
«الله الذی خلقكم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه ثم جعل من بعد قوه ضعفا و شیبه یخلق مایشا و هو العلم القدیر»
خدا همان كسی است كه شما را آفرید در حالی كه ضعیف بودید، سپس بعد از این ضعف و ناتوانی قوت بخشید و باز بعد از قوت ضعف و پیری قرار داد او هر چه بخواهد می‌آفریند و اوست عالم و قادر.
ارزش دوران جوانی از دیدگاه قرآن بدینگونه مطرح شده كه جوانی منزل قوت و نیرومندی زندگی دنیاست و از دو طرف محفوف به ضعف و ناتوانی است، از طرفی ضعف ایام كودكی و از طرف دیگر ناتوانی دوران پیری
قال امیر المومنین علیه السلام: دشیئان لایعرف فضلها الا من فقدهمان الشاب و العافیه»
امام علی (ع) فرموده اند: دو چیز است كه قدر و قیمتشان را نمی‌شناسد مگر كسی كه آن دو را از دست داده باشد، یكی جوانی و دیگری تندرستی و عافیت است.
در این حدیث حضرت علی (ع) نعمت جوانی را در دین بزرگترین نعمت های الهی یعنی صت و سلامت آورده است و به اندازه ای آن را مجهول القدر دانسته كه می‌فرماید تنها در موقع فقدان جوانی می‌توان به ارزش پی برد.
«از دیدگاه حضرت علی (ع) انسان در جزیره ای به نام فرصت قرار گرفته كه بین دو اقیانوس نیستی» گذشته و آینده قرار گرفته و باید قدر زمان را بداند.
دوران جوانی نیز نسبت به كودكی و پیری به تعبیر قرآن دوران قوتی است كه بین دو دوران ضعف محصور است و فرصتی است كه باید آن را غیبت شمرده و بهره برداری لازم را نمود.
پیامبر گرامی‌اسلام (ص) فرموده اند:
«ان العبد لاتزول قد ماه یوم القیامه حتی سیال عن خمس خصال، عن عمره فیما افناده و عن شبا به فیما ابلاه و عن ماله من این اكتسبه و فیما انفقه و عن علمه معاذا عمل فیما علم»
در روز قیامت بنده قدم بر نمی‌دارد مگر اینكه پنج چیز از او سوال می‌شود، از عمرش كه چگونه سپری كرده و از دوران جوانیش كه چگونه تمام كرده از ثروتش كه از كجا آورده و در چه راهی مصرف كرده واز علمش كه در چه راهی به كار برده است.
همچنین روایت شده كه پیامبر اكرم (ص) فرموده اند:
«لا نزول قدما عبد یوم القیامه حتی سیئال عن اربع، عن عمره فیما افناه، و عن شابه فیما ابدوه و عن مالیه من این كسبه و فیما انفقه و عن جبنا اهل البیت»
در روز قیامت بنده قدم بر نمی‌دارد تا اینكه از او سوال از چهار چیز شود. از عمرش كه چگونه سپری كرده از جوانیش كه در چه راهی به پایان رسانده و از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه راهی خرج كرده واز محبتش به ما اهل البیت.
از این روایات به خوبی استفاده می‌شود كه دین مبین اسلام تا چه پایه به چوانی و ارزش آن توجه مخصوصی دارد. این سرمایه در پیشگاه الهی به اندازه ای مهم است كه روز حساب از صاحبش سوال می‌شود كه چگونه آن را صرف كرده است؟
پس برای ما به عنوان قشر جوان و به خصوص جوانان مسلمان شیعه جای بی تامل دارد تا هنوز فرصت باقی است پاسخی مناسب برای این سوال و فرآهم آوریم.
در مقدمه به این حدیث اشاره نمودیم كه:
« افضل الاعمال امتی انتظار الفرج»
و نیز در روایات به این مساله اشاره شده كه یاران اما عصر (عج) را جوانان تشكیل می‌دهند و میانسال و كهنسال در میانشان- جز به ندرت- پیدا نمی‌شود.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله امام حسین (ع)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله امام حسین (ع) دارای 29 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله امام حسین (ع)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله امام حسین (ع)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله امام حسین (ع) :

امام حسین (ع)

او كه بود ؟
سال چهارم هجری و روز پنجم شعبان بود كه در جهان ما نخستین برگ كتاب زندگانی سراسر افتخار رشیدترین فرزند انسان گشوده شد .
خدا به علی و فاطمه پسر و به حسن برادری داد و پیمبر اسلام این نواده تازه مولود خود را حسین نام نهاد .
روزگار كودكی حسن (ع) و حسین (ع) در كنار رسول خدا میگذشت ، محمد (ص) این دو طفل دختر خویش را بشدت دوست میداشت ، از شادی و سرور آنان شادمان و مسرور می شد و از رنج و آزردگی ایشان ، رنجیده و آزرده خاطر میگشت ، بارها گفته بود :

_ خدایا ! من آنان را دوست میدارم ، تو نیز دوستشان بدار .
در هفت و هشت سالگی حیات آنها ، پیغمبر بزرگ بجهان باقی شتافت و در فاصله زمانی كوتاه فاطمه (ع) نیز به پدر پیوست .
(( حسن )) و (( حسین )) ، پس از رحلت پیغمبر و درگذشت مادر در سایه تربیت پدر زیستند علی (ع) ، آموزگار بزرگ بشریت ، دو فرزند خود را بدانسان كه باید در مكتب فضایل خویش پرورش داد و جامعه انسانی را بوجود و مربی عالیقدر دیگر افتخار بخشید .

حسن (ع) و حسین (ع) در اجتماع مسلمین ، حرمت فراوان داشتند . محمد مصطفی ( ص) آنان را فرزندان خویش نامیده بود و در روز مباهله نیز آن دو را به عنوان پسران خود به همراه داشت .
مسلمین ،گذشته از فضایل شخصی و مقام پدر و حرمت مادر ، حسن و حسین را فرزندان پیغمبر می دانستند و در تجلیل و بزرگداشت ایشان ، بر یكدیگر پیشی می گر فتند .

(( عبدالله بن عباس )) ، با آن كه خود صاحب عظمت و شخصیت علمی و معنوی و از منتسبان نزدیك رسول خدا بود و سنین عمری افزونتر از حسن و حسین داشت ، در هنگام سوار شدن آن دو ، به گرفتن ركاب ایشان تبرك می جست .
حسن و حسین ، در روزگار ابوبكر و عمر و عثمان ، در التزام پدر به سر می بردند و چون علی بر مسند خلافت استقرار یافت ، همچنان در خدمت او بودند .
حسین نیز همچون حسن در صحنه های نبرد جمل و صفین و خوارج ، شركت داشت و در ركاب پدر شجاعتها و شهامتها از خویش نشان داد .
پس از شهادت علی ( ع) ، حسن ( ع) در فرصتی كوتاه به جای پدر نشست ، ولی ناجوانمردیهای عده ای از افراد سپاه او ، خطر نیستی و تباهی اركان آئین بزرگ اسلام را پیش آورد و به ترك ظواهر خلافت وادار شد .

حسین (ع) به احترام عهدنامه برادر ، ایام حكومت معاویه را بی آنكه به قیامی دست زند ، سپری كرد و این شمشیر حقیقت و اسلام در نیام ماند ، اما همواره عظمت وجود او ، معاویه و همدستانش را به تعدیل ستمكاریهای خود مجبور می كرد .
در دوران تسلط معاویه و مخصوصا پس از آنكه حسن بن علی ( ع) به حیله او مسموم شد و به شهادت رسید ، حسین ملجأ مظلومان و ستمدیدگان مظالم دربار اموی بود .

معاویه كوششهای بی ثمری در راه همگام كردن حسین با حكومت خود به كار برد و چون نتیجه ای عاید او نشد ، با اینكه یقین داشت فرزند علی كسی نیست كه از پیمان خویش قدمی فراتر نهد ، ناظرینی بر احوال او گماشت .ایادی حكومت دمشق، از اقبال عامه نسبت به حسین مضطرب بودند و در این باره گزارشهایی به معاویه می دادند .

قدرت و نفوذ معاویه چیزی نبود كه حسین بن علی (ع) را در برابر او و اعمال ناروای او به سكوت وا دارد .
حسین همواره حقایق را بی پرده و بدون بیم و هراس عنوان می كرد و معاویه را از ادامه تعدی و آزار به خلق و نادیده گرفتن سنن و مصالح دین بر حذر می داشت .

شهامت او ضرب المثل تاریخ روزگار است ، انسانیت لبریز از غرور و مباهات رشادت و آزادگی اوست .
در فصاحت و علم ، در زهد و عبادت یگانه روزگار خود بود و در وجود و كرم ، چشم زمانه مانند او كم دید .
عبدالرحمن سلمی ، یكی از فرزندان او را سوره اخلاص آموخت ، حسین (ع) به پاداش این عمل ، وی را هزار دینار و هزار جامه و عطایای دیگر بخشید و چون در این باره او را به كثرت دهش یاد كردند ، گفت:

پاداش وی از این عطا افزونتر یابد .
در هنگام بیماری اسامه بن زید به عیادت او رفت و چون اسامه را سخت و غمگین یافت ، سبب پرسید .
اسامه گفت :
_ شصت هزار درهم قرض دارم و بیم آنست كه بمیرم و آن قرض در عهده من بماند .
حسین ( ع) گفت :

باك مدار ، من آن دین كه در گردن توست ، خویشتن بر ضمه می نهم و آنرا ادا می كنم و هنوز اسامه زنده بود كه حسین (ع) آن قرض را به مال خویش تأدیه كرد حسین صاحب مواریث علمی و روحانی محمد و علی و آبشخور او سرچشمه كمالات و فضایل نبوت و ولایت بود ، بخشش و كرم ، جوانمردی و فتوت ، تحمل و حلم ، تقوی و عفاف ، همه از پرتو وجود عالی او فروغ و روشنی می گرفتند .

حسین انسان كاملی بود كه كائنات به عظمت لا یتناهی كمالات عالیه انسانی او سر فرو میداشت .
در این روزها ، از (( عبدااه بن عباس )) شیخ بنی هاشم و (( عبدااه بن عمر)) در مكه و در محضر (( حسین بن علی )) نشان می یابیم .
(( عبدالله بن عباس )) پسر عم علی (ع) و از كارگزاران و مقربان او بود ، نزد حسین نیز حرمت و مكانتی بسزا داشت و دستگاه حكومت امویان هم اورا محترم و معتبر می شمرد.

((عبدالله بن عمر)) نگرانی و تشویش خاطر خود را از سرانجامی كه در كمین (( حسین )) و خاندانش نشسته بود ، ابراز می كرد ، او می خواست حسین بن علی (ع) را قانع كند كه در چنان شرایط و اوضاعی از مخالفت با دستگاه حكومت دست باز دارد .
عبدالله معتقد بود كه باید با زمانه هم آهنگ و دمساز شد ، حسین را به بازگشت به مدینه و بیعت با یزید دعوت می كرد و همچنین به اومی گفت:
_ اگر هم مایل نیستی با یزید بیعت كنی كسی ترا به این كار مجبور نخواهد ساخت به مدینه بازگرد و در سرای خود فرود آی و بر همگان در ببند تا چه پیش آید .
((حسین ))پیشنهاد ((عبدالله ))را بمهربانی و ملایمت رد كرد و با او گفت :

_ من آن كس نیستم كه به متابعت (( یزید )) گردن نهم و اگر هم بی آنكه دست بیعت به او دهم ، بخواهم در خانه خود بنشینم ، هرگز مرا به حال خویش نمی گذارند و ترا نیز ای

(( عبدالله )) اگر در همراهی و موافقت با من عذری است ، آنرا می پذیرم ، به سلامت به مدینه بازگرد و مرا از دعای خیر فراموش مكن .
(( عبدالله بن عباس )) نیز كه حضور داشت و از كینه توزی و ستمگاری دستگاه خلافت نسبت به (( حسین بن علی (ع) )) بی خبر نبود و علاقه شدید (( حسین )) را به اقامت در شهر مدینه و در حرم پیغمبر می دانست ، به او اظهار كرد :

_ آنها كه بر تو چنین ستمی روا داشتند ، از خدا و پیغمبر او روی برتافتند و به این گناه ، آنان را در جهان دیگر از رحمت خداوند بهرهای نخواهد بود .
این گفتگوها در محضر (( حسین )) ادامه یافت ، عاقبت (( عبدالله بن عمرو )) به گفته های حسین قانع شد و راهی را كه او در پیش گرفته بود ، ستود ، سپس با (( عبدالله بن عباس )) رخصت مراجعت یافت و هر دو بسوی مدینه بازگردیدند …
لحظه به لحظه بر نگرانی (( یزید بن معاویه )) از مسافرت حسین (ع) به مكه افزوده می شد ، شدت اضطراب او را از این نامه ای كه به (( عبدالله بن عباس )) نگاشته و از وی خواسته است تا در كار (( حسین )) میانجی باشد ، می توان یافت :

((… حسین پسر عم تو و عبدالله بن زبیر دشمن خداوند ، از ))
(( بیعت با من خودداری كردند و به مكه روی نهادند و اینك ))
(( مترصد ایجاد فتنه و آشوب نشسته اند .))
(( فرزند زبیر هر چه زودتر كیفر كردار خویش را با شمشیر))
(( خواهد یافت ، ولی درباره حسین ، دوست میدارم كه شكایت ))
(( او را بسوی شما اهل بیت بیاورم .))

(( گزارشهایی به من رسیده است كه نشان میدهد گروهی از مردم عراق ، كه در شمار هواخواهان حسین می باشند ، بجانب او نامه ها می فرستند و او را به خلافت می خوانند و حسین نیز فرمانروایی خویش را به آنان نوید می بخشد شما آگاهید كه خویشاوندی در میان من و شما حرمتی عظیم دارد و اكنون حسین ، این رشته را بریده است تو ، ای آن كه پیشوای اهل بیت و مهتر مردمان دیار خویش هستی ! ، حسین را ملاقات كن و او را از كوشش در پراكندگی اگر گفتار تو را پذیرفت و از كرده خویش پشیمان شد ، از كرد و آنچه را پدرم بر برادر او مقرر داشته بود ، از من نیز بر او مرسوم خواهد بود و اگر از آن نیز بیشتر بخواهد تو
آن را ضمانت كن كه من دریغ نخواهم داشت ))

و عبدالله بن عباس و یزید را بدین گونه پاسخ داده است :
((… هنگامی كه حسین ، حرم نیا و خانه های پدران خویش را به آهنگ سفر مكه ترك
می گفت ، او را زیارت كردند و سبب این كار را جویا شدم .

مرا گفت كه عاملین تو در مدینه پاس حرمتش نمی دارند و او را به سخنان ناستوده و زشت آزار می دهند ، ناچار رهسپار مكه شد و به حرم خدا پناهنده گشت و من همانگونه كه خواسته ای به ملاقات او خواهم رفت و از صلاح اندیشی كوتاهی نخواهم ورزید تا این پراكندگی از میان برود و آتش آشوب خاموش گردد و خونهای مردم ریخته نشود و تو نیز ای یزید در آشكار و پنهان از خدای بترس و در اندیشه ستمكاری بر مسلمانان ، شبی را بروز میاور و بدان كه آنكه چاه می كند خود در چاه می افتد …))

اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمدا رسول الله …
این نغمه ملكوتی كه از فضای (( مسجد الحرام )) تا افق های دور دست (( جزیره العرب )) و بسیاری از سرزمینهای دیگر ، همچون آواز فرشتگان گوشها را نوازش میداد و جانها را تازه می كرد ، طوفانی از هیجان در قلب و روح (( حسین بن علی )) پدید می آورد .
(( گواهی می دهم كه خدایی جز خداوند بزرگ نیست .))
(( گواهی می دهم كه محمد فرستاده خداست .))

این سرود آسمانی ، دامنه اندیشه های (( حسین )) را از یكسو بقرون و اعصار گذشته و از جانب دیگر به آینده ای كه همانند راهی لایتناهی و بی پایان ، در امتداد حیات بشریت كشیده شده بود ، سوق می داد .
حسین (ع) در پشت سر ، دنیایی میدید پر ظلمت و تاریك … دنیایی كه بر پهنه اش ، ابدا پرتو عواطف در فضای زندگی انسانها نور پاشی نمی كرد ، دنیایی كه زنگ حیات بشر در آن ، بسان شبهای خالی از مهتاب ، قیرگون و سیاه بود …

دیگر در این دنیا ، بر سیمای بشریت ، اثری از فروغ تعالیم (( ابراهیم خلیل الله )) دیده نمیشد شعاعی كه (( موسای كلیم )) از شعله طور گرفته و با آن ، این چهره را روشنی و صفا بخشید ه بود بچشم نمیخورد ، روح عطوفت و امیدی كه (( عیسی بن مریم )) براین پیكر دمیده بود پرواز گرفته و این قالب سرد و بیجان ، گویی فقط پشت زمین را از سنگین باری خود خسته و آزرده می كرد .

در سراسر این دنیای تیره و تار ، از مدائن تا قسطنطنیه ، از مشرق بمغرب و از شمال تا جنوب همه جا عادت های نكوهیده ، حجاب ملكات فاضله آدمی شده بود .
اجتماعات بشری در منجلات شهوت و فساد غوطه میخورد ، ستمكاری ، سنت جاری و مرسوم هر جامعه بود ، همه جا شلاق بیداد ظالم ، پیكر نحیف مظلوم را می آرزد ، تبعیضات ناروا و اختلافات عظیم طبقاتی بر هر اجتماعی حكومت می كرد .

پنجه قدرت اشراف همه چیز مردم را به بازی می گرفت ، دین ، كالای پر سود سوداگرانی زرپرست و شهوت باز و خداپرستی محكوم دسیسه كسانی بود كه در جامه روحانیت ، خدایی جز الهه هوسهای پلید خود نمی شناختند .
هر قومی در سلسله عادتهای ناپسند و مذموم خویش ، پیچ و تاب می خورد و در میان ملت ها و نژادهای مختلف ، شاید ساكنان جزیره العرب ، زندگی رقت انگیز تر و دردناكتری داشتند .

قوم عرب مثل ابریشم در پیله خرافات و اوهام و عادتهای ناستوده ، به خود می پیچید .
سنت های ناپسندی كه زاییده نادانی و جهالت این قوم بود ، همچون قانونی لایتغیر ، بر سراسر شئون حیاتش حكمروایی می كرد .
از زیر چادرهای سیاه عربهای بیابانی ، تا اجتماعات شهرها و آبادیها ، همه جا نقشه قتل و خونریزی مطرح می شد ، افراد یك قبیله ، به خون اعضای قبیل، دیگر تشنه بودند ، ربا خواری و فحشاء ، در جامعه عربی بشدت رسوخ داشت و قمار و شراب ، از مظاهر دیگر حیاتش باز پس نمی ماند .
دختر ها را زنده بگور می كردند ، پیدایش دختر برای رئیس هر خانواده ، ننگی محسوب میشد غارت و چپاول ، یك امر عادی و طبیعی و یكی از راههای زندگی عرب بشمار می آید ، كشتار و یغماگری افزونتر ، ورق زرین كتاب غرور و مباهات قبایل بود .

كاهن ها و منجم ها و فالگیرها ، سرنوشت مردم را به بازی می گرفتند ، از خداپرستی خبری نبود ، خانه كعبه پرستشگاه ابراهیم خلیل به تصرف حبل بت بزرگ در آمده و دهها بت قدونیم قد دیگر در اطراف او پراكنده بود.
حسین (ع) در عالم تفكر اینها را می دید و باز می دید آن نوری كه آن شب از قله كوه حراء دمیدن گرفت مكه را و جزیره العرب را و دنیا را روشن كرد نوری كه مشعل آن را محمد مصطفی (ص) در دست داشت نوری كه بشریت از فروغ آن منقلب و دگرگون شد .

این نور ، نور اسلام بود روشنی و فروغ یكتا پرستی بود ، نور حقیقت و راستی و پرتو شرف و فضیلت و تقوی بود .
معاویه دشمنی بود كه در لباس اسلام بر اساس اسلام تاختن آورد ، برای انهدام مبانی دین از هیچ كوششی باز نماند خدعه و نیرنگ او موجب تشدد و تفرقه اجتماع مسلمین گردید و سرانجام خون پاك علی نیز بر سر این افتراق و پراكندگی كه زاییده طبع پر فسون معاویه بود ریخته شد .
حسین حوادث و رویدادها را یكی پس از دیگری رسیدگی می كرد، آن مسیرقهقهاری كه مردم مسلمان جهان را به سویش می كشیدند ، آن بی اعتنایی ها كه نسبت به سنتهای شریعت به عمل می آمد ، آن بلهوسی ها كه مصالح دین را بازیچه دست خود كرده بود وظیفه خطیری به عهده مردم می نهاد ، حراست و حفاظت آئین پاك محمد ( ص) از دستبرد یغماگران اموی كار او بود ، رسوا ساختن حكومت جور و ظلم و فسق و فجور دمشق و تنبه اجتماعات مسلمین وبیداری بخشیدن اندیشه های مردم مسلمان وظیفه حسین (ع) بود .

همان فلسفه و حكومتی كه به خاطر جلوگیری از انقراض اسلام (( حسن بن علی )) را به نشستن وادار می كرد حسین بن علی را به برخاستن می انگیخت ، قیام حسین به منظور نجات شریعت از خطر نیستی و تباهی امری لازم و ضروری بود ، جهاد حسین (ع) بر ضد حكومت زور و ستم عملی اجتناب ناپذیر می نمود حسین (ع) در راه حقیقت و عدالت و اسلام كشته می شد ولی مرگ او و شهادت او شریعت پاك محمد ( ص) را از تطاول بیدادگران بنی امیه مصون میداشت . افكار عمومی مسلمین را به حقانیت دعوی او جلب می كرد داغ رسوایی بر جبین های ناپاك آل ابی سفیان می خورد ، حقیقت دین و آیین از گزند و آسیب هوس بازان بی ایمان مصون می ماند ، صراط مستقیم رستگاری از بیراهه ای كه امت محمد را بسوی آن سوق می دادند ، آشكار می گشت و خون پاك حسین و ثیقه استواری اركان شایسته ترین آیین های بشریت می گردید …

شهر كوفه به همان نسبت كه از مرگ معاویه مسرور و خوشحال بود از خلافت یزید خشمگین و عصبانی به نظر می رسید.
این شهری كه سالها پیش به دست علی بن ابیطالب (ع) مركز خلافت اسلامی شده و رونق و اعتبار فراوان یافته بود ، پس از آنكه حسن بن علی (ع) كناره گرفت ، مجبور شد مقام خود را به دمشق تفویض كند .

كوفه خواه در زمان علی یا پس از آن ، هرگز با دمشق میانه خوبی نداشت ، همیشه مردمش در جناح مخالف حكومت دمشق به سر می بردند و گذشته از آن ، از دیر زمانی این شهر پایگاه تحریكات و مركز فعالیتهای سیاسی و مذهبی به شمار می آمد .
كوفه ایها بر روی هم با علی بن ابیطالب (ع) و فرزندش حسن (ع) نیز خوب معامله نكردند ، در جنگ صفین با اینكه پیروزی از آن علی (ع) بود ، مردم این شهر ، او را به قبول حكمیت مجبور كردند و بعد پرچم خوارج نیز به دست آنها افراشته شد .

حسن بن علی (ع) هم از اختلاف و نفاق اهل كوفه و مشكلاتی كه بر سر راه او پدید آوردند ، به كناره گیری مصمم گردید .
با اینهمه در این شهر گروهی از پیروان صدیق علی (ع) نیز می زیستند ، مردمی كه حقیقت از شیعیان و تابعان واقعی او بودند و شاید وجود همین ها و تظاهر اگثریت اهالی به دوستی با علی (ع) كوفه را به شهر هوا خواهان علی (ع) معروف ساخته بود . مرگ معاویه و خلافت یزید حالت انتظاری را كه بر این شهر حكم فرما بود از میان برد و كوفه ایها را كه منتظر چنین بودند ، برای انجام نقشه های خود آمادگی بخشید .خروج حسین بن علی (ع) از مدنیه و اقامت او در مكه و اشاعه خبر عدم بیعت او با یزید ، گروهی از مردم كوفه را با این اندیشه كشانید كه از حسین بن علی (ع) دعوت كنند تا با آن شهر بیاید و سپس در زیر پرچم او ، از حكومت دمشق سر باز زنند .

به همین منظور ، اجتماعی در خانه سلیمان بن صرد كه یك تن از دوستان علی و آل او بود برپا شد ، نخست سلیمان از هجرت حسین بسوی مكه و عدم بیعت او با یزید سخن گفت و سپس خطاب به جمعیت چنین اظهار داشت :
_… شما از پیروان او و تابعان پدر او هستید ، اگر او را یاری و نصرت می دهید و با دشمن او آماده پیكار هستید او را به كوفه دعوت كنیم .
سرزمین كربلا

امام حسین (ع) با نگاهی سراسر معنی تبسمی كرد و فرمود :
_ راه ما راه شهادت است . قدری تأمل لازم است . ما راهی را انتخاب خواهیم كرد كه مشیت الهی در آن باشد .
_ امام حسین (ع) در این هنگام از دور نگاهی به آن سوی صحرا افكند و از زهیربن قین پرسید:
_ گفتی نام این آبادی چیست ؟

زهیر بن قین از دور نگاهی به آن سوی صحرا افكند و پاسخ داد :
_ عقر ، مولای من
امام اندیشمندانه فرمود :
_ به خدا پناه می برم . اللهم انی اعوذ بك من العقر
اما ، فكری كرد و پس از مكث كوتاهی فرمود :
_ آیا نام دیگری هم دارد ؟
زهیر بن قین ، متفكرانه پاسخ داد :
غاضریه هم می گویند .
امام غم زده فرمود :

_ غیر از این نام ، آیا نام دیگری هم برای آن خواهد بود ؟
مجمع بن عبدالله كه در كنار امام ایستاده بود مداخله كرد و گفت :
_ یابن رسول الله ! به این آبادی نینوا هم می گویند . شرق نینوا را هم حائر گویند .
امام حسین (ع) سری تكان داد و پرسید :
_ باز هم نام دیگری برایش می گویند ؟

نافع بن هلال ، مؤدبانه به پیش آمد و دستش را بالا آورد و از امام اجازه سخن گفتن گرفت . امام با اشاره سر به او اجازه فرمود . نافع بن هلال رادی ، با صدای دو رگه گفت :
_ مولای من ! گویا نام دیگر این دهكده شاطی الفرات باشد .
امام حسین (ع) متفكرانه پرسید :
_ آیا نام دیگری ندارد ؟
زهیربن قین كه گویی چیزی به فكرش خطور كرده باشد، بی اختیار فریاد برآورد :
_ مولای من ، نام دیگر این منطقه كربلاست .
رنگ از چهره امام پرید . آنگاه بر روی خاك زانو زد و در حالی كه به دور دست خیره شده بود فرمود :
_ كربلا اینجا ست ؟

زهیر بن قین ، غم زده پاسخ داد :
_ آری ، این دیار را كربلایش نامند .
چشمان امام حسین (ع) پر از اشك شد و فرمود :

_ سرزمین اندوه و بلا . دشت پر رنج و بلا . این سرزمینی است كه بارانداز ما ، قتلگاه مردان ما و ریزشگاه خونهای ما می باشد .
_ از كربلا ، از جایی كه خونهای ما ریخته شود . سراپرده حریم ما به غارت رود . اطفال ما كشته شوند . جایی كه خوابگاه ما و آرامگاه ابدی ما خواهد شد .
بستن آب بر روی امام و یارانش
_ عمر بن سعد در هفتمین روز محرم ، بلافاصله عمر بن حجاج را به همراه پانصد سوار بر شریعه فرات گماشت و به آنها دستور داد تا از استفاده آب و بردن آب به خیام امام و یارانش جلوگیری نمایند .

روز تاسوعا

_ در روز پنجشنبه نهم محرم ، عمربن سعد ، قاصدی به سوی امام حسین (ع) فرستاد و پیغام داد و گفت :
عبیدالله بن زیاد هیچ یك از پیشنهادهای شما را نپذیرفته است ، و در این صورت باید تسلیم شوید و یا برای كشته شدن آماده گردید .
حضرت عباس (ع) با لسانی سرشار از خشم و شجاعت ، خطاب به عمربن سعد فرمود :
_ برای چه به اینجا آمده اید ؟

شمربن ذی الجوشن كه غضب كرده موی سبیلش را به دندان می گزید ، پاسخ داد :
_ ما برای پیكار با حسین آمده ایم . او باید یا با امیر المؤمنین یزید بیعت كند و یا برای نبرد با آماده باشد .
حضرت عباس (ع) كه اجازه جنگ نداشت به خیمه امام حسین (ع) رفت و ماجرا را به استحضار امام رسانید . امام حسین (ع) پس از اندكی تفكر و مشاوره با یاران خود به حضرت عباس (ع) فرمود :

_ به این قوم بگو ، امشب را به ما فرصت بدهند
حضرت عباس (ع) به سوی قوای كوفه بازگشت و پیام امام حسین (ع) را به عمر بن سعد داد .
عمر بن سعد ، از سركردگان و همراهانش كسب نظر كرد و پرسید :
_ شما چه نظری دارید ؟آیا امشب را مهلت بدهیم ؟
شمر بن ذی الجوشن ، با كج خلقی گفت :
_ اگر من به جای تو بودم یك لحظه درنگ نمی كردم و فرمان حمله را صادر می نمودم .
عمربن حجاج ، نگاهی متعجب به شمر افكند و گفت :
_ ولی اگر جمعی از ترك و یا دیلم چنین درخواستی می كردند ، می پذیرفتیم .
چگونه خواهش فرزندان رسول الله را نپذیریم ؟

عمر بن سعد ، به علامت تأیید سری تكان داد . آنگاه فكری كرد و پس از مكث كوتاهی گفت :
_ امشب را به شما مهلت می دهیم ، ولیكن اگر فردا از رأی خود بازنگردید. آماده جنگ باشید.آنگاه ، عمر بن سعد ،به سركردگان خود فرمان داد تا به اردوگاه خود بازگردند.

عصر روز تاسوعا
_ عصر روزپنجشنبه نهم محرم ، آفتاب رفته رفته چهره خود را در پشت كوهها پنهان می كرد . صدای همهمه همراه با شیهه اسبان و نعرع اشتران همه جا را فرا گرفته بود . بادی گرم حركت می كرد و گرد و غبار در سراسر افق موج می زد . عباس بن علی (ع) و حبیب بن مظاهر ، از خیمه امام حسین (ع) مراقبت می كردند در این هنگام امام حسین (ع) با لسانی دلنشین و آرام فرمود :
_ شمشیر مرا بیاورید تا برای فردا آماده اش سازم .

_ سپس امام حسین (ع) نگاهی به شمشیر خود افكند و با لسانی خفیف و سرشار از غم و ماتم مشغول صیقل دادن شمشیر خود گردید ، و زیر لب اشعاری را زمزمه كرد .
_ در آن غروب سرشار از غم ، امام حسین (ع) در حالی كه شمشیر خود را صیقل می داد این اشعار را زیر لب زمزمه می كرد :

ای دنیا وای بر مثل تو دوست !
چه بسیار در تاریكی های شب و روشنایی های روز
آنانكه حق خود می جویند ، به خاك و خون می غلتند
و دنیا به هیچ عوض و بدلی قناهت نمی كند
هر زنده ای سرانجام از راه من خواهد رفت
و وعده رحلت ما چه نزدیك است .
زمام امور در كف مشیت خداست
پروردگارم را تمجید می كنم كه بی همتا و یگانه است .
شب عاشورا
_ شب عاشورا ، ماه در آسمان آرام و رنگ پریده آهسته آهسته ، با وقار و طمأمینه بالا آمد . از میان خیمه های امام حسین (ع) هاله نوری می درخشید .
امام حسین (ع) گفت : این جماعت را با شما كاری نیست . مرا می خواهند . تاریكی شب را برای خود مركوبی بدانید و از اینجا دور شوید . هر یك از شما دست یكی از اهل بیت مرا بگیرید و در شهرها و آبادیها پراكنده شوید . برای اینكه این قوم به دنبال من خواهند بود و در صدد كشتن من هستند ، و اگر به من دست یابند دیگر به جستجوی دیگران نمی پردازند .

سرانجام پس از چند لحظه سكوت بهت آور حضرت عباس (ع) با صدای گرفته ای كه از اعماق سینه اش بر می خواست سكوت را شكست و بانگ برآورد :
_ برویم كه پس از تو زنده بمانیم ؟ خدا ما را در چنین روزی نبیند .
وقتی كه امام حسین (ع) وفا و صفا و پاكی و حق پرستی را از همراهان خود شنید ، فرمود :
_ من اصحابی وفادارتر و اهل بیتی شایسته تر از اصحاب و اهل بیت خود نمی دانم . خداوند به شما سزای نیكو دهد . بهشت درهای خود را به روی شما گشوده و پیامبر اكرم (ص) و آنان كه در راه حق و حقیقت كشته شده اند انتظار قدوم شما را دارند و به استقبال شما شتابانند . پس با همان دلاوری بی همتای خود از عقیده و از دین خدا و آیین پیامبر و اهل بیت او دفاع كنید،

و خدا سزای نیكو به شما عنایت خواهد فرمود
_ لشكریان كوفه در آن شب چه وضعیتی داشتند ؟
در آن شب ، یعنی شب نهم ماه محرم الحرام نیروهای مجهز سواره و پیاده كوفه به فرماندهی عمر بن سعد ، در برابر قافله امام حسین (ع) متمركز گردیدند . آنها دسته دسته كنارشعله های آتش در زیر نور ماه ، سر نیزه های خود را تیز می كردند و شمشیرهای خود را صاف و صیقل می دادند . آن شب صحرای كربلا از همهمه اجتماع كوفیان پر غلغله ، و غوغای خنده و فریادهای سپاهیان كوفه سكوت شب را شكسته بود .
آنها در آن شب ، خود را برای دامن زدن به ننگی بزرگ آماده می ساختند .
روز عاشورا
_آن روز، دو سپاه نورو ظلمت ، مقابل یكدیگر قرار گرفتند . در حالی كه قوای آنها كاملا غیر متساوی بود . سپاه ابن سعد علاوه بر فزونی عده و تجهیزات جنگی و آب و آذوقه ، امتیاز دیگری هم از نظر نیروهای امدادی داشت كه چون سیل ، از كوفه و محلهای دیگر پشت سرهم از راه می رسیدند.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید