مقاله آسیب شناسی اجتماعی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله آسیب شناسی اجتماعی دارای 44 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله آسیب شناسی اجتماعی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله آسیب شناسی اجتماعی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله آسیب شناسی اجتماعی :

آسیب شناسی اجتماعی
آسیب شناسی اجتماعی چیست ؟
آسیب شناسی اجتماعی مفهوم جدیدی است كه از علوم زیستی گرفته شده و مبتنی بر تشابهی است كه دانشمندان بین بیماریهای عضوی و آسیبهای اجتماعی (كجرویها ) قائل می شوند . در واقع ، با شكل گیری و رشد جامعه شناسی در قرن نوزدهم میلادی ، بهره گیری از علوم مختلف برای بیان فرایند های اجتماعی نیز معمول گردید و در نتیجه بسیاری از اصطلاحها و واژه های رایج در علوم دیگر چون زیست شناسی ، علوم پزشكی ، زمین شناسی و مانند ان در جامعه شناسی نیز به كار گرفته شد كه از جمله می توان” آسیب شناسی اجتماعی” را نام برد .

هدفها و مقاصد آسیب شناسی اجتماعی
هدفها و مقاصد آسیب شناسی اجتماعی را می توان به شرح زیر طبقه بندی كرد :
1 مطالعه و شناخت آسیب های اجتماعی و علل و انگیزه های پیدایی آنها ، زیرا تشخیص درست دردها ، نخستین شرط چاره جویی و بیش از نیمی از درمان است ، درد تشخیص نا داده را درمان نتوان كرد . بی شك هرگونه ساختن بدون شناختن ، تیر در تاریكی رها كردن است .
2 پیشگیری از وقوع انحرافات اجتماعی و جرم در جامعه به منظور بهسازی محیط زندگی جمعی و خانوادگی . ازآنجا كه پیشگیری همواره ساده تر ، علمی تر و كم هزینه تر از درمان است ، دارای اهمیت بسیار می باشد .
3 درمان كجروان اجتماعی با بكار گیری روشهای علمی و استفاده از شیوه های مناسب برای قطع ریشه ها و انگیزه های این كجرویها .
4 تداوم درمان برای پیشگیری و جلوگیری از بازگشت مجدد انحرافات اجتماعی وم بررسی شیوه های باز پذیری اجتماعی كجروان .
در واقع ، آسیب شناسی اجتماعی خاستگاه اختلالها ، بی نظمی ها و نا بسامانیهای اجتماعی است . اگر در جامعه ای هنجارها مراعات نشود ، كجروی پدید می آید و رفتار آسیب می بیند . مطالعه علمی این گونه نابسامانیها و ناسازیها را در جامعه انسانی آسیب شناسی اجتماعی می گویند .

فرهنگ
انسانها به كمك نیروی اندیشه ، بر خلاف دیگر جانداران خود را از تسلیم و وابستگی بی قید و شرط به طبیعت برهانند و برای مبارزه و تسلط بر آن ، راهها و روشها ومسایلی را اختراع كنند كه به مجموعه آنها ”فرهنگ ” گویند . فرهنگ مجموعه پاسخهای انسان به پرسشها و نیازهای گوناگون ناشی از ضروریات زندگی در طبیعت و در جامعه است . تایلورفرهنگ را حاصل رفتار و كردار انسانهایی می داند كه دار جامعه زندگی می كنند . به بیان دیگر ، فرهنگ شیوه كلی زندگی در هر جامعه است .
از آنجا كه فرهنگ ، قوام دهنده و نظام بخش كاركردها و ساختارهای اجتماعی است و رفتار هر یك از افراد جامعه از آن تاثیر می پذیرد ، بنابراین باید با دقت مورد بررسی قرار گیرد تا از آن بتوان به تبیین رفتار فردی و گروهی در جامعه پرداخت .

ویژگیهای فرهنگ
فرهنگ دارای ویژگیهایی چند است :
1 انتقال پذیری : یعنی فرهنگ فرایندی است كه از طریق آموزش از نسلی به نسل بعدی انتقال می یابد ، ادامه پیدا می كند و دگرگون می شود . فرهنگ با انتقال تجربه ها ، الگوها و قالبهای رفتاری را در ذهن افراد جامعه ، حك می كند و زمانی این قالبها حك شد ، آثار تجربه ها ، عمیق و مداوم و مستعمر می شوند . فرایند حك كردن ، از طریق جامعه پذیری ، فرهنگ پذیری و یاد گیری انجام می شود .
2 آموختنی : فرهنگ را می توان به عنوان مجموع ویژگیهای رفتاری و اكتسابی افراد یك جامعه تعریف كرد . واژه تعیین كننده در این تعریف ، همان واژه اكتسابی است كه فرهنگ را از رفتاری كه نتیجه وراثت زیست شناختی است ، متمایز می سازد
3 همگانی : بدین معنی كه فرهنگ دستاورد فردی نیست ، بلكه مجموعه ای از افراد در پیدایی آن شریك و سهیمند
4 وسیله ای برای كنترل و نظم اجتماعی : از آنجا كه افراد ، شیوه های رفتاری و الگوهای فرهنگی جامعه را چه به صورت سطحی ( جامعه پذیری ) و چه به صورت عمقی ( فرهنگ پذیری ) یاد می گیرند ، فرهنگ وسیله ای است كه رفتار و تمایلات و كردار آنان را یكنواخت می كند و از طریق مجازاتهایی كه اعمال می كند ، باعث كنترل و ایجاد نظم در جامعه می شود . فرهنگ پذیری وقتی در شرایط استعماری – هنگامی كه یك فرهنگ مورد تهاجم واقع می شود و فرهنگ غالب سعی در انهدام ارزشهای اجتماعی و رد حیات سنتی داشته باشد – ( فرهنگ زدایی ) قرار بگیرد ، آسیب شناختی به خود می گیرد . ویلیام ریورس (1922) می نویسد : در اثر تضاد میان فرهنگ غربی ( فرهنگ غالب ) و فرهنگ بومی در برخی از قبایلی كه در حالت بدوی زندگی می كنند ( فرهنگ مغلوب ) ، ” لذت زندگی از میان رفته است ” . به این اعتبار ” فرهنگ زدایی ” كه بر اثر آن فرد فاقد هنجارهای قابل استناد برای رفتار خویش می گردد ، منجر به بروز برخی ناسازیها و دشواریهای اجتماعی مانند : الكلیسم ، اعتیاد به مواد مخدر ، رشد فحشا ، افزایش جرمهای مختلف ، خود كشی و مانند آن خواهد شد .

ضربه فرهنگی:
هنگامی كه یك فرد در یك محیط فرهنگی بیگانه و در میان مردمی قرار می گیرد كه در باورهای بنیادی آنها سهیم نیست ، دچار ضربه فرهنگی می شود ( كوئن ،1370 : 43). مثلا اگر یك ایرانی را به جزیره دور افتاده ای در اقیانوس آرام در میان قبیله ای ببرند ، جایی كه شكار انسان برای آنها امری معمولی است ، به درستی دچار ضربه فرهنگی می شود ، زیرا زندگی این قبایل با شیوه زندگی او بسیار متفاوت است .

عناصر اساسی فرهنگ
مفهوم وسیع و گسترده فرهنگ كه شیوه های كلی زندگی مردم در هر جامعه است ، به طور مشخص از اجزا و عناصر متفاوتی كه در عین حال به هم مربوطند ، تشكیل شده است . ما در اینجا برای روشنتر شدن موضوع به دو بخش مهم فرهنگ – ارزشها و هنجارها – اشاره می كنیم .

هنجارهای اجتماعی
هنجارهای اجتماعی ، شیوه های رفتاری معینی هستند كه بر اساس ارزشهای اجتماعی جامعه شكل می گیرند و با رعایت آنهاست كه جامعه نظام پیدا می كند . در اصطلاح جامعه شناسی هنجارها را ”الگوهای استاندارد شده رفتار و كردار” می گویند ، این الگوها نشان دهنده رفتار ایده آل یا مطلوب افرادجامعه است. مقررات رسمی ، قوانین ، احكام فقهی و شرعی ، آداب و رسوم ، شیوه های قومی و نظایر آن از جمله هنجارهای جامعه به شمار می روند .

هنجارهای اجتماعی راهنماهای آشكاری هستند كه به یك مردم جامعه می گویند چگونه باید در شرایط خاص رفتار كنند . در واقع ، هنجارهای اجتماعی تعیین می كنند چه باید بگوید و از گفتن چه چیزهایی اجتناب ورزد . باید چگونه بیندیشد و چگونه رفتار كند ، چه اعمالی را انجام دهد و از انجام كدام اعمال دوری گزیند و به همین دلیل هر كس می كوشد تا رفتار خود را با هنجارهای اجتماعی سازگار كند تا جامعه او را به عضویت خود بپذیرد . بنابراین ، هنجارهای اجتماعی برای اعضای جامعه مشخص می سازند كه در یك موقعیت اجتماعی چه نوع رفتاری را باید در پیش گیرند و از چه نوع رفتار پرهیز كنند .

به عنوان مثال : هنجارهای ممنوع ، عملی را كه فرد مجاز به انجام آنها نیست مشخص می كند . مثلا” به فرد گفته می شود كه دزدی ، آدمكشی و وارد آوردن خسارات مالی و جانی به دیگران اجتناب كند و هنجارهای مجاز ، رفتارهایی را مشخص می كند كه از فرد انتظار می رود در موقعیت معین ، آن را انجام دهد ، مثلا از فرد انتظار می رود كه به موقع مالیات خود را بپردازد ، قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت كند و لباس مناسبی بپوشد .

انواع هنجارها
پاره ای از مهمترین هنجارهای اجتماعی را می توان به شرح زیر گروهبندی كرد :
1هنجارهای دینی : هنجارهای دینی معلول آموزش دینی هر جامعه مفروض است . برای مثال ، فقه و شرع مقدس اسلام كه ازتعالیم دینی اسلام سرچشمه گرفته است ، در طول قرنها به وسیله مجتهدان و اندیشمندان دینی تنظیم تدوین شده و تنها مرجع داوری در كارها و مهمترین هنجارها در ایران است .
آسیب شناسی را باید با توجه به هنجارهای دینی مطالعه كرد : زیرا با پژوهشهایی كه به عمل آمده است ، بین نوع آسیبهای اجتماعی و باور های دینی رابطه نزدیك وجود دارد . مثلا معلوم شده است كه نرخ خودكشی در كشور های اسلامی بسیار كمتر از دیگر كشور ها است ، زیرا خود كشی در این دین تحریم شده است .

2هنجارهای رسمی : هنجارهای رسمی مشتمل بر قوانین تشكیلاتی ، اداری و مالی كشور و واحد ها و مؤسسه های تابعه است ، مانند: قانون اساسی ، قانون مدنی ، قوانین حقوقی و جزایی. هنجارهای رسمی به وسیله نمایندگان مجلس وضع می شود و بخش اعظم كارهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و اداری و سازمانی بر اساس آن انجام می گیرد و سازمانهای قضایی و نیروهای انتظامی برای نظارت بر اجرای آنها به وجود آمده اند .

3 هنجارهای سنتی (غیر رسمی ) : هنجارهایی است كه بوسیله فرد یا افرادی وضع نشده ، بلكه خود به خود و به صورت تدریجی از اتفاقات روزمره زندگی سرچشمه گرفته و خاستگاهی جز كل جامعه ندارد . این هنجارها جزیی از فرهنگ عامه ( فولكلور ) است كه آنها را به عنوان سنتها ، رسمها و آداب و رسوم می شناسیم . آداب و رسوم هنجارهایی است كه مشخص میكند افراد در فعالیت روزانه شان به چه شیوه های مورد قبول باید فكر كنند .

هنجارها و نوع مجازات
به طور كلی ، هنجارها را بر حسب نوع مجازات آنها در سه گروه طبقه بندی می كنند :
1 هنجارهای انتظامی : هنجارهای انتظامی به هنجارهایی اطلاق می شود كه دستگاه حاكمه در یك جامعه مسئول و متعهد به اجرای آن است و نقص انها موجب مجازات بیرونی و عینی مانند اعدام ، زندان ، تبعید ، جریمه و نظایر آن می شود . تمام قوانین مدنی ، اجرایی و حقوقی از این دسته اند
2 هنجارهای مردمی : هنجارهایی است كه نقص آنها مجازات بیرونی ندارد ، بلكه انسان به خاطر شرم ، ترس ، شماتت ، مورد مسخره دیگران واقع شدن ، بد نامی و غیره … از آنها پیروی می كند . به عنوان مثال می توان ازدواج در ماه محرم و از مهمان پذیرایی نكردن را در فرهنگ ما در این باره فكر كرد . در هیچ یك از موارد ، فرد مورد تعقیب قرار نمی گیرد ، اما ممكن است با واكنش دیگران مواجه شود كه از مجازات عینی هم شدیدتر است .

3 هنجارهای اخلاقی : شامل هنجارهایی می شود كه پیروی از آنها به خاطر شرم ، ترس و یا فرار از جریمه و زندان نیست ، بلكه معلول یك نیروی درونی ( وجدان اخلاقی ) است كه مردم را به تبعیت از آنها وا می دارد .

تعریف كجروی اجتماعی
كجروی اجتماعی به مفهوم رفتاری است كه به طریقی با انتظارهای مشترك اعضای یك جامعه سازگاری ندارد و بیشتر افراد آن را ناپسند و نا درست می دانند . در واقع ، هر جامعه از اعضای خود انتظار دارد از ارزشها و هنجارها تبعیت كنند . جامعه افرادی را كه هماهنگ . همساز با ارزشها و هنجارها باشند ” سازگار ” یا ”همنوا ” و اشخاصی را كه بر خلاف آنها رفتار كنند ” ناسازگار ”یا ”ناهمنوا” می خوانند . در واقع ، كسانی كه با جامعه همنوا هستند ” بهنجار ” شمرده می شوند و آنان كه همنوایی ندارند ” نابهنجار ” نام می گیرند . از میان افراد نا بهنجار ، كسی كه رفتار نابهنجا ریش زودگذر نباشد و دیرگاهی دوام آورد ، كجرو یا منحرف نامیده میشود و رفتار او را ” انحراف اجتماعی”یا كجروی اجتماعی نامیده می خوانند .

به بیان دقیقتر ، مفهوم انحراف یا كجروی شامل هر گونه رفتاری می شود كه به هنجارهای اجتماعی همنوایی ندارد . اگر چه در عمل همه هنجارهای اجتماعی به طور خاص دارای اهمیت یكسانی نبوده و عدم همنوایی با آنها ممكن است اغماض و یا حتی نادیده گرفته شود . بنابراین جامعه شناسی و جرم شناسی متوجه آن دسته از نقص هنجارها است كه توسط عده زیادی از مردم گناه تلقی می گردد . از این رو ، انحراف یا كجروی اجتماعی عبارت است از رفتاری كه هنجارهای اجتماعی را نقص كرده و در نتیجه از نظر تعداد بسیاری از مردم قابل نكوهش است .

بدین ترتیب ، جامعه شناسان ” انحراف ” را به رفتاری اطلاق می كنند كه مخرب زندگی بوده ، مورد سرزنش قرار گیرد و یا موجب لكه دار شدن و جریمه گردد . غالبا ، انحراف را مترادف با قانون شكنی می دانند و در جامعه موارد آن خیلی بیشتر از ” جرم ” است .
دوب ، انحراف اجتماعی را عبارت از هر نوع وضعیت یا رفتاری می داند كه اعضای قویتر یك گروه اجتماعی به طور معقول ، تلقی جدی را نسبت به ارزشها یا معیارهای مهم خود مورد توجه قرار می دهند .

آلبرت كوهن ، رذالت ، تقلب ، خدعه ، نادرستی ، جنایت ، آب زیر كاهی ، تمارض ، گوش بری ، فساد ، خیانت ، اختلاس ، تبهكاری ، بزهكاری و نظایر آن را ” انحراف ” می داند . البته باید توجه داشت ، فهرست كردن نمونه هایی از این گونه به طور دقیق رفتار خاصی را به عنوان ” انحراف ” مشخص نمی كند ، زیرا هیچ رفتاری خود به خود انحراف نیست . هنگامی كه یك رفتار ، انحراف آمیز تلقی می شود كه به عنوان رفتاری ” غیر عادی ” تعریف شود .

ملاكهای تشخیصی كجرویهای اجتماعی
1 ملاك آماری : یكی از روشهای متداول برای تشخیص رفتار نابهنجار ، روش توزیع فراوانی خصوصیات متوسط است كه انحراف از آن، غیر عادی بودن را نشان می دهد . در روش آماری یك حد متوسط وجود دارد كه افراد بهنجار را شامل می شود كسانی كه بیرون از این حد قرار دارند نابهنجار محسوب می گردند . این ملاك در پزشكی ، روان شناسی و علوم اجتماعی كاربرد دارد . مثلا حرارات بدن انسان طبیعی و سالم حدود 37 درجه است .

كسانی كه درجه حرارت پایین تر یا بالاتر از این حد دارند ، غیر عادی به حساب می آیند یا میزان قند خون كه در یك محدوده خاص قرار می گیرد . كسانی كه قند خون آنها بالاتر از این حد باشند به بیماری دیابت ( مرض قند ) مبتلا می باشند و كسانی كه قند خون پایین تر از حد متوسط را دارند نیز غیر طبیعی بوده و دچار هیپو گلیسمی هستند . در روان شناسی مثلا در مورد وسواس ( شستن دست ) هر فردی كه در مقایسه با جمعیت كل در شستن دست افراط دارد غیر عادی به شمار می رود .
همانطور كه می دانیم هنجارها یا معیارهای اجتماعی ، مواردی هستند كه اكثریت افراد جامعه آنرا پذیرفته اند كه این خود در واقع یك ملاك آماری است . یعنی از نطر آماری وقتی گفته می شود كه لباسی مد شده یعنی اكثریت افراد جامعه آن را می پوشند .

بنابراین صفتی كه اكثر افراد جامعه نپذیرند ، خارج از هنجار محسوب شده و غیر طبیعی و یا نابهنجار تلقی می شود .
بر اساس تعریف آماری می توان گفت كه نابهنجاری یعنی : انحراف كمی از معیار متوسط آماری ، اما این ملاك معایبی دارد . مهمترین آن این است كه گاهی نمی توان مرز كاملا مشخص و قاطعی بین هنجار و نابهنجار را تعیین كرد یعنی نقطه ای را بهنجار در نظر گرفت كه بالاتر یا پایین تر از آن حد یا نقطه نابهنجار شود .
مطالعه آماری دوریكم در باره خودكشی به این دلیل معروف شد كه او توانست برای نخستین بار با كمك گرفتن از داده های آماری ، نظریه های روان شناختی و زیست شناختی آن زمان را زیر سوال ببرد و با دلیل و برهان و شواهد عینی ، آنها را رد كند و در نهایت به این نتیجه برسد كه نمی توان هیچ عاملی را به غیر از عوامل جامعه شناختی به عنوان عامل آسیبهای اجتماعی در نظر گرفت .

برای شناخت آمارهایی كه نمایشگر كجرویهای اجتماعی مختلف باشد ، باید جمعیت جامعه و كیفیت آن را دقیقا بررسی كرد . پژوهشگرانی كه بخواهند معیارهایی برای مطالعه و بررسی خود بدست آورند، باید تحقیقات خود را بر اساس آمار قرار داده و كجروان را با توجه به ان بسنجند . مثلا در مورد آمار معتادان به مواد مخدر ، باید الكلیستها ، بیماران روانی و افرادی كه به خودكشی گرایش دارند نیز با توجه به جمعیت جامعه یا جمعیت كجروان جامعه بررسی كرد . در اینجا ذكر این نكته ضروری است كه نباید جمعیت كل را بر اساس تحقیقات آماری پاره ای از جنایتها و جرمها قرار دارد . به عنوان مثال : برای بررسی تجاوز های جنسی ( زنای به عنف ) باید زنان از 15 تا40 سال را دار نظر گرفت و یا برای تحقیق درباره مجرمان مرد ، باید سن 14 تا 40 سال و پیرامون ورود به خانه مردم به قصد ارتكاب جرم تعداد مغازه ها و خانه ها و درباره سرقتهای اتومبیل باید تعداد اتومبیلهای موجود در جامعه را در نظر گرفت .

حسن عمده این بررسی این است كه مفهوم كجروی را از صرف فراوانی آماری مجزا می سازد . رفتار ، تنها هنگامی نابهنجار نامیده مخی شود كه نشانگر ناهمنوایی فرد با هنجارهای اجتماعی باشد . در این بررسی یك ویژگی مثبت چون هوش بالا ، نشانه ” بهنجار ” و یا ” سالم ” بودن فرد است ، هر چند در كل جمعیت فراوانی چندانی نداشته باشد .

2- ملاك اجتماعی : انسان موجودی اجتماعی است كه باید در قالب الگوهای فرهنگی و اجتماعی زندگی كند . اینكه تا چه حد رفتار فرد با هنجارها ، سنتها و انتظارات جامعه مغایرت دارد و جامعه چگونه درباره او قضاوت می كند معیار دیگری برای تشخیص رفتار غیر عادی است . بدین ترتیب رفتاری كه مورد قبول جامعه نباشد نابهنجار تلقی می شود . البته این معیار نیز محدودیتها و مشكلاتی دارد . یكی ، نسبی بودن هنجارهای اجتماعی است ، یعنی رفتاری كه در یك جامعه غیر عادی محسوب می شود ، ممكن است در جامعه دیگر عادی به حساب آید . به طور مثال قانون ازدواج پسران با یكدیگر سالهاست در انگلستان به تصویب رسیده و امری عادی و بهنجار است ، اما چنین رفتاری در كشور ما نابهنجار به شمار می رود .

محدودیت دوم تغییر هنجارهای اجتماعی و ارزشهای فرهنگی در شرایط مختلف است . حتی در جامعه واحد نیز معیارهای نابهنجاری در مكانها و زمانهای مختلفی تغییر می كند . آنچه در یك زمان معمول و قابل قبول است ممكن است در زمان دیگر به هیچ وجه قابل قبول نباشد . مثلا رعایت حجاب برای زنان اكنون در جامعه ما یك ارزش فرهنگی بسیار با اهمیت تلقی می شود ، در صورتیكه قبلا یك ” ضد ارزش ” محسوب می شد .
3- ملاك فردی : یكی از ملاكهای تشخیص رفتار نابهنجار درجه ناراحتی و اختلالی است كه فرد احساس می كند . بر این اساس اگر انطباق با ارزشهای اجتماعی ناسازگارانه باشد یعنی به سازگاری فرد لطمه بزند ، نابهنجار تلقی می شود . اختلالاتی مانند افسردگی ، ترس
، اضطراب ، شرابخواری ، مشاغل نادرست و بی بندو باریهای جنسی و … كه موجب آسیب رساندن به رفاه فرد و اجتماع می گردد ، نابهنجار به شمار می آیند . انتقادی كه بر این ملاك وارد است این است كه گاهی اوقات خود فرد احساس ناراحتی نمی كند و رفتار خود را نابهنجار نمی داند ، اما از سوی دیگر رفتار او غیر عادی به شمار می رود .

تاكنون انسان نتوانسته است معیار دقیقی ارایه دهد تا بر اساس آن رفتار سالم از رفتار نا سالم به طور قاطع تفكیك شود . بنابراین استفاده از یك ملاك به تنهایی می تواند ما را به اشتباه اندازد . معمولا در مورد یك رفتار نابهنجار هر سه ملاك كاربرد دارند ، مثلا فردی كه رفتار نابهنجار دارد هم از نظر آماری از میانگین كل جمعیت دور است ، هم خود احساس ناراحتی می كند و خوشحال و سلامت نیست و هم با اجتماع خود ناسازگار می باشد و رفتارش بر خلاف انتظارات و ارزشهای جامعه است .

انواع كجرویهای اجتماعی
كجرویهای اجتماعی را میتوان به انواع زیر تقسیم كرد :
1- كجروی نخستین : به انحرافی گفته می شود كه فرد هنجار شكن ” بر چسب ” نخورده و خود را منحرف نمی داند . این گونه كجروی گاه و بیگاه پیش می آید ، موقتی است ، همیشه تكرار نمی شود و مردم هنوز به فرد خاطی بر چسب انحراف نداده اند و برای او احترام قایلند .
مثال : فردی كه گاه از مغازه ای دزدی می كند یا با اتومبیل از چراغ قرمز عبور می كند ، در واقع به نخستین صورت انحراف دچار است .
2- كجروی دومین : به رفتار انحراف آمیزی گفته می شود كه فرد متجاوز ” برچسب ” خورده باشد واو نیز خود را كجرو ” بداند ” . در واقع ، اولیای امور بر او برچسب انحراف زده باشند و فرد نیز ” پایگاه منحرف بودن ” را پذیرفته باشد .

مثال : آدمكشان ، دزدان حرفه ای ، معتادان ، الكلیستها و … كه پیوسته رفتار ناسازگار با هنجارهای جامعه دارند . منحرف به صورت دومین به شمار می آیند و جامعه نمی تواند رفتارش را تحمل كند و سعی می كند آنها را با مجازاتهای گوناگون مانند نگهداری در زندان یا بیمارستانهای ترك اعتیاد وادار كند تا خود را با هنجارهای جامعه انطباق دهند
3- كجروی فردی : شخصی كه به تنهایی از هنجارهای اجتماعی منحرف شود و آنها را نپذیرد و اجرا نكند ، كجروی فردی نامیده می شود . یك منحرف فردی ، تنها از معیارها و مقررات مطلوب خودش پیروی می كند و به تنهایی دست به رفتار انحراف آمیز می زند .
مثال : دزدی كه به تنهایی دست به سرقت می زند و حتی ممكن است در حین دزدی ، كسی را نیز به قتل برساند .

4- كجروی گروهی : گروهی از افراد كه به صورت دسته جمعی ، بر خلاف هنجارهای پذیرفته شده فرهنگی جامعه عمل می كنند . ” كجروی گروهی ” را مرتكب می شوند . كجروی گروهی معمولا در داخل ” خرده فرهنگ كجرو ” جامعه انجام می گیرد . خرده فرهنگ منحرف ، گروهی از كجروان را در بر می گیرد كه شیوه زندگی یكسانی دارند و پیوسته با یكدیگر در تماسند . یاریگر هم هستند ، و ضمن شركت در فعالیتی كه جامعه بزرگتر آن را انحراف آمیز می خواند به خرده فرهنگشان وفا دارند ، آنان در مواقع ضروری پشتیبان و حامی یكدیگرند و برای ارتكاب رفتارهای خلاف ، تسهیلاتی را برای هم فراهم می آورند .

مثال : روسپیان ، همجنس بازان ، معتادان ، دسته های تبهكار ، جیب برهای حرفه ای نمونه ای از این خرده فرهنگها را تشكیل می دهند . خرده فرهنگهای كجرو با حمایت از اعضای گروه خود در برابر جامعه بزرگتر و تایید رفتار و حرمت قائل شدن و نیز با آموزش دادن به آنان كه چگونه بدون دستگیری مرتكب رفتارهای خلاف شوند ، اعضا را یاری می رسانند و تا حد توان در حل مسایل آنان در امر انطباق با شیوه های زندگی متفاوت گروه ، به اعضایشان كمك می كنند .
5- كجروی نا آگاهانه : اگر رفتاری ندانسته و از روی نا آگاهی و احتمالا” نیندیشیده از فردی سر زند كه با هنجارهای جامعه منافات داشته باشد ، این كجروی را ” نا آگاهانه ” می گویند . چنانچه كودكان و دیوانگان مرتكب خلافی شوند ، جامعه از آن چشم پوشی می كند و آنان را مورد مجازات قرار نمی دهد ، زیرا چنین استنباط می كند كه كجروی آنان از روی نا آگاهی ، ندانسته و ناخواسته صورت گرفته است .

به طور كلی ، یكی از هدفهای عمده هر نظام آموزشی اجتماعی كردن ( جامعه پذیری ) افراد جامعه است . جامعه پذیری ، یعنی همسازیی و همننوایی با ارزشها و هنجارها و نگرش های اجتماعی . در مواردی ، در قوانین اسلامی ” تكلیف شدن ” معادل با جامعه پذیری است و پیش از این دوره را باید حد غیر اجتماعی نامید زیرا اگركودكی كه هنوز به سن تكلیف نرسیده است ، مرتكب رفتار خلافی شود جامعه كجروی او را نا آگاهانه دانسته و با او مدارا می شود و از مجازاتش خودداری می گردد . این امر نه تنها در مورد كودكان صادق است بلكه دیوانگان و بیماران روانی نیز تابع چنین حكمی هستند .

6- كجروی آگاهانه : هرگاه فردی یا افرادی دانسته و از روی آگاهی و بر اساس نظام ارزشی خود به اعمالی بر خلاف ارزشها و هنجارهای جامعه دست بزنند . چنین كجروی را آگاهانه نامند . یكی از ملاكهای آگاهانه یا غیر آگاهانه بوودن كجروی اجتماعی ” عاملین ” آن می باشند . هر چند ممكن است انحرافی واقعا نا آگاهانه بوده باشد ، اما وقتی استنباط جامعه از آن” آگاهانه ” باشد و به فرد ” برچسبی ” داده شود كه پیش از این نداشته است ، این گونه كجروی را آگاهانه می نامند و نسبت به مجازات او اقدام می كنند . در سال 1995 در آمریكا دختر 17 ساله ای همكلاس خود را با چاقو كشت و قاضی اغو را به حبس ابد بدون استفاده از عفو مشروط محكوم كرد . قاضی در تایید قضاوت خود ، اظهار عقیده كرد كه قتل با تصمیم گیری قبلی و همراه با قساوت انجام شده و این یك عمل بزرگسالانه و آگاهانه است و نمی توان كمی سن را ملاك تخفیف مجازات قرار داد .البته باید در نظر داشت فردی كه در یك مورد كجروی می كند و از هنجارهای جامعه منحرف می شود ، احتمال دارد در همنوایی با دیگر هنجارها كوشا باشد . بنابراین ، كسی كه از نظر جامعه می تواند برچسب ” كجرو ” بگیرد ، بستگی به میزان و شدت انحراف او از هنجارهای پذیرفته شده فرهنگی و شرایط اجتماعی و طرز تلقی و ظرفیت تحمل جامعهدارد .

7- كجروی طبیعی : هنجارهای اجتماعی و فرهنگی هیچ گاه به طور كامل و مو به مو مراعات نمی شوند و همواره مقداری انحراف از الگوی ایده آل فرهنگی وجود دارد كه چنین انحرافی را ” كجروی طبیعی ” می گویند .
به طور كلی ، رفتارهای ما در برابر دو دسته عوامل متضاد هم قرار دارد : اول طبیعت فردی و دوم فرهنگ جامعه . این دو نه هیچ گاه صد در صد یكی می شود و نه هیچ گاه صد در صد مقابل هم قرار می گیرند . در نتیجه ، رفتار ما در جامعه مطابق هیچ كدام از آنها نیست . به عبارت دیگر ، فرد به عنوان عضو جامعه ، در حالی كه همیشه یك مقدار محرومیت و سر كوبی تمایلات شخصی را می پذیرد ، همان طور هم همواره مقداری از هنجارها و الگوهای فرهنگی جامعه خود فاصله می گیرد كه همین حالت دوم را ” انحراف طبیعی ” می نامند ( شیخاوندی 1353: 13 )

جامعه شناسان بر این باورند كه كارهای یك سازمان در ساخت غیر رسمی بهتر انجام می شود و بهره دهی آن بیشتر است و این خود نشانگر آن است كه در عمل مقداری انحراف از آن منطقه ایده آل فرهنگی نه فقط طبیعی است ، بلكه گاهی لازم است .
8- كجروی سازنده : چنانچه فرد یا گروهی با اطلاع و آگاهی كامل از ارزشها و هنجارهای جامعه خودی، ارزشها و هنجارهای نوینی بیافریند كه برتر از قبلی باشد و جامعه را به سوی پیشرفت و تعالی سوق دهد ، چنین انحرافی را ” كجروی سازنده ” می گویند زیرا اگر جامعه ای همواره الگوهای فرهنگی خود را مو به مو اجرا می كرد ، فرهنگ و تمئن بشری ایستا می ماند .كجرویهای سازنده یا مثبت ممكن است در تمام جنبه های زندگی اجتماعی اعم از سیاسی ، نظامی ، فرهنگی ، دینی ، اقتصادی و … پدید آید .

چنانچه در شرح حال پیامبران و مردان بزرگ تاریخ آمده است كه همه آنها از بزرگترین ” كجروان ” جامعه زمان بوده اند . مثلا مقدسان در نظام ارزشهای دینی ، قهرمانان در نظام جنگی ، رهبران در نظام هنری ، مدیران و رییسان كارخانه ها در نظام تولیدی در پی نو آوریهایی بر می آیند و با كارهای خارق العاده خود نظام ارزشی نویی را به جامعه ارزانی می دارند . انقلابها ، جنبشها ، نهضتها و نو آوریهای بزرگ همه نمونه هایی از انحراف سازنده اند . بدین ترتیب ، جامعه شناسان ، نو آوران اجتماعی ، اقلیتهای سیاسی و انقلابیون را كه رفتاری ظاهرا” ناسازگار با هنجارهای جامعه دارند الزاما” نابهنجار نمی نامند زیرا كه این خود بستگی تام به سازندگی و موثر بودن عقاید و فعالیتهای آنان در دراز مدت دارد .

عوامل موثر در كجرویهای اجتماعی
جامعه پذیری دارای جلوه های گوناگونی است كه در سراسر زندگی انسان بر او تاثیر می گذارد . انسان در فرایند جامعه پذیری از طریق كنشهای متقابل اجتماعی ، ” شیوه راه رفتن و گفتن ” را یاد می گیرد و به تدریج به كسب تجربه های مختلف می پردازد . در واقع ، جامعه پذیری كیفیتی است كه در نتیجه آن آدمی شیوه های زندگی در جامعه را یاد می گیرد ،شخصیتی كسب می كند و آمادگی آن را می یابد تا به عنوان عضو رسمی جامعه شناخته گردد . در این میان ، كارگزاران یا عوامل جامعه پذیری ، نهادها یا سایر وضعیتهای ساختاری كه جامعه پذیری بویژه در سالهای نخستین زندگی در آنها رخ می دهد ، دارای بیشترین اهمیت هستند . در جامعه های نوین ، خانواده ، مدرسه ، گروه همسالان و رسانه های گروهی به واسطه قدرت و تاثیر پیوسته ای كه در كجرویها دارند ، از اهمیت ویژه ای برخوردار است .

خانواده
خانواده ، اساسی ترین نهاد ” جامعه پذیر كردن ” كودكان ، بویژه درسالهای حساس اولیه زندگی است. خانواده ، تحت شرایط صحیح كودكان را آماده می سازد تا تواناییهای بالقوه خود را شناسایی كنند و به عنوان افراد بالغ نقشهای سودمندی را در جامعه بر عهده گیرند . كودكان در فرایند جامعه پذیری در خانواده ، امر ونهی والدین ، تقلید و همانند سازی را كه مهمترین را كه از مهمترین شیوه های انتقال ارزشها ، هنجارها و سنتهای اجتماعی است ، یاد می گیرند .

در حقیقت در خانوادده است كه كودكان می آموزند كه چیزی درست و چه چیزی غلط است و چه چیزی خوب وچه طبیعی است كه خانواده در طی نخستین سالهای زندگی كودك بر اثر تماس نزدیك و دایمی با او ، نقش قابل ملاحضه ای در شكل گیری شخصیت رفتاری وی دارد . . محیط گرم و دوستانه خانواده كه در ان پدر و مادر و اعضای دیگر خانواده ، دارای روابط خوب و صمیمانه ای هستند ، معمولا كودكانی سالم ، با شخصیتی مثبت و فعال بار می آیند كه باز تاب عشق و علاقه خانوادگی را به صورت كار و كمك به دیگران نشان می دهند . بر عكس ، خانواده از هم پاشیده و زندگی در محیط های آلوده و منحرف كننده ، عدم مراقبت دقیق والدین و بی توجهی آنان به امر تعلیم و تربیت فرزندانشان ، اساس كجرویها را در كودكی پایه گذاری می نماید كه این امر در نوجوانی با شدت و حدت ظاهر می گردد .

در نتیجه پژوهشی كه از 800 كودك بزهكار به عمل آمد ، معلوم شد ، كه 65 در صد كودكان مجرم دارای اختلاف نظر و ستیز وجود داشته است . در تحقیق دیگری كه بر روی 200 نفر از جوانان 25 – 20 ساله در دو منطقه ایران متمایز از نظر پارامترهای اجتماعی ، اقتصادی و مقایسه آن دو با یكدیگر با استفاده از متغیر های مستقلی چوون : كنترل والدین بر رفتار فرزندان ، رضایت فرزندان از خانواده ، روابط كانون خانواده و عدم تعارض با اعضای خانواده به عمل آمد .پژوهشگران به این نتیجه رسید كه در هر دو منطقه ، رابطه مستقیمی بین روابطی كه در كانون خانواده می گذرد و كجروی جوانان آن وجود دارد . در مقایسه با دو منطقه ، منطقه حاشیه نشین به دلیل آنكه تعارض های درونی كانون خانواده در ان بالا بود ، گرایشهای بیشتری به كجروی در بین جوانان آن وجود داشت .( سبزه ای ، 1372 )

علاوه بر تعارضها و اختلالهای خانوادگی ، كانون سرد و بی روح و عاطفه خانواده نیز اثرات نا مطلوبی بر كجروی فرزندان دارد . یافته های محققان از كجروان در بسیاری از نقاط جهان نمایانگر آن است كه تعداد زیادی از كجروان در دوران كودكی از نوازش مادری و محبت پدری محروم بوده و همواره از این كمبود رنج برده اند .
روان شناسان و روانكاوان برای روابط مادر و فرزند اهمیت بسیار قائلند و می گویند :
مهمترین عامل بزهكاری جوانان محرومیت از داشتن مادر است ، ولی در پژوهشی كه توسط رابرت اندری (1960) به عمل آمده نكته جالب این است كه روابط پسر با پدرش نیز به همان اندازه در شخصیت او مهم است . این پژوهشگر در مطالعات خود درباره 80 بزهكار نوجوان به این نتیجه رسیده است كه كودك در حال رشد با وجود برخورداری از محبت مادر انتظار دارد كه از جانب پدر نیز به همان اندازه محبت ببیند . كودكی كه خود را سالهای متمادی با نظر منفی می نگرد ممكن است به تدریج نه تنها نسبت به او احساس دشمنی كند ، بلكه این امكان نیز هست كه بعد ها دشمنی او به جامعه نیز تعمیم یابد .. ( كواراكیوس )
مدرسه
نخستین محیطی كه كودك بعد از خانواده وارد آن می گردد ، مدرسه است . مدرسه به خاطر تدوین وظایف و حقوق افراد و انتقال ارزشهای اجتماعی با وسایل موثری كه برای كنترل اجتماعی در اختیار دارد یكی از مراكز مهم ” اجتماعی كردن ” فرد تلقی می گردد .
یك سلسله هنجارهای رفتاری وجود دارد كه انتظار داریم افراد در جامعه بزرگتر خود را با آن هنجارها تطبیق بدهند . در جامعه كوچك مدرسه نیز هنجارهایی از قبیل وجود دارد . گاه كودكی كه در جامعه و در خانه ، از قانون تبعیت كامل می كند ، ممكن است در مدرسه رفتار انحرافی دا شته باشد و بعضی از والدین با دریافت گزارش رفتار فرزندان خود از مدرسه كاملا” متحیر می شوند . از طرف دیگر ، جوانی كه در مدرسه خوش رفتار است احتمال دارد از لحاظ برخی از جنبه های رفتاری در جامعه بزرگتر منحرف یا بزهكار باشد . از این رو ، مفهوم ” كجروی ” مفهوم نسبی و تابع زمینه ( زمینه اجتماعی و مناسب گروهی ) است .

باراباراووتون می گوید : بسیاری از بزهكاران در طول سالهای تحصیل از مدرسه غیبت غیر موجه می كرده اند و همچنین این احتمال وجود دارد كه ” بخش فوق العاده بزرگی از آنها ” به خانوادهای از هم پاشیده مختلف تعلق داشته باشند . به طور كلی ، از لحاظ تندرستی بدتر از افراد غیر بزهكار نیستند ، ولی پیشرفت تحصیلی آنان احتمالا كمتر بوده با این حال ، بسیاری از كجروان در مدرسه خوشنام نبوده اند . البته ممكن است این بد نامی از پیشداوری معلمان كه مربوط به اطلاع آنان از بزهكاری این افراد بوده ناشی شده باشد . از این رو عوامل موثر در بزهكاری به جای انكه ساده باشند ، پیچیده اند و اگر علت قانون شكنی فقط ارثی یا محیطی نباشد ، تركیبی از عوامل یا علل زمینه سازی است كه موقعیت مناسب و فرصت مقتضی را برای كجروی یا بزهكاری فراهم می كند .

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار :

آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار

آموزش و پرورش مدرن و معاصر در ایران، به قدمتی تقریباً یكصد ساله، بخش معتنابهی از منابع این دوره از تاریخ كشورمان را به خود اختصاص داده است. علیرغم اینكه در این نظام یكی از اصیل‌ترین و وسیع‌ترین قشر فرهنگی تاریخ، یعنی معلمان،‌ شركت داشته‌اند و همه نهادها، گروه‌ها و آحاد جامعه به نوعی در تحقق اهداف آن مشاركت دارند، با این وجود اكنون با بغرنج‌ترین مشكلات و چالش‌ها مواجه می‌باشد،‌ به گونه‌ای كه بسیاری از محققان و اندیشمندان جامعه، ریشه اغلب مشكلات، نابسامانی‌ها، نارسایی‌ها و بحران‌های اجتماعی را در سیستم و فرایند آموزشی جستجو و معرفی می‌كنند.

گفته شده قریب 15 درصد بودجه كشور در آموزش و پرورش به مصرف می‌رسد و از این جهت شاید بیشترین سهم بودجه دولتی را ـ صرف‌نظر از گستره كمی‌آن ـ به خود اختصاص داده است. با این وجود، برغم زحمات فراوان و بی‌شایبه قاطبه معلمان، كه به استناد قراین موجود و نظرسنجی‌ها، در مقایسه با كارمندان سایر سازمان‌ها و نهادهای دولتی، بیشترین كار مفید را به انجام می‌رسانند،

میزان كارآمدی و اثربخشی آن به سبب نارضایتی عمومی‌از كیفیت خروجی‌های آن، پیوسته معروض توجه و انتقاد بسیاری از ناظران و صاحب‌نظران واقع شده است. به زعم منتقدان، نظام فعلی آموزش و پرورش پاسخگوی خیل عظیم مطالبات، نیازها و انتظارات جامعه نیست و نیازمند اصلاحات جدی و اساسی است و استدلال می‌كنند كه با رویكردهای منسوخ و متصلب كنونی و بدون توجه به نیازها و تقاضاهای اجتماعی و محیطی (ملی و فراملی) روزافزون، نمی‌توان از نهاد مزبور خواست رسالت و كاركردهای اساسی خود را اجرا كند.

نیز، استدلال شده اگر قرار است جامعه در حال گذار ایران به سلامت از گردنه‌های صعب‌العبور تغییرات اجتماعی گذر كند،‌ شایسته است كه نظام آموزش و پرورش صرفنظر از تأخیرهایی كه تاكنون در ورود به عرصه مهندسی اجتماعی داشته است،‌مسئولیت و سهم بیشتری در قبال جامعه بر عهده گیرد و نقش جدی‌تری را در خروج از بن‌بست كنونی و نیل به جامعه مطلوب ایفا نماید.

این مهم میسر نمی‌شود مگر اینكه نظام آموزش و پرورش ما، ضمن كسبِ وزن، شأن و جایگاه شایسته و واقعی خود در نظام و سلسله مراتب اجتماعی و سازمانی كشور، ابتدا بتواند خود را از قید و بندها و مشكلات بیشماری كه با آن دست و پنجه نرم می‌كند رها سازد و به منزله بازوی روشنفكری جامعه،‌ زمینه‌های شكل‌گیری آموزش و پرورشی انسان‌گرا، رهایی‌بخش و مقوم توسعه همه جانبه و درون‌زا را فراهم آورد و در پرتوشناسایی، تحلیل و طبقه‌بندی اهم چالش‌های موجود، و همگام با تحولات جهانی،‌ چشم‌انداز مناسبی را برای خود و جامعه فراهم نموده،‌ تا به نوبه خود،‌ گره از راز فروبسته توسعه‌نیافتگی ایران بگشاید.

ـ ایران ، معمای توسعه ومشكلات برنامه ریزی

اكنون قریب به نیم قرن ـ تقریباً همگام با ژاپن ـ‌ از گام نهادن ایران در مسیر برنامه‌ریزی جهت نیل به توسعه همه جانبه و پایدار می‌گذرد و در این راه منابع بیشماری صرف شده است. ظاهراً آرمان اولیه محمدرضا شاه پهلوی نیل به مرتبت اقتصادی و صنعتی كشورهای پیشرفته ای چون امریكا و آلمان بود، لیكن بزودی دریافت كه تحقق این آرزوی بلند پروازانه مستلزم تمهیدات و مقدمات فرهنگی – اجتماعی دراز آهنگی است كه فقط در خلال یك فرایند طولانی تاریخی وصال میدهد – و عجالتاً ایران فاقد پتانسیل و آمادگی لازم برای آن است؛ لذا، اندكی بعد، ژاپن به الگوی توسعه ایران بدل شد اما آن نیز به عللی كه خارج از حوصله این نوشتار است ، ره بجایی نبرد و اكنون همگان میدانیم كه چگونه امواج انقلاب سال 57، بساط تجدد و شبه مدرنیسم ناقص و سطحی خاندان پهلوی را در نوردید.

پس از پیروزی انقلاب و تثبیت تدریجی حاكمیت سیاسی بر آمده از آن و آغاز مجدد سنت برنامه ریزی، ظاهراً، گفته و ناگفته، كشورهایی چون مالزی، ‌اندونزی، كره و ; به الگوی توسعه ما بدل شدند، اما به رغم گذشت یك ربع قرن از پیروزی انقلاب هنوز مراد حاصل نگردیده است و گویا پیوسته راه را گم و از هدف دور افتاده ایم ، چندانكه به تعبیر یكی از ژاپنی‌ها اكنون «در توسعه نیافتگی بسی توسعه‌یافته»ایم.
براستی مشكل ما چیست؟

و چرا به‌رغم اینهمه تلاش و صرف منابع – گویا با ابتلا به نفرین ابدی خدایان، همچنان گرفتار سرنوشت سیزیف- پیوسته مشغول طی كردن یك سیكل معیوب و عقیم هستیم؟!
هم اكنون ایرانیان، به‌رغم استظهار به یك عقبه و پشتوانه عظیم و غنی تاریخی – فرهنگی، و با وجود برخورداری از منابع سرشار طبیعی، به تعبیر زنده یاد دكتر عظیمی، به عنوان كارگر، كارمند، مدیر، معلم و ; شب و روز كار می‌كنند و جان می‌كنند، اما حاصل آن تولید سرانه ای قریب 1500 دلار ( در قبال در آمد سرانه قریب 000/40 دلاری كشورهای فاقد منابع طبیعی همچون سوئیس و ژاپن) می‌باشد. اگر توسعه را به یك تعبیر افزایش قابلیت و توان یك جامعه در بهره وری ازظرفیت‌های تاریخی، اجتماعی، انسانی، اقتصادی و طبیعی خود بدانیم، این بدان معناست كه جامعه ما تا بحال فقط توانسته از 5 درصد ظرفیت خود بهره برداری كند!

ریشه این فاجعه كجاست؟ و با توجه به نیم قرن سابقه و تجربه برنامه ریزی توسعه، پاشنه آشیل و حلقه مفقوده و معیوبه برنامه‌های ما چیست؟
گرچه تاكنون، اندیشمندان و پژوهشگران در باب علل انحطاط و عقب ماندگی ایران از منظرهای گوناگون، نظریات و تفاسیر متعدد و متنوعی – اعم از علل تاریخی/ جغرافیایی،طبیعی،‌سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، روانی، فلسفی، توطئه یا تهاجم بیگانگان و ;

خلاصه لاهوتی و ناسوتی و اهورایی و اهریمنی – را مطرح كرده‌اند، كه هر یك بنوبه خود حاوی نكات جالب و در خور تأملی می‌باشد، لیكن با توجه به خروج روز افزون بشر از چرخه جبرو تقدیر طبیعی و ماوراء طبیعی، و نقش بارز وی در تقریر سرنوشت خود، نگارنده مایل است در تبیین راز درماندگی و فروماندگی ایران معاصر، تكیه و تاكید اصلی‌خود را بر روی‌سرنوشت خود ساخته و خود خواسته جامعه ایران ـ آنهم از منظر و محدوده سازه آموزشی ـ بنهد.

– حلقه مفقوده؟

توسعه را فرایند تحول بنیادین باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به منظور خلق و متناسب شدن با ظرفیتهای جدید و ارتقاء كمی‌و كیفی قابلیت‌ها و توانایی‌های انسانی، آموزشی، اقتصادی و ; دانسته اند كه نیل به چنین مرتبه‌ای، بیش و پیش از همه،‌مستلزم تحول فرهنگی و ارزشی جوامع می‌باشد. مطالعات و تجربیات بین المللی، جملگی مبین و مؤید این نكته‌است كه توسعه پایدار و همه جانبه، الزاماً باید از بستر نیروی انسانی بگذرد و پیش شرط توفیق، تثبیت و تداوم هرگونه توسعه و تحولی، سرمایه گذاری در توسعه انسانی بمنزله ركن و هسته اصلی و محوری آن می‌باشد.

به بیان امروزی،دانش و دانایی ملی، ركن اصلی توسعه ، و نظام آموزشی هم گذرگاه نیل به دانایی ملی بشمار می‌آید و جامعه زمانی به اهداف خود دست می‌یابد كه از طریق توسعه انسانی مسیر خود را هموار كند، در واقع بنیاد حیات جمعی انسان را تعلیم و تربیت تشكیل می‌دهد و ما «آنگونه زندگی می‌كنیم كه تربیت می‌شویم». از اینرو، هر تعبیری كه از توسعه داشته باشیم، برای رسیدن به آن تمامی‌تلاش‌ها بر دوش انسان‌هایی است كه باید بار این غافله را به سر منزل مقصود برسانند، و از آنجایی كه در دنیای معاصر، نهاد آموزش و پرورش مسئولیت تربیت نیروی انسانی در جامعه را بر عهده دارد، از اینرو، مهمترین بستر تولید و تربیت نیروی انسانی بشمار می‌آید، كه با توجه به نقش و شكل فراگیر امروزی آن، یكی از بنیادهایی است كه با جامه عمل پوشاندن به كاركردهای تعریف شده خود، اگر نگوئیم سهامدار اصلی، دست كم یكی از سهامداران عمده این فرایند به حساب می‌آید.

بر این اساس، بر خلاف پیشگامان نظریه توسعه، كه همواره بر اهمیت ایجاد و گسترش منابع مادی و كالبدی تاكید داشتند، امروزه، به لحاظ اهمیت آموزش و پرورش در زندگی اقتصادی – اجتماعی افراد و جوامع، از هزینه‌های آموزشی به عنوان یك سرمایه گذاری بنیادی یاد می‌شود.

نظریه سرمایه انسانی، ضمن تاكید بر بهره‌ور‌زا بودن سرمایه گذاری در منابع انسانی، استدلال می‌كند كه این سرمایه گذاریها، سبب افزایش ظرفیت و توان تولید و بهره‌وری افراد می‌شود. از نقطه نظر اقتصادی، گرچه بازگشت سرمایه گذاری در نیروی انسانی، اغلب مستلزم فرایندی طولانی و بلند مدت است، لیكن بازدهی آن بسیار عمیق و گسترده بوده و در تمام كنش‌های فردی و جمعی افراد آموزش دیده – اعم از رفتار، گفتار، خوراك، پوشاك، نرخ جمعیت و ; و در نتیجه كاهش هزینه‌های اقتصادی، بهداشتی، قضایی و ; – انعكاس می‌یابد.
همچنین از آنجا كه نیروی انسانی از عوامل اصلی تولید می‌باشد، این نوع سرمایه گذاری با افزایش سطح مهارت و تخصص نیروی كار، موجب ارتقای كیفیت تولید و نیز بهبود و اثر بخشی در استفاده از منابع مادی و معنوی و بكارگیری بهینه آنها می‌شود.
افزون بر براهین و رویكرد فوق، وبا توجه به شتاب هندسی تحولات جهان در چند دهه اخیر، گفته میشود كه اینك جامعه جهانی در حال ورود به مرحله جدیدی از توسعه موسوم به «جامعه دانش» (knowledge society) و «اقتصاد مبتنی بر دانش» based Economy)– (knowledge، می‌باشد، كه در اثر آن، هم سامانه‌های تولید و توزیع كالا و خدمات و هم سامانه‌های تولید، توزیع، تبدیل و ترویج دانش، دچار دگرگونیهای اساسی خواهد شد.

این تحول در جامعه و اقتصاد جهانی، كشورهای كمتر توسعه یافته و غافل از توسعه دانش، از جمله ایران، را به چالشهای بنیادی جدیدی سوق میدهد؛ آنچنانكه اگر اقتصاد ایران بخواهد بطور طبیعی و با سرعت فعلی فرایند توسعه را طی كند، راهی بس طولانی و احتمالاً نافرجام در پیش خواهد داشت و چه بسا در بین راه در اثر رقابتهای فشرده جهانی مستحیل یا مستهلك گردد. از اینرو، به اعتقاد برخی تحلیل‌گران، شایسته است ایران بدون طی فاز اقتصاد صنعتی و با یك گریز سریع و برنامه ریزی شده خود را به مرحله اقتصاد دانش پرتاب كند، و برای نیل به چنین جهش بلندی، باید سامانه اقتصادی خود را به یك سامانه یادگیرنده (تبدیل كارخانه و صنعت به مدرسه و دانشگاه و بالعكس) تبدیل كند.

بدیهی است، در پیمودن مسیر فوق، بخش اعظم و اساسی چالشها متوجه سامانه دانش در جامعه، بویژه متوجه بخش آموزش و پرورش ما، به منزله فونداسیون فرهنگی و معرفتی سایر بخشها، می‌باشد كه باید با سرعت هر چه تمامتر، ضمن ترك رویكردهای منسوخ و متصلب، واجد صلاحیتها، ظرفیتها و ویژگیهای لازم جهت برداشتن چنین گام بلندی گردد.
با این همه، متاسفانه شواهد و قراین موجودحاكی از آنست‌كه نگرش و روند كنونی آموزش و پرورش ایران و كیفیت منفی یا نازل خروجیهای آن، نه تنها متضاد با موج یاد شده ،

بلكه حتی مغایر با ادعای طرفداران سودآوری و بهره زا بودن سرمایه گذاری در نیروی انسانی می‌باشد. شاید عدم رغبت بخش خصوصی و حتی خانواده‌ها در مشاركت و سرمایه‌گذاری در بخش آموزش، و شكاف موجود بین مدرسه و دانشگاه با كارخانه و صنعت و نیز فاصله و گسست عمیق نظام آموزشی ایران با واقعیتها و انتظارات پیرامونی – اعم از ملی و فراملی – از سویی، و بی انگیزه شدن دانش‌آموزان برای درس خواندن یا ادامه تحصیل،‌ به ویژه در بین پسران، مهاجرت نخبگان و فرار مغزها و ; از سوی دیگر؛ همگی علائم و جلوه‌هایی از واقعیت تلخ مزبور باشد كه با توجه به نقش كلیدی سرمایه انسانی در رشد و شكوفایی كشور در بلند مدت، نشانه‌های امیدواركننده‌ای بشمار نمی‌آیند.

ـ توانا بود هر كه دانا بود!

ادبیات كهن ما، اعم از ملی و دینی، مشحون از اشعار، حكایات و روایات دلنشین و نغز در وصفِ شأن و منزلت علم و معرفت و معلم و متعلم می‌باشد. فلاسفه نیز پیوسته یادآور شده‌اند كه انسان حیوانی اندیشمند است كه در شعاع آگاهی و اندیشه خودعمل می ‌كند و اعمال او مسبوق به افكار اوست و لاجرم پای معیشت او به اندازه گلیم معرفت او دراز خواهد شد و ;

و بر این‌ها بیافزایید ادبیات جدید را، متأثر از امواج مدرنیته و پُست مدرنیته و به ویژه ملهم از پیامبران و مبشران عصر ارتباطات و اطلاعات نظیر مك لوهان، تافلر، كستلز و ;، كه پیوسته از آغاز هزاره معرفت بنیاد و نقش دانایی در جابجایی قدرت و ثروت و فراز و فرود دول و ملل سخن گفته و كلمات قصارِ ایشان زینت كلام و ورد زبان تمام سیاستگذاران، مدیران ، نویسندگان و سخنرانان ماست و بی‌وقفه در سطح جامعه پمپاژ می‌شود، چندانكه امروزه،‌ نه همان خواص كه عوام كوچه و بازار نیز با بیانات ایشان بیش از روایات ائمه و اولیای دین آشنایند.

اما واقعیت چه می‌گوید؟
گویا، در ایران واقعیات حاوی این طنز تلخ هستند كه سردادن شعار و ادعای فراوان در هر زمینه‌ای، اغلب حاكی از كمیابی یا نایابی آن كالاست!

ـ هرم واژگونه!و مشكل عدم التفات به شان و منزلت واقعی علم و معرفت ،معلم وپژوهشگر و استاد
اگر تمایل به ساده‌سازی و ساده‌نگری تلقی نشود، بگمان نگارنده اُم‌المسائل نظام آموزشی و بلكه كل جامعه ایران، كه باعث انبوه چالش‌ها و این همه واپس‌ماندگی نه همان در سطح آموزش و پرورش،‌ كه در سطح ملی و جهانی شده است،‌ تنها یك علت دارد و آن هم عدم التفات و اعتنا به شأن و منزلت واقعی علم و معرفت ـ و به تبع آن معلم و پژوهشگر و استاد بمثابه طراحان و مهندسان بعد ذهنی و نرم‌افزاری جامعه و به عبارتی مولدان،‌ حاملان و مروجان این اكسیر اعظم خوشبختی و توسعه ـ‌ می‌باشد.

یعنی نگرش و جهت‌گیری جامعه و سیاستگزاران، برنامه‌نویسان،‌ بودجه‌ریزان و مجریان ما،‌ درست بر ضد رویكرد و رهیافت غالبِ جهانی مبنی بر استقرار هزاره دانش بنیاد و دانایی محور،‌ و تأكید همگان بر نقش بنیادین و بی‌بدیل سرمایه انسانی و اجتماعی به منزله موتور و محور هرگونه توسعه و تحول و نیز موضوع، محمول و مقصود آن، می‌باشد.

نگاهی گذرا و اجمالی به جایگاه آموزش و پرورش و معلم در بین برنامه‌های كلان ملی و در سند بودجه و نیز جایگاه و منزلت آن در سطح و در سلسله مراتب سازمانی و ارزشی جامعه، حاكی از آن است كه در واقع عظیم‌ترین دستگاه و نهاد ملی كه باید چشم و دل و چراغ جامعه باشد، و همه خانواده‌ها و افراد جامعه بنحو مستقیم و غیر مستقیم با آن مرتبط و عزیزترین كسان خود را به آن سپرده‌اند، نهادی حاشیه‌ای، فراموش شده و تحقیر شده می‌باشد كه نمی‌تواند نقش پویا و زنده‌ای را در حیات و تلاش و بالندگی جمعی جامعه ایفا كند و علیرغم اینكه زیرساختی‌ترین سنگ بنای تحولات جامعه در آن رقم می‌خورد،‌در سلسله مراتب ارزشی سازمان‌های كشوری، ‌سازمانی حاشیه‌ای و صغیر بشمار می‌آید كه سایر سازمان‌ها با نگرش قیمومیت و فرادستی بدان می‌نگرند.

همچنین،‌ در صورتی كه برنامه‌های بلند مدت كشور،‌ از جمله سیاست كلان فرهنگی، مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام،‌ برنامه‌های توسعه اول تا چهارم، مصوبات مجلس و شورایعالی انقلاب فرهنگی و ; را مورد بررسی قرار دهیم،‌ روشن می‌شود كه شأن آموزش و پرورش در تدوین سیاست‌ها و برنامه‌های مزبور، در حداقل قابل انتظار نیز دیده نشده است. در پرتو چنین نگرشی، طبیعی است كه سهم و جایگاه آموزش و پرورش در جلب حمایت حقوقی و منابع موردنیاز خود،‌ توسط سیاستگزاران و متولیان امور،‌ فراموش و یا تحت‌الشعاع سایر اولویت‌ها قرار گیرد.

به همین قیاس، در سطح جامعه نیز،‌ شغل معلمی‌در مرتبه چندم اولویت برای داوطلبان مشاغل قرار دارد و روی آوردن به شغل معلمی،‌ اغلب،‌ برخلاف میل باطنی و از سر اجبار و اكراه بوده،‌ و در هنگام انتخاب رشته نیز، انتخاب دبیری در اولویت‌های پایانی و از سرِ اضطرار و احتیاط قرار دارد.

فشارها و مشكلات معیشی معلمان و مقایسه دریافتی آن‌ها با دریافتی كارمندان سایر نهادها و سازمان‌های دولتی، مأیوس كننده بوده و منزلت شغلی آن‌ها را به مراتب پایین در سلسله مراتب مشاغل تنزل داده است. آن‌ها در جامعه سرافكنده و نزد همسر و فرزندان خود خجل و شرمنده هستندودر حالی که به دانش آموزان خود درس «بابا نان داد»را می‌دهند هر روز بیش از پیش خود را در ایفای مسئولیت مزبور در قبال خانواده‌هایشان ناتوان احساس می‌کنند.

هنگام خواستگاری،‌ خرید،‌ یا گفت‌وگو در جمعی ناشناس،‌ نگرانند كه مبادا اعلام شغلِ‌شان مترادف با نوعی زبونی و همراه با برانگیختن حس ترحم یا تمسخر مخاطبان كم‌مایه باشد و در مجموع از نوعی تحقیر تاریخی، ملی و اجتماعی رنج میبرند. در این راستا،‌ نگرش دولتمردان،‌ جامعه و اولیای دانش‌آموزان به معلم،‌ به هفته معلم و ; هر یك حاوی رگه‌هایی از ذلت برای معلمان می‌باشد.شاید تصادفی نباشد که روز معلم مصادف با روز کشته شدن الگوهای آن(چه دکتر خانعلی و چه استاد مطهری)واقع شده است

گویا در این روز جامعه و زمامداران ما دانسته و ندانسته مشغول بزرگداشت مرگ معلم و مقام معلمی می باشند!
بدین گونه،‌ اگر منافع ملی اقتضا دارد كه معلمی‌افضلِ كارمندی و وزارت آموزش و پرورش ارشدِ سازمان‌های كشور می‌باشد،‌ واقعیت خلاف این را نشان می‌دهد.

با توجه به اینكه در دنیای معاصر، سیستم آموزشی ابزار و تكیه‌گاه تمامی ‌دولت‌های مدرن برای نیل به توسعه پایدار و همه جانبه می‌باشد، از این‌رو، بایسته است سیاستگزاران و مسئولین عالی نظام با تجدید نظر در نگرش و روش‌های پیشین خود، و اعاده جایگاه و منزلت آموزش و پرورش در سلسله مراتب سازمانی و اجتماعی، حساب جدید و بیشتری بر روی نقش و سهم نظام آموزشی و فراتر از یك میلیون معلم باز كنند تا آنها نیز بنوبه خود نقشی شایسته‌تر در اداره كشور و پیشبرد امور و نیل به جامعه مطلوب ایفا كنند.

در صورتی كه از حوزه و منظر فرهنگ، آهنگ توسعه پایدار داشته باشیم، آیا با رجحان آموزش و پرورش و مدرسه به مركزیت معلم، فرایند توسعه تسهیل و تسریع نمی‌گردد و هزینه آن كاهش نمی‌یابد؟ برای تولید، تمرین و نهادینه كردن ارزش‌هایی چون آزادی، عدالت، مدارا، همزیستی، همفكری، تعامل فردی و گروهی، قانونگرایی و سایر توانمندی‌ها و مهارت‌های فردی و اجتماعی آیا نیاز به زیرساخت آموزشی و تربیتی به محوریت مدرسه ومعلم نیست؟

با توجه به اینكه دانش آموزان و فرزندان ما(این سرمایه‌ها و مدیران آتی جامعه)، بیشترین و بهترین ایام مفید عمر خود را در محیط‌های آموزشی و در كنار معلمان سپری می‌كنند، و از سوی دیگر با عنایت به ضریب نجابت، تعقل، آرامش، سلامت نفس، خلوص و اثربخشی صنف معلمان (در مقایسه با سایر صنوف)، آیا این محیط و این قشر سالمترین و قابل اعتمادترین حلقه جامعه برای بسترسازی و نهادینه كردن تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیست؟

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید